کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > گفتنی های نا گفته درمورد زنده یاد محمد هاشم وطنوال

گفتنی های نا گفته درمورد زنده یاد محمد هاشم وطنوال

پنج شنبه 29 مارس 2012, بوسيله‌ى پرویز "بهمن"

درمیان قتلها وترورهای زنجیره ایی که طالبان وسازمان استخبارات نظامی پاکستان علیه سران جبههء ضد طالبان به همکاری دست های مرموزی از داخل ارگ انجام دادند ودرآینده نیز انجام خواهند داد قتل محمدهاشم وطنوال ازاهمیت ویژه ایی برخورداراست. زیرا شادروان وطنوال اگر ازیکطرف یک عنصر ضد پاکستانی بود ازجانب دیگر خاستگاه جهادی نیز نداشت. اکنون رفقا ویاران حزبی وطنوال که عمدتا بقایای حزب خلق میباشند بالای حامدکرزی خشمگین اند که گویا حامد کرزی ازترس رهبران چبههء ضد طالبان از محمدهاشم وطنوال بحیث یک شهید راه آزادی وصلح وآشتی نام نمی برد. شاید حامد کرزی که در بازار مکاره گی وانجام نمایشهای شعبده بازی دست بزرگترین شعبده بازان جهان را ازپشت بسته است بی علاقه نباشد که بخاطر تحریک احساسات قومی پشتونها وطرفداران زنده یاد وطنوال ؛عمدا وقصدا چنین ذهنیت را خلق کند که گویا وی زیرفشار رهبران شمال ازنام گرفتن محمدهاشم وطنوال بحیث شهید راه وطن شانه خالی میکند ولی آنانیکه با زنده یاد محمد هاشم وطنوال ازنزدیک شناخت داشتند میدانند که حقیقت غیر از آنچه هست که هم خلقی ها وهم حامد کرزی ازآن بهره برداری می نمایند

چندی قبل در وبلاگ آقای محمد ابراهیم نعیمی یک مقاله ای به زبان اوغانی ازقلم ایشان توجه مرا بخود معطوف داشت که چرا محمد هاشم وطنوال به فراموشی سپرده شده است ودرعوض؛ استاد ربانی واحمدشاه مسعود وطرفداران وی همه القاب شهید وقهرمان را ازآن خود کرده اند

این موضوع دیگر اظهرمن الشمس است که حامد کرزی ازنخستین روزهای بقدرت رسیدنش تا الحال باهمین شعبده بازی ها توانسته است که هم لعل را بدست آرد وهم دل یار را نرنجاند.

حامد کرزی درمحافل رسمی که منافع ومصلحتهای سیاسی وی اقتضا کرده احمدشاه مسعود را قهرمان وپروفیسور برهان الدین ربانی را بارها سردار شهدا وسرکردهء شهدا نامیده است.

ولی درخفا ودرمجالس خصوصی از هیچ نوع تخریب وتوهین علیه همان قهرمانان وشهدا برخلاف سخنان ظاهری اش دریغ نمی ورزد. چنانچه سایت ماندګار درکابل درتازه ترین ګزارش خویش خبر از حذف روز شهادت قهرمان ملی افغانستان شهید احمدشاه مسعود درسالنمای جدید خورشیدی درکابل دارد.

ماند ګار می نویسد:

به تازه‌گي وزارت اطلاعات و فرهنگ كشور تقويم رسمي سال 1391 هجري خورشيدي را منتشر كرده است؛ تقويمي كه بايد بر اساسِ آن، ديگر تقويم‌هاي كشور ساخته و توليد شوند که حالا بر بنیاد آن همه اداره‌های حکومتی تقویم‌های سال 1391 را به نشر رسانده اند.

در تقويم‌ها عمدتاً روزهاي تاريخي و ملي كشور مشخص مي‌شوند تا مردم بدانند كه مناسبت‌هاي خاص چيست و چه حوادثي در كشور اتفاق افتاده است. تقويم تمام كشورهاي جهان، چنين تاريخ‌هايي را مشخص مي‌كنند. ولي گاه ديده مي‌شود كه عده‌يي مطابقِ خواست و سليقة خود و يا هم به دلايل سياسي، تقويم را تحريف مي‌كنند و سال‌نماي دست‌كاري شده را در اختيار مردم قرار مي‌دهند.

در تقويم سال جديد كه بدون شك از رياست‌جمهوري كشور هدایت و مجوز نشر دريافت كرده، ضمن تحريف‌ها و دست‌كاري‌هاي ديگر، روز شهادت قهرمان ملي كشور احمدشاه مسعود، به گونه‌يي تحريف‌شده نشر يافته است. در تقويم‌هاي رسمي سال‌هاي گذشته اين روز (18 سنبله) كه مصادف با شهادت قهرمان ملي كشور است،

با ذكر نامِ اين شخصيت ملي و بزرگ به عنوان «روزشهید و هفته شهدا» گرامي‌داشت مي‌شد؛ ولي امسال تقويم‌هاي رسمي حكومتي از اين نام خالي‌ست.

چرا چنين است؟ آيا اين موضوع مي‌تواند تنها يك اشتباه تصادفي باشد؟ و يا اين‌كه عملاً دست‌هايي كار كرده و نام قهرمان ملي كشور را از تقويم‌ها برداشته اند؟

سال گذشته زماني كه مردم افغانستان مراسم بزرگداشت از قهرمان ملي كشور را در سراسر كشور برگزار مي‌كردند، رييس‌جمهوري افغانستان به شكل غيرمترقبه از شركت در اين مراسم در شهر كابل بازداشته شد.»

این مجبوریت حامد کرزی راازحزب اوغان ذلت گرفته تا خلقیهای دوآتشه وگلبدینی ها وهواداران طالب وغیره روی همرفته درک میکنند ولی گاه گاهی حوصلهء شان سرمیرود؛ وآنچه درضمایر خویش پنهان داشته اند به بیرون می ریزند فاشیستهای اوغان ازهرقماشی که باشند شنیدن القاب شهید وقهرمان را خیلی سخاوتمندانه وبدون درنظرداشت شعور وعواطف درونی اوغانها به افراد غیر قبیلوی که پشتونها آنها را بحیث اخلالگران تسلسل حاکمیت مطلقهء قومی خویش میپندارند قابل تحمل نمی دانند. خشم آقای نعیمی نیز بالای حامد کرزی بیشتر ازهمین ناحیه است که اکنون آنرا مورد تحلیل وتجزیه قرار میدهیم

آقای نعیمی دربخشی ازنوشتهء شان چنین می نویسند

ترټولوتراژیدي دا ده چې دنیوریاک څخه دي په خپل پیغام کې دخپل وروراوجان محمډشهادت نومونه یادکړه ولې پوښتنه داده چې محمدهاشم وطنوال په هیوادکې دیوعادلانه نظام لپاره څان قربان نه کړ؟

ډیرافسوس ډیرافسوس چې دشهادت دکلماتواستعمال ستاسوپه اندیوازې دقاتلانولپاره مناسب ګڼل کیږي . شهیدوطنوال هم خپل ارام ژوندپه سویډن کې پریښوداودخپلوخلکودخدمت لپاره د

افغانستان په دغه ناوړه شرایطوکې دسولې اوارامۍ لپاره په هڅواوکوښښونوکې خپل خوږژوند دلاسه ورکړ، ولې ستاسوخولي ماتي وي چې یوځل یی نوم دشهیدانوپه قطارکي یادکړي ؟

ترجمه :دردناکتر ازهمه اینکه (حامد کرزی) ازنیوریارک درپیام ارسالی خویش ازجان محمد وبرادرش بحیث شهید نام می برد ولی پرسش این است که آیا محمد هاشم وطنوال جانشرا درراه استقرار یک نظام عادلانه فدا نکرد؟
افسوس وصد افسوس بتو کرزی!
که استعمال القاب شهید وشهادت اززبان خودت فقط برای قاتلان وجانیان مناسب می نماید. وطنوال شهید که زنده گی آرام ومصؤون خویش را درسویدن ترک داد وبخاطر خدمت به مردمش درهمچوشرایط ناگوار بخاطر برقراری امنیت وآرامی وصلح وآشتی زنده گی شیرین خویش را قربان کرد اما دهنت شکسته بادکه نام آن بزرگوار را برزبان نیاوردی

قبل ازپرداختن به اصل موضوع لازم بیادآوری میدانم که اختلافات قبیلوی درونی میان سیاستمداران پشتون خصوصا درقندهار که پشتونها آن را پایتخت تاریخی افغانستان می شمارند ، همیشه منجربه برادرکشی ها ؛ تیل داغ نمودنها؛ تبعید نمودنها ؛چشم کورکردنها بخاطر تصاحب الماس کوه نور وبالاخره صدها فجایع دیگر شده است ازجمله پدیده های تکرار شده وانکارناپذیریست که بارها درتاریخ دوصدو پنجاه سالهء قبیلوی حاکمان پشتون در افغانستان تجربه شده است. درحقیقت همین اختلافات ودرگیریهای قبیلوی طبقهء حاکم بوده است که باعث شده است حتی اقوام غیرپشتون نیز میان خودشان در بی اتفاقی وبی اعتمادی بسر برند حالا سخن بجایی رسیده است که اکثریت شهروندان این کشور خصوصا نسل جوان خودشانرا درخانهء آبایی واجدادی خویش نه تنها که بیگانه احساس میکنند بلکه خود را منحیث یک ‍محبوس ؛ اسیر و زندانی می پندارند وبرای فرار ازین زندان پوسیده روزانه به صدها جوان میهن, با تحمل هزاران خطر ومصیبت؛ سرنوشت شان را بدست قاچاقبران سپرده وبرای یافتن یک زنده گی آبرومند ویک آیندهء بهتر ازین زندان راهی کشورهای بیرونی میشوند چه بسا که تعداد زیادی به آرزوی شان نرسیده درقایق های شکسته قربانی امواج خروشان دریاها گردیده ولقمهء چرب ماهی ها ونهنگ ها میگردند. تعداد دیگر که خودرا به ساحل نجات رسانده اند درکشورهای بیگانه خودشان را درقفسهای طلایی برای بار دوم اسیر ساخته وبدون داشتن کدام سند ومدرک اثبات هویت درجاده ها وپسکوچه ها پنهان ازنظر پولیس ومقامات امنیتی کشورهای اروپایی تن به هزاران ذلت وخواری میدهند تا مگر لا اقل برای خویش وبازمانده گان شان درافغانستان چند ایورو ودالری کمایی کنند

ولی تمام این رویدادها نزد قومگرایان پشتون حرف های مفت وقصه های یوسف زلیخا وشیرین وفرهادی بیش نیست. زیرا آنها درپی اثبات این مدعا اند که غیر ازپشتون دیگرهیچ قومی حق حاکمیت را درین مرز وبوم ندارد. اداره وزعامت این کشور تنها حق موروثی وطبیعی پشتونها میباشد درصورت خلع پشتونها از قدرت زمین وزمان را فساد میگیرد

درحالیکه تاریخ ثابت نموده است که حاکمیت تگ قومی در افغانستان خصوصا حاکمیت دوصد وپنجاه سالهء پشتونهاعامل اصلی تمام این بدبختی ها بوده ; باعث این همه شرارت هم در افغانستان وهم درکل منطقه گردیده است.

پشتونها صرف وصرف زمانی باهم متحد بوده اند که در استراتیژی حفظ حاکمیتهای مطلقهء تباری آنها ازجانب غیر پشتونها خللی ایجاد شده است.
هروقتی که چنین خللی رفع گردیده بار دیگر حاکمان پشتون بجان هم افتیده اند ویاهم به نحو مرموزی یکدیگر خویش را ازبین برده اند. بدون شک ترور محمدهاشم وطنوال یکی از وکلای پارلمان که یکجا با قوماندان جانمحمد طی یک عملیهء انتحاری به شهادت رسید نیز میتواند در دایره همین اختلافات قبیلوی تیم حاکم در ارگ مورد کنکاش قرار گیرد. ازآنجاییکه خاستگاه عشیره ایی وقبیله ایی حامدکرزی قبیلهء پوبلزیی بود؛ مرحوم محمد هاشم وطنوال نیز مربوط قبیلهء علیزی از استان اروزگان افغانستان بود.
شهید محمدهاشم وطنوال نظر به اطلاعاتی که از بعضی هم سلولهای زندان وی بدست آمده مردمعتقد به اندیشه های جپی ؛ مخالف عنعنات پوسیدهء قبیلوی وزن ستیزانه؛ ناسیونالیست ضد پاکستانی و درعین حال انسان مدارا جو دربرابر اقوام غیر پشتون افغانستان بوده است

مدارا جویی وبی تعصبی شهید محمدهاشم وطنوال را تا آنجا میتوان دید که مانع تصمیم دختر جوانش که با رضایت خود خواست با یک پسر تاجیک تبار کابلی ازدواج نماید نگردید وهیچ گرد وغبار تعصبات کهنه وپوسیدهء قبیلوی پشتونی دلش را مکدر نساخت . برعکس خودش با افتخار محفل عروسی را با فامیل دامادش درشهراستوکهولم برگزار نموده واین وصلت را درکمال صمیمت وصداقت به پایه اکمال رسانده ورشتهء محکم دوستی وخانواده گی را برقرار ساخت. درپارلمان نیز او با وکلای مزار وبامیان وغیره ولایات همسو وهم صدابود. درحادثهء مشهور بوتل جنگی در پارلمان نیز شهید محمدهاشم وطنوال با نعیم کوچی یکی از وحشی های قبیله ایی ودرنده خوی طالبان در افتاد وجزایش را کف دستش داد وکلای شمال با اکثریت آراء فیصله نمودند که ملامت اصلی همان موجود حیوان صفت نعیم کوچی است و نعیم کوچی باید از وطنوال معذرت بخواهد ونه بالعکس. ولی تمام این نکات مثبت مارا بی نیاز ازنقب زدن به زوایای تاریک؛ ضعف ها واشتباهات آن بزرگمرد نمیسازد. با نگاه گذرا به سیر زنده گی سیاسی شهیدمحمدهاشم وطنوال به این نکته پی می بریم که وی جوانب منفی وکاستی های هم داشته است.

محمدهاشم وطنوال یکی از اعضای سرشناس حزب خلق وازدست پرورده های مستقیم صالح محمد زیری در ولایات قندهار وهلمند واروزگان بود که بعداز کودتای شهنواز تنی برضد دکتورنجیب الله احمدزی همراه باتعدادی ازخلقی های همرزمش به زندان افتید. وی درزندان همراه با دیگر زندانیان گلبدینی ویک تعداد ملاها به مطالعهء تفسیر وترجمهء قرآن پرداخت .محترم زرنگار درشهرمالمو که خود پشتون میباشد دررابطه به جهت گیرهای سیاسی زنده یاد وطنوال ازقول خود وطنوال میگوید:

شهید وطنوال درزمان حا‍کمیت صدروزهء حفیظ الله امین نیز باری بزندان افتید.
علت آن بود که حفیظ الله امین که تمام نهادهای دولتی وحزبی را غصب کرده بود میخواست که هواداران تره کی درکمیتهء مرکزی مانند صالح محمد زیری را نیز از سر راه خویش بردارد.
روی همین علت اولین حملهء حفیظ الله امین بالای افراد افغان ملت یعنی طرفداران غلام محمد فرهاد آغاز گردید. حفیظ الله امین با گرفتاری وزندانی نمودن غلام محمد فرهاد وهوادارانش خواست طرفداران نورمحمد تره کی را نیز درعین پرونده به اتهام راه اندازی کودتا از سرراه خویش بردارد. روی همین علت زمانیکه رفیق وطنوال از ولایت اوروزگان به کابل آمد نزد یکی ازمنشی های کمیته مرکزی بخاطر ارائه معلومات به مقر حزب دموکراتیک خلق آمد. همان آمدن او منجر به زندانی شدن وی گردید.

درشکنجه خانهء امین که به مشکل نام آنرا بازداشتگاه میتوان خواند مستنطقی که از وطنوال میخواست تحقیق کند ازنظر تباری ازبیک بود. او با دیدن محمدهاشم وطنوال بحیث یک خلقی خیلی غمگین شد وبه وطنوال تمام حقایق را گفت که بالایش امر شده تا از زندانیان خلقی به زور اعتراف بگیرد که گویاصالح محمد زیری آنهارا دستور داده تا با افغان ملت ارتباط بگیرد وبرای برچیدن حکومت امین دست بکار شود.

مستنطق مذکور گفته بود که خوب میدانم که این مسئله واقعیت ندارد ولی نمیدانم که رفقای ما درکرسی های بالایی حزب, به عوض گرفتاری اخوانی ها وماؤیستها چرا بجان اعضای بدن خویش چسپیده اند.

مستنطق از محمدهاشم وطنوال خواهش میکند زمانیکه من داخل اطاق میشوم خودت فقط به دروغ حیغ و فریاد ساختگی را براه بیانداز که دیگران باور کنند که من ترا شکنجه می کنم.
وطنوال چنین میکند هرباریکه مستنطق داخل اطاق میشد وی فریاد برمیاورد به لحاظ خدا ! نکنید! وای! وای !می میرم! .. والا بی گناه هستم!.... به امین صاحب وفادار هستم !.... به حزب وفادارهستم !....وای !...وای!
زرنگار میگوید که وطنوال بهمین ترتیب توانست خودش را از زیر ساطور حفیظ الله امین نجات دهد ولی بازهم به پلچرخی منتقل شد .

زرنگار می افزاید:

بعداز سقوط دکتورنجیب الله در سالهای ۹۰ میلادی آقای محمدهاشم وطنوال میان جمهویتهای اوکراین وفدراتیف روسیه درظاهر امر به کارهای تجارتی مشغول بوده است. ولی اسناد میرساند که ایشان مصروف قاچاق انسانها خصوصا فرار دادن خلقی ها به کشورهای اروپایی واسکاندناوی بوده همراه با سیدمحمدگلاب زوی ودیگر سرشناسان خلقی درهمکاری با پولیس مخفی روسیه نقش بارزی را بازی کرده است . درمیان سالهای ۹۱ تا ۹۶ ترسایی ؛ خلقی های زیادی به کشورهای اروپایی چون هالند؛ انگلستان؛ آلمان؛ وکشورهای اسکاندناوی اکثرا زیرنامهای جدید ثبت , راجستر ومخفی گردیدندکه اکثریت آنها به اثر سعی وتلاش محمدهاشم وطنوال جابجا گریده اند

شهید محمدهاشم وطنوال مغز متفکر تدویر اولین جلسهء خلقی های امینی وزرغونی درسطح اروپا درشهر مالمو بود.
همان جلسهء مشهوریکه درآن شکنجه گران حرفوی حفیظ الله امین چون عزیز اکبری ونظیف الله نهضت درآن گرد آمدند. به اساس فیصلهء همان جلسه شهید محمدهاشم وطنوال راهی افغانستان شد ودر نخستین انتخابات پارلمانی پساطالبانی خودش را از استان اروزگان کاندید نمود.
این همان جلسه ای بود که دستگیر پنجشیری یکی از سران جناح خلق, پیام شدیداللحن درانتقاد ازعملکرد امینی ها به اشتراک کننده گان جلسه فرستاده بود که از خواندنش ممانعت بعمل آمد وسرانجام همان پیام سر ازسایت آریایی بدر آورد

ازدواج دوم زنده یاد محمدهاشم وطنوال ازقول رفیق زرنگار!

زرنگار میگوید: زمانیکه من آګاه شدم که وطنوال با یک خانم فاشیستی مثل داکتر عزیزه برای بار دوم ازدواج کرده شوک خوردم. بعدها ازقول یک عده رفقای دیگر خبرشدم که وطنوال را فامیل خانم دومی اش به نرخ مندوی کابل مورد لت وکوب هم قرار داده بودند. علت آن بود که این ازدواج عصری وانقلابی شهید وطنوال بدون درنظرداشت عرف وعنعنهء اسلامی وپشتونوالی صورت ګرفته بود وباعث تحریک خود خواهی برادران داکتر عزیزه وشوهر همشیرهء عزیزه بنام بریالی ګردید. به عبارت دیګر این ازدواج برخلاف خواهشات درونی فامیل واقارب عزیزه درفضای باز سویدن به شکل خصوصی صورت ګرفته بود ودرآن از برپایی محفل عقد نکاح وعروسی وغیره خبری نبود. درحقیقت این ازدواج همه ګان را درمقابل یک عمل انجام شده قرار داد.

ولی این عمل مستقلانه وانقلابی دکتور عزیزه طوریکه دربالا ذکر شد به مذاق برادران قبیله اندیش وی خصوصا باجه اش محمد نادر بریالی که تا آنوقت کلان واختیار دار خانواده محسوب میشد جور نیامد. سر انجام روزی در یکی ازایستگاه های سرویس شهری یکی از برادران دکتور عزیزه به اسم محمد آصف دریک مشاجرهء لفظی با محمدهاشم وطنوال گلاویز میشوند . آصف درحالی که چاقوی را ازجیبش برسم پای لچ های قندهار کشیده وتهدید کنان به طرف شهید وطنوال پیش میرود وفریاد برآورده است که تو بی ناموس کی هستی که بدون درنظرداشت عرف وعنعنات پشتونولی هرشب باخواهر ما همبسترمیشوی؟
توکه از خود زن وفرزند داری چرا این حقیقت را برای خواهر ما قبلا بیان نکردی؟توکی هستی پدرت کی بود ازکجا پیدا شدی اصل ونسب توچیست؟ توچطور جرأت کردی که بحیث یک غول صحرایی باخواهرما ازدواج کنی آنهم بدون مشوره باما
وطنوال بیچاره شدیدا مورد لت وکوب قرار میگیرد ولی بعدازختم این حادثه روابط میان دوطرف نه دوستانه باقی ماند ونه هم دشمنانه

داکتر عزیزه کیست؟

خانم عزیزه عزیزی که حالا عزیزه وطنوال تخلص میکند و اکنون درسنین بالاتراز پنجاه قرار دارد؛ درزمان حاکمیت صدروزهء حفیظ الله امین منشی سازمان زنان حزب خلق بود.به عبارت دیگر : میتوان داکتر عزیزه را داکتر اناهیتا راتب زاد خلقی ها بشمار آورد ولی ازنظر فهم وذکاوت به اندازهء یک گردو (چهارمغز) هم که شده درکله اش نه مغز وجود دارد ونه هم دانش. او با اسناد جعلی شاید خودش را درکشورسویدن پزشک معرفی کرده است .

خانم عزیزه را رقبایش ازنظر تعصب کور قومی حفیظ الله امین مونث لقب داده اند. دکتور عزیزه عزیزی بعداز سقوط حفیظ الله امین قرار گفتهء یکی ازصاحب منصبان به اسم دگروال فاروق که باوی قرابت نزدیک دارد در زیر چادری ازکابل فرار داده وی راتامدتی درخانه اش در قندهار مخفی ساخته وبعد به پاکستان رسانده ومنزلگهء آخرش سویدن را انتخاب میکند. داکتر عزیزه بعداز سالها تحمل زنده گی مجردی تماس با شهید وطنوال را آخرین شانس درزنده گی خویش برای نجات از تجرد می داند وبه اوپیشنهاد ازدواج را می کند چیزیکه درعرف وعنعنهء پشتونها بداخلاقی وجرم شمرده میشود.او وطنوال را رسما بعنوان شوهر گمشده خویش که سالهادراثر حوادث چند دههء اخیر یکدیگرشان را گم کرده بودند به ادارهء مهاجرین معرفی مینماید.

داکترعزیزه در سالهای حاکمیت حفیظ الله امین همراه با فهیمه گهیز ؛ دلارا محک وغیره خانمهای فاشیست مشرب ; شامل حلقه های زنانهء نزدیک به حفیظ الله امین محسوب میشدند. داکتر عزیزه ازعشیرهء بابی های شهر قندهار میباشد.داکتر عزیزه درجوانی به حمل نمودن چاقو وتفنگچه نیز مشهور بوده است. هرچند وی زن است ولی ازنظر کرکتراخلاق سیاسی هنوزهم شباهت زیادی به هموطنان پای لچ قندهارما دارد.

داکتر عزیزه با فامیل بزرگی متشکل از برادران وخواهران که هرکدام دارای فرزندان واولادها میباشند درنواحی مختلف سویدن زنده گی دارند. سایت ولس غږ به مدیریت محترم محمد آقا شیرزاد خبر از منشی بودن داکتر عزیزه وطنوال دربخش زنان مربوط حزب نوتاسیس ملی میدهد.
همشیره های دیگر داکتر عزیزه هریک شهلا و.... و... وغیره نام دارند که ازجمله شهلا بدون استحقاق مسلکی برمسند پرمسؤولیت معلم زبان پشتو درسویدن تکیه زده است , شوهرش به اسم محمدنادر بریالی که تاسال گذشته بحیث معین وزارت فوائدعامه درکابینهء کرزی ایفای وظیفه میکرد با باجهء متوفایش زنده یاد وطنوال روابط خوب نداشت. محمدنادر بریالی با حامدکرزی نیز روابط خویشاوندی نزدیک دارد وازمشاوران امور قبیلوی وی درامور قندهار بود. گمان میرود که وی نیز درتخریب شخصیت محمدهاشم وطنوال نزد حامدکرزی وتحریک احساسات قبیلوی وی برضد محمد هاشم وطنوال نقش اساسی داشته باشد .

زرنگار میگوید:

محمد نادر بریالی درزمان خلقی ها قوماندان حوزهء پولیس درشهرنو بود . او از ازدواج خیاشنه اش داکتر عزیزه با رفیق وطنوال احساس شرم وننگ میکرد. او ازهمان نخستین روزهای ورود شهید وطنوال به سویدن با شهید وطنوال سر دشمنی ورقابت را گرفته بود وحتی گاه گاهی درجلسات اتحادیه ای که بیشتر به یک اتحادیهء خانواده ګی شباهت داشت سخن به درگیریهای لفظی میان شان میکشید.
محمد نادر بریالی پسریکی ازخانهای عشیرهء اسحاقزایی میباشد. برای وی اسحاقزی بودن یکی ازامتیازات خدا دادی است که تقدیر به او ارزانی کرده است. نزد اوهیچ چیزی پر افتخار تراز قندهاری بودن وجود ندارد. محمدنادر بریالی بعداز سقوط حفیظ الله امین مجبور به ترک افغانستان گردید وبا خانواده اش به کشورسویدن گریخت. او هرچند سابقهء امینی دارد ولی حالا لباس تقوا وزهد به تن کرده وبا افکار واندیشه های طالبانی میتوان وی را یک طالب نکتایی دار بشمار آورد. یکی از عواملیکه وی نیز خواست؛ خودشرا به محور قدرت نزد کرزی برساند هم چشمی اش با شهید وطنوال بود که ازنظر خانواده گی باوی روابط خیلی خصمانه داشت.

گمان برده میشود که محمد نادر بریالی طوریکه دربالا به آن اشاره شد . در تغیر افکار حامد کرزی دررابطه به شهید محمدهاشم وطنوال نقش اساسی داشته باشد. زیرا میان او وشهید وطنوال هم ازنظر فکری وهم از نظر اخلاق ومنش اجتماعی تفاوتهای زیادی موجود بود. شهید وطنوال مرد جذاب ؛ خنده رو؛ بی کینه؛ ودارای سجایای عالی انسانی بود درحالیکه باجه اش محمد نادر بریالی یک موجود منفور ؛ فاشیست؛ عقده ایی؛ طالب اندیش وکینه توز میباشد.

باجهء دیگر شهید وطنوال, عبدالعلی رسولزاده نام دارد که وی خودش را یک سر وگردن از دیگر معلمان بیسواد زبان پشتو بالاتر فکر میکند. وی نیز با خانواده اش سالهاست که از بودجه وزارت آموزش وپرورش سویدن پولهای زیادی را بنام آموختاندن زبان پشتو درسویدن به جیب انداخته است ولی تاثیر عملی این پولها درحیات اجتماعی وفرهنگی اطفال ونوجوانان پشتون درشهرمالمو هرگز محسوس نیست.

زیرا جوانان واطفال پشتون چه درخانه وچه دربیرون چه با خود وچه با بیگانه به زبان سویدنی حرف میزنند ورفع مشکل میکنند. تنها روزهای خاصی که آقای رسول زاده وشهلاعزیزی ودیگرمعلمان یکتعداد دختران وجوانان اوغان را ترغیب میکند وبرای نشان دادن به مقامات سویدی محافل رقص واتن را برپا میدارند تا نشان دهند که اوغانها مردمان جدا ازدیگر ملتهای افغانستانی میباشنددیگر هیچ اثر مثبت در زنده گی پشتونها ازچنین محافل وکنسرتها دیده نمیشود.

خوشبختانه اثرات منفی عنعنه های پوسیدهء قبیلوی اوغانی درمیان نسل جوان پشتون درشهرمالمو ودیگر شهرهای اروپایی وامریکا وکانادا روبه زوال است. یکی ازین عنعنات قبیلوی همانا ازدواج اجباری جوانان با خویشاوندان واقارب خودی است که درمیان خانواده های علمبردار فرهنگ قبیلوی رنگ باخته است.
بعنوان مثال همین دوتا باجهء شهید وطنوال یعنی بریالی وعبدالعلی رسولزاده که میخواستند اولادهای شان را جبرا باهم عروسی کنند باعث عصیان اولادها شد. بعداز گذشت یک میعاد معین دورهء نامزدی اجباری پسر عبدالعلی رسول زاده نامزد اجباری خویش یعنی دختر خاله اش را ترک داده وخودش را به شهر دیگری منتقل نموده وبا دختر مورد نظرش ازدواج نموده هردو به تحصیلات دانشگاهی پرداختند.
ولی محمد نادر بریالی طالب نکتایی دار از حادثهء اولی درس عبرت نګرفته برای بار دوم دختر بیچاره اش را میخواست به عقد نکاح یکی ازطالبان فراری درآورد که بار دیګر این ازدواج مانند ګذشته این بار مورد پسند دختر قرار نګرفته واین قرار داد فسخ ګردیده وطالب بیچاره بی آب وبی پرده ګردید.

زرنګار میګوید:

بعداز این وصلت های ناکام و ناپایدار که میان این خانواده ها صورت ګرفت، اکثریت مردم بالای همچو مراسم عروسی وشیرینی خوری ونامزدی اعتبار خودرا ازدست داده ومردم به پایدار بودن روابط خویشاوندی میان دوطرف چندان باورمند نیستند. بدون شک فتنه انګیزیهای پشت پردهء زنهای بظاهر مدرن اما درباطن طالب اندیشی چون داکتر عزیزه وخواهرانش درهمچو حوادث قابل درک است، زیرا مردان پشتون تبار شهری قندهار که عمدتا درانی اند نسبت به غلجایی ها بیشتر محکوم اوامر ونواهی خانمهای شان میباشند.

ولی باهمه حال اینگونه عصیانهای مدنی درمیان خانواده های قبیله اندیش پشتون توسط جوانان نشاندهندهء عدم رضایت آنها به خواستهای قبیله گرایانهء پدران شان میباشد که متاسفانه هنوزهم پدران بالای مرکب جهالت شان سوار بوده وتسلیم واقعیتهای ملموس جامعه نمی گردند. بازهم فضای محافظه کار پدرسالارانهء قبیلوی هنوز هم سیمای شهرمالمورا بدنماساخته است. کاندید اکادمیسن محمد اعظم سیستانی که قبلا سخنرانی اعتراض آمیزش را درکابل پرس راجع به فضای اختناق آمیز طالبانی نشر نموده ام، در سالهای که روابطش با زرنګار خیلی دوستانه بود، دریک ګفتګوی تیلفونی باوی ، شهر مالمو را میرانشاه دومی لقب داده است. آقای سیستانی در وصف شهر مالمو فرموده اند: «یکی دوبار یکه من به مالمو رفته ام گمان نبردم که من درسویدن هستم. گاهی فکرمیکردم وباخود میگفتم که شاید اینجا میرانشاه باشد. پشتونها با لباس های محلی شان وارد کنفرانس میشوند. از ورود زن واشتراک زن درمحافل بدلایل غیرت اوغانی جلوگیری میشود. بعداز هر چندساعت دراثنای کنفرانس مردم به بهانهء ادای نماز محفل را ترک میکنند. تعصب شدید مذهبی ؛ جهل وخرافات؛ گوش ندادن به سخنران محفل؛ بی توجهی نسبت به نسل جوان ازجمله پدیده های منفی است که درآنجا موج میزند. خلقی های که شعار مبارزه را در دهه های هفتاد علیه این پدیده های شوم بلند کرده بودند ودرین راه هم خود را تباه کردند وهم دیگران را اکنون سر ازمساجد شهر مالمو بیرون می آورند خلقی ها بحدی زیر تاثیر فضا وجو طالبانی قرار گرفته اند که به مشکل میشود آنها را ازیک اخوانی ویا یک طالب تفکیک نمود»

این برداشت آقای سیستانی با واقعیت های عینی آن شهر کاملا درتطابق قرار دارد. دوست عزیز دیگری به اسم .... که ازاهالی کویتهء پاکستان میباشد وازمدت سی سال به اینسو درآن شهرزنده گی میکند مشاهدات وخاطرات جالبی دارد. ..... خود پشتون بوده وازعشیرهء کاسی یکی ازشاخه های درانی میباشد. اوبایک خانم سویدی ازدواج نموده ودارای چند فرزند میباشد. ....... به زبان های سویدی؛ انگلیسی؛ پشتو واردو خیلی روان صحبت میکند. اوقبل ازهرچیز دیگر به پاکستانی بودن خویش می بالد.او دریک قسمتی ازخاطراتش چنین بیان میدارد:« تا قبل ازسقوط طالبان هراوغان قندهاری را که درشهرمالمو میدیدی دعای سر امیرالمومنین ملاعمرصاحب را میکردند. مردها ریشها را گذاشته وخانمها وزنها درحجاب وپردهء اسلامی بسر می بردند گمان می بردی که اینها عرب اند.هرکی که سفری به قندهار میکرد هنگام برگشت زبانش از تمجید طالبان باز نمی ایستاد. درهرمجلس ومحفل سخن ازکرامات طالبان وامیرالمومنین بود. کسی میگفت که اینها فرشته های آسمانی اند. صحبت با طالبان دل وروح انسان را تازه میکند.

اما من که خودم پاکستانی هستم؛ وازطرف دیگر پشتون می باشم تمام این حرامزاده گی ها را درک میکردم وباخودم می خندیدم. چون تمام رمز وراز طالبان بمن معلوم بود.اما روزی رسید که پیش بینی هایم را بچشم سرخود مشاهده کردم. بعداز تکیه زدن حامد کرزی به کرسی ریاست جمهوری تعداد زیادی ازنزدیکان و وابستگان خانواده گی حامد کرزی با اندیشه های تنگ قبیلوی ونفرت قومی چون مور وملخ خودرا بکابل رسانده ودرمسابقهء تصاحب کرسی های دولتی ازیکدیگر پیشی گرفتند.همان قندهاری که بیشتر ازهمه دهانش در وصف طالبان کف میکرد حالا بیشتر ازهمه به زن وخواهر ومادرطالبان دشنام میزند. بالاخره روزی یکی ازهمین قماش افراد را مخاطب ساخته وگفتم: بچیم! یادت رفت که تو میگفتی که طالبان اولیای خدا است وفرشته های آسمانی حالا چه شد که اینقدر دشنام میزنی؟
دیدم که ازخجالتی رنگش پرید وهیچ جوابی برای گفتن نداشت. اینها علاوه برتصاحب قدرت هدف دیگری را نیز دنبال میکردند که همانا رهایی حامد کرزی از محاصرهء جنگ سالاران شورای نظار بود. اجمل کرزی که خودرا پسر کاکای حامد کرزی معرفی نموده بود درشهرمالمو درزمان حاکمیت طالبان بحیث پناهنده زنده گی میکرد ولی بعداز سقوط طالبان وبقدرت رسیدن پسر کاکایش اپارتمان خویش را به طور امانت دست دو به کرایه داده وخود راهی افغانستان گردید. او سال یکبار میان مالمو وکابل در رفت وآمد بوده و هرباریکه مالمو میاید به افتخارش مهمانی ها ترتیب میشود .

امیرزی سنکین نیز از ین امتیاز برخوردار است. وی هرجند ازقندهار نیست ولی ازبرکت سالها تماس وارتباطی که با قندهاریهای مالمو داشت با استفاه ازهمین شناختهای شخصی توانست خودش را مقرب درګاه پادشاه سابق وبعد کرزی بسازد. امیرزی سنګین نیز هرباریکه به مالمو می آید وابستگان وچاپلوسان وبوت پاکهای حرفوی سوار برموترهای رنگارنگ شده چندین موتر لوکس قطار در دم دروازهء خروجی فرودگاه کوپنهانگن چشم براه رسیدن امیرزی سنگین ساعتها انتظار می مانند. بعداز معلوم شدن سر وکلهء مبارک امیرزی سنگین همه بطرفش می دوند یکی بکس دستی اش را میگیرد دیگری بالا پوشش را. بعدا . فردا وبس فردای آن مهمانی ها چالان میشود. زیرادرشهرمالمو بخش بزرگی از اعضای خانوادهء وی زیست می نمایند . برادرامیرزی سنگین به اسم (پستک) که قبلا شغل قاچاق انساها را بعهده داشت اکنون معلوم نیست که دارای چه شغلی است ولی موتر آخرین مودل سال زیر پایش قرار دارد. تاکنون چند ویلایی که امیرزی سنگین برای برادر وخواهرانش درشهرمالمو خریده است ویلاهای عادی نیستند. اوغانهای مالمو همیشه ازخودشان می پرسند که چرا قبل از وزیر شدن امیرزی سنگین این ویلاهای قیمتی خریداری نشده بود.مگر معاش ماهوار وزیر مخابرات درحدی است که اینقدر ویلا ها را خریداری کند؟ شایع شدن این خبرها ودیدن این ویلاها توسط اعضای خانوادهء امیرزی سنگین یک تعداد خلقی های دیگررا نیز وسوسه کرد تا آنها نیز بخت خویش را بنام خدمت به وطن بیازمایند. یکی ازین خلقی ها حمیدی نام دارد که تا هنوز پایش در وزارت داخله محکم نشده است زیرا اکنون وزارت داخله در دست عناصر عمدتا تاجیک قرار دارد که خلقی ها را آنها غاصب میدانند.’’ ..
.

شاید آقای ابراهیم نعیمی میداند که چرا حامد کرزی از بردن نام محمدهاشم وطنوال بحیث یک شهید راه وطن ننگ دارد ولی خودش را آگاهانه به کوچهء حسن چپ می زنند. آقای نعیمی میداند که چرا باذکر نام محمد هاشم وطنوال عرق خجالت برجبین حامد کرزی می ریزد؟ ولی بدبختانه آقای ابراهیم نعیمی کوشیده اند که گناه این تقصیرراهم مثل سایر گناهان بدوش ایئتلاف شمال بیندازند درحالیکه به همه گان هویدا است که ازمیان برداشتن محمد هاشم وطنوال چقدر کارهای کرزی را در ولایت اورزگان برای طالبانی ساختن استان اورزگان آسان ساخت؟
کرزی و وطنوال علاوه براختلاف جهادی وخلقی علاوه براختلافات قبیلوی علیزی وپوپلزی. یک اختلاف دیگر هم داشتند که همانا شجاعت ؛ صراحت وتسلیم ناپذیر بودن شهید وطنوال بود که خودش را با معامله گریهای کثیف قبیلوی نمیخواست آغشته بسازد ودهنش را نزد کرزی پر آب سازد.
روی همین علت برای کرزی وستون پنجم طالبان در داخل ارگ هیچ راهی وجود نداشت جز اینکه شهید وطنوال را از سر راه خویش بردارند.
بازهم ازقول زرنگار:
زمانیکه محمد نادر بریالی با توطئه ونیرنگ وفریب خودش را دررأس یک انجمن فرهنگی در آورد محمدهاشم وطنوال یکی ازمنتقدین صریح وتند روشهای قبیله گرایانه دربرابر بریالی فاشیست بود.
او همیشه میگفت که ما وشما نباید این اتحادیه را درچارجوب اعضای فامیل خودما محدود نمائیم بگذارید که دیگر اوغانها وافغانستانی ها عضویت این اتحادیه را بدست آورند.
زرنگار میگوید درزمان موجودیت شهید محمدهاشم وطنوال تمام منافذ فاشیزم قبیله گرایی درآن اتحادیه بسته شده بود. هرسال درجلسات سالانه شهید وطنوال ریاست جلسه را بعهده میگرفت وبا حوصله مندی وشکییبانی بی نظیری به انتقادات وپیشنهادات اعضای انجمن با چبین گشاده پاسخ میدادموضوعات مهم را نزد خودش یاد داشت میکرد. درحالیکه باجه اش محمد نادر بریالی یک بیسواد محض بوده که به قول عوام جو دو خررا هم تقسیم کرده نمیتوانست.نادر بریالی هرباریکه لب به سخن میگشود به اقوام وتبارهای غیر پشتونی افغانستان توهین میکرد. از شمشیر وخون وقوت وزور صحبت میکرد که باعث خجالتی وطنوال بزرګ ودیگر خلقی ها میگردید.

درحقیقت همان روشهای خشن فاشیستی محمدنادر بریالی بود که خلقی های استانهای ننگرهار وپکتیا ولغمان مجبور به ایجاد اتحادیه ها وانجمن های محلی خودشان شدند.
حالا اتحادیهء آقای غمخور بنام اتحادیهء علمی وفرهنگی عصارهء ازتاکسی رانهای خلقی ولایات ننگرهار وپکتیا و وردک واروزگان است که دراعتراض به انحصارگراییهای قندهاریها خودشان را جدا ساختندا.!

فوتوها وتبصرها:

داکتر عزیزه وطنوال سمت راست بیوهء دومی زنده یاد محمدهاشم وطنوال سابق منشی سازمان جناح خلق مربوط حفیظ الله امین خونخوار وفاشیست

داکتر عزیزه درحال سرګوشی وبیراه ساختن یکی از دختران جوان پشتون. این خانم قرار ګفتهء رفیق زرنګار باهمین سرګوشی های فتنه انګیزانه توانسته است زنده ګی چند خانواده را درهم وبرهم نماید.

مرد وسطی به اسم سپهبد فاروق یکی از افسران رژیم خلقی از اهالی قندهار که مدعی است داکتر عزیزه وطنوال بعداز سقوط حفیظ الله امین به منزل وی پناه آورده ومدت زمان زیادی در منزل وی درقندهار مخفی بوده است

خانم شهلا بریالی (وسط) خواهر داکتر عزیزه وطنوال وخانم محمد نادر بریالی سابق معین وزارت فوائد عامه در کابینهء حامد کرزی

مرد شماره یک طرف دست چپ عبدالعلی رسولزاده که زیر نام آموزش زبان پشتو بودجه های را ازخزانهء وزارت آموزش وپرورش سویدن به جیب میزند ولی تاثیر عملی کارهایش تاهنوز درحیات فرهنګی جوانان پشتو محسوس نیست
نفر پهلوی وی نیز بنام رحمت الله باجهء این آقا میباشد شهلا بریالی نیز خیاشنه وی یعنی اینکه یک خانواده انحصار تجارت ګونهء فرهنګی را زیر نام آموزش زبان پشتو بدست ګرفته اند. غیر ازاعضای این خانواده هرکسی که بخواهد بحیث معلم زبان پشتو مقرر شود باید اول بدست بوسی این خانواده بپردازدږ چنانچه درین فوتو دیده میشود عبدالسلام اندر( مرد آخری دست راست) سابق آمر زندان پلجر خی کابل نیز با استفاده ازهمین تاکتیکها به این مقام نایل آمده اند
(زرنګار)

خانم شهلا بریالی درحال ‍کف زدن:
این خانمها با همین لباسها وظاهر مدرنی که دارند ولی بازهم در داخل افغانستان برای خانمهای ستمدیدهء وزجر‍شیدهء پشتون نظام طالبانی را قابل تحمل دانسته وحجاب اسلامی را زیرنام غیرت اوغانی در داخل افغانستان لازم وضروی می پندارند هرنوع مبارزه علیه پدیده های مردسالارانهء طالبانی را به قول آقای نبی مصداق بداخلافی تغبیر می‍کنند ولی در اروپا باهمین لباسها میتوانند به جامعهء میزبان بفهمانند که آنها بهتر از دیگر ملیتها استعداد جذب شدن بی چون وچرا را درفرهنگ اروپایی دارا میباشند

عبدالعلی رسولزاد با خانمش (خواهر دا‍کتر عزیزه) وباجه اش رحمت علی خان دور میزنشسته اند وهیچ غم ودردی از ‍کشته شدن وتباه شده همزبانان شان درقندهار ندارند ولی برای استفادهء ابزاری ازنام پشتون هر وقت که لازم بیفتد گلو پاره میکنند وتظاهرات وراه پیمایی هارا درشهر مالمو سازمان میدهند.
رفیق زرنگار میگوید در اوایل سقوط طالبان و‍کنفرانس بن درآلمان که تا آن هنگام خبری ازحا‍مد کرزی نبود همین آقا تظاهراتی را به پشتیبانی ازطالبان و برضد امریکا درشهر مالمو سازمان داده است ولی بعد ازآنکه نام حامدکرزی به سرزبانها افتید دیگر نه ازتظاهرات خبری بود ونه هم از راه پیمایی های اعتراضیه

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






74 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > گفتنی های نا گفته درمورد زنده یاد محمد هاشم وطنوال

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • آقای بهمن ،خیلی ممنون از این نوشته ، دست تن دارد نکند. خداوند روح وطنوال را شاد داشته باشد و فاشیست های افغانی را هدایت کند.

    • آقای بهمن ! من يکی مطلع نبودم که احمد شاه مسعود را شما قهرمان ملی ميدانيد! يعنی از مابين کسانی که کابل را تخريب کردند، يکی قهرمان است!
      بر اساس بيخبری فکر ميکردم علی آباد شهر است و بهمن ، نويسنده است ؛ اما اکنون فهميدم شما فقط « سونده» ايد نه نويسنده؛ رفتم کنار. حيف از وقتی که در گذاشتن کامنت های قبلی صرف شد!

    • سلام واحترام خدمت جناب بره کی!
      دوست عزیز!
      من درغم این نیستم که کی قهرمان است وکی شهید من خواستم با نشر این نوشته ثابت کنم که حامد کرزی یک شعبده باز ماهر است. روزی که به افراد مسعود ضرورت داشت بګفتهء داکتر عبدالله روز پنجاه بار نام مسعود را با ګرفتن وضو وطهارت یاد میکرد اما امروز سخن بدانجا کشیده است که آهسته آهسته نامش را نیزمیخواهد از سالنمای رسمی کشور بزداید.
      من خواستم ثابت کنم که موضعګیری سیاست مداران پشتون دربرابر نخبه های تاجیک وازبیک وهزاره دایما براساس مصلحت های موقتی وفوری استوار است .هر وقت که منافع شان تامین شد آنوقت قبر دیګران را حفر میکنند. اګر مسعود به عقیدهء شما وآقای کرزی خراب کنندهء کابل وعامل اساسی درګیریهای تنظیمی در دههء نود بود، که بنظر من جنین پندار اصلا غلط است ولی بازهم پرسش این است که کدام شخص تا منطقهء خواجه بهاؤ دین درتخار بدیدارش شتافت وبعداز شهادتش لقب قهرمانی را ازطریق قیصلهء لویه جرګهء قبیلوی به وی اعطا نمود.
      پس معلوم است که ازهمان ابتدا آقای کرزی با همراهان خویش صادق نبوده وتا حال نیز صادق نیست.
      امیدوارم توانسته باشم قناعت تان را فراهم نمایم.
      با احترام
      پرویز بهمن
      برمنګهم/ بریتانیا

    • آقای بهمن ... بسیار کوشش کرده اید که اپراتیفی بازی نمایید ... اما فکر میکنم که تشت رسوایی تان به آسمان بلند شده است و چهره تان هم هویدا ... به هر حال ... باید یاد آور شد که مرحوم هاشم وطنوال یکی از مخالفین سرسخت حفیظ الله امین بوده است و طی مدت که در زندان امین بوده است با مشکلات و زجر و شکنجه فراوانی نیز روبرو شده است ... به هر حال اینکه شما از کدام موضع و از کدام منبر حرف میزنید کاملا هویدا است ... برعلاوه شما مانند رزاق خان مامون که به جرم بی ناموسی از وطن فرار کرده است خواسته اید که در قالب یک سلسله مسایل حاشیه یی قهرمانک ملی تان مسعود غارتگر را نیز رکلام نمایید ... البته هویت کاذب ساختن برای مسعود نه تنها از جانب شما بلکه با حمایت خارجی مخصوصا فرانسوی ها از جانب بسیاری از شورای نظاری ها صورت گرفته است که بجایی نمیرسد ... باز هم مانند سابق برایت دعای صحت روانی دارم ... بای بای

    • دوستان عزیز!
      مسعود را من مطرح نکرده ام بلکه سایتهای ابراهیمی نعیمی وماندګار مطرح کرده اند. من نیز حق دارم تا تحلیل خودم را ازخواندن هردو مقاله داشته باشم. اینکه شما فرموده اید شادروان وطنوال مخالف حفیظ الله امین بود، این مطلب را من نیز درنوشتهء خویش با اسناد ارائه داشته ام. من ادعا نکرده ام که شادروان وطنوال ازباند فاشیست امین بوده باشد. من ادعا کرده ام که شادروان وطنوال درسویدن مرتکب اشتباهات وخبط های سیاسی شده است وهمان شکنجه ګران خویش را دعوت نموده وزمینهء اتحاد مجدد دوګروه زرغونی وامینی را مساعد ساخت، لطفا سرسری مقاله را نخوانید.
      مواردیکه به شکل مستند ارائه شده است توسط دوست عزیز رفیق زرنګار بمن ایمیل ګردیده است . از دشنامهای رکیک تان برایم معلوم شد که اینجا سالها حقیقتی پنهان بوده که تاهنوز کسی آنرا ننوشته است. اګر شما برعکس دشنام نمیدادید من متیقن میشدم که زرنګار بمن اطلاعات دروغ را ایمیل کرده است ولی حالا باورم شد که آنچه نوشته ام همه درست ومستند میباشند.
      بااحترام
      بهمن

    • مسعود جاویدان است - جاویدان میماند و خواهد ماند.
      دشمنانش هرگز قدرت رویارویی مستقیم را با او نداشتند و همان بود که به شکل ناجوانمردانه تا آخرین روز حیاتش از نفوذ بیگانگان علیه او استفاده نمودند و به شکل ناجوانمردانه همانند هزاران شهید گمنام دیگر این وطن او را توسط انتحاریهای طالب بیفرهنگ و القاعده وهابی شهید ساختند .
      روحش شاد و خاطرش گرامی باد.
      یک چیز دیگر که دشمنان روانی مسعود هر روز ا و را گاهی مرتبط به پاکستان - گاهی به روسیه و گاهی به فرانسه و گاهی هم به امریکا میدانند - در حالیکه مسعود با همه جهان و مزدوران بین المللی جنگید و با نبودش - بعد از دو روز کشور را اشغال نمودند.

  • دست تان درد نکند آقای بهمن گرامی!
    فقط ای کاش می توانستی از این حس ژورنالیستی تان در بازتاب دادن وقایع دورن افغانستان استفاده می کردید. به نظرم دوره خلقی ها و پرچمی ها سپری شده، حالا دوره حزب اسلامی و افغان ملت است.

  • من که شناخت نزدیک از مرحوم هاشم وطنوال دارم و از نزدیک شاهد دوران مهاجرت ایشان در روسیه و اوکراین بوده ام, با یقین میتوانم گفت که آن قصه ی شما که مرحوم وطنوال در این دو کشور مصروف قاچاق بوده است, دروغ محض است. و از همان قسمت ادعای شما میتوان متباقی قصه ی شما را نیز قیاس کرد که راست است یا دروغ. شما با هر انگیزه ی که اقدام به این کار کرده اید, کار خوب نکرده اید. کاش مثل مرحوم وطنوال زیاد میداشتیم, شاید وضعیت مان اینطور نبود. این که کسی گفته که چرا از جهادی ها هر جای با قدر و عزت نام گرفته میشود ولی از مرحوم وطنوال نه, مگر گپ بدی زده است؟

    و دیگر, پرداختنن به مسایل خانواده گی این شخص چی ضرور بود؟ مگر اینجا انجمن رهنمای خانواده است؟ کابل پرس هم باید بیشتر متوجه باشد که یک اندازه نورم های ژورنالیستی را مراعات نموده و از پخش ادعا های بیجا, خصوصن در مورد مسایل خصوصی افراد, حد اقل تا جایی که بیربط به موضوعات عام و جامعه-شمول باشد, جلوگیری کند.

  • پرداختن به مسایل خانوادگی وامورات شخصی ونشرتصاویر وفوتوهای فامیلی مردم برای چی؟
    مگریک انسان باوجدان وباناموس وباشرف دست به چنین پستی ای میزند؟
    دراین فوتوهای فامیلی مردم راکه پخش نموده ای هیچ وضع وحالتی بدی مشاهده نشد .اما اگرروزی کسی
    پیداشودوویدوی زن وخواهرتو وازرفیق زرنگارت راپخش کندوتمام دنیا آنراتماشاکندوتکراراوتکراراوبازهم
    برای خوش گذشتن وقت آن ویدورادوباره سرکند چقدراحساس خوشبختی برای توورفیق زرنگارت دست
    خواهدداد؟

    پامیر

    • خدمت آقایان پامیر و نظر بغلانی سلام!
      دوستان!
      اګر خیلی عامیانه باشما دوستان صحبت کنم میتوانم بګویم که مثل اینکه شما عزیزان درخواب خرګوش قرار دارید، بیش ازسی سال است که مردم افغانستان درخون شنا می کنند.، سرآغاز این بدبختی را خلقی های فاشیست با نمادهای دروغین ترقیخواهانه اما باروشهای احمقانه وقبیلوی شروع کردند، بعد از آن که ملت ومردم را بخاک وخون نشاندند خود واولادهایشانرا به کشورهای اروپایی رسانده وازدور ها بحال این ملت پوزخند می زنند، ګاهی اخوانی وطالبانی میشوند ګاه کمونیست دوآتشه وانقلابی واما ازنظر عملی به اندازه یک تارمو هم که شده حاضر به قربانی نبوده ویا حد اقل اعتراف بګناه را برای خودشان کسر شآن می پندارند. شما نوشته اید که عکسها وفوتوهای زن وخواهر ما را کسی درسایتها بګذارد چه عکس العملی نشان خواهیم داد؟ درپاسخ باید بګویم: اګر من ویا رفیق زرنګار هم چنین باشیم که زن وخواهرما از ازبهترین نعمات مادی وآزادی های غربی مستفید باشند ولی برای زنهای داخل افغانستان نظام طالبانی را نسخه داده وبه آن سیه بختان روزګار، تجویز کنیم لعنت برما ولعنت برخواهران ومادران ما
      شما بازهم مقاله را سطحی وسرسری مرور کرده اید واګر درست آنرا میخواندید میدانستید که غرض از نشر این نوشته پی بردن به تناقضاتی است که درجامعهء قبیلوی پشتون که ادعای حاکمیت بی چون وچرا را در افغانستان دارد میباشد. تناقضاتی که نه با فرهنګ قبیلوی خودشان همخوانی دارد ونه هم با اسلام ونه هم با مارکسیزم ولیننیزم نه با لیبرالیزم غربی.
      من خواسته ام این مطلب را ازخلال این نوشته برجسته سازم که فاشیسم پشتونی در افغانستان به هیج صورتی نه تابع قوانین دینی است نه تابغ قوانین غربی ونه هم تابع آنچه که عنعنات پشتونوالی نامش را ګذاشته اند.
      برای اینها حاکمیت بی چون وچرای قومی وبه برده ګی کشانیدن اقوام غیرپشتون به بهانهء فرزندان اصیل ونا اصل مطرح میباشد. هرزمانیکه چنین حاکمیت تګ قومی بدست بیاید آنوقت میان خودشان داخل جنګ ونزاع ګردیده یکی غلجایی ودیګری درانی دمار از رورګار خلق بیچارهء این سرزمین می بردارند. دوصد وپنجاه سال است که آب درکام باشنده ګان این سرزمین، چه پشتون وچه غیر پشتون ګرم نشده است ولی به ګفتهء عبدالباری جهانی منازعهء قدرت میان خود پشتونها نیز لاینحل باقی مانده است . بالاخره تاکی؟

      ممکن است که شما عالی جنابان هم کدام یک تان ویا هردوی تان، ازهمین ناقلان سلیمان کوهی درشمال باشید که حالا حیثیت ستون پنجم اینها را بازی میکنید.
      در اروپا خانواده های زیادی زنده ګی دارند ما به آنها چه کاری داریم؟
      اما کسی درسطح داکتر عزیزه وبستګان فامیلی وی که زمانی از معتمد ترین اشخاص حفیظ الله امین فاشیست بوده اند و خود وی منشی سازمان زنان خلق مربوط باند امین بوده باشد و اکنون ګاه درلباس دین وزمانی درلباس فرهنګ پشتونوالی وزمان دیګر درلباس مدرنیزم غربی خودش را جلوه دهد من چنین اشخاص را بحکم وجدان افشا میکنم.

  • پرویز بهمن واقعآ حقایق را بیان کرده دست شان درد نکند.
    برایشان موفقیت آرزو میکنیم.

    • بهمن جان!
      برای خودت بهتر آنست که نزد روان پزشک مراجعه کنید.
      باهمه حشونت های روانی ایکه ازخودبروزمیدهیدبازهم قابل ترحم اید.هرمریضی قابل دلسوزیست.بیشتر نمیخواهم وقتم راتباه کنم .
      وقت پرارزشترین حالتی است که ما همیشه باکمبودآن روبریم.

      پامیر

    • پامیر عزیز اګر این سخنان علمی بهمن را درهمین مقاله، بصورت دقیق وجامعه شناسانه رد کردید آنګاه باید بهمن به پزشک روانی مراجعه کند درغیر آن خودتان باید به روان پزشک مراجعه کنید زیرا شما به مرض الزامایر که یک حالت پیشرفته ای از نوع مرض فراموشکاری است مبتلا میباشید جملات ازین جا آغاز میشود:

      قبل ازپرداختن به اصل موضوع لازم بیادآوری میدانم که اختلافات قبیلوی درونی میان سیاستمداران پشتون خصوصا درقندهار که پشتونها آن را پایتخت تاریخی افغانستان می شمارند ، همیشه منجربه برادرکشی ها ؛ تیل داغ نمودنها؛ تبعید نمودنها ؛چشم کورکردنها بخاطر تصاحب الماس کوه نور وبالاخره صدها فجایع دیگر شده است ازجمله پدیده های تکرار شده وانکارناپذیریست که بارها درتاریخ دوصدو پنجاه سالهء قبیلوی حاکمان پشتون در افغانستان تجربه شده است. درحقیقت همین اختلافات ودرگیریهای قبیلوی طبقهء حاکم بوده است که باعث شده است حتی اقوام غیرپشتون نیز میان خودشان در بی اتفاقی وبی اعتمادی بسر برند حالا سخن بجایی رسیده است که اکثریت شهروندان این کشور خصوصا نسل جوان خودشانرا درخانهء آبایی واجدادی خویش نه تنها که بیگانه احساس میکنند بلکه خود را منحیث یک ‍محبوس ؛ اسیر و زندانی می پندارند وبرای فرار ازین زندان پوسیده روزانه به صدها جوان میهن, با تحمل هزاران خطر ومصیبت؛ سرنوشت شان را بدست قاچاقبران سپرده وبرای یافتن یک زنده گی آبرومند ویک آیندهء بهتر ازین زندان راهی کشورهای بیرونی میشوند چه بسا که تعداد زیادی به آرزوی شان نرسیده درقایق های شکسته قربانی امواج خروشان دریاها گردیده ولقمهء چرب ماهی ها ونهنگ ها میگردند. تعداد دیگر که خودرا به ساحل نجات رسانده اند درکشورهای بیگانه خودشان را درقفسهای طلایی برای بار دوم اسیر ساخته وبدون داشتن کدام سند ومدرک اثبات هویت درجاده ها وپسکوچه ها پنهان ازنظر پولیس ومقامات امنیتی کشورهای اروپایی تن به هزاران ذلت وخواری میدهند تا مگر لا اقل برای خویش وبازمانده گان شان درافغانستان چند ایورو ودالری کمایی کنند

      ولی تمام این رویدادها نزد قومگرایان پشتون حرف های مفت وقصه های یوسف زلیخا وشیرین وفرهادی بیش نیست. زیرا آنها درپی اثبات این مدعا اند که غیر ازپشتون دیگرهیچ قومی حق حاکمیت را درین مرز وبوم ندارد. اداره وزعامت این کشور تنها حق موروثی وطبیعی پشتونها میباشد درصورت خلع پشتونها از قدرت زمین وزمان را فساد میگیرد

      درحالیکه تاریخ ثابت نموده است که حاکمیت تگ قومی در افغانستان خصوصا حاکمیت دوصد وپنجاه سالهء پشتونهاعامل اصلی تمام این بدبختی ها بوده ; باعث این همه شرارت هم در افغانستان وهم درکل منطقه گردیده است.

      پشتونها صرف وصرف زمانی باهم متحد بوده اند که در استراتیژی حفظ حاکمیتهای مطلقهء تباری آنها ازجانب غیر پشتونها خللی ایجاد شده است.
      هروقتی که چنین خللی رفع گردیده بار دیگر حاکمان پشتون بجان هم افتیده اند ویاهم به نحو مرموزی یکدیگر خویش را ازبین برده اند. بدون شک ترور محمدهاشم وطنوال یکی از وکلای پارلمان که یکجا با قوماندان جانمحمد طی یک عملیهء انتحاری به شهادت رسید نیز میتواند در دایره همین اختلافات قبیلوی تیم حاکم در ارگ مورد کنکاش قرار گیرد. ازآنجاییکه خاستگاه عشیره ایی وقبیله ایی حامدکرزی قبیلهء پوبلزیی بود؛ مرحوم محمد هاشم وطنوال نیز مربوط قبیلهء علیزی از استان اروزگان افغانستان بود» بهمن

      حالا بخودت مربوط است

  • آقای بایانی!
    فکرکنم الزایمر شما پیشرفته ترازمن است .زیرادرهمین سایت همین آقایون بهمن ورفیق وی رفیق زرنگار
    تاجایکه حافظه من کارمیدهد شمارا مورد رشت ترین وشدیدترین حمله قرارداده بودندوجاداشت که دربرابر
    حمله آنان ازخوددفاع میکردیدتااینکه به تشخیص مشکل کسی دیگری که ازخودت قاره هادوراست می پرداختید.
    وآمدیم بر مسله بنام مسله ملی وروابط اقوام وملیت ها ومسله قدرت وبستر اجتماعی-تاریخی.آن من طرح عمیق
    وریشه ای پیرامون آن دارم.
    برای من علل پدیدآرنده این مناسبات قابل مطالعه وبررسی وتحقیق است دروهله اول نه معلول .
    برخورد احساساتی وقضاوت های آبکی وپریدن های بچگانه نه تنها کمکی به درک وفهم معضلات پیچیده اجتماعی نمکندبلکه ازاصل مسایل بدورمان میسازد.
    وباید علاوه نمودکه من دیگر به طرح خشونت آمیز مسایل تاریخی -اجتماعی -سیاسی متعقدنیستم .فقط
    گفتمان ومداراوتساهل وپذیرش همدیگرراتنها طریق آغازومنطقارفتن بسوی حل مشکل میدانم.
    خدایارشما
    پامیر

  • زرنګار اویا بهمن ریښتیا لیکلی دي دغه بریالی نوم څو واره خبل لور نامزاد کړی دي اوبیرته اخیستی دي . دوی نه پښتانه دي اونه هم اسلامي عادات او کلچر په دوي کی لیدل کیږی، د بریالی دوهم زوم جاوید نومیږي اودي له طالبانوسره وو. وروسته بیا اروپا خواته راغی اول په اطریش کښی پناهنده ګی ورکړی وه اوبیا چه خبر شوی وه چه په مالمو کښی کندهاری انجونی اوبیا خاصکر د دي خپلوان ډیر دي نو سویډن ته مخه کړه
    په مالمو کښی ډیر وخت دبریالی په کورکښی خپل څان د زوم په نامه اچولی وو، او خوندونه اخیستله، خوبالاخره کله چه قبول شو نو پیا دبریالی لور خوښی کړل.

  • ځیني داسې انسانان دکرزي به اداره کی شته چې تل له فساد څخه شکایت کوي خو د هغوي خپل لاسونه په فساد کې کګړ وي ، لکه همدغه بریالی ، چه زه یی له نژدی نه پیژنم ، او ټول پښتانه چه دمالمو په ښارکی اوسیږي دغه بدنام کورني له نژدی نه پیژنی چه آن له غیر کندهاری پښتانه سره دوی څومره تعصب لري، له داسې بدنامو او منافقو خلکو څخه یره په کار ده ځکه چې دوي دروغ وايی . ډیر داسې انسانان شته چې په هر ځای کې د مفسدینو په باره کې خبرې کوي ، خو هغوي پخپله اول درجه مفسدین وي ، له داسې خلکو څخه هم ویره په کار ده. ډیر داسې کسان شته چې وايي دین خراب شو ، مسلماني ختمه شوه ، خو دوي پخپله له دین څخه خبر نه دي او نه هم هغه کارونه کوي چې د اسلام ددین له اصولو سره برابر وي ، له داسې خلکو څخه هم ډار په کار دی . ډیر داسې کسان شته چې له غریبانو سره ترحم ښکاره کوي او په خوله وايي چې له بې وزلو سره همدردي په کار ده ، خو دوي په خپله د غریبانو حق خوري او ظلم زیاتی ورباندې کوي. داسې چارواکو او خلکو ته وایو چې لږ اصلاح شئ ، دا دنیا فاني ده ، له دې دنیا څخه به رحلت کوئ نو بهتره ده چې د رحمان بابا په دې کلام عمل وشي . رحمن بابا وايي:

    دوباره دې راتله نشته په دنیا نن دې وار دی
    که دروغ کړې که رښتیا که مقصود لرې تلوار کړه
    وخت کوتاه دی غره مه شه د دې دهر په بقا

  • رحمت الله زاهډ ۱۳۵۷ هـ ش کال د ثور اومی نيټی افغانستان د يو نامعلوم سر نوشت سره مخ کړ، هغه ورځ چی د سردار داود خان په د سترخوان باندی خوړونکو نمک حرامو د خپل دغه بادار سره خيانت وکړ، د ارګ مانۍ يی د خپل بريد لاندی ونيوله، او د سپينو بيرغونو د پورته کولو سره يی داود خان او د هغه ملګری ووژل، او د خپل اصلي بادار روس په سازش يی د افغانستان برخلیک د توری تياری سره مخ کړ.
    دغه ورځ به د هميشه لپاره د افغانانو په ذهنونو کې ثبت او د يوی توری ورځی په نوم ياديـږي، ځکه چی د دغه ورځی څخه راهيسی چی د دری لسیزو څخه ډیر وخت تيريـږی داسی ورځ به نه وي راغلي چی په هغی کې د افغانستان په خاوره باندی د کوم بی ګناه وینه توی شوی نه وي، څوک دی په ناحقه تعذيب شوی نه وي، د چا د عزت سره د لوبی نه وی شوي، د چا کور دی ړنګ شوی نه وي او د چا خوله دی د ژړا او سترګی يی د اوښکو ډکی شوی نه وي.
    داسی ورځ به نه وي راغلي چی کومه مور بوره شوی نه وي، کومه ميرمن کونډه شوی نه وي، کوم ماشوم يتیم شوی نه وي، او کومه کورنۍ دی بی کوره شوی نه وي.
    د دغه ستر جنايت په نتیجه کې په ميلیونونو افغانانو خپل ژوند له لاسه ورکړ، ميليونونو خپل غړی له لاسه ورکړل، په لکونو خپله شتمني او دارایی له لاسه ورکړه، په لکونو خپل کورونه او کاروبار له لاسه ورکړ، او په لکونو خپل عزت او انساني کرامت.
    د ثور د اوومې له کودتا وروسته د خلق ګوند يو شمېر مشران د ارګ مخې ته ولاړ دي
    د دغه ستر جنايت په اوږدو کې د کميونستی رژيم د ساتنی په بهانه سری روسیی افغانستان ته خپلی بدنامی قواوي راوليـږلی او تر لسو کلونو پوری يی افغانستان اشغال وساته، او په پوره توان يی د اسلام او د مسلمانانو د له مينځه وړلو کوشش وکړ، خو د افغانانو مقاومت او د نړۍ د مسلمانانو مرستی هغوي په خپلو شومو اهدافو کې برياليتوب ته پرينښودل.
    اشغالګری روسيی ماتی وخوړه، سر ټيټی د افغانستان څخه ووته، او کميونستان يی نا امیده په ميدان کې پريښودل، دوی هم د اسلامي جهاد مخی ته ټينګ نه شو، او په ناوړه او ظالمانه ډول د پردو په خپو ودرول شوی نظام يی د خاورو سره خاوری شو، خو د دوی دسيسی، چل او فريب پاي ته ونه ورسيدل، او په نوو شکلونو او خبرو باندی يی بيا ځانونه په افغانی ټولنه کې د مطرح کولو کوشش شروع کړ.
    په کار خو داوه چی د کميونستی نظام د سقوط او د مقدس اسلامي جهاد د بريا وروسته د دغه لاری مخ کښان په خپل مينځ کې سره يو موټی شوی وی، د اسلامی جهاد د برياليتوب په نتيجه کې يی يو مثبت اسلامی انقلاب ته لاره هواره کړی وي، او د اسلامي انقلاب په نتیجه کې يی د شهيدانو او د ټول ملت ارمان د يو اسلامي دولت په جوړيدو پوره کړی وی، خو متاسفانه چی دغه خلک هم د نړيوالو طاقتونو د توطیو او د شکست خوړونکو کمونستانو د فریبونو ښکار شو، او خپله ستره بريا يی په ماته بدله کړه، او هغه کارونه يی وکړل چی د اسلام سره هيڅ اړيکی نه وي.
    د کمونستانو دغه جنايت او د جهادي مشرانو دغه تيروتنی هیواد د يو بل اشغال سره مخ کړ، او د سرو روسانو څخه ورسته يی سرو امريکايانو ته د اشغال لاره هواره کړه، او هم هغه کمونستان چی يوه ورځ وخت د شوروي اشغالګرو د مقدمة الجيش رول لوبوو، ڼ د امريکايی اشغالګرو لپاره زمينه سازي کوي، کو م خلک چی يو ځل خپل غيرت له لاسه ورکړي، خپل کلتور او عنعنه د خپو د لاندی کړي، خپل دين شاته ګوزار کړي، د خپل غيرت او ناموس څخه سترګی پټی کړي، نو بيا هغوي د هميشه لپاره دغه کار سرته رسوي، او هيڅ عار او شرم نه احساسوي.
    که پرون کمونستانو روسانو ته ګلونه ډالۍ کول، نو ڼ امريکايانو ته په غاړه کې هارونه اچوي، که پرون يی د شوروي اشغال د افغانانو په ګټه ګڼو، نو ڼ د امريکايانو په پاتی کيدو کې د افغانستان ابادۍ ګوري، دا ځکه چی دوي خپل ژوند او ګټی د اشغال تر سيوری لاندی خوندی ګڼی، او د اشغالګرانو پرته دوي خپلو ناوړه موخو ته نه شي رسيدی، ځکه چی افغانان مسلمان او متدين ملت دی او د هر هغه کار پر ضد قيام کوي چی د دوي دين ته ګواښ وراړوي.
    کمونستان د اشغال د حضور او د تش په نوم دیموکراسۍ څخه په استفادی خپل ځانونه په ټولنه کې د مطرح کولو هڅی کوي، د اسلامي ډلو په خلاف تبليغات کوي، د مسلمانانو تر مينځ د بی اتفاقی د رواستولو کوشش کوي، د افغانانو د خپلو مسلمانو ګاونډيانو سره بدبيني پيدا کوي، او په خپلو جنایتونو د پردی اچولو کوشش کوي، او اشغال هم چی د ټولو جنایتونو زيـږونکی او ساتندوی دی د کمونستانو په سر يی د ساتنی چترۍ نيولی ده.
    خو دا يو حقيقت دی چی د ظلم شپه که هر څومره اوږده شي، هرو مرو پسی د عدل او انصاف سباوون راځي، د کمونستانو په شمول په ټول جنايتکاران تر څو پوری د اشغال ګرو د سيوری لاندی وي، په نږدی راتلونکی کې امريکايان د ماتی سره مخ کيـږي، او سر ټيټی د افغانستان څخه شړل کيـږي چی نخی يی د اوسه ښکاره دي.
    د افغانستان ائنده د اسلام سره تړلی دی او د اسلام پرته په افغانستان کې نه امن راتلی شي او نه د چا سر خوندی کيدی شي.
    د کمونستانو په شمول د ټولو جنایتکارانو څخه بايد د هغوي د بی حسابه جنایتونو حساب واخستل شي، د هغوي څخه د افغانستان د مقدسی خاوری د څو واره خرڅولو پوښتنه وشي، او هغوي دی ته پرينښودل شي چی نور د افغانستان د مسلمان اولس په سرنوشت باندی لوبی وکړي.
    د يو آزاد، خپلواک، آباد اسلامي افغانستان په هيله.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.