کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > زندگی نامه سید جمال الدین افغانی

زندگی نامه سید جمال الدین افغانی

دو شنبه 2 مه 2011, بوسيله‌ى مهران موحد

یک بار سید جمال در یکی از سخنرانی های خود به این شعر فارسی استشهاد کرد:

علم حق در علم صوفی گم شود

این سخن کی باور مردم شود

[علم صوفی حادث است و علم خدا قدیم- چه گونه می تواند عقل سلیم این را بپذیرد؟]

این سخن سید را یوسف وهبی افندی به گوش شیخ الاسلام حسن فهمی افندی رساند. شیخ الاسلام هم به نوبت خود آن را به آگاهی سلطان عبدالعزیز رساند و کوشید سلطان را نسبت به پاکی و سلامت عقیده سید جمال بدگمان بسازد.

نویسنده: دکتر محمد عماره

برگردان: مهران موحد

بخش پنجم

تا این جا موارد اختلاف و کشمکش در باره زندگی و شخصیت سیدجمال را طرح کردیم و برای از میان برداشتن بگومگوها و بحث و جدل ها با براهین قاطع ثابت کردیم که زادگاه واقعی و محل نشو و نمای وی در سال های نخست کودکی کجا بوده. نیز در باره مذهب فقهی و آبشخور فکری اش سخن راندیم و برای فرونشاندن غبار از چهره حقیقت، با فرنودهای روشن و قانع کننده آشکار کردیم که ایشان دقیقا پیرو کدام مذهبی بوده.

اینک می توانیم "فشرده سوانحِ" این مرد را خدمت خوانندگان، تقدیم کنیم و از رویدادها و وقایع مهمی که در زندگی اش رخ داده سخن برانیم و گاهشمار زندگی پربار و پرثمر و پرفراز و نشیب اش را مرور کنیم که به شرح زیر می آید:

** نامش محمد جمال الدین. نام پدرش صفتر(صفدر؟) پسر علی پسر میررضی الدین حسینی، قاضی شیخ الاسلام، پسر میر زین الدین حسینی قاضی، پسر میر ظهیرالدین محمد حسینی شیخ الاسلام، پسر میراصیل الدین محمد حسینی شیخ الاسلام. سلسله نسبش با چندین واسطه به علی بن ابی طالب می رسد. یکی از پدرانش سیدعلی ترمذی یک تن از امامان حدیث و روایت است.

مادرش سکینه بیگم دختر میر شرف الدین حسینی قاضی است. سکینه بیگم به خانواده ای نیکونام و اصیل و دیندار، منسوب است. در واقع، سکینه بیگم دختر عموی پدر سید جمال است یعنی پدر سکینه بیگم برادر میر رضی الدین محمد حسینی شیخ الاسلام است.
** جمال الدین در «اسعدآباد» که یکی از روستاهای کنر( کنر منطقه ای در حومه کابل است) است در ماه شعبان سال 1254 هجری قمری( 1838 میلادی)، چشم به جهان گشود ( در باره زادگاه جمال الدین در گذشته هم سخن گفته ایم).

در خانه پدر خود سال های نخست کودکی خود را گذراند. هنگامی که به مرحله تمیز رسید- مرحله ای که می توانست نوشت و خواند را یاد بگیرد- پدرش شخصا آموزش اش را برعهده گرفت. تا 10 سالگی در خانه پدر، آموزش های لازم را دید (یعنی تا پس از 2 سال از رفتن شان از اسعدآباد). در 10 سالگی شروع کرد به از برکردن و در حافظه سپردن قرآن و در مدت چند ماه توانست همه قرآن را به خوبی از بر کند همچنان که در این مدت، مقدمات دستور زبان عربی را فرا گرفت و خوب هم فرا گرفت. در این سال ها معلوم شد که سید جمال به مسایل دینی خیلی علاقمند است و در مناقشه ها و بحث هایی که در خصوص موضوعات دینی دایر می شود شرکت می کند همان گونه که به سفر کردن و دیدار از شهرهای مختلف خوشش می آید.

** در سال 1264 هجری قمری( 1848 میلادی) سید جمال به "مدرسه صالحیه قزوین" که پدرش نیز سرگرم تدریس در آن جا بود پیوست و دو سال در آن جا مشغول فراگیری دانش های گوناگون بود. در همین سال ها از خود استعداد و اشتیاقی نسبت به فراگیری علوم/ ساینس نشان داد. برای نمونه، پشت بام خانه می رفت و به ستارگان خیره می شد و در مورد آن ها مطالعه می کرد. نیز هنگامی که بیماری واگیردار طاعون در قزوین شیوع یافت و آدم های زیادی قربانی گرفت، جمال الدین می کوشید به کالبد شکافی مردگان بپردازد تا سر از راز و رمز و دلایل شیوع مرض واگیرداری که بسیاری را به کام مرگ فرستاده بود در بیاورد. به خاطر سروکار داشتن اش با اجساد مردگان پدرش از بابت سلامت اش نگران شد و ناگزیر شد وی را به تهران منتقل کند. این مصادف بود با اوائل سال 1266 هجری قمری( 1849 میلادی).

سید جمال خودش از این سفر چنین گزارش می دهد:« از قزوین به تهران به همراه پدرم در اوائل سال 1266 هجری رسیدیم و در محله سنکلج رحل اقامت افکندیم به حیث میهمان علی سلیمان خان مشهور به صاحب اختیار.. پس از این که در آن جا مستقر شدیم نخستین کاری که کردم این بود که سراغ بزرگ ترین عالم تهران در آن زمان را گرفتم. گفتند که آقا سیدصادق بزرگ ترین عالم این شهر است. روز دیگر به منظور شرکت کردن در حلقه درسش به مدرسه اش رفتم بی آن که از پدرم اجازت بگیرم. دیدم که آقا سید صادق درمیان شاگردان خود نشسته و شاگردانش پیرامونش حلقه زده اند و کتابی عربی را می خواند و در زمینه یکی از مسایل علمی شرح می دهد. ملاحظه کردم که وی آن مساله علمی را بسیار به گونه فشرده بیان کرد. از وی خواستم که با بسط و تفصیل بیشتری در مورد آن مساله سخن بگوید تا همه بفهمند. شیخ سید صادق از جسارت و از حد خود فراتر رفتن من شگفت زده شد ولی من در پاسخش گفتم که اندوختن دانش جای شرم و دیده درآیی ندارد. سپس شروع کردم به خواندن آن مساله از کتاب و به گونه مفصل و گسترده در باب آن داد سخن دادن. شیخ از جای خود تکان خورد. در آغاز گمان کردم که شاید می خواهد کدام کاری در حق من انجام دهد و به من آسیبی برساند ولی دیدم که نزدیک ام آمد و من را به سینه اش فشرد و بوسید. سپس کسی را به سراغ پدرم فرستاد تا به مدرسه بیاید. به پدرم سفارش داد که عبا و عمامه ای برایم بخرد. عبا را بر تنم کردند. سپس خودش برخاست و دستار را پیچید و سپس آن را بر سرم گذاشت. تا آن زمان، من تنها کلاه می پوشیدم و دستار بر سر نمی گذاشتم».

** در همین سال( 1266 هجری قمری) سید جمال به اتفاق پدر خود از تهران برای دیدار از اماکن تاریخی و زیارت گاه های نجف به شهر نجف سفر کرد. سفر آن ها به نجف از راه "بروجرد" انجام شد. در "بروجرد" شماری از اهالی آن جا آن ها را میهمان کردند. یکی از آدم های معروفی که آن دو را میهمان کرد حاج میرزا محمود مجتهد بود. سه ماه در سرای حاج میرزا درنگ کردند. زمانی که به شهر نجف رسیدند میهمان شیخ مرتضی شدند و وی سرایی را دربست در اختیار آن ها قرار داد.

پس از زیارت جاهای تاریخی و زیارت گاه ها در نجف، پدر سیدجمال پس از چند ماه دو باره به همدان بازگشت کرد اما سید جمال الدین به مدت 4 سال در نجف، ماندگار شد. در مدت 4 سال اقامت خود در آن جا سید جمال کوشید به چندین علم دینی و غیر دینی دسترسی پیدا کند از قبیل: تفسیر، حدیث، فلسفه، منطق، کلام، اصول فقه، ریاضی، پزشکی، کالبدشکافی، اختر شناسی.

** در سال 1270 هجری(1854 میلادی) جمال الدین از آن جایی که برخی از علما برضدش توطئه چیده بودند و بلوایی به راه انداخته بودند به درخواست شیخ مرتضی و برای آرام شدن اوضاع، شهر نجف را ترک گفت. شیخ مرتضی از وی خواست که به سرزمین هندوستان برود.

در راه خود به هندوستان به "اسد آباد" در همدان نزد پدر خود رفت. پدرش وی را ترغیب کردن به ماندن در اسدآباد ولی وی از ماندن امتناع کرد و در پاسخ درخواست پدرش گفت:« من همانند شاهینی هستم که در فضا پرواز می کند و حس می کند که این جهان پهناور برای پروازش تنگ است. من تعجب می کنم که چه طور شما می خواهید که من را در این قفس کوچک و تنگ زندانی کنید!».

در راه سفر خود به هندوستان به بندر"بوشهر" رسید و میهمان سرای حاجی عبدالنبی آل صفر شد. از آن جا به "بمبئی (مومبای)" رفت. در شهر"بمبئی" یک سال و چند ماهی در سرای حاجی عبدالکریم اقامت گزید. در کلکته دانش های غربی و ریاضی جدید را فرا گرفت.
** پس از یکسال و چند ماه اقامت در هند با یک سفر دریایی به حج بیت الله الحرام رفت. در سال 1274 هجری قمری(1857 میلادی) به شهر مکه رسید. البته در راه سفر از برخی از شهرهای دیگر نیز دیدن کرد و در آن شهرها لختی اقامت کرد.

** پس از بازگشت از مکه، شهرهای نجف و کربلا را زیارت کرد. سپس به اسد آباد در همدان آمد و تنها سه روز در آن جا ماند. پس از سه روز آن جا را به مقصد تهران ترک کرد و چند ماهی را در تهران گذراند. در مدت اقامت اش در تهران، شیخ طریقت ذهبی میرزا بابا ذهبی (میرزا ابوالقاسم ذهبی شیرازی) شیفته اش شد و به کلی طریقت خود را ترک گفت و پیرو سید جمال گردید. پس از چند ماه، جمال الدین از تهران به خراسان رفت.

** همان گونه که دیدیم سید جمال همیشه در این سال ها در حال سفر و رفتن از شهری به شهری دیگر بود و در جایی به مدت دراز آرام نمی گرفت. این بی قراری و نا آرامی سید جمال در کنار این که بر می گردد به نهاد نا آرام و پرشورش، بیشترینه نمایان گر دلهره ای است که سید جمال آن را احساس می کرد و آتش شوق و اشتیاقی که در دلش شراره می زد برای بازگشت به وطن اش –افغانستان-، جایی که خانواده اش را ناگزیر ساخته بودند به مهاجرت از آن جا به ایران. از همین جاست که می بینیم سید جمال از مشهد یکراست به کابل می رود( که بر پایه سخن خواهرزاده اش میرزا لطف الله خان "مقصد اصلی اش از سفر" رسیدن به کابل بود). در کابل با امیر دوست محمد خان دیدار کرد و پس از نخستین دیدار، روابط مستحکمی بین آن دو استوار شد. بدین گونه در کابل، ماندنی شد. در همان جا بود که کتابی را به زبان عربی در مورد "تاریخ افغان" نوشت به عنوان"تتمة البيان في تاريخ الافغان". در همین سال ها بود که نخستین تجربیات زندگی سیاسی خود را به دست آورد و در اولین نبرد بر ضد استعمار خارجی و استبداد داخلی سهم گرفت.

** در کشمکش ها و درگیری های سیاسی ای که بین امیران افغان رخ داد سید جمال، طرف امیر محمد اعظم خان را گرفت. امیر محمد اعظم خان برضد پسر عمو و شوهر خواهرش امیر دوست محمد خان در سال 1279 هجری قمری(1862 میلادی) وارد جنگ نظامی شد. در دستگاه امیر محمد اعظم خان سید جمال به منصب نخست وزیری دست یافت و نقش تعیین کننده ای در آماده سازی ساز و برگ و آموزش شیوه های جنگی برای لشکریان محمد اعظم خان در جنگ با مخالفانش ایفا کرد.

در سال 1279 ه ق(1862 م) دوست محمدخان درگذشت، ولی جنگ ها و اختلافات داخلی فروکش نکرد بلکه چندین جنگ داخلی دیگر روی داد تا این که سرانجام شیر علی خان توانست "کابل" را اشغال کند و این برابر بود با سال 1285 ه ق(1867 م). شیرعلی خان به اریکه قدرت تکیه زد و محمد اعظم خان مجبور شد که از پایتخت افغانستان، مهاجرت کند و زندگی در تبعیدگاه خود در نیشاپور را پذیرا شود. با برافتادن حاکمیت محمد اعظم خان، سیدجمال منصب نخست وزیری و جایگاه اداری خود را از دست داد. با وجود این، در کابل ماند و امیر شیرعلی خان هم از روی ناگزیری نخواست که وی را از کابل طرد کند به علت این که از نتایج کار خود هراس داشت و می دانست که سید جمال در میان مردم نفوذ و جایگاهی دارد و نیز خاندانش در میان مردم از احترامی برخوردار اند.

** اما پس از چندی سید جمال بهتر دید که از کابل به بهانه رفتن به سفر حج مهاجرت کند چرا که فضایی را که حاکمیت موجود که دوست و دست پرورده استعمار انگلیس بود ایجاد کرده بود مانع این می شد که وی آزادانه به فعالیت های سیاسی و فکری خود اقدام کند. شیرعلی خان با مهاجرت سیدجمال موافقت کرد به شرط این که به ایران نرود چرا که از پیوستن اش به امیر محمد اعظم خان می ترسید. به این ترتیب، بیشتر از سه ماه از شکست امیر محمد اعظم خان نگذشته بود که سید جمال، کابل را به مقصد هندوستان ترک گفت و در سال 1285 ه ق(1868 م) به آن جا رسید.

در هندوستان حکومت بریتانیا وی را در حصر خانگی قرار داد و مانع از آن شد که کسانی که مشتاق دیدارش بودند اعم از علمای دین و دیگر مردم مسلمان با وی از نزدیک دیدار کنند. پس از یک ماه، حکومت انگلستان اقدام به کوچاندن وی از هندوستان کرد و وی را به هزینه حکومت بریتانیا به یکی از کشتی هایی که متعلق به حکومت بریتانیا بود سوار کرد و به سویس فرستاد.

جمال الدین از سویس به قاهره، پایتخت مصر، آمد. این نخستین دیدار وی از مصر بود (البته وی دفعه دیگر هم به مصر آمد). آمدن جمال الدین به قاهره برابر بود به سال 1286 ه ق(1869 م). در آن جا به مدت 40 روز ماند که در این مدت، گروه بزرگی از دانشجویان شرقی و به ویژه دانشجویان سوری/ شامی که سرگرم تحصیل علم در دانشگاه ازهر بودند پیرامونش جمع شدند و از آن جا که شیفته دانش سرشارش شده بودند از وی تقاضا کردند که برخی از کتاب های متداول در آن روزگار را به آن ها درس بدهد. وی درخواست آن ها پذیرفت و در اقامت گاه خود کتاب "شرح الاظهار" را که در باب دستور زبان عربی است به آن ها درس داد. درضمن، از جامع ازهر شریف و برخی دیگر از جاهای دیدنی و تاریخی قاهره دیدن کرد.

** از قاهره خط سیر خود را عوض کرد و به جای این که به شهر مکه برای ادای مراسم حج برود به آستانه، پایتخت سلطنت عثمانی، رفت. سلطان عثمانی در آن دوره عبدالعزیز محمود(1277-1293 ه ق1860 - 1876 م) بود. به محض این که به آستانه رسید با استقبال خوبی روبرو شد و شماری از بارزترین سیاستمداران عثمانی وی را خوشامد گفتند. از آن جمله می توان از صدر اعظم عالی پاشا، و فواد پاشا نام گرفت. همچنان سلطان عثمانی از وی استقبال کرد و نسبت به وی احترام کرد و مقدمش را گرامی داشت.
سید جمال، در آستانه سرگرم یادگیری زبان ترکی شد و در مدت 6 ماه، آن را بسیار به خوبی یاد گرفت.

پس از چند ماه، مقامات عثمانی تصمیم گرفتند که وی را به صفت عضو در مجلس اعلای معارف برگزینند. در آن زمان، منیف پاشا وزیر معارف بود. با برگزیده شدن سید به صفت عضو مجلس اعلای معارف، فرصت بیشتری یافت تا به شیوه های مختلف فعالیت های سیاسی و فکری خود را انجام دهد.

نمونه ای از فعالیت سیاسی سید جمال:

در آن سال ها بحرانی لاینحل در مناسبات خلافت عثمانی با حاکمان و والیان در اقلیم یمن که می کوشیدند خود را از بدنه سلطنت عثمانی جدا کنند و قبایل عرب آن جا نیز که پیرو مذهب زیدیه بودند حاضر نبودند سلطه سلطنت ترک های سنی را بپذیرند پدید آمده بود. سید جمال به رهبران دولت عثمانی پیشنهاد داد که وی را به عنوان میانجی برای حل این بحران برگمارند. ولی رهبران بلندپایه دولت عثمانی که خود نتوانسته بودند این نزاع و اختلاف را برطرف کنند با این پیشنهاد سید جمال مخالفت نشان دادند از ترس این که مبادا سید جمال در کاری که آن ها در آن ناموفق عمل کرده اند به موفقیت هایی دست یابد.

فعالیت های سیدجمال در زمینه اندیشه و فکر:

در مسجد بزرگ فاتح سخنرانی می کرد و حلقه های علمی تشکیل می داد. در جلسه های سخنرانی اش اصحاب دانش و بزرگان علم و نیز صاحب منصبان دولتی حاضر می آمدند و مجذوب سخنان پرمغز و شیرنش می شدند. از همین رو، رهبران فکری سنتی نسبت به وی رشک بردند و ترسیدند که مبادا با نیرومند شدن حضور سید جمال در پایتخت پادشاهی عثمای، موجب زوال نفوذ و جایگاه آن ها و دور شدن آن ها از منابع قدرت شود. علاوه برآن، عقل گرایی و اندیشه های نقاد وی را خطری برای اندیشه های جامد و خرافاتی و خزعبل باف خود می دیدند. علمای سنتی در پایتخت عثمانی مروج اندیشه هایی بودند که با هیچ صورتی با دگرگونی و اصلاح و تجدید سرسازگاری نداشت.

یک بار سید جمال در یکی از سخنرانی های خود به این شعر فارسی استشهاد کرد:

علم حق در علم صوفی گم شود

این سخن کی باور مردم شود

[علم صوفی حادث است و علم خدا قدیم- چه گونه می تواند عقل سلیم این را بپذیرد؟]

این سخن سید را یوسف وهبی افندی به گوش شیخ الاسلام حسن فهمی افندی رساند. شیخ الاسلام هم به نوبت خود آن را به آگاهی سلطان عبدالعزیز رساند و کوشید سلطان را نسبت به پاکی و سلامت عقیده سید جمال بدگمان بسازد.

در ماه رمضان سال 1278 ه ق- دسامبر سال 1870 م- مدیر «دار الفنون» که تحسین افندی نام داشت از سیدجمال دعوت کرد که در باره "ارزش یادگیری هنر و صنعت" سخنرانی کند تا بدین گونه مردم به فراگرفتن حرفه ها و صنعت های گوناگون روی بیاروند. سیدجمال در سخنرانی خود از گیتی سخن گفت و آن را به جسم زنده ای که دارای اعضا است تشبیه کرد و از روح جهان سخن زد و افزود که روح جهان یا "حکمت و فرزانگی ای است که با تلاش و کوشش به دست می آید" یا "نبوتی" است که خداوند کسی را که بخواهد به آن مفتخر می گرداند.

خبرچینان و حاسدان، سخن ایشان را تحریف کردند و دگرگونه ساختند و به سلطان گفتند که سیدجمال می گوید:" نبوت" صنعت و هنر است و می توان آن را با تلاش و کوشش به دست آورد. در همین راستا رساله هایی بر ضد جمال الدین نوشتند که عنوان یکی از آن ها بود "عین الصواب فی الرد علی من قال: ان الرسالة و النبوة صنعتان تنالان بالاكتساب= سخن حق در رد سخن کسی که می گوید پیامبری چیزی است که به با همت و تلاش شخصی به دست می آید". نویسنده این رساله، مصطفی مغربی – پدر شاگرد سیدجمال الدین عبدالقادر مغربی و مبارز معروف- بود.

دربرابر این تهمت ناروا کاسه صبر سیدجمال لبریز شد و خواستار به دادگاه کشانیده شدن مقامات بلند پایه سلطنت عثمانی از جمله شیخ الاسلام شد؛ همان هایی که این سخن ناروا را به وی منتسب کرده بودند. در این میان، فرهیختگان و صاحبنظران و افراد چیزفهم به دو گروه تقسیم شدند: یک گروه از وی طرفداری می کردند و گروه دیگری برضدش سنگر گرفته بودند. سلطان عبدالعزیز به از سیدجمال درخواست کرد که برای این که التهاب از بین برود و آشوب ها و غوغاها فروخوابد از آستانه، پایتخت سلطنت عثمانی، به جای دیگری برود.

سیدجمال هم درخواست سلطان را پذیرفت و عازم مصر شد تا ازآن جا به هندوستان برود.

یادداشت مترجم: مولف کتاب هرجایی که از خطه ای که حالا افغانستانش می نامند یادی کرده از واژه "افغان" بهره برده. بنده برای این که مفهوم را رساتر به خوانندگان منتقل کرده باشم ناگزیر شدم که به جای واژه "افغان" از کلمه " افغانستان" استفاده کنم. این را گفتم تا خوانندگان را گمراه نکنم و آن ها به این گمان نیفتند که اطلاق "افغانستان" بر کشوری که ما در آن می زییم در عصر سیدجمال الدین نیز معمول بوده. می دانیم که افغانستان نامیدن کشور ما در زمان سیدجمال الدین چندان معمول نبوده.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






57 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > زندگی نامه سید جمال الدین افغانی

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • سلام
    سازمان اخوان المسلمین به اساس تیوری سید جما ل الدین تباه گر عصر ایجاد گردیده که اسامه بن لادن و ظواهری در بتن سازمان
    برادران مسلمان تربیت یافته که رحمی نه به کافر دارند و نه به مسلمان مثال برجسته ان کشتن مردم بی گناه ما توسط بمب های انتحاری
    و کشتن وحلال کردن انسان ها به شکل بی رحمانه که شما خود در مدیا دیده اید لازم به تذکر نیست ، این همه قصاوت و بی رحمی تنها
    ازمفکوره جمال و اخوان المسلمین و طالبان تراوش میکند
    خوشبختانه امروز سازمان اخوان المسلمین اعلان نمود که این سازمان در انتخابات اینده مصر اشتراک میکند به صفت یک سازمان سیاسی نه به صفت یک سازمان مذهبی که این یک ضربه به جمال الدین پرستان است
    مردم عرب به خاطر اوردن دیمکراسی مبارزه میکنند نه به خاطر حکومت اسلامیی که فقط مسلمانان برادر اند
    این مفکوره پوسیده شده

    • فرید خان ! کوشش کن درنخستین قدم سواد نوشتن را یاد بگیری. بعد پیام خویش را بگذار. اگر دیگر مارکسیست هایت هم مثل تو باشند خدا آینده این کشورا بخیر کند. تو که تا حال فرق میان بطن وبتن وقساوت وقصاوت را نفهمیده ای پس چند سال دیگرضرورت خواهی داشت تا جنبش های اسلامی وخود اسلام را بشناسی. انسان بی سواد! احمق! پایت را ازگلیم ات فراتر مگذار! ورنه .........

    • جناب کاکر صاحب سلام عرض میکنم!
      امیدوارم مرا با فرید جان که پیام گذاشته اند اشتباه نگرفته باشید. اعتراف میکنم که نویسنده خوب و با سوادی هستید و اغلب نوشته هایتان را با علاقمندی میخوانم اما پیامی را که عنوانی فرید جان گذاشته اید مناسب شان شما ندیده و خواستم اگر اجازه دهید دلیل این بر افروختگی شما را بدانم.
      یاد سرپلی مرحوم بخیر به چه ادبیاتی می نوشتند به خاطر ندارم که کسی ایشان را احمق خطاب نموده باشد. میدانم که تحمل مخالف عقاید نهایت مشکل است ولی از شما که ماشاله انسان تعلیم یافته و با معرفتی هستید توهین کسی با این صراحت بعید بنظر میرسد.و از جانبی هم سواد فرید جان چه ربطی به مارکسیسم دارد؟ این که یک باور است یک عقیده است نسبت به روابط و مناسبات جاریه فی مابین انسانها ......این به ان میماند که کسی ادعای مسلمانی کند و شما اسلام وی را به دلیل بیسوادی نپذیرید.
      میخواستم بدانم که اگر فرید جان به بازی گوشی دوام دهد چه خواهید کرد؟ این رمز ( ورنه..) را ندانستم.
      در پیام های تان عنوانی خان صاحب و مزاری صاحب از اینجانب بارها به حقارت یاد فرمودید.. دلیل این بی مهری را ندانستم. اگر دلیلش مارکسیست بودن مان است این که نیازی به تحقیر ندارد. بنظر هر صاحب نظری مخالفینش با هر غنای اندیشوی حقیر تشریف دارد ولی ادب اجازه اینرا نمیدهد که او را حقیر یا احمق خطاب کند. به هر حال امیدوارم جانب ادب در پیام ها از طرف همه مان مانند انسانهای با فرهنگ متداوم رعایت شود.

      با احترام
      ماما فرید

    • جناب محترم کاکل سلام
      فکر میکنم کشته شدن بن لادن باعث رنجش خاطر تان گردیده باشد اینکه من قصاوت و بتن را اشتباه نوشتم دلالت بر حماقت من نمی کند چون من تقریباً ۳۰ سال میشودش فارسی نه نوشتم به همین خاطر بعضی لغات های عربی را غلط می نویسم اگر این موضوع باعث آزرده گی شده باشد مرا ببخشید.شاید در نوشتن خوب نباشم ولی منطقم نسبت به شما بهتر است من مقالات و نظریات جناب عالی را میخوانم به گفته دوست ما قلم خوب دارید با سواد استید ولی مفکوره شما خیلی پوچ است
      دلیلش اینست که شما مانند رهبران تان در مکتب اخوانیزم درس خوانده وهمه چیز را ازعینک اخوانیزم می بینید
      ۱گر هرچه را نه دانم این را می دانم که مکتب کارل مارکس به مراتب از مکتب اخوانیزم یعنی .سید جمال،سید قطب ،بن لادن ،الظواهری انسانی تر است

  • برای من جدا پرسش برانگیز است که اگر سیدجمال الدین افغانی یا اسدآبادی شیعه نیست پس در نجف چه کار می کند و چرا سال ها در آن جا مشغول درس خواندن می شود؟ چرا این همه علاقه داشته به زیارت کردن قبور ائمه شیعه در نجف و کربلا؟ ( برطبق آن چه در این نوشته آمده).

    خسروشاهی مصاحبه مفصلی پیرامون سیدجمال و هویتش و اندیشه هایش انجام داده که بخشی از آن چنین است:

    "با توجه‌ به‌ اسناد بدست‌آمده‌ از وزارت‌ امور خارجه‌ انگلیس‌، وزارت‌ امور خارجه‌ ایران‌، خانه‌ امین‌الضرب‌ ـ که‌ هم‌اکنون‌ در کتابخانه‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ نگهداری‌ می‌شود ـ همچنین‌ نامه‌های‌ باقیمانده‌ از سید در ایران‌ و استانبول‌، امروزه‌ دیگر نمی‌توان‌ در ایرانی‌الاصل‌بودن‌ سید، تردیدی‌ روا داشت‌!… باضافه‌ اینکه‌ هنوز در محله‌ «سیدان‌» اسدآباد همدان‌، مقبره‌ اجداد و خاندان‌ سید موجود است‌ و یا مکاتبات‌ خانواده‌ سید با وی‌ و پاسخ‌های‌ سید، همه‌ اینها نشان‌دهنده‌ هویت‌ ملی‌ و محل‌ تولد سید تواند بود… و درمقابل‌، ما حتی‌ برای‌ نمونه‌، یک‌ نامه‌ هم‌ از سید به‌ خانواده‌ سعدآبادی‌ خود! یا علما و شخصیت‌های‌ افغانی‌، پیدا نمی‌کنیم‌ و این‌ هم‌ بخوبی‌ روشن‌ می‌سازد که‌ اصولاً خانواده‌ سید در ایران‌ بوده‌ است‌ و میرزا لطف‌الله‌ اسدآبادی‌، خواهرزاده‌ سید، در دو سفر وی‌ به‌ ایران‌، در کنار او بوده‌ و عکس‌ و اسناد آن‌ دوران‌، حتی‌ مجموعه‌ خطی‌ مقالات‌ فارسی‌ سید که‌ توسط‌ فرزند وی‌ میرزا صفات‌الله‌ اسدآبادی‌ استنساخ‌ شده‌، دراختیار اینجانب‌ قرار دارد...".

    http://revolution.shirazu.ac.ir/?p=5269

  • سلامونه او نیکی هیلی
    سید جمال الدین افغانی د افغانستان د کنر ولایت اسعدآباد څخه وو .
    د اسلامی نړی ستر شخصیت او مذهب یی سنی (حنفی) وو.
    ملیت یی پشتون او د اسعدآباد دسیدانو د کلی څخه وو.
    خو ایران دعوی لری چی سید جمال الدین د ایران څخه وو چی دا دعویی مطلقا غلط او درواغ دی.
    سید جمال الدین افغانی(اسعد ابادي) دطهطاوي په اپوټه په مسلمانو هیوادونو د واکمنو حکومتونو په ظلم سخته نیوکه کوله خو دخپلو هدفونو دپرمخ بیولو لپاره له هغوې سره دارتباط ټینګولو ته مجبوره وو .
    سید جمال دوه(۲) ستر هدفونه تعقیبول : (لومړۍ) دلویدیځ له سلطې سره مبارزه او( دوهمه) د اسلامي وحدت تحقق .
    خو ځینی داسی مارکسیسته کسان هم شته چی دا ستر شخصیت او عالم ته سپکاوی کوی اخوانی اونور...ورته وایی د اخوان المسلمنن ده تاسیس څخه یی هدف دا وو چی مسلمانان یو موټی وی.
    دسید جمال الدین افغانی له نظره اسلامي نړۍ یوه داسې متحده ټولګه وه چې دوحدت او انسجام په بڼه کښې یې ددې توان درلود چې د اروپا دسلطې په وړاندې مقاومت وکړي .

  • با اظهار سپاس و امتنان از مسئولین این سایت که معلومات مفید و ارزنده را در باره بیدار گر عصر سید جمال الدین افغانی به نشر رساندند.

    آنلاين بنگريد : http://www.sunnatyar.blogfa.com

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.