کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > فرهنگی > تجدید نظر در تعریف «ضمیر»

تجدید نظر در تعریف «ضمیر»

مساله، شناخت «یعقوب» نیست؛ مساله چگونگی به جریان درآمدن بازی زبان است. اگر به جای «من»، «یعقوب» را به کار گیرم: یعقوب گفت. قاعده رجعت معنا در زبان به هم می خورد. پس ناگزیر استیم، ضمیر «من» را به کار گیریم تا بازی زبان به جریان درآید و رجعت معنا هم نپاشد.

چهار شنبه 5 مه 2010, بوسيله‌ى یعقوب یسنا

زبان شناسان «ضمیر» را واژه، از گروه اسمیه ها دانسته اند، و از «ضمیر» چنین تعریف ارایه کرده اند: «ضمیر واژه ای است که جانشین اسم می گردد (اسمی که پیش تر در سخن به کار رفته باشد) و از تکرار اسم جلوگیری می کند» این تعریفی است عام در همه زبان ها از «ضمیر».

ضمیر در این تعریف چیزی اضافی دانسته شده که حتا حضور «ضمیر» در این تعریف در زبان مهم پنداشته نشده است. فقط جانشین اسم است و از تکرار اسم جلوگیری می کند تا این تکرار اسم سبب ناخوشایندی در گفتار و نوشتار نشود. بنا به این تعریف، می شود در سخن گفتن و نوشتن، از ضمیر چشم پوشی کرد، طبق این تعریف بدون «ضمیر» هم می شود، زبان را به گفتار و نوشتار، آورد.

اما اگر اندک تامل و دقت کنیم، متوجه می شویم: آنچه که در این تعریف از «ضمیر» اراده شده است (جانشین اسم و جلوگیری از تکرار اسم)، کارکرد «ضمیر» در زبان چنین نیست. «ضمیر» یک عنصر ضروری زبان است و در کارگیری آن، ناگزیر ایم.

در این مقاله، بنا به دلایل، ادعا بر این است که «ضمیر» جانشین اسم نیست بلکه «ضمیر» قاعده ای است که اسم در آن قاعده قرار می گیرد و داری یک هویت زبانی در گفتار و نوشتار می شود، و بازی زبانی می تواند پس از قرار گرفتن اسم در «ضمیر»، شروع شود. در صورتی که اسم، هویت خود را از «ضمیر» نگیرد ما با اسم ها نمی توانیم زبان را به جریان درآوریم. حتا می توان گفت: قاعده بازی زبان، به هم می خورد و بازی زبانی متوقف می شود.

در زبان، قاعده ها مشخص و محدود است اما استفاده از این قاعده های مشخص و محدود، نامحدود است. ضمیر هم یکی از قاعده های مشخص زبان است. برای همین، ضمیر نسبت به اسم، مشخص و معدود است اما استفاده از آن، نامحدود است. می تواند بی نهایت اسم در آن قرار بگیرد. ضمیر، ظرف است و اسم مظروف. اسم در ظرف ضمیر، هویت زبانی پیدا می کند، طوری که کلمه ها در قاعده جمله قرار می گیرد: احمد رفت. می توانیم به جای احمد، محمود را بگذاریم. به جای رفت، گفت را: محمود گفت. اما قاعده همان است که در جمله قبلی بود. فقط کلمه تغییر کرده است. اگر ما این قاعده زبانی را نمی داشتیم، نمی توانستیم با این کلمه ها، بازی زبانی را به جریان دربیاوریم.
همین طور نام سه شخص را در نظر می گیریم:

بهرام

بهروز

روزبه

موقعی که بهرام گپ می زند، «من» است. بهروز که می شنود، «تو» است. سخن در باره روزبه است، روزبه «او» است. همزمان که بهروز با بهرام گپ می زند، «من» می شود. پس «ضمیر» جز قاعده زبانی است، و قاعده بازی در زبان را می سازد، نسبت به نشانه و کلمه ها اصل است و نشانه ها (نام ها) به طور موقت در این قاعده بازی قرار می گیرند و بازی زبانی به جریان درمی آید. تاکید باید کرد که نام ها نشانه های قراردادی است، بنابراین جز قاعده یا منطق دستوری زبان نیست بلکه ابزاری است که قاعده و منطق زبان، از آن ها به طور موقت به عنوان مهره ای در بازی زبانی بنا به گزینیش زبان، دارای هویت زبانی می شوند. تا نام ها وکلمه ها، هویت اش را از قاعده بازی زبانی نگیرد، نمی تواند در بازی زبانی حضور داشته باشند. برای همین است که ما بیرون از زبان، هویت دستوری کلمه را به طور دقیق مشخص کرده نمی توانیم که این کلمه، اسم است، فعل است، صفت است، قید است... .

قاعده زبان، همیشه به عنوان مرجع در بازی زبان وجود دارد و کلمه ها را به بازی می گیرد. «ضمیر» هم از اساسی ترین قاعده های بازی زبانی است که عجالتا به ضمیر می توان (مهره های مرجع اسم) گفت. و مقدم بر اسم دانست به این معنا که ضمیر قاعده زبانی است و اسم نیست.

موقعیت زبانی شخص های (متکم، مخاطب و غایب) در بازی زبانی، با ضمیر قابل درک و شناخت، و قابل تغییر و هویت یابی است. این طور:

من (یسنا) می گویم

تو (فریبا) گفتی

او (فرزانه) گفت

اگر این سه شخص هویت خویش را از ضمیر نگیرند، هر سه شان می شود شخص سوم. در این شخص سوم شدن هم، ضمیر در نام ها حضور دارد که همان «او» است. اگرنه، هر سه شخص، فقط می تواند نام باشد نه شخصیت زبانی که ما در قاعده زبان از آن اراده داریم.

پس می توان گفت که زبان فراتر از کلمه ها، قواعدی ویژه محض زبانی دارد که کلمه ها با جاگزین شدن موقتی در این قاعده محض زبانی، به بازی درمی آیند.

شاید گفته شود که ضمیر را از آغاز فعل ها برداشت و گفت:

می گویم

گفتی

گفت

بازهم ضمیر در این فعل حضور دارد و از این فعل جمله های اختصار شده، ساخته است. در صورتی که نام ها را بیاوریم، بازی زبانی به هم می خورد و زبان از قاعده بدر می شود:

گاهی ضمیر طوری به کار برده می شود که قبل از آن هیچ اسم نیامده است:

سیاه موی، عشق من است.

پاسخ این است که خواننده یا شنونده این «من» را می شناسد یا من معرفه است. اما در این جا قصد از شناخت نیست بلکه بحث از بازی زبان است. ما چرا نام را به کار برده نمی توانیم اگر نام را به کار ببریم، بازی به هم می خورد و معنا می پاشد:

سیاه موی، عشق یعقوب است.

این جمله ای است از زاویه دید شخص سوم.

ضمیر هر کجا بیاید، جای اسم، پیش از اسم، یا برای جلوگیری از تکرار اسم، بازهم نمی توان تعریفی که از ضمیر ارایه شده است، این تعریف را قبول کرد: که ضمیر جانشین اسم است. بحث این نیست که ضمیر کجا می آید. جانشین برای اسم و جلوگیری از تکرار اسم چندان مهم و قابل بحث نسیت زیرا حضور ضمیر ضرورتی است انکار نشدنی برای هویت بخشی به اسم. بنابراین آمدن ضمیر بار بار برای این است که اسم را تغییر موقعیت بدهد برای تداوم بازی زبانی.

در زبان فارسی می توانیم از حضوری فزیکی ضمیر جلوگیری کنیم و ضمیر را به عنوان شناسه، در آخر فعل بیاوریم و حتا حضور ضمیر شخص سوم را در آخر فعل به صفر برسانیم: گفت. اما در انگلیسی نمی توان این کار را کرد:

I went

YOU went

SHE/HE went

ضمیر است که موقعیت زبانی شخص را در بازی زبانی مشخص می کند زیرا شخص یا چیز به عنوان یک نشانه برای مدتی، در کرسی ضمیر قرار می گیرد و از مرجع ضمیر هویت زبانی اش را می گیرد. هنگامی که از کرسی ضمیر بیرون شد، اسم هویت زبانی اش را به عنوان یک شخصیت زبانی از دست می دهد:

من این مقاله را می نویسم

این جا یعقوب از «من» هویت زبانی اش را به عاریت گرفته است. در صورتی که یعقوب از این مرجع (ضمیر) بیاید بیرون، فقط یک نشانه خواهد بود و در قاعده زبان نقشی نخواهد داشت، تا که دو باره از ضمیر هویت نگیرد.

در گفتار میان «تو و من» به آوردن اسم ضرورت نیست، اگر اسم را بیاوریم، بازی متوقف می شود و مرجع معنا منطق اش را از دست می دهد. آنچه که ما از مرجع معنا در ذهن داریم با آوردن اسم ها، معنا به مرجع رجعت نمی کند. در مکالمه ای که صورت می گیرد، این «من و تو» است که موقعیت های شخص را در بازی زبانی تغییر می دهد نه اسم. یعنی در یک مکالمه، گاهی «من»، «تو» می شود و گاهی «تو»، «من». بنابراین اسم هیچ گاه نمی تواند بی هویت از ضمیر در بازی زبانی موقعیت بگیرد یا برای بازی بتواند قاعده شود.

ما همه قبول داریم که «شخص متکلم، شخص مخاطب و شخص غایب» در زبان فقط با ضمیر مشخص می شود:

من: شخص اول (متکلم)

تو: شخص دوم (مخاطب)

او: شخص سوم (غایب)

در صورتی که هیچ، ضمیر را در ذهن نداشته باشیم و نام سه شخص حقیقی را بگذاریم آیا می توانیم از نام این سه شخص، بازهم تصور متکلم، مخاطب و غایب را داشته باشیم! پس در این صورت چگونه می توانیم بگوییم که ضمیر جانشین اسم است؟ در حالی که اسم توانایی مشخص کردن خود را به عنوان شخصیت زبانی، در بازی زبانی ندارد، تا هویت دستوری خود را از ضمیر نگیرد، نمی تواند جایگاه سه شخص زبانی (متکم، مخاطب و غایب) را در زبان بگیرد. برای واضح شدن این ادعا:

کیمیا

گیسو

نسرین

چگونه می توان، شخص زبانی (متکلم، مخاطب و غایب) در این اسم ها درک کرد! اسم، و کلمه، فاقد غیابت و حضور است. زبان است که باقاعده خود به اسم ها و کلمه ها، غیابت و حضور را برای انسان قابل تصور می سازد. ضمیر است که به اسم، هویت حضوری و غیابی می بخشد. اسم این هویت یابی را از قرار گرفتن موقت در ضمیر پیدا می کند.

تعریفی که از ضمیر داده شده نمی تواند، در شناخت ضمیر به ما کمک کند. حتا ما را این تعریف ضمیر، از ماهیت زبان دور می برد. ضمیر، یکی از قاعده های عمده محض زبانی است برای بازی زبانی. طوری که هر بازی با قاعده ای که دارد به بازی در می آید. برای بازی، قاعده مهم است نه نشانه ها. نشانه ها هویت خود را در جریان بازی از این قاعده ها می گیرد. هیچ مهم نیست که این نشانه کیست و چیست. هر آن می تواند نشانه ها تغییر و تبدیل شود.

مهم این است که معنا در ارتباط به غیابت و حضور انگاشتنی می شود. غیابت و حضور، امری است که در ضمیر نهفته است. غیابت و حضور برای اسم در گفتار توسط ضمیر فراهم و انگاشتنی می شود. اسم، فنفسه نیرو غیابت و حضور را ندارد. برای این که، اسم ها جز محض قاعده زبان نیست، یعنی ابزاری است که زبان برای بازی به آن هویت می بخشد و از آن استفاده می کند. می توان مساله غیابت و حضور را در یک بازی زبان در یک داستان در نظر گرفت:

«من»ی که روایت می کند؛ در حقیقت با گزینیش نشانه ها یا نام ها به جای ضمیر، در داستان ادامه می دهد. هر آن در این بازی، موقیعت نام ها (شخص ها) با ضمیر تغییر و تبدیل می شود. اما روای، «من»ی است که هم چنان در مقام «من» باقی می ماند. نام ها در داستان بنا به هویت گیری از ضمیر به بازی گرفته می شود. ضمیر به طور متداوم به اسم ها غیابت و حضور می بخشد. این غیابت و حضور است که مرجع های معنایی را برای اسم خلق می کند و داستان به عنوان بازی زبانی ادامه می یابد.

فرجام این بحث به طور فشرده، چنین بیان می شود:

ضمیر، آن چنان که تعریف شده است؛ وضیفه اش در زبان با تعریفی که ارایه شده، مطابقت ندارد. زیرا ضمیر جز قاعده محض زبان یا همان دستور ذهنی زبان است. ضمیر، نامی است که زبان، طبق قاعده محض خودش، قبل از نام های قراردادی به چیزها داده و می دهد. نام چیزها به طور موقت با گرفتن هویت از ضمیر، وارد بازی زبانی می شود یعنی در این بازی، اسم جانشین ضمیر می شود. موقعیت اش با غیابت و حضور توسط ضمیر مشخص شده و اسم به عنوان یک شخصیت زبانی (متکلم، مخاطب و غایب)، معنا می یابد.

موقیعت معنوی و رجعت یابی اسم، (همان تشخیص غیابت و حضور در اسم است)، با ذکر اسم در جمله از ضمیر گرفته شده است. ما برای رجعت معنا دنبال این نیستیم که این ضمیر کدام اسم است ما دنبال این استیم که این اسم، هویت خود را از کدام ضمیر و در موقعیت زبانی کدام ضمیر قرار گرفته است.

هرگاه ضمیر، بعد از اسم می آید، این معنا را نمی رساند که جانشین اسم شده باشد بلکه اسم با ضمیر به طور موقت یکی شده است. موقعی که می خواهیم بدانیم: موقعیت ضمیر را کدام اسم دارد، اسم آورده می شود. در صورتی که دنبال معنا یعنی غیابت و حضور اسم باشیم، ضمیر آورده می شود تا نقش زبانی اسم در بازی زبانی روشن شود. بنابراین، ضمیر همیشه حضور دارد حتا هنگامی که ما اسم را به کار می گیریم. اسم با حضور ضمیر در خودش، موقعیت برای بازی و مرجع برای معنا در زبان پیدا می کند. حتا گاهی منطق بازی زبانی، برای وضاحت غیابت و حضور و درک مرجع معنا، به طوری جبری اسم را پس می زند زیرا با آمدن اسم معنا مرجع اش را از دست می دهد. در شخص متکلم:

همیشه با تو درگیرم. درگیرم: فعل + ضمیر

نمی توان گفت: یعقوب، همیشه با تو درگیر است. اینجا معنا به شخص سوم رجعت می کند نه به متکلم (من) بلکه به غایب (او) رجعت می کند. برای همین است که، ضمیر آورده می شود.

شاید یک دلیل ساده بازهم این جا گفته شود: که تو، از خود به عنوان «من» کار می گیری؛ ما این «من» را می شناسیم که «یعقوب» است، و «من» جانشین «یعقوب» شده است.

پاسخ من، این است: مساله، شناخت «یعقوب» نیست؛ مساله چگونگی به جریان درآمدن بازی زبان است. اگر به جای «من»، «یعقوب» را به کار گیرم: یعقوب گفت. قاعده رجعت معنا در زبان به هم می خورد. پس ناگزیر استیم، ضمیر «من» را به کار گیریم تا بازی زبان به جریان درآید و رجعت معنا هم نپاشد. این جاست، می توانیم پی ببریم که ضمیر همیشه اصل و مرجع برای اسم است. تا اسم از ضمیر هویت نگیرد شامل بازی زبان شده نمی تواند و معنا نمی تواند به اسم رجعت کند بلکه معنا همیشه به ضمیری رجعت می کند که اسم، نقش آن ضمیر را دارد.

اشاره

این مقاله را تیرماه سال 1387 نوشته بودم. مقاله را به محترم پروفیسور محمد حسین یمین، استاد زبان شناسی زبان پارسی دری دانشگاه کابل، پیش کردم. ایشان در صنف ماستری، در مورد این مقاله صحبت کردند اما حرفی جدی ای در مورد ارشاد نفرمودند، یعنی مساله را سطحی گرفتند. یک کاپی این مقاله را به محترم استاد عین الدین نصر، استاد زبان شناسی زبان پارسی دری دانشگاه کابل، نیز سپرده بودم. ایشان پس از خواندن این مقاله، گفتند: بهتر است این مقاله را نشر کنی. زیرا می تواند یک چالشی برای تعریف ضمیر باشد و باب یک بحث تازه شود.

کاپی این مقاله را به تعداد از دوستان و استادان دانشگاه البیرونی هم سپرده بودم. این روزها به صنف سه فارسی دری دانشگاه البیرونی درس داشتم؛ یکی از دانشجویان، گفتند: دانشجویان دیپاتمنت انگلیسی می گویند که یکی از استادان شان، دید انتقادی به تعریف ضمیر دارد. در حالی که این مقاله را من به این استاد (نام اش ذکر نمی شود) داده بودم. بنابراین، عجالتا این مقاله را به نشر می سپارم تا مشخص شود که این نظر از من است. در ضمن، زبان شناسان، اگر نظری برای رد یا تایید این نظر داشته باشند، ابراز نظر بفرمایند.

محمد یعقوب یسنا، استاد دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه ابوریحان البیروینی

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






49 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > فرهنگی > تجدید نظر در تعریف «ضمیر»

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • azizan salam

    begozareed ke zameer zameeer bashad, metarsam ke dar een gero dar wa jar o bahs ham namash tagheer konad wa ham neshanash, ba har hal bahse ast jaleb wa omedwaram ke edama payda konad ta ma ham chezak haye az shomayan beyamozeeem ok ya hooooooooooooooooooooooooo

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.