کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > ما و نو آوری، تجدد و مدرنیزم

ما و نو آوری، تجدد و مدرنیزم

به بهانهٔ صدمین سالگشت نشر سراج اخبار

پنج شنبه 22 دسامبر 2011, بوسيله‌ى صدیق رهپو طرزی

قانون

آن گونه که می دانیم این واژه معرب یا عربی شده کلمهٔ یونانی ارگانون Organon می باشد. در آغاز به شکل کانون به کار می رفت. بعد عربی گرایان تند مزاج آن را قانون ساختند. در اصل این آله موسیقی است. از آن جایی که اهنگ منظمی دارد، آن را در بخش جامعه به مفهموم هم آهنگی و نظم به کار برده اند. این واژه معنای رسم، دستور، یاسا و قاعده می دهد.
قانون، دستور و نظم ریشه در دوران کهن دارد. این امر با تمدن مصریان در سه هزار سال پیش از عیسا، می رسد. در آن جا یک نو ایین نامه یی به میان آورده شد که به دوازده بخش تقسیم گردید. این امر بر خط توانایی سخنرانی، تساوی اجتماعی و بیطرفی نهاده شده بود.
این سومریان بودند که با آیینامه یی به نام آور ـ نامو، قانونگذاری را پایه ریختند. بعد همورابی، قانون بابلی را رشد داد.
اما، این دولت شهری آتن در سدهٔ هشتم پیش از عیسا بود که مفهوم شهروندی را تنها برای مردان، نی زنان و برده گان پی ریزی کرد. همین چارچوب بود که یافته و مفهوم مردم سالاری امروزی را پایه گذارد.
در هند و چین شیوه ها و مکتب های جداگانه یی در مورد قانون داشتند. در قانون معروف مانو Manu در هند، رواداری، بردباری و چند گانگی اندیشه در مرکز توجه قرار داشت.
پیروان دین های ابرهیمی از یهود تا اسلام بر اساس دستور کتاب های خویش عمل می کردند. تا سدهٔ هژدهم در جهان اسلام، شریعت جاری بود. در سدهٔ نزدهم، امپراتوری عثمانی در خط اصلاح ها، آیینامه یی به نام ٫٫ مساله ،، را سر و سامان داد. از سال های ۱۹۴۰، به این سو، کشور های اسلامی تلاش نمودند تا شریعت را در چارچوب آیین مدنی بگنجانند. این کشور های هنوز در برزخ میان آیین مدنی و شرعی قرار دارند.
محمود طرزی در شمارهٔ اول سال سوم، س. ا.، ۲۰ سنبله ۱۲۹۲/ ۱۱ سپتمبر۱۹۱۳ع. به گفته خودش روی ٫٫قوانین و نظامات،، بحث می نماید. او واژه گان قانون، شرع، حدود، دستورالعمل، آیین، سررشته، توزک، یاسا را یکی دانسته و هدف آن ها را این می داند، ٫٫ کار ها و امورات در زیر قاعده و اصول درست ترتیب و انتظام گیرند.،،
او سپس در مورد دید مردم در بارهٔ قانون چنین بیان می دارد، ٫٫ در مملکت عزیز ما کلمهٔ قانون از بسیار وقتها، یک کلمهٔ نفرت آوری تلقی شده و هر کس از آن رم و اجتناب ورزیده است و سبب یگانهٔ آن اعتقادیست که گویا قانون ضد شرع دانسته و مخصوصاَ نصارا پنداشته شده اند. اگر گدام قانون وضع و یا قانونامه یی نوشته شده هم باشد، آن را قانون نی بلکه دستورالعمل یا نظامنامه گفته اند. چنانچه از زمان اعلیحضرت خاقان جنت مکان سابق، قانونامهٔ که برای حکام ساخته شده است، آن را دستورالعمل حکام گفته اند. حالا، چون به حقیقت نظر کرده شود، موضوع همهٔ این کلمه ها، بیک نقطه سر بر میزند که آنهم عبارت از انتظام و انضباط و ترتیب و درستی کار ها و امور جمهور است.،،
سپس بیان می دارد که هدفش آن است تا این پردهٔ نفرت را بدرد . کاری صورت بگیرد که حقوق مردم نگه داری و حفظ گردد. او آن کشور هایی را که فاقد قانون اند،٫ ٫گم کرده راه ،، می داند که هر گز نمی تواند به منزل مقصود برسند.
او در مورد نبودن قانون نمونه جالبی را ارایه می دارد و می نویسد که در صورت نبودن قانون، متخلف را ٫٫ با زیر جامهٔ گیبی سفید چیندار، و وازکت (درستش واسکت است که واژه انکلیسی Waistcoat می باشد ) مخملی بی آستین و چرمه کار، زولانه بپا، با یک عسکر برچه دار، در کوچه و بازار مانند قاطران زنگدار می گردانند و او با کمال غرور و افتخار (در آن) گشت و گذار هم میکند!،،
سپس یادآور می شود که اگر قانون باشد، ما با چنین منظره های رقت بار و غیر انسانی رو به رو نمی شویم. او بعد بر ضرورت قانون تاکید می کند و به روشنی یاد آور می شود که با رشد کشور و نوشدنش، نیاز به قانون دیده می شود. او اشاره می نماید که تنها وجود ٫٫ یک محکمه شرعیه،، نمی تواند پاسخگوی این نیاز ها باشد. او در مورد این که همه ساختار های اجتماعی باید در چارچوب قانون قرار بگیرد، تاکید می نماید و استدلال می نماید که شریعت غرای اسلامی ما را از آن منع ننموده است.
به این گونه او تلاش می نماید تا درب آگاهی در مورد قانون را به روی مردم بگشاید. این یکی دیگر از ابتکار هایی است که محمود طرزی از آن در س.ا. حرف می زند. او حتا می گوید،٫٫ درب قیاس و اجماع به روی ما باز است،، باید بنابر نیاز زمان و وقت و احتیاج عصر به ٫٫خاطر نگه داری حقوق انسانها، ترقیها و آبادیها،، از آن باید بهره گرفت.

مدنیت

آن گونه که می دانیم، مدنیت مرحله یی از تکامل انسانی است که از حالت کوچیگری به سوی سکونت در جایی روی می آورد. این امر از تمدن بابل آغاز و تاکنون ادامه می یابد. جامعهٔ مدنی مدرن را می توان به ساختاری گفت که از سدهٔ شانزدهم در اروپا آغاز گردید. این را تمدن نو، متجدد و یا مدرن می نامند. از آن جا با شیوه ها و خصوصیت هایش که تبلور آن در روشنگری و نگاه پـُـر خرد به پدیده ها و اسطوره زادیی از آن ها می باشد، به دیگر جای ها گسترش یافته است. به همین دلیل ساختار های اجتماعی ـ سیاسی امروز را در جهان را می توان به پیش مدرن، بسته و سنتی و مدرن، نو باز و مردم سالار تقسیم کرد.
این امر در سدهٔ نزدهم راه به سوی شرق میانه گشود. ترکیه اولین کشوری ـ به ویژه اسلامی ـ بود که با اصل های جامعهٔ مدرن آشنا می گردد. از این پس کشور های دیگر نیز در این راه گام بر می دارند. بخش زیاد هنوز هم در برزخ جامعهٔ سنتی و نو قرار دارند. در این جا ها، نیروهایی با هواداری ساختار سنتی و نو در جدل جدی اند.
از آن جایی که محمود طرزی در جریان اقامتش در شاهنشاهی یا امپراتوری ترکیهٔ عثمانی با این جدل آشنا گردید، در س.ا. تلاش می نماید تا بر این امر روشنی بیندازد.
او در رساله یی زیر عنوان ٫٫ جه باید کرد؟،، که همراه با شمارهٔ بیست و چار سال اول س.ا. که به روز ۱۱ سنبله ۱۲۶ خورشیدی برابر با دوم سنبله ۱۹۱۷ عیسایی، به دست نشر رسید، با پرسشی که کلید کاوش و کنکاش است، به این امر می پردازد.
او در آغاز از شکوه مدنیتی که از حجاز ظهور نمود، داد سخن می زند و بیان می دارد که در آن زمان، ٫٫ اوروپاییان بسیار پسمانده بودند،، و سپس با اندوه می افزاید ، ٫٫ ...ولی هزار افسوس که تفرقه ها، تشعبها و اختلاف های مذهبی و مسلکی و طریقی روزمره افزون گشت..،،
او بعد به گفتهٔ ٫٫حافظ،، از پیدا شدن اختلاف هفتاد و دو ملت، آیین و مذهب گپ می زند. او خود می گوید که این اختلاف ها،٫٫ اسلامیت رامانند موی زنگی بهم پیچانید. علوم و فنون نیز متروک شده و هر چه که نوشته شد برهمین دعوا نوشته شد!،،
او سپس یادآور می شود که در حالی که ما دچار تفرقه و جنگ اختلاف مذهبی بودیم، ٫٫ انوار شمس تابان تمدن، از آنطرف پدیدار گردید.،،
او به روشنی بیان می دارد که روی آوردن اورپا به دانش عملی و تجربی، شکفتی های بزرگی را به میان آورد. به گفتهٔ خودش سبب،٫٫ اختراعات عجیبه و غریبه،، گردید. او به این باور است، ٫٫در اسلام علم در حدود بحث های کلامی دربند ماند. در این بخش، دانش تجربی و عملی را ترک کردند. این چراغ در اوروپا روشن گردید و به این گونه شرق، غرب، جنوب و شمال دنیا را مدنیت اوروپا استیلا نمود.،، مطلب جالب این است که او هیچ اشاره یی به دوران فرمان روایی هارون و مامون که فضای بازی برای جر و بحث جریان داشت، و علت این که تعصب دینی جای آزاد اندیشی، جر و بحث و گفتمان را گرفت اشاره یی نمی نماید.
او این پرسش را که آیا دیده به راه ظهور مهدی باشیم؟ به میان می کشد و با طنز تلخ می گوید، ٫٫ اگر او هم ظهور نماید به جز عساکر خوار و ذلیل بی قوت و قدرت نخواهد یافت.،، او از این ها نفرت خواهد کرد.
او بر عکس با توجه به کشور های عثمانی، ایران و افغانستان راه بیرون رفت را به صورت شگفت آوری روی آوردن به قرآن، اتحاد، علم و صنایع و بالا تر از همه عسکری می نماید. در این جا نا سازگاری و تناقض آشکار در دیدگاه اش دیده می شود. بخش زیاد اصلاح طلبان آن زمان در این کشور ها، دچار همین ناسازگاری اندیشه اند. این امر حتا به دیدگاه های سید جمال الدین افغانی می رسد. در جاییش به این دو خواهم پرداخت.
با آن هم نکته بسیار برجسته یی که در دیگاه او به چشم می خورد ستایش از تمدن نو و ترقی است. او در این راستا دست به سنت شکنی می زند و تلاش دارد تا فلسفه یا به زبان خودش حکمت را که با دید گاه امام غزالی از عرصه بحث های اسلامی، به پسخانه تفکر رانده شده بود، به حیث دانش مستقل معرفی بدارد. به همین سبب او به پرسش های چیستی و چرایی می پردازد. او این امر را در مقاله یی زیر عنوان،٫٫چیست؟ و چرا؟،، در شماره چارده سال دوم س.ا. به روز دوشنبه ۱۹ حمل ۱۲۹۱ برابر به ۸ اپریل ۱۹۱۲، به میان می کشد. او به زبان ساده می گوید که مردم باریدن باران، روییدن سبزه و غله را می بینند، فن کارش این است که علت باریدن را کاوش نماید و بر پیشینه اش روشنی می اندازد، اما این فلسفه است که اساس و هدف را مورد بررسی قرار می دهد. سپس او با نگرانی یاد آور می شود که اگر گاه گاهی چنین بحث هایی در سراج اخبار به میان بیاید؟! چی عیبی خواهد داشت؟ او سپس بیان می دارد که این پرسش برای بار اول در ذهن اروپاییان برق زد و سپس با یاری دانش تجربی و عملی به دست آورد های بزرگی دست یافتند. او سپس نمونه های ساده یی از پیشرفت دانش تجربی یا به گفتهٔ خودش، ٫٫ حکمت طبیعه،، به میان می کشد. از هواشناسی، ستاره شناسی، دستگاه هاضمه، گردش خون، تمدن های گونه گونه، جغرافیه و کشف های نو گپ می زند.
او سپس بر تاثیر دست آورد های اروپا بر امریکا، اشاره می نماید و توجه اش بیش از همه به سوی جاپان کشانیده می شود. او جاپانیان را به زنبور عسلی مانند می نماید که بر گل های گونه گونه می نشیند و از شیرهٔ آن ها عسل گرد می آورد. به باور او جاپان از کشور های مختلف دانش و فن را گرد می آورد. آن کشور با تلاش خویش به این درجهٔ پیشرفت دست یافته است.

تاریخ

آن گونه که می دانیم بر خورد به یک پدیده از دو نگاه صورت می گیرد، یکی ازلی و ابدی و دیگری تاریخی. درنگاه اول پدیده یی دچار دگرگونی نمی گردد و در نگاه دوم یک پدیده گذشته، حال و آینده دارد.
نگاه طرزی به تاریخ، تا جایی که امکان داشت تاریخی بود. او آن را شاخه یی از دانش می دانست. او به این باور بود که باید به آن با نگاه فلسفی (حکمت) دید. این دید باید روشنفکرانه و آگاهانه باشد. او تاریخ را تنهادر بررسی جنگ ها، واقعه گان و اسطوره هادر بند نمی داند. به باور او قضاوت بر حادثهٔ تاریخی باید با نگاه فلسفی، خرد و عقل همراه باشد.

معارف

آن گونه که می دانیم مساله درس و سبق تا آغاز سدهٔ بیستم در چارچوب تنگ مدرسه ها دربند بود. در این مدرسه های مدرس های دینی که تمام توجه شان به قران، حدیث و تفسیر های متعددش بود، نقش تعیین کننده یی را داشتند. آنان اجازهٔ نواندیشی را به کسی نمی دادند. اگر فردی در این زمینه سر بلند می کرد با چوب تکفیر، بر سرش کوبیده می شد. تاریخ به یاد دارد که چگونه حلاج ها، پورسینا ها و دیگر و دیگر ... با این مساله با درد سر بزرگی رو به رو شدند.
رباعیی را از پورسینا به یاد بیاوریم که در برابر تکفیر گرانش چنین سروده است:
کفری چو منی گزاف و آسان نبود،
محکم تر از ایمان من، ایمان نبود،
در دهر چون من یکی و آن هم کافر،
پس در همه دهر یک مسلمان نبود.
با گشوده شدن درب مکتب حبیبه، گام بلندی برای پایان دادن به این انحصار و تک نگری برداشته شد.
آن گاهی که محمود طرزی نشریه س.ا. را به دست نشر سپرد، بخش زیاد توجه اش را برای بهبود همین مکتب و گشایش درب دیگر مکتب ها نمود. آن گونه که می دانیم در آغاز، استادان این مکتب هندیان و یا کسانی بودند که در هند درس خوانده بودند. نصاب درسی نسخه بدل آن سامان بود. بعد با بحران و نا آرامیی که ریشه در این جا داشت، محمود طرزی با یاری سردار عنایت الله، که سر پرستی معارف را به دست گرفت، از استادان ترکی با نصاب جدید درسی، بهره گرفته شد.
محمود طرزی، در شمارهٔ ۱۶، هفتم حمل ۱۲۹۷، زیر عنوان ،٫٫ افغانستان و قابلیت دینی ـ علمی ـ اجتماعی آن،، در جریا بررسی وضع کشور به این مساله افسوس می نماید و چنین می نویسد، ٫٫ ما مردمان افغان، سبب جنگ آوری و سلحشوری که در خلقت به آن متخلق هستیم هر چیز را به قوت شمشیر منحصر پنداشته، جهت قوت علمی را هیچ در هیچ میدانیم.،، او سپس نمونه یی می آورد که اگر به گفتهٔ خودش در ٫٫ نیم عصر ،، یعنی پنجاه سال در پایتخت دو مکتب و در بخش های دیگر یک یک مکتب می داشیم، در این مدت یک میللیون نفر اگاه می داشیتم که در میان شان، به گفته اش،٫٫ افسران جنگی قابل، قوانین شناسان فاضل، کیمیاگران، کان شناسانماهر، انجیران و مهندسان وافر به وجود می آمد.،،
سپس او از گام هایی که در دههٔ اول سدهٔ بیستم برای گسترش معارف برداشته شده سخن می زند.
بعد او دو سد و مانع را بر می شمارد: یکی داخلی و دیگری خارجی.
او در مورد سد راه معارف در داخل می گوید، ٫٫ نخستین چیزیکه در موانع معارف در افغانان می بینم، مسله اخلاق و عادات و رواجات که از قدیم الایام مردم افغان با آن خو گرفته بودند.،، سپس این امر را ناشی از علاقه به شمشیر و جنگ می داند. به باور او افغانان به واژه گان ٫٫ میرزایی،، و ٫٫ ملایی ٫٫ به دیدهٔ تحقیر می نگرند. او در این زمینه می نویسد، ٫٫ از طبقهٔ عصر سابق هیچ یک خان زاده و سردار زاده در تمام افغانستان نیابید که آنها از علم حساب، هندسه، یا سیاق و رقوم ـ کار میرزایی ـ و علوم فقیه و حقوقیه، فیصله دعاوی و صرف، نحو، منطق ـ کار ملایی ـ هیچ بهره یی داشته باشند و اگر باشند بسیار کم یاب.،، او هم چنان انگشت انتقاد بر کمبود معلم و استاد نیز می گذارد.

زن

محمود طرزی، با برداشت نو از محیط و دورادورش در قلمرو عثمانی، به ویژه شام یا دمشق در سوریه، که در آن به اثر وزش نسیم اندیشه های نو، دگرگونی هایی جریان داشت، هنگام باز گشت به کابل، تلاش نمود تا در این باب درب گفت و گو را باز نماید.
از آن جایی که محیط بسته دینی از یک سو و جامعه یی به شدت مرد سالار از سوی دیگر و حضور نیرو های سنت گرا و محافظه کار اجتماعی که مثلث زن ستیزی را شکل می داند، او را وا دار نمود تا در این راستا گام های آرام آرام و با دقت را بر دارد.
او در شمارهٔ هفتم، سال اول س.ا. که روز شنبه ۱۵ جدی ۱۲۹۰ خورشیدی / ۶ جنوری ۱۹۱۲ع. نشر شد. زیر عنوان ٫٫ ضرورت پیشرفت زنان،، به گفتهٔ خودش٫٫ یک قدری از احوال زنان مشهوری که درین سپنج سرای فانی زندگی بسر آورده اند و نامهای خودشان را در ورقهای تاریخ بیادگار مانده اند، برای فایده برداشتن بی بی های مستورات و بیگمهای مخدرات وطن عزیز خود، درج صفحه های اوراق اخبار نماید.،، او برای این کار، دست به نشر زنده گی نامه ٫٫ ناموران زنان جهان،، که همانا زنان نام آور جهان می باشد، می زند.
او در همان جا نشان می دهد که برخی در این امر بر او ایراد و حتا اعتراض خواهند نمود. آنان ممکن استدلال کنند که در میان مردان، ما یک درصد خوانندهٔ اخبار نداریم چی رسد به زنان !!
او بار دیگر به دوران عباسیان اشاره می نماید که در آن دوران به گفته خودش، ٫٫ در طایفهٔ زنان اسلامیه بعضی شاعره ها، ادیبه ها، ادیب ها، صنعت گرها موجود بودند.،،
او در تساوی مرد و زن از مساله خلق آدم و حوا استدلال می نماید و هر دو را برای ادامهٔ حیات لازم می داند. او این کار را تا سال سوم س.ا. ادامه می دهد و بعد به دلیل جنگ جهانی اول و تراکم خبر ها آن را قطع می نماید.
این اقدام با آن که با خویشتن داری و دقت انجام می گیرد، اما، واکنش هایی را نیز به همراه داشته است. در شمارهٔ ششم سال سوم، کسی به نام ملا رفیق ابن مرحوم ملا ابوبکر آخندزاده که مفتی محکمهٔ بهسود است، نامه یی نوشته و در آن این پرسش را به میان می آورد، ٫٫ آیا مردان هم در جهان ناموران گذشته اند؟ این چه دلیل است که مدیر صاحب، یکطرفه مردان را از خاطر محو کرده از ناموران زنان جهان بحث می کند؟،، سپس او ادامه می دهد،٫٫ چون افغان یک طایفهٔ جلیله با همیت و ذی غیرت و شجیع همت اند هر گاه عوض زن در تعریف توپ و تفنگ و اسلحه و آلات جنگ افزوده می شد، بهتر بود، و یا اینکه اولاَ از ناموران مردان جهان و بعد از زنان یاد می شد.،،
محمود طرزی ضمن سخن ظنز گونه یی می نویسد،٫٫ درملت جلیلهٔ افغان، حیثت نسوان آنقدر بی اهمیت و بی اعتبار شمرده می شود که تذکار نام آنها موجب عیب های کلی می گردد، پس اگر درباب اهمیت و حیثیت زنان چیزی بگوییم و در مدافعهٔ این نوع شریفه یی که اساس خلقت بنی النوع و نصف وجود بشریت را تشکیل داد سخنراننیم حال ما چه خواهد شد؟،،
بعد ذکر می نماید که بیش از صد زن در کابل مشتری س.ا. می باشند. او سپس تلاش می نماید تا با استفاده از آیه ها و حدیث ها این امر را ثابت نماید. سپس از فعالیت زنان در ترکیه، کشور های عربی و هند نمونه ها می آورد.
او در نشر قصه هایی از زنان این هدف را داشت تا آنان به خود آگاهی دست بیابند و مساله های زنده گی را از دریچهٔ خرد گرایی و عقل بسنجند. او با ذکر نمونه هایی از وضع زنان، کوشش می نماید تا این امر را شرح بدهد که چگونه زنان زیر بار ستمی قرار گرفته اند که مردان بر آنان حتا پوشش فلسفی، روا می دارند.
البته با آن که طرزی به نیروی خرد انسان در همه عرصه ها باور داشت، اما، نمی توانست خویشتن را از زیر بار سنت های اجتماعی بیرون بکشد. او به آزادی زن در چارچوب تنگ سنتی می نگریست. در حالی که اندیشه های روشنگرانه و پُــرخرد، که به برابری میان زن و مرد باور دارد، در دایرهٔ ارزش های معمولی و رایج یک جامعهٔ سنتی نمی گنجد.
به گفته سنزل نوید، کاوشگر مساله زنان، ٫٫زن آرمانی نزد محمود طرزی زن آگاه و با خرد بود، اما او می بایست در قالب تنگ ارزش های اخلاقی همبود افغان مسلمان بگنجید. او در مناسبت ها و رابطه ها میان مرد و زن به همان اصل برتری مرد باور داشت. زن در این چارچوب بایست فرمانبردار مرد باشد. در این دیدگاه، زن باید در حریم خصوصی باقی می ماند و مرد حاکم دنیای عمومی می بود. او از زن می خواست تا صبر و بردباری را در برابر فشار و ناملایمت هایی که جامعهٔ مردانه بر او تحمیل می کرد، پیشه نماید.،، (نوید، س. ص.۳۶۴)
به باور طرزی عفت و پاکدامنی سنجهٔ بزرگ برای ارزیابی خوبی و بدی زن بود. اما، او از مرد تقاضای پاکدامنی را نمی نمود.
با آن هم او یخ سنگین سنت را با طرح این مساله که زن تحصیل نماید، در هم شکست. او این کار را از خانوادهٔ خویش آغلز نمود.
به باور من این مساله نیازمند به بحث دراز دامن و کاوش همه جانبه می باشد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






58 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > ما و نو آوری، تجدد و مدرنیزم

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • گرگ زاده عاقبت گرد شود گرچه با آدمی بزرگ شود. این همه روده درازی و گزافه گویی بخشی برای این بود که عبدالرحمان جلاد را مدرن و نوآور معرفی کند. آقای صدیق رهپو طرزی فاجعه انسانی زمان عبدالرحمان را نمیبیند و تسلط قبایل پختون یا اوغان را بر مناطق غیر اوغان دولتداری میداند.
    پشاتنه سر و ته یک کرباس هستند و از همین حالا نیروهای وحشت پشتونها یعنی طالبان را ملی معرفی میکنند.

  • دوستان سلام ! با معذرت که حوصله خواندن اینهمه نوشته بی پایان آقای رهپو را ندارم . کاش آنرا دنباله دار می نوشتند تا میتوانستم بند بند آنرا تعقیب می نمودم . یگان دوستی پیدا میشود که مانند داستان " نازی جان همدم من دلبرمن" را که اقای میرهزار خلاصه نموده بودند ، این نوشته را نیز خلاصه نماید ؟

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.