کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > آیا سخیداد هاتف تحت تأثیر طلبه‏ های حزب وحدت قرار می‏ گیرد؟

آیا سخیداد هاتف تحت تأثیر طلبه‏ های حزب وحدت قرار می‏ گیرد؟

پنج شنبه 22 دسامبر 2011, بوسيله‌ى shams

سخیداد هاتف وبلاگ نویس فعال و باحوصله است. از چند سال بدینسو من گاهگاهی سری به وبلاگ او می زنم و اگر وقت داشته باشم نوشته‏های او را مرور می‏کنم. به باور من نگرش و دیدگاه‏های سخیداد هاتف در یک ساله گذشته شاهد تغییراتی بوده. نوشته های نو سخیداد هاتف رنگ و بوی دیگر دارد و تا حدی برای من آشنا و جالب است. برداشت من اینستکه آقای هاتف پا به عرصه های گذاشته که پیش از این خودش نیز اعتراف می کرد که در آن حوزه ها وارد نیست. منظورم حوزه نگرش نقادانه نسبت به دین است. پیش بینی من اینستکه اگر او مطالعاتش را به همین سیاق ادمه دهد، امکان دارد که رادیکال نیز شود. رادیکال شدن در حوزه نقد دین امر بسیار غیرقابل پیش بینی نیست. کافی است تا ما از حوزه بحثهای رایج، مشهور و پرخواننده بیرون برویم و دین را از عینک یک آدم بیطرف و نامعتقد ببینیم. همین فاصله کوتاه می تواند پوکی دین، خشم دین، تاریخ خونبار دین، وعده های شیرین و وعیدهای تکاندهندۀ دین را برای ما عریان و برملا نماید. پس از اینکه آدم به خدا سازی موسی و سرقت خدای موسی توسط محمد وقوف پیدا کند و سرانجام گسترش خونین اسلام از مدینه تا روم و ایران را بخواند هیچ جای تردید نخواهد بود که دیگر به اسلام احترامی نخواهد داشت. اما، این چانس وجود دارد که در دام دیگری بیفتد و آن عقیده به عقیده است. منظورم آن حالتی است که فرد خود قلباً ایمان ندارد ولی فکر می کند که دین برای مردم و جامعه خوب است.

بهرحال، انگیزه ای اصلی این نوشته پرداختن به یکی از خطاهای سخیداد هاتف در مطلب تحت عنوان "ما چگونه شیعه‏ی عزادار شدیم" است. اینکه ما واقعاً کی هستیم و آیا واقعاً هزار وچهار صد سال پیش مسلمان شده ایم و یا نه در زمان صفوی ها به اسلام روی آورده‏ایم وارد بحث فعلی ما نیست. از این هم می گذریم که سخیداد هاتف چگونه می تواند مطالب طلبه‏های حزب وحدت را تا سرحد یک نظر و حتی یک فکر جدی بگیرد ویا وقتش را برای این ویا آن جمله‏ای مزاری ضایع نماید. سخیداد هاتف در مطلب مذکور می نویسد:

"ما پیش از آن که به دنیا بیاییم زادگاه مان را انتخاب نمی کنیم. همین طور ما پیش از آن که به دنیا بیاییم مذهب مان را انتخاب نمی کنیم. زادگاهی به نام " هیچ جا" وجود ندارد. ما بالاخره در جایی پا به جهان می گذاریم. طریقی به نام " هیچ طریق" هم وجود ندارد. ما همیشه در دامن یک طریق ( اعم از مذهب و الحاد) متولد می شویم. به این ترتیب ، بعضی از ما در جنوب ایرلند متولد می شویم و در خانواده یی مسیحی. بعضی از ما در پکتیا متولد می شویم و در خانواده یی سنی."

این دو جمله: " طریقی به نام " هیچ طریق" هم وجود ندارد. ما همیشه در دامن یک طریق ( اعم از مذهب و الحاد) متولد می شویم." تا سرحد یک گپ کوچه وبازاری و جدل یک مومن کاملا بیسواد بی‏معنا است. این جمله فرم دیگری از اعتراض یک مومن بیسواد است که میگوید:"اسلام را که قبول نداری تو د کدام دین استی؟" کمی معلومات فرادینی نشان می دهد که طریقی به نام "هیچ طریق" هم وجود دارد. آمارهای که ما در بی. بی. سی. و سی. ان. ان. نمی بینیم(یاد ما باشد که تا هنوز اکثر مردم جهان بینش دینی دارند و اخبار و آمارغیردینی همچنان تا حدممکن، نادیده گرفته میشود ویا مورد سانسور واقع می شود. حتی در غرب) نشان می دهد که بیشتر از هشتصد میلیون نفر به "هیچ دین" not affiliated و یا به قول شما به "هیچ طریق" باور دارند. من چون در آینده تصمیم دارم تا مطلب جداگانۀ در این مورد بنویسم فقط آدرس یک منبع را به شما می دهم. در "فکت بوک" سی.آی.ای. بروید و آمار ادیان را ببینید، در آخر در جمله کوتاه می بینید که نوشته اند: آمار کسانی که وابسته به هیچ طریقی نیستند. گذشته از این شما تمام افراد غیردینی را "ملحد" خطاب نموده‏اید. این موضوع در جمله بالا مستتر است. علاوه برآن "مذهب" و "الحاد" را همردیف آورده اید. آیا واقعاً به نظر شما معادل کلمات "اتیست"، "ایگناستیک"، "آزاد اندیش(فری تینکر)"، "داروینست" و... ملحد است؟ و آیا همردیف و شبیه دیدن دین و اتیسم، فری تینکینگ، اگناستیسیزم، داروینسیم و... کاملا یک بینش دینی نیست؟ اتیست ها به صراحت می گویند که برادشت هر اتیست از اتیسم به مانند تفاوت خطوط انگشتان متفاوت و متنوع است. در ضمن کجای اتیسیم، داروینیسم، اگناستیسیزم و... مثل ادیان نماز، روزه، حج، جهاد، غسل تعمید، عید پاک و... دارد که شما آنرا مترادف و شبیه دین می بینید؟ مهمتر از همه آیا مترادف قرار دادن و شبیه دیدن دین(توهم و خرافات) با اندیشه، فکر و علم جفا در حق فکر و علم نیست؟

برداشت من اینستکه شما بعضی کتابهای خوب وبسایت "افشا" را خوانده اید، شاید حالا زمان آن باشد که کمی بوی خردنواز آنجا که زندگی میکنید را نیز استشمام نمایید. ایالت محل زندگی جناب عالی قلب پرتپش فعالیتهای روشنگرانه است. وبسایت ریچارد داوکینز از آنجا اداره میشود. شما حتا می توانید به سخنرانی ریچارد داوکینز، سم هیرس و... نیز شرکت نمایید. ترس من اینستکه شما در نان قرض دادن و نان قرض گرفتن با طلبه ها تحت تاثیرشان واقع نشوید. این دو جمله مورد نقد نشان عریان از همزبانی با یک طلبه است. آیا حیف نیست که آدم به هوش و خردش توهین نماید و در همسایگی با بنیانگزاران جریانهای فکری معاصر غرب به ادبیات طلبه‏گی پناه ببرد؟

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






64 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > آیا سخیداد هاتف تحت تأثیر طلبه‏ های حزب وحدت قرار می‏ گیرد؟

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • جناب جعفر رضایی سلام ،
    امروز کسی لینک این نوشته ی شما را آورده بود. گفتم شاید چیز جالب و عمیقی نوشته باشید.
    امیدوارم ناراحت نشوید اما این یادداشت آشفته و سطحی تان واقعا مزخرف بود.
    چند نکته:
    یک- گفته اید دین را از عینک یک آدم بی طرف و نامعتقد ببینیم. آدم بی طرف و نامعتقد هم تا حالا دیده اید؟ همین خود شما با دین ستیزه دارید. یعنی بی طرف نیستید. نا معتقد هم نیستید. به چیزهایی که بتوانند به کار دین ستیزی بیایند اعتقاد دارید.

    دو- من نه هیچ وقت رادیکال بوده ام و نه از این پس رادیکال می شوم. میان من و رادیکالیزم برای همیشه فراق افتاده است.

    سه- من گفته بودم که طریقی به نام " هیچ طریق" وجود ندارد. و شما گفته اید که این سخن کوچه بازاری و حرف یک آدم بی سواد است. گفته اید که مطالعات نشان می دهند که "هیچ طریق" هم وجود دارد. من خیلی دوست دارم آن مطالعات را ببینم و ببینم که "هیچ طریق" چه گونه طریقی است. اگر کسی به مذهب اعتقاد ندارد ، لابد به چیز دیگری اعتقاد دارد. آن هم طریقی است. کفر هم طریق است. شکاکیت هم طریق است. اشتباه شما در آن جاست که فکر می کنید طریق یعنی مذهب به معنای دینی اش. طریق هر راهی است.

    چهار- من در کجا گفتم که دینداری و بی دینی هر دو نماز و روزه و ... دارند و مثل هم اند؟ شما یک چیزی بنا می کنید و آن را به من نسبت می دهید و بعد ویران اش می کنید ، بی آن که من چنان چیزی گفته باشم.
    پنج- گفته اید که من وب سایت " افشا" را خوانده ام و حالا وقت آن است که ... . وب سایت افشا چیست؟ شوخی می کنید ؟ وب سایتی با این نام هست ؟ چیست ؟ گپ چیست؟ حالا وقت چه چیزی است؟ وقت آن است که به مرجع تحقیق شما ( یعنی فکت بوک سی آی ای!) بروم و پس از مطالعه ی آن فریاد بکشم که یافتم یافتم؟!
    شش- جالب تر از همه این سر پر نخوت شما است که نگران آدم های بالغ و عاقل می شوید که کی ها را جدی می گیرند و ممکن است به دام چه افکار و سخنانی بیفتند. من خودم می دانم که با چه کسانی گفت و گو کنم و با چه ادبیاتی بنویسم. از لطف تان تشکر. اما واقعا احتیاجی به هشدارها و نگرانی های شما ندارم. یک قسم حرف می زنید که گویی شما به حقیقت رسیده اید و حالا باید دست گمراهان و قربانیان استضعاف فکری را بگیرید و نجات شان بدهید.

    هفت- گفته اید که من وقت ام را سر این یا آن جمله ی مزاری ضایع می کنم. من هنوز با واقعیت های زنده گی مردم تماس دارم و مثل شما از زمین واقعیت بر نپریده ام.

    هشت- من هم برای شما پیش نهادی دارم: برای وب سایت راوا بنویسید. این تیتر " آیا سخیداد هاتف تحت تاثیر طلبه های حزب وحدت قرار می گیرد؟" ، برای آن وب سایت سخت مناسب است. در غیر آن ، هر وقت بحث جدی کردید من در خدمت هستم.

    • آقای سخیداد هاتف سلام مرا نیز بپذیرید. اول باید بگویم که من از جوابهای شما ناراحت نیستم، و اگر اولین بار هم از کاردبرد بعضی کلمات ناراحت شده باشم، آن ناراحتی خفیف واندک بوده. اما جوابهای شما مجاب کننده و قناعت بخش نیست. چرا؟

      1. شما می پرسید که آدم بی طرف و نامعتقد هم تا حالا دیده اید؟ به باور من این زبان کاملا زبان دینی است. evolutionists اولوشنیست ها، داروینست ها، و تا حدی اتیسیت ها به اولوشنیسم، داروینیسم، و اتیسم عقیده ندارند. عقیده چیزیست که شما آنرا بدون پرسش باور میکنید. اما داروینیسم و... باورهای علمی مبتنی بر تجربه و علم امروزین است. اگر فردا تحقیقات جدید علمی ثابت نماید که نظریه تکامل اشتباه بوده هیچ داروینست، و یا اولوشنیست نخواهد گفت که او همچنان به باورهایش باورمند می ماند. زیبایی باورهای مبتنی بر علم و تجربه ناپایداری و بی ثباتی آنها است. قناعت و ثبات مختص دین است و این یعنی دگم و نا ایستا ماندن. بگذریم این بحث طولانی است.

      2. در مورد اینکه می گویید چون شما با دین ستیزه دارید پس بی طرف نیستید. بازهم زبان شما زبان دینی است. بعضی مطالب پراکنده ای که من در مورد دین نوشته ام هیچکدام آنها چیز ساخته شده و جعل شده در مورد دین نیست. به یقین می توانم بگویم برای نفرت از اسلام هیچ ضرورت نیست که شما کتابهای به اصطلاح اسلام ستیز را بخوانید. سیرۀ ابن هشام و کتابهای شبیه این مواد خام با ارزش برای شناخت اسلام است. تفسیر قرآن، صحیح البخاری و تواریخ معتبر اسلامی هیچکدام شان، قتلعام های محمد، تاراجهای محمد، دزدی ها و سرگردنه گرفتن محمد و تمام جنایات دیگر جنبش محمد را به صراحت و صداقت بیان نموده اند. دلیل آن نیز روشن است: خدا به محمد گفت که برای اجرای رسالتش این کارها را انجام بدهد. اگر کسی بیاید تفسیر آیه های قرآن را نقل قول کند به نظرشما او دین سیتز است؟ فکر نمیکنید که در این مورد شما شبیه آیت الله محسنی موضع گیری می نمایید؟

      3. ببینید شما اصطلاح فقهی-شرعی "الحاد" را در مورد افراد بی دین به کار می برید. آیا این زبان زبان ملاعمر و آیت الله خمینی نیست؟ پرسش اصلی مطلب من همین بود و بار دیگر تکرار می کنم. آیا شما بعنوان یک آدم فهمیده و غیر پیروخمینی واقعا فکر می کنید که "الحاد" معادل مناسب برای اته‏ایسم، اگناستیسیزم، داروینیسم، اولوشنیسم، فری تینکیگ و..است. اکثر افراد غیردینی خود را متعلق و یا متمایل به از این فلسفه ها و یا شیوه های فکر می دانند. یادتان باشد که شما در مورد خانواده های جهان صحبت می کنید و می گوید در جهان جایی به نام "هیچ جای" و طریقی به نام "هیچ طریق" وجود ندارد. راستی شما جهان را و شیوه های فکری و مذاهب جهان را چقدر می شناسید؟

      4. این عبارت non affiliated معادل فارسی اش چیست؟ فکت بوک سی.آی.ای. یکی مآخذ است و خیلی منابع دیگر از آن کپی برداری کرده. شما سالنامه نیویارک تامیز، سالنامه نشنل جیوگرافیک، مرکز آمار پیو و... جاهای دیگر ببینید در تمام اینها شما در پایان لیست آمار پیروان مذاهب جهان عین عبارت را می بینید: بیشتر از هشتصد میلیون نفر وابسته به هیچ مذهبی نیستند. شما می توانید کلمه طریق را راه بخوانید. اما داروینسم، اتیسم و... راه نیست. فکر است و بی ثبات. آخرین مطالعات و تجربۀ علمی بشر، شاید فردا تغییر کند.

      5. شما از اینکه من گفته ام ممکن است تحت تاثیر طلبه های حزب وحدت واقع شوید سخت رنجیده اید. چرا از دو کلمه "طلبه" و "حزب وحدت" اینقدر می ترسید؟ چه دروغ و اتهامی در تیتر مطلب من نهفته است؟ آیا نود وپنج درصد کسانی که شما در این ماه های اخیر با آنان تبادل نظر می کنید "طلبه" و "وحدتی" نیستند؟ ضرورت نیست تا من نام کسی را اینجا بیاورم. اگر آنها طلبه نیستند پس کی هستند. من نمی پرسم که دوستان همفکر وحدتی شما در کدام دانشگاه درس خوانده اند، لطف نموده بگویید از کدام لیسه فارغ شده اند؟ آیا اکثر دوستان همفکر وحدتی شما طلبه های حوزه های قم،مشهد، تهران و اصفهان نبوده اند؟ آیا آنها وحدتی نیستند؟ منظورم حتی حزب وحدت اکبری نیز نیست، آیا آنها پیروان سینه چاک مزاری نیستند؟ این موضوع تاثیر پذیری را پیش از اینکه من بگویم، شما خود در مطالب و پیامهای تان تاسرحد ذوق زدگی اظهار نموده گفته اید که فلان و بهمان سطح نگرش ما را بالا می برد. در زیر دل صادقانه از خود بپرسید آیا آنها "طلبه" و "وحدتی" نیستند؟

      6. وبسایت افشا چیست؟ اگر واقعا تا هنوز آنجا نرفته اید: در "کتاب سرای" وبسایت افشا چهل-پنجاه جلد کتابهای خوب رایگان قابل دونلود است.

      7. همه میدانیم که کلمه رادیکال در کشورهای اسلامی همواره با بار منفی همراه بوده، زیرا این کلمه بیشتر در مورد افراد مثل، خمینی، سید قطب، گلبدین، مزاری و... به کار رفته است. اما کلمه رادیکال در حوزه فکر و اندیشه با آن ترس و وحشتی که ما از آن برداشت داریم همراه نیست. خیلی ها در امریکا نوام چامسکی را یک آدم رادیکال می داند. او خود نیز هیچ ابایی ندارد که از سیاستهای جنایتکارانه کشورش انتقاد نماید. حتا پدران بنیانگذار امریکا نیز از نیش تند نقد او در امان نمانده اند. بهرحال، در آخر از شما می پرسم: آیا براستی می توان در عرصه اندیشه و فکر نیز "آقای معتدل و میانه رو" بود؟ درست است که یک سیاستمدار، یک بیزنس من، یک آدم شهرت طلب باید آدم میانه رو باشد. اما آیا می توان با سیل عظیم از مدارک علمی مواجه بود ولی هنوز به افسانه آفرینش باور داشت؟ فکر نمی کنید که ترس از رادیکال شدن در عرصه علم و اندیشه ترس بیجا است؟

    • رضائی عزیز! از جناب هاتف آزرده خاطر نباش ، چون ایشان تا هنوز تحت تأثیر اسمای چون علی وحسین است، اگر با حوصله مندی به روشنگری هایت ادامه بدهی ٍ روزی فرا خواهد رسید که ایشان هم در سنگرت قرار خواهند گرفت . جوزجانی

    • با سلام به جناب هاتف ودوستان نظر دهنده!
      نمی دانم جواب سر پر نخوت چون جعفر رضایی را که خیال می کند به حقیقت مطلق دست پیدا کرده چه بدهم؟
      ولی یک نکته را خدمت اقای رضایی باید تذکر بدهم.
      برای یک هزاره که از تاریخ وسرگذشت مردم خودش آگاهی دارد آسان نیست که چنین سبکسرانه در باره مزاری قضاوت کند واین چنین نا محترمانه از او نام ببرد،تنها به این دلیل که او یک اخوند وطلبه بوده!!!!!!
      آقای رضایی بهتر است که حتی اگر برای تفریح هم شده یک چند هفته وماهی به داخل کشور بیایی وبازنده گی مردم ات از نزدیک آشنا شوی،وبدانی که آنها چگونه می اندیشند.اگر از تاریخ مردمی که به آنها وابسته استی نمی دانی،باید بدانی که تو به مردمی تعلق داری که حدود یکصدو بیست سال پیش اسیر شدند و62 %شان قتل عام کشته اسیر وبه غلامی وکنیزی گرفته شدند وسرزمینهایشان به مهاجمان هندی تبار دادهشد.
      در فردای پیروزی مجاهدین وورودشان به کابل،مجاهدین هزاره به رهبری شهید مزاری وارد کابل شدند.این برای اولین بار بود که هزاره ها بعد از قتل عام وبه برده گی گرفته شدن وارد پایتخت کشور می شدند.در بین تمام رهبران این قفط وفقط مزاری بزرگ وغرور افرین بود که معنای این ورود مسلحانه قوم به برده گی گرفته شده را به درستی می دانست.وتا پای جان در مقابل انحصار طلبان جنگید وبه مردم خودش پیام داد که اگر غفلت کنید بردهگی واسارت تان باز هم تکرار خواهد شد.
      واین که امروز هزاره ها نیمه نسپه تا حدودی به حقوق شان دست یافته اند ودیگر مضمون هر فکاهی یی نیستند،این از دست آورد های مبارزه ومقاومت جانانه وقهرماناننه مزاری ویارانش است.ولی جای تعجب بیشتر در این است که تو بعنوان یک هزاره دفاع ومقاومت مزاری وحزب وحدت را یک تند روی وعمل رادیکال می دانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در حالیکه شهید مزاری ومقاومت غرب کابل از خود ومنطقه سکونت مردم خودش دفاع می کرد وبه هیچ جای ومنطقه دیگر تعرض وتهاجم نکرده بودند.چطور شما این دفاع از خود را تند روی ورادیکال می دانید؟؟؟؟؟این تهمتی است که دشمنان مزاری وبه اصطلاح دولت خود خوانده ودزد وچپاول گر ربانی مسعود محسنی و سیاف به مقاومت غرب کابل می زدند.آنها دشمن این مقاومت بودند از آنها گله نیست ولی شما چطور عین این تهمت را می زنید؟این نشان از جهالت وبی خبری شما از اوضاع کشور است.
      آن چیزی را که مزاری می خواست با تمام قدرت از آن جلوگیری کند به اسارت رفتن دوباره هزاره وادامه محکومیت نژادی وقومی ما بود که در راه تحقق این هدف تاحدودی موفق شد.ولی موفقیت کامل وبه حقوق انسانی حقه خویش رسیدن کار نسل های آینده است.این که مزاری به طور کامل موفق نشد از عظمت کار وتلاش ومقاومت قهرمانانه اش نمی کاهد.
      در باره دین ولزوم محکم نگهداشتن دین برای استحکام یک جامعه نیز در اینده میتوان سخن گفت.این که تو وامثال تو به دین باور ندارید خیال نکن همه مانند تو بی دین خواهند شد.

    • جناب رضایی سلام ،
      یک- می گویند کسی نزد طبیب رفت و گفت که سرم درد می کند. طبیب گفت از پیری است. گفت پایم درد می کند. گفت از پیری است. هر چه گفت ، طبیب گفت از پیری است. مریض که عصبانی شده بود فریاد کشید که این چه گونه طبابتی است ؟ می گویی همه چیز از پیری است. طبیب گفت: این عصبانیت ات هم از پیری است!
      و حالا حکایت شما است. آدم هر چه بگوید شما می گویید این از "دینخویی" تان می آید ( می دانم چه ارادتی به آقای آرامش دوستدار دارید). نتیجه این می شود که آدم یا باید همه ی حرف های شما را بپذیرد و دم نزند. یا اگر نپذیرفت معلوم می شود که گرفتار دین و زبان دینی است. دین هم که چیز مزخرفی است. الفاتحه.

      دو- می گویید عقیده چیزی است که شما آن را بدون پرسش باور می کنید. این طور نیست. آدم می تواند هزاران سوال بپرسد اما به چیزی عقیده هم داشته باشد. آدم می تواند بیست سال عقیده یی داشته باشد و آن گاه آن را تعدیل کند یا فرو بگذارد. این طور نیست که علم یکسره پویایی و زیبایی باشد و دین یکسره انجماد و زشتی. عالم و دیندار هر دو تعلقاتی دارند ، هر دو اعتقاداتی دارند و هر دو روان هایی دارند و هر دو در متن واقعیت های تن و محیط و فرهنگ و پیش فرض های تاریخی و... خود زنده گی و عمل می کنند. آن علمی که شما می گویید علمی است که هنوز زاده نشده و ازاین پس نیز زاده نخواهد شد. مشهور است که آینشتاین بسیار می گفت که آیا ممکن است خدایی هوشمند فلان پدیده را به فلان نحو طراحی کرده و به کار انداخته باشد؟( از این سوال کمک می گرفت تا بعضی تبیین ها را حذف کند). تا آنجا که در کنفرانسی کسی به او اعتراض می کند که این قدر خدا خدا نکن.
      سه- در مورد دین ستیزی شما : بسیاری آدم ها ابتدا به راهی می روند آن گاه شروع می کنند به جمع کردن مستنداتی که نشان بدهند راه آنان راه بسیار خوبی است. اکثر دینداران همین کار را می کنند. اکثر بی دینان و دین ستیزان هم همین کار را می کنند. شما ابتدا با دین در می افتید و آن گاه سعی می کنید چیزهایی در دین پیدا کنید که این در افتادن تان را تایید و توجیه کنند. کسی گفته بود که همه ی جنگ های وحشت ناک جهان ناشی از دین اند. وقتی به او گفته بودند که جنگ های جهانی اول و دوم چه طور؟ گفته بود که اگر جست و جو کنیم حتما ریشه های دینی آن جنگ ها را هم خواهیم یافت! شما بی طرف نیستید چون از دین متنفر اید و هر روز که می گذرد خوراک بیشتری برای این تنفر تان پیدا می کنید ( چون دنبال اش هستید). اگر این طور نیست ، چند مثال از خوبی های دین هم بیاورید. شما با آن کس که می گوید علم جز مصیبت به بار نیاورده هیچ فرقی ندارید. او با علم ستیزه دارد. وقتی که بگویید نمونه بیاورد ، می گوید: بمب اتمی ، بمباران هیروشیما ، سلاح های کشتار جمعی و... . او هم هرگز حاضر نخواهد شد در علم مزیتی ببیند.

      چهار- شما چرا از کلمه ی "الحاد" نگران می شوید؟ الحاد چیز عجیب-غریبی نیست. کلمه ی عربی همان اتئیسم شما است. ملحد به کسی می گویند که یا به صورت ایجابی وجود خدا را رد کند یا در وجود او شک کند. شما بگویید بی دین. و بلی من فکر می کنم که جایی به نام هیچ جای و طریقی به نام هیچ طریق وجود ندارند. من همه ی مذاهب و اندیشه ها و راه های جهان را نمی شناسم ، اما یقین دارم که آن راه که هیچ نباشد ، نیست و آن جای که هیچ نباشد نیست. هضم این معنا خیلی دشوار است؟

      پنج- گفته اید که داروینیزم و اتئیزم راه نیستند و فکر اند و بی ثبات. چه چیز در این جهان ثبات دارد؟ همان دینی که شما دوست دارید مثل سنگ منجمد باشد تا شما به ملامت اش بر خیزید هم ثبات ندارد.

      شش- اما طلبه ها و حزب وحدت : جناب رضایی ، من بارها گفته ام که هر جا گفت و گویی باشد که من مفیدش بدانم در آن گفت و گو شرکت می کنم. برای من ، مثل شما ، اهمیتی ندارد که در آن طرف کی نشسته. من پیشاپیش از کسی مدرک دین ستیزی و مخالفت با اعتقادات مذهبی نمی طلبم. دنبال این هم نیستم که سابقه ی سیاسی یک آدم چه بوده. برای من آن چه مهم است این است که هر جا فرصتی برای باز کردن فضا و فعال کردن فکر ها پیدا شود از آن استفاده کنیم. برای شما طلبه بودن و وحدتی بودن دشنام است. برای من نیست. شما از بس در حقانیت نگاه خود غرق اید فرض می کنید که هر کس منفور شما بود باید بداهتا و به طور خودکار منفور دیگران هم باشد. اما عرض شود که من مجبور نیستم جهان را از منظر شما نگاه کنم. توجه دارید که نفرت از فلان چیزها که منفور شمایند از مسلمات و بدیهیات عقلی نیست. در ضمن ، آنچه اهمیت دارد حرف حساب است. چه اهمیتی دارد که کسی در کجا درس خوانده و از کجا فارغ شده است؟

      هفت- رادیکال: رادیکال چه کلمه ی خوبی باشد و چه کلمه ی بدی ، من رادیکال نیستم. مساله ترس نیست. حکایت واقعیت وجودی من است. من رادیکال نیستم. این ام که هستم. برای من هیچ چیز دنیا به ساحت های سیاه و سفید تقسیم نشده و دیری است که به خط کشی های درشت در هیچ زمینه یی باور ندارم. من آدم خلوص گرایی نیستم و رادیکالیزم بنیادش بر خلوص گرایی است. به نظر من خلوص گرایی با ساخت وجود آدمی و با مغزش و با ساختار این جهان به صورتی بنیادین ناسازگار است. دست شستن از خلوص گرایی آدم را کمی متواضع هم می کند و به آدم امکان می دهد که مثلا همه ی دینداران جهان را آدم های احمق نبیند.

    • آقای هاتف سلام مجدد، شما در مثال آورد و "ایجیگی کردن" علاقه مند هستید. اما باور کنید که این شیوه ای مقصود رساندن بیش از حد خسته کننده و ملال آور است.

      1. در خطه‏ای که از آغاز تاریخش تا هنوز دینی زیسته آیا زبان غیر از زبان دین هم می شناسید؟ آیا شما واقعا باور دارید که کاملا از چنگال ادبیات دینی رهایی یافته اید؟ در مورد موضوع دینخویی که شما اشاره نموده اید، به صراحت کامل می توان گفت که دوستان وحدتی تاثیرگذار بر شما دینخو به مفهوم واقعی کلمه هستند. آرامش دوستدار ساده ترین تعریف دینخویی را این می داند که کسی امور را بدون پرسش و دانش می فهمد. این رفقای وحدتی شما با وجود سابقه طلبگی، نه ایمان محکم دارند، نه اصلاح طلب دینی هستند، و البته که نمی توان انتظار داشت که اینها آدمهای روشن باشند. من هیچ نشانه ای از تاثیرپذیری اینها از سروش و مجتهد شبستری و... نمی بینم. با وجود آنکه خود را اصلاحگر و مومن معتدل هم می دانند. این تبصره های خام اینها در مورد عاشورا را ببینید و بعد نظر سروش در مورد حاثه عاشورا را بخوانید. کتاب خواندن که هیچ به یقین می توان گفت که اینها سخنرانی های رایگان سروش را که در وبسایتش قرار دارد را نیز نمی شنوند. یکی از این تاثیرگذاران وحدتی شما مطلبی در مورد تاجیکها می نویسد و بعدا اشعاری را از شاهنامه میاورد و می گوید "به نظر من این اشعار در مورد تاجیکهاست" پس زمینه ای آن شعر موضوع حمله اسلام در ایران است و اینکه پس از این از زمین چه چیز برخواهد دمید. ببینید آیا در مورد تاریخ، علم، فکر و...هم می توان جمله ای با عبارت "به نظر من آورد"؟ بی آنکه خود در آن عرصه وارد که نیستید هیچ، حتی یک گوگل هم نکرده اید. نمونه ها زیاد است می گذریم.

      2. اینکه می گویید"آدم می تواند هزاران سوال بپرسد اما به چیزی عقیده هم داشته باشد." به قول انگلیسی زبانها جای "واو گفتن است." آقای هاتف واو براوا! من از شما می پرسم "پرسش" چیست؟ می دانم که ما تا مغز استخوان با ناپرسایی و "پرسش نمایی" مسموم هستیم. آیا براستی هزاران سوال نه، صد ها سوال هم نه، می توان چار پنج تا سوال واقعی علمی و تاریخی داشت ولی هنوز نماز خواند، روزه گرفت، محمد را پیامبر مهربانی و رحمت دانست؟ ببینید کلمه عقیده در عرصه های علم اگر کاربرد قطعی نداشته باشد به یقین کلمه ای است که به ندرت استعمال می شود. تا جایکه من بعضی بحثهای علمی را دنبال نموده ام، در مورد قطعی ترین موارد علمی عبارات" ما فکرمیکنیم، آخرین معلومات و مدارک ما" و عبارتهای شبیه این بکار برده می شود. اینکه شما می گویید علم که بی ثبات و ناپیدار باشد متولد نشده و نخواهد شد، من از شما پرسم "علم" چیست؟ اگر علم پرسش بی پایان، شک بی پایان و بازتجربه های بی پایان و نااستوار و بی ثبات نیست پس چرا پیوسته رشد و تغیر می کند؟ شما چگونه می توانید با این قاطعیت در مورد آینده علم اظهار نظر کنید؟ این نقل قول شما در مورد انشتاین کاملا کلیسایی است. انشتین وقتی کلمه خدا را استفاده می کرد منظور او قانون فزیک بود. یعنی شیوه که فزیک عمل می کند. بعدها وقتی به صراحت گفت به خدای سامی باور ندارد صدها نامه اعتراض و تکفیر دریافت نمود. آن نامه ها فعلا به صورت یک کتاب درآمده و در کتابخانه ها قابل دسترس است. بگذارید این جواب را با نقل قول غیرکلیسایی از انشتاین به پایان ببرم. انشتاین در اعتراض به تکفیرها و تهدیدهای کلیسا می گفت: خدای که این عالم را خلق کرده این کتابها(تورات، انجیل، قرآن و..) برای ما ارسال نکرده. و خدای که این کتابها را ارسال نموده قادر نیست تا این عالم را خلق کند.

      3. در مورد اینکه من دین ستیز هستم. ببینید این زبان و حتی عبارتهای "دین ستیز" و "دین ستیزی" ساخته وپرداخته اخوانی ها، و تندروهای شیعه است. برای یک آدم معتدل و فهمیده مثل شما لازم نیست که عین عبارتها را تکرار نمایید. قطب مخالف کارهای نیمکله و پراکنده که من تا هنوز نموده ام را روشنگری می دانند. اگر شما در این سوی خط نیستید در آن سوی خط نیز نباشید. شما با دین ستیز خواندن این و آن عملا، برخلاف ادعایتان، سیاه و سفید خط کشی می کنید. باز هم تکرار می کنم: این کتابهای به قول شما دین ستیز پر است از احادیث و آیات قرآن. یک یادآوری، شاید معلومات ریزه، این سیرت رسول الله، نوشته ابن هشام کتاب محبوب منتقدان اسلام است. چرا؟ روایت صادقانه حوادث صدر اسلام را بازگویی می کند.

      4. چرا من از کلمه "الحاد" نگران می شوم؟ "الحاد" یک کلمه فقهی و شرعی است. متهمان به این عبارت، کشته شده اند، زندان رفته اند، شکنجه دیده اند و.. من نگران می شوم وقتی می بینم شما ادبیات آیت الله خمینی و ملاعمر را بکار می برید. گذشته از این، معادل فراتر از دیکشنری اتیسم الحاد نیست. فرض کنیم این باشد. آیا معادل داروینیسم، اولوشنیسم، اگناستیسیزم، و حتا اومانیسم چیست؟ شما الحاد را معادل همه قرار داده اید. توضیح ریزه، اتیست ها نسبتا فرهیخته در جامعه اومانیست های امریکا جمع هستند.

      5. آیا براستی شما فکر می کنید دین بی ثبات است؟ منظورم دستور وضوگرفتن نیست. آیا شما تا امروز دینداری را دیده اید که به خدا و به اسطوره آفرینش باور نداشته باشد؟

      6. خوشحالم که حساسیت شما نسبت "طلبه" و "حزب وحدت" کاهش یافته.

    • جناب رضایی ،
      تشکر از حوصله و وقت تان. من حرف دیگری ندارم. به عبارت دیگر دست ها بالا.

    • کاش جناب هاتف این بحث جالب را ادامه می‌دادند!

      اگر طریق را همان راه و روش زندگی معنی کنیم، حق با جناب هاتف است، که سرانجام همه ای انسان‌ها طریق و یا شیوه ای را برای زندگی کردن بر می‌گزینند. منتها لغزش جناب هاتف در اینجا است که را و روش برای نمونه ادیان توحیدی را با خردگرایی یکی دانسته و گونه ای وانمود می‌کند که گویا هر دو نوعی طریق است.

      اشتباه جعفر رضایی در اینجا است که بی‌خدایی را به معنی بی همه چیز می‌داند، یعنی کسی که به هیچ نوع اصولی پایبند نباشد! و یا اینکه نتوانسته‌اند درست توضیح دهند.
      اشتباه دیگری رضایی این است که دین را تنها وجه بقول دین‌داران آسمانی آن در نظر گرفته است، در حالی که دین‌های زمینی در جهان است مانند بودایی و کیش کنفوسیوس و یا داوو گرایی که پیروان آنان به هیچ نوع خدایی باور ندارند.
      و مطلب پایانی، ترفند جدید عمله ای جهل اسلام این است که هر کس که از کژی ها و زشتی‌های اسلام پلید سخن گفت، برجسپ دین ستیزی به او می‌زنند تا سخن او را بی ارزش کرده باشد.

    • به دوستی که با نام "بیخدا" نظر داده ،
      ادامه ی بحث در فضای سیاسی-کاری فایده یی ندارد. در ضمن ، به گمان من اگر کسی دین را مزخرفات بداند و با درشت ترین لحن از پیامبر آن سخن بگوید و اصرار داشته باشد که نمی توان عقل داشت و از دین و مخصوصا دین اسلام متنفر نبود ، آن گاه چنین کسی دین ستیز است. دین ستیز صفت او است ( نه به عنوان دشنام ، بلکه به عنوان وصف حال). آخر این چه منطقی است که با تمام توان و با صراحت کامل در مقابل دین به مبارزه بر خیزیم و آن وقت بگوییم که ما را " دین ستیز" نگویید. شتر دزدی و خم خم گشتن همین است دیگر. و تکرار می کنم که آن کس که با دین می جنگد و از آن متنفر است دین ستیز است ( حتا اگر ستیزش کاری درست و برحق باشد). هر کس که کاری می کند باید پای آن کار بایستد. نمی شود که - در مثل- من به کسی شب و روز دشنام بدهم اما بگویم من " دشنام ده" نیستم. شما بگویید آن که با دین به ستیزه بر می خیزد ( و فرض کنید این کار او خیلی خوب هم هست) اسم او را چه بگذاریم؟

    • دوست گرامی بیخدا، من در کجا گفته ام که بیخدایی یعنی عدم پایبندی به هیچ اصولی؟ من در مورد علم گفته‏ام که علم ثبات ندارد. بگذارید خاطره ای را از ریچارد داوکینز برای تان بگویم. او در کتابش می نویسد که یکی از استادان او کل عمرش را در زمینه ای تحقیق نموده بود.(حتما یکی از گوشه های بیالوژی، چون تخصص داوکینز در بیالوژی است.) بعدا یکی از شاگردها طی محفلی تزی که محصول یک عمر تحقیق او بود را رد نمود. می گوید استاد پیر ما از جایش برخاست و رفت و دست شاگردش را بلند نمود و گفت تو راست می گویی. با این توضیح که شما ارایه کردید من می پذیرم که من به خطا بوده ام. بعدا همه برای اوکف زدند. بعدا می پرسد که آیا شما چنین چیزی را در میان دینداران خواهی دید. بهرحال، امیدوارم توانسته باشم درست توضیح دهم. علم ثبات ندارد.
      در مورد اصول که شما مد نظر تان شاید باشد، مثل حقوق بشر، تعیین سن18 سالگی برای بلوغیت و... تمام اینها محصول تلاش روشنفکران سکولار و بی دین است. صحبت در این زمینه نبوده. مگر شما انتظار دارید که کسانی که مشهورترین پدافایل تاریخ را نماد از مهربانی و رحمت و حتا گاهی تفکر(با این استدلال که گویا آن جناب گفته یک ساعت تفکر بالاتر از هفتاد سال عبادت است) می دانند، می توانند اصول و ارزشهای انسانی بیافرینند؟

      آقای هاتف که ظاهرا در جواب شما در مورد دین ستیزی چیزهای گفته باید گفت:

      اینکه تا کسی دهان باز کند ما سرش فریاد بکشیم که تو دین ستیز هستی این کار آدم بیطرف نیست. این نشانی از تمایل و یا تاثیرپذیری فرد از فضای دینی است. من آقای هاتف را ملامت نمی دانم، دنیای ما تا هنوز شدیدا آلوده به دین است. تمام رسانه های مشهور جهان، برخلاف آنکه گفته می شود رسانه ایی ها لیبرال هستند، احترام خاصی به دین دارند. و البته که در امریکا این احترام بیشتر از دیگر کشورهای غربی است. مثلا فردا کریسمس است. تمام تلویزیونها، حتا سی ان ان نیز برنامه ویژه در مورد حضرت عیسی پخش می کند. اما رسانه های کانادا فرق می کند. در کانادا معمولا شما happy holy days می شنوید اما در امریکا merry christmas خوب جامعه که ما در آن زندگی می کنیم بر نگاه ما تاثیر می گذارد.
      من یکبار از تلویزیون فارسی بی بی سی شنیدم که خانمی ایرانی فعال مقیم فرانسه می گفت اصطلاح اسلام ستیزی را خمینی اختراع کرده. من نمیگوییم او کاملا درست می گوید. اما تاهنوز من کلمه ای معادل و شبیه دین ستیز و دین ستیزی از رسانه های انگلیسی زبان نشنیده ام. اگر شما معادل آن را می دانید لطفا بنویسید.

    • درود جناب هاتف و محترم رضایی،

      1- ما و شما پرورده ای جامعه ای استبدادی هستیم، هر نوع نقد و یا روشنگری را ضد اندیشه ای مان تلقی کرده
      وستیز با آن میدانیم! وگرنه در جامعه ای که آزادی بیان است، هر که حق دارد درباره ادیان ابراز نظر کند بدون اینکه پیروان آن ادیان احساس کند که با دین او ستیز شده است.

      2- شما زمانی می‌توانید واژه دین ستیزی را بکار ببرید که هدف همه ای ادیان بوده باشد، من بیخدا هم شاید نوع دین‌دار باشم. مقصود اسلام است. در بهترین حالت شما می‌توانید از واژه اسلام ستیزی بهره گیری کنید و یا اینکه دین اسلام را کلی ادیان جهان تلقی کنید.

      دیگر اینکه، بکار بردن واژه دین ستیزی این معنی را به خواننده می‌رساند، که گویا دین درموضع حق قرار دارد، و شماری به ناحق به دین می‌تازد.
      ----
      جناب رضایی، سوء تفاهم پیش آمده بود که با روشنگری شما رفع شد، فکر می‌کردم منظور شما از هیچ طریقی همان معنی بی همه چیز را می‌رساند. با عرض پوزش.

  • باقی سمندر
    جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    دسامبر سال ۲۰۱۱ خورشیدی

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
    سلام به اقایون سخیداد هاتف و جعفر رضایی !
    من پرسش و پاسخ دوګانه شما را خواندم و از این دیالوګ خوشم خواهد امد ،اګر ادامه بیابدوتا اندازه ای ګوشه های ناګفته پیدا ترګردند،به نظرم خالی از مفاد نه خواهد بود .
    من یقین دارم که بسا از انسانهایی دیګر نیزهردو نبشته شما را خوانده اند وبهتر خواهد ګردید اګر این بحث ادامه یابد .
    در عرف عادی افغانستان وشرق مرا ګستاخ خواهند ګفت اګر دربحث میان شما عزیزان مداخله نمایم اما میدانم که نامه های شما سرګشاده است ودیګران را از خواندن نظریات خویش بی بهره نمی مانید واګر دوستی اظهار نظر نمود - ممکن دلیلی برګستاخی تلقی ننمایید .
    ازاینرو نامه ایرا که دوست سی وشش ساله ام به مثابه نقدی بریک دیدګاه برایم فرستاده اند - برایشماعزیزان نیز بخوانش می ګزارم تا که آقای جعفر رضایی نقد خود شان را با نقد یک نقاد دیګر برموضوع دیګر به مقایسه بګیرند و دیده خواهد شد که ایادرنقد نویسی نیزمشکلی وجود دارد یا ګپ در کجاست ؟

    اینهم نقدی بردیدګاهی درکشور همسایه مان و یک نمونه از شیوه نقد نویسی را می بینیم !

    امام محمد غزالی: کشف جدید عبداکریم سروش

    نوشته : مهدی مظفری
    mehdi ps.au.dk

    رادیو فردا مصا حبه ای منتشر کرده در باره شرکت آقای سروش در کنفرانس سالانه انجمن آمریکایی مطالعات خاورمیانه. نکته ی اساسی در این مصا حبه نظرات سروش است در باره سه تن از متفکران مسلمان (محمد ارکون،حامد ابوزید و الجابری) که در سال گذشته از دنیا رفته اند و نیز مطالب ستایش آمیز در باره ی امام محمد غزالی. در رابطه با این مصا حبه و نیز سخنان دیگر سروش در مورد غزالی‌ در جاهای دیگر به‌‌‌ اختصار به‌‌‌ ذکر چند نکته اکتفا می‌کنم . من محمد ارکون و ابوزید را از نزدیک می شناختم ، بویژه اولی را. ارکون معلم زبان عربی ما بود در مدرسه ی عالی علوم سیاسی پاریس. متاسفانه او عربی کم می دانست. چون بِربِر بود و عربی زبان مادری اش نبود. بعدها رفت و عربی یاد گرفت. این شد که یک ترم وقت ما به باد رفت و دو سه ساعت در هفته که ما می بایست زبان عربی بیاموزیم کلآ به گفتگو در باره وقایع کشورهای اسلامی گذشت. چون من ایرانی و شیعه بودم و روی نقش علما در چنبش های سیاسی ایران و نیز مفهوم قدرت در شیعه کار می کردم و ارکون رساله خود را در باره ابن مسکویه می نوشت، از این رو من مورد توجه خاص ارکون قرار گرفتم. رابطه "استادی" و شاگردی ما به دوستی گرایید که تا همین چند سال پیش ادامه داشت. بطوریکه من قبل از ترک پاریس، مجلدات الغدیر و چند کتاب دیگر را که مرحوم علی شریعتی نزد من گذاشته بود به ارکون سپردم. بعد هم او را در سال 1984 در کنفرانسی که در دانشگاه آهوس (دانمارک) ترتیب دادم دعوت کردم. در این کنفرانس شخصیت هایی مثل خانم لمبتون وهشام جعیط شرکت داشتند. بعدها دید و بازدید ارکون و من و نیز مکاتباتمان همچنان ادامه پیدا کرد. حالا که ارکون در میان ما نیست و آقای سروش سعی می کند از او یک متفکر اصلاح طلبِ مسلمان بسازد، امیدوار خلاف دوستی نباشد که بگویم که ارکون نه نماز می خواند ، نه روزه میگرفت و از نوشیدن شراب لذت می برد. هیج کدام این موارد از نظر من عیب و نقصی نیست . حتی بعکس.اما اگر نماز و روزه و پرهیز از محرمات اسلامی شرط مسلمان بودن باشد، آقای سروش بیهوده میکوشد از ارکون یک مسلمان بسازد. ارکون زبان فرانسه را در حد کمال بلد بود و به ظرایف و دقایق این زبان کاملآ آشنا . آثار متعدد او به زبان فرانسه نشان دهنده تسلط کا ملش در این رشته است. سلطه ی ارکون به زبان فرانسه تالی فسادی هم داشت که در آثار او منعکس است. درست مثل آقای سروش بیشتر با کلمه بازی می کرد تا با مفهوم .
    چکیده ی حرف حساب ارکون که به نظر من حرف درستی بود در یک جمله خلاصه می شود: فهم اصطلاحات قرآنی تنها به فهم آنها در شرایط زمانی و مکانی عصر پیامبر اسلام میسر است. اما خود او در این زمینه گرهی نگشود که این اصطلاحات در زمان محمدبن عبدالله چگونه بوده است و معادل آنها در زمان ما چه می تواند باشد. حرف های دیگر ارکون عمدتآ ستایش و نقد غرب بود. او هم غرب را می ستود و هم سرزنش می کرد. که این کار را خود متفکران غربی هم میکنند و حتی بهتر از ما. جان کلام اینکه آقای سروش مثل دیگر کسانی که به اصلاح طلب و ملی مذهبی معروف شده اند سعی میکند برای اصلاح طلبی اسلامی سند هویت بسازد که ما تنها نیستیم و اندیشمندانی چون ارکون و ابوزید و فلان وبهمان هم اصلاح طلب اسلامی بودند. برای اینکه اصلاح طلبی اسلامی ریشه ی تاریخی محکمی پیدا کند و از حد ماجراجویی مثل سید جمال الدین اسدآبادی افغانی حسینی بالاتر برود، سروش آن را به قرن پنجم هجری و مشخصآ به ابوحامد محمد غزالی وصل میکند. به نظر می رسد غزالی از کشفیات اخیر سروش است که او چه در کنفرانس مذکور و چه در ویدیوهای ساخته برادران صدری مرتبآ از عظمت این مرد و مراتب اصلاح طلبی او یاد می کند، آنهم با تکیه بر احیاء علوم که سروش مصرآ می گوید تمام مجلدات آن را از اول تا آخر خوانده است. من روی غزالی کار کرده ام . کتاب سیاست و غزالی نوشته ی هانری لائوست استاد فقید کلژدوفرانس را ترجمه و در زمان”طاغوت” در دو جلد منتشر کرده ام . این کتاب از مستندترین آثاری است که در باره ی زندگانی و تحول فکری و نیز آرای غزالی در باره ی سیاست و جامعه و حکومت نگاشته شده است. این کتاب در سال 1354 توسط بنیاد فرهنگ ایران منتشر شد. نشر آن مدیون توجه سه شخص است: شادروان ناتل خانلری، شادروان سعیدی سیرجانی و بویژه زنده یاد احمد تفضلی ، دوست پرپر شده ام. حال که سی وشش سال از زمان نشر آن می گذرد، هنوز از وسعت نظر و فروتنی و بزرگواری این بزرگان که هیچ یک ارادت خاصی به اسلام و اسلامیات نداشتند در شگفتم. در همان زمان، اشخاصی مثل آقای سروش و کمال خرازی و بسیاری دیگر که مباشران استبداد دینی شدند در مدرسه ی علوی و دبیرستان کمال و نارمک که برای تیشه به ریشه زدن دانشگاه تاسیس شده بودند، تعلیمات دینی می خواندند.
    برگردم به غزالی. به اختصار می نویسم که اگر بخواهیم فقط یک نفر را بعنوان دگماتیک ترین، متحجرترین و ارتجاعی ترین فرد در تمام تاریخ اسلام پیدا کنیم, کمتر کسی‌ میتواند با غزالی‌ رقابت کند.غزالی مهیب ترین ضربه ها را در حساس ترین دوره ی تاریخ به حیات اندیشه در جوامع اسلامی زده است. از زمان مامون عباسی در اوایل قرن نهم میلادی ، فکر یونانی مبتنی بر فلسفه در حوزه های اصلی کنکاش فکری بویژه در بصره و بغداد نفوذ کرده بود تا آنجا که مامون با الهام از آدکامیای یونانی ، دارالحکمه را در بغداد تاسیس کرد که نتیجه این کوششها به شکوفایی فکری بی نظیری انجامید که مورخان این دوره را اوج تمدن اسلامی می دانند. در همین دوره است که بزرگانی چون فارابی (معروف به معلم ثانی پس از ارسطو)، مسکویه، توحیدی و بیرونی و ابن سینا روئیدند که بیشتر آنان فیلسوف بودند و نه اهل کلام. چه کسی تیشه به ریشه ی فلسفه زد تا فقه و کلام را جانشین فلسفه کند؟ غزالی. او بود که با تحریر کتاب تهافت الفلاسفه ( خودشکنی یا پرا کنده گویی های فلاسفه) پایه اندیشه و کنکاش آزاد را نابود کرد. او بود که گفت فلسفه راه ضلال است، کنارش بگذاریم و شرع را گردن نهیم. احیای علوم که سروش از آن با غرور یاد میکند دقیقآ برای از بین بردن فکر آزاد و تجدید حیات وحی تالیف شده است. آقای سروش که از این کتاب بعنوان احیای علوم یاد میکند، فراموش میکند که عنوان کتاب را به تمامی ذکر کند تا در ذهن خواننده این تصور ایجاد شود که غزالی اهل علم بوده است. عنوان کامل کتاب، احیاء علوم الدین است. یعنی چه؟ یعنی شرع و فقه و کلام. در دنباله ویرانگری های فکری غزالی است که حدود دو قرن بعد ابن تیمیه متعصب و تروریست راه او را ادامه می دهد. همو که بعدها الهام بخش محمدبن وهاب و سیدجمال و حسن البناء و مودودی شده است. پس از غزالی دو تن از میان گروه معدودی کوشیدند فلسفه و فکر را مجددآ وارد مباحث اسلامی کنند: یکی بزرگمرد اندولس، ابن رشد است و دیگری ابن خلدون که هیچ یک از این دو را اصلاح طلبان معاصر مثل سروش و طارق رمضان جزو مراجع فکری خود نمی شناسند. ابن رشد پاسخ دندان شکنی به غزالی داد. کتابی نگاشت تحت عنوان تهافت التهافت (پرا کنده گویی‌های پراکنده) . در این کتاب آرای ضد فلسفه ی غزالی،یک به یک رد شده است. آقای سروش چنان شیفته ی غزالی ، این تازه یافته ی خود هست که حتی نظرات انتقادی ابن رشد یکی از بزرگ ترین فلاسفه را، نه تنها در محدوده اسلامی بلکه بطور مطلق بر نمی تابد. قابل ذکر است که ابن رشد تنها فیلسوف از جهان اسلام است که در تابلو مشهور رافائل در کنار افلاطون و ارسطو آمده است.
    غزالی، حتی زمانی که از مناصب رسمی کناره گرفت و مثل آقای سروش به اسلام رحمانی روی آورد و اعترافات را نوشت، بازهم از تزویر دست بر نداشت همان شیوه ای که امروز در میان برخی گروه ها رایج است. دمکراسی ،آری، اما از نوع اسلامی اش . سکولاریسم ، آری، اما در محدوده شرع(سکولاریسم سیاسی). مساوات و عدالت،آری، اما فقط برای برخی از مسلمانان. غزالی هرچه توانست فیلسوفان را کوبید و آنان را به کفر متهم کرد. به ارسطو تاخت و نیز به دو مفسر او: ابن سینا و فارابی . " زیرا هیج کدام از فیلسوف نما های اسلامی مانند این دو مرد افکار ارسطو را نقل و ترویج نکرده اند...و آنچه ما به توسط گفته های این دو مرد از فلسفه ی ارسطو در یافته ایم منحصر در سه قسم است: قسمتی از آن را باید مورد تکفیر قرار داد. قسم دیگر را باید بدعت شمرد و انکار قسم سوم را نباید لازم دانست" (ص 59 اعترافات) .
    پس از ده سال سیر و سلوک، غزالی بالاخره به راه انبیا باز گشت و نوشت: " همانگونه به ضرورت قطعی برای من روشن شد که خاصیت و چگونگی تاثیر عبادات را به حدود و مقداری که از طرف پیامبران برای درمان بیماری های دل دستور داده شده نمی توان با عقل درک نمود. عقل عقلا در آن راه نیست، بلکه باید مقلد انبیا بود که آن خواص را با نور نبوت مشاهده کرده اند نه با دیده ی قاصر عقل" و ادامه داد " که بالجمله، انبیا طبیبان بیماری های دلند،فایده و وظیفه ی عقل تنها این است که این حقیقت را تشخیص دهد به مقام نبوت اعتراف و به ناتوانی خود از درک اموری که جز با چشم نبوت نتوان درک کرد اقرار و تصدیق کند... خط سیر عقل تا همین جاست و از این بیشتر نتواند رفت"(ص 96-97 اعترافات ،ترجمه زین الدین کیائی نژاد،تهران 1349 ). تصور می شد غزالی پس از جدایی از راه شریعت و انبیا راه تازه ای یافته است. این راه تازه بازهمان راه انبیا است. روز از نو، روزی از نو. اسلام فقاهتی نشد, اسلام رحمانی,
    در خاتمه ناچارم این نکته را اضافه کنم که این غزالی، کشف جدید عبدالکریم سروش، برای دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در قبل از انقلاب شخصیت شناخته شده ای بود. در آن زمان درسی بود تحت عنوان: اندیشه های سیاسی در ایران و در اسلام. این درس به دو بخش تقسیم شده بود: بخش اول از زرتشت تا فارابی که مرحوم حمید عنایت آن را درس می داد و بخش دوم از فارابی تا نائینی که من متصدی تدریس آن بودم که غزالی جزو این بخش بود. یکی از دانشجویان برجسته آن زمان که بعدها استادی مشهور و مبرز شد همین پروفسور حسین بشیریه است. دست بر قضا هر سه ما ، عنایت و بشیریه و من، هم سر نوشت شدیم. عنایت ایران را ترک گفت ، بشیریه و من در دو مقطع مختلف, هر دو, از دانشگاه اخراج شدیم!
    جای تأسف است که اصلاح طلبی وطنی ما به‌‌‌ یک مشی ارتجاعی تبدیل شده و روز به روز در گًل بیشتر فرو میرود. از بازرگان به‌‌‌ شریعتی‌، از شریعتی‌ به‌‌‌ خمینی و از خمینی به‌‌‌... غزالی. اصلاح طلبی وطنی می‌‌تواند به یک موج مترقی تبدیل شود اگر از تجربه اصلاح طلبی دینی اروپایی درس بگیرد. اصلاح طلبی اخیر بدو دلیل موفق شد. یکی اینکه به گذشته پشت کرد. به سنت اگوستن بر نگشت، آنچنانکه سروش به غزالی باز میگردد. دیگر اینکه اصلاح طلبی دینی در برابر موج روشنگری و آزاد فکری اروپا که دو قرن قبل از آن آغاز شده بود نایستاد. خود را در مسیر آن موج قرار داد. از این رو,هم دین نجات یافت و هم فرهنگ دمکراسی شکوفا شد. این می تواند درس بزرگی برای اصلاح طلبان دینی وطنی ما باشد.

    مهدی مظفری ،استاد دانشگاه
    12 دسامبر 2011

    آنلاين بنگريد : آیا سخیداد هاتف تحت تأثیر طلبه‏ های حزب وحدت قرار می‏ گیرد؟

  • به این پتاقی خان سمندر حیرانم . یکنفر بز را می دوشد باقی خان غربان زیر آن می گیرد . در هر بحثی خودش را قاطی می کند . اگه یکی ده باره زیر پوشی سوفیالورن حرفی دارد ، این جناب قاطی می شود . ده جنازه میت است ، در عروسی شاه داماد . آسمان را با ریسمان بهم می بافد و پیام هایش هم یک جای نماز . فکر می کند دیگران حتمن او را به بازی می گیرند . یک فحش به زبانم آمد ، نمی گویم . لاحول والله . آخه ول مان کن بابا ، هیییی !

    • باقی سمندر
      جدی سال ۱۳۹۰خورشیدی
      دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

      سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
      سلام به اقای ساهو !
      اقای ساهو تعجب ننمایید که باقی سمندر در اموری که مربوط به سرنوشت مردم وجامعه افغانستان میګردد ،مداخله مینماید . از صد ها سال در امور زندګی مردم ما مداخله ها کردند و جویهای خون در کشور من جاری نمودند و نتیجه چنین است که میبینیم .
      اګر من خاموشی را برګزینم و فردا در افغانستان جنګ بنام ضد دین براه افتد ُ، بازهم مفادش را کارخانه های اسلحه سازی خواهند برد وبازهم تفرقه خواهند انداخت وبالای مردم حکومت خواهند نمود و دهن دګر اندیشان راخواهند دوخت !
      اقای ساهو !
      شما که زیر پای بز پاتله نمی ګزارید واز لخ های بز شیرش را مینوشید تا نیاز به غربال و چج و ایلک نباشد ! بخاطر بسپارید که از کتاب الکسی ماکسیمی ویچ پشکوف ګورګی که خرده بورژواها نام دارد – اصطلاح تابوت و داماد و... به عاریت ګرفته اید !
      اری !
      من میدانم که مبارزه برضد افکار خرده بورژوازی به ګفته ماکسیم ګورکی درهمان کتاب ای بنام خرده بورژواها یش همانند مبارزه برضد کرم جګر است که هر چه از ته وتنه اش بریده ګردد بازهم می روید و به زندګی اش ادامه میدهد تا که با سر ومغز تفکر خرده بورژوازی مبارزه نګردد – بازهم به اشکال دیګر خواهد رویید ومبارزه با مغز تفکر خرده بورژوازی به معنی مبارزه فزیکی نیست ، بلکه مبارزه اصولی فکری بخاطر ارتقای شعور واګاهی است ـ مینویسم ارتقای شعور وآګاهی چون نه نادانی مطلق وجود دارد ونه دانایی مطلق- بل اګاهی نسبی بود واست وخواهد بود .
      خرده بورژوا ی ما از لشکر ساهو ها !
      یکبار درخدمت لشکر ی مخالفین دینی بنام اخوان و احزاب وتنظیم ها ی کوناګون به کشتار ګاه وبار دیګر هم درخدمت دین ستیزي قرار میګیرند و مردم قربانی میګردند !
      اقای ساهو !
      امیدوارم یکبار از ماکسیم ګورګی کتابی دیګری را بنام فضول هم بخوانش ګرفته و جملات وکلمات خود را درپرتو کتاب فضول به سنجش بګیری !
      اګر درخانه کس است – همین بس است .

      آنلاين بنگريد : آیا سخیداد هاتف تحت تأثیر طلبه‏ های حزب وحدت قرار می‏ گیرد؟

    • سمندر جان ! بکلی خاطر جمع باش که در افغانستان ویا در هیچ کشور اسلامی بر علیه دین اسلام ناب محمدی جنگ براه نمی افتد ، زیرا اسلام ستیزان آنقدر مهربان وصلح دوست وآرام ومدبر اند که حتی موری هم از دست شان آزار نمی بیند ،چه رسد باینکه بر علیه دین جنگ را شروع کنند . آنها روشنگری میکنند ومن وتو را آگاهی میدهند. جنگ و شمشیر زنی و اقتلو ومقتلو کار اسلام است نه کار معرفت ودانش.

  • سال های متمادیست که چیز های ... از شما میبینم و میخوانم... در آشفته بازار نویسندگی و هنر نمایی ها، به اصطلاح میشود شما را نویسنده و هنرمند نامید.

    آیا میشود لطف نموده و شجاعانه یک قطعه عکس تان را در کنار نوشته هایتان به نشر بسپارید؟

    نشر کردن عکس هاتف و غیبت تصویر خود تان در کنار مطلبی که در مورد ایشان نوشته اید فکر کنم یک کار راواییست.

    از قدیم گفته اند که "خاین خایف است".

    شما اگر ادعای صداقت و بر حق بودن را میکنید، لطف نموده و شجاعت داشته باشید و از عقب نقاب ننویسید و به شخصیت های حقیقی بدون اینکه دیگران شما را بشناسد و ببیند، حمله نکنید.

    در غیر آنصورت یک شخص دروغگو و کذاب خواهید بود.

    به امید دیدن چهرۀ واقعئ تان

    • آقای شادان که همیشه شادان باشی! منظور وهدف جناب عالی را فهمیدم که از جملۀ اسلامیست های شمشیر زن وتروریست های القاعده چی هستید. رضائی عزیز ما ضرورت به عکس ماندن ندارد ، او بخاطر خود روشنگری نمی کند بلکه برای انسان های خر نما کار میکند تا از خریت برایند ولی تو تروریست می خواهی مثل اجدادت سر بری نمائی وبه عزیز ما آسیب برسانی . کور خواندی جانی
      جوزجانی از یاران رضائی

    • برعکس ادعای تان من کاملاً مخالف حذف فزیکی و جنگ و جدل هستم. اما شما با کلمات تند و احساساتئ تان نشان دادید که هیچ کمی و کاستئ از عناصر الگاییده (القاعده) ندارید.

      سوالم متوجه خانم یا آقای جعفر رضایی است و از سایر انسان نما های "فضول و نقاب پوش" نیز خوشم نمیآید.

      یکبار دیگر از آقا یا خانم رضایی خواهش میکنم که شهامت داشته و یک قطعه عکس خود را در کنار مطالب خویش به نشر رساند.

      کسیکه در کانادا زندگی میکند و مدعیست فعالیت هایش همه "افشاگری و روشنگری" است، نباید نقاب به چهره داشته باشد.

      تنها خائنین، خایف اند.

      در غیر آنصورت شما بیشتر از یک دروغگو نمیباشید.

  • جناب سخیداد هاتف، با تاختن بالای «راوا»، تاثیر پذیری همنیشینان وحدتی را که جناب رضایی به آن اشاره دارند کاملا به نمایش ګذاشته اید. ده در کجا و درختها در کجا!!! تاختن بالای راوا کار و عمل کاملا طلبه یی، وحدتی و اګر باقی جان سمندر آزرده نشود شورای نظاری میباشد. البته با استعمال اصطلاحات از قبیل کفر و الحاد نشانه های از این تاثیر پذیری را قبل از تاختن بالای راوا به نمایش ګذاشته بودید اما خیر آنچه مهم است شکل ګیری شخصیت شما است که تازه شکل میګیرد. خوشبختانه رضایی به سر وقت تان رسیده و به ګونه متوجه تان میسازد که این راه را که روان استید همان راه است که پروفیسور ها، انجینر ها و اخوند های مرده و زنده مګر تا مغز استخوان خاین و جنایتکار سال های قبل از خودت پیموده اند. هنوز وقت است. در فرموده های رضایی صاحب دقت نماید که «انشاالله» به خیر شما و مردم است.
    موفق باشید
    لمر سرخرود

  • باقی سمندر
    جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    روشنګری ادامه دارد !
    بخش یکم

    سلام به خوانندګان ګرامی کابل پرس
    سلام به اقای جوزجانی

    اقای جوزجانی
    شما در متن کوتاه خویش نوشته ایدکه
    « سمندر جان ! بکلی خاطر جمع باش که در افغانستان ویا در هیچ کشور اسلامی بر علیه دین اسلام ناب محمدی جنگ براه نمی افتد ، زیرا اسلام ستیزان آنقدر مهربان وصلح دوست وآرام ومدبر اند که حتی موری هم از دست شان آزار نمی بیند ،چه رسد باینکه بر علیه دین جنگ را شروع کنند . آنها روشنگری میکنند ومن وتو را آگاهی میدهند. جنگ و شمشیر زنی و اقتلو ومقتلو کار اسلام است نه کار معرفت ودانش »
    اقای جوزجانی
    ایا واقعن وقتلو و فقاتلو را درافغانستان بیاد ندارید و هیچ انسانی زیر نام « روشنګری »
    کشته نشده است ؟
    من میخواهم بشکل از اشکال وقتلوها وفقاتلوها را بخاطر تان بیاورم . با برده باری بامن باشید وبخوانید تا ببینیم که وقتلوها و فقاتلو ها چه معنی میدهند ؟
    وقتلو یعنی بکشید – یا کدام معنی دیګری هم دارد که من نمیدانم ؟
    درشب کودتای هفت ثور با داودخان وخانواده اش چګونه فرمان وقتلوها و فقاتلو ها داده شد ؟
    ایا نام امام الدین بخاطر تان است ؟
    درلحظاتی که درارګ ګذشت چه وقتلوها وفقاتلوها را بنام« روشنګری » براه انداختند ؟
    مګر ما حافظه تاریخی خود راازدست داده ایم ودر مورد وقتلوها وفقاتلوها یک جانبه می بینیم و یک سوی ذهن ما کدام آسیب وحمله قلبی وسکته مغزی را پشت سر ګذاشته است ؟
    مګربخاطر ندارید که شاید چند ده نفر یا چند صد نفر محدود بنا درک ای که از « روشن ګری » وهر انګیزه هایی که داشتند مخالفین سیاسی شانرا از هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی به بعد بنام اخوان الشیاطین - بنام اشرار ومجاهد از فردای کودتای هفت ثور زندانی کردند و از شکنجه تا انواع آزار رابرمردم روا داشتند ؟
    آیا وقتی دست شان رسید حتی رفقای حزبی خود شان مانندسلطان علی کشتمند یا ثریا پرلیکا و ده ها همرزم وحزبی خود شان مانند خلیل زمر را هم در پشت میله های زندان نه کشیدند ؟
    میدانید چند هزار تن از اعضای زن ومرد انسانهای دګر اندیش را به نام های شعله ای - ستمی - ماوویست - سامایی - سازایی سفزایی - احمدزای ومحمد زایی وچه وچه به زندانها کشانیدند و چندهزار انسان را سر به نیست کردند ؟
    میدانید چرا ؟
    برداشت چند صد تن محدود که مرتکب چنین جنایات شدند بنام تمام حزب « دیموکراتیک خلق » بشمار آمد و درجامعه زیر نام مبارزه علیه اخوان و اشرارتفتیش عقاید ادامه یافت.
    منتهی بنام دین جدید !
    دین اسلام ستیز !
    دین « دموکراتیک خلق » وایه های « زندګی نوین » نورمحمد تره کی وشرکا !
    دینی را که می پنداشتند درپرتو ماتریالیزم دیالکتیک !استوار است ودرسهای احسان طبری و فلسفه افاناسیوف را تکرار میکردند !
    اما درتیوری حتی ازدرک ماتریالیسم متافزیک نیز عاجز بودند !
    نتیجه چه شد ؟
    چند حزب وتنظیم در اسلام اباد وپشاور ایجاد شد و چند حزب وتنظیم در تهران وقم ؟
    سرنوشت « حزب دیموکراتیک خلق » چه شد ؟
    من با یک جوزجانی دیګری بنام شرعی جوزجانی در شهر بشکیک - قرغزستان صحبت های داشتم واو از شکنجه های که بروی روا داشته بودند واز زندان پلچرخی یاد میکرد که موهای جان انسان راست میشد .
    یکبار ګزارشی سلطان علی کشتمند را در زندان صدارت و پلچرخی بخوانید - بعد خواهید دریافت که در انجا چه خبر بوده است ؟
    ګزارش ده ها زندانی را که از جریانهای دګر اندیش سیاسی ومذهبی بوده اند و سالها در پشت میله های زندانها ګذشتانده اند - بخوانش بګیرید تا دریابید که زیرنام « روشنګری »و« ترقی و پیشرفت و حزب » چه روزګاری رامردم دیده اند ؟
    یکبار ګزارش محمد شاه فرهود را بخوانش بګیرید ؟
    یکبار درمورد کشتن محمد طاهر بدخشی بیاندیشید !
    یک بار درمورد کشتن شهرالله شهپر بیاندیشید !
    یکبار درمورد کشتن اکرم یاری - صادق یاری - مجید - خروش - لهیب - رستاخیز وصدها جوان دګر اندیش بیاندیشید ودراین موارد روشنګری کنید وعلل کشتارها و انګیزه هایش را نشان دهید
    یکبار درمورد ګرفتاری ده ها تن از اعضای خانواده مجددی بنویسید یا درموردقاتلو وفقاتلوها در پولیګون پلچرخی بنویسید تا چهره اصلی باستیل را نمایان ګردانید وروشن ګری نمایید تا ذهن من و بسا انسانهایی که دشمن مسلمانان نیستند - روشن ګردد وباور نماییم که موری را بنام دین ستیزی آزار نمی رسانند !
    یکبارګزارش های جنګ هارا از سال ۱۹۷۸ تا سقوط حکومت نجیب الله و «حزب وطن » بخوانش بګیرید و ببینید که زیر نام« روشنګری » چه جنایات دلخراشی صورت ګرفته است وچند هزار انسان کشته شده اند ؟
    این را به مثابه یک روی سکه بنګرید !
    روی دیګر سکه را هم ببینید !
    بنام دین اسلام و تفسیر سنی یا شیعه از دین اسلام بوسیله پانزده حزب وتنظیم اسلامی وچند ګروه خرد وریزه اسلامی چند هزار انسان در افغانستان کشته شده اند ؟
    درمورد جنګ های کابل روشنګری نمایید وعلل وانګیزه های جنګ و تیکه داران اسلام را از یکسو کشته شدن مسلمانان وهندوهاوسیکهه ها از سوی دیګربنویسید وروشنګری نمایید وفرق فقاتلو وقاتلو را درکابل نشان بدهید !
    من وقتی در تپه مرنجان درکابل میرفتم و قبور اعضا وهواداران حزب « دموکراتیک خلق » و« حزب وطن » را میدیدم - به جوانانی که برضد اخوان المسلمین و اشرار به ګفته شان جنګیدند و کشته شدند - فکر میکردم ووقتی در شهدای صالحین و دامنه های کوه شیردروازه یا قول آبچکان و یا خیر خانه میرفتم و قبرهایی انسانهایی رامیددیم که بنام اخوانی و اشرار کشته شده اند - درمورد قاتلو وفقلوها ی حزبی می اندیشیدم ومی اندیشم که راستی مورچه راازار نداده اند اما سر انسانها را ازتن شان جدا کرده اند منهتی این قاتلو هاوفقاتلو ها زیررهبری حزب صورت ګرفته است !
    بخاطر می آوردم که در همین روز بیست وپنجم دسامبر ارتش هشتم شوروی افغانستان را رسمن اشغال کرد تا انسان « افغان - شوروی » را بسازند و در ماه فروری بعد از ده سال قاتلو وفقاتلو ها از افغانستان خارج شدند !
    بخاطر دارم که برژینسکی هم با تفنګ در دره خیبر ظاهر شد وبه کمک آی اس آی - به تسلیح احزاب و تنظیم هاي پشاوری پرداخت و جنګ درافغانستان از یکسو توسط پاکت وارسا ومتحدینش با برنامه ګویا ماتریالیستی و« ضد امپریالیستی » ادامه یافت واز طرف دیګربا حمایت ناتو و ګویا جهان آزاد وګشورهای اسلامی نظیر مصر وسعودی وایران وپاکستان برضد « کمونیسم » و« الحاد » و درنتیجه کی ها کشته شدند ؟ قاتلوها وفقاتلوهارا درک نموده میتوانید ! مورچه ها ازار ندیدند اما ازکشته ای انسانها پشته هاساختند!

    ادامه دارد !

    آنلاين بنگريد : روشنګری ادامه دارد

  • جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    روشنګری ادامه دارد !
    بخش دوم

    سلام به خوانندګان ګرامی کابل پرس
    سلام به اقای جوزجانی

    اقای جوزجانی
    شما تا اینجا چند لحظه پیش خوانده بودید !

    بخاطر می آوردم که در همین روز بیست وپنجم دسامبر ارتش هشتم شوروی افغانستان را رسمن اشغال کرد تا انسان « افغان - شوروی » را بسازند و در ماه فروری بعد از ده سال قاتلو وفقاتلو ها از افغانستان خارج شدند !
    بخاطر دارم که برژینسکی هم با تفنګ در دره خیبر ظاهر شد وبه کمک آی اس آی - به تسلیح احزاب و تنظیم هاي پشاوری پرداخت و جنګ درافغانستان از یکسو توسط پاکت وارسا ومتحدینش با برنامه ګویا ماتریالیستی و« ضد امپریالیستی » ادامه یافت واز طرف دیګربا حمایت ناتو و ګویا جهان آزاد وګشورهای اسلامی نظیر مصر وسعودی وایران وپاکستان برضد « کمونیسم » و« الحاد » و درنتیجه کی ها کشته شدند ؟ قاتلوها وفقاتلوهارا درک نموده میتوانید ! مورچه ها ازار ندیدند اما ازکشته ای انسانها پشته هاساختند!

    چند ملیون انسان کشته شدند ؟
    چند ملیون انسان بیوه ویتیم شدند ؟
    چند ملیون انسان زخمی شدند ؟
    چند ملیون انسان آواره ومهاجر شدند ؟
    جنګ های سالهای ۱۹۹۲ را تا ۲۰۱۱ میلادی درکابل وتمام افغانستان نیز بیاد بیاورید که چند هزار انسان در کابل کشته شدند ؟
    چند هزار انسان از خانه وکاشانه شان بی جای شدند ؟
    چند هزار انسان بنام اشرار و یا بنام ګروه های شر وفساد کشته شدند ؟
    همه این روزګار را بیاد بیاوریم وبخاطر بسپارید که :
    دین ستیزی هیچ راه حل نبوده ونیست ونخواهد بود .
    بایست بخاطر اعاده نام ګارګر- دهقان – زحمتکش – مکتب – معلم – کتاب – قلم – روشنګری – عدالت – دیموکراسی – روشنګری نمود ! بایست روشنګری نمود که میان مسلمانی مردم و تیکه داران وانحصارګران دین فرق های بزرګی وجود داشت ودارد !
    این روشنګری با دین ستیزی ممکن نیست ونخواهد ګردید !
    عده ای بنام دین اسلام راه رابرای امریکا وناتو بازکردند وعده بنام ساختن انسان افغان وشوروی زیر بیرق ارتش شوروی جنګیدند ودرواقعیت امر هردو خود را برای تحقق ارمانهای دینی جلوه میدادند ! اما قاتلو وفقاتلو ادامه داشت !
    اګر باور ندارید ایه وحدیث خواندن های ګلبدین وشرکا را از یکسو و ازرهبران حزب « دموکرااتیک خلق » و« وطن » را ازسوی دیګر ازراه یو تیوب بشنوید و بعدن درمورد بیاندیشید وقضاوت کنید ! وفرق های قاتلو وفقاتلو را ببینید و درمورد مورچه ها بیاندیشید و کشته انسانها راغ درپشته ها از یاد نبرید !
    هانتیکتون از برخورد فرهنګ ها ګپ میزند و یکی دیګرش ازپایان تاریخ !
    یکی قران را میسوزاند و در تشناب می اندازد - به عراق وزندان ابوغریب توجه نمایید
    دیګری ده ها کارتون از پیامبر اسلام رادردنمارک نقاشی میکند ویګی هم در هالند با ایات قران تمسخر کنان بازی میکند
    ایا ااین ګپ ها ګاهی بخاطر تان خطور مینماید و انګیزه های اصلی طراحان وګردانندګان پشت پرده ها و سخن از تداوم جنګ صلیبی را درقرن بیست ویکم ګاهی مورد مداقه قرار داده اید ؟
    درنتیجه جنګ خونین بنام اسلام و دین برضد کفار درسراسرجهان دامن زده شده است .
    سرمایه داری جهانی نیاز به دشمن جدید داردـ از انقلاب اکتوبر ۱۹۱۷ تا غلتیدن دیوار برلین دشمن شان کمونیسم تلقی میشد - از ماسکو تا رومانیا و یوګوسلاویا و البانیا تا کوریای شمال تا چین و ،،،
    همه را دشمن ګفته وبرضدش جنګیدندومی جنګند
    اما امروز دشمن دیګر را با صد ها وسیله سروسامان میدهند تا جنګ تمدن هارا بیشتر دامن بزنند ـ
    جنګ غیر اسلام برضد اسلام وجنک اسلام برضد کفار ! قاتلو وفقاتلو ادامه دارد ومورچه ها مګر نمی میرند و از کشته انسانها از افغانستان تاعراق ولیبیا را بنام قاتلوفقاتلو نمی کشند یا اینکه میګویند - کیل - کیل دم - کیل ومعنی کیل وقاتلو فرق میکند ؟
    دراین جنګ ګرم اګر عده ای درجبهه ګویا فرهنګی شیبور را از سر دیګرش مینوازند - تصور مینماییدکه ما از دنیا بیخبران کورخوانده ایم ونیازبه « روشنګرانی » داریم که مورچه را آزار نمیدهند ولی به دین وخدا وقران و ملیونها انسان توهین نموده وهمه را نادان وکودن میخوانند ؟ ومارا وا میدارند تا سر به استان سرمایه و دین جدید بانک حهانی و وال استریت بګزاریم ؟
    دراین جنګ نفع مردم افغانستان چیست ؟
    حوادث روزهای عاشورا درکابل مزارو قندهار بایست باز تکرار ګردند تا چند کتاب خوان بیاندیشند وبدانند که دین ستیزی چه معنی دارد ؟
    اقای جوزجانی !
    من هرکلمه ایرا که مینویسم - دربرابرهر کلمه احساس مسوولیت مینمایم و اګر هرانسان که خودرا دربرابر وجدان خود مسوول میداند و برای جامعه عاری از جنګ - استعمار - ظلم - ستم - استبداد و انواع بدختی ها نمیخواهد مبارزه نماید - به نظر من برداشت درست از جامعه خود ندارد !
    انچه باعث خون ریزی ها شده ومیشود - نه مبارزه فرهنګی سالم است بلکه مبارزه خشن و دګماتیک ایست که چند تن کتاب خوانده در مدرسه ومکتب متاسفانه دراین میان کشته میشوند وشدند !
    چرا وبرای کی وبرای چه ؟
    من طرفدار دین ستیزی نبودم ونیستم ونخواهم بود . برای من میان روشنګری و دین ستیزی تفاوت وجود دارد .
    اګر قرارباشدبا توهین کردن به پیامبران و خدا وقران چند تن خود را درقرن بیست ویکم رادیکال بدانند من مینویسم که این مجموعه فکری از ریدیکس یا از ریشه به شکل رادیکال کلمه درک اشتباه آمیز از جامعه افغانستان واوضاع منطقه وجهان دارند
    من بخاطر دارم ګه جوانی بنام عبدالرحمن به دین نصرانی ګروید و در کابل محکوم به مرک کردید . نظر من همان زمان درجریده دی سایت ( زمان ) که در المان منتشر شد
    نظرم رابرضد تفتیش عقده بیان نمودم ومیتوانید درمورد عبدالرحمن نظرمن را بخوانش بګیرید جنجال تاحدی پیش رفت که ریزه خواران مجله شپیګل بادرقت پول ازمنابع حامد کرزی تبلیغات رابرضدمن سروسامان دادند ودرنتیجه مبارزه شدید دراروپا و در افغانستان عبدالرحمن از مرګ نجات یافت و به خارج سفر نمود – اقایون روشنګر! کجا تشریف داشتند !
    من میدانم که با مهدوی درافغانستان چه کردند و نظر من برای حمایه از وی در نشرات همان زمان دیده شود ودر همه اعلامیه ها برای رهایی اش تلاش کرده وتفتیش عقیده را محکوم کرده ام ـ به همین ترتیب درمورد محقق نسب و یا پرویز کامبخش یا غوث زلمی خبرنګار که قران را بزبان فارسی منتشرکرده بود – نظر من به صراحت برضد تفتیش ګران عقاید بوده است ودرنشرات داخل وخارج کشور بازتاب یافته است .
    یکبار در ګوګل بزبان انګلیسی یا فارسی عبدل سمندر یا باقی سمندر را بنویسید تا به نظریات من درمورد تفتیش ګران عقاید از طالبان تا دیګران آګاه ګردید .
    من برای لحظه ای از روشنګری چشم پوشی نمی نمایم اما میان روشنګری ودین ستیزی تفاوت هاییرا میبینم !
    درهیچ جایی من از تفتیش عقیده حمایت نګرده ام ونخواهم کرد ـ به همین ترتیب هیچګاه طرفدار دین ستیزی نبوده ام ونیستم .
    من طرفدار جدایی کامل دین از دولت بودم ومیباشم وخواهم بود .
    شما یکبار نوشته ها ی چند روز اخیر را درمورد دین ستیزی درهمین ستون های کابل پرس بخوانید تا دریابید که این محمل را به کجا می برند؟وچګونه مورچه هارا ازار نمی رسانند و ملیونها انسان را ندان وکودن خوانده و قران راکتاب بی مایع میخوانند و پیامبران را شیادان میګویند !
    مګر دین ستیزی که قران را در امریکا میسوزاند با دین ستیزی که در زندان ابوغریب قران رادرتشناب می اندازد با دین ستیزی که ملیونها انسان راغ نادان وکودن میخواند ، چه فرق هایی دارند ؟ دراینمورد روشنګری نمایید تا ذهن تاریک من درپرتو هریکین یا چراغ هزار کیلوواته شما روشن ګردد !
    مفاد این دین ستیزی برای کی خواهد رسید ؟
    اګر در افغانستان چند جوان درکدام حزب یا انجمن طرفدار دین ستیزی ګردند و از طرف تفتیش ګران عقاید با شکل فزیکی با جوانان تصفیه حساب صورت ګیرد ، مسوولیت این ماجراجویی فکری راکی بدوش خواهد ګرفت ؟
    آیا از اوانتوریسم چیزی شنیده اید ؟
    آوانتوریست ها هیچګاهی مبازه سالم را به سرمنزل مقصود نرسانیده اند.
    میان روشنګری و آوانتوریسم دیواری مانند دیوارهای کوه شیر دروازه وجود دارد .

    اقای جوزجانی !
    همین - امروز در سراسر اروپا و امریکای شمالی وجنوبی و آسترالیا وبسا از کشورهای افریقایی میلاد مسیح راجشن میګیرند - برماست تا اندکی تعمق نماییم که چرا؟
    چرا دین و سنت دینی وعنعنه مذهبی در اروپای که یک کشور مانند فرانسه مدافع لایسیسم است و اسکندناوی مدافع سکولاریسم می باشد – درکل تا حدی مساله شخصی افراد شده است و درهمه کشورها ود رهمه خانه های نصرانی درخت سرو ګذاشته اند ؟
    مګر اروپا دوران تفتیش عقاید - انقلاب کبیرفرانسه ودوران روشنګری - دوران رنسانس را پشت سر نګذاشته است وچګونه ګذاشته است .؟
    مګر در ماسکو کلیسای ارتودوکس ومردم ماسکو وروسیه میلاد مسیح را جشن نمی ګیرد ودرآنجا انقلاب اکتوبر نشده است ؟
    مګر دریونان میلاد مسیح را جشن نمی ګیرند و دران یونان درقدما - سقراط وافلاتون و فلاسفه وجود نداشته اند و دموکراسی مقوله یونانی دراصل نیست ؟
    اقای جوزجانی
    اګر در اروپا وامریکای ملیونها انسان هنوز به دین خود ورسم ورواج خود به اندازه های کوناګون علاقمند اند ، چرا درافغانستان دین اسلام مورد ستیزه جویی قرار ګیرد ؟

    آقای جوزجانی
    اګر به اینده درخشان وافغانستان ازاد - مستقل - دیموکراتیک وشګوفان ومتحد و يک پارچه می اندیشید- درمورد جدایی دین از دولت فکر نمایید و برای این منظور ګام بګذارید که دین مساله خصوصی افرادګردد .
    روشنګری برای جدایی دین از دولت تا دین ستیزی فرق دارد .
    یکبار چند مقاله درمورد سکولاریسم بنویسید !
    چند مقاله درمورد مردم مسلمان افغانستان که ظلم های فراوان برایشان روا داشته شده است و فرق هایشان رابا تیکه داران دین روشن بسازید و بنویسید تا
    ذهن تاریک من روشن ګردد !
    با کوبیدن دین و توهین به خدا وقران و اسلام و پیامبران نه ذهن من را روشن میګردانید و نه از انسانهایی دیګری را و درنتیجه شاید چند انسان را بسوی طالبان و حزب اسلامی و شرکا برانید !
    در پاکستان خانم حنا ګهر ربانی وزیر خارجه میګردد و یا خانم بینظیر بوتو صدراعظم بود وهمان جریان فکری درکشور من دختران را نمی ګزارند تا به مکتب بروند ؟
    این به دین چه ربط دارد ؟
    در این موارد روشنګری نمایید تا ببینم که به راستی مورچه ها را آزار نمی دهید یا اینکه ګپ از مورچه ها می زنید و لی بازهم به دین وآیین مردم توهین روا داشته میشود وشما نظاره مینمایید ! وتصور مینمایید که توهین به دین انسان توهین به خود انسان نیست ؟
    یار زنده و صحبت باقی

    آنلاين بنگريد : روشنګری ادامه دارد

    • آقای سمندر خان ! اینکه کمونیستهای شوروی ومزدوران آنا درافغانستان وجهان جنایت نموده ؛ جای هیچ شکی باقی نیست ! ولی شما برادران آویخته به بیضه های محمدرسول الله وجانشینان تبهکارش ، درجنایت پیشه گی ودنائت ، دست همه ای جانیان تاریخ را ازپشت بستید . لطفآ نگاه کنید به حاکمیت چندروزه خود درکابل که رفتن درکارته پروان وخیرخانه مینه برای هزاره ها درحکم استقبال ازمرگ بود . درتاریخ قصاوت وبی رحمی های زیادی صورت گرفته که بدون شک در داوریها وبررسیهای بیطرفانه ودرمحاکم وجدان بشری قابل نکوهش است وچی بسا عمل قابل پیش بینی ازرهگذر موجود انسانی که خیلی هم خطاپذیراند ! ولی جای تآسف این است که جنایت پیشه گی ها وعملکردهای ضد بشری اسلام ازدید شما تکلیف ووظیفه ای قابل اجرا درهمه ای ادوار وشرایط است ؛ بی شرمانه توقع وچشمداشت شما ازمحکمه ای تاریخ نیز این است که آن ددمنشی ها وبربریت را رحمت خدا بیپنداریم . لذاست که مسعود این معدوم مرتجع که ازفرط عقب مانده گی حتی حاضر نبود صورت خانمش را برادران اش ببیند!! وتادم مرگ ازریختن خون هموطنان اش فروگذار نکرد ! اکنون برای شما قهرمان ورهبرفقید است . شرم تان باد

    • باقی سمندر
      جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
      ۲۵ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

      سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
      سلام به اقای شعیب

      اقای شعیب
      درسفته ونوشته است که :
      « شما برادران آویخته به بیضه های محمدرسول الله وجانشینان تبهکارش ، درجنایت پیشه گی ودنائت ، دست همه ای جانیان تاریخ را ازپشت بستید »
      اقای شعیب !
      اینګه جنایت رادرعام محکوم مینمایی - یګ ګپ خوب است واینکه از « بیضه » خوش ات می آید و درباره اش مینویسی - نوش جانت !
      ګپ اصلی در مورد دین ستیزی است . اما خودت درمورد «بیضه »ستیزی قلمفرسایی کرده ای !
      دین ستیزی را اقای جعفر رضایی آغاز ګرده ولی عده از دیګران بانام های مستعار تاهنوز مدافع دین ستیزی اند و نمیدانند که از چه دفاع مینمایند ؟
      دفاع از آوانتوریسم به درد جامعه افغانستان نمی خورد !
      من طرفدار روشنګری ام نه از آوانتوریسم و پیوسته در اینمورد نوشته ام وبازخواهم نوشت .
      من طرفدار جدایی دین از دولت میباشم و دین را امر خصوصی افراد میدانم ودین ستیز نبودم ونیستم ودین ستیزی را راه حل معضلات افغانستان نمی دانستم ونمی دانم .
      اګر امروز نه پس فردا و یا روزی دیګر اقای جعفر رضایی درمورد دین ستیزی اش تجدید نظر خواهد کرد - وامیدوارم چنین باشد وخواهیم دید !
      مردم هزاره جز متشکل مردم افغانستان بود واست وغم واندوه مردم هزاره غم واندوه من نیز میباشد .
      اقای شعیب
      شما با نام مستعار خود را مدافع مردم هزاره ما میدانید - مدافع مردمی که اقای جعفر رضایی انهارا بخاطر مسلمان بودن شان و ایمان داشتن شان به اسلام « نادان وکودن و افلیچ » میخواند وکتاب دینی شان را « بی مایه » خوانده و پیامبر شان را « شیاد » خوانده است . ازاینر و این دفاع شما نیز واقعی نیست !
      من با نام اصلی ام مدافع هیچ نوع آشکار یا پوشیده جنایت نه بوده ام ونه میباشم .
      مبارزه برضد دین ستیزی اقای شعیب را واداشته است تاازنام مردم هزاره استفاده تاکتیکی نماید و عده ای را ګویا بشوراند تا دین ستیزی اش را پنهان دارد - حالانکه مردم هزاره نیز مسلمان اند ومتدین وتوهین به اسلام توهین به دین مردم هزاره نیز است .
      اینکه اقای شعیب اینک خود را در«بیضه »کی کشال مینماید - خود مختار است !
      اما میدانم که پای منطق عده چنان به لنګش امده است که اینک چشم وګوش شان به « بیضه » افتیده است !
      به استدلال شعیب آغا میګویند !
      لا طایلات !

      یار زنده و صحبت باقی

      آنلاين بنگريد : آیا سخیداد هاتف تحت تأثیر طلبه‏ های حزب وحدت قرار می‏ گیرد؟

    • به فکر من هیچ کسی با دین در ستیز نیست ولی دین است که با مردم در ستیز است.دین است که توسط پیروانش بزور شمشیربر بردم تحمیل گردیده .ایا مسلمانان اگاهانه دین را پذیرفته است؟از کشور خود افغانستان میگویم جند فیصد مسلمانان کشور ما زمانیکه نماز میخوانند میفهمند که چه میگویند؟وچند فیصد معنی قرانرا حتی مسلمانان باسواد ما میدانند ؟جرا دین امتیاز بشتری برای مردها داده که میتوانند تا 4 زن بیگرند این را شما چه فکر میکنید ؟ ایا ان ستیز دین در مقابل زنان نیست . جرا مسلمانان بر من میتازند که چرا ریش خود را تراشیده ای روزه خود را میخوری ونماز نه میخوانی؟ای این ستیز دین در مقابل من نیست؟وصدها سوال دیگری برای من خیلی مشکل است که بیگویم که شهادت میدهم محمد رسول خدا است وهجنان شهادت بدهم که علی ولی خدا است.چون من شاهد نبوده ام 54 ساله هستم نه 1400ساله که با چشم خود دیده باشم که محمد به پیغمبری مبغوث شده باشد شاهد کسی است که عمل را با جشم خود دیده باشد.

  • از خوانندگان نه چندان شایق سایتم، گاه گاهی تصادفی سر میزنم. اینبار عنوان متن برایم جالب بود، بازش کرده و خواندم ولی دیر شده بود. ابتدا نمی خواستم قاطی یاوه سرایی آقایان شوم که شدم. فقط چند نکته را داشته باشید:

    اول؛ با دو کلمه انگلیسی یا عربی، یک پسوند ایسم و یک کلمه الحاد؛ نمی شود دین، دینداری و دین ستیزی را فهمید و یا کسی را به دینداری و دین ستیزی متهم کرد، فراتر از این؛ تفسیر آدم ها بیان ذهن آدم هاست نه بیان حقیقت بی زبان وخنثی، کی میداند که کی حقیقت را می داند؟ من؟ شما؟ یا هیچ؟ پس زندگی کن و بگزار زندگی کنند.

    دوم؛ راکالیسم انگ است که هر انسانی می تواند از آن دستاویزی بسازد و رقیبش را خرد کند. پس اگر آن یکی "راست افراطی" است لابد این یکی هم "چپ افراطی" خواهد بود؟

    سوم؛ رضایی عزیز؛ شما که این همه از طلبه ها نفرت دارید، حتا از بابه ی شهید، انگار شما طلبه نبودید؟ شما هم محصول همان حوزه و همان شهریه ای هستید که به آن لگد می زنید.

    چهارم؛ این را بدانید کسانیکه تعطیلات آخر هفته اش را در کاباره ها و دیسکو ها می گزرانند با کسانیکه در متن مردم و با درد و فقر مردم زندگی می کنند و در "بازی جمع جبری صفر" سر می شکنند یکی نیستند. کدام یکی به واقعیت ها نزدیک تر است؟ خودتان قضاوت کنید که کی مستحق سر زنش اند؟

    آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

    • سلام به دوست که با نام طلبه پیام گذاشته، من هیچگاهی طلبه کدام حوزه نبوده ام و هیچ وقت نیز شهریه دریافت نکرده ام. شما از کجا می دانید که من طلبه بوده ام؟
      ببینید من از طلبه نفرت ندارم، اما نگاه طلبگی به جهان را نمی پسندم. در این مورد حرف زیاد است، باشد برای وقت دیگر.
      زندگی کن و بگذار زندگی کنند، نظر خوب است. اما متاسفانه برای افراد مذهبی چنین چیزی ممکن نیست. مسیحی ها به این بهانه که: شما فرزند خدا هستید،من نمی توانم بگذارم شما جهنم بروید، و مسلمانها با دو اصل مهم امربه‏معروف و نهی از منکر هیچگاهی دست از دخالت در زندگی دیگران بر نمی دارند.

    • خانم یا آقای به اصطلاح رضایی!

      به دور از بهانۀ عیسوی ها و مسلمین برای مداخله در امور خصوصی دیگران، بیا و یک قطعه تصویر حقیقئ تان را کنار همین مطلب به اصطلاح نغز، علمی و پژوهشئ تان به نشر سپارید.

      در دنیای علم و دانش، این یکی از اساسی ترین شرایط برای نوشته های ادبی و علمیست. شاید شما هم مدعی باشید که مطالب تان پژوهشی و علمیست که در آنصورت خواننده ها حق دارند تا بدانند که صاحب این مطلب کیست و میزان تحصیلاتش چیست؟

      وگرنه هر کس و ناکسی میتواند پس خوردۀ بیخدایان غربی و بعداً ایرانی را دوباره نشخوار کند.

      کسیکه مدعی یافتن حقایق است و ادعا میکند ادیان همه باطل اند، با این کشف عظیم و بزرگ نباید با اسم مستعار و از عقب نقاب حرف بزند.

      در غیر اینصورت، آیا شما فکر نمیکنید که یک فرد مکار و دروغگو هستید؟

    • اینکه گوینده مطلب که بوده است بردرستی و نادرستی آن تآثیر ندارد. مگر خدای نا خواسته زبانم لال شما ک و ن ی تشریف دارید که خواستار تصویر حقیقی رضایی هستید؟

  • 25 دسامبر 23:51, بوسيله ى baqi samandar

    باقی سمندر
    جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۵ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
    سلام به اقای شعیب

    اقای شعیب
    درسفته ونوشته است که :
    « شما برادران آویخته به بیضه های محمدرسول الله وجانشینان تبهکارش ، درجنایت پیشه گی ودنائت ، دست همه ای جانیان تاریخ را ازپشت بستید »
    اقای شعیب !
    اینګه جنایت رادرعام محکوم مینمایی - یګ ګپ خوب است واینکه از « بیضه » خوش ات می آید و درباره اش مینویسی - نوش جانت !
    ګپ اصلی در مورد دین ستیزی است . اما خودت درمورد «بیضه »ستیزی قلمفرسایی کرده ای !
    دین ستیزی را اقای جعفر رضایی آغاز ګرده ولی عده از دیګران بانام های مستعار تاهنوز مدافع دین ستیزی اند و نمیدانند که از چه دفاع مینمایند ؟
    دفاع از آوانتوریسم به درد جامعه افغانستان نمی خورد !
    من طرفدار روشنګری ام نه از آوانتوریسم و پیوسته در اینمورد نوشته ام وبازخواهم نوشت .
    من طرفدار جدایی دین از دولت میباشم و دین را امر خصوصی افراد میدانم ودین ستیز نبودم ونیستم ودین ستیزی را راه حل معضلات افغانستان نمی دانستم ونمی دانم .
    اګر امروز نه پس فردا و یا روزی دیګر اقای جعفر رضایی درمورد دین ستیزی اش تجدید نظر خواهد کرد - وامیدوارم چنین باشد وخواهیم دید !
    مردم هزاره جز متشکل مردم افغانستان بود واست وغم واندوه مردم هزاره غم واندوه من نیز میباشد .
    اقای شعیب
    شما با نام مستعار خود را مدافع مردم هزاره ما میدانید - مدافع مردمی که اقای جعفر رضایی انهارا بخاطر مسلمان بودن شان و ایمان داشتن شان به اسلام « نادان وکودن و افلیچ » میخواند وکتاب دینی شان را « بی مایه » خوانده و پیامبر شان را « شیاد » خوانده است . ازاینر و این دفاع شما نیز واقعی نیست !
    من با نام اصلی ام مدافع هیچ نوع آشکار یا پوشیده جنایت نه بوده ام ونه میباشم .
    مبارزه برضد دین ستیزی اقای شعیب را واداشته است تاازنام مردم هزاره استفاده تاکتیکی نماید و عده ای را ګویا بشوراند تا دین ستیزی اش را پنهان دارد - حالانکه مردم هزاره نیز مسلمان اند ومتدین وتوهین به اسلام توهین به دین مردم هزاره نیز است .
    اینکه اقای شعیب اینک خود را در«بیضه »کی کشال مینماید - خود مختار است !
    اما میدانم که پای منطق عده چنان به لنګش امده است که اینک چشم وګوش شان به « بیضه » افتیده است !
    به استدلال شعیب آغا میګویند !
    لا طایلات !

    یار زنده و صحبت باقی

    آنلاين بنگريد : آیا سخیداد هاتف تحت تأثیر طلبه‏ های حزب وحدت قرار می‏ گیرد؟

  • این نوشته ها نماد از روان پریشان اقلیتهای قومی است که به نحو گرفتار از خود بیگانگی شده اند این نشان میدهد درهر جامعه ایی اگر یک اقلیت قومی یا مذهبی ویادینی بقدرت برسد به قول معروف سگ را نعل میکند شما برای یک لحظه تصور کنید که اگر بجای حفیظ الله امین جعفررضایی قدرت را بدست بگیرد افغانستان را بکدام سرنوشت مواجه میسازد.
    سرنوشت دین مردم بکجا خواهد کشید. در طول تاریخ اسلام اقلیتهای دینی با استفاده ازهمین مظلوم نمایی ها زمانیکه با توطیه وموامره به رده های قدرت رسیده اند آنوقت علیه ا‍کثریت مسلمان وحشت وبربریت را آفریده اند. یک نمونه ای کوچک آن حا‍کمیت نصیری ها وعلوی ها درسوریه است که تاثیرات آن را امروز به چشم خویش می بینیم که علیه ا‍کثریت سنی مذهب سوریه از هیچ بی رحمی وقساوتی دریغ نمی ورزد.

    اما به آقایان طلبه های و‍حدتی ونوکران زر خرید ایران آخوندی چه از مسلمان نماهای آن وچه هم بی دین های آن پیام شبیر کاکر این است تایک نفرافغان است زنده افغان است شما مطمین نباشید درموجودیت ‍ ملت زنده وپویا چون ملت بزرگ پشتون هیچ غلطی کرده نمیتوانید چنانچه آبا واجداد تان چنگیز درین سرزمین به شکست مفتضحانه مواجه گشت

    • تاریخ را درست نخوانده‌اید، چنگیز و نوادگان او قریب دو صد سال بر سر شماها حکومت کرد، پشتون ها حتی ناموسشان را بنام تحفه پیش کش حکومت مغولی هند می‌کرد. همه ای عصاره فرهنگی و هویتی پشتون ها ریشه ای مغولی دارد. از قبیل زی، زوی، خیل، ولوس، خان، جرگه، شاغلی، قبیله ای مثل، زدران و زازای یا جاجی، اوریاخیل، خروتی، کروخیل، منگل همه ای این‌ها ریشه مغلی دارد و پیدا است اجداد جناب کاکر بسیار به افتخار خودشان را به مغولان نسبت می‌داده‌اند. بقیه سخنان شما هم که لاف بیجا و احمقانه بود.

  • بابک تاریک ضمیر که اکنون زیر نام بیخدا درآمده ایی!
    تبریک ات باشد که فیلسوف بودی حالا ماشاء الله نژاد شناس هم شدی این نامها همه نامهای هندو آروپایی قبل از مشرف مردم بدین اسلام میباشد یعنی زمانی که سکندر مقدونی به این حوزه یورش برده است امیدوارم که تاریخ نژادها واقوامل وملل وتحل را درین حوزه ای باستانی ازسر مطالعه کنی درتمام این نامهای که ذکر کرده ای هیچ اثر و نشانه ای مغولی وجود ندارد خودت مطمین باش که بدی کرده نمیتانی میخواهم پیام قبلی خودم را اصلاح کنم که:
    مطمین باشید درموجودیت ملت زنده وبا تحرک وپویای پشتون شما هیچ بدی کرده نمیتوانید جز اینکه درین همین کابل پرس باهم درد دل کنید ویکی دیگر خودرا مثل دیوانه های شفاخانه ای علی آباد شهرکابل گاه تسلی بدهید گاهی هم دشنام بدهید
    تا یک نفر افغان است زنده افغانستان است

    • آقای کاکر ، با پوزش ، میتوانم بپرسم که این چند واژه نوشته شده توسط شما چی معنی می دهند : (اقوامل وملل وتحل)

    • خیر، بابک روشن ضمیر نیستم. اگر شما کودن نباشید باید دو نکته را در نظر بی گیرید:
      یک - نوع استدلال بابک روشنضمیر دپلوماتیک است، سخنان من رک و پست کنده است. دو - عفت قلم و سخن بابک روشنضمیر بی همتا است، من پروایی کسی را ندارم و اگر لازم باشد به زبان خود کسان جوابشان را خواهم داد.
      همچنین این کشمکش شما با بابک روشنضمیر چه بوده است که شما این قدر از او می‌نالید؟ به گفته ای هراتی‌ها فکر می‌کنم سمبه پر زور بوده است؟

      وقتی میگویید این نام‌های هندو اروپایی است باید مستند ثابت کنید وگرنه حرف مفت زده‌اید. بازگشت دادن این به کتاب و یا آن کتاب همانند روان کردن پشت نخود سیا است.
      روشنگری چند اصطلاح: خان، مهم‌ترین عنوان و فرنام در میان پشتون ها، اصلیت ترکی مغولی خاقان، خان، مانند چنگیز خان. خیل: در زبان مغولی به معنی طایفه و قبیله است و در زبان پشتو هم همچنین. اوریا: نام یکی از نوه چنگیز خان بود، و اوریاخیل یکی از قبیله پشتون ها. زی و زوی: در زبان مغولی به معنی بچه و در زبان پشتو هم همینگونه. جرگه: هم که کاملا روشن است. شاغلی: در زبانی مغولی به معنی آقا است و در زبان پشتو همچنان.

      شگفت مردم پر تحرک و پویایی است پشتون ها، که از سبک مغزی و نادانی در سده بیست و یک همانند گله ای گاوان در صف ایستاده و از الله درخواست باران می‌کنند.

      کابل پرس یعنی برخورد اندیشه‌ها!! چنین رسانه در تاریخ جهلستان بی پیشینه بوده است.

  • کل حضرات ماکیاولی و نیچه و هاوکینگ و کانت و غیره:
    به اندازه کافی کیس برای موضوع پناهندگی تان جمع شد. بس است دیگر این ارجایف و کپی برداری های ناقص. آنقدر بچه گانه مطالب فلسفی را کپی می کنید و به نظریات بعد از نان شب تان اضافه می کنید که می شود آش شلم شوربا.
    آن اضافه کردن مرجع سایت بیخدا و روا نشان داد که خانه از پای بست ویران است.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.