کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > حقوق بشر > آزادی بيان > سند دستور وزارت مخابرات افغانستان برای فیلتر کابل پرس و افغان پیپر

سند دستور وزارت مخابرات افغانستان برای فیلتر کابل پرس و افغان پیپر

کابل پرس ضمن تاکید بر ادامه ی سیاست انتقادی و نقد مقامات بلندپایه ی افغانستان که در نقض حقوق بشر و چور و چپاول دارایی های همگانی دست داشته و دارند، سانسور اینترنتی دولت افغانستان را به شدت محکوم کرده و خواستار برداشتن فیلتر سایت های اینترنتی می باشد.

دو شنبه 26 آوريل 2010, بوسيله‌ى کامران میرهزار

تمام ترجمه هاى اين مقاله : [English] [فارسى]

کابل پرس: وزارت مخابرات افغانستان به برخی از خدمات دهندگان اینترنت یا آی اس پی در افغانستان دستور داده است تا سایت کابل پرس و سایت افغان پیپر را فیلتر کنند.

در نامه ی رسمی وزارت مخابرات افغانستان، دلیل صدور چنین دستوری، "تبلیغات سوء علیه رجال برجسته، شخصیت های سیاسی و مقامات عالی رتبه دولتی" ذکر شده است.

کابل پرس ضمن تاکید بر ادامه ی سیاست انتقادی و نقد مقامات بلندپایه ی افغانستان که در نقض حقوق بشر و چور و چپاول دارایی های همگانی دست داشته و دارند، سانسور اینترنتی دولت افغانستان را به شدت محکوم کرده و خواستار برداشتن فیلتر سایت های اینترنتی می باشد.

قابل ذکر است که دولت ایران نیز چندین پیش، کابل پرس را در این کشور فیلتر کرد. اکنون تعداد زیادی از خوانندگان کابل پرس در افغانستان و ایران با استفاده از فیلتر شکن وارد سایت می شوند.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans



Hazara Poet, Journalist and Webmaster
سردبیر و ناشر کابل پرس
Kabul Press chief editor and publisher
Official Facebook page: https://www.facebook.com/KamranPoetry
Official Twitter Page: https://www.twitter.com/kamranmirhazar

آنلاين بنگريد : Kamran Mir Hazar, Work and Poetry




84 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > حقوق بشر > آزادی بيان > سند دستور وزارت مخابرات افغانستان برای فیلتر کابل پرس و افغان پیپر

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • اینرا میگویند دموکراسی در افغانستان تحت اشغال به اصطلاح مدافعان حقوق بشر و آزادی بیان

  • من نمیدانم منظور اینها از شخصیت ها و رجال سیاسی کی ها اند ؟

    • آقای محترم بابر

      حتما ً منظور شان خائین ملی مسعود، پدر معنوی او عبدالرب رسول سیاف و سر قومندان او شیطان الدین خان ربانی است.

      به جز از اینها دیگر هیچ کس در زمان ما شخصیت نیستند.

    • آقای گرامی تنویر

      شما کاملا ً درست میگویید. فقط یکبار پیام های حامیان جنایتکارملی مسعود و حبیب الله بچه سقاو اول را بخوانید آنها همه را بخصوص همه پشتونها را جنایتکار خطاب میکنند ولی جنایتکار ملی مسعود و بچه سقاو را قهرمانان افسانوی .

      راستگو جان قندول اکنون شاه امان الله این شاه دموکرات و عادل را نیز به لست جنایتکاران اضافه کرده و بچه سقاو را قهرمان شان میداند.

      حالا اگر به خاطر شاه امان الله نه به خاطر میلیونها زن افغان که حقوق شان با اعلان قانون شرعیه زیر پاه گردید، به خاطر میلیونها افغان که حق آزادی بیان و تمام حقوق اساسی بشری شانرا با آمدن بچه سقاو از دست دادند اینها باید قدری شرم میکردند.

      کجاست وجدان پاک در بین این حامیان جنایتکاران و رهزنان ؟

  • راستگو جان قندول

    اینکه شما حالا در این زمان انترنیت و آزادی بیان بچه سقاو اول را بر شاه امان الله ترجیع میدهید و بچه سقاو را قهرمان و شاه امان الله را جنایتکار و با حرف های خیلی رکیک یاد کرده اید مایه تاسف من است.

    ما امروز وزارت مخابرات افغانستان را برای سانسور و فیلتر کردن کابل پرس انتقاد میکنیم و میخواهیم دولت آزادی بیان را احترام کنند.

    ولی شما حامی جنایتکار ملی مسعود مفعول که خود را به پنجابی های کثیف و بویناک پاکستانی فروخته و بر ضد شهید سردار محمد داود خان برای خوشنودی چودری های کثیف اعلان جهاد کرد و بچه سقاو اول که بر ضد بزرگترین شاه عادل و دموکرات که آزادی بیان را در افغانستان تهداب گذاشت ، بغاوت کرد بر خلاف تمام اصول اخلاقی و انسانی همصدای مخالفان آزادی بیان و دموکراسی شده اید.

    اگر به خاطر شاه امان الله نه به خاطر میلیونها زن افغان که با آمدن بچه سقاو تمام حقوق شانرا از دست دادند و به خاطر هزاران هزار مشروطه خواه که با سرنگونی امان الله خان تمام آزادی های شان ازجمله آزادی بیان و مطبوعات را از دست دادند ، باید قدری بشرمید و سرتانرا به گریبان خویش کنید.

    شما از لطیف پدرام تقلید میکنید ولی نمیدانید که شاه امان الله در قلب میلیونهای انسانی جاه دارد که تشنه آزادی ، عدالت ، دموکراسی و حقوق اتباع از جمله زنان اند.

    خیلی کار کودکانه کردید.

    وسلام

  • آقایان مسولین سایت کابل پرس

    آیا امکان دارد به مناسبت فرا رسیدن دو روز سیاه در تاریخ افغانستان هف و هشت ثور یک صفحه یا یک جاه ی را برای نشر پیام ها در این باره باز کنید که ما درد دل های خویش را کنیم ؟

    • منظور از شخصیت های ملی شاید خرم , وردگ وزیر دفاع , وردک وزیر معارف , اشرف غنی احمدزی , رفیق اتمر,احدی زن نما , کرزی و برادرانش , روستار تره کی, گل اغا شیرزی , ملا سلام راکتی , قریب الرحمن سعید , یون , امیر عبدالرحمن خان , بابا ملت شیر بادی ,........باشند .

      من اینجا ندیده ام تا قهرمان ملی حقیقی و شخصیت های پاک سیاسی دهه های اخیر مورد انتقاد قرار گرفته باشد .

      اگر کسی بگوید امان اله خان اب سرد بر احساسات غازیان که میخواستند پشاور و کویته را ازانگریز ها بگیرد پاشید !!ومانع جهاد شد !! مگر بد نام سازی وتوهین امان اله خان معنی دارد ؟؟

      اگر بگویم جهاد امان اله برسمیت شناختن قدرت خودش از جانب انگریز ها بود !! مگر دورغ است ؟؟مگر غیر این است ؟؟
      از نظر عروف و عادات قتل پدر خوب است ؟؟ از نظر اسلام نرفتن به حج بیت اله شریف ترک یک رکن اسلامی نیست؟ از نظر اسلام ارتباط نامشروع با خواهر شوهر دار خانمش جایزاست ؟؟...............

      اگر کسی گفت بازسازی و اعمار مجدد حاکمیت کرزی متناسب و ملی نیست !! توازن سیاسی ملیت ها در قدرت در نظر گرفته نشده !! فساد سوه استفاده ها مالی .....بیکاری.. به اوج خود رسیده !!قوا؛ مسلح قابیت دفاع وطن را در غیاب قوای خارجی ندارد!! ایا بد نام سازی نظام قبیله معنی دارد ....
      اگر کسی گفت جهادی و غیر جهادی حاکمان دوره کر زی چرا قصر ها اباد کرده اند مگر گناه ست یا اوغانستان سنگ تهدابش به ظلم مانده شده و روی عدالت را تا قیامت نخواهد دید ..

    • ما برای نوکر پنجابی های بویناک پاکستانی در زیر چندین بورقه آرزو داریم تا بوی متعفن که از وجودش بیرون میشود زیاد تر شود تا مردم ایشان را مانند اکنون از یک کیلو متری نه بلکه از ده کیلو متری تشخیص دهند

    • محسني را دفن كنيد ور نه مي‌پوسد
      - 
      عصری برای عدالت
      این نوشته از مجله "عصری برای عدالت" گرفته شده است. شماره سوم اسد سال ۱۳۷۵" این شخص که اینجا دفن است، کارش کارنامۀ هر خاین دهر را عقب می زند. این شیخ که اینجا دفن است، در فردیت خویش و برای آلودگی فردیت خویش، خیانت به سرنوشت اجتماعی و سیاسی میلیونها انسان کرده است؛ این جسد که حالا آغاز به تکیدن کرده است، مال آن کفتار درنده در پوست میش است که در طول عمرش، یک کار خیر نکرد وهنگامی که از فرط شهوت رانی از پا می افتاد، حد اقل، بدون ترس از خدا، زمینۀ قتل هزاران انسان یک جامعۀ محروم را مساعد ساخت

    • بیائید به یاد داشته باشیم که:

      ظلم و ظالم، سرداران سیاسی یک ملت بودند و مرگ و کله منار و فانه زدن، دستور پایدار مرگ برای انسان. بر چشم دنیا، دین امارت امیریان، پردۀ تقوا و دیانت را به منظور مرگ عدالت و برابری کشیده بود و تنها حامی دین" ضیاء الملة و الدین" و تنها جبار مقتدر ملت نیز" ضیاء الملة و الدین بود! قدرت سیاه به آن اوج خویش رسیده بود که چشم بصیرت و مغز عدالت اندیش را از کاسه های شان بیرون می کشید و امیر، " سایۀ خدا بر زمین" بیشتر از خالق، سرنوشت مخلوق را بسته به ارادۀ خویش می دید. اما، این جابر پیروز، کسی که در جوانی بستن پنج هزار انسان به دهن توپ، افتخار تعریف شجاعت اوست، اکنون صاحب سلطنت شده و باید ملت از جیب خویش، سلطنت آهنین این " امیر آهنین" را برای مرگ شخصیت خویش تمویل می کرد.

      دیگر نه مرگ آفرینی گناه بود و نه خیانت صریح به انسان و جامعه تقصیر اخلاقی امیر به حساب می آمد؛ چون امیر، نه تنها صاحب دنیا که صاحب دین و دنیا شده بود. آن امیر نرم و بردبار در برابر فرنگیان کافر، مرد پر صلابت و سفاک برای ملت خویش بود و با بردگی و تبعیت از فرنگی سالاری، صرف همین قدر می دانست که سلطنت سرداری، حق خداداد اسلاف او باید برای اخلافش برسد. امیر و درک شعور او برای زیست در درون یک ملت، همینقدر بود که یا باید جابر سلطنت مطلق العنان یک قوم باشد، یا باید در رکاب روس و امیر بخارا راه برود و برای جلوگیری از افتیدن عمامۀ آن امیر، نمازش را نیمه تمام رها کند که حق غلامیت و زیست در قیمومیت امیران به جا شود(*) یعنی که در اخلاق و فرهنگ امیر، دین برای دنیا فروش سنت برده گی برای حصول سلطنت در جند خونبار رقیبان(برادران) سلطنتی بود...! و مگر کسی که خود را و دین خود را برای آسایش حکمروائی خویش بفروشد، گرفتن جان انسان و قتل عام جوامع، خم به ابرویش می آورد؟

      و بیائید که فراموش نکنیم که محسنی میراث خوار همین سلسله از تبار مزدوران دین و به دنیا فروخته، برای آسایش تن لذت پرور و شهوت ران یک فرد بی تعهد و بی مسئولیت از تبار ظالمان تاریخ است.

      محسنی، فرزند سنت قبول برده گی برای دیگران غرض آقائی بر خودی هاست! و این فلسفۀ زیست پاسداران ظلم برای حفظ بقای ظالمان تاریخ است. محسنی یک فرد بود، فردی که باید می زیست و در نظام متکی به قانون جنگل، برای آنکه بکشد تا زنده بماند، مذهب را انتخاب کرد و برای "مذهبی" شدن مطابق به منافع سیاسی دربار و سلطنت، حتی دین را کشت. محسنی مذهبی شد، اما نه پاسدار مذهب که اعتقاد را بدون مسئولیت و تعهد مذهبی را بدون تغییر سرنوشت امت، بیراهه رفتن برای فریب خلق بداند. آری، محسنی مذهبی شد و بعد از میثاق برده گی و جاسوسی برای دنیا و بعد از تجدید میثاق در ختم هر منبرش با دعای" خدا تخت و بخشت شاه را از خطر مصئون دارد" و بعداً که شاه رفت، "خدا عمر جمهوری دار ما را پایدار کند"، مالک مذهب شد و مگر ملکیت بر امامباره و منبر آن، مالکیت بر آن مذهبی نبود که شعور اجتماعی و سیاسی آن با بر قراری تخت شاه و عمر جمهوریت اقناع می شد؟ و بیائید که به حافظه بیاوریم که محسنی همین مهرۀ سلطنت و جمهوریت بود که از مسئولیت و تعهد صرف همینقدر می دانست که با صداقت یک شیخ مغرور و لفاظ، اما فارغ از تعقل و ایمان، منبرش را به خدمت بقای زمامداری حاکمان قرار دهد.

      ...اما " جمهوریت پاینده" به تعقیب " سلطنت پاینده" رخت بر بست و رفت! ....و محسنی چون یک زائیدۀ مفتخوار در درون نظام جمهوری، باید بیرون می شد. مذهب، این یگانه سرمایۀ شیخ، باید دریچۀ دلالیت دیگری را به رخ شیخ می گشود که دنیا امت را با دین امت به خدمت ناز و نعمت شیخ قرار می داد، چون "شیخ" از مذهب صرف برداشت خیانت را داشت و از خیانت، برداشت نعمت و آسایش را کرده بود!

  • ... جنگ است و دیو استیلاگران امپراطوری مارکسیستی روس، سر زمین و ملت را در کام خود فرو برده است. مسلمان بودن، بیشتر از افغانستانی بودن جرم است. جنگ برای آزادی است و نجات دین به جهاد ضرورت دارد. در فاصلۀ یک سال، شدت مغز زدائی ملت توسط حاکمیت مزدور آنقدر وسیع است که قبر های دسته جمعی، یگانه راه برای دفن مغز هاست. دشمن می داند که مقاومت صورت خواهد گرفت، ولی باید زمینۀ رهبری مقاومت ملت را با مغز زدائی از بین برد. دشمن می داند که ضامن ملت خموش، فقر مغز هاست و رهبری خموش، با مرگ مغز ها به وجود می آید. این نه تنها باور دشمن، بلکه تجربه و ایمان دشمن نیز است. در زمانی که مبلغ ها اسیر می شوند و با مرگ مکتوم خویش، تا کنون خلاء رهبریت را در جامعۀ خویش محسوس می گردانند، در این زمان محسنی چطور می تواند که رزقش را همچنان از مالکیت امامباره اش به دست آرد؟ در زمانی که دین را با مرگ دین دار می کشند، منبر دیگر چگونه می تواند وسیلۀ سیاسی برای حفظ حیات محسنی باشد؟ و در زمانی که شخصیت های مذهبی متعهد به سرنوشت امت را با بوکشیدن پیدا می کنند و سر می برند، این شیخ علنی وابسته به دربار و منافع سیاسی و اجتماعی آن را چگونه زنده می گذارند و بالاخره وقتی سردار محمد داؤد را با آل و عیالش تیر باران کردند، این مهرۀ کوچک را که " پایداری تخت و بخت" و " پایندگی جمهوریت" را شعار سیاسی مصلحت آمیز خویش برای حفظ مالکیت بر امامبارۀ خویش می دانست، چطور زنده می ماندند؟

    • مرگ ارباب همینقدر سود به حال بردۀ امامباره دارش داشت که برده را قبل از وقت آگاه ساخت که فرار کند و برود که در عصری که ملت برای آزادی و نجات دین خویش خون می دهد، این شیخ امامباره ای، سفرۀ مذهب و دفاع از دین را باز کند که این فرصت خدا داده برای دلالیت دینداران مزدور، یگانه فرصت برای عروج از حضیض تا به اوج باشد؛ تا آن شیخ حقیر و یتیم سیاسی، باید آنقدر بزرگ شود که خودش رهبر سیاسی گردد. شیخ آواره و یتیم باید بار دیگر صاحب آن موقعیت و ناز و نعمت شود که آسایش و راحتی و لذت برباد رفته اش میان زنان نه گانه، و آقائی بر منبر یک جامعۀ کوچک محلش به لذت همخوابی آیت الله ریش سفید با مغول دختر ماه پیکر شانزده ساله و رهبری سیاسی بر جامعۀ میلیونی هزاره جبران شود. شیخی که در محل چند هزار نفری محلش شایسته گی حفظ شرف و شخصیت را از دست داده بود، حالا باید با " آیت الله رهبر" صاحب سرنوشت جامعۀ میلیونی شود. آن مهرۀ دربار و آن شیخ ظلم پرور جاسوس، باید بیاید و ممثل سیاسی و اجتماعی جامعه ای شود که دربار، قاتل بیشتر از شصت و دو فیصد نفوس آن است و کینه و عداوت سیاسی دربار و کینۀ پدر کشته گی درباریان در برابر این جامعه، میراث سیاسی شان است. آن شیخ زنبارۀ تن پرور که بقایش منوط به دعا برای"بقای سلطنت و جمهوریت" بود، اینک باید بیاید ممثل درد اجتماعی و سرنوشت پر ادبار جامعه ای شود که دربار و درباریان تنها با حقارت اجتماعی و اسارت سیاسی و ملی این جامعه خو کرده اند. این تضاد سرنوشت اجتماعی میان جامعۀ هزاره و محسنی وجود داشت، ولی شیخ منفور، اما صاحب قدرت پرزور در درون جامعۀ کوچک محلش باید آنقدر از غفلت سیاسی جامعۀ هزاره بهره می برد که هیچکس بر نجاست نفس و آلودگی اعتقادی این شیخ ناز پروردۀ زنباره شک نمی کرد. آن شیخی که " توضیح المسایل" را همزمان با لذت پائین تنه اش برای دختران خوش باور محلش تدریس می نمود، اینک باید مسئولیت تربیۀ دوشیزه گان جوان را برای فعالیت سیاسی- تبلیغی جبهۀ جهاد به عهده گیرد! و اما اگر چهره عوض کردن و شخصیت عوض کردن شیخ به " آیت الله" کار فضا و عصر بی خبری جامعه بود، مگر عادت زنباره گی که مرض شیخ شهوت پرست بود، می توانست که وجود آیت الله را ترک گوید؟ و مگر همین مرض نبود که صداقت آیت الله محسنی را در برابر جهاد ونجات دین، فدای کیفیت میان خانۀ شیخ محمد آصف کندهاری ساخت

  • ...جهاد ادامه دارد و ملت واحد برای نجات دین و آزادی خویش می رزمد، نجات دین شعار هر فرد مؤمن است و هیچکسی نیست که با تضاد مذهبی، جهاد ملت را برای دین واحد ملت خدشه دار سازد و مفکورۀ وحدت دین را از زیر بنای جهاد کلیۀ جوامع ملت بیرون کشد. سنی و شیعه هردو واقف اند که اگر اسلام نباشد، نه شیعه است و نه سنی؛ و اگر وحدت دین نباشد، جهاد نیز نخواهد بود. محور، اسلام است و جهاد، وسیلۀ نجات این محور. شیعه در جوار سنی قرار دارد و سنی درجوار شیعه سنگرش را در امان احساس می کند. تمام ملت به دور محور و اهداف واحد می چرخد: خدا (ج) واحد است، دین واحد است و جهاد هدف واحد برای وحدت دین و نجات دین است. همه واقف اند که وحدت و یکپارچگی تنها وسیلۀ نجات است.

    ... و اما بیائید که یکبار دیگر به خاطر بیاوریم که محسنی چرا ایران را ترک گفت؟ مگر انشقاق مذهبی و اختلاف مرجعیت مذهبی باعث نشد که شیخ مزدور نفاق را در درون مذهب و جبهۀ جامعۀ واحد به وجود آورد؟ و همین شیخی که به علت نفاق مذهبی، در عصر جهاد برای نجات دین، با شعار وحدت دین وارد پاکستان شد، آیا با پیشکش نمودن تضاد نژادی و اجتماعی با جامعۀ هزاره، خودش را صاحب مقام سیاسی و جیرۀ اقتصادی نساخت و با بیم دادن از " حزب هزارا" و "حق خواهی آیندۀ هزارا" اولین سنگر جنگ نژادی را در برابر جامعۀ هزاره باز نکرد؟ در این مفکورۀ وحدت دین جهاد را با تضاد مرجعیت مذهبی برباد کرد و حتی مذهب واحد را برای امتیاز و آسایش رهبری خویش به دو پارچه گی محکوم ساخت و با این کار نفاق اجتماعی برای امتیاز قدرت، ملت واحد را مواجه به نفاق اجتماعی ساخت. برای افتخار به دست آوردن لقب" محسنی ازماست"، مگر اینبار نخواست که با خود فروشی و مذهب فروشی، مالکیت منبر جامعۀ هزاره را به نامش مهر کند؟ و اینجا خطای شیخ مفت خوار دلال صرف در همین بود که تصور می کرد با دلالیت شخصیت مذهبی یک محل کوچک، آنهم در ماحول امامبارۀ قندهار، می تواند امتیاز زیست را به دست آرد ولی درک نکرده بود که بازی با سرنوشت سیاسی و اجتماعی یک جامعۀ میلیونی بازی با آتشیست که حتماً دست را می سوزاند

  • محسنی باخیانت مذهبی خویش می توانست که در سپیده دم پیروزی جهاد و تشکیل اولین نظام عادلانۀ سیاسی، برای نابودی سنگر عدالتخواهی جامعۀ هزاره، قتل عام چنداول و افشار را سازماندهی کند و با مرگ شیعه با دستان شیعه یکبار دیگر جنگ نژادی را برای استحکام حاکمیت انحصاری ضمانت کند، و اما این را ندانسته بود که محسنی اگر چه می تواند در رقابت سیاسی برای نابودی حقوق سیاسی و اجتماعی جامعۀ هزاره پیروز شود و صداقت خویش را برای صفت" محسنی ازماست" به اثبات برساند، ولی برای صاحب شدن و مالکیت بر منبر هزاره مواجه با رقیب اجتماعی دیگریست که ریشه های اشرافیت مذهبی آن در درون جامعۀ هزاره و خدمت سیاسی و جاسوسی آن برای دربار آنقدر قوی و بزرگ است که محسنی از موقعیت جاسوسی آن برای دربار آنقدر قوی و بزرگ است که محسنی از موقعیت جاسوسی برای خموش کردن مفکورۀ آزادی و عدالت در درون یک محل کوچک چند هزار نفری، در برابر مسئولیت سیاسی این رقیب مذهبی برای نابودی آگاهی در درون یک جامعۀ میلیونی اصلاً پشه ایست که هوای رقابت با فیل را در سر بپروراند. محسنی اگر چه در جنگ و تضاد و دشمنی خویش با رهبریت سیاسی جامعۀ هزاره، پشتوانه و حمایت سید جاوید و سید هادی و سید انوری و سید مبین و سید فاضل و سید بلیغ و ... را به دست داشت، والی غافل بود که منبر هزاره میراث اجدادی اشرافیت مذهبی سید جاوید و سید فاضل هاست که محسنی حتی اگر خواب حاکمیت یک ساعته را بر این مالکیت اشرافیت مذهبی ببیند، پرو بال و هست و بود خویش را سوختانده و نابود کرده است؛ و همین است راز فرسوده شدن یک شیخ پر تقلا و جاسوس و تبدیل شدن آن به یک آیت الله گوشه نشین و رنجور و ناراض! و همین است راز شکست مرگبار شیخ خاین بعد از آن نقش بزرگ سیاسیش برای شکست و نابودی مقاومت عدالتخواهانۀ جامعۀ هزاره در غرب کابل

  • محسنی اگر جاسوس بود، برای اسارت یک محل کوچک بود؛ محسنی اگر آنقدر پول گرفت که امروز بانک پاکستانی توان برداشت سرمایۀ این شیخ را ندارد و شیخ ناگزیر شده است که پولش را به بانکهای آلمان غرب انتقال بدهد، به بهای جنگ سیاسی در برابر جامعۀ هزاره و به بهای جنگ مرجعیت مذهبی در درون مذهب شیعه بود؛ محسنی اگر در پشت تریبون حاکمان، ممثل و سخنگوی سیاسی و اجتماعی جامعۀ هزاره شد، به خاطر این بود که حامیان مرگ عدالت سیاسی، مرگ حقوق یک جامعه را در وجود او تحقق بخشیدند؛ ولی سید جاوید، جاسوس کار کشته برای اسارت سیاسی و فکر و مذهبی چند میلیون انسانی است که پیروزی آن را کم از کم دشمنی و سکوت مرگبار سیاسی، مذهبی و فرهنگی حاکمیت ها در درون جامعۀ هزاره مسلم می سازد؛ محسنی اگر پولش از بانک لبریز می شود، ولی سید انوری مالک آن جامعه و یا پشتوانه ایست که محسنی به بهای خیانت سیاسی و مذهبی در برابر آن پول چاپ کرد! و محسنی اگر فاتح چند روزه برای تحقق مرگ عدالت سیاسی در درون جامعۀ هزاره است، سید جاوید و سید فاضل فاتحان تاریخی برای حفظ مرگ عدالت سیاسی و اجتماعی برای جامعه اند. محسنی اگر چشم می داشت و اگر این چشم با دید از واقعیت ها، شعور سیاسی شیخ را بلند می برد، امروز مشاهده می کرد که سید انوری و سید کاظمی به عنوان " عموزاده گان" بی درد سر ترین توافق نظامی را بین خویش به وجود آورده اند و مگر این اتحاد نظامی بیانگر آن اتحاد سیاسی نیست که میان سید جاوید و سید فاضل در برابر آیت الله محسنی انعقاد یافته است؟

    آری، بیائید به یاد داشته باشیم که " محسنی رهبر" با تمام بزرگی خویش، در رقابت با اشرافیت مذهبی سید جاوید ها و سید فاضل ها در درون جامعۀ هزاره به آن جنینی می ماند که در فردای به وجود آمدن و خلقتش مرد و گندید؛ محسنی فرزند ناز پروردۀ خیانت در برابر صداقت و اعتماد و باور های جامعۀ هزاره است؛ ولی سید جاوید و سید انوری، فرزندان کار کشته در برابر رقیبان اشرافیت خویش نیز اند؛ اشرافیت مذهبی ای که در طول چند قرن خون یک جامعه را با هست و بود آن می مکد و اسارت چند بعدی را بر این جامعه تحمیل می کند، اشرافیتی است که بعد از بلعیدن محسنی به عنوان یک فرد فرسوده آروق نیز نمی زند!

  • و بیائید که مردۀ محسنی را از زیر تنۀ اشرافیت مذهبی جبار سید جاوید و سید انوری بیرون کشیم! بگذارید که دنیا براین لاش بی تحرک و بی صاحب ننگ داشته باشد، ولی ما باید این لاش را برای گذاشتن آخرین مهر صداقت خویش بر لاش یک خاین دفن کنیم و به خاک بسپاریم. بگذارید که تاریخ به حافظه داشته باشد که خاین همیشه کشتۀ دست خاین است . دعای ما نیز به پیشگاه خدا همین است که " اللهم اشغل الظالمین بالظالمین و المفسدین بالمفسدین" وقتی ظالم با تیغ ظالم می میرد و وقتی خاین با تیغ خیانت هلاک می شود، و وقتی دلال مذهبی با خنجر اشرافیت مذهبی زخم کاری بر تنش وارد می شود، بگذارید که ما لاش فرسودۀ این شیخ نابکار را دفن کنیم که گند جسد خاین، سم خیانت را بار دیگر برای تقویت فضای خیانت پخش نکند.

    بیائید خواهران و برادران:

    بیائید که ناظر موجودی بی حرکت و بی جان باشیم که اگر زیست و حرکت کرد، برای خیانت بود و اگر همدست و همکار جلادان دهر شد، برای خیانت بود؛ اگر قتل عام یک جامعه را مصلحت سیاسی ارباب خویش پنداشت، برای خیانت بود؛ اگر برده گی باداران بد کردار را پذیرفت، برای خیانت بود؛ اگر با نفاق مذهبی و اجتماعی مسلح شد، برای خیانت بود؛ و اگر خیانت کرد، بازهم برای خیانت بود و این خیانت نه تنها در برابر ما، بلکه در برابر پروردگار هستی نیز بود؛ چون که این شیخ حرام اندیش حرام کردار حرام خوار، جز خیانت دیگر هستی نداشت و جز خیانت دیگر ایمان داشت و جز خیانت دیگر منطق برای زیست نداشت: که این شیخ، فرزند شیطان دهر برای درانیدن هر رابطه ای بود که می توانست زیر بنای عدل برای ملت باشد؛ که آن ابلیس بادار و این ابلیس پرست مزدور، دو راز هستی برای خیانت به هستی و انسان اند.

  • تازمانیکه دست نوکردنیاخیانت ازافغانستان بریده نشودهیچ نسلی درآینده ضامن ووارث خاک وصاحب تاریخ انسان شده نمیتواند...محسنی انگل خون برای ملت افغان نوکرومزدورایران برای تخریب افغانستان...

    • فاشیزم هزاره گی زنده باد .

      فاشیزم وحدتی

      فاشیزم کویته یی یا نسل نو مغل

      فاشیزم ماویستی

      فاشیزم نژاد سرخ

      باید در پهلوی فاشیزم اوغانی و تاجکی ...فاشیزم مزاری و خلیلی هم وجود داشته باشد

  • به الله سوگند يگانه کاريکه رژيم کرزی انجام داده ، مسدود کردن سايت های مزدور ، فروخته شده وابسته به دستگاه جاسوسی ايران ( کابل پرس) ( افغان پپر) ميباشد . اخيرأ سيل از شکايات ، انتقادات مردم کشور عليه نشرات شرات براگيز ونفاق بر انداز اين سايت های تمويل شده ا جانب ايران عنوانی رياست جمهوری ، پارلمان ، وزارت اطلاعات کلتور ، ستره محکمه مواصلت و اينکه اقای سنگين وزير با درد با درک مخابرات بر دهن کثيف ، پليد و پر تعفن سايت ها قفل زد تا ديگر سنگ تجزيه افغانستان به سينه های فروخته خود نه کوبيده و سر وصدای تشديد اختلافات ميان مليت های برادر را راه نه انداخته، دسايس اين سايت ها خطر ناکتر از حمله نظامی ی کشور بيگانه است . لطفأ اقدام وزارت مخابرات را تقدير و استقبال کنيد . عباسی

    آنلاين بنگريد : habassi

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.