کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > افغانستان و هویت های متکثر قومی

افغانستان و هویت های متکثر قومی

از آنجائیکه غنامندی هویت ملی در گرو رشد هویت های متکثر گروه‌های مختلف قومی است بناء یکجا شدن این هویت های متکثر در یک هویت کل، لایه های هویت جمعی و یا همان هویت ملی را غنا و عظمت بیشتر میبخشند که فربه بودن این هویت جمعی خود، چتر حمایتی میگردد تا خرده فرهنگ ها و هویت های متکثر را از نابودی حفظ نمایند . در واقع این هویت های متعدد قومی و هویت ملی در یک رابطه دوجانبه در رشد و غنامندی هم تاثیر متقابل دارند .

شنبه 8 اكتبر 2011, بوسيله‌ى عباس دلجو

هویت به صورت عام به مثابه‌ یک امر اکتسابی، پاسخ به چیستی و کیستی انسان ‌ها به صورت انفرادی و جمعی است و مؤلفه ‌های آن شامل مذهب، تاریخ، زبان، فرهنگ، سمبل ‌ها، نهادها و ارزش ‌های مشترک، سرنوشت و سنت و میراث مشترک و... میباشند . منشاء تعريف هويت در واقع تعريفي است كه"فرد از خود مي‌كند و بر چيستم و چه مي‌خواهم مرتبط است."1 به همین لحاظ آنتوني ‌گيدنز هويت را "آگاهي شخص ( و به همين سان يك واحد، گروه، جامعهِ یا ملت) به خود تلقي مي‌كند كه در كنش‌هاي اجتماعي توسط شخص بتدريج و پيوسته ايجاد مي‌شود"2.

در واقع هویت در رابطه ‌ها ساخته می شود بدین معنی اگر فرد بتواند خود را در گروه و جامعه ای که متعلق به او است مرتبط ساخته و رابطه بر قر ار کند، به هویت خویش دست یافته است . یا بعباره دیگر ارتباط فرد با کتله قومی و نژادی که با آن پیوند یکسان و همانندی دارد که مجزا و متمایز و متفاوت با کتله های قومی دیگر میباشند، هویت قومی او را رقم میزند . درست به همین دلیل در یک کشور، قوم یا گروه قومی، به اجتماع کوچکتری از یک اجتماع بزرگتر اطلاق می‌شود که هویت و تشخص مجزائی از سایر اقوام دارد که از آن به « هویت قومی» میتوان نام برد .
در دنیای جدید و مناسبات امروزی گراف حق خواهی و بیداری ملیت های محروم و تحت ستم سیر صعودی داشته و نهضت هویت خواهی و بازیابی شخصیت قومی، در کشور های کثیر الاقوام، چالش بزرگی محسوب میگردد . زمانی این بحران و چالش از بین خواهد رفت که ساختار های تک ملیتی و متمرکز و انحصاری به ساختار حاکمیت مشارکتی مبدل گردیده، عینیت و واقیت های اقوام مختلف را در نظر گرفته و با مشارکت جمعی اقوام در یک تناسب عادلانه، ساختار جدید پارلمانی را، پی ریزند.

اما فراموش نباید کرد که بحث از قومیت و هویت‌ خواهی‌ و حق طلبی اقوام به معنی نفاق و شقاق قومیت ها نبوده بلکه با طرح مسئله قومی در کشور کثیرالاقوامی چون افغانستان، شیوه مواجهه با مسئله قومیت‌ها و حل معضله هویت یابی اقوام و اتخاذ راهبرد و سیاست های انسانی و ملی در راستای حل این بحران را مشخص میسازد . زیرا تثبیت وفاق، همبستگی و تفاهم ملی در کشور ما که خاستگاه قومیت ‌ها، گروه‌ ها و خرده فرهنگ های متعددی میباشد، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده که ثبات سیاسی، انسجام ملی و امنیت اجتماعی را در پی دارد . از آنجائیکه غنامندی هویت ملی در گرو رشد هویت های متکثر گروه‌های مختلف قومی است بناء یکجا شدن این هویت های متکثر در یک هویت کل، لایه های هویت جمعی و یا همان هویت ملی را غنا و عظمت بیشتر میبخشند که فربه بودن این هویت جمعی خود، چتر حمایتی میگردد تا خرده فرهنگ ها و هویت های متکثر را از نابودی حفظ نمایند . در واقع این هویت های متعدد قومی و هویت ملی در یک رابطه دوجانبه در رشد و غنامندی هم تاثیر متقابل دارند .
در افغانستان اما ! سوگمندانه باید اعتراف نمود که در این کشور از بدو پیدایش حاکمیت مرکزی متمرکز تک ملیتی و تک زبانی دوصد و شصت ساله آن، حکام ستمگر و شیونیست های قبیله ای، علیرغم ساختار چند ملیتی، چند فرهنگی و چند زبانی آن، سایر گروه های اتنیکی و زبانی را از حلقه حاکمیت به حاشیه رانده و پدیده ای به نام ستم ملی یا قومی National Oppression را بوجود آورده اند که در نتیجه، اقوام محروم از نوعی بحران هویت در روابط میان آن حاکمیت و آن ساختار رنج برده اند . حکام مستبد و انحصار طلب، این تنوع قومی را نا دیده انگاشته با زور و چماق و کشتن و زندان و شکنجه به سیاست یکسان سازی هویت های متکثر اقوام دیگر توجه مبذول داشته و با هویت زدائی از سایر اقوام، تعاملات بین فرهنگ ها و اقوام مختلف را بر پایه بی اعتمادی، دشمنی و خشونت پی ریزی نموده اند . با اعمال زور در راستای ادغام و همسازی فرهنگی و هویتی سایر اقوام در هویت و فرهنگ قوم غالب نه تنها بی اعتمادی و استخوان شکنی را بین اقوام بوجود آورده اند که سایر اقوام را مصاب به بحران هويت و سرخوردگي هاي رواني و احساس "بیگانگی اجتماعی" نیز کرده اند. دورکهیم معتقد است که :" يكي از شاخص ها ي ضعف يا عدم وجود بعد اجتماعي هويت ملي «بيگانگي اجتماعي» است. بسياري از جامعه شناسان و روانشناسان همچون: شنگر، ديويد ريزمن، اريك اريكسون، فريدنبرگ و گودمي، بيگانگي را معادل «بحران هويت» تلقي نموده، برخي ديگر نيز احساس بي هويتي را به عنوان يك مؤلفه از بيگانگي به حساب مي آورند"3.

این "بیگانگی اجتماعی"در طول تاریخ سیاه و خونبار افغانستان وجود داشته است که شیونست های تمامیتخواه و حاکمیت های مستبد سیاسی، با انحصار طلبی و سیاست طرد و نفی، هویت و حتی موجودیت گروه‌های گوناگون قومی را آنهم به گونه‌ای آشکار نفی نموده و با زور چماق و تهدید این هویت های متکثر قومی را تا سرحد ادغام و اضمحلال در هویت قوم غالب، کوبیده اند . این برتری جوئی قومی از نگاه روانی چنان وضعیت نوستالژیک برای هژمونیست ها ایجاد کرده است که حتی درین اواخر با وجود حضور کشور های غربی مدعی دموکراسی در افغانستان، طالب نکتائی پوش افغانی (داکتر انورالحق احدی) را وسوسه نموده و به اضمحلال هویت های متکثر اقوام در هویت قوم پشتون، اصرار ورزیده و چنین درافشانی کرده است : "اقلیتها باید هویت پشتونی دولت ( افغانی ) را بپذیرند.!! دولتها بوسیله ی پشتونها تشکیل شده، افغانستان تنها دولت پشتونی در جهان است. اقلیتها باید هویت پشتونی را بپذیرند .!!"4 در حالیکه هر يك از اقوام افغانستان با وجود تعلقات سیاسی، تاريخي و فرهنگي که به کشور شان دارند هرکدام مستقلا داراي هويت قومي، سابقه تاریخی، اصول فرهنگي، سنت های جمعي، زبان و مذاهب جداگانه ی نیز میباشند، پس به چه دلیل "هویت پشتونی" را بپذیرند؟. این تفکر فاشیستی امثال احدی، روستار ترکی، اعظم سیستانی، اسماعیل یون و ده ها طالب نکتائی پوش دیگر نه تنها در زمینه باز و گسترده فرهنگ قبیلوی زمینه رشد و رویش یافته بلکه به پشتوانه باداران خارجی آنان بر سایر اقوام شریف کشور دیکته نیز شده است . بقول چارلی سانتوز این "برتري جويي ‏قومي پشتون ها كه عمدتاً‌ ازجانب تحصيلكرده هاي از غرب برگشته تبليغ مي شود، هيچگاهي بدون حمايه ي خارجي ‏نتوانسته بر اريكه ي قدرت بنشيند"5.‏

در راستای تعمیل این سیاست فاشیستی در تاریخ سیاسی افغانستان بود که شیونیست های قبیلوی برای پیشبرد چنین هدف شوم شان حتی بعضی از اقوام، مخصوصا هزاره ها را تا سرحد نسل کشی و قتل عام کشانده و 62 در صد آنانرا تصفیه فزیکی نیز نموده و زمین های مزروعی و املاک آنانرا به عشایر پشتون دادند."پس از قتل عام هزاره‌ها توسط عبدالرحمن، بخش هايي از سرزمين هزاره‌جات سرزمين دايه، دای چوپان، و ديگر مناطق ارزگان که غنی‌ترين زمين‌های کشاورزی محسوب‌ مي‌شد، از چنگ هزاره‌ها خارج و به پشتون‌ها واگذار گرديد. در ولايت پروان نيز زمين‌های مرغوب از چنگ هزاره‌ها گرفته شده . دره دوشی، و دره وادو و دره اشرف و ساير نقاط موطن و مسکن هزاره شيخ علی از وجود ايشان تهی گرديد و حضرت والا فرمان داد که از مردم افاغنه سکنه غوری و بغلان در مواضع مذکوره جای دهند"6. "امیر هر منطقه ای را که به زور لشکر از هزاره ها گرفتند، تحویل پشتونها کرد و مردم بومی را به زور از خانه ها و سرزمین شان در حالیکه مردان و سرپرستان خود را از دست داده بودند، بیرون نمودند. آنان با یاس و نا امیدی به سوی مرز شمالی که در اختیار روسها بود، فرار کردند.امیر 12 هزار خانوار درانی وچهار هزار غلجایی را بر املاک هزاره ها در ارزگان جایگزین ساخت"7.

همچنان ضمن کشتار بیرحمانه مردم صفحات شمال کشور تعداد زیادی از پشتون های جنوب را به شمال کشور منتقل کرده و زمین های مزروعی مردم ازبک و ترکمن و تاجک را از صاحبان اصلی آن مصادره و به ناقلین پشتون واگذار نمودند. که پوهاند روستار ترکی این کشتار بیرحمانه مردم شمال را توسط عبدالرحمن خان، ستوده و میگوید:"دوره سلطنت 21 ساله امیر عبدالرحمن در تامین وحدت ملی!!دارای بسیار برجستگی است . امیربدون تعصب قومی و مذهبی!! اقوام سرکش و ماجراآفرین را بلا تفریق وبدون استثنا تار و مارکرد. یکی دیگر از کارروایی های امیر که بسیارمفید ثابت شد تطبیق پروگرام اسکان ناقلین است، که طی آن برخی قبایل جنوب به شمال کشور کوچانیده شدند."8 حکام مستبد بر علاوه این ظلم های مضاعف از امکانات دولتی مخصوصا از قدرت نظامی در سرکوب اقوام مختلف کشور کار گرفته حتی به نمایش کله منار ها از مقتولین نیز مبادرت ورزیدند."از طرف دشمن سه هزار نفر درمیدان جنگ کشته شد . حکم دادم مناری از سرهای مقتولین دشمن ساختند تا بقیه دشمن خایف شوند"9.

حالا تکلیف افغانستان که هم کشور پلی اتنیک و چند ملیتی است و هم سابقه تبعیض نژادی و ستم ملی حد اقل دو صد و شصت ساله داشته و حکام مستبد و شیونیست های تمامیتخواه افغانستان، این هویت های متکثر قومی را در درون هویت قوم غالب به تحلیل برده و برخورد سلبی و انحصاری با این تکثر هویت ها و تشخص ها داشته اند، با جهانی که در راستای قبول این واقعیت های متکثر هویتی در کشور های گوناگون گامهای موثری برداشته اند، چه خواهد بود؟. ازین به بعد نوعیت برخورد با این تنوع فرهنگي و قومي را چگونه تنظیم خواهد ساخت؟. آیا مانند گذشته با ذهنیت طرد و انکار آنهم با روش های استبدادی و انحصاری، سایر اقوام را به حاشیه رانده و از حلقه حاکمیت بدور پرت می کنند؟. یا نه، با توجه به تغیر شرایط سیاسی و اجتماعی در افغانستان و رشد چشمگیر نهضت هویت خواهی اقوام تحت ستم در جهان، ناگزیر از تمکین به خواست عادلانه اقوام گردیده و میکانیزمی در مناسبات سیاسی کشور ایجاد مینمایند تا بر کثرت قومي و تعدد مليتي اعتراف نموده و همه اقوام و اقشار کشور را با توجه به تناسب کمی انان در یک تناسب عادلانه در ساختار حاکمیت سیاسی شریک ساخته و از امکانات اقتصادی در رشد متوازن همه ولایات کشور استفاده برده و روحیه همکاری و تفاهم ملی را حول محور منافع جمعی، بوجود میاورند؟.

اما این قلم معتقد است که اگر به هویت‌های قومی بها داده نشده و اقوام را در سرنوشت سیاسی کشور سهیم نسازند و با مشارکت بیشتر اقوامِ مختلف در تمام امور کلان جامعه استعداد های نخبگان آنان را در سطح ملی به خدمت نگمارند قطعا بحران هویت و کاستی‌ های سیاسی، اجتماعی مرفوع نخواهد گردید. شاید درینجا بعضی ها خوشبینانه به مسائل نگاه افگنده و بگویند که حالا قانون اساسی کشور وجود اقوام و ملیت ها را برسمیت شناخته است .اما یک نکته را نباید از نظر دور داشت که تنها پذیرش چند ملیتی بودن کشور بدون تقسیم قدرت و ثروت آنهم در یک تناسب عادلانه در بین اقوام شریف کشور، نه تنها مشکل و بحران موجوده را حل نمیسازد که بگونه ی دیگر انحصار و استبداد را تجلی داده و بر عمر بی اعتمادی ملی میافزاید . تنها دولتی میتواند که این بحران ملی را خاتمه بخشد که با فرهنگ و ذهنیتی دمکراتیک و انسانی، اراده و خواست همه را از طریق مشارکت سیاسی در ساختار حاکمیت، سهیم ساخته و به ذهنیت انحصاری و طرد و نفی، نقطه پایان گذارد . تا با این کار، اعتماد و همبستگی ملی را بوجود آورده و هویت های متکثر قومی را در هویت واحد ملی جمع نموده و پروسه ملت سازی را پی ریزند.

امروز با توجه به حاکمیت نیم بند دموکراسی و حضور جامعه جهانی در افغانستان، بيش از هر زمان ديگر، نیاز به حل معضله بحران هویت و حق خواهی اقوام، احساس میگردد . زیرا تحقق دموکراسی و مردم سالاری جز با كسب حقوق مساوي براي همه اقوام کشور آنهم در یک تناسب عادلانه مبتنی بر تناسب کمی نفوس شان، میسر نیست . چون مردم در افغانستان خواهان تحکیم حاکمیت فراگیر با قاعده وسیع ملی، هستند . اما فراموش نگردد که حاکمیتی با قاعده وسیع ملی در واقع به معنی تقسیم عادلانه قدرت به اقوام و اقشار کشور میباشد . به این معنی که در ساختار حاکمیت سیاسی، نمایندگان اقوام و اقشار گوناگون کشور در یک تناسب عادلانه، شریک باشند. یعنی امکان ندارد مانند آقای حامد کرزی با پوشش به ظاهر دموکراسی، حقوق اقوام مختلف کشور را نادیده انگاشته کمافی السابق آنانرا به حاشیه رانده و از حلقه حاکمیت بدور اندازند و یا اگر تعدادی از آنان را در حلقه حاکمیت قبول نموده اولا صرف جنبه نمایشی داشته ثانیا تناسب عادلانه را در مشارکت رعایت نه نماید.

سوگمندانه باید به این واقعیت اذعان داشت که در افغانستان بحران و معضله هویت قومی به چالش عمده و خطرناکی مبدل گردیده که حل مسئله واقعیت های قومی و شکافتن آن از ابعاد و جنبه‌ها و زوایای گوناگون تاریخی، سیاسی و هویتی، آنهم با برنامه ریزیهای دقیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و مشارکت سیاسی اقوام در ساختار حاکمیت و حل معضلات و مشکلات های جانبی کشور، است که توانائی مقابله با بحران و چالش ها را داشته و ریشه‌های مشترک هویت ملی را در زمینه و بستر تفاهم جمعی اقوام از مجموع هویت های متکثر قومی، رشد می دهند . درست به همین دلیل در افغانستان با توجه به واقعیت های قومی، تکثر نژادی و تنوع فرهنگی باید مسئله تامین حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقوام از دغدغه های اصلی نخبگان و روشنفکران، باشند . زیرا بدون تثبیت حقوق اقوام و تامین عدالت اجتماعی در کشور، تحکیم مناسبات دموکراسی امکان ندارد . زیرا اقوام از مؤلفه های اصلی ملت محسوب گردیده و از ترکیب متناسب آنان در ساختار حاکمیت، پروسه «ملت- دولت» تحقق می یابد.

پی نوشت ها :

1- داور شيخاوندي ، تنفيذ و هويت ايراني مركز بازشناسي اسلام و ايران، انتشارات باز، 1379، ص.6
2- آنتوني گيدنز، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقيان، نشر ني 1378،ص 81
3- هويت سياسي و مشاركت شهروندان- دكتر محمدحسين الهي منش-
http://www.hamshahrionline.ir/newspaper-arch/hamnews/1382/821127/world/_idea.htm
4- زوال پشتونها ، نوشته :- پوهاند انوارالحق احدی ، برگرفته از سایت پیمان ملی
5- چارلی سانتوز -‏ افغانستان جنگ تمام ناشده - تابستان سال 1383
6- فرهنگ، محمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ، قم: انتشارات وفايي، 1374ش، ج اول، ص 400-
7- میر محمد صدیق فرهنگ، تاریخ افغانستان در پنج قرن اخیر، چاب اول 1371 موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم ج1 صفحه 404
8- روستار تره کی – نقش اقوام درپروسه تشکل ملت درتاریخ معاصر افغانستان
9- ص 45 کتاب تاج التواریخ چاب1373

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






73 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > افغانستان و هویت های متکثر قومی

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • بوله سلام .

    مطلق "دنی" فلم های هندی واری هستید , بروت ها هم "شُرب حرام " یا سگ لحو مانند , از یک سو خداوند چهره ره کمی قسمی دگر قلم زده از سوی هم خود بوله به قیافه توجه نکرده و "استایل زده " آینه را هر که باید پیش خود بمانند و قیافه را ببیند و از دوستان هم گوش کند تا یک کمی منظم تر باشد . از ما گفتن بود دلتان .

    اما احدی پاشیست !خدمت این نوکر فاکستان باید عرض شود که اول برای اقلیت ها ثابت کنید که اوغان ناقل اکثریت و وارث این سرزمین است باز اتن کنید .

  • باقی سمندر
    میزان / مهر ماه سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    اکتوبر سال ۲۰۱۱ میلادی
    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس

    سلام به اقای عباس دلجو !
    مقاله تحقیقی شما را همین حالا خواندم ـ تشکر ازاینکه نتایج تحقیقات و تتبعات خود را با خوانندګان کابل پرس شریک ساختید . من هم تاحد توانایی از مقاله شما آموختم و استفاده مثبت نمودم .در مقاله شما نکات بسیار جالب نهقته اند که مورد تایید من نیز میباشد .اینکه هر انسانی بنا بردرک خود به مقاله شما تبصره هایی خواهند نوشت یا ننوشت - این بستګی به برداشت هر فرد دارد.
    درهمه نوشته شما من سه پراګراف راکه برایم بحث برانګیز اند - در يایان یکبار دیګر اقتباس مینمایم و بعدن در مورد همین سه پراګراف خواهم نوشت .
    شما نکاشته اید !
    «

    سوگمندانه باید اعتراف نمود که در این کشور از بدو پیدایش حاکمیت مرکزی متمرکز تک ملیتی و تک زبانی دوصد و شصت ساله آن، حکام ستمگر و شیونیست های قبیله ای، علیرغم ساختار چند ملیتی، چند فرهنگی و چند زبانی آن، سایر گروه های اتنیکی و زبانی را از حلقه حاکمیت به حاشیه رانده و پدیده ای به نام ستم ملی یا قومی National Oppression را بوجود آورده اند که در نتیجه، اقوام محروم از نوعی بحران هویت در روابط میان آن حاکمیت و آن ساختار رنج برده اند . حکام مستبد و انحصار طلب، این تنوع قومی را نا دیده انگاشته با زور و چماق و کشتن و زندان و شکنجه به سیاست یکسان سازی هویت های متکثر اقوام دیگر توجه مبذول داشته و با هویت زدائی از سایر اقوام، تعاملات بین فرهنگ ها و اقوام مختلف را بر پایه بی اعتمادی، دشمنی و خشونت پی ریزی نموده اند . با اعمال زور در راستای ادغام و همسازی فرهنگی و هویتی سایر اقوام در هویت و فرهنگ قوم غالب نه تنها بی اعتمادی و استخوان شکنی را بین اقوام بوجود آورده اند که سایر اقوام را مصاب به بحران هويت و سرخوردگي هاي رواني و احساس "بیگانگی اجتماعی" نیز کرده اند. دورکهیم معتقد است که :" يكي از شاخص ها ي ضعف يا عدم وجود بعد اجتماعي هويت ملي «بيگانگي اجتماعي» است. بسياري از جامعه شناسان و روانشناسان همچون: شنگر، ديويد ريزمن، اريك اريكسون، فريدنبرگ و گودمي، بيگانگي را معادل «بحران هويت» تلقي نموده، برخي ديگر نيز احساس بي هويتي را به عنوان يك مؤلفه از بيگانگي به حساب مي آورند"3.

    حالا تکلیف افغانستان که هم کشور پلی اتنیک و چند ملیتی است و هم سابقه تبعیض نژادی و ستم ملی حد اقل دو صد و شصت ساله داشته و حکام مستبد و شیونیست های تمامیتخواه افغانستان، این هویت های متکثر قومی را در درون هویت قوم غالب به تحلیل برده و برخورد سلبی و انحصاری با این تکثر هویت ها و تشخص ها داشته اند، با جهانی که در راستای قبول این واقعیت های متکثر هویتی در کشور های گوناگون گامهای موثری برداشته اند، چه خواهد بود؟. ازین به بعد نوعیت برخورد با این تنوع فرهنگي و قومي را چگونه تنظیم خواهد ساخت؟. آیا مانند گذشته با ذهنیت طرد و انکار آنهم با روش های استبدادی و انحصاری، سایر اقوام را به حاشیه رانده و از حلقه حاکمیت بدور پرت می کنند؟. یا نه، با توجه به تغیر شرایط سیاسی و اجتماعی در افغانستان و رشد چشمگیر نهضت هویت خواهی اقوام تحت ستم در جهان، ناگزیر از تمکین به خواست عادلانه اقوام گردیده و میکانیزمی در مناسبات سیاسی کشور ایجاد مینمایند تا بر کثرت قومي و تعدد مليتي اعتراف نموده و همه اقوام و اقشار کشور را با توجه به تناسب کمی انان در یک تناسب عادلانه در ساختار حاکمیت سیاسی شریک ساخته و از امکانات اقتصادی در رشد متوازن همه ولایات کشور استفاده برده و روحیه همکاری و تفاهم ملی را حول محور منافع جمعی، بوجود میاورند؟.
    اما این قلم معتقد است که اگر به هویت‌های قومی بها داده نشده و اقوام را در سرنوشت سیاسی کشور سهیم نسازند و با مشارکت بیشتر اقوامِ مختلف در تمام امور کلان جامعه استعداد های نخبگان آنان را در سطح ملی به خدمت نگمارند قطعا بحران هویت و کاستی‌ های سیاسی، اجتماعی مرفوع نخواهد گردید. شاید درینجا بعضی ها خوشبینانه به مسائل نگاه افگنده و بگویند که حالا قانون اساسی کشور وجود اقوام و ملیت ها را برسمیت شناخته است .اما یک نکته را نباید از نظر دور داشت که تنها پذیرش چند ملیتی بودن کشور بدون تقسیم قدرت و ثروت آنهم در یک تناسب عادلانه در بین اقوام شریف کشور، نه تنها مشکل و بحران موجوده را حل نمیسازد که بگونه ی دیگر انحصار و استبداد را تجلی داده و بر عمر بی اعتمادی ملی میافزاید . تنها دولتی میتواند که این بحران ملی را خاتمه بخشد که با فرهنگ و ذهنیتی دمکراتیک و انسانی، اراده و خواست همه را از طریق مشارکت سیاسی در ساختار حاکمیت، سهیم ساخته و به ذهنیت انحصاری و طرد و نفی، نقطه پایان گذارد . تا با این کار، اعتماد و همبستگی ملی را بوجود آورده و هویت های متکثر قومی را در هویت واحد ملی جمع نموده و پروسه ملت سازی را پی ریزند.
    درست به همین دلیل در افغانستان با توجه به واقعیت های قومی، تکثر نژادی و تنوع فرهنگی باید مسئله تامین حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقوام از دغدغه های اصلی نخبگان و روشنفکران، باشند . زیرا بدون تثبیت حقوق اقوام و تامین عدالت اجتماعی در کشور، تحکیم مناسبات دموکراسی امکان ندارد . زیرا اقوام از مؤلفه های اصلی ملت محسوب گردیده و از ترکیب متناسب آنان در ساختار حاکمیت، پروسه «ملت- دولت» تحقق می یابد. »

    من برداشت خودرا در نوشته ای دیګر با تبصره های خودم خواهم نوشت - امیدوارم که تبادل افکار در کابل پرس از حالت جاده یک طرفه بودن سر انجام رهایی یابد و نویسندګان ارجمند اګر به نقد یا پرسشی برمیخورند با قبول زحمت در مورد پرسشها و احیلانن انتقاد های خوانندګان خود نیز توجه داشته باشند .
    یار زنده و صحبت باقی
    Baqi - Samandar

  • Baqi - Samandar
    باقی سمندر
    میزان/ مهر سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    اکتوبرسال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس !
    سلام به آقای عباس دلجو !
    مقاله شما را همچو همه نبشته های دیګر شما تا به پایان خواندم . یک بخش را برای بحث نمودن بیرون نویس کردن و چنددقیقه ای پیشتر برای انتشار در روی تارنمای کابل پرس ګذاشتم ـ اینک بصورت فشرده چنین مینویسم – شما نوشته اید که :
    « درست به همین دلیل در افغانستان با توجه به واقعیت های قومی، تکثر نژادی و تنوع فرهنگی باید مسئله تامین حقوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقوام از دغدغه های اصلی نخبگان و روشنفکران، باشند . زیرا بدون تثبیت حقوق اقوام و تامین عدالت اجتماعی در کشور، تحکیم مناسبات دموکراسی امکان ندارد . زیرا اقوام از مؤلفه های اصلی ملت محسوب گردیده و از ترکیب متناسب آنان در ساختار حاکمیت، پروسه «ملت- دولت» تحقق می یابد «
    لطفن در مورد «تکثر نژادی » اندکی توضیح بدهید !
    درمورد « نژاد » بنویسید – من خودم را در افغانستان متعلق به انسانهایی نمیدانم که علاقمندی هویتی خود را به کدام « نژاد » بخواهم تعریف نمایم . در دوران دبستان برایما درس میدادند که « ما از نژاد اریا یی» میباشیم – اما وقتی با ادبیات المانی پیش از جنګ دوم جهانی وبعد از جنګ دوم آشناشدم - متوجه ګردیدم که نژاد پرستی در المان یکی از بزرګترین بدبختی های المان بوده است و ګوبلز ودیګران کوشیدند تا توده المانی را برمبنی تفکر نژاد ګرایی بسیج وسازماندهی نمایند وافکاری از کانت – هګل – نیچه و هایدګر را درخدمت تفکر نژاد ګرایی خود قرار دادند . درنتیجه دیدیم که جنګ دوم جهانی بیش از پنجاه ملیون انسان را به خاک وخون کشانید . امروز شصت سال بعد از جنګ دوم جهانی هنوز تفکر ڼزادګرایی یا راسیسم در المان واروپا مورد نقد قرار میګیرد اما در افغانستان – از انور الحق احدی تا روستار تره و نویسندګان دویمه سقوی هنوز دهل نژادګرایی را به ګردن خود آویزان دارند ودهل مینوازند واتن مینمایند و در لر وبر نمی دانندکه « صدای دهل از دور خوش است » راسیستها وماکیا ولیستها دهل مینوازند و طالبان وحزب اسلامی را بازوی نظامی نژاد ګرایی میدانند و درارګ ریاست جمهوری نیز هواخوانی دارند .
    بدون نقد همه جانبه از نژاد پرستی و نژاد ګرایی و دریافتن رابطه دیالکتیکی نژاد ګرایی با ماکیاولیسم هرنوع نقد ما از راسیسم – ماکیاولیسم و شوونیسم و هّژمونیسم درقرن بیست ویکم – نقد نیم بند خواهد بود .
    من بازهم در دومورد دیګر خواهم نوشت .
    نوشته ام را با ید داشت از کابل پرس بيایان میرسانم .
    « سانسور-
    آزادی ها ، حرف ها ، نوشته ها ، حقایق واندیشه ها سانسور میشوند . تضمینی برای آزادی بیان وجود ندارد . علیه سانسور رسانه ای و نقض آزادی بیان پیا خیزید »
    اګر از کذشته ها ننویسم و از سونشت شمس النهار- سرنوشت سراج الاخبار – انیس وجراید سانسور شده در زمان محمد ظاهر شاه – داود و – حزب « دیموکراتیک – وطن » حاکمیت تنظیم ها و طالبان و تاحالا ببینینیم وبخوانیم – متوجه میګردیم که ماکیاولیسم وراسیسم در افغانستان از محمدګل مومند تا روستار تره کی و شرکا را دراختیار دارد ـ
    برضد راسیسم و ماکیاولیسم بنویسیم و روشنګری کنیم .
    یار زنده و صحبت باقی
    Baqi - Samandar

    «

    • سمندر خدا گور پدرت را بسوزاند با اینهمه کس شعر نویسی! بخدا اگر غیر از خودت اگر کدام خر دیگر حوصله خواندن داشته باشد. معلوم میشود کدام سوسیال خور خرکس هستی که از خود کار نداری؟ما برای چند دقیقه بیکار میشویم وحوصله کس شعر خواندن تو را نداریم

  • یک مدتی است که یکتعداد شونیست های هزاره شروع به طرح مسایلی کرده است که هویت از دشت گوبی امده خودرا واینکه انها از نسل چنگیزیان هستند وقاتل مردم پشتون هستند را پنهان کنند. انها با مظلوم نمایی میخواهند خودرا قربانی نشان بدهند. جالب اینست که این قلفک چپاتین خودرا روشنفکر قلمداد میکنند ولی به اندازه قبیله گرا و موش خور هستند که در برابر قتل چند تا چینای اصل پاکستانی که درکویته کشته شدند مظاهرات کردند. هزاره ها دشمن اصلی قوم پشتون وتاجیک ها هستند وباید ازبک ها هم بدانند که اگر از دست هزاره ها بیایید همان میخ های را که به فرق سایر مردم کوبیدند به فرق انها هم خواهند کوبید

    • از وقتیکه وحشی ها وغولهای کوه سلیمان در افغانستان به قدرت رسید بدبختی و دربدری مردم افغانستان شروع شد این قوم وحشی به جز قتل،وحشت،دزدی،انتحاری،قاچاقبری،کشت مواد مخدر به هیچ یک از معیار های اسلامی و انسانی عقیده ندارند،این کثافت ها با این اعمال غیر انسانی خود افغانستان را به یکی غریبترین،ناامنترین و بدنامترین کشور روی زمین تبدیل نمودند،خدا این هارا هدایت نیک دهد اگر هدایت نمیشوند نیست و نابود کند که از شر این قوم وحشی مردم مظلوم افغانستان راحت شود.

    • پوفل خان .
      چغیل غلبیل ( غربال) را گفت خاک ده سوراخهایت!!!
      نسل چنگیز !!! ونسل یهود !!! نسل چنگیز خان ششصد پنجاه سال قبل اما نسل سلیمان کوهی دوصد پنجاه تا سه صد سال قبل به این سر زمین سرازیر شده اند حال خود جوربیاید که کی از کجا و کی امده ...!!!

      جالب است که هزاره بیچاره قاتل اوغان بوده !!! ودشمن تاجک وازبک ...

      تا جای که عقل قد میته اوغان کافر ناقل دشمن همه اند با تاجک فارس ازبک ترکمن و هزاره وبلوچ ..... مشکلات دارد !!!

      بر سر مردم میخ زدن !! این مردم کیها بودند باید کمی روشن تر بگویی که برفرق اوغان میخ زده یا بادار های ما برای ما تبلغات درست کرده !! کلمه مردم واضیع و روشن نیست بگو اوغان !!!!

  • خوانندگان حتماّ از جنگ های که منجر به نسل کشی در مملکت افریقای مرکزی بنام رواندا در سال 1994 بوقوع افتاد، خوانده یا شنیده باشید. دو قوم یکی بنام توتسی و دیگری بنام هوتو به جان هم افتاتند (ازماه اپریل تا جولای) بالا تر از یک میلیون انسان اعم از زن و مرد و طفل را با کارد و شمشیر سلاخی کردند.
    در عقب این نسل کشی که در اصل بر علیه قوم اقلیت توتسی از جانب قوم اکثریت هوتو به راه افتاد، واقعت های نهفته است که شباهت آموزنده ای با واقعت های افغانستان و همچنان رابطه مستقیم به هویت سازی و سؤ استفاده از هویت سازی دارد.
    رواندا در سال 1894 مستعمره آلمان بود و بعد در سال 1916 به مستعمره مملکت بلجیم در آمد.
    قبل از مستعره شدن رواندا بدست آلمان، اقوام هوتو از راه زمینداری و قوم توتسی از راه دوره گردی و جمع آوری نباتات طبیعی زندگی شانرا تضمین میکردند. همه خود را مربوط سرزمین بزرگی (رواندا و اوروندی = بروندی) میدانستند.
    آلمان ها برای اولین بار مردم رواندا را به دو قوم جداگانه ثبت دفاتر خود کردند. دولت بلجیم به این کار رونق بیشتر داد و به مردم رواندا که تا آن زمان کارت هویت را نمی شناختند، کارت های هویت توضیع کرد که در آن تعلقات قومی هر فرد (توتسی) یا ( هوتو) درج گردید.
    در قدم دوم حکمرانان بلجیمی برای اینکه این تفاوت قومی به ابزار استثماری کارا مبدل شود، قوم اقلیت توتسی را بر قوم اکثریت هوتو بیشتر ترجیح داد و در اداراه مستعمراتی خود و دیگر مسایل دولتداری اختیارات و امتیازات بیشتری به این اقلیت قومی قایل شد.
    در سال 1962 بلجیم رواندا را بحیث یک مملکت مستقل شناخت، و از مملکت بروندی جدا ساخت. اما قوم اقلیت توتسی را در دولت حاکم جاگزین ساخت.
    این خود آتش حسادت و دشمنی را از جانب قوم هوتو که در سال های متوالی بوجود آمده بود،علیه توتسی ها برافروخت. که اولین نسل کشی علیه توتسی ها از همان آوان خروج نیرو های بلجیمی شروع شد، اما از انظار جهانیان یا پنهان ماند یا کسی (به شمول ملل متحد) به آن اهمیت قایل نشد. تا اینکه این نسل کشی در سال 1994 به اوج خود رسید و باعث کشتار یک میلیون توتسی گردید.
    گرچه در رواندا(بر عکس افغانستان) استعمارگران به یک قوم اقلیت امتیازات بیشتر قایل شدند و حسادت اکثریت را علیه آنها تحریک کردند، اما پرنسیب یکی است.
    اول هویت سازی کن و مردم باهم برادر را از همدیگرجدا ساز،
    بعد یکی را بر دیگری برتری بده،
    و در آخرتخم دشمنی و حسادت را بین شان زرع کن،
    و بلاخره یک نسل را ذریعه نسل دیگر ازبین ببر.

    امید که از دراز نویسی ام خسته نشده باشید.

    • سلام به کابل پرسیان عزیز وسلام به محترم عبیدالله!
      مطلب معلوماتی شما درباره هوتی ها وتوتسی ها حایز اهمیت فراوان است، خوب است که با استفاده ازتجربه ای دیګران ما افغانستانیها نیز بتوانیم مشکلات هویتی خویش را حل کنیم:
      در روندا بلجیم اقلیت توتسی را به قدرت رساند ولی درافغانستان انګلیس اقلیت پښتون را براکثریت هزاره ها تاجک ها وازبیک ها ودیګران بقدرت رسانده وتاکنون حمایت می کنند. قبل ازبقدرت رسیدن امیر عبدالرحمن مشکل هویتی در داخل افغانستان وجود به اندازه ای امروز وجود نداشت. پشتونها خودشانرا خراسانی میدانستند، تاکنون اقوام تره کی واندړ وسلیمان خیل درساحات غزنی وپکتیکا را قندهاریها خراسانیان صدا میزنند. حتی درکویته نیز زمانیکه یک اندړ آغاز به سخن زدن کند، پشتونهای کویته از طرز کلامش تشخیص میدهند که وی خراسانی است. به همان شکلیکه قبل از استعمار هوتی وتوتسی ها خودشانرا متعلق به روندا میدانستند افاغنه یعنی پشتونها نیز خودشانرا قبل از امیر آهنین خراسانی میدانستند.
      مشکل دیګریکه بر هویت اقوام این سرزمین افزوده است این است که نام ایران امروزی نیز یک نام غصب شده است که هویت اقوام دیګر را دزدیده است . کشور فارس را آلمان نازی بدلیل اشتراکات آریایی بودن، وهم پیمان بودن سردمداران ایران آنروزګار با هتلر ایران صدا میزدند که آهسته آهسته این غلط مشهور جا افتاد ، درحالیکه ازنظر تاریخی ایران واقعی سرزمین کنونی افغانستان میباشد وایران امروزی کشور فارس نام داشت، آثار زرشت دربخدی یا بلخ باستان موجود است . فارس یا ایران امروزی بخشی از ایران بزرګ وتاریخی میتواند محسوب شود نه کل آن . پشتونها، کرد ها بلوچها نیز شامل اقوام ایرانی میشوند یعنی ایران باستان. امروز مشکلات هویتی درین سرزمین های بشری رو به افزایش است . یعنی اینکه خراسان وایران اصلی نام مناطق تاریخی وجغرافیوی سرزمینهای امروزی است که حالا افغانستانش میګویند.
      درحالیکه افغانستان اصلی ساحات پشتونخواه وبلوجستان امروزی میتواند باشد. ولی حالا پشتونها بهردلیلی که است که خواهان این استند که هویت قومی شانرا بالای کل کشور تحمیل نمایند. این موضوع را چه استعمار وقوتهای بین المللی بخواهد ویا نخواهد مشکل زا شده است.
      راه حل منطقی درین ګوشه ای ازجغرافیای زمین این است که باید یک کشور پشتونی براساس هویت پشتونی درمنطقه بوجود آید. تا پشتونها بهتر خودشان را فدای نامی نسازند که نه مورد قبول خودشان است ونه هم مورد پذیرش دیګران
      یعنی اینکه کلمه ای افغان برای پشتونها درپاکستان امروزی یک توهین ویک دشنام میباشد هرچند سیاست مداران پشتون این موضوع را حالا کتمان میکنند ولی در میان عامه ای مردم پشتون درپاکستان کسی را افغان صدا کردن خودش دشنام است. چنانچه پولیس های پاکستان صدا میزنند: اوغانه مهاجره چه ځی؟ راشه دلته!
      بناء یک اقلیت کوچکی که خودشانرا امروز در افغانستان کنونی، افغان می نامند وبه آن مباهات می ورزند پشتونهای اند که ازنظر قومی پشتون ولی ازنظر زبانی فارسی ګو هستند مانند خاندانهای محمد زایی که به زور استعمار برمردم تحمیل ګردیدند وحاکمیت چلاندند. دیګران ، نه پشتونها علاقه دارند که خودشانرا اوغان بنامند ونه هم غیر پشتونها.
      راه حل:
      ۱ توافق برسر ایجاد یک کشور جدید بنام پشتونستان متشکل از ولایات مرزی پشتون نشین جنوب وایالت پختونخواه وبلوچشتان زیر نام دولت جید ومستقل پشتونستان .
      ۲ ایجاد یک کشور جدید با نام وهویت جدید با داشتن نظام فدرال درشمال افغانستان میان ازبیک ها تاجیک وهزاره ها و پشتونهای که خواهان باقی وزیستن درکشور جدید میباشند.

      درغیر آن چه استعمار بخواهد یا نخواهد در آینده وضعیت این منطقه از بروندی وروندا بدتر میشود. زیرا دیګر هویتها درین منطقه حالت تهاجمی وتعرضی وهژمونیستی ندارند بلکه میخواهند از خودشان دفاع کنند. این تنها هویت پشتونی است که ازهند تا دریای آمورا میخواهد زیر سلطه در آورده وبیرق لوی افغانستان یالوی پشتونستان را برقبرهای اقوام دیګر به اهتزار در آورند. روی همین علت است که ازهمین حالا جنبش جوانان فیس بوکی پشتون احیا ګردیده نشرات انترنتی پشتو خبر ازایجاد یک پشتونستان دارد بناء همین حالا باید این موضوع درحضور جامعه ای جهانی حل شود تا نسل کشی های بعدی رخ ندهد.

    • تشکر آقای بهمن از پیام تان!
      به عقیده بنده تجزیه افغانستان تحت هر نام و نشانِ که باشد، راه حل منطقی نیست. زیرا درین گیر و دار حقوق اقلیت ها بازهم پامال میشود. با دلایل ذیل:

      اول، بطور مثال اقوام هزاره، بلوچ، ایماق، نورستانی، ترکمن وغیره که در اقلیت قرار دارند و از قرن ها از حقوق انسانی و شهروندی محروم نگهداشته شده اند، در یک افغانستان تجزیه شده، مهم نیست که این اقلیت ها به شمال و یا به جنوب متوسل شوند، باز هم از همه حقوق انسانی شان محروم خواهند ماند.
      جنگ های تنظیمی در کابل نشان داد، که اقوام افغانستان دوستان وهمپیمانان طبعی همدیگرنیستند، و ده ها مثال دیگر در همین ده سال گذشته از قدرت طلبی رهبرانِ که به این اقلیت ها تعلق ندارند، این ادعای مرا ثابت میکند.

      دوم، اگر از نگاه قومی بر موضوع برخورد کنیم ( چیزیکه من از آن نفرت دارم) باید صادق باشیم و نصف حقیقت را کتمان نکنیم. نصف حقیقت اینست، که دولتمردان پشتون نتنها به حق اقلیت ها بلکه به حق تمام این ملت خیانت کرده اند، حتی به قوم خود نیز رحم نکرده اند. اما نصف دیگر این حقیقت انکارناپذیر اینست، که در تمام دستگاه های دولتی، قوم تاجک در رده دوم قدرت دخیل بوده وهستند. فلهذا ایشان نیز شریک این جرم اند وباید اینقدر داد ازعدالت سر ندهند.

      سوم، تجزیه افغانستان باعث کوچ های اجباری تمام اقوام افغانستان و ازهمپاشیدن فامیل هایکه اعضای آن از اقوام مختلف تشکیل شده است ،خواهد گردید. فاجعه ای که ازین لحاظ نصیب مردم بیچاره ما خواهد شد، شاید در تاریخ افغانستان نظیر آن بوقوع نپیوسته باشد.
      و بلاخره ، بعد از تجزیه همین آش و همین کاسه خواهد بود. بدین معنی که جنگسالاران، زورگویان و مافیای موادمخدر در رأس دولت های تجزیه شده قرار خواهند گرفت و همین بی عدالتی ها ادامه خواهند داشت.

      چهارم، یکپارچگی و اتحاد تمام اقوام این سرزمین بیشتر جلوء مداخلات ویرانگرانه همسایگان ما را میگیرد، تا چندپارچگی ملت ما. این امر تاریخ است که ملت های کوچک و چندپارچه بیشتر آسیب پذیر اند. چند پارچگی از قدرت شان مقابل حملات بیگانه میکاهد. اینکه افغانستان از جانب همسایگانش مورد خطر است، کسی در آن شک ندارد.
      برای من بی تفاوت است که نام افغانستان چه باشد. هرنام را که مردم در یک نظرخواهی عمومی انتخاب کرد، من هم از آن پیروی خواهم کرد.

      در رابطه به فدرالی شدن افغانستان:
      اگر قضاوت درست کنیم، در واقعت امر افغانستان همیشه و در ین ده سال گذشته یک سیستم فدرالی (غیر رسمی) بوده و است. زمامداری همه ولایات افغانستان بین رهبران قومی و یا سیاسی تقسیم بندی شده است. هر زمامدار هر کاریکه بخواهد، بدون در نظرگرفتن منافع ملی ، انجام میدهد و خود مختار عمل میکند. نه دولت مرکزی دستنشانده جلوء این خود مختاری را گرفته است نه جامعه جهانی. برعکس جامعه جهانی نیز هریک با والی و زمامدار ولایت دلخواه خود معامله میکند. اگر نظر به پیشنهاد شما، در آینده این سیستم ( رسمی) هم اعلان شود، همین آش و همین کاسه خواهد بود. در ماهیت این نظام فقط با تغیر نام تغیرِ مثبتِ وارد نخواهد شد، بلکه زورگویان و جنگسالاران وقیح تر، ظالم تر و خودمختار تر خون مردم بیچاره ما را خواهند مکید.

      برادر محترم، اگر واقعاّ دل تان برای( تمام )مردم افغانستان میسوزد، نه فقط برای قوم خودتان، باید راه های حل دیگری را جستجو کرد که منجر به یکپارچگی و عدالت اجتماعی برای همه اقوام برادر و باهم برابر این میهن ستم دیده شود، نه منجر به از همپاشیدگی، برادر کشی و کوچ های اجباری بیشترازین. باید درین باره باندیشیم که چطور این مردم ستمدیده را از چنگال این همه رهبران فاسد و از اشغال ستمگران خارجی نجات داد.

      تذکر: من خود در پیام اولم اشاره کردم که گرچه در رواندا (برعکس افغانستان) استعمار بلجیم یک قوم اقلیت را بر اکثریت حاکم کرد، اما پرنسیب یکی ست.....
      ببخشید که پیامم را کوتا تر ازین نوشته نتوانستم.

    • عبیداله جان قندهاری .

      نه با تجزیه و نه هم با فدرالیزم موافق هستید !! همان وا ویلا هر اوغان و هر اوغانملتی اجنبی ناقل !!!

      فدرالیزم یگانه راه حل و الترناتیف تجزیه میباشد اگر که اوغان پا را پائین نکند و به یکه تازی ادامه دهد و دسته تبر اجانب باشد تریاک و ترور را خاتمه ندهد به مال و جان هموطن خود بتازد تاریخ رزین دیگران را قبول نکند به زبان دیگران احترام قایل نشوند .... گزینه اخری همانا کوچه بدل کردن یا تجزیه ست .

      و یهودی ها ایجاد کننده این شرایط ... . خان

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.