کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم

خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم

بازتاب افسانه های سامی.... یوسف شورانگیز و زلیخای عشوه گر

سه شنبه 21 فوريه 2012, بوسيله‌ى عزیز یاسین

زیر این عنوان خواهیم کوشید تا باروشی متمدنانه ، منطقی و مستدل ؛ خطاها ولغزشهای لغوی و علمی و تناقضات منطقی موجود در قرآن را مورد بحث وبررسی قرار دهیم. لذا از آنانیکه خود رادرزمرۀ فقها ،علماء و مفسرین اسلام قلمداد مینمایند صمیمانه دعوت به عمل میآوریم تا در مباحثات با ما شرکت ورزیده نظرات و ملاحظات مارابه همان روشی که ما آنرا مطرح مینماییم به نقد بکشند البته نه با روشهای پرطمطراق واعظانه وتکیه خانه ئی وخانقاهی . ما این بحثهارا در بخشهایی جداگانه ودنباله دار إرائه خواهیم نمود.

بخش هفتم
بازتاب افسانه های سامی....
یوسف شورانگیز و زلیخای عشوه گر

یوسف گم گشته را جویند در کنعان مگر
می برد روزو شبش را با زلیخا او به سر
داستانی بس عجیب و پای الله در میان
با یهودیان به رنگی با مسلمانان دگر

( عزیزیاسین )

همانگونه که از عنوان این بحث پیداست ، در این بخش از بحثهای خویش افسانۀ یوسف و زلیخا را به بررسی گرفته قرآن و تورات( عهد قدیم ) را پهلوی هم قرار میدهیم تا ببینیم که این افسانۀ عاشقانۀ سامی رایهودیان در تورات وتفسیرهای آن و کتابهای افسانوی میدراشي خویش چگونه بیان داشته اند و محمد در قرآن آنرا چگونه و با چه تغییرات و دستکاریهایی جاسازی نموده است . برای بر آورده شدن این مأمول ، نخست قرآن را گشوده این داستان را که محمد و به گفتۀ او" خدا " آنرا " أحسَنَ القِصَص " یعنی : بهترینِ داستانها ، نامیده است ، به گونه یی فشرده و گذرا مرور نموده نقاط ضعف و کاستیهای منطقی و ساختاری آنرا از نقطه نظر داستان نویسی و قصه پردازی برجسته میسازیم ، سپس آنرا با آنچه درتورات ساخته و پرداخته شده است مقایسه و مقارنه نموده ناهمگونی ها وخطا هایی را که " خداوند" ویا محمد فرزند عبدالله در نقل وروایت آن مرتکب آن شده اند، یک یک بر میشماریم و قضاوت اینرا که آیا این داستان ( خدایی و آسمانی ) است یا ( زمینی و فولکلوریک ) و آیا واقعاً میتواند بهترین داستانی باشد که تا کنون روایت شده است یا اینکه چیزی بیشتر از یک روایت خام،ناجوروکودکانه بوده نمیتواند، به خواننده گان گرامی میسپاریم.
درضمن خواهیم دید که أهدافی که إسرائیلیان را به پرداختن به همچو افسانه یی کشانیده است چه بوده میتواند.
سورۀ یوسف ویا به عبارتی دقیقتر افسانۀ یوسف که دوازدهمین سورۀ قرآن را تشکیل میدهد و در برگیرندۀ یکصدو یازده آیت میباشد، در نخستین آیت خویش یکی از تناقضات آشکار قرآن را به نمایش میگذارد، به این شرح که این سوره با ألف لام راء ( الر ) که حروف مقَطَّعة بوده و هیچگونه مفهومی را نمی رساند وازهیچگونه وضاحتی برخوردار نیست آغاز می یابد و بلا فاصله گفته میشود : تلک آیاتُ الکتابِ المُبین . یعنی : این آیتهای کتابی است که واضح و اشکار است. و ما این موضوع را در بخش دوم همین بحثها تحت عنوان« فَواتِحُ السُّوَر ویا حروف مُقَطَّعة » مورد بررسی قرار داده ایم.
داستان پس از تأکید " خدا " روی عربی بودن قرآن و اینکه " خدا " گویا بهترین قصه ها را حکایه مینماید که محمد قبلآهیچ آگاهی یی از آن نداشته است آغاز می یابد . یوسف به پدرش که همان شخصیت افسانوی معروف یهودی بوده و یعقوب نامیده میشود ، میگوید درخواب دیده است که یازده ستاره و ماهتاب برایش سجده مینمایند، پدربرای نشاندادن خوشنودی اش از برگزیده شدن پسرش ازجانب " خدا " و إحتمال نا خوشنودی و حسادت پسران دیگرش در برابر این برادراندر نازدانۀ شان ، اورا از حکایت کردن این خواب به برادرانش برحذرداشته آنان را به شیطان تشبیه مینماید، و به یوسف إطمینان میدهد که " خدا " با آموزاندن تأویل خواب به او ، وی را به مقام و جایگاه والا و رفیعی نائل خواهد ساخت و او همانند سائر اجدادش از نعمتهای " خدا " برخوردار خواهد شد . تا اینجا را میتوان مقدمۀ داستان به حساب آورد.
داستان با طرح دسیسه و توطئه یی از جانب برادران علیه یوسف آغاز می یابد، به این شرح که آنان به گونه یی یکجایی و دسته جمعی به نزد یعقوب آمده از او می خواهند إجازه دهد تا فردا یوسف را نیز با خود به تفرجگاه ببرند که با ایشان بازی و خوشگذرانی نماید ، یعقوب میگوید میترسم که در أثر غفلت شما اورا گرگ خواهد خورد. مگر در پی الحاح و پافشاری های آنان ، إجازه میدهد تا اورا با خود ببرند...یوسف را با خود میبرند و اورا درچاهی انداخته پیراهنش را به خونی دروغین آغشته به یعقوب می آورند و چنان وانمود مینمایند که گویا او را گرگ خورده است . یعقوب بدون اینکه دربارۀ پاره و دریده نبودن پیراهن خون آلود یوسف حرفی درمیان آورد و آنان را مورد سؤال و مآخذه قرار دهد ، به ایشان میگوید که شما دسیسه یی ساخته اید و من در برابر این دسیسۀ شما صبر میکنم و خدا به من کمک خواهد کرد.
ببینیم که آنطرف در تفریحگاه برادران یوسف و بر سرچاهی که او را انداخته اند چه میگذرد، درآنجا قافله یی از راه میرسد وسقاء خود را میفرستد تا از چاه آب بیاورد ، در دلو او به جای آب، نوجوانی زیبارو برون می آید که باعث خوشنودی آنان میشود و اورا به بهای ناچیزی می خرند .وآن مصری یی که اورا خریده است به همسرش میگوید که اورا گرامی بدار و یا اینکه اورا فرزند میخوانیم...
" خدا " در إدامه به گونه ی تنبیهی و هوشدار دهنده می افزاید : ...و بدینگونه یوسف را از امکانیات روی زمین برخوردار ساختیم و به او یاد میدهیم که خوابهارا تأویل کند مگر بیشتر مردم نادان هستند. وهنگامی که به اوج نیروی جوانی اش رسید اورا دانش و حکمت دادیم وما نیکو کاران را اینگونه پاداش میدهیم .
پس از سخنان تنبیهی فوق ، " خدا " بازهم در مقام راوی داستان قرارگرفته می افزاید:
زنی که یوسف در خانۀ اوبود ، قصد همخوابگی اوراکرده درهارا بست و اورا به نزد خود خواند مگر او إمتناع ورزیده گفت او پروردگارمن است و برایم إحسان کرده است ، ستمگران رستگاری نمی یابند. با اینهم میل همخوابگی بر او نیز چیره گردید ، مگر برهان " خدا " مانع آن شد.
( چنانکه ملاحظه میفرمایید ، جمله ها و گفته ها به قدری نارسا و گنگ است که در پایان هریک آن بایستی مفسر و سخنگویی حضور یافته به نماینده گی از الله آنرا توضیح دهد )
در اینجا بازهم " خدا " تنبیه گونه میگوید : بدین سان زشتی و بدکاره گی را از وی برطرف کردیم چون او از بنده گان إخلاصمند ما بود. و پس از این تنبیه کوتاه روایت کنان می افزاید : هردوبه سوی درب شتافتند ، پیراهن یوسف از عقب پاره شد ، در دم دروازه به شوهر زن برخوردند ، زن گفت : جزای کسی که به خانواده ات بدی کرده است چیزی جز زندان و یا جزای شدید بوده نمیتواند ، یوسف گفت : او قصد همخوابگی با من را داشت ... شخصی ازخانوادۀ زن شهادت داده گفت: اگر پیراهن از پیش رو پاره است ، زن راستگو و اودروغگوی است و اگر از عقب پاره است ، زن دروغگو و او راستگوی است. و قتی دیدند که پیراهن یوسف از عقب پاره است ، شوهرگفت : این ازنیرنگ شما زنهاست ، نیرنگ شما زنها بس بزرگ است ، یوسف تو این را نادیده انگار ، و تو زن از گناهت پوزش بخواه زیرا تو گناه کار بودی... زنهایی در شهرباهم گفتند: زن عزیزبا غلامش همخوابگی میکند ، او دلش را ربوده است ... ما اورا در گمراهی یی آشکار می بینیم . هنگامی که زن عزیز این آوازه ها را شنید، آن زنهارا دعوت نموده برا ی هریک از آنان متکایی گذاشت و کاردی به دستش سپرد، سپس به یوسف گفت: خود را برای آنان بنما، هنگامیکه زنها اورا دیدند به او تعظیم کردند ، ودستهای خویش را بریدند و گفتند: پناه به " خدا " این انسان نی بلکه ملک است. زن عزیز به آنان گفت:اینست همان کسی که شمامرا درموردش ملامت کرده اید. من قصد همخوابگی با اورا کردم و او امتناع ورزید ، هرگاه از آنچه بالای او فرمان میدهم امتناع ورزد ، زندانی میشود و در زمرۀ ذلیل شده گان به حساب می آید. یوسف گفت : پروردگارا زندان برایم گوارا تر ازآنست که این زنها مرا به آن میخوانند ، و اگر نیرنگ آنان را ازمن دفع نکنی، به آنان متمائل شده در زمرۀ جاهلان قرار خواهم گرفت. پس پروردگارش ، که شنوا و داناست ، خواسته اش را پذیرفته نیرنگ زنهارا ازاو دفع نمود. و پس از آنکه نشانی هارا دیدند ، به نظرشان آمد که بهتراست اورا برای مدتی به زندان افگنند... و همینجاست که یوسف به زندان میرود و داستان به محور دیگری کشانده میشود، یوسف در زندان از مهارت تعبیر خواب که " خدا " برایش آموزانده است ، استفادۀ شایانی نموده دَه باشی وگل سرسبد زندان میشود و سرانجام به خاطر داشتن همین مهارت "خداداد" از زندان رها و به صدارت و نخست وزیری و خزانه داری دربار فرعون مصر نائل می آید ، اما اینکه آن فرعون کدامیک از فراعنۀ مصر بوده است نه در تورات مشخص شده است ونه در قرآن... مگر یوسف پیش از آنکه از درب زندان پا برون نهاده راهی دربار فرعون شود، میخواهد برائت و پاکدامنی خود را ثابت نماید، لذا خانم عزیز مصروخانمهای دیگری را که درگردهم آیی تماشای یوسف وحادثۀ ناگواردست بریدن حضور داشتند ، وادار میسازد تا بیایند و بگویند که او بیگناه است واین ما بوده ایم که اورا به همخوابگی با خویش میخواندیم و او إمتناع می ورزید ، اینجاست که یوسف با کمال عزت وسربلندی و نیکنامی به دربارفرعون میرود تا کلیدهای خزانه های مصررا ازنزد فرعون به دست آورد، باید افزود که یوسف از ابتدای رفتن به زندان تا هنگام باریاب شدن به حضور فرعون از هیچ فرصتی در جهت تبلیغ یکتا پرستی ومذمت شرک ودگر اندیشی و معرفی نمودن أجداد و پدرکلانهای خدا پرست خویش به مصریان فرعون پرست فروگذاشت نمی نمود...خلاصه اینکه یوسف اکنون دیگر آن بردۀ زندانی نه بلکه خزانه دار فرعون ودارای إختیارات گسترده و فوق العاده یی در سرزمین مصر است و همینجاست که داستان وارد چرخشگاه تازه یی میشود و آن اینکه برادران یوسف با الاغها واشترها و خرجینهای خویش از کنعان به مصر می آیند تا غله دانه خریداری و به کنعان ببرند، یوسف -این خزانه دار بزرگ – که از جریان توزیع سهمیه های غله برای خریداران، بازرسی مینماید ، آنان را میبیند و میشناسد مگرآنان وی را به جانمی آورند، یوسف متوجه میشود که آنان بنیامین برادر اصلی اورا با خود نیاورده اند ، لذا به آنان میگوید بار دیگر وقتی میآیید برادر اندر خود را نیز با خود بیاورید ورنه برایتان سهمیه یی داده نخواهد شد ، آنگاه به غلامان خویش هدایت میدهد تا پولهایی را که آنان برای خرید غله پرداخته بودند درخُرجینهایشان بگذارند تا با دریافت آن تشویق به بازگشت وآوردن برادر اصلی او شوند...برادران با خُرجینهای مملوء از مواد غذایی به کنعان بر میگردند و همینکه خرجینهای خود را باز مینمایند و میبینند که پولهایی که برای خرید پرداخته بودند نیز درآن موجود است ، این کار آنان را به بازگشت و بردن بنیامین به مصرتشویق مینماید ، لذا از پدر میخواهند تا بنیامین را إجازه دهد که با آنان به مصر برود ، مگر یعقوب که خاطرۀ نا گوار گم شدن یوسف را به یاد دارد ، از دادن إجازه إمتناع میورزد، اما پسرانش هوشدار خزانه دار مصر را به اطلاع او رسانیده تعهد میسپارند که بنیامین رابا کمال امانت داری با خود برده و باز پس خواهند آورد... سرانجام یعقوب اجازه میدهد تا فرزند نازدانۀ دیگرش نیز با همان برادرانی که چندی قبل یوسف را سردرگم گردانیده اند ، راهی سرزمین مصر شود. و به آنان توصیه مینماید که از یک در نی بلکه از دروازه های مختلف وارد مصرشوند. وبه گفتۀ " خدا " در قرآن ، این توصیه ناشی از علم ودانشی بود که " خدا " برای او ارزانی داشته بود و بیشتر مردم نمی دانند...خلاصه اینکه برادران وارد مصر گردیده و بلا فاصله به حضور خزانه دارسراسری آن دیار شرف یاب میشوند. یوسف بنیامین را نسبت به برادران دیگر بیشتر نوازش داده اورا در پهلوی خویش جامیدهد و خودرا به او معرفی نموده ازش میخواهد که از آنچه برادراندرها در حق او کرده ان اندوهگین نباشد...و این بار هنگام بارنمودن مواد غذایی در خرجینهای آنان، برای آنکه بتواند بنیامین را به نزد خویش حفظ نماید، جام زرین فرعون را مخفیانه در خرجین او میگذارد، و همینکه آنان به سوی کنعان حرکت مینمایند، إعلان میشود که جام پادشاه مفقود شده است و حتماً شما آنرا دزدیده اید لذا باید بارهای شما تفتیش و بازرسی شود... جام را ازخرجین بنیا مین می یابند و اوبه إتهام دزدی در نزد برادر أصلی اش یوسف گویا زندانی میشود و" خدا " از اینکه توانسته است با یک چنین آموزشی یوسف را در نگهداری برادرش در نزد خویش یاری دهد ، مباهات کنان میگوید:«اين گونه به يوسف شيوه آموختيم،او درآيين پادشاه نمى‏توانست برادرش را بازداشت كند مگراينكه خدابخواهد ، درجات كسانى را كه بخواهيم بالا مى‏بريم و فوق هر صاحب دانشى دانشورى است » و برادران که در إقناع عزیز مصربه رهایی بخشیدن بنیامین توفیق نیافته اند ، نومیدانه کنار کشیده یک دیگر را به باد ملامتی میگیرند و از اینکه در عهدی که با پدربسته اند کوتاه آمده اند ، برادر بزرگشان تصمیم میگیرد به کنعان بر نگشته تا روشن شدن سرنوشت بنیامین در مصر بماند...سائربرادران به کنعان رفته ماجرا را به یعقوب حکایه مینمایند ، یعقوب اینبار نیزمیگوید : ...دسیسه یی در کار است و من صبر میکنم...او که جای سه پسر خویش را در کنار خود خالی می یابد،از غم و اندوه فراوان بینایی خویش را از دست میدهد و به فرزندانش هدایت میدهد تا به مصربازگشته یوسف و برادرش را جستجو نمایند... آنا ن برای سومین بار راهی مصر میشوند و در مصر بازهم به حضور عزیز مصر( یوسف ) باریاب گردیده از دشواری اقتصادی و معیشتی یی که دامنگیرخانوادۀ شان شده است شکایت مینمایند .... اینجاست که یوسف خودش را به آنان معرفی مینماید و آنان را که از کرده های خویش إبراز ندامت و پشیمانی مینمایند مورد عفو قرار میدهد و آنان را همراه به با پیراهن خویش به کنعان فرستاده هدایت میدهد تا آن پیراهن را به روی پدرشان بیندازند تا او بینایی خود را باز یابد و پس از آن اورا با سائر افراد فامیل به مصر بیاورند ... برادران میروند و هدایت اورا انجام میدهند ، یعقوب بینا میشود و فرزندان خویش را مورد عفو قرارداده به آنان وعده میدهد که از نزد " خدا " برایشان درخواست آمرزش خواهد نمود. یعقوب ومتعلقین وی راهی مصر میشوند و هنگامی که وارد بارگاه یوسف میشوند یوسف از آنان پذیرایی شایسته یی نموده پدر و مادرش را بر تخت مینشاند و همینجاست که پدر، مادر و برادرانش در برابر او سر به سجده میگذارند و او خطاب به پدرش میگوید: اینست تعبیر خوابهای پیشین من که خداوند آنرا راست گردانید و به من و شما إحسان کرده مرا از زندان رها ساخت و شما را از بیابان کنعان به مصرباز آورد و خواسته های شیطان را در به هم زدن مناسبات میان من و برادرانم بی اثر گردانید.

پیش از آنکه در زمینۀ نقد این داستان به موارد دیگری بپردازیم باید گفت که عمده ترین ایرادی که میتوان بالای این " بهترین داستان خدایی " گرفت ، زیر سؤال بردن داستان در کلیتش هست و آن اینکه یک نوجوان برده و خیریداری شده و خداپرست یهودی می آید و در منزل فرمانده کل قوای مسلح فرعون و بعدها در دربار خود فرعون جاه ومقامی والا کسب مینماید و به حدی میرسد که فرعون مصر را با آنهمه شکوه و جلال و عظمتش که خود را خدای زنده در روی زمین و دیگران را یکسره بنده گان خویش میپندارد ، به پرستش یهوه خدای اجداد خویش دعوت نموده و اورا شیفته و گرویدۀ عقیدۀ یهوه پرستانۀ خویش میگرداند ... حال اینکه با یک نگاه نه چندان ژرف میتوان دید که امکان واقع شدن یک چنین رویدادی نه در تصور انسان هوشمند میگنجد ونه در حیطۀ عقل سلیم، و همانگونه که نمونه یی از آنرا نمیتوان در حافظۀ تاریخ پیدا نمود ، با یقین کامل میتوان حکم کرد که درآینده نیز تا زمانی که مسألۀ ملت و ملت پرستی و میهن و میهن پرستی در جهان مطرح است ، چنین رویدادی هرگز واقع نخواهد شد.چنانکه تدوین کننده گان تورات خود نیز در یک تناقض گویی آشکار به این گفته های ما مهر تأیید گذارده و در آیت سی و سیوم باب چهل و سیوم سِفر پیدایش نوشته اند : « ... مصریان با عبرانیان نمیتوانند غذابخورند زیرا که این نزد مصریان مکروه است.» پس در حالیکه مصریان حاضر نباشند تا با عبرانیان به روی یک سفره نشسته غذاصرف نمایند ؛ چگونه میتوان پذیرفت که فرعون یک بردۀ بی نام و نشان عبرانی را به صدارت و نخست وزیری همچو کشوری و اداره کنندۀ همچو مردمی بگمارد.
هرگاه از این آقایانی که این داستان را در کتابهای به زعم خودشان مقدس تورات و قرآن با قلقلۀ خاصی تلاوت مینمایند و در پایانش «صدقَ اللهُ العظیمُ و صدقَ رسولُه الکریم»هم میگویند بپرسید که همین اکنون و پس از گذشت هزاران سال از تدوین تورات و قرآن و داستانهای به اصطلاح خدایی این کتابهای" آسمانی" ، آیا حاضرند بپذیرند که یک دگر اندیش بیگانه مثلاً یک بودائی هندوستانی میانه سال با تجربه و دارای تخصص در امور دولت داری بیاید و در دستگاه دولتی حامد کرزی که در مقایسه با فراعنۀ مصردر زمرۀ دلقکهای دربار هم به حساب نمی آید، به مقام ریاست و وزارت ونخست وزیری برسد ، طبعاً پاسخ رد خواهند داد و همچو چیزی را هرگز نخواهند پذیرفت و لی هرگاه سخن برسر یوسف گم گشته و دست یابی و رسیدن وی به بالاترین مقام دولتی بعد از فرعون باشد ، سمعاً و طاعة گفته وکوچکترین تردیدی را در پذیرش آن به خود راه نمیدهند.این پاسخهای متفاوت و متضاد یک فرد مشخص به یک سؤال واحد همان ضرب المثل عامیانۀ یک با م و دو هوارا تداعی مینماید و انسان را وامیدارد تا بپرسد که چرا چنین است ؟ در توضیح این معما میتوان گفت که این افراد در مورد نخست به مثابۀ انسانهای عاقل و زنده وواقعی و دارای ارتباط واقعی با جامعه ومتأثر از واقعیتهای عینی آن پاسخ میدهند و در مورد دوم به مثابۀ انسانهای متدین و مؤمن و غرقه در اقیانوسی از خودبیگانه گی و عقائد دینی که ایشان را از پرداختن به هرگونه استدلال و تعقل و تدبر درزمینه برحذرداشته و وادار به آن مینماید تا آنچه را که در آموزه های دین به آنان دیکته شده است به مثابۀ حقیقت مطلق بپذیرند ورنه کافرند ومرتد و محارب و دشمن خداو رسول و مشرک و واجبُ القتل ومباحُ الدَّم ونامهای إهانت بار دیگری ازاین قبیل. با در نظر داشت این واقعیت میتوان گفت که ایشان در این مقام ، دانسته ویا ندانسته ، از ترس متولیان و بیضه داران دین که از هزاران سال بد ینسو، در موازات وخدمتگزاری به نظامهای طبقاتی و نا عادلانۀ حاکم برجهان همواره تولید و باز تولید شده و بر سر نوشت انسانها ی مظلوم ونا آگاه حکم میرانند ، سمعاً و طاعة گفته و بر همه سفسطه ها و احکام نابخردانه وپوسیدۀ ادیان مهر صحه میگذارند تا مبادا با این متولیان و مؤسسات غول پیکرو قهار دینی در تقابل قرار گریرند و باعث آن شود تا آبرو وعزتشان در میان مردم به خاک یکسان و در بسا موارد به دارو دشنه و زندان وشکنجه واعدام کشانیده شوند... آری ، اکثریت افراد جامعه به شمول دانشمندان و تحصیل دیده گان و آگاهان و نخبه گان آن به خاطرحفظ آنچه که همین نظام نا عادلانۀ حاکم برجهان وادیانی که آشکارا در خدمت آن قرار دارند، آنرا آبرو و عزت وحیثیت وشرافت وقار وغیره وغیره مینامند ،یا آگاهانه خود را ظاهراً به آن احکام و فرامین پابند وانمود مینمایند و از معضله آفرینی برای خویشتن اجتناب میورزند و یا اینکه نا آگاهانه وابلهانه و در یک حالت ازخود بیگانه گی مطلق آنرا از دل وجان می پذیرند وحاضر میشوند تا به خاطرآن جان شیرین خویش را فدا نمایند ، که در هر دو صورت ایشان عملاً در خدمت تداوم روند اشاعۀ جهل وخرافات و نابخردی وحماقت قرار میگیرند. و هستند دانشمندان محترم و نخبه وبانام ونشان و سیاست مداران به اصطلاح چپ گرا و مردمی که این خطای نابخشودنی را تحت نام خدمت به انسان و انسانیت ومبارزه در راه تأمین منافع وخواهستهای توده های مردم و احترام به عقائد وباورهای آنان و غیره وغیره مرتکب میشوند و با صدها گونه مردم فریبی و استدلالهای بی پایه خود را حق به جانب و مستحق احترام و تمجید وستایش جلوه میدهند.
همچنان این داستان که پردازندۀ آنرا همان عقل کل و دانای مطلق قلمداد کرده اند کاستی های عقلی و منطقی فراوانی را در خود دارد که از آن جمله است إعتراف علنی زلیخا به عشق ورزی با یوسف وآنهم در محفلی که به همین مناسبت برای زنان سرشناس مصر برپا مینماید و کرنش و مماشات و مسامحۀ شوهرقدرتمند ومتعصبش در برابر این" نشوز" و بیوفایی وی... و زندانی شدن یوسف نه به خاطر گناهی که ارتکاب آن به وی نسبت داده شده باشد بلکه دراستجابت دعاونیایش خودش مبنی برپناه بردن به زندان از شر زلیخا و سائر زنان سرشناس شهر که به وی چشم دوخته اند ... واز همه جالبتر اینکه قرآن از یکسو یوسف را تبرئه نموده و از سوی دیگر در آیۀ سی و پنجم همین سوره آورده است :« آنگاه پس ازدیدن آن نشانه ها به نظرشان آمد که اورا تاچندی به زندان افگنند » و اینکه آن نشانه ها چه بوده است معلوم نیست...
نکنۀ دیگری که این داستان زیبای " خداوندی " را در مجموع بی اعتبار و بی پایه میسازد و آنرا به یک افسانۀ فولکلوریک مبدل میکند خیالی بودن و فانتیزی بودن آن است. برای اثبات این ادعا موارد بسیاری را میتوان بر شمرد و از آن جمله است اینکه تدوین کننده گان تورات وقرآن بیهوده تلاش به خرج داده اند تا این افسانه را نیز همانند سائرافسانه های توراتی وقرآنی تارخی و مستند جلوه دهند . چنانکه در تورات نام فوطیفار رئیس گارد مخصوص فرعون ( عزیزمصر) که ازهیچگونه اهمیت و سندیت تاریخی برخورداربوده نمیتواند بار بار تکرار میشود ، اما از فرعونی که یوسف خواب او را تعبیرکرده و در زمان او به صدارت مصر رسیده است نامی برده نمیشود. مورد دیگری که در همین راستا میتوان به آن اشاره نمود اینست که برخلاف ادعای قرآن مبنی بر قحطی و خشکسالی مداوم هفتسالۀ مصر، در هیچیک از تاریخهای نوشته شدۀ مصرباستان ویا آثارباستانی به جامانده از آن دوره ها کوچکترین نشانی ازوقوع همچو رویدادی را نمیتوان پیدا نمود . مزید برآن درآیۀ چهل ونهم سورۀ یوسف چنان وانمود شده است که گویا زراعت مصر و حاصل دهی آن به باریدن باران بسته گی داشته است در حالیکه باریدن و نباریدن باران نقش اساسی و تعیین کننده یی دراین زمینه نداشته واین دریای بزرگ نیل است که از هزاران سال بدینسو بی وقفه جریان داشته و سرزمین مصر را آبیاری میکند و با در نظر داشت همین واقعیت بوده است که مصر را هدیۀ نیل نامیده اند.
مزید بر آنچه که گفته آمد این افسانه در همان مرجع اصلی خویش ( تورات ) نیز دارای کاستی ها و نارسایی های ساختاری و منطقی فراوانی هست که از آن جمله میتوان موارد زیرین را برشمرد:
1 – در آیت دوازدهم باب چهل و سوم سِفر پیدایش تورات آمده است : « پس پدرایشان اسرائیل بدیشان گفت اگرچنین است پس این کار را بکنید از ثمرات نیکوی این زمین در ظروف خود بردارید و ارمغان برای آن مرد ببرید قدری بَلَسان وقدری عسل و کتیرا و لادن وپسته و بادام » و این در حالیست که برحسب آیات دیگر همین کتاب به اصطلاح آسمانی همه جارا قحطی فرا گرفته و نان و طعامی برای خوردن ندارند. و فرزندان یعقوب به منظور آوردن مواد غذایی راهی مصر اند نه به منظورتفریح و خوشگذرانی .
2 – در آیت هشتم باب چهل و هفتم سِفر پیدایش تورات آمده است : « و یوسف پدرخود یعقوب را آورده اورابه حضورفرعون برپا داشت ویعقوب فرعون را برکت داد » با در نظر داشت اینکه درتورات برکت دادن به کسی نسبت داده میشود که از برتری روحی و معنوی نسبت به شخص و یا اشخاصی که به ایشان برکت داده میشود برخوردار باشد ، میتوان حکم نمود که این آیت دارای نقص منطقی بوده وبا واقعیت در تضاد قرار دارد زیرا این یعقوب است که تن به حقارت داده به درگاه فرعون پناه آورده است نه بالعکس.
3 - زنده یاد شجاع الدین شفا در صفحۀ 291 کتاب وزین خویش ( ... و انسان خدا را آفرید ) حین تعلیق بالای آیت یازدهم باب چهل و هفتم سِفر پیدایش تورات که در آن آمده است « و یوسف پدر و برادران خود را سکونت داد و ملکی درزمین مصر در نیکوترین زمین یعنی در ارض رَعَمسِیس چنانکه فرعون فرموده بودبدیشان ارزانی داشت » مینویسد : « تاریخ ورود یعقوب به خاک مصر برحسب اطلاعاتی که تورات دراختیار می گذارد، به طور دقیق 1867 قبل از میلاد عیسی می باشد. بنا به نوشتۀ تورات مدت اقامت بنی اسرائیل در مصر 430 سال بود و ساختمان معبد سلیمان نیز در 480 سال پس از خروج بنی اسرائیل از مصر ، و در سال چهارم سلطنت سلیمان آغاز شد . آغاز سلطنت سلیمان دقیقاً به سال 961 قبل از میلاد بوده است ، بنابراین
961 – 4 + 480 + 430 = 1867

ولی در چنین تاریخی ناحیه ای به نام رامسس هنوز در مصر به وجود نیامده بود ، رامسس چند قرن بعد متولد شد و به ایجاد ناحیه ای از مصر به نام خود دست زد.»

در اینجا همانگونه که در آغاز این مبحث یاد آورشده ایم قرآن و تورات را پهلوی هم گذاشته می بینیم که این افسانۀ عاشقانۀ سامی رایهودیان در تورات چگونه بیان داشته اند و محمد در قرآن آنرا چگونه و با چه تغییرات و دستکاریهایی جاسازی نموده است.ودراین زمینه موارد زیرین را قابل یاد آوری میدانیم :
1 – در قرآن آمده ا ست که برادران یوسف به منظور تحقق بخشیدن به دسیسه یی که علیه او طرح نموده بودند از پدر خواستند تا به یوسف اجازه دهد که همراه با آنان به تفرجگاه برود . مگر در تورات ( سفرپیدایش باب سی وهفتم ) آمده است که یعقوب خودش یوسف را به چراگاهی که برادرانش در آن مشغول چوپانی گله هایشان بودند فرستاد تا احوال ایشان رابرایش بیاورد و همینکه او به نزد آنان رسید ، با استفاده از فرصت تصمیم گرفتند تا او را سر به نست کنند....
2 – آیۀ بیست و چهارم این سوره در قرآن حاکی از اینست که هم زلیخا و هم یوسف قصدنزدیک شدن به همدیگر را داشتند ولی یوسف با دیدن برهان پروردگارش از این کار منصرف شد . در حالیکه در تورات ( سفر پیدایش باب سی و نهم ) یوسف از همان آغاز درخواست زلیخا را رد کرده و تمایلی به نزدیکی باوی نداشته است .
3 – از آنچه در قرآن آمده است استنباط میشود که یوسف در حالیکه پیراهن خویش را برتن داشته فرار میکرده است و زلیخا اورا تعقیب ونموده به وی دست می اندازد که درنتیجه پیراهنش از عقب پاره میشود.واین رویداد بعداً به مثابۀ دلیلی برای اثبات بیگناهی یوسف به کارگرفته میشود مگر درتورات ازآنجاییکه قراربراین نیست تا یوسف ظاهراً بیگناه پنداشته شود؛ از پاره شدن پیراهن خبری درمیان نبوده و گفته میشود که زلیخا پیراهن اورا گرفته از او خواست تا باوی همبستر شود مگر یوسف با تن برهنه از نزد وی فرارکرد.
4 – آیتهای بیست وپنجم تا سی و پنجم این سوره در قرآن حاکی از آنست که همینکه یوسف و زلیخا در حالت فرار و تعقیب به آستانۀ دروازۀ خانه رسیدند آقای زلیخا ( شوهرش ) وارد منزل شد و دراین هنگام زلیخا شروع کرد به شکایت کردن از یوسف و اینکه او میخواسته است وی را مورد تجاوز قرار داده با وی همبستر شود و یوسف نیز در دفاع از خود گناه را به گرد ن زلیخا می اندازد ، دراینجا شاهدی ویا دقیقتربگوییم قاضی یی پیدا میشود و به دلیل پاره بودن پیراهن یوسف از عقب اورا بیگناه می پندارد . شوهر زلیخا نیز به این قضاوت قناعت کرده زنش را مقصر میشمارد ولی موضوع را چندان جدی نگرفته به نصیحتهایی برای او ویوسف إکتفاء مینماید...یوسف هنوز درمنزل زلیخا به سر میبرد که آوازه به شهرمی افتد و زنهای شهر پیرامون این رسوایی لب به سخن میگشایند. زلیخا به منظور توجیه عشق ورزیدنش به یوسف آنان را دعوت نموده یوسف رابرایشان نشان میدهد و آنان به مجرد دیدن یوسف حالتشان به هم میخورد و دلباختۀ اومیشوند و با کاردهایی که ظاهراً برای پوست کردن میوه در اختیارشان گذارده شده است مدهوشانه دستهای خود را میخراشند. یوسف وقتی میبیند که برعلاوۀ زلیخا زنهای دیگری نیز به او چشم طمع دوخته اند از" پروردگارش " میخواهد که اورا به زندان بیفگند تا ازشر ایشان رهایی یابد و" پروردگارش " نیز دعای اورامستجاب می گرداند . و همینجاست که " نشانه هایی " را درمی یابند و لازم می بینند تا اورا به زندان بیفگنند و اینکه آن نشانه ها چی بوده است در قرآن مشخص نشده است.
حال میرویم سرا غ تورات تا ببینیم که این بخش از داستان را چگونه روایت مینماید . این بخش داستان در باب سی و نهم سفر پیدایش تورات گنجانیده شده است ورویدادها و صحنه های آن درعین فانتیزی و افسانوی بودن به گونه یی ساده و عادی جریان می یابد و از آن صحنه سازی های متنافض و نامتجانس و زمینه سازی های کودکانه و نا بخردانه یی که در قرآن به خاطر برائت دادن یوسف سرهمبندی شده است در تورات خبری نیست و این درحالیست که تورات خود در تناقض گویی ها و سفسطه بافی ها و سرهمبندیهای کودکانه نظیری ندارد ، با اینهم دیده میشود که قرآن دراینجا ازتورات هم پیشی جسته واین ممیزات را به اوج خویش رسانیده است . در تورات زلیخا عاشق و دلباختۀ یوسف خوش اندام و زیباروی شده تلاش مینماید تا اورا به پذیرش این عشق وادار نماید مگر یوسف از این امر ابا میورزد تا آنکه روزی از روزها خلوتی میسر میشود و زلیخا به قصد معاشقه باوی پیراهن او را ازتنش درمی آورد... امایوسف به خواهش وی تن در نداده پا به فرارمینهد... و زلیخا از شدت ناامیدی و غضب داد و فریاد به راه انداخته یوسف را متهم مینماید که گویا قصد تجاوز بالای وی را داشته است و پیراهن اورا که به گروگان گرفته است به مثابۀ شاهد ونشانی این ادعا به دیگران نشان داده و آنرا نگه میدارد تا آنکه شوهرش به خانه می آید و همینکه او می آید شکوه کنان برایش میگوید :« .. آن غلام عبرانی که برای ما آورده یی نزد من آمد تا مرا مسخره کند * وچون به آواز بلند فریاد بر آوردم جامۀ خود را پیش من رها کرده بیرون گریخت*..» و با شنیدن این سخن خشم شوهر افروخته شده یوسف را به زندان می افگند.
از آنجاییکه در تورات قرار براین نیست تا به گونه یی ساده لوحانه به یوسف برائت داده شود و همچنان قراربر این نیست تا زلیخا حقانیت و برائت خویش را در دل باختن به یوسف ثابت نماید ، نه از پاره شدن پیراهن یوسف سخنی در میان است نه از دعوت زنهای سرشناس شهر ونمایش دادن چهرۀ زیبای یوسف برای آنان و نه ا ز اتمام حجت و إعادۀ حیثیت یوسف در هنگام رهایی از زندان و وادار ساختن آن زنها به اعتراف به بیگناهی وی دربارگاه و پیشگاه فرعون.
درمورد اینکه اینهمه حشو و اضافات از چه مرجع ومنبعی به قرآن راه یافته است به یقین میتوان یاد آور شد که محمد در روایت این افسانه نیز بیشتر به تفسیر های تلمودی ومیدراشی وآنهم از طریق صحبتهای شفاهی اش با یهودان ساکن در جزیرةالعرب اتکاء داشته است تا به متن ونص تورات .
5 – یوسف بعد از تعبیر نمودن خوابِ رئیس ساقیان فرعون و رهایی او از زندان ، از وی خواهش مینماید تا همینکه به نزد فرعون برگشت به منظور جلب توجه فرعون ، از وی در نزدش یاد آوری نماید. مگر ساقی فرعون این خواهش یوسف را فراموش مینماید تا آنکه فرعون خوابی میبیند وضرورت می افتد تا کسی پیدا شود که بتواند خواب وی را تعبیر نماید ، اینجاست که رئیس ساقیان یوسف را به خاطر آورده اوصافش رابرای فرعون حکایه مینماید و فرعون حکم رهایی وی را صادر و او را به نزد خویش میخواند.
منظور از توضیح فوق این بود تا خاطر نشان سازیم که فاصله میان رهایی رئیس ساقیان از زندان و یاد آوری نام یوسف به فرعون را قرآن درآیۀ چهل و دوم این سوره « چند سال » و تورات آنرا در نخستین آیۀ باب چهل ویکم سفر پیدایش « دوسال» تعیین کرده است ، که باید به این ناهمگونی بارز جدا توجه نمود.
6 – باب چهل و دوم سفرپیدایش تورات حاکی از آنست که یوسف به منظور اینکه برادرانش در مراجعت دوباره به مصر برادر اصلی اش بنیامین را نیز باخود بیاورند آنان را به جاسوس بودن متهم نموده و شمعون را نزد خود به گروگان نگه میدارد و آنان به این امر تن داده در سفربعدی بنیامین رانیز باخود به مصرمی آورند و یوسف پس از یک سری زمینه سازیها خویشتن را به آنان معرفی واز ایشان می خواهد تا به کنعان رفته یعقوب و متعلقین وی را به مصر بیاورند و آنان نیز به این امر جامۀ عمل پوشانیده همه را باخود به مصرمی آورند . به این ترتیب در تورات شمار رفت وبرگشت آنان از کنعان به مصر به سه بار میرسد ؛ حال اینکه این رفت وبرگشتها در قرآن چهار بار واقع میشود : بار اول رفتن به مصر به خاطرآوردن خوراکه ، باردوم بردن بنیامین به مصر، بارسوم رفتن به مصر در اثر درخواست یعقوب و به منظور جستجوی یوسف، شمعون و بنیامین و بارچهارم بردن یعقوب و متعلقین وی به نزد یوسف در مصر.
7 – آیتهای ( 93 – 96 ) این سوره در قرآن حاکی از آن است که یوسف به منظور بینا ساختن چشمان یعقوب که بینایی خویش را در غم مفقودی پسران خویش از دست داده است ، پیراهن خویش را به دست برادرانش به کنعان میفرستد تا آنرا به روی او پهن نمایند واو معجزه آسا بینایی خویش را باز یابد ، که در نتیجۀ این معجزه یعقوب بینا یی خویش را باز می یابد . مگر در تورات ازهمچو رویدادی که به حق میتوان آنرا تصورات و خیالات کودکانه و نابخردانه و خنده آورنامید ، تذ کری به عمل نیامده است.

درزمینۀ این نا همگونی میان تورات و قرآن میتوان حکم نمود که علت و انگیزۀ آن جز عدم دقت محمد در روایت این افسانه چیز دیگری بوده نمیتواند.

در اینجا به مثابۀ حسن ختام بخشی از آنچه را که زنده یاد شجاع الدین شفا در صفحات 290 – 291 کتاب وزین خویش ( ... و انسان خدا را آفرید ) آورده است به خوانش میگیریم : تورات یوسف را به عنوان یکی از قهرمانان بزرگ قوم یهود به وجود آورد وداستان را به رنگهای جذاب و گیرا جلا بخشید تا برافتخارات قوم یهود بیفزاید .ضمناً بین بنی اسرائیل که در زمان ابراهیم در کنعان زنده گی میکردند، و یهودیانی که بعدها توسط موسی از مصر بیرون آورده شدند رابطه یی برقرار میسازد و راه را برای قدرت نمایی و نمایش معجزات یهود در مصر هموار میکند . عدم ذکر اسناد و شواهد تاریخی و سکوت مطلق و ممتد چهارصدو سی سالۀ یهود ، پس از فوت یوسف تا ظهور موسی ، غالب پژوهشگران را معتقد کرده است که أصولا چنین قومی در چنان دوره وزمانی ، در مصر وجود نداشته و آنچه بعدها در سرزمین کنعان به نام بنی اسرائیل شناخته شد ، مخلوطی از قبائل صحرا نشین و مردم طبقات پایین اجتماع و فاقد حق مالکیت به نام ابیرون بودند که بر ضد حکام وقت قیام کردند و پس از قرنها مبارزه بالآخره جانشین آنها شدند و دولتی تشکیل دادند . نام عبرانی نیز از نام همین دسته از مردم گرفته شده است.
پایان بخش هفتم

Azizyasin78 yahoo.com
www.asrejadid.org

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






82 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > خطاها و تناقضات قرآن - بخش هفتم

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • بسیار عالی بود
    خیلی برایم دلچسب بود.
    محتوای قران فقط یک داستان عاشقی با کاپی غلط ان ودر ضمن از کلتور عرب ها عیاش حکایت میدارد.
    کاملا یک کتاب پوچ و میان خالی عمده ترین نقص انست که مردم معنای انرا نمیدانند و به لسان عربی است نه به لسان فارسی و یا پشتو . یا ازبکی.
    سطح دانش جامعه پیانتر از درک داستان یوسف است کسانیکه درک کرده است که این کتاب پوچ است چون منافع ان در ان نهفته است خاموشی را اختیار مینمایند ورنه کور هم میفهمد که دلده شور است.

  • با درود و مهر .
    با پوزش از جناب عزیز یاسین این که کتاب « و انسان خدا را آفرید » نو شته « داکتر الفبا » می باشد نه از زنده یاد شجاع الدین شفا . نقل قول ها در رویه های همان کتاب معتبر بوده ، صحت دارد .
    در رابطه با همین فرنام بهتر خواهد بود کتاب « باز شناسی قرآن » نوشته « داکتر روشنگر » ( داکتر مسعود انصاری ) بهحیث مرجع آدرس داده شود . کتاب های کانون روشنگران ایران ( استاد هوشنگ معین زاده ، شجاع الدین شفا ، داکتر انصاری ، فرود فولاد وند ، شبآهنگ ، بهراه مشیری ، علی دشتی ، داکتر الفبا و ... ) را از آدرس : ketab.com می توان سفارش نمود .
    به امید فردای روشن .
    kamalkabuli.blogfa.com

    • دوست عزیز کمال کابلی درود برشما
      تا جایی که من اطلاع دارم این کتاب را شجاع الدین شفا با نام مستعار داکتر الف ب نوشته است و ایشان در اواخر عمر خویش در برخی از نوشته های دیگرش به این موضوع صراحت بخشیده و دیگران هم نام اصلی اورا با این اثر آورده اند مگر چون من از کتابی که با نام مستعار او چاپ شده است نقل قول کرده ام با شمامواقت نموده در چاپ بعدی نا م دکتر الف را درج خواهم کرد ..با سپاس بیکران از ملاحظهء شما
      یاسین

  • ای برادر قصه چون پیمانه است

    معنی اندر وی مثال دانه است

    دانۀ معنی بگیرد مرد عقل

    ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

    مولوی

    در رد استدلال نویسنده (افسانه خواندن سورۀ یوسف ع) همینقدر کافیست که به اوباما (سیاه پوست و برده) و "کاخ سفید" (کاخ فراعنۀ معاصر) بنگریم. با این تفاوت که، اوباما نه پیغمبر است و نه هم شریف.

    و در مورد باقیماندۀ نوشتۀ آقا یا خانم نویسنده کافیست که به عقیدۀ مسلمین یک نظر انداخته و بفهمیم که تورات از نظر مسلمین یک کتاب تحریف شده است و نیازی به تحقیق در آن و مقایسه کردن این کتاب با قرآن نیست.

    نویسندۀ این مطلب به فکر خودش، کشف بزرگی کرده در حالیکه در نوشتن فارسی مشکلات بیشماری داشته و نخست از همه جداً نیاز به باسواد شدن دارد.

    نقد قرآن برای اسلام ستیزان شاخ دار ناممکن است چه رسد به بی سواد هائ که در به در به دنبال کسب ویزای کشور های غربی هستند.

    • درود بر خرد گرایان و جن گرایان!

      جناب شادان مینویسد:

      "در رد استدلال نویسنده (افسانه خواندن سورۀ یوسف ع) همینقدر کافیست که به اوباما (سیاه پوست و برده) و "کاخ سفید" (کاخ فراعنۀ معاصر) بنگریم. با این تفاوت که، اوباما نه پیغمبر است و نه هم شریف".

      بیخود است، اولا، اوباما برده نبوده است و ممکن اجداد ایشان بوده باشد و این ربط به خود اوباما ندارد. ثانیا، اینکه اوباما به چنین مقام نائیل آمده است، بخواطر دموکراسی و شرایط جامعه ای نوین امروز است که همچین موقعیت فراهم آمده است که کسان، همانند اوباما رییس جمهور شود. بنا بر این ربط دادن این دو موضوع به هم کاملاً احمقانه است.

      و:
      "و در مورد باقیماندۀ نوشتۀ آقا یا خانم نویسنده کافیست که به عقیدۀ مسلمین یک نظر انداخته و بفهمیم که تورات از نظر مسلمین یک کتاب تحریف شده است و نیازی به تحقیق در آن و مقایسه کردن این کتاب با قرآن نیست"

      باز هم بیخود است، کسی که ادعا دارد "تورات تحریف شده"، باید تورات تحریف نا شده‌اش را هم نشان دهد، وگرنه حرف مفت زده است.

  • ثانیاً در انترنت هرکس و ناکس میتواند تا دلش میخواهد "کاپی و پِست" نموده و از پُشت نقاب و با اسامئ مستعار اراجیف بافته و به این و آن فحش بدهد. نمونه های خوبش خانم یا آقای جعفر رضایی و و و و هستند که از فرط بزدلی و هراس حاضر به برداشتن نقاب از صورت شان نیستند. این عمل اسلام ستیزان مرا به یاد گفتۀ مشهور و دقیق زبان فارسی میاندازد که، "خاین خایف است".

    • صمد جان عزیز اگربخشهای ششگانهء قبلی را نیز بخوانید شاید تبصره هایی جالب تر از این بنمایید و من خوش خواهم شد تا تبصره هایتان را که خود به نوعی عورت نمایی شما و اسلام عزیزتان به حساب می آید ؛ مطالعه نمایم
      دیگر اینکه شما نوشته اید که نویسنده در نوشتن فارسی مشکلات فراوان دارد . اما تا جایی که من خودرا میشناسم در این زمینه مشکل خاصی ندارم و فکر میکنم که شاید شمادر خواندن فارسی مشکل داشته باشید ، به هر صورت هرگاه بازهم فکر میکنید که من مشکلی دارم پس لطف فرموده یکی دوموردآنرا به گونه یی مستدل وموجه برایم بنگارید تا از فیض دانش شمابهره مند گردم.
      لطفا خون سرد باشید و برای مطالعهء بخشهای بعدی آماده گی بگیرید
      افشا گر شما یاسین

    • این هم پنج نمونۀ اشتباهات نوشتارئ جناب علامه کبیر و افشاگر قرن بیست و یکم میلادی:

      1. "ویا به عبارتی دقیقتر" به عوض "به عبارت دقیقتر"
      2. "ماهتاب" به عوض "مهتاب"
      3. "آیت سی و سیوم" به عوض "آیت سی و سوم"
      4. "باب چهل و سیوم" به عوض "باب چهل و سوم"
      5. "سر به نست" به عوض "سر به نیست"

      در ضمن، احساساتی شدن شما را میتوان از استعمال کلمۀ "عورت" به خوبی فهمید. این شما هستید که بر مبنای احساسات دامن تانرا از پُشت بلند نموده و عورت تانرا معۀ حقیقت ِ دین تان (اسلام ستیزی) به نمایش میگذارید.

      مثال "اوباما" پاسخ دندان شکنی بود برای چند پاراگراف پوچ و بی معنی تان که در جواب خود در بارۀ آن "عورت نمایی" ننموده، "خاکی بازی" کردید.

      به هر حال امیدوارم در بدل اسلام ستیزی و زحمات فراوانیکه برای نوشتن این اراجیف متقبل میشوید، به مراد دل تان که همانا ویزا و جاه و مقام است برسید.

      ضمناً مشورۀ من به شما این است که اگر شجاعت و مردانگی داشته باشید در آینده یک قطعه عکس خود را با نام اصلئ تان در کنار نوشته های گهربار تان به نشر بسپارید تا کدام دزد و کلاه بردار جدید آنها را در آینده به نام خود منتشر نکند. زیرا که "اسلام ستیز بودن" آسان ولی "انسان بودن" مشکل است.

    • این اسلام وتیکه داران اسلام است که با مردم در ستیز است ورنه هیچکسی با اسلام در ستیز نیست. اسلام است که تحت نام شریعت بر شخصیت انسانها میتازد ریش گذاشتن جبری نماز خواندن روزه گرفتن تحمیلی زن را در قید اسارت کشیدن چهار زن را برای یک مرد روا داشتن سر بریدن ها با نغره های تکبیر و.........وغیره در حقیقت ستیز دین وتیکه دران ان با استناد ایه ها و احادیث نبوی در مقابل انسانها نیست.همدیگر کشتن شیغه ها وسنی های هر دو مسلمان را نامش را چه باید گذاشت عدالت و ترحم یا وحشت وجنایت ؟ بخاطر براهت خود میگویند که دین عیبی ندارد انچه که عیبی است در مسلمانی ماست.جلال

    • در عصر حاضر آنعده که به نام دین جنایت میکنند، مانند شما "مامور (مزدور) اند و معذور".

    • درود بر روشن اندیشان!

      کسانی که این خطر بس بزرگ که نقد اسلام کثیف است را بر عهده میگیرند، جا دارد تا ستایش شوند. صمد جان شیرین زبان و همفکرانش میخواهند تا منتقدین اسلام، این دین وحشت، نگاره یا تصویر خود را هم با نوشتار های شان بگذارند، تا اینها دیوانه وار پیدایشان کنند و خدا ناخواسته سر شان را از تن جدا کنند.

      یاسین بزرگوار دست تان پر نیرو و همت تان سبز باد تا بتوانید گندگی های زیاد تر این دین را بر ملا سازید

      یارو

    • صمد جان شادان !
      شما درست همان چیزی از آب در آمدید که من حدسش را زده بودم .
      با این ملاحظاتتان یک بار دیگر عورت نمایی کردید . من در زمینه چیزی بیشتر از این نمی گویم زیرا میدانم که هر خوانندهء باسوادی به ریش شما واین ملاحظات شما خواهد خندید.
      به امیداینکه روزی هوشیاری خویش رابازیابی!
      یاسین

  • محترم عزیز یاسین!
    از نوشته های ارزشمند شما که با استدلال ومنطق نوشته اید استفاده عمیق نمودم تشکر . راستی ان چیزی که قابل یاداوری هست هوش کنید که فوتوی خود را به نشر نسپارید که ترور نشوید ویا هم جایزه ای را برای ترور شما تعین ننمایند انانیکه خواستار انتشار فوتوی شمار را شده اند هدف دیگری جز از بین بردن شمارا ندارد .انها فوتوی شما را چه کار دارند. شما نوشته خود راانتشار داده اید ایشان اگر استدلالی پیرامون نوشته های شما دارد باید با منطق بنویسد موفق باشید جلال

    • نوشته بسیار عالی و تحلیلی تان واقعأ نوشته خیلی مستفید و مستندی ایست برای همه دانشجویان وآنهایی که در جوستجوی واقعیت های عینی و تاریخی در مورد آیات قرآنیی هستند۰امیدوارم به نوشته های خود ادامه داده و توجهی به اسلام گرایان کور مغز که فقط غیر از توهین و دشنام کدام منطق دیگری را بلد نیستند نکرده و به روشنگری علمی تان ادامه دهید۰

    • اسلام ستیزانیکه در کشور های غربی از نشر تصویر و اسم حقیقی هراس دارند، "خائن و خایف" هستند.

    • از شما وامثال شما که خود را منفجر مینمایید و با نغره های تکبیر سر میبرید باید هراس داشت در خارج هم کسی از جانب شماامنیت ندارند چون شما بخاطر نابودی انسانهایکه مانند شما نه میاندیشند جوایز نقدی و بهشت برین را هدیه مینماید.

    • دوست گرامی جلال جان درود گرم و صمیمانه نثارتان باد
      از توجه و محبت وصمیمیت شما یک جهان سپاس . شمادرست فرموده اید . از این خفاشان کوردل باید هراس داشت البته نه اینکه این هراس باعث سکوت شود نه هرگزنه ! بلکه بااین جانیان بی عاطفه باید با هوشیاری برخورد نماییم که میدانم شما هم با من همنظر هستید ومن به شما اطمینان میدهم که همین کار را خواهم کرد .
      مؤفق باشید
      یاسین

    • یاسن جان شما زنده باشید قلمت تواناتر باد.درین هیچ جای شکی وجود ندارد که زحمات وتلاش شما جوانان اگاه وخرد گرا تاثیر نهایت مثبتی در جهت اگاهی وروشنگری اذهان توده ها داشته ودارد امروز جوانان عزیز وطن نوشته های شما یاسین عزیز _گرانقدر جعفررضایی-ونوسینده توانای کشور محترم سلیمان راوش وسایر قلم بدستان عزیز داخلی وبیرونی را با دلچسپی مطالعه مینمایند وان را نقل هر مجلس میسازند.شما واقیعت هارا با منطق مینویسید از همین خاطر است که بدلها چنگ میزنند. 80درصد ابراز نظر کننده گان پیرامون نوشته های در سایت ها موافق وتایید کننده گان هستند موفق باشید به امید نوشته های بعدی شما جلال

  • جناب یاسین
    نوشته غنی و پر محتوای تان را خواندم. باید اعتراف نمود که بار معنایی نوشته تان بالاست (هر چند که شاید با هدف اصلی نبشته تان موافق نباشم). جدا از محتوای متفاوت نوشته شما باید اذعان کرد که نگرش تان به داستان یوسف از "زاویه ای دیگر" صورت گرفته بود که نظر من را به خود جلب کرد.
    تنها ایرادی که به استدلال نوشته تان وارد است همان در پاراگرافی ست که فاصله میان رهایی رئیس ساقیان و احوال گرفتن از یوسف در بند ذکر شده که بنا به گفته تورات چند سال و در قرآن 2 سال است. دو سال هم چند سال است فلذا در اینجا 2 سال می تواند در زمره چند سال به حساب آید و اشکال یا تناقضی در آن نیست.
    شاید تقصیر از خود ما بوده که در محتوای آنچه که یاد داده شدیم خوب تفحص و تعمق ننموده ایم. از عنفوان کودکی تا جوانی، داستان حضرت یوسف با شیرینی و جذابیت مذهبی ویژه ای برای ما روایت شده بود و ما هم همانگونه که دیده و شنیده بودیم (!) آنرا پذیرا شدیم.
    به مذاق برخی اهالی دین و سخن شاید خوش نیاید اما تجسس در دگراندیشی و سیر در عمق آموزه ها و گفته های دینی برای جستجوگران حقیقت همواره مهیج و قابل قبول بوده. باشد که حقیقت را دریابیم!

    • دوست عزیز که نامتان را ننوشته اید درودبر شما
      از لطف وذره نوازیتان یک جهان سپاس
      در زمینهء ملاحظهء تان باید عرض شود که در زبان عربی هرگاه گفته شود :( بِضعَ سنین ) منظور سه سال ویا بیشتر ازآن است که در فارسی آنرا با عبارت ( چندسال ) بیان مینماییم . و هرگاه منظور مان دوسال باشد در زبان عربی آنرا با آوردن صیغهء تثنیة یعنی ( سَنَتانِ - ویا - سَنَتَینِ ) و در فارسی با عبارت ( دوسال ) بیان مینماییم.
      امید وارم قناعت شما دوست عزیز را فراهم آورده باشم
      مؤفق و کامگارباشید
      یاسین

    • یاسین صاحب
      مترصد هستم که بخش های قبلی این مجموعه نبشته را مطالعه نمایم. آیا امکان دارد آدرسی از آن را در اختیارم بگذارید؟

  • na meshawad ze booom gereft, soraaghe aaftab ra

    ok

  • به دوستان سلام ! داستان یوسف ذلیخا ، نوح ، سلیمان و و در قرآن به حقیقت که موخذش تورات است با کمی تغیر . در مجموع داستانها را نمی توان با تاریخ درج شده بشری پیش از میلاد منطبق نمود و کسی هم نبوده و نیست که ادعای اثبات آنرا نماید . انجیل های متی ، مرقس ، لوقا و یوحنا هم بعد گذشت اضافه از پنجاه سال از صلیب شدن عیسی روح الله نوشته شده است به دکته گویا روح القدوس . چرا الله تعالی در قرآن از یک انجیل یاد آوری نموده نه از اناجیلی که خود آنرا به چهار شاگرد عیسی روح الله وحی نموده است ؟ چقدر می توانیم به اناجیل مانند کلام خدا وحی شده به عیسی روح الله اعتماد داشته باشیم و آنرا به عنوان ایمان مجمل به پیروان دین اسلام دکته نمائیم و بقولانیم ، قابل بررسی است .

    اما راجع به اسلام خود ما :

    - در زمان حیات پیغمبر اسلام هر چهار انجیل نوشته شده بوده و دیگر ضمایمات را هم بنام انجیل ، عیسویان آنروز و پیروان یحیی تمحیدگر درج و پیوند اناجیل نموده بودند ، چرا در قرآن فقط از یک انجیل مفرد یاد آوری شده بنام کلام تحریف شده خدا نه اناجیل و چی تضمینی وجود دارد که قرآن نیز مانند دیگر کتابهای گویا آسمانی دست نخورده باشد ؟

    پرسش نخست : کی و یا کی ها قرآن را جمع آوری نموده اند ؟ دوم ، آن ورق پاره های کاغذی و پوستی که کاتبین قرآن آنرا حین آمدن وحی در زمان حیات پیغمبر نوشته بودند کجاست ؟ سوم ، کی و یا کی ها در کدام زمان به واژه های قرآنی علامات فتحه، ضمه، کسره، سکون، تشدید، مد، همزه وو را به واژه های قرآن اضافه نموده اند ؟ ما که نخستین قرآنی را که به خط کوفی در زمان حضرت عثمان غنی نوشته شده را داریم بدون این علامات است !

    http://www.iqna.ir/news_imgs/87966_0imgWF001777.jpg

    دوستان بهتر میدانند که یک واژه عربی با کم و یا اضافه نمودن یکی از علامات تغیر معنی میدهد ، چگونه بدانیم که این اضافه نمودن اشارات در قرآن همانست که در نخست بوده و دست نخورده است ؟

    پرسش دوم : آنگونه که ادعا میشود قرآن در لوح المحفوظ پیش از خلقت انس و جن تحریر یافته و محفوظ بوده و در زمان حیات پیغمبر آهسته آهسته در زمین نزول نموده است . پرسش اینجاست که چرا آیات بعد از آمدن مشکلی به مسلمانان وحی میشده نه پیش از آن . اگر انسانها قانونی را طرح و تدوین میکنند همه موضوعات را پیش از وقوع به سنجش میگیرند و غور میکنند تا قانون تکمیل تر و مکمل تری را به جامعه تقدیم نمایند . اما در زمان پیغمبر اسلام چنین نبوده ، وقتی مشکلی پیش می آمده ، پیغمبر آنرا به الله تعالی راجع میساخته و الله تعالی میرفته در لوح المحفوظ و قرآن را میکشیده و بعد کجکاوی آن آیاتی را که پیش از خلقت انسانها نوشته بوده ، پیدا میکرده و به روح الامین حضرت جبرئیل می سپرده که به زمین فرو آید تا مشکل حضرت پیغبر حل گردد . آیا این ادعای لوح المحفوظ بچه گانه نیست ؟ به ویژه وقتی الله تعالی راجع به زن و آوازخر آیت می فرستد ، این دیگر کاملأ مسخره گی بالای خلقت خود است .

    پرسش سوم : واژه های فارسی جزیه ، تنور ، برهان ، ابریق ، برزخ و غیره و غیره درقرآن عربی از کجا پیدا شده ؟ این دوگانه نویسی مانند آن است که کسی دو زبان بداند و حین گفتار یکی را با دیگری گم کند و تعویض نماید . آیا الله تعالی این قدر بیسواد بوده که نمی دانسته کدام واژه عربیست و کدامش فارسی ؟

    امید وارم از دوستانی که دیگرانی را که موضوعات بسیار زنده و درخور تأمل را به گفتمان گرفته اند به طور نا شایست توهین و تحقیر نکنند ، کمی بیاندیشند و تفکر نمایند که آیا ملا نشده نیچه دزد شدن معقول و بجا است ؟ کامگار باشید .

  • awal khod rabeshnased shoma khod ra gom karded amiq fekr konid ali ahmadi

  • این هم گند دیگر اسلام که در باره زنان حکم نموده.

    وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ ﴿۳﴾

    سوره نسا(۴) آیه ۳
    و اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان عدل و داد را رعایت نکنید پس آنکس
    از زنان را بنکاح خود در آورید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است٬
    دو یا سه یا چهار٬ و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده
    بآنها ستم کنید پس تنها یکزن اختیار کرده یا چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا
    کنید که این نزدیکتر به عدالت و ترک ستمکاری است.

  • با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
    بگذار تا بمیرد در جهل و خود پرستی
    شاد روان انشتاین به « شادان » که تا هنوز « نادان » باقیست ، فرموده است .
    از لباس ژنده ات خجالت نکش ، از افکار کهنه ات شرمنده باش .
    هر خسی از رنگ و رفتاری بدین ره کی رسد
    درد باید صبر سوزد و مرد باید گامزن

    • پیامبر اسلام 23 سال پیامبری کرد، روزی هم 5 بار، هفده رکعت نماز می خواند که در مجموع در آن 23 سال حدود 139000 رکعت نماز خوانده است ( البته این عقیدۀ شیعه است، سنی ها معتقدند که پیامبر در یک شبانه روز 32 رکعت نما ز خوانده است که در حدود 280000 رکعت نماز میشود ) نمازش را هم در مسجدودربرابر مسلمین خوانده است. چگونه است که مسلمانها متوجه نشدند پیابر شان در هنگام نماز خواندن دست هایش را کجا می گذاشت، آیا مانند سنی ها دستش را به روی سینه یا جلوی پایین تنه اش می گذاشت ویا مانند شیعیان دستانش آزاد بودند. نماز ستون دین است اگر در ستون دین ندانیم دستمانرا کجا بگذاریم، فاتحۀ این دین را بخوانید و ازدستش راحت شوید. نقل از سایت کاوه سرا

  • سایت عصرجدیدملاحظه گردید.مربوط به سوسیالیست های کارگری افغانستان بود که یک نام ناشناخته برهمگان است ونویسینده ی اراجیف نامه ی مذکور (بااسم مستعار عزیزیاسین)خودرا منسوب بدان می داند.شاید این سایت مربوط به تفاله های کمونیست های دیروز افغانستان باشد.در اراجیف نامه ی یاسین مطلبی که بار علمی واستدلالی داشته باشد، به ملاحظه نرسید.مثلا ایشان خواسته است که شاهکار بیافریند وثابت کند که یک ملیارد مسلمان به خطا می روندویا شاید هم بدنبال شهرتی همچون سلمان رشدی باشد. از خودش باید پرسید.در هرصورت خواندن این اراجیف نامه فقط موجبات اظهار تاسف خوانندگان را براحوال یاسن نام فراهم می آورد وبس.
    امیر

    • در قرآن سوره های بسیار زیادی متناقض،افسانه ای وبی سروته دیده می شود، ولی سوره ای عجیبی نیز وجود دارد که بر خی آیه های آن در مورد ازدواج عشقی پیامبر است. آیه ای است از سورۀ احزاب که خداوند برای رسولش فرستاده تا بر اساس آن بتواند همسر زیبای پسر خوانده اش را تصاحب کند. پیامبر چون پسر نداشت و زید را به فرزند خواندگی پذیرفته بود ( یعنی اداپت کرده بود) در میان اعراب پسر خوانده حکم پسرراداشت و مانند پسر فیز یولوژیکی وارث پدر خوانده می شدو تمام قوانین فرزندی بر او جاری بود، واین رسم را کلیه قبایل عرب صحه گذاشته بود. زید با دختری جحش که خود محمد اورا برایش انتخاب کرده بود، ازدواج کرد. آنطوریکه تاریخ های اسلامی آورده اند روزی رسو ل الله به خانۀ زید رفت و زینب را نیمه عریان دید و از فرط مقبولی او بی اختیار گفت: " فتبارک الله احسن الخالقین " شب زینب قضیه را به زید میگوید و زید درک میکند که محمد عاشق او شده است، لذا به نزد محمد رفته و از طلاق زنش سخن میگوید. لکن محمد به او می گوید :" زنت را برای خویش نگه دار" ولی زید به طلاق دادن زینب اصرار میورزد، و رسو ل الله هم از طعنه وکنایه های مردم در هراس است. اما خداوند به کمک رسولش میرسد و با ارسال آیه ای اورا به وصال عشقش میرساند. آیه ای 37 سوره احزاب خطاب به محمد:
      " و چون تو با آن کس که خدایش نعمت اسلام بخشید وتواش نعمت آزادی ( یعنی زید ) به نصیحت گفتی برو زن خودرا نگهدار و از خدا بترس ( و طلاقش مده ) وآنچه در دل پنهان میداشتی ( عشق به زینب ) خدا آشکار ساخت وتو از مخالفت و سرزنش مردم ترسیدی و از خدا سزاوارتر بود بترسی پس ما هم ( بدین غرض ) چون زید از آن زن کام دل گرفت اورا به نکاح تو در آوردیم تا بعد ازین مومنان در نکاح زنان پسر خواندۀ خود که از آنها کامیاب شدند بر خویش حَرَج وگناهی نپندارند و فرمان خدا به انجام رسید.( ترجمۀ الهی قمشه ای ) در آیه ای 40 همین سوره خداوند دهان بد گویان و طعنه زنان را می بندد و می فرماید: " محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست. ولی رسول خدا وآخرین پیامبر است؛ والبته خدا به همه چیز آگاه است." با فرستان این آیه کار تمام است و خداوند به کمک رسولش آمده تا اورا از یکطرف به عشقش کامیاب گرداند، و از جانب دیگردهن عربها ی بد گو را بندد که دیگر نگویند زید پسر محمد است، لذا زنش برای پیامبر حلال است.
      در ضمن با این آیه سید بودن واولاد پیغمبر نیز باطل می گردد و امری خلاف دستور قرآن به حساب می آید. چون الله خودش فرموده محمد پدر هیچیک از مردان عرب نیست. در نتیجه سادات واولاد پیغمبر بودن هم می گردد به پشم... برابر
      آقای محترم! اگر سایت عصر جدید مربوط به کمونستان است ونوشتۀ یاسین نام هم اراجیف پس آیت های قرآن مربوط کیست در هنگام دعوت رسول الله که کمونستان وجود نداشت. آیا قضیۀ فوق که در قرآن انعکاس یافته ومفسرین اسلامی هم پیرامون آن به تفصیل سخن رانده ووقوع قضیۀ زید وزینب رابه ثبوت گرفته اند باز هم دست کمونستان در نزول آیت فوق ونقل قول های مفسرین تاثیر داشته است.با عقل نه ایمان کور یکبار ترجمۀ قرآن رابه زبان فارسی بخوان بعداً به تناقض چه که بی مفهوم بودن آن را به تصدیق خواهی گرفت . کامیاب باشید.

    • عجیب خدای که دیگر هیچ کاری نداشته تمام فکر وتوجه اش در مورد رفع امور شحوانی محمد بوده هر زمانیکه که محمد مغشوق هر خانمی شده شده خداوند متعال با صدور ایه ها وی را بر محمد حلال نموده است.اکبر گنجی میگوید که قران کلام خدا نیست بلکه کلام محمد است.طوریکه دیده میشود تعداد کثیری از ایه ها در قران مدافع وبسود شخص محمد وخانواده اوست .

    • گو خوردی سک ا گر غیرت داری در هر نقطی جهان زندگی میکنی ادرس خود را بیگو من در ان جا ه میایم اگر قران را براید صابیط کردم خو ب اگر نی قران را در مقابیل خودد اتش میزنم این ادرس من است guangzhou china tl 008615687885391 مرد استی ادرس خود را بیگو

    • بهبه چه پیام مودبانه این ادب را از قران عظیم و پیغامبر خدا اموخته ای ویا از والدین خود؟

    • شهر مزارشریف/گذرترکمن آباد/خانۀ 39

  • وای اينهمه تناقضات!!
    خوب پس اين کتاب فقط بدرد همون آتش زدن ميخوره!

    • بسم الله الرحمن الرحیم خدا وند جل جلاله برا ی انسان دو نوع قوه دید خلق نموده است نوع اول قو ه دید چشم بصارت که انر ا حس با صرهگویند وبه شکل مادی در روی انسان به شکل دوچشم میباشد اگر چه وظیفه دوچشم دیدن اشیاه میباشد ولی انان نمیتوانند وظیفه خویش بدون نور افتاب انجام دهند و هر گا ه شخصی در صحرا یی قرار داشته باشد که در ان جا هیچ افتاب ومهتاب نباشد او نمیتواند ریسمان را از مار وخشت راوطلا را از سنگ فرق نماید بنا ه چشمان انسان برای ادای وظایف شان به نور افتاب نیازمند میباشد تابتواند به همکاری نور افتاب روشنایی مهتاب وباهم سایر نور ها وظیفه خویش ار ادا نماید حس با صره
      نور افتاب وغیره بینش در ست در مادیاد
      نوع دوم قوه دید قلب بصیرت میباشد که منظور از ان بینش قلبی است
      وظایف خویش را بصورت درست انجام مید هید که نور ایمان میباشد او را رهنمایی
      نماید وهر گاه نور ایمان نباشد فکرو اندیشه انسان حقایق را بر عکس سر چپه تصویر میکند حق را باطیل وباطل را حق میپندارد شما ه از جمله مشریکن به حساحب میاید فقط شما ه گردند زند هر کس مسلمان باشد منکیر شود کافر نیست مشریک است کافر در دین اسلام کشتن جایز نیست به ان دعوت گفته در مشریگر فقط گردنش را بیزن سوال جواب با شماه ناجایز است

    • از آگاهی های علوم طبيعی شما در باب قوه ديد و حس باصره، و وظيفه محوله به آنها که ديدن اشياء باشد بسيار مشعوف شدم!
      چقدر زيبا، بود و نبود آفتاب و مهتاب را نزد خوانندگان تجسم کرديد! به به، به به!
      حال دريافتم که در نبود نور آفتاب، به ريسمان در بيابان نزديک نشوم چه ممکن است که آن ماری باشد!
      چه زيبا بيان فرموديد همکاری نور آفتاب با روشنائی مهتاب! معلوم گشت که چه وظيفه خطيری به اين انوار الهی محول شده است!
      از نوع دوم قوه ديد که همانا قوه ديد بصيرب که منظور از آن بينش قلبی و درخشش نور ايمان است همين بس که سرمست از اين همه علم ودانش سرکار عالی گشته، درخت معرفتمان پر بار گشت!
      برحسب اتفاق چه با يکديگر هم عقيده و هم رأی در نوازش گردن توسط شمشيرهستيم!
      من هم اعتقاد راسخ دارم که مشرکين خداوند را که خود را مسلمان مينامند بايد گردن زد و کتاب ذاله آنها که قرآن نام دارد را در آتش سوزاند.
      بسيار متأسف شدم که ديدم اين آمريکائيان خدا نشناس، قبل از زدن گردن کافرانی چون شما، به آتش زدن قرآن پرداختند!
      لعنت خداوند بر آنان باد!

  • آنچه اساس هر دینی را تشکیل می دهد ، اعتقاد به وجود نوعی خدا و خدایان است و آنچه هر دینی را از سایر ادیان متمایز می کند ، نوع خدا و یا خدایان مورد پرستش و میزان قدرت و صفاتی است که مومنین و معتقدین به آن دین ، برای خدا و معبود خود قایلند . لازمه شناسایی خدا در هر جامعه ای ، آشنایی کامل با صفات ، خصوصیات نژادی ، ویژه گی های محیط ووضع اقتصادی آن جامعه است .
    به وجود آمدن هر خدا و میزان اقتدار او نیز رابطه مستقیم با نظام تولیدی و شیوه ی زنده گی مردمی داشته که در آن محیط زنده گی می کرده اند . چنانچه خدایانی که انسان در دوره شبانی آفریده و می پرستیده ، با خدایان دوره کشاورزی و یا ادوار بعد ، کاملاً متفاوتند .
    آنانیکه از قرن ها تا به امروز با تفکر محکومیت زیسته اند ،
    نمی توانند مفهوم آزادی را جدا از فرامین دینی و عقیدتی که به آن ایمان دارند باور کنند
    من از تصور بیگانه گی این همه صورت
    می ترسم
    من مثل دانش اموزی
    که درس هندسه اش را
    دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
    فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
    فکر می کنم قلب باغچه در زیر افتاب ورم کرده
    و ذهن باغچه دارد آرام آرم
    از خاطرات سبز تهی می شود
    لحظه ای گوش کنیم
    زنده گی سرخی سیبی است
    معنی قرمزیش
    زنده گی ظرف محدودی نیست
    بر سفره ی عید
    که در آن سفر فقط
    زنده گی یک سفر است
    سفر نور در آیینه
    از چه رو در تب و تاببم همه
    تابع رنج و عذابیم همه
    نسل آینده به ما چشم دارد
    ملتی رفته به خوابم همه
    یک جهان در پی اقیانوسند
    ما بدنبال سرابیم همه
    وقت آگه شدن ملت هاست
    خفته در پشت نقابیم هم
    مست را حاجت این موعظه نیست
    سرخوش از باده ی نابیم همه
    ناله کردیم بسا حیف چه سود
    که دگر خانه خاربیم همه

  • آنچه اساس هر دینی را تشکیل می دهد ، اعتقاد به وجود نوعی خدا و خدایان است و آنچه هر دینی را از سایر ادیان متمایز می کند ، نوع خدا و یا خدایان مورد پرستش و میزان قدرت و صفاتی است که مو منین و معتقدین به آن دین برای خدا و معبود خود قایلند . لازمه شناسایی خدا در هر جامعه ای ، آشنایی کامل با صفات ، خصوصیات نژادی ، ویژه گی های محیط ووضع اقتصادی آن جامعه است .
    به وجود آمدن هر خدا و میزان اقتدار او نیز رابطه مستقیم با نظام تولیدی و شیوه ی زنده گی مردمی داشته که در آن محیط زنده گی می کرده اند . چنانچه خدایانی که انسان در دوره شبانی آفریده و می پرستیده ، با خدایان دوره کشاورزی و یا ادوار بعد ، کاملاً متفاوتند .
    آنانیکه از قرن ها تا به امروز با تفکر محکومیت زیسته اند ،
    نمی توانند مفهوم آزادی را جدا از فرامین دینی و عقیدتی که به آن ایمان دارند باور کنند
    زنده گی ظرف محدودی نیست
    بر سفره ی عید
    زنده گی سرخی سیبی است
    که هر اهل قلم
    معنی قرمزیش را
    به یقین می داند
    زنده گی یک سفر است
    مثل شمعی است
    سفر نور در آیینه
    من و تو هر دو به یک باغ
    به یک آبادی
    ریشه داریم به خاک
    دور از چشم زمستان
    سر پرچین بهار

    گر برویم
    ز هم می روییم
    گر بخشکیم
    بهم می خشکیم

    دوستان 1
    با اندیشه سبز تان کمکم کنید
    صدای تان رسا

  • این نویسندهء عقده ایی که خودرا زیر نام عزیز یاسین پنهان کرده به علمای دینی مسلمان چلیج داده است
     که باوی درزمینهء حقانیت اسلام به بحث ومناظره بپردازند.
    من میگویم که خاک برسر آن عالم اسلامی که درتاریکی با یک فرد مجهول الهویهء ترسو درتاریکی
     به مناظره بپردازد.
    اگر قصد مناظره داری ازپردهء نام مستعار بیرون آی. خودرا وسابقهء علمی وفکری 
    درجهء تحصیل وپیشهء اصلی ات را ظاهر بساز تا درر وشنی واقعیت ها وباشناخت ازشخصیت
     وکرکتر ذاتی ات مردم با تو به مناظره بپردازند
    ورنه همچو عقده ایی هایکه دربچه گی ازطرف کدام ملای مسجد مورد تجاوز جنسی قرار گرفته باشد
     وحالا از آزادی کابل پرس برای خالی کردن عقده های همان دوران استفاده کندجایی
     برای بحث ومناظره وجود ندارد وهرکس میتواند همچو چرندیاتی را سرهم بندی کند ونامش را بگذارد
     کشفیات..

    • به جواب آقای بی نام . اگر دختر وپسری را دردوران کودکی ویاآوان بلوغ جسمی با آخوند ومولوی درمعاشرت وتماس قرار دهیم شکی نیست که مورد تجاوزجنسی قرار گیرد ، چنانچه دراین رابطه میتوان ازصدهانمونه ووقایع پرده برداشت . یکی ازدلایل وقوع این حوادث وعمل شرم آور دراینست که طبق گذارش های مؤثق تاریخی خود محمدپیامبر اسلام نیز بامرد جوان وخوش صورتی بنام دحیه کلبی رابطه جنسی برقرار میکرده .

    • شهر مزارشریف/گزر ترکمن آباد /خانۀ39/درجۀتحصیلات عالی در کوچه های سرخ امستردام /همچنان بلدیت کامل دختربازی باروشهای غرای محمدی<نوع عایشۀ9ساله>شمارۀ تلفون پنج بار39

    • بله، گويا پيامبر اسلام با اين مرد هم حال ميکرده است (احتمالاً دستور الله بوده است)!
      ميتوانيد اطلاعات بيشتری را در آدرس ذيل در مورد دحيه کلبی بگيريد!
      http://alaam.tahoor.com/page.php?id=10780

    • لطفاً بفرمائيد که اين دخترکان فقط برای ملاهای مسجد ميباشند و يا برای عموم؟!

    • آقای شعیب!
      من به اندازهء تارهای موی سرانسانهای پرمو درین موارد کتاب مطالعه کرده ام.
       از دشنام برپیامبرراستین بشریت محمد بن عبدالله که شمع نورانسانیت امروز مرهون
       دین وراه برحق اوست هرگز احساساتی نگردیده وخواندن مضامینی ازین دست جز اینکه 
      برایمانم بیفزاید هیچ تاثیر منفی در روح وروانم نمی کند. .زیاد تشویش نداشته باشید که نوشتن همچو مضامین جزبرای بیداری مسلمانان فارسی زبان
       دیگرکدام فایده ای به شما عاید نمیکند.
       جالب این است که آقای عزیز یاسین برای به کرسی نشاندن دلایل واهی
      خویش مردم را بخواندن کتابهای شجاع الدین شفا دعوت کرده است.
       ودرعین حال خودش را جپی 
      معرفی کرده وسایت عصرجدید مربوط کمونیستهای ایرانی افغانستانی 
      درشهرگوتنبرگ سویدن را نشان داده است
      درحالیکه من ازبسیار مدتها با این ایرانی ها درشهرگوتنبرگ شناخت حضوری دارم وهمه را
       ازنزدیک می شناسم.
      من خدمت آقای عزیز یاسین باید عرض کنم که اولا شجاع الدین شفا مانند شما کمونیست نبود
       علاوه برآن وی در زمان شاه پهلوی از مقربان درگاه ; تشریف داشتند که درزمان
       حیات شان به هزاران توده ایی وکمونیست را سربه نیست کرده اند.
       چه شده است که نظریات
       فردی ازطبقهء ستمگر وحاکم بر طبقهء ستمکش وکارگری وتوده ایی تاثیر نموده است.
       اگر فرض ما براین باشد که دین عفیون ملت هاست وازجانب طبقات حاکم
       برای خرسازی توده ها بمیان آمده است پس نظریات آقای شفا بحیث یک 
      سلطنت طلب پهلوی که دربسیاری موارد خصوصا درکتاب تولد دوباره 
      برکمونیزم بیرحمانه تاخته است مورد قبول این آقایون قرار گرفته است؟
      بهرحال من زیاده ازین پیش نمی روم راجع به مسئلهء جواز لواط وتهمت
       که شمابرپیامبر مسلمین وارد آورده اید میدانم که مقصد شما چیست
      شما با نوشتن همچو دشنام ها میخواهید روان مسلمانان پاک طینت را جریحه دار
       ساخته وآنهارا تحریک بدشنام نویسی کنید. خوب میدانید که محبت پیامبر خدا وقرآن
       در تار وپود یک مسلمان جاگرفته است هرنوع توهین به مقدسات مسلمانان توهین 
      به شخصیت ذاتی مسلمان معنی میشود. ولی من خدمت شما بعرض میرسانم
       که چنین ارجیف را به خورد مردم دادن جز زیان برای خودتان وفایده برای
       اسلامگرایان دیگر هیچ نتیجهء مثبت را بشما عاید نمیسازد. قرآن بحیث سند
       گویا وناطق که بر شخصیت گرامی بشریت نازل شده درتحریم فعل
       شنیع لواط دساتیر مشخص دارد 
      قصهء قوم لوط درین کتاب برحق خود گویای روشنی برشنیع بودن این فعل مذموم است.
       اما اگر ملایی چنین عمل قیحی را درکودکی باشما انجام داده وی نیز 
      کار خلافی نموده است ما نیز بحیث مسلمان بر وی لعنت میفرستیم 
      کوشش نکنید که دوای آن عقده را با تهمت پستن بر بنده برگزیدهء برحق الهی معالجه کنید
      چند روز قبل درکانال یکم تلویزیون سویدن یک راپور تاژ را دیدم 
      که یک ملای کلیسا با طالب خود دراسپانیا نیز سالها عمل 
      لواط را انجام میداد درحالیکه آن طفل هیچ نمیدانست که این فعل
      بد بوده است. استفاده از دین ومقام روحانیت نه تنها در اسلام
      بلکه درتمام مذاهب وادیان یک امر ممکن است. بشما صبر وتحمل آرزو میکنم. 

    • آقای بی نام ! ازلینک مربوطه درباره دوحیه کلبی دیدن نمودم وتشکر ازاینکه مرا به بازدید ازآن دعوت نمودید . بدون تعارف مطلب تازه وبدردبخوری درآن نبود ، باستثنای تکرار اساطیر وروایتهای که درطول بیشتر ازهزاروچهارصدسال ذهن وروان مردم را اسیر ومسموم داشته است . بنظرم تقصیر از اسارت ذهن دربنداوهام وپنداراست ورنه میشود بسیار ساده ازخود پرسید ، چرا جبرئیل امین درهیئت دحیه نازل میشده ؟ آیا دستگاه چهره ونمود سازی خدا ازایجاد چهره ای زیباتر وپسندیده تر ازدحیه عاجز وناتوان بوده ؟ آیا برای خدا ممکن ومیسرنبوده تا جبرئیل اش را نامرئی وپنهان ازچشم مردم ،باسیمای نورانی وملکوتی ، ویااعجوبه ای چون براق النبی و.... نزد محمد میفرستاد ؟ ویا خدا ازشبیه سازی قیافه های چون علی ؛ ابابکر، عمر ؛ عثمان وغیره خاصان ویاران محمد نفرت واکراه داشته ؟ تاهم پیام رسانش درهیئت مردان متشخص ومطرح ظاهرمیشد وهم از بوجودآمدن ذهنیتهایی مبنی بر رابطه جنسی محمد بادحیه جلومیگرفت ؟ مشکل اساسی درگرفتاری ذهن وانجماد فکری خود ما است ! ورنه اینهمه خطاکاریها ورفتارهای ناپسند محمد باارایه دلایل غیرعلمی ومنطقی ومضحکه آمیز پاسخ نمی گرفت . ضعف اخلاقی محمد تا آنحد وحدود بوده که گاهی خدا مجبور به دخالت وفرستادن آیه ی جدید درمتن قرآن میگردد . ( آیه های چون نوبت همخوابگی بازنانش ، ازدواج بازینب دخترجهش زن پسرخوانده اش ، آمیزش جنسی باکنیزش در رخت خواب حفضه و...) .لینک مربوطه از زیبائی شگفت آور دحیه میگوید واضافه مینماید که با آمدن دحیه نزد محمد همه باگردن کشک ویا نگاهی دزدانه اورا تماشامینمودند!! واضافه مینماید که دحیه سرلشکر ، نامدار ومطرح نزدهمه گان بوده ! به این ترتیب مردمکه ازدیدن چهره وی منع نگردیده ، ویا در دید ووادید از او مشکل ندارند ، چرا گردن کشک ویاازپس در ودیوارها به او نگاه میاندازند؟ بنظرم خود این مطلب ومخصوصآ خلوت نمودن محمد با او ومنع دیگران ازآمد وشد درآنزمان که دحیه را نزدخود می پذیرد ، وهم شهادت علی در این رابطه که محمد خوابیده وسرش را روی زانوی دحیه گذاشته بود ! پرده از موجودیت یک رابطه غیرعادی ومشکوک برمیدارد . ازجانب دیگر طبق گذارشهای تاریخی دحیه کلبی ازناحیه سخاوت مندی جنسی تاحدودی زبان زد عام بوده .

  • کتابها وسایت های ذیل را جهت مطالعه به خواننده گان وبخصوص روشنفکران وجوانان عزیز معرفی میدارم .
    1- باز شناسی قران
    2- وانسان خدا را افرید
    3- سیطره 1400 ساله اعراب بر افغانستان
    4-سایت عصرجدید
    5-شجاعالدین شف
    6-اشعار بابک اسحاقی در you tube

  • لعنت خدا به تمام ‌کسانی‌ که به خدا و حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم تهمت میزنند که شما تمامتان در جهنم با شیطان لعنت الله علیه در آتش میسوزید . لعنت خدا بر عزیز یاسین و جلال که هر دو بند‌ههای شیطان هستند.

    • آقای علی! اشخاص مورد نظر شما به خدا و حضرت محمد مصطفی (ص) تهمت نزده اند بلکه این آیه های قر آن است که واقعیت رخداده های دوران حضرت را بیان میدارد. اگر کم وکسری است در خود آیه ها است، یکبار لطفاً ترجمۀ فارسی قرآن را ازروی عقل وخرد بخوان، بعداً به قضاوتت تجدید نظر خواهی کرد. جهنم و شیطان وبهشت هم درک وفهم تخیلی وذهنی خودت یاالقا آتِ هستند که در قرآن ذکر شده و اصلاً از تورات حضرت موسی اقتباس گردیده است. همین ها آلت و ابزاری حضرت محمد بودند که توسط آن عرب های جاهل وبیابانی را به دین خود دعوت میکرد از جهنم میترساند و بهشت را نوید میداد، و صرفاً باور و ایمان مسلمانان به وجود آنهاست ورنه حقیقت آنها در عالم موهومات و مجهولات قراردارد.

    • مرا به قهرجهنم ببر خدای عرب /به شرط آنکه نیاید دران صدای عرب
      هزارننگ ترابادگرنمی فهمی /به جزکلام پرازقهروانحنای عرب
      بهشت من سخن پرتوان فردوسیست/که نیست در سخنش رنگ اعتنای عرب
      برآستانۀ زردشت مینهم سروجان/نه آن بهشت که باشد به زیر پای عرب
      برای متن پورۀ این چکامه به سایت آقای باد کوبه ئی شچمکی اندازید

    • علی جان درود بر شما!
      لعنت فرستادن بیهوده و بی جهت کار شایسته ی نیست. درین نوشتار کوشش شده است تا مردم ما آگاه شوند و راه خرد را به پیش گیرند. هیچ نوع تهمتی در کار نیست، تنها هدف این است که از سایه شوم دین بیگانگان دور شویم. شما هم
      قرآن با زیرنوشت پارسی را با عقل انسانی بخوانید و تجسس کنید، با خواست خداوند خود ما (نه الله عربی) درخواهید یافت که در خطا هستید. مهرورز و راستکار باشید

      یارو

    • چه تهمتی؟!
      مگر در پنجاه سالگی با يک دختر 9 ساله نخوابيد؟ خوب اين ميشود تجاوز به يک بچه ديگه! کجاش تهمت بوده؟

    • ما بنده هیچ افکارخیالی نیستیم
      خالق اولی ما طبیعت است وخالق دومی ما پدر ومادر ما است
      علاوه از ان هیج خالقی دیگری را نه میشناسیم
      اما به مخترعین که خدمات انسانی را برای اسایش بشر نموده اند بعنوان افراد های خلاق ومبتکر اخترام بی پایان دارم.

    • آنکه نآموخت ز گذشت روزگار
      هیچ نیآموزد ز هیچ آموزگار

      بسیار جالب است که چند کافر و بی دین و قبول نمودن دین های منسوخ شده اکنون چنان خرافات میگویند که مو در بدن انسان راست میگردد!

      امروز دالر شماها را اینقدر بیناموس ساخته است که چنان نظریات جاهلانه میدهید که عقل و خرد و منطق انسانی قبولدار آن نیست! اما نمیدانم که چرا اینقدر بیعقل میشود.

      امروز پیر تان (امریکا) از ترس روز محشر راه های حیات را در مریخ و زحل و کجا و کجا جستجو دارد و معقولۀ Bigbang را نشانه میدهند که شاید همان قیامت باشد. شماها چطور بیخردانه دلایل کفری و شرک آمیز میگوید؟

      جای بسیار تأسف است که در افغانستان نام کشور اسلامی است اما فهم انسانی وجود ندارد که جلو چنین اشخاص ذندیق و مرتد را بگیرد!

      خیر باشد در دوزخ باز خواهیم در حالت عذاب خداوند شما را دید و در همانجا در چهره های کثیف تان تف خواهیم کرد!

      لعنت به شما مشرکان باد!

    • اقای شهرام ! از شماواز امثال شما انتظار بیشتر ازین را نباید توقع داشت جون شما با دشنام دادن تر بیه شده اید.

  • از اینکه مسلمانان عقیده بر اینست که قران نوشته خداوند است بکلی دروغ است خودش تحریر نموده و کاپی از کتاب های دیگر با کمی تفاوت.
    کار های مهمی که کرده شراب را حرام گر دانیده خیلی خوب است کوشت خوک کدام دلیل ندارد در تورات هم گوشت خوک حرام دانسته شده است.
    یگانه هوشیاری محمد حکم حج است که سالانه ملیارد ها دالر از فروش خرمای کنده و تسبیح که در چین ساخته میشود وا ب زم زم که چتل ترین اب است چتلی ان در این است که اب سطحی است اب سطحی در هر جای دنیا که باشد پاک نیست و تا تصفیه نشود قابل نوشیدن نیست عربستان سعودی در سال 2010 تصمیم گرفت که اب زم زم را تصفیه نماید .
    فرق بین اسلام و بود پرست اصلا نیست بود پرستان هرفامیل یک مجسمه چهار ضلعی شکل و شکل انسان و یا فیل در خانه خود داشته دور ان می چرخند محمد با بسیار زرنگی چون خود او تجار بود خانه کعبه را انتخاب کرده تا توریست ها از تمام دنیا بطور جبری امده به دور کعبه دور بزنند.
    من سوال در مورد عدالت خدا دارم که خدا ففط با جاهیلان عرب اشنابوده تمام پیغمبران خود را از همین مردم جاهیل انتخاب کرده است خودش پیغمبر پدر اش پیغمبر پدر کلان اش پیغمبر .
    اگر نه بد ترین مردم دنیا عرب ها هستند عرب انقدر بد نام و بد کار و بد دیانت و عیاش که به خوار و مادر خود بندواز نیست دزد قچاقبر تریاکی هیروینی وغیره هستند. وبسطح دنیا بد نام شده است اگر نفت عربها ختم شود خود شان هم ختم است نفت عربها بعد از سال 2050 کاهش مییابد.
    کشور های عربی صنعتی مصرفی است نه صنعتی تولیدی حتی اب نوشیدنی خود را از خارج وارید مینماید.

    • ای شخص بی معروفت به خود فیکیر کن خداونداز موی سرد تاشخی نا خوند را چی قیسم دورست کرده باز به خدا ورسولش انکار میکنی درروی زمین فقط چند قریه است کی فارسی یاد دارد یا فارسی زمان است
      از دنیاه خبر نیستی در دنیا ه چند زبان است بیاه براید بیگویم ۶۰۰۰ زبان است باید ۶۰۰۰ قران نازیل میشود یک از جیناب الی میبود یک کیشور کوچک کی بر طانیه است کی ان را خداوند خلق کرده میخواهد همه دنیاه اینگیلش گب بزند ان خدا یی زمین اسمان را در ۶ روز دورست کرده ان با اید کیتا بش را به خاسته تو دورست میکرد یک کمی فیکیر کن از غاه ترکی تا ه نجیب کجاه شد اتا قبریستان ندارد خیجالت بیخور با ز لیلین ونکران اش دیفاه میکنی اوکممت خلق در یک روز ۲۴۰۰۰ هزار نفررا در هرات ۱۸۰۰۰ نفر را در غزنی ۸۰۰۰ نفرا در بغلان قتل عام کرد بس است همین رنج زخمهای صابیق تان را معلم کنیم بس است

    • مهربانی کنید کمی آشکارا بنویسید تا منظور تان درست فهمیده شود. یا میخواهی مانند قرآن همگی کورکرانه بخوانند و درک کنند؟

    • سلام به همه انسانهای روشنبین و واقعبین
      من تقریبأ تمام تبصره ها را از سر تا آخر مرور کردم چیزی که خیلی جالب هست شکل استدلال مدافعین اسلام محمدی واسلامیان هست انها بخاطری که کدام دلیل و منطق علمی از عقیده باطل خود اراه داده نمی توانند همه را طالب وار و گلبدین وار تحدید به سربریدن میکنند.درین جای شکی نیست که اسلام عزیز در سربریدن واختناق وترور دگر اندیشان از همه دست بالاتر دارد ۰محمد بعد از رفتن به مکه ازا ین شیوه درسهای زیادی به پیروان خود به جا گذاشته ما همه از کارنامه های لشکریان تجاوز گر اسلام تا جنایات اخوان و طلبای کرام آگاهی کامل داریم حاجت به تکرار ندارد۰
      سوال من از آقایی که از نوشتن قران تنها به زبان عربی دفاع میکند اینست که واقعأ و شرافتمندانه بگویید در کشوری مثل افغانستان که فقط کمتر از ده درصد با صواد دارد چطور این همه بیصوادان قران را به عربی می خوانند و معنی آنرا هم درک میکنند

    • اقای نسیم کمی مطالعه نمایید.توجه کنید به نوشته های بلایی خود علاوه از مشکلات فراوان ادبی مشکلات خیلی زیاد املایی نیز در یک نوشته بسیار کوتا شما بنظر میخورد.
      1-معروفت نیست معرفت است
      2-فیکیر نیست فکر است
      3-ناخوند ....ناخون است
      4-قیسم.....قسم است
      5-دورست ....درست است
      6-نازیل.....نازل است
      7- میشود .....میشد متوانست که به جمله معنی بدهد
      8- جیناب .....جناب است
      9-الی ......عالی است
      10-کیشور .....کشور است
      11- اینگیلش....انگلیش است
      12- گب ......گپ است
      13-کیتا بش ....کتابش است
      14-به خاسته.....خواسته است
      15-قبریستان.....قبرستان است
      16-خیجالت ..... خجالت است
      17- نکران ..... نوکران است
      18- دیفاه.....دفاع است
      19- اوکممت .... حکومت است
      البته بسیار ببخشید بر علاوه اضافه از 19 اشتبا در کلمات نواقص فراوانی دیگری نیز در جابجایی جملات وجود دارد. شما مشکل فراوان سواد دارید وسواد شما بالاتر از یک شاگرد تنبل صنف سوم مکتب نیست وهمجنان نظراتی را که در بالا نوشته نموده اید بر اساس یک مطالعه نبوده بلکه ان را از زبان کسانی شاید شنیده باشید. پشنهاد من برای شما این است که ضرورت است شما جند سالی را باید شامل کورسهای سواد اموزی شوید وبعد مطالعه دقیق را در مورد دین خود نموده وپس ازان شامل بحث های سیاسی شوید ونوشته های عزیز یاسین رابه نقد بیگیرید.از همین خاطر است که در نوشته های شما دشنام بنظر میرسد.

    • به جواب محترم عمرزی صاحب باید نوشت:
      اول شما باید خودرا معرفی کنید که کدام عمرزی استید
      یک عمرزی که عبدالبصیر عمرزی نام دارد وچندسال قبل
      در دبی بجرم دزدی پول مردم محبوس گردید درکتاب نبی عظیمی نیز از وی
       بحیث یکی ازمقربان دربار داکترنجیب الله یادشده
      وگفته شده است که تجارت وی همه از پولهای کمکی شوروی سابق 
      به حزب دموکراتیک خلق رونق گرفت.
      لطفا توضیح دهید که شما با آن شخص دزد چه قرابت دارید
      که تخلص خویش را با افتخار زینت پیامهای تان میکنید
      هر وقت که توانستید شجرهء درست تانرا معرفی کنید
      آنگاه درموارد دیگرنوشتهء تان میتوان حرف زد.

    • سلام
      مشکل شماه درکجا است در عصر حاضر
      مشکل اساسی جهان امروزی در انسان های است بهگفته یک از
      دانشمندان انسانها توانستند که نسبت به ماهی هابهتر وخوبتر شناه نماید
      وتوانستند که بهتر از پرنده گان به اسمان پرواز نما ید وبلا خره توانستند که
      وسایل پیشرفته بسازند که این جهان بزرگ را مانند یک قریه کو چک بسازند ولی
      انچه نتوانستند بسازندخود انسان است
      امروز بزرگ ترین مشکل جهان در خوخود انسان است این با وجود داشتن
      تمامی امکانات تکنالوژی باز هم بسا حالات خود را حقیر تر از حیوانات میسازد وحتی
      جریمه این انسان به اندازه میشود که اگر یک در نده یک
      حیوانی را شکار کند ویا یک انسانی را در جنگل نابود سازد این انسان در
      لحظه هزاران انسان مظلوم را به خاک وخون مبدل میکند
      نخستین هدف در قران عظیم الشان انسان سازی میباشد زیرا مشکل تمامی
      بشریت زمانی به اوج میرسد که انسانها نتوانند خود سازی کنند در عصر امروز
      بسیاری از کشور های مصلی شوروی صابیق امریکاه امروز با بحث تحقیاات فراوان در مورد وسایل مادی
      تونسند که بهترین وسایل را کشف وبه دسترس انسان قرار دهد همین
      انسانهاتوانستند که بتهرین وسایل را کشف وبه دسترس انسان قرا دهد همین
      انسانها توانستند که این جهان بزرگ را مانند یک قریه کوچک ساخته از کرانه ان به کرانه دیگر با بیسار سهولت نقل وحر کت نمایند یک انسان

      میتواند از فاصله هزاران کیلو متر تماس گرفت
      در هر لهظه از اخبار وحادثات جهان به ساده گی اطلاع حاصل نماید
      ولی مشکل اساسی انسانها در این است که انان در عصر ساینس
      تکنالوژیصرف دو کار کرده اند
      وسلیه سازی ازدید گاه اسلام وسیله سازی برای رفاه بشرییت کار بسیار خوب است
      زیرا انسان منحیث یک موجود با کرامت وبا
      ارزش ضرورت دارد که وسایل بسیار عالی زنده گی نماید وبسیار از
      حقیقت ها را با استفاده از این وسایل در نماید واین وسایل را در را ه معرفت
      انسان شناسی انسان سازی وبالا خره خداشناسی وجهان بینی انسانی بکار برد
      ولی مشکل عصر امروز شماه که با ساختن وسایل بسیار عصری مودرین خود وسایل را وسیله ندانسه
      بلکه همین وسایل دست ساخته خود را
      هدف رار داید ماند بت پرستان دو باره پرستش وسایل دست ساخته خود اغاز نمودید ارزش انسان
      را بسیار کم دنستند وامروز ما شاهد کشته شدن
      ملیون ها انسان بخا طر رسیدن بعضی از انسا نها به همین وسایل میباشد وقتی در کشور نفت ودیگر چیز ها
      وجود دارد اهل این کشور همه روزه بخا طیر این سر مایه خویش با ید جان خود را از دست دهند زیرا شما ه هستید
      که میخواهند به این
      وسایل مردم دسترسی داشته باشند ماه مردم به نا این ان روزانه ده ها کشته وزخمی داریم چونکی خاگ ما مورد پسند شماه است ما مجبور یم یا خانه وکاشنه ووطن خود را ترک نمایم ویا هم کشته شویم وخانه وطن ما در تصرف دیگران قرار داده شود هر گاه از حق خود دفاع نمایم باز هم همین خداناشیناسن خود پسند قانونی را به نفع خود ترتیب نموده که هر
      غاصب وظالم را مترقی ازادی خوابشردوست متمدن دانسته بر عکس
      هر مظلومی را که حقش خورده شد وطنش غصب شده اطفالش یتیم شده
      زنهایشان بیوه شده دختران وخواهران شان مورد تجاوز لشکریان انان قرار گرفته خانه های شان با بلدوزر
      ها وباهم با بم های خطر ناک منفجر شده بنام اسلام وترورست وحشی جنایت کار
      وغیره وغیره بشمار میروند
      پس مشکل در کجاست
      مشکل در ین است که وسیله ساخته شده ولی انسان سا خته نه شده این شماه منکیرن حق از خداوند خوف کنید مشکل کی مه تو داریم نه در اسلام نیست برای خودی ما است با احترام خدا کند در ک کرده باشی

      Sent from my iPad

  • « ... آن روز من آسمان ها را عفو می کنم . آسمان ها زمین را عفو خواهد کرد . من به تو آدمی خواهم گفت :

    تو قوم منی ، و او جواب خواهد داد ، تو خدای من هستی .

    از کوه بلند صیون بالا برو تا خبر خوشی را اعلام کنی .

    صدایت را با قوت بلند کن ، آن را بلند کن و مترس ، و به شهر های یهودا که خدای شماست . اینان خداوند یهود ، با قوت می آیند و بازوی وی برایش حکمرانی می کند . او مثل شبان گله ی خود را خواهد چراند و به بازوی خود بره ها را جمع کرده به اغوش خود خواهد گرفت .

    به این کوه برای ، و زمینی را که به بنی اسراییل دادم ببین و چون آن دیدی ، تو نیز به قوم خود خواهی شد، چنانکه وقتی که جماعت مخاصمه نمودند شما بر کتمان من عصیان کردید و در برابر چشمان آنان مرا در آب ها تقدس ننمودید .

    برو به فرعون بگو ، خداوند می گوید اسراییل پسر من و نخست زاده منست . به تو می گویم پسر مرا رها کن تا مرا عبادت نمایند و اگر رها نکرد ابا ننمایی ، همانا بگو :

    پسر تو ، یعنی نخست زاده ات را می کشم .

    از کوه بالا بیا تا من به تو دستورات کتبی بدهم .

    موسی به اتفاق هارون ، یوشع و هفتاد از مشایخ اسراییل از کوه بالا رفتند و خدای اسراییل را دیدند . زیر پاهایش مثل آجری درخشان از یاقوت کبود و به صافی مثل الوان بهشتی بود . او بر سروران بنی اسراییل دست خود را دراز کردند . آنها خدا را دیدند و خوردند و آشامیدند . به موسی گفت : بیا تا لوح های سنگی و احکام تورات را که نوشته ام بتو بدهم .

    پس موسی به اتفاق یوشع از کوه بالا رفتند و چهل شبانه روز در کوه ماند . یهوه دستورات مربوط به ساختن خیمه ، ملاقات و تابوت ، میثاق ، محراب ، قربانی های سوختنی و کفاره ای ، دستورات مربوط به لباس کاهنان و تشریفات ، آداب مربوط به روز شنبه را ، به موسی ابلاغ ، و حتی ملاقات و صندوق میثاق را به او نشان داد .

    دو لوح سنگی

    که با انگشت خدا بر روی آن نوشته شده بود ، به موسی ، نما یاند پس خداوند از تصمیمی که در باره قوم اسراییل گرفته بود ، منصرف شد . موسی با دو لوح سنگی از کوه پایین آمد .

    « دو لوح ، کار انگشتان خدا بود و دو روی لوح نوشته ی خدا منقوش . خروج 16 – 32

    وقتی موسا گوساله ی طلایی و شادی مردم و رقص آنان را دید ، دو لوح را محکم در پای کوه به زمین کوبید و خورد کرد . دستور داد تا گوساله طلایی را در آتش بسوزانند و خاکستر آن را بر روی آب بپاشند ...

  • بسم الله الرحمن الرحیم
    بخاطر محکوم کردن عمل موهن وقبیح عساکر امریکائی دربگرام

    ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار
    نه کودکیت سر آستین چه می‌خائید : (مولوی بلخی)

    جوانان پربصیرت ، مردان مجرب و زنان پر شهامت افغان ومسلمان! هموطنان درد دیدۀ افغان !

    کاسۀ صبر ملت افغان به سر رسیده است . عساکر جبون امریکا طی ده سال است که درکشور آزادگان و دین دوستان زیرعنوان دروغین جنگ علیه دهشت افگنی خون مردم می ریزند و روز و شام باشندگان با شهامت افغان را با توپ وتانک تیره وتار ساخته اند. لیکن ملت با شهامت افغان در برابر اشغالگری ایستادگی ومقاومت نشان می دهد وهرروز کاخ متکبرین زمان به لرزه می افتد.
    هرچند گاهی عساکر جبون ناتو ، کودکان ، زنان ، نو عروسان ، دهکده های شرقی ، جنوبی و غربی و شمالی افغانستان را زیرعنوان حملات شبانه بخاک وخون یکسان می سازند ، بعدی چندی پوزش می طلبند و به این ترتیب ذهنیت عامۀ دنیا را اغفال می کنند.
    تمسخر وتوهین به اجساد آزادگان افغان را جشن می گیرند ورقص های بی مروت و وحشیانۀ را بعد از مثله کردن اجساد مقاومتگران براه می اندازند و هیچ نوعی شرمی از نام انسانیت خود ندارند. خبرگان می گفتند که مدنیت انسانی قشری ویا پوستی است که پیکر حیوانی انسان های درنده را پنهان می کند. اکنون دانسته باید گفت که عساکر امریکائی توان پنهان کردن پیکر وحشی خود را درزیر پوست تمدنی ندارند و چه بسا که اصلا توان پوشیدن آن پوست را ندارند.

    اربابان قدرت درامریکا باید بدانند که جنگ آنها درافغانستان چهرۀ مدنیت انها را روزبروز بیشتر نمایان می سازد. مدنیت قلابی امریکائی نمائی از ذلت ، حقارت ، وحشت و جبونی است که کابوس تاریک آن خواهان بی عزتی و بی ابروئی مسلمین است. این چه نمایش قبیح از تربیت ، اخلاق آن جامعۀ خونخوار وخونریز است که برای هموارکردن منافع خود از ده هزارکیلومتر دور تر درسرزمین افغانها جنگی براه انداخته اند وغیراز عبوسی و جبونی چیزی و ارزشی نمی آفرینند.
    به آتش کشیدن قران عظیم الشان ازجانب جنگجویان امریکائی آخرین تلاش عبوسانۀ است که سراسر قصۀ وحشت گرائی اشغالگران را دربرابر آزادگان افغان حکایه می کند.
    ما درحالیکه این عمل قبیح جنگجویان امریکائی را شدیدا محکوم می کنیم ، ازملت مسلمان افغان تمنا داریم که به اوامر خدای متعال گوش فرا دهند که می فرماید:

    ياايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين

    البته هموطنان گرامی فراموش نکنند که امروز سوم حوت است ، سوم حوت نمونه خجسته و آزاده درتاریخ مسلمین جهان است که مردم با شهامت افغان برسربام ها برآمدند و با نعره های الله اکبر کاخ جباران زمان را به لرزه در آوردند.
    تازه ترین اخباریکه درین رابطه در دسترس کمسیون صلح و آزادی برای افغانستان قرارگرفته است ، خاطر نشان میسازد که استراتیژی حملات شبانه قوای امریکائی بگرام بطور متواتر همچو اعمال شنیع را بعداز تلاشی منازل افغانها عملی می نمایند. درین خبر توضیح یافته است که قوای امریکائی طی حملات شبانه به جمع آوری کتب دینی وغیره اثار تاریخی درمنازل پرداخته بعد ازملاحظۀ آن کتب به سوختاندن آنها می پردازند. البته این خبر اضافه می کند که پرچمی هائیکه درشبکۀ اطلاعات وهمکاری با قوای امریکائی دربگرام ایفای وظیفه می نمایند جهت تسریع افتضاح واقعه سوختاندن کلام الله هم دست های ناپاک خود را داشته اند تا ذهنیت عامه را از روز تاریخی ،قیام سوم حوت کابل جهت خوش خدمتی به باداران سابق منحرف ساخته به سوی دیگری معطوف بدارند.
    به امید وحدت وبصیرت بیشترهموطنان گرامی ما تا بتوانند دوستان ودشمنان دور ونزدیک خود را شنا سائی نما یند .

    زنده بادافغانستان ،پاینده و سربلند باد ملت افغان >صلح،آزادی وعدالت اجتماعی پیام وتلاش ماست.
    بااحترام :

    کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان 22 فبروری 2012 مطابق سوم حوت سال 1390 میلادی

    • آقایان و خانهای کمیسیون صلح و آزادی برای اوغانستان ! چی عجب است که شما نام از صلح و آزادی دارید و پندار جنگ و خونریزی بنام مقاومت گران ! کدام مقاومت گران آقایان ؟ همانهایی که مزدور و غلام دالخوران پاکستانی اند ؟ یا همانهایی که سر انسانها را بنام صلح و آزادی اوغانستان با نعرۀ الله و اکبر می برند ؟ یا شما همانهایی را مقاومت گر میدانید و میخوانید که در فروشگاه ، میدان عام گشت و گذار مردم ، در روز مذهبی مسلمانان و و و انتحار میکنند ؟

      آقایان صلح خواه و آزادی پسند ! به گمان اغلب این قرآن سوزی را شما و آنهایی که ماهانه به کمسیون شما تنخواه دالری می پردازند قصدأ راه اندازی نموده اند تا افکار مردم بیسواد و از خدا بی خبر اوغانستان را بیشتر ازین اغفال و به بیراهه بکشند . شما اگر واقعأ صلح و آزادی میخواستید ، بجای تحریک و آتش افروزی به افکارمردم در چنین روز های پرتنش ، اوضاع و شرایط را بررسی و غور نموده مردم را به آرامش و برده باری تشویق میکردید ، نه اینکه در کون و دُم شان تَپ تَپ میکردید که هله کِش کِش نمان که روزش رسیده !!

      روزیکه طالب بی فرهنگ و به اصطلاح شما مقاومتگران غیرتمند قرآن و مسجد را به آتش کشید کجا بودید تا آواز احتجاج خود را بلند مینمودید ؟ روزیکه طالب آدمکش از خانه های مردم بیچاره شبانه به جزوتامهای نظامی خارجی و داخلی حمله نمودند ، کجا بود کمسیون با بسیرت تان که طالب را مانع چنین جنایت میشد ؟

      یارا ! این بی حیایی طالب وحشی را بنام مقاومتگر غیرتی ستودن هم از خود حد و اندازه دارد که شما کمسیون بازان فاقد آنید !!

    • ملا ها میگویند که قران کتاب خداوند است او بزرگ هست کسی اگر ان را بدون وضو دست بزنند از چشم کور واز دست معیوب میکردد.من اکثر اوقات ازان میترسیدم که مبادا جشمم کور ودستم معیوب نگردد واز نزدیک شدن بان خود داری میکردم.حالا تعجب مینمایم که امریکایان گاهی ان را میسورانند وهم گاهی از اوراق ان بحیث کاغذ تشناب استفاذه میکنند چنانجه هموطنان شاهد هستند که در میدان شهر همین کار را هم کردند که در نتیجه تظاهرات خشونت امیز مردم در گوشه واکناف وطن ما دها انسان کشته ودها عراده موتر ودها باب دکانهای مردم تخریب وحریق گردیده بود و مردم وپیروان قران عظیم وظایف شان را انجام دادند اما هیج عمل معجزه امیز از جانب قران بزرگ در مورد عاملین اصلی بی احترامی به قران دیده نشد. وگاهی با خود فکر میکنم که شاید معجزه قران طوری دیگر باشد و انتقام خویش را نه از عاملین اصلی بلکه از پیروانش میگرد ودرین صورت نیز ما باید هوشیار باشیم که هر گاه جنین عملی در اینده از جانب امریکایان صورت گیرد ما باید از خانه های خود بیرون نشویم که مبادا انتقام ان از ما گرفته نشود.

    • از درونمایه متن این جنابان کمیسیون صلح و آزادی (کمیسیون تیرور و نادانی) پیداست که این‌ها طالبان و خرهای قبیله است که خود را زیر نام کمیسیون صلح پنهان کرده است!
      مگر می شود کسانی که شعار آن‌ها صلح باشد، ولی مردم را دعوت کند به خشونت و از نادانی و سبک مغزی عوام کودن اوغان سوء استفاده کند!!

  • من هم بنوبه خود سوزانیدن قرآن را محکوم مینمایم وبراین باور ام که کتاب را نباید سوزانید ویاخواندن آنرا ممنوع قرار داد . فی الواقع این یک عمل وحرکت عقده مندانه ودرعین حال نشاندهنده ای جبن وترس ازآن کتاب است . پیشنهاد من این است که به مردم توصیه شود تا قرآن را بزبان که میدانند وتکلم مینمایند ! بخوانش ومطالعه گیرند . با رعایت این نکته ، بعد ازمدت زمان کوتاهی اگرنه اکثریت مردم ! لا اقل آندسته وبخش که ازخرد وشعور سالم برخوردار اند به این واقعیت تلخ پی میبرند که قرآن نه تنها مبشر وترویج گر اکاذب ، خرافات ، وباورهای ضد علمی است ! که درعین حال دستورنامه ومبلغ تفرقه ، تعصب ، کشتار، چپاولگری ، شکاف طبقاتی ، زن ستیزی وستمگری نیزمیباشد . باخواندن این کتاب بزبان خود وباهدف برداشت ودرک درست ازمحتوی آن دیر یازود ولی بطور حتم به جمع خردمندان وقرآن ستیزان می پیوندیم . قرآن را ازدست رس افراد زیرسن ونابالغ دور نگهدارید ! زیرا آنها را به بیماری روانی وسوء تربیت مبتلا میسازد .

  • درود به هموطنان عزیز و گرامی.
    محمد معصوم همینطور که از نام شما پیدا است واقعا معصوم هستید خدا کند معصوم علم منطق نباشید.
    اول - خد مت با سعادت شما عرض شود اینکه این فضای انتر نیت است هر کس به هر اندیشه ومرام میتواند تحت نام های مختلف داخل شود.
    دوم اگر من هویت خود را به تو و امثال تو معرفی نمایم تو با تمام دار د سته ات نمیتوانی با من مقابله کنی خواب است و خیال دست محمد عمر عثمان ابوبکر علی وغیره ادم کشان شما خلاص هر چه که از دست ات میاید تقصیر مدار .
    سوم من ان عمر زی که هدف شما است نیستم اگر منطیق داری در میدان داخل شو و این اسم مستعار من است
    اگر تو به پشتون ها حساسیت داری باز هم دلیل ات را تحریر دار ورنه نام عمر زی تنها مختص به پشتون ها نیست.
    چهارم اگرتحصیل کرده هستی حتی کوچکترین اطلاعات در مورد جعل کاری محمد داشته و از ان دفاع میتوانی در میدان امده از هویت ان دفاع و در مورد معراج رفتن محمد فقط یک جمله بینویس که چطور به معراج رفت چند سال در معراج بود ه و به سن چند سالگی وفات کرد.
    من منتظر شما هستم .

    • آقای عمرزی!
      با برداشتی که بنده از پیام خودت نمودم ترحیح میدهم که خودت درهمین هیجانات
       جنون آمیز باقی بمانی 

      زیرا تو تاهنوز منظور ازابراز اندیشه درفضای آزاد انترنتی را درک نکرده ایی.منظور
      از ابراز اندیشه وبحث پیرامون یک مسأله ازنظر علمی هدف آموزنده گی ورسیدن
       به حقیقت میباشد نه بدماشی 
      بناء خودت باهمین افکار متناقضی که داری میتوانی درین فضا هرچرند وپرندی
       که بخاطر خالی نمودن عقده های درونی ات از دست ساخته باشد
       بنویسی تا ما نیز آن را مطالعه کرده واز آن یاد بگیریم.
       زیرا چنانچه از لقمان حکیم پرسیدند که ادب از کی آموختی ؟ گفت ازبی ادبان

    • کسانی که علیه خدا ودین مقدس اسلام می نویسند باید یکبار رفته از وزیر دردمند افسر بلند رتبه ی پولیس افغانستان در ولایت قندز بپرسند که چطور در پوست کینو نمو دار شدن اسم الله را دیده و با مشاهده این معجزه الهی وبه اسلام روی آورده ، یا به این آدرس ویبلاگ که در پاین آدرس را می نویسم و یا در آژانس خبری پژواک تاریخ 21 فبروری بخش آرشیف بروند حتما دوباره به اسلام عزیز روی میاورند چنانکه تمام کمونیست ها افغانستان دوباره مسلمان می شوند و همه ساله سفر بیت الله را نموده توبه می نمایند . من و قت در پوست کینو نام الله را دیدم دست و پایم لرزید و از خود رفتم از ترس و وهشت قهاری الله ج www.khahan.persianblog.irویا خبر پژواک تاریخ 21 فبروری

  • بسوزونيد اين آيه های شيطانی رو، اين عامل ننگ بشريت رو تا جهان در صلح و صفا قرار بگيره.

  • چرا دین فروشان وتیکه دران دین هراس از ترجمه قران به لسان دری دارند ؟البته واضح است تا اینکه مردم از خطاها تناقضات ومزخرفاتیکه در ان وجود دارد اگاهی پیدا ننمایند ومردم باید کورکورانه ان را بپذیرند تا انها بتوانند با روحیه ارام از عدم اگاهی مردم به دکانداری خودادامه دهند ملت را تحت نام دین ومذهب وجهاد بسوی کشتارگاها سوق دهند وخود شان از جانب دشمنان خارجی افغانستان پولهای هنگفتی را بدست اورند وهمجنان در داخل نیزبه چوروجپاول ادامه دهند وبرای خودوفرزندان خود شهرک ها وبلند منزلها بسازند.وبد بخنی وسیاه روزی مردم را به نظاره بینیشینند وبعدان مردم رابه صبر وحوصله دعوت مینمایند ومیگویند هر انچه که اتفاق می افتد خواست خداوند هست و بدون اراده او برگ از درخت نه میریزد.

    • «بنيامين نتانياهو» نخست وزير رژيم صهيونيستي نتوانست نگراني شديد خود از موج اسلام‌خواهي در منطقه را پنهان کند و اظهار داشت: اسلام خواهان نيمي از منطقه را تصرف کرده اند.به گزارش باشگاه خبرنگاران، بنيامين نتانياهو در اظهاراتي در کنفرانس روساي سازمان هاي يهودي آمريکايي گفت: حدود يکسال پيش که اين انقلاب (بيداري اسلامي در منطقه) شروع شده بود افرادي بودند که مي گفتند چرا شما خوش بين نيستيد؟ به نظر من خوش بيني همان واقع بيني است.به گفته نتانياهو، عده اي مي گفتند که اين انقلاب ممکن است به سمت نسل گوگلي ها (جوانان و فعالان اينترنتي) حرکت کند اما عده اي مي گفتند ممکن است به سمت اسلام‌خواهي هم حرکت کند. بخش زيادي از اين انقلاب به اين سمت حرکت کرده است. معني اين امر براي ما چيست؟ اين مسئله فشار زيادي را به اسرائيل وارد مي کند و باعث مي شود که رسيدن به پيشرفت با مقامات فلسطيني سخت شود چون آنها به نيمي از جامعه خود مي نگرند که اسلام‌خواهان آن را تصرف کرده اند. موج اسلام‌خواهي درحال به حرکت درآوردن دنياي عرب و دنياي فراتر از آن است. همان‌طور که مي دانيد اندک جمعيتي وجود دارد که از اين موج مستثني است يعني اين جمعيت اندک به صورت ذاتي غربگرا و آمريکاگرا است.وي افزود: آنها (فلسطيني ها) پشت سر هم پيش شرط قرار مي دهند ولي به پاي ميز مذاکره نمي آيند. اما فراتر از اين مسئله ما شاهد يک تحول بزرگ در منطقه هستيم. ما مي دانيم که بايد براي دفاع از خود هزينه هاي بسيار بيشتري بپردازيم. ما بودجه دفاعي خود را بسيار افزايش داديم اما بودجه بيشتري لازم است

    • جناب بنیامین بیربط بود! موضوع خطاها و تناقضات قرآن است، و شما زدید به صحرای صهیونیست!!!

  • خانم آلبرایت، شما خطرناکید یا ما؟
    مادلین آلبرایت وزیرامورخارجه اسبق آمریکا هفته گذشته ایران را برای اسرائیل، منطقه و نظام بین الملل خطرناک خوانده است.

    مادلین آلبرایت وزیرامورخارجه اسبق آمریکا هفته گذشته ایران را برای اسرائیل، منطقه و نظام بین الملل خطرناک خوانده است. [Albright: Iran threat to Israel]
    شصت و چهارمین وزیر امور خارجه آمریکا در دولت بیل کلینتون این اظهارات را در مراسم سخنرانی در دانشگاه آتلانتیک فلوریدا در بوکا راتون مطرح کرده و گفته است ایران برای اسرائیل، منطقه و نظام بین المللی یک خطر است اما استفاده از نیروی نظامی اگرچه گزینه ای موجود روی میز است، به بررسی های بیشتری نیاز دارد چرا که خیلی پیچیده و مشکل است.
    اولین وزیر امورخارجه زن آمریکا از خطر ایران برای منطقه و نظام بین الملل صحبت می کند، اما به راستی چه کسی برای منطقه و نظام بین الملل خطرناک است؟ آیا کشوری که آخرین حمله نظامی او به خارج از مرزهایش به 273 سال پیش در زمان فتح دهلی توسط نادرشاه باز میگردد خطرناک است یا کشوری که تنها در 60 سال گذشته بیش از ده تهاجم نظامی به کشورهای مختلف جهان داشته و دو بار از سلاح های کشتار جمعی علیه بشریت استفاده کرده است؟
    واقعا مخاطبان خانم البرایت چه کسانی هستند؟ آیا خرد جمعی از میان مردم دنیا رخت بر بسته است؟ آیا حافظه تاریخی مردم آمریکا و جهان تعطیل شده است؟ آیا مردم جهان واقعا از خود نمی پرسند اشخاصی مانند خانم البرایت چه سوابقی دارند؟
    ادوارد اس. هرمان نویسنده برجسته آمریکایی و استاد ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا در مقاله ای که در سال 1997 منتشر شد برای ما تشریح می کند که چگونه خانم آلبرایت تبدیل به اولین وزیر امور خارجه زن آمریکا شد.
    او می نویسد: " در روز 12 مه سال 1996 مادلین آلبرایت که در آن زمان سفیر آمریکا در سازمان ملل بود در برنامه 60 دقیقه تلویزیون سی بی اس شرکت داشت. مجري برنامه با اشاره به تحریم های شدید شورای امینت و سازمان ملل که به رهبری آمریکا علیه عراق وضع شده بود از خانم سفیر پرسید: ما شنيده ايم كه نيم ميليون كودك عراقي در اثر این تحریم ها مرده اند. می دانید که این تعداد حتی از کودکانی که در هیروشیما هم کشته شدند بیشتر است. آیا به نظر شما رسیدن به اهداف آمریکا به چنین بهایی می ارزید؟ و آلبرايت پاسخ داد: اين سوال سختی است، اما من فكر مي كنم بله، ارزشش را داشت. " [The price is worth itThe price is worth it]
    شش ماه بعد خانم آلبرایت وزیر خارجه آمریکا بود.
    آمریکا در ده سال گذشته به بهانه حملات یازده سپتامبر و با شعار جنگ با تروریسم به دو کشور مسلمان حمله نظامی کرد که عینی ترین خسارت آن کشته شدن دست کم 20هزار انسان بیگناه و غیرنظامی و از بین رفتن زیرساخت ها و صنایع یکی از قوی ترین کشورهای مسلمان عربی یعنی عراق بوده است.
    تفکر و تامل در تبعات این دو جنگ، خصوصا حمله به عراق به خوبی نشان می دهد که این کشور حتی هم اکنون که پس از هشت سال به ثباتی نسبی دست یافته است، تا سالیان سال احیا نخواهد شد و از همه بدتر شکاف اجتماعی پدید آمده در این کشور که در اثر نابودی طبقه متوسط ایجاد شده به این زودی ها هم نخواهد آمد.
    در افغانستان رسوایی ناکارآمدی جنگ بقدری گویا و فاحش است که حتی متحدین آمریکا چون آلمان، انگلیس و ایتالیا بارها و بارها در مواضع رسمی خود از آن سخن گفته اند و اکنون با تلاش آشکار آمریکایی ها برای بازگرداندن طالبان به قدرت، یعنی بازگشت همه چیز به همان روزی که آمریکا به افغانستان حمله کرد، بیش از هر زمان دیگری نمایان شده است.
    بدون پرداختن به نقش اسرائیل در همه جنایات و مخاصمات و جنگ ها و تنش های منطقه ای و بین المللی که خود فصل ها و کتاب ها نیاز دارد، باید این سوال مظرح شود که آیا این ادعا که آمریکا بیش از هر دولت و کشوری برای صلح جهانی خطرناک است، سخنی گزاف است؟
    آیا نباید از خانم آلبرایت پرسید شما که در یک برنامه پر بیننده تلویزیونی به صراحت مرگ 500 هزار کودک عراقی تنها در دو سال اول تحریم های کشنده سازمان ملل را برای رسیدن به اهداف آمریکا ارزشمند می دانید، برای صلح جهانی خطرناک ترید یا ایران؟

    • كشيش تفنگدارميگويد: شما انجيل را بسيار خوانده ايد و سخن از صلح و رحمت و سخن از مهرومحبت بسيار شنيده ايد... اما من با شما سخن تازه مي گويم! صلح و محبت ديگر بس است.اينك گاه خشم است وگاه انتقام وگاه جنگ وخونريزي. گاه گسستن زنجيرهاوپاره كردن لگام ها... زيراهرچه كه ازاكسير رحم ومروت كه در دلهايتان باقي مانده است بايد كه در زهركبراي خشمگين شما تفنگداران نابودوباطل شود...
      شنيده ايد كه در انجيل مقدس گفته اند اگركسي برگونهء تو سيلي زد گونهء ديگرت را نيز پيش ار!؟ اما من به شما مي گويم كه هنوز كسي سيلي برصورت شما ننواخته ،حتي اگر فكر سيلي زدن در ذهنش خطور كرد ، در عمليات پيش گيري از خطر ، شما سينه وي را با گلوله سوراخ كنيد و گذرگاهي سرخ از خون در شكمش باز كنيد و از درون آن خون ، همچون كبراي خشمگين عبور كنيد!

      شنيده ايد كه در كتاب مقدس گفته اند مسكينان را رحمت كنيد و بينوايان را محبت كنيد ؟؟ اما من به شما مي گويم كه خانه هاي گلين مسكينان را برسرشان خراب كنيد وكلبهء بينوايان رامقبرهء خانوادگي زنان و كودكان گرسنه شان بسازيد !

      شنيده ايد كه گفته اند اگركسي ردايت را دزيد قبايت را نيز بده ؟؟ اما من به شما مي گويم چون برج هاي دوقلو شما را خراب كردند شما تمامي كشور شان وتمامي هست ونيست آنان را با خاك يكسان كنيد. و درانتقام هريك امريكايي هزارنفر از هركه به نام مرتبط با آنان است را قتل عام كنيد. گناهكار وبيگناه مهم نيست ! مهم انتقام است وتخليه خشم ونفرت كه وجود همه شما هارا انباشته كرده است!!

      شنيده ايد كه در انجيل به شما حكم داده اند؟ حكم به محبت ؟ واينكه همديگر را محبت كنيد؟؟ اما من به شما حكم جديد مي دهم ! حكم به شقاوت وحكم به انتقام و حكم به خشونت!

      اي خشونت شدگان خشونت كنيد. اي وحشت زدگان دهشت افكنيد. با غرش طياره هاي هول انگيزتان و با نهيب بمب هاي هزار كيلويي غني شده با اورانيوم تان ... همهء جهان خود را لبريز از وحشت و سرشار از خشونت كنيد. چنان كه تا دها نسل آينده نيز نوزاد سالمي پا به اين جهنم خشونت بار شما نگذارد.

      اي خشونت شده گان خشونت كنيد! اي وحشت زدگان دهشت درافكنيد! زيرا كه ملكوت جهنم نزديك است. پدر ما كه در زمين است ودر همين نزديكي در كليساي كوچكي درفلوريدا ... شما را به ملكوت جهنم نويد داده است. پس خشونت كنيد و كتابها را و همهء مقدسات را به آتش بكشيد زيرا ملكوت جهنم از آن شما خواهد بود.

      خوشا به حال تفنگداران عمليات كبراي خشمگين زيرا ملكوت جهنم از آن ايشان است. خوشا به حال قاتلان زيرا كه جامهاي سرخ خون ، شراب ايشان است. خوشا به حال اتش افگنان در كتاب زيرا كه جهنم خود ايشانند جهنمي از خشم وخشونت كه چون به هرچيزي كه برسند آنرا به آتش مي كشند...

      خوشابه حال جنگ افروزان زيرا نفرين صلح بر ايشان همواره فروريزان است. خوشا به حال انتقام جويان كتاب قران سوز، زيرا بدانچه كه از خشم وانتقام طالب هستند به تمامي بدان خواهند رسيد...

      اي كشيشان تفنگدار و اي ژنرال هاي كشيش كتاب ها را بسوزيد و مقدسات بشر را به آتش بكشيد زيراكه انجيل مقدس شما مدتهاست كه در آتش خشم شما كينه توزان عصر وحشت پاك سوخته و چيزي جز دود انتقام پرستي در بيداد خون وخونريزي از آن باقي نمانده است

    • جناب بینام این ها را که اینجا کود کردید ربطی به موضوع ندارد! بزرگان گفته اند، هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!

    • ســـــــتــاویـــز انــــــدیشه
      مسایل ادبی فرهنگی و آیینی
      واقعیت اینستکه:
      بیشترین جنگهای و قتل ها و غارت ها در تاریخ بشری انگیزۀ دینی و مذهبی داشته است. اگر کشور گشایی ها و استعمارگری ها یی هم بوده بسیج نیروی تجاوز بر اساس انگیزه های دینی به عمل آمده است. در همین راستا دین اسلام از ابتدای ظهور خود دین شمشیر و خشونت بوده است. قرآن که مجموعۀ از احکام اسلام به شمار می رود کتابیست که به گفتۀ نویسندۀ آن اگر به ریسمان آن چنگ اندازید هرچه خواسته باشید به آن می رسید و پیروز می شوید. تجربه عینی چند دهۀ اخیر در کشور ما نشان میدهد که دین وسیله ای مؤثر رسیدن جنایتکاران به اهداف پلید و غیر انسانی شان قرار گرفته است. انگلیس، روس ، امریکا و همه و همه با استفاده از دین و دین خویان مقاصد استعماری و غارتگرانۀ خود را برآورده ساخته اند. پاکستان و عربستان و آخند های ایران به مثابۀ شمشیر دین، دیده می شود که تن ملت ما را پاره پاره نموده اند. جنایت پیشه گان بومی ما نیز در عباء و قباء دین جنایت می آفرینند. در پهلوی شمشیر داران و شمشیرزنان دین، عدۀ از مزدوران و ماموران ایشان نیز در مطبوعات و رسانه های تصویری، به ویژه در فیسبوک و تویتر و تلویزیونها تمام استعداد و فتنه گیریهایی خویش را بکار می برند تا چهرۀ دین و قداره داران دین را با دروغ و نیرنگ هایی کلامی برائت بدهند. و مردم بیسواد و فاقد شعور تشخیص را بدنبال خویش بگشانند، که در این امر واقعاً مو فق بوده و هستند. این موفقیت چند علت بخصوص دارد. یک: بیسوادی و معتاد بودن جامعه به دین است. مردم ماهئیت دین را نمی دانند. از احکام قرآن بی خبر اند. این مزدوران فقط با گفتن این که فلان کسانی که آدم می کشندمسلمان نیستند مردم را مشوب و مرهون اسلام می سازند. این زمینه ایست برای اینکه مردم از چنگال اسلام بیرون نیایند. یعنی معتقد و معتاد باقی بمانند . بعداً با استفاده از اعتقاد اعتیاد شان، خود آنها را وارد میدان جنایت کاری می سازند. چون وقتی کسی معتقد بود بدون شک با خواندن یک آیت قرآن به خود بم می بندد تا در آغوش حور ها و غلمان جنت مطابق وعدۀ الله و محمد رسول برسند. زیرا آیت صریح قرآن است که وعده های الله تحقق می یابد. «إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ در حقيقت‏ الله از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه الله مى‏جنگند و مى‏كشند و كشته مى‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از الله به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است ﴿آیت۱۱۱ سورۀ توبه﴾
      با خواندن این آیت است که انتحاری وارد میدان می شود زیرا الله گفته است آنهاییکه می جنگند و می کشند و کشته می شوند (نوع کشته شدن شدن تعیین نشده است) انتحاری هم می کشد و هم کشته می شود. پس کامیابی بزرگ به شما میرود. وقتی به فرمان شمشیر اسلام یعنی پاکستان مردم به دفاع از قرآن بیرون می شوند، برای شان گفته شده که اگر کشته شوید وعده الله جنت است، و شما را به بهایی این وعده الله خریده است. اما عقل وجود ندارد که که بپرسد، چرا ما را به بهایی جنت خریده است در حالیکه خودش در سورۀ حجر آیه 9 می گوید إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُون (همانا ما قرآن را نازل و خود آن را حفظ خواهيم كرد) پس دروغ می گوید. اگر نمی گوید او که توانا تر از ما می باشد چرا توهین کننده گان قرآن را خودش جزاء نمی دهد. مسلماً کسی این پرسش را به عمل نمی آورد. چون عدۀ بی سواد و بی خبر از همه چیزی وارد کار زار دین به منظور دریافت مزد ناچیزی شده اند. شما یکبار به تصویر های مردمان که در تظاهرات دفاع از قرآن اشتراک نموده اند نظر اندازید. کی ها اند، اطفال، و آدمهای بیکار و بی روزگار اینها اند سپاهیان اسلام.
      مسلۀ دوم : چرا عدۀ بیشمار از آگاهان که بسیاری از آنها سنگ وطن دوستی و مردم دوستی را به سینه میزنند در مقابل دسایس و فتنه گریها و جهالت اندیشی جامعه مُهر سکوت بر دهان زده اند. برخی از روشنفکران و کار آگاهان سیاسی و فرهنگی، مثلاً از تظاهرات محمدیست ها در برابر امریکا و ناتو حتی خوشحال اند. خوشحالی آنها نیز موجه است. واقعاً باید امریکا و انگلیس به ویژه تاوان پشتیبانی های خود را از جهالت اندیشان و جنایت پیشگان به نام اسلامیست ها بپردازند. ولی تأسف و بدبختی در آنست که در میان این دوسنگ آسیاب فتنۀ خونین مردم و کشورما خورد و خمیر می شوند. اینجاست که نباید اجازه داد که حس انتقام گیری ها باعث هلاکت جامعه گردد. مجموعۀ از دسایس که جنایتکاران اسلامیست در پیوند با فتنه هایی غربیان در افغانستان به راه انداخته اند ، ملت ما را و سرزمین ما را در لبۀ پرتگاه نابودی قرار داده است. به نظر می رسد که هیچ شاعری، هیچ نویسنده ای، هیچ تحلیلگری، هیچ مفسری، هیچ صورتگر و خُیناگری ، و دریک کلمه هیچ فردی صاحب اندیش که خون مادر وطنش در شیریان هایش جاریست حق ندارد که خاموش بماند. شرم آور است اگر به خاطر ارضای نفس مادی و شهوت ها ، کسی مصلحت اندیشی نماید وفرار را بر قرار در آوردگاه افشاگریها، مبارزه و نبرد علیه اهریمن خونخوار ترجیح بدهد. هر شاعر حق دارد عاشقانه ها بسرائید. ولی حق ندارد در پهلویی عاشقانه های خویش لحظۀ به مردم و کشور خود نیاندیشد. اگر فشرده گفته شود اینکه: برای هر انسان ، اندیشه و کار در راه خوشبختی خود خانوادۀ اش و شادیهای و لذت بردن از زندگی محفوظ است. اگر این اندیشه و کارتنها منحصر به خودش باشد و در همین حدود باقی بماند این اندیشه و کار غیر انسانی و چهارپایانه خواهد بود.
      تو گز محنت دیگران بی غمی ---- نشاید که نامت نهند آدمی
      با این حال، در وضیعت فعلی یگانه کاری که میتواند مؤثر واقع گردد مقابله با تبلیغات اسلامیت ها در تمام رسانه ها از جمله فیسبوک و مسلح نمودن مردم به اندیشه های خردگرایانه می باشد. اگر اسلامیت ها مغز شویی می نمایند این وظیفۀ روشنفکران است که جامعه را با وسایل مغز شویی اسلامیست ها آشنا گردانند و پیچ و مُهره های آن را به بررسی بگیرند تا مردم به ویژه نسل جوان از آن آگاهی داشته باشند. دیگر زمان هراس و مصلحت اندیش ها گذشته است ، تاریخ بیرحمانه قضاوت خواهد نمود .

      بر گرفته از سایت ( ســـــــتــاویـــز انــــــدیشه)

    • خوانندگان هوشیار و اهل عقل و خرد سلام علیکم!

      برای از بین بردن اوراق کهنه ، کتابهای کهنه هرچه باشند ولو قرآن کهنه وفرسوده و غیره بهترین آنها سه روش است تا محیط زیست کثیف و آلوده نشوند:

      1- آنها در یک جای زمین دفن گردند تا به مرور زمان به خاک تبدیل شوند.
      2- آنها را به دریا بیندازند تا آب آنقدر نرم و پوسیده بگردانند که دیگر اثری آز آنها باقی نماند.
      3- سوزانده شوند. که بهترین روش همین سوزاندن است و از کثیف شدن محیط زیست جلوگیری میشوند.

  • گلادستون نمایندهء پارلمانی دولت بریطانیا درقرن هژده
    دربارهء اینکه چگونه میتواند استعمار بریطانیا به کشورهای مسلمان چیره گردد.
    قبل از آغاز سخنرانی یک جلد قرآن را بدست خویش گرفته و روبه طرف نماینده گان
     مخالف وموافق نموده وصدا زد :های نماینده گان !
    تا وقتیکه این کتاب عربی بنام قرآن درمیان مسلمانان وجود داشته باشد نه تنها ما بل‍که هیچ استعمارگر
     غربی دیگر قادر به مستعمره نمودن کشورهای مسلمان نخواهد گردید’’

    امروز بعداز گذشت سه قرن بار دیگر جهان شاهد این حوادث است
     که استعمار نوین درک کرده است تنها عامل بازدارنده برای رسیدن 
    به اهداف جیوپولتیک امریکا تنها قرآن است وآنرا باید ازبین برد چه بوسیلهء
     سوختاندن ویا هم اجیرسازی یک تعداد نیمچه ملاهای خادیستی
     که بقول سیدکاظم ريس سابق ادارهء پنج خاد داکترنجیب الله که 
    اکثر این نیمچه ملاها را ریاست هفت امنیت دولتی به غرض انجام عملیتات جاسوسی
     درمیان مسلمانان بحیث ملا امام درمساجد استخدام می نمود.
    حالا قبلهء آن نیمجه ملاهابه عوض خاد داکترنجیب مراکز تبشیری صهونیستی غرب است
     که ازیکطرف افغانستان را باد اران شان مانند شوروی سابق اشغال کرده وازطرف دیگر
    ازهمان جاسوسان قبلی بحیث نویسنده ومنتقد دینی برضد عقاید مسلمانان کار میگیرند.
     ولی هیج فایدهء عاید شان نمیشود همان طورکه مسلمان افغانستان توانستند
     باالهام از دساتیز قرآن شان باداران دیروزی آقای عزیز یاسین ویارانش ازکشورشان
    بیرون راننند امروز نیز به شکست دادن باداران امروزی شان 
    نیز قادر خواهد شد لطفا این گزارش آلمانی سایت اینترنتی دی سایت را بخوانید:

    جنایت قرآن سوزی،چالشی بزرگ برای غربیها در آستانه خروج از افغانستان

    یک نشریه آلمانی با تاکید بر اینکه جنایت سوزاندن کتاب مقدس قرآن کریم توسط نظامیان آمریکایی خشم افغانها را برانگیخته و اشغالگر بودن آنها را بیش از پیش برای مردم این کشور آشکار کرده است، این واقعه را چالشی بزرگ برای غربی ها دانست.

    نشریه "دی سایت" در مطلبی نوشت : عملیات بین المللی افغانستان به زودی پایان می یابد، این در حالی است که جنایت سوزاندن قرآن توسط نظامیان آمریکایی در بدترین زمان ممکن برای اعضای ناتو رخ داد و آنها را بیش از پیش به عنوان نیروی اشغالگر در این کشور معرفی کرد.

    نویسنده در ادامه خاطر نشان کرد کارگرانی که در پایگاه نظامی ناتو و در تاسیسات سوزاندن زباله مشغول بودند از این عمل نظامیان آمریکایی، خونشان به جوش آمده بود. سه نظامی آمریکایی با یک کامیون پر از نوشته های مذهبی که آیاتی از قرآن در آن به چشم می خورد و سوزانده شده بود به این محل آمدند. کارگران سعی کردند جلو نظامیان آمریکایی را بگیرند.

    یکی از آنها اظهار داشته بود که من آماده بودم جان خود را برای کشتن این نظامیان آمریکایی فدا کنم.

    نویسنده در بخش دیگری از این مطلب خاطر نشان کرد: سوزاندن کتاب مقدس مسلمانان توسط نظامیان آمریکایی تنها پنج دقیقه به طول انجامید اما این اقدام می تواند گروههای بین المللی را در تلاشهایشان برای برقراری صلح در افغانستان با شکست روبرو کند.

    نویسنده در ادامه این مطلب به گسترش موج اعتراضات افغانها علیه این اقدام وقیحانه نظامیان آمریکایی اشاره کرده و نوشت: جریان قرآن سوزی برای آمریکا و نیروهای بین المللی موسوم به ایساف در بدترین نقطه زمانی رخ داد. بازگشت نیروهای خارجی از افغانستان نزدیک است و در پایان این تصور می تواند ایجاد شود که نیروهای خارجی به دلیل ناآرامیها و شورشهایی که در افغانستان ایجاد شد از این کشور فرار کردند. چنین بازگشتی مانند بازگشت (مفتضحانه) نیروهای آمریکایی از ویتنام در سال 1975 است.

    "دی سایت" در بخش دیگری از این مطلب نوشت : این مسئله که حساسیت افغانها در مسائل مذهبی بسیار بالا است یک حقیقت بوده و نظامیان ایساف باید این مسئله را بدانند.نویسنده در ادامه با تاکید بر اینکه امروز مردم افغانستان از گرسنگی و سرمای هوا علاوه بر واقعه قرآن سوزی رنج می برند نوشت : به این ترتیب حضور نیروهای خارجی در این کشور به ویژه آمریکایی ها حالا بیش از گذشته به عنوان نیروی اشغالگر احساس می شود. به این ترتیب جریان سوزاندن قرآن توسط نیروهای آمریکایی می تواند بر بازگشت نیروهای غربی از این کشور تاثیرات بد و وخیمی داشته باش

    • این خان خبر ندارد که حرکت گوسفندی مردم به دنبال طالبان طرحی انگلیسی است.

    • آقای بی نام! حساسیت مذهبی افغانها که چه در حقیقت حساسیت مذهبی پیروان اسلام ناب بسیار بالاست، زیرا اسلام ناب از همان بدوِ ظهور و پیشرفتش در شبه جزیرۀ عربستان و سپس مناطق دیگر بر این پایه واساس قرارداشت که رهبران آن:
      1 ـ جهاد یعنی وعده ای غارت و چپاولگری همسایگان کافر و مشرک خودرا به پیروانش دادند ودست شانرا در انجام هر گونه جنایتی باز گذاشتند. چه، اموال بدست آمده اعم از سیم وزر، زمین، وسایل خانه وکاشانه، واز همه مهمتر زنان ودختران غنائم جنگی محسوب ودر بین مجاهدین تقسیم می شدند. زنان ودختران به غنیمت گرفته شده به تملک صاحبش در می آمد وصاحبش می توانست آنهارا به هر نحوی که خود مایل بود مورد بهره برداری قرار دهد. چپاول وغارت مغلوب شدگان و شکست خورد گان، قتل عام آنان وبه غنیمت گرفتن زنان ودخترانش با مجوز دینی وتائید آیه ای قرآنی وعدۀ خُرد وکوچکی نبود. جهاد درراه خدا، کشتار مردان وفرزندان ذکور، غارت وچپاول مغلوب شدگان و به اسارت گرفتن زنان ودختران و تجاوز وبهره برداری جنسی از آنان به عنوان کنیز نه تنها قبیح واعمال ضد انسانی وضد بشری محسوب نمی شد بلکه بهشت وآخرت توأم با آسایش وآرامش ابدی را نصیب جنایتکاران و قتل عام کنندگان می کرد.
      2 ـ وعدۀ بهشت وزندگی راحت و جاوید در آخرت که آنهم مملو از وعده های شیرین ووسوسه برانگیزی بود وهست که می توانست ومی تواند امت ناب اسلامی را به جانوران درنده، سنگدل وخون آشام مبدل کند. قصر های افسانه ای، سفره های رنگین، باغ های میوه، جوی های مملو از عسل وشراب وشیر و هزاران دختر باکره و پسران جوان که با اندام های مرمرین، برروی تخت های از پرِ قو و خز لمیده و آمادۀ پذیرائی از مهمانان عالیقدر خداوند گار بودند، آنهم با ارایۀ سکس و عملیات شهوانی. تعداد حوریان سکس دهنده وهمیشه باکره و غلمان های دست به سینه و مهیای عمل لواط به حدی است که به هر مومن، شهید و پرهیزگاری که رضایت پروردگار، پیامبر و جانشینان وی را فراهم آورد، در همان قدم اول وبدوِ ورود، هفتاد وبقول محمد باقر مجلسی ودیگر علمای طراز اول شیعه هفتاد هزار تا به عنوان پاداش برای هر فرد داده میشود. حال مسلمانهای ناب ذیحق هستند که از خود حساسیت مذهبی وآنهم به شکل قوی اش نشان دهند، زیرا در طی 1400 سال است که این حساسیت با رگ وپی و خون ایشان عجین شده است.

    • دوست عزیز!
      ازتصویرزیبای که از حوریان جنت خصوصا از قصرهای بهشت ترسیم کردی باور کن که آلهء تناسلی ام را تحریک کردی دلم میشود که همین اکنون خودم را دریکی از سنگرهای جهاد شهید بسازم اما نه به شیوهء طالبانی جبونانه بل با شجاعت درسنگر جهاد وبا فکر وعقیده وایمان درست.
      خودت آن موارد آیات قتال وجهاد را که باید به یک نیروی عسکری ورزمنده تعلیم داد خیلی برجسته ساخته ایی ودر آن مبالغه نموده ایی حال آنکه دساتیر حضرت پیامبر اسلام به عساکر مسلمین حین تهاجم بالای یک کشور غیر اسلامی درحال جنگ را ازیاد برده ایی ویا نمیخواهی آنرا بنویسی پیامبر اسلام واصحاب بعدی او جون حضرت ابوبکر صدیق وعمر بن الخطاب به قوماندانها وفرمانداران سپاه مسلمین تاکید نموده اند که از حمله بر صوامع یا عبادت گاه های غیر مسلمین چه مسیحی چه زردشتی اجتناب کنند زنان واطفال بیگناه را به قتل نرسانند ازکندن درختان وآتش زدن مزارع جلوگیری نمایند. این دساتیریست که درمتن تاریخ اسلام وجود دارد وهیچکسی از آن منکر شده نمیتواند.
      مورد دوم این است که اسلام با تمام کفار اعلان جهاد نکرده است. بخوانید سورهء ممتحنهء قرآن جزء بیست وهشتم را که خداوند مورد قتال را با کفا محارب یعنی جنگنده مشخص ومحدود ساخته است
      من خود آیت را برایت می نویسم وبعد ترجمه میکنم

      لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم ولم یخرجو من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین

      برگردان: شما را خداوند منع نمیکند که اگر با آنانیکه شما را از دیار تان بیرون نکرده اند و بخاطر دین تان باشما نه جنگیده اند با آنها نیکی نموده وعدل وقسط را درحق شان بعمل آورید به تحقیق که الله دوست دارد قسط کننده گان یا عدالت پیشه گان را
      شما دوست عزیز باید بدانید متاسفانه درفارسی آن معنای که باید قسط را بتواند ترجمهء درست کند وجود ندارد واگر دارد خودتان لطف کنید تا من بدانم که قسط در زبان فارسی یعنی چه .
      لفظ قسط ضمن اینکه ترجمهء ناقص عدل را افاده میکند ولی درحقیقت درکلام عرب قسط بالاتر از عدل است . قسط چیزیست که درضمیر انسان نهفته است وتنها به اجرای عدالت نمی شود قسط را تعریف کرد.
      اگر خداوند آنچنانی که شما تعریف کرده اید که یک ذات انتقام جوی خشن ولجوج می بود هرگز چنین آیهء را بر پیامبرش نازل نمی فرمود. بلکه در آیهء بعدی مورد قتال را خودش واضح میسازد
      انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم ان تولوهم ومن یتولهم فاولئک هم الظالمون
      برگردان: چز این نیست که الله شما را از دوستی با آنانیکه با شما بخاطر دین تان می جنگند منع میکند هرکی از شما با آنها دوستی کرد از شمار ستمگاران است.
      ببنید عزیزان ! این دیگر جایی برای سفسطه بافی های میان خالی نمیگذارد.
      تاکید قرآن درامرجواز قتال همیشه این است که مسلمین نباید متعرض باشند. مرمی اول را نباید مسلمان فیر کند سوره بقره پارهء دوم قرآن مجید
      وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدوا ن الله لا یحب المعتدین

      بجنگید درراه الله با آنانیکه باشما می جنگند ولی هرگز از حد نگذرید که الله ازحدگذشتگان را دوست ندارد
      معنای اعتدا ضمن اینکه ازحد گذشتن را میدهد تجاوز لجوجانه را نیز شامل میشود رجوع کنید به کتاب غیاث اللغات درباب اعتدا. پس دین اسلام هرگز طرفدار تجاوز وتعرض به مال وناموس یک گروه یا یک کشور غیر مسلمانی که با مسلمانان سر جنگ نداشته باشد وازراه توطئه وموامره برای ریشه کن ساختن درخت توحید کمر بسته نکرده باشد هرگز سر جنگ ندارد.
      اما موارد نعمات بهشتی که شما ازقصرهای بهشتی تعریف کرده اید باید عرض کرد بلی!
      این آیات برحق همه درست و واقعی اند مجاهدان راه الله که برای برقراری لوای توحید جانهای شیرین شانرا درراه او فدا میکنند مستحق اینگونه نعمات میباشند. ولی پرسش این است که ازیکطرف سکسوالیته درین دنیا مایهء ننگ وخجالتی است چرا درآن دنیا مایهء لذت است وخداوند آنچنان حورها وغلمانها برای لذت بردن شهدا ونیکوکاران درآن دنیا آمده کرده است.
      درجواب این دوست عزیز باید گفت:
      سکس نمودن درین دنیا علاوه بر لذت بردن موقتی جسمانی باعث یک نوع شرم وحیا نیز هست زیرا محل اجرای این سکس درین دنیا درقدم اول آلات تناسلی است که علاوه بر لذت بردن محل خارج نمودن مدفوعات بدبوی نیز هست واز درون همین محل بد بو وازهمان آب بد بو خداوند انسان را خلق میکند.
      درین دنیا سکس نمودن محدود با چهارتا زن است. ولی در بهشت چنین نیست چرا؟

      به نظر من سکس نمودن درین دنیا یک علامه ونشانهء کوچک ازلذت بزرگ درآن دنیا است واگر این لذت بردن در وجود آدمی نمی بود توالد وتناسل انسانها ادامه نمی یافت درین دنیا چنانچه خود قرآن تاکید دارد که هرچیزرا ازجفت ماده ونرینه بوجود آورده است تمام موجودات متشکل از اجسام نرینه ومادینه اند با جوشش هردو جنس زمینهء خلقت موجودات بالمثل فراهم میشود.
      درحالیکه دربهشت علاوه برموارد ذکرشده قبلی ; دیگر چیزی بنام توالد وتناسل وجود ندارد. آنجا لذت مطلق است. ولذت هم با جنس مخالفی که برخلاف دنیا محل دفع مواد فضله نیست. آنجا کیفیت لذت بردن مثل دنیا نیست وحتی میتوان گفت که آنرا نمیتوان به زبان تعریف کرد. امروز بسیار پدیده های اند که درزبان ومنطق قابل بیان نیستند روی همین علت است که انسان گاهی اوقات بحدی ازبیان خواستهای درونی خویش عاجزمیشود که مجبور میشود تا به استعاره ها وتمثیل ها وکنایه رجوع کند ولی بازهم قادر به بیان خواست درونی خویش نیست. بناء به نظر من لذت موقتی انسان درین دنیا ازسکس یک علامه ونشانهء کوچکی از لذت بردن ابدی وجاودانی آن دنیاست که خداوند آنرا نصیب بنده گان مومن ومخلص خویش می گرداند. آنجا جای است که هرگز خوف وحزن درآن راه ندارد فقط لذت است وخوشی برخلاف خوشی های موقتی دنیا
      موضوع دیگر راجع به قصهء حضرت یوسف است که این آقای نیمچه ملاصاحب عزیز یاسین مرتد قبل ازآنکه خطاها وتناقضات فکری خودش را ترمیم کند به جان قرآن چسپیده است وآنهم خیلی جاهلانه وابتدایی
      بدین معناکه اولا عنوان مقاله یعنی کشف خطاها وتناقضا با محتویات مقاله هرگز برابر نیست. زمانیکه انسان عنوان مقاله را با محتوای مقاله مقایسه میکند درآخر درک میکند که نویسنده خوشبختانه موفق به کشف هیج تناقضی نشده است صرف عنوان تحریک کننده است که انظار را بخود جلب میکند سراسر مقاله مملوء است ازیک سلسله ادعاهای باطل وتکرار درتکرار.
      اولا این آقای قصه های قرآن را خواسته است با قصه های تورات مقایسه کند غافل ازآنکه با نزول قرآن کتب قبلی منسوخ وباطل اعلام گردیده است. اگر آن کتب آسمانی مورد دستبرد راهبان واحبار یهود ونصاری قرار نمیگرفت پس ضرورت بعثت پیامبر آخرین محمد ابن عبدالله بخاطر چی بود؟
      احبار وراهبان یهود ونصاری احکام تورات وانجیل را دربرابر پول سرمایه داران فروختند. چنانچه اگر یک انسان فقیر ونادار به قتل عمد مبادرت می ورزید قصاص میشد واگر یکی از اغنیا واشراف همان جرم را مرتکب میشدند صرف مکلف به پرداخت دیه میگردید واین علمای یهود ونصارا درمتن کتب دینی دست برد زده بودند وآیات خدارا بخاطر ارضای خواهشات شهوانی سرمایه داران تغیر تحریف وکتمان نمودند که تمام فلسفه وجودی قرآن روی همین مطلب میچرخد اگر آن کتب دیگر کدام اعتباری دربین اجتماع میداشتند پس ضرورت به اسلام محمدی وقرآن چه بود
      بناء مقایسه کردن قصص قرآنی با تورات های منسوخه خودش یک عمل ضد اخلاقیی وضد علمی است. این مثل این است که دریک دادگاه یک متهم اعلان کند که من این شاهد را نمی شناسم ولی قاضی بگوید که نخیر این دوست تو است
      آیا این روش اکادمیک است؟
      خلص تمام سفسطه سرایی این نیمچه ملاصاحب مرتد صاحب بزرگوار درین بخش این است که آن برهانی که یوسف را از ارتکاب عمل زنا باز داشت چرا درقرآن به صراحت بیان نشده است که آن برهان چی بوده است . بخاطر کشف این کار ایشان رجوع به تورات نموده اند غافل از آنکه قرآن بصراحت دربطلان تورات وتحریف سخنان خدا توسط احبار ورهبانها هوشدار داده است پس این چی کشفی بوده که این آقا به آن دست یازیده است.
      پس به نظر من هرچند من ازخواندن چنین مضامین بی سر وپا خسته نمی شوم بلکه ایمانم ویقینم پیرامون قرآن بیشتر میگردد ولی به گمانم خوبست که آقای عزیز یاسین به باداران خویش همان قول گلادستون را تکرار کند که جنگیدن با قرآن مسلمین مثل کوبیدن مشت بدیوار است.

      ویا اینکه بدون ترس از افراطیون مسلمان مانند سلمان رشدی از باداران خویش طلب امنیت نموده ودریک همایش علمی بدون تحقیر ودشنام وتوهین نمودن حاضر به مناظره شوند ومخالفان خویش را به مناظرهء بیطرفانه با اشتراک هیأت های حکم از سازمان یونسکو ومراجع علمی دیگر دعوت کنند تا حق وباطل ازهم تفکیک گردد این کاررا اسقف های کلیساها با شیخ دیدات وبا دکتور ذاکر ناییک انجام داده اند شکست خورده اند وآقای عزیز یاسین نیز میتوانند بخت خویش را بیازمایند اما کابل پرس جای مناظره نیست. اینجا هرقدر دشنام وتوهینی که به عقاید مسلمانان ازطرف عزیز یاسین ویارانش صورت بگیرد به همان اندازه بر ازدیاد عدد افراطیون مذهبی کمک می نماید

    • دوست ارجمند بی نام ! لااقل میتوانستید یک نام مستعار مثلأ (شریعت دوست) و یا (باخدا) را به خود اختیار میکردید که میتوانستیم مستقیم با خود تان درد دل میکردیم . حال که چنین نشده و ما را ازین نعمت محروم داشته اید فقط با همان بی نامی شما خودرا قناعت می دهیم . ورنه این استدال های شما قابلیت آنرا داشت تا میتوانستید لااقل از نام مستعارخود دفاع نمائید .

      در قسمت آیات تجاوز و قتل و قتال ، شما کاملأ درست و بجا فرموده اید که خود حضرت پیغمبر و صحابه کرام شان هیچگاهی به کسی تجاوز نکرده اند ، چقدر سخن معقول ، بجا و درست . این خود ما لعنتی ها بودیم که علیه دین اسلام قیام کردیم و لشکر جهاد از مدینه و مکه به جان ما آمدند تا دین و شریعت نبوی سرفراز و پا بر جا باشد . این پدران خود ما بودند که دین اسلام را به جان دل پذیرفتند و تمام دارایی و زمین و ملکت خود را فدای اسلام ناب کردند و حتی فرزندان خود را به حیث غلام و کنیز خدمت صحابه کرام فرستادند . ابومسلم این یاغی و باغی کلان اگر نمی بود امروز ما همه به زبان عربی گپ میزدیم و نه طالبی ظهور میکرد و نه رافضیی . شما را حق میدهم که حین شنیدن داستانهای فردوس ، بهشت و جنت آلۀ تناسلی تان تحریک شود زیرا پول جزیه ما مسلمانان هم درین دنیا و هم در آن دنیا کیف دیگری دارد .

      شما باور داشته باشید که هرگز و درهیچ جایی گفتمانی در مورد دین اسلام صورت نمی گیرد ، میدانید چرا ؟ بخاطریکه همه از انتحار و ترور ما مسلمانان ناب میترسند و جان خود را دوست دارند . کسانیکه در تلویزیونها یگان وقتی یگ گپی را علیه دین اسلام میزنند ، با بادیگارد و اشخاص امنیتی گشت و گذار میکنند . بجای اینکه بیایند و از موضع خود در مقابل یک مسلمان ناب سخن بزنند ، میترسند و مانند موش خود را زیر چتر اشخاص مسلح پنهان می کنند .

      امید وارم آقای یاسین و همکاران شان از گفتار کفر آمیز خود دفاع کنند و دیگر باعث تحریک آله تناسلی ما نگردند .

    • دوست گرامی آقای مزاری: کامنت های مقبول ومستدیل شمارا با علاقه دنبال میکنم. ازینکه نوشتۀ بینام فوق نزدیک بود که موجب تحریک آلۀ تناسلی تان شود،لطفاً احساسا ت شهوانی تانرا کنترول کنید واز خودداری کار بگیرید زیرا آن لذایذ ونعمات مخصوص مردان بهشتی است،آنانیکه در آرزوی دستیابی آن لذایذ ابدی باشند پس درین جهان باید مطابق موازین شرع شریف رفتارکنند. چنین برگزیدگانی همینکه از سوال وجواب نکیر ومنکر قبر فراغت یافت خودرا در آغوش حوران بهشتی می بینند. زیرا وعده های فوق گرنتی شده است.درینجا لازم دیدم ترجمۀ چند آیت را درین ارتباط کود کنم تا سوء تفاهم و یاتردید مومنین بکلی بر طرف گردد:
      " هرکس از مردان وزنان اعمال ورفتار شایسته انجام دادوبه خدای اسلام ایمان داشت وارد بهشت می شود. بدون هیچ محدودیتی، کاملاً تامین ودر رفاه بسر میبرند. وسعت بهشت به اندازه ای وسعت آسمانها وزمین است. ودروازه های بهشت برروی شان کشاده میشود. میزبانان بهشتی با سلام ودرود خوش آمد گویان هستند ودر بهشت ابدی و جاودانه هستند.سینی وفنجانهای طلائی حاوی هر آنچه خواهش هارا برآورده سازد ودیدگانرا نوازش می دهند. (بهشتیان) در آنجا جاودانه اند با (برخورداری از ) میوه های فراوان. خدا در پاداش شکیبائی شان فرش حریررا به آنها عنایت کرده است. نه گرما ونه سرما موجب رنجش خاطر شان نخواهد بود. در ظرف سیمین شرابشان میدهند ودر جام های کریستال می نوشند. ونوجوانان خوشگل وبی مو وهمیشه جاودان که با دیدنشان احساس می کنی مرغابی های هستند که در آب شنا ورند، در خدمت گذاری حاضرند. چندین رود خانه در آن جاری هستند با آب مطبوع ودلپذیر. چندین رود خانه پرازشیر که مزۀ آن تغییر نمی کند وچندین رود خانه از شراب گوارا، چندین رود خانه عسل مصفا. شرابها هیچ نوع بدمستی، استفراغ وناراحتی را بدنبال ندارند. در کنار اینها حوریانی برای مردم بهشتی مهیا است. همان حوریانی که همانند پوستۀ نازک درون تخم مرغ آب پز، دست نخورده، بی مو وانعطاف پذیر، آماده اند. همچو یاقوت ومر جانند، پریان سفید با چشمانی خُمار، گوئی مرواریدی در صدف هستند،حوریان را با ساختار دخترانه خلق کردیم که همیشه باکره باقی بمانند. با سینه های برآمده نشسته بر سریر های بلند وراحت. پسران نوجوانی که همواره در (کمال) زیبائی و کام بخشی ماند گار خواهد بود، گِرد مردان بهشتی می گردند، با خُم وجام های شان، در پیاله های مخصوص باده گساری می کنند. ( این نهایت پاداش )اعمال صالح مردانیست که در زندگی دنیوی شان انجام داده اند."
      بخاطر منقطع نشدن معنای آِیات آنهارا در کنار همدیگر آورده ایم، اصل عربی آیت ها اینست: سورۀ الغافر آیۀ 40، الحدید 21،الزمر 73، الزخرف 71 ـ 73، الانسان 12 ـ 19،محمد 15، الاحقاف 14، الصافات 43، 47، 48، 49، الرحمن 56، 58، الواقعه 23 ـ 36 البنا 33 ـ 36،الواقعه 34، 17 ـ 19 ـ 24
      در همین ارتباط یکی از صحابه از رسول الله سوالی پرسیده است:" آیا در بهشت عمل جنسی داریم؟ ( به عبارت دیگر آیا بازنان چنان آمیزشی داریم که به ار گاسم برسیم) در جواب گفت " سوگند به کسیکه جانم در دست اوست هر لحظه آمیزش آماده است. زمان پایان یافتن هر عمل جنسی زن به حالت باکره گی اش باز میگردد." تفسیر ابن کثیر، فی تفسیر ابن کثیر سوره الواقعه آیات 34 ـ 47.
      (نقل از کتاب سکس وشرع وزن در تاریخ اسلام.) با احترام بیژن

    • آقای مزاری!
      من از اول گفته ام که کابل پرس جای مناظره نیست . مناظره از خود ضوابط وقواعد مشخص دارد.

      خدمت حضور باسعادت شما باید عرض شود که بجز نیمچه ملاهای ازدین برگشتهء افغانستان
      در دیگر دنیا حتی دنیای عربدرتلویزنی چون الجزیره مناظره با علمای مسلمان یک امرعادی است. اگر زبان عربی را بلد باشید روزی 
      من لینک یک مناظرهءداغ یک خانم غیرمسلمان ;معترض درعین حال متعرض عرب را بایک عالم مسلمانآن دریوتوب به شما خواهم نوشت

      منظورمن این است که زنان ومردان کافر دربرابرعلمای مسلمان آزادنه وشجاعانه 
      ازمواضع کفری خویش
       بدفاع پرداخته اند
      ولی دربرابر علمای اسلامی شکست خورده اند اگر انگلیسی بلد استید به شبکه های تلویزیونی( اسلام تی وی) و (پیس تی وی) لا اقل درهفته یکبار هم اگر بنگریداین نوع مناظره ها روزانه رخ میدهد
       ولی مردم افغانستان خصوصا بقایای خلق وپرچم
       از اینکه ازیک کشورجنگزده به اروپا
      تشریف آورده اند وما مسلمانان نیز زادهء همان خاک و وطن استیم
       وازجنگ وترورهای مسلحانه تجارب تلخ داریم
      غیرت وجرأت مناظرهء رویاروی را درخود نمی بینیم
      مثلا خودت از بسر کاکا نور محمد ولی مزار می ترسی کسی دیگری
       از فاروق وردک می ترسد وآن دیگری از دوستم می ترسد وآن دیگری¨
      از ملاعمر وگلبدین می ترسد بناء همه 
      همین کابل پرس را بخاطر خالی کردن دردهایشان غنیمت میشمارند ورنه
       کسی که تا به این حد مانند آقا عزیز یاسین 
      نابغه شود که تناقضات وخطا های قرآن را کشف کند بدون شک
      آن شخص باید بالاتر ازسلمان رشدی مورد حمایت امریکا وسازمانهای
       بظاهر علمی ومعتبرجهانی قرار بگیرد
      درحالیکه چنین نیست ایشان خواسته اند تا توجه وافکار مردم را از موضوعات اصلی
      منحرف سازند ومردم را مصروف بحث های بی فایده سازند. بناء اینجا من مکلف نیستم
       تا از عقایدم دفاع کنم اگر دلم شد وقت داشتم چیزی می نوسم و الا دنبال کار وروزگار خود می شوم.

       درمورد رسیدن اسلام به کشورهای آسیایی وقیام ابومسلم خراسانی بحثهای
      فراوان تاریخی میتوان کرد ولی حلا صرف به یک نکته اکتفا میکنم که:

       مبارزه علیه قرآن واسلام درحقیقت مبارزه علیه فطرت آدمی است
      این دین تنها دینی یگانه وبرحقی است که مطابق فطرت سالم بشر
      نازل گردیده است. برخلاف ادیان دیگر که نمیشود حالا همه را به تفصیل خدمت شما بعرض برسانم
      مثلا درفطرت بشر پاکی ونظافت یک ضرورت است اسلام نیز
      به آن تاکید دارد. درفطرت بشر کبر وغرور یک امرمذموم است
      اسلام نیز آنرا مذمت میکند در فطرت بشر پرخوری باعث ایجاد امراض میشود
       ومثل مارشال فهیم به مرض شکر پیشرفته مبتلا
      میشود اسلام نیز آن را منع کرده وروزه های فرضی ونفلی بالای مسلمان
       واجب ومستحب گردانیده است وصدها مثال دیگر
      بناء قبل از آنکه فرد به تناقضات آیات قرآن بپردازد اولا تناقضات خود بعد ازجامعهء خود 
      را حل کند بهترخواهد بود.
      والسلام

    • درود واحترام خدمتان آقا و یا خانم × ! این پیامرا که عنوانی من حقیر فقیر فرستاده اید کاملأ با پیام نخستین تان فرق دارد ، درین پیام آرامشی به شما احساس میکنم که نخست نداشتید و این متانت و برده باری شما را می ستایم . شما را کسی نمی شناسد و من حقیر را در شهر و دیارم همه میشناسند و ترسی بجز از پروردگارم از کسی دیگری هم ندارم . آنچی نوشته ام و می نویسم تا پای جان از آن دفاع هم خواهم نمود اگر طرفم انسان منطقی ، با استدلال و خردمند باشد . در تلویزیون ها دانشمندان وعلمای اسلامی عمومأ روی ادیان صحبت میکنند ، نه اینکه قرآن را به نقد بکشند . هیچ گفتمانی در باره نقد قرآن صورت نگرفته و اگر هم گرفته من حقیر خبر ندارم .

      دوست ارجمند× ! اگر قرآن نقد شود و شما با دانشمندی دیگر اسلامی در آن گفتمان حضور داشته باشید ، سخن پایانی را دانشمند مسلمان به جعل تاریخ میکشاند . بدین مفهوم که او هیچ تاریخی را نمی پذیرد جز سیرت النبی ، فقه الظفر المبین فی رد مغالطات المقلدین ، تطور الفکر الامامی فی العراق خلال العصر السلجوقی و و و کتابهایی را به من و شما موخذ میآورد که تا هنوز مخاطبینش حتی نامش را نشنیده اند . دانشمند اسلامی تأکید میورزد که دین اسلام به دعوت ظهور نموده ، در نخستین روزهای ظهور بلی و بعد از هجرت نخیر . دانشمند اسلامی جزیه را تنها از کفار حلال میداند ولی از تاریخ میدانیم که حتی مسلمانان جزیه پرداخته اند . غلام و کنیز از کفار حلال است و از مسلمان حرام ، ولی تاریخ عکس آنرا ثبوت میکند . امپراتوری اسلامی از کجا و چگونه ظهور نموده ، خیزش های مردمی در خراسان و انگیزه ازبین رفتن اموی ها چی بوده ؟ اینها همه پرسش هایی است که شما نمی توانید خردمندانه و با استدلال از موضع انتخابی خود در برأت دادن دین اسلام دفاع نمائید . امروز مشکل همین پیکر دین است که بر گرده ها سوار است نه خدا .

      اینکه شما آنهمه اوصاف و سجایای نیک و پسندیده انسانی را تنها به دین اسلام پیوند داده اید ، کمی در حق دیگر ادیان بی انصافی نموده اید . در همۀ ادیان نیک بودن و پاک بودن ستایش شده و برخلاف دین اسلام پیروان خود را از زشتی و خون ریزی منع نموده اند .

      دوست محترم × ! اگر بسیرت و چشم بینا باشد تنها معجزه ساختمان مالیکول (دی ان ای) کفایت میکند به پروردگار جهانیان ایمان پیدا کنیم و تنها اگر ذرۀ آب را تجزیه نمائیم اعتقاد به خدای خالق پیدا میکنیم . خدای که اینهمه معجزات درآفرینش وجهان هستی دارد ، چگونه عقل باور نماید که این خدا به اندازۀ بیسواد باشد که فرق دو زبان مخلوق خود نداند و روش استفاده جنسی را به انسانان عاقل در کتاب خود بیآمزاند . خدا پرستی را با دین پرستی نباید یکجا نمائیم . اگر دینی بی عیبی بوده تنها در زمان حیات پیغمبر بوده و بعد از در گذشت شان دیگر همه چیز از هم پاشیده ، این واقعیت تلخ را باید بپذیرید . شاید خود آقای یاسین که دوستان را به گفتمان مصالمت آمیز دعوت نموده اند پاسخ هایی هم به شما داشته باشند . با ادب و احترام .

    • دوست ارجمند پیژن ! درود و احترامم را بپذیرید . به یگانه خانم محبوب ، مادر فرزندانم و همسر عزیزم عشق دارم و آنقدر بر نفس خود حاکم هم هستم که با شنیدن داستانی ، آلتم را نتوانم اداره نمایم . شاید دوستان دیگری امید و آرزویی داشته باشند که اگر امروز ندارند شاید فردا دستگیر شان شود . ادیان انسان را به امید داشتن وا میدارد و داشتن امید و آرزو هم به حقیقت نعمت پروردگار است و انسان نا امید دیگر مرده است . اگر این امید و آرزو با گفتار و کردار نیک بخاطر رسیدن به بهشت موعود همراه باشد نیکوست ، اما با ریختن خون و انتحار که نمی شود به امید و آرزو رسید .

      به واقعیت بسیار دشوار و سنگین است برداشتن این عقیده که راه پدران ما غلط از آب درآمده وآنچی تا امروز به آن عقیده مند و پیرو بودیم جز دروغی بیش نبوده . علت هم در پنهان نگهداشتن حقیقت ها بوده و هرکی سر برافراشته از دم تیغ محتسبین و شمشیر داران امربالمعرف و نهی عن المنکر گذشته اند . دوستان مسلمان ما ناشیانه فکر میکنند آنهایی که قرآن را نقد میکنند اجیر بیگانه ها و پیسه بگیر دشمنان اسلام اند . حالآنکه با پیدایش انترنت و گفتمان آزاد همه میتوانند دیدگاه و نظریات خویش را بر دید همگان گذارند که آهسته آهسته انسانان کجکاو و جستجوگر به حقیقت ها دسترسی پیدا میکنند و مانند من ، شما ، بابک روشنضمیر ( که یاد شان بخیر ) و آقای یاسین هر آنچی برداشتی از دین و قرآن داریم آزادانه بنویسیم و از کسی بیم هراسی هم نداشته باشیم . امید دوستان ازین گفتمان آزاد و بی آلایش که از برکت یک هزاره سرافراز به ما میسر شده آزرده خاطر نشوند و بنویسند آنچی فکر میکنند ، تا سیه شود هر که درو غش باشد . پیروز و کامگار باشید .

    • آقای مزاری!
      من گاهگاهی اگر وقت داشته باشم سری به کابل پرس می زنم. اینکه چرا نامم را نمی نویسم هدفم این است تا دوستان بدانند که پنهان شدن زیر نام مستعار ویا انتخاب ننمون نام درفضای ازاد کابل پرس یکی است
      تا وقتیکه چنین فضای ادامه داشته باشد نباید دوستان معترص به اسلام از مخالفان شان توقع مناظره را داشته باشند. من گفتم که گاه گاهی به ‍کابل پرس سر میزنم روی همین منظور من شما را متهم به ترس وجبن کرده ام زیرا دریکی ازپیامهای تان درهمین کابل پرس راجع به والی مزار آقای عطامحمد نور پسر کاکا نورمحمد ضمن اینکه بر ایشان خیلی زیاد تاخته بودید خودتان نوشته بودید زمانیکه من مزار رفتم واقعا ترسیدم زیرا درزیر سایهء این اقا دیگر مخالفی نمیتواند زنده گی کند. اگر شما همان مزاری استید پس من ترس وجبن را به اساس ادعای خودتان بشما نسبت داده ام. درغیر آن اگر شما مزاری دیگری باشید وازمخالفان عطامحمد نور نباشید ازشما معذرت میخواهم.
      اما درمورد نقد قرآن خدمت شما عرض شود که نقد را کس میکند که قبل ازهرچیز دیگر به زبان کتبی ولهجوی ولغوی یک کتاب احاطه واشراف کامل داشته باشد. قرآن مانند دیگر کتب دینی زبان رسمی خاص خودرا دارد برخلاف بابیل های متفاوت وتلموتهای که بزبانهای مختلف اروپایی ترجمه شده ویکی بادیگری سر نمیخورد.
      بناء به نظرمن نقد قرآن کلمهء عادی وپیش افتاده نیست که هر دشنامزنی واتهام را بنام نقد برآن روا داریم. روشهای نقد امروز در دانشگاه های غرب حتی مورد پذیرش مسلمان ودانشمندان مسلمان قرار گرفته است. دانشگاه الازهر مصر که سابقهء تقریبا نه صد ساله دارد با ورود استعمار فرانسه شکل ومیتود درسی آن تغیر یافت.یعنی اینکه علوم اسلام به شعبه های مختلف تقسیم گردید
      مثلا کسی که علم فقه را میخواند باید درهمان رشته تخصص بگیرد
      کسی دیگری اگر زبان وادبیات عربی قرآنرا میخواند باید درهمان رشته بحد تخصص برسد رساله بنویسد واز دکتورایش دفاع کند بهمین ترتیب که قانون ودیبلوماسی را میخواند باید خودش را آمادهء نوشتن رساله وماستری ودکتورا وغیره بنماید پس بسیاری چیزهار ا ما مسلمانان از غرب آموختیم وبسیاری چیزهارا آنها ازما آموختند. حتی همین ابن خلدون را به کشورهای مسلمان غربی ها شناسانده است بناء طبق اصول نقد نویسی ونقد نگاری درهررشتهء که باشد باید گفت که درنقد قبل ازهرچیز دیگر بیطرفی ناقد را مدنظر داشته باشید. دیگر اینکه زمانیکه نقد تمام شد بدیل آنچه نقد گردیده است باید پیشکش مردم شود که اگر این کتاب دارای تناقضات وکمبودات است پس کتاب درست تر آن کدام است؟ این نوع نقدهارا میتوان نقد علمی واکادمیک دانست ولی من بعید میدانم کسی که به نیت آموختن وتحقیق مسایل قرآنی به قرآن رو می آورد او به حقانیت این کتاب برحق مومن نگردد
      این معجزهء این کلام پاک است هرکه بخواهد بیطرفانه وبدون عقده های نفسانی آنرا بیاموزد خواهی نخواهی روزی به آن تسلیم میشود. ازذکر رجال وشخصیتهای که به همین منظور قرآن را خواستند بیاموزند فعلا میگذرم
      ولی خلاصه عرض میکنم بسیاری ازکشیشهای مسیحی پرشوری که مانند یوسف استید درامریکا قلبش مالامال ازدشمنی بامسلمانان وقرآن بود امروز بنگرید که بحیث بزرگترین داعی اسلام ظهور کرده است. مگر او نسبت عزیز یاسین نام مستعار نویس کمتر تورات وبابیل را خوانده بود؟
      بهرترتیب من چنانچه عرض کردم با عقاید خرافی که براساس عقده وکینه علیه اسلام وقرآن درجامعهء عقب ماندهء ما ابراز میشود موافق نیستم واینچنین نوشته هارا صرف ضیاع وقت برای خود نویسنده خواننده ودیگران میدانم بهتر است که به موضوعات اساسی جامعه؛ درد ورنج مردم عوامیلکه باعث این عقب مانده گی شده است پرداخته شود نقد قرآن ویاکشف تناقضات وغیره مثل این است که کسی سر خودرا بدیوار سنگی بکوبد دیگر چیزی احاصلش نخواهد شد.

      یک موضوع دیگررا هم که برایتان درین پیام بنویسم تحریک آلهء تناسلی بود که من درپیام قبلی ام نوشتم نمیدانم که شما از آن شوخی چه برداشتی کردید
      اما حالا برایتان می نویسم که منظورم این بود که خداوند کسب لذایذ را هیچگاه منع نکرده است . احساس جذب جنس مخالف در وجود بسا زنده جانها وجود دارد که بعداز یکجا شدن احساس آرامش وسکون به آنها دست میدهدعلاوه باعث توالد وتناسل نیز میگردند ولی دربهشت بخاطریکه غایه وهدف توالد وتناسل نیست مطابق نوشتهء آقای بیژن بهشتیان ازهمان لذایذ برخوردار میباشند واین جزو ایمان یک مسلمان باشد که من به آن باور کامل دارم
      به سلامت باشید

    • هغه مخفی انجیل چی ۱۴ ملیونه سټرلنګ پاونډه بیه لری ، او په هغه کی عیسی (ع) د حضرت محمد (ص) د راتګ پیش بینی کړې ده ، په ترکیه کی کشف سو

      ـ واتیکان غواړی چی دغه ۱۵۰۰ کلنه لرغونې نسخه وګوری
      ـ هغه د ترکیې د دولت لخوا ۱۲ کاله پټ ساتل سوی و
      ـ خط یې د سرو زرو آب دی او په آرامي ژبه لیکل سوی دی

      هغه لرغونی انجیل چی ویل کیږی عیسی (ع) پیش ګویی پکښی کړې ده چی مځکی ته به حضرت محمد (ص) راځی ، د واتیکان جدی پاملرنه ځانته اړولې ده .
      پاپ بندیک شپاړسم غوښتي دي چی دغه ۱۵۰۰ کلن زوړ کتاب له نږدې وګوری ، چی ویل کیږی دا د « برناباس » مقدس کتاب دی چی د ترکیې د دولت لخوا دوولس کاله پټ ساتل سوی و .
      دغه په طلایی آب لیکل سوې لاسی نسخه چی ۱۴ ملیونه پاونډه قیمت لری ، او د عیسی (ع) په خپله مورنۍ یعنی آرامي ژبه لیکل سوې ده ، د ده پخوانۍ ښوونی لری او هم د راتلونکی پیغمبر پیش ګویی پکښی کوی .
      دغه کتاب چی د حیواناتو پر پوست لیکل سوی دی ، په کال ۲۰۰۰ کی د ترکي پولیسو لخوا د قاچاقبرانو پر ضد په عملیاتو کی پیدا سوی دی . هغه تر ۲۰۱۰ کال پوری په ښه ټینګه ساتل کېدﺉ ، څو چی د انقرې « د نژادونو څیړنیز موزیم » ته وسپارل سو ، او ډیر ژر به په لږ قیوداتو سره د خلکو پر مخ پرانیستل سی . د دې لرغونی لاسی نسخې د صرف یوې صفحې فوټوکاپي کول به څه نا څه یو نیم ملیون پاونډه وی .
      د ترکیې د کلتور او ګرځندوی وزیر ( اردګل ګونای ) وویل چی کېدای سی دا کتاب د انجیل اصلی متن وی ، یعنی هغه چی د اسلام لخوا د عیسی (ع) اړونده نظر له امله په شدت سره پټ او منکوب سوی و .
      ده زیاته کړه چی واتیکان رسمأ غوښتي دي چی دغه نسخه له نږدې وګوری ، یعنی هغه جنجالی متن چی مسلمانان ادعا کوی چی د مارک ، ماتیو ، لیوک او جان د اصلی انجیلونو څخه اضافه دی .
      د اسلام په عقیده انجیل عیسی (ع) د یو انسان په صفت پیژنی ، نه خدای . اسلام د تثلیث یعنی درې ګوني حالت او هم د عیسی (ع) د مصلوب کولو عقیده ( یعنی په صلیب پوری تړل او وژل ) قطعأ نه منی ، او وایی چی عیسی (ع) د حضرت محمد (ص) د راتګ پیش ګویی کړې وه .
      د دغه انجیل په متن کی ویل سوي دي چی هغه یو اسقف یعنی پادري ته داسی وویل : هغه مسیح به څه نومیږی ؟ مبارک نوم یې محمد دی .
      سنټ برناباس څوک و ؟
      هغه په قبرس کی د جوزف ( یوسف ) په توګه وزوکېد . برناباس یو ډیر پخوانی عیسوﺉ و چی وروسته د رسول په توګه ونومول سو . د هغه قصه « د رسولانو په اعمالو » کی راغلې ده ، او پاول هغه په خپلو ځینو منظومو رسالو کی هم ذکر کړی دی . د هغه د مړینی نېټه ، ځای او حالات معلوم نه دي ، خو عیسوي دود دستور ښیی چی هغه د قبرس په « سلامیس » کی شهید کړه سوی دی . هغه په رواجی توګه د قبرسي کلیسا مؤسس بلل کیږی ، چی اختر یا لمانځنه یې د جون پر یوولسمه وی .
      د عیسی (ع) په یو بل انکار کړه سوي حقیقت کی ویل سوي دي چی دغه ( راتلونکی ) مسیح به د حضرت اسماعیل (ع) له نسله وی چی مطلب یې عرب دي .
      د دغه نوي دوباره کشف سوي کتاب سره د دلچسپۍ سره سره ، ځینی کسان وایی چی دا جعلی دی او صرف شپږمی میلادي پیړۍ ته رسیږی . د دې کتاب تر ټولو پخوانۍ کاپي ګانی هماغه زمانې ته رسیږی چی په هسپانوي او ایټالوی ژبو لیکل سوي وو .
      د پروټیسټانو د فرقې یو راهب « احسان ازبک » وویل چی دا اصلی کتاب نه ښکاری . ځکه چی سنټ برناباس په اوله پیړۍ کی اوسېدﺉ او یو د عیسی (ع) د حواریونو څخه و ، حال دا چی دغه متن په پنځمه یا شپږمه پیړۍ پوری متعلق بلل سوی دی .
      ده د نن ورځی « عصر » نومي ورځپاڼې ته وویل چی د انقرې دغه متن ښایی د برناباس د کوم پیرو ( پله ور ) لخوا لیکل سوی وی . څنګه چی د سنټ برناباس او د انجیل د دغه کاپي تر منځ پنځه سوه کاله واټن سته ، نو مسلمانان ښایی ځکه دلسرده سی چی په دغه کاپی کی هغه څه نسته چی دوی یې لیدل غواړی . ښایی دا د برناباس د انجیل د موادو او مطالبو سره تړاو ونلری .
      خو د شرعیاتو پروفیسور ( عمر فاروق هرمان ) وویل چی د دغه انجیل سایًنسی څیړنه به دا ثابته کړی چی هغه اصلأ څومره زوړ دی

    • آقای × درود و احترام متقابل تقدیم است . من حقیر همان نبیل مزاری ام و ترس داشتنم از معلم عطا ناشی از حقیقتی بود که صادقانه آنرا نوشته بودم و این دشمنی نه بر اساس عقاید فکری ام بوده بلکه مسایل سیاسی را در قبال داشته و دارد . معلم عطا آن مسلمان سابق نیست که به خاطر نداشتن ریش سر می برید و کارمند دولتی را بخاطر ارتباطش با دولت بنام کمونست تیر باران میکرد . بفرمودۀ شما این ترس و زبونی ام باعث آن نشده که از خط فکری ام عدول و سرپیچی نمایم . به شهر پدری ام رفته ام ، میروم و خواهم رفت .

      اما در قسمت معانی آیات قرآنی این را باید خدمت بزرگوار بنویسم که این معضله هرگز حل نخواهد شد . آیات قرآنی به فرموده شما و بسیاری از علمای فقی اسلامی چنان گویا بغرنج ، پیچیده و درهم برهم است که بخاطر فهمیدنش حتی به خود تازی های تازی زبان مشکل خلق نموده است ، عجم را بگذارید بر سر جایش . چی باید کرد تا کلام خدا دانست ؟ به تفسیر رو بیآوریم و یا خود باید زبان قرآن بیآموزیم ؟ چی خدایی که بنده گان عمری زبان تازی بیآموزند تا بدانند که خدا چی حکم نموده ؟ چقدر این استدلال بجا است ؟ تفسیرها را که همه علمای فقی اسلامی به نفع خود نظر به مذاهب گونه گونه آنرا تفسیر نموده اند و به تفسیر هم که نمی شود اعتبار کرد ! پس چی باید بکنیم ؟ یک مفسر عمل آیات سوره (قل یا) را منسوخ میداند و دیگری نزول آیات قتال و قتلو را نظر به شرایط همان زمان تفسیر نموده است ، کدام یک درست است ؟ یکجا حکم است که ترا دینت و مرا دینم و دیگر جا حکم شده که اگر همسایه به دینت نبود با او پیکار نما . کدام آیت قابل اجرا است ؟ هیچکسی به این راز پی نبرده . بیائید ازین گفتمان بگذریم ، شما را دین تان و ما را دین ما ! ( لكم دينكم و لي دين ) .

      به این راهی که شما میروید مشکل است تا بتوانیم خط مشترکی پیدا نمائیم زیرا شما از مفاهیم آیات قرآن برداشت دیگری دارید و ما دیگری . ما همان برداشتی را داریم که در زیر هر آیت ترجمه شده فقط همین ولی شما آنرا از منظر دیگری با تفسیر احمد و محمود قرائت میکنید . وقتی ملا و آخند کمزور است در منبر از صلح سخن دارد ولی همینکه بقدرت رسید ، عمل طالب مسلمان و شیوخ عربستان ناجی مسلمانان را همه دیدیم و می بینیم . لطفأ ننویسید که هر عیب که است در مسلمانی ماست ! ما آن خدایی که در بین دیوار و خانه سنگی مقام گزیده و همه ساله باید به بانک های پسران آل سعود به خاطر دفع گناهان و اجرای رکن دین پول بپردازیم را قبول نداریم . این خدای رشوه خور قابل پرستش نیست !! این سرودۀ زیبا را به تمام دوستانم تقدیم میکنم .

      http://www.youtube.com/watch?v=lKHbnBmjBVo&feature=related

    • آقای بی نام که باذکر آیات چندی از قرآن کریم روحیۀ عدل و دادو رفتار مؤدت آمیز را جزء از اصل قرآنی شمرده اید، کاشکی چنین می بود که پیروانش با الهام ازان راه اعتدال، بردبار ی و تساهل را دنبال کرده و آراء وافکار مخالف را تحمل نموده و با منطق و استدلال با آن روبرو می شدند. ولی چنین نیست، اگرپیامبراکرم همان طریقه وروش 13 سال مکه را در مدینه پی می گرفت وآیاتی زیبای چون " لا اکراه فی الدین" و یا "دین شما برای خودتان و دین من برای خودم "را موعظه میکرد،امروز امت اسلامی غیر ازانچه که هست می بود. واگر هم امروز مانند ملل پیشرفته به شاهراه تمدن و پیشرفت گام نمی نهاد، لا اقل کسی از نام شان وحشت نمی کرد. با شنیدن نام الله اکبر مو بر اندام کسی راست نمی شد.
      ولی آیات جهاد و قتالی که در مدینه گفته شده در واقع خط سیر مسلمین را در زمان حیات پیغمبر اکرم و امتش را در طی قرون واعصار آتیه مسجل کرد. آیات قتالی مانند اینها: " کفاررا هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون شان رنگین شود، اسیران را محکم ببندید که قادر بفرار نباشند." (سوره محمد آیه 4) " " و با آنان بجنگید تا فتنه ای بر جای نماند ودین یکسره از آن الله گردد، پس اگر از کفر باز ایستد الله به آنچه انجام میدهند بیناست." (سوره انفال آیه 39) " پس چون ماه های حرام سپری شد مشرکانرا هر کجا یافتید بکشید وآنانرا دستگیر کنید وبه محاصره در آورید ودر هر کمین گاهی به کمین آنان بنشینید." ( سوره توبه آیه 5) واینهم حکم قرآن در مورد مردم اهل کتاب " کسانی از اهل کتاب که به الله وروز باز پسین ایمان نمی آورند و آنچه را الله و فرستاده اش حرام گردانیده اند حرام نمی دارند ومتدیین به دین حق نمی گردند کارزارکنید تا با (کمال) خواری به دست خود جزیه دهند".(سوره توبه آیه29)
      تاریخ های دست اول اسلامی بما میگوید که مبتنی بر همین آیه های قتال غزوات و جنگ های تهاجمی رسول الله توجیه می گردید، بجز از دو جنگ احد وخندق یا احزاب بقیه 27 یا بروایتی 72 جنگ کوچک وبزرگ پیامبر تعرضی ودر حقیقت جهش بسوی قدرت بود، تا بزور شمشیر آئین خودرا رواج دهد. البته کسیکه در مقام تاسیس دولت و قدرت بر می آید ودر راه تحقق آن از هیچگونه وسیله ای روی گردان نیست.یعنی برای رسیدن به مقصود، هر وسیله ای مجاز ومشروع است. قرار بررسی تاریخ اسلامی روش دست زدن به هر کاری درراه رسیدن به مقصود، هرچند غیر انسانی باشد در طوایف عرب متداول و رایج بود چنانکه در جنگ با بنی ثقیف و محاصرۀ طایف همین وسیله به کار رفت و پیغمبر امر کرد تا نخلستان آنهارا آتش زدند و این کار موجب تسلیمی آنها شد. اما در مورد طایفۀ بنی قریضه که پیغمبر از آنها بواسطۀ همداستانی با ابوسفیان کینه ای در دل داشت وبا حکمیت سعد بن معاذ که او نیز از بنی قریضه دلی پر خون داشت، میل وآرزوی پیغمبر را تحقق بخشید و حکم کرد که تمام مردان بنی قریضه را گردن بزنند و زن وفرزندان آنانرا به بردگی بگیرند و تمام اموال شان بین مسلمانان تقسیم شود. در بازار مدینه چندین گودال کنده شد هفتصد یهودی تسلیم شده و امان خواسته را یکی پس از دیگری گردن زدند، و در برخی از تاریخ ها تا نه صد تن نیز ذکر شده است. ( دیده شود به سیرۀ ابن هشام جلد دوم، صفحات 178 و 179) گرچه این گونه شدت عمل و تدابیر قاطع برای بنیانگزاری دولت و قدرت لازم وضروری میباشد، ولی کسیکه داعیۀ پیغمبری و هدایت نوع بشر را دارد واز او بعنوان اُسوۀ حسنه یاد می شود باعث تأمل واندیشه است. درواقع قبولاندن بزور هر نوع آئین، عقیده وآیدیالوژی به هر اسم ورسمی که باشد خلاف عدل و انصاف وانسانیت است. بعبارت دیگر یا دین و آئینم را قبول کن یا تورا میکشم، حیرت آور است.
      در پرتوِ همین آیات قتال است که در طی 1400 سال مسلمانان در هیچ دورۀ با صلح وصفا زندگی نکرده اند، حکما، فلاسفه، دانشمندان ومتفکرین که از افکار آنها در سرزمین های اسلامی نور میبارید، به نام های ملحد، زندیق، قرمطی، مرتد، بیدین وغیره به پای دار رفتند، نفی بلد شدند،به تقیه مبادرت ورزیدند، از ترس فتوای متشرعین نتوانستند ماحصل علم ودانش وتحقیقات خودرا به زبان عامه بنویسند.در قرن 21 و با وجود ره آورد اجتماعی پیشرو دیده میشود که ا نسان ها با جزئی ترین اتهام نادرست یا منسوب بودن به نژاد یا مذهبی، بدون محکمه وداد گاه با تکبیر الله اکبر همچون حیوان سر بریده میشوند،سنگسار میگردند، با سوختاندن یک برگ کاغذ کشت وکشتار، آشوب وبلوا برپا میکنند، در مساجد و عبادتگاه ها هنگام ادای نماز الله و پیغمبر واحد به رگبار گلوله بسته می شوند، وبقول آن روزنامه نگار خارجی" به نام الله در سرزمین الله بندۀ الله را میکشند." مستندات این همه قسی القلبی و خون خوارگی و سفاکی آیات قتال و جهاد است در دست دین کاران ومتشرعین و تیکه داران مذهب.
      در مورد مقاربت های جنسی مومنین ونیکوکاران اسلامی درین دنیا ونیز آخرت که آقای بی نام در نوشتۀ خود اشاره داشته است، اگرهدف خلقت خدا را محض درخوشنود ساختن نیکوکاران اسلامی آنهم توسط خدمت کردن پائین تنه خلاصه سازیم آیامقام اعلای خدائی را در حد مدیران پورنو گرافی تنزیل نداده ایم؟ درینجا این سوال پیش می آید که آیا این انسانهای برگزیده و خاص خدا با همین جسم فزیکی خود به نعمات بهشتی نایل می گردند یا با روحشان؟ اگر با روحشان به عیش و عشرت بهشت میرسند پس روح چیست؟ در قرآن میخوانیم که " قل الروح من امر ربی" یعنی روح امر پروردگار است.لذا "امر" جسم فزیکی ندارد وقابل رویت نیست و چیزیکه جسم فزیکی نداشته باشد به نعمات بهشتی و بخصوص سکس با حوریان نیاز ندارد. اما جسم بشری قرار قول قرآن در روز رستاخیز یا آخرت دو باره زنده شده وبحالت اولیه بر می گردند و مورد سوال و باز پرس قرار میگیرند. بدکاران به دوزخ ونیکوکاران به بهشت میروند. از دوران خلقت آدم وحوا بین شش تا هشت هزار سال سپری شده است اما درین مدت قیامت رخ نداده است. جمجمه ها و استخوان های دست وپا ی انسانهای سلف که از افریقا و غیره جاها کشف شده و دانشمندان عمر آن انسانهارا تا یک ملیون سال تخمین زده اند وقیامتی که درقرآن ازان ذکر شده حتا طی همین یک ملیون سال هم رخ نداده است.درینصورت آیا جسم و روح این انسانها های بیچاره ملیون ها سال در انتظار محاسبۀ اعمال خود بوده اند؟ آیا چنین انتظار بی پایان با عدالت خداوندی مطابقت دارد؟ امید است آقای بینام درین مورد خوانندگان این سایت را نیزروشن سازند. ومن الله توفیق.

    • هر انسان با وجدانی که به ندای الهی و پیام جاودانهٔ محمد ( ص) بصورت ژرف نگاه کند. در هر دو جز رستگاری و رفاهٔ مادی و معنوی انسان چیز دیگری را مشاهده کرده نمی تواند که چگونه در این دو پیام آگاهی٬ آزادی و عدالت به قوام رسیده و به پختگی رسیده است. طنین ملکوتی بلال و پیام جاودانهٔ محمد (ص) در خم غدیردر واقع زنجیرهٔ رهایی انسان را از برده گی ها و جهل ها برای رهایی نسل های گوناگون بشری در عصر های مختلف تا آنسوی زمانه ها به حرکت در آورد و پیام آزادی و حقوق بشری را برای تمام انسان های روی زمین در دایرهٔ وسیعی بصورت یکسان اعلان نمودند. حق انسانی را برای تمام انسان های روی زمین در روشنایی عدالت یعنی هر شی را در جایش و بر حسب حالش قرار دادن٬ برگزید و با صدای بلند قرآنی گفت : (ای مردم روی زمین) شما را از یک زن و مرد آفریدم و بعد به ( خانواده و عشیره) قبیله٬ قوم و ملت تقسیمات نمودم تا یکدیگر را بهتر بشناسید. ( در این تقسیمات هر گز برتری قومی و زبانی و نژادی وجود نداشته ( و تنها معیار بزرگی هر انسان تقوایش ا ست. شماری مفسران کلمهٔ تقوا را از واژهٔ « قی » به بررسی گرفته و می گویند معنای ستیزنده گی را ارایه می کند. یعنی ستیزنده ترین انسان در برابر شرک٬ ظلم٬ بی عدالتی٬ جنایت و خیانت برگزیده ترین انسان نزد خداوند است. این پیام الهی در واقع رستگاری انسان را در سطح فراملی یا به تعبیر دیگر اسلام جهانی ( انترناسیونالیزم اسلامی ارایه کرده و انسان را برای نجات انسانیت در سطح جهان فرا می خواند. پس دینی که پیامش عظمت فراملی و جهانی دارد٬ آشکار است که نگاهٔ آن جهانی تر از هر نگاهی است. دراین نگاه حق عادلانه انسانی٬ چه فردی و چه اجتماعی٬ سیاسی٬ اقتصادی٬ حقوقی و... برای فرد فرد انسان های روی زمین بدون توجه به جنسیت٬ قوم٬ رنگ و نژاد رعایت شده و دیدگاهٔ‌ فردیت و اجتماعیت چنان در آن توازن یافته که نجات فرد در رستگاری جمع و رفاهٔ اجتماعی در رهایی فرد عنوان شده است ( مضمون آیت شریف) و مضمون حدیثی از پیامبر بر استقبال این آیت است که می گوید هرکاه قطره خونی در یک نقطهٔ جهان بریزد٬ تمام انسان های روی زمین مسؤول آن هستند. توجه کنید! نگاهی که در یک چشم بهم زدن قلمرو های جغرافیایی را بهم پیوند داده و در این پیوند خون را میثاق تعهد قرار داده است. سرنوشت مشترک انسان های روی زمین را در نماد ایثار در سمبول خون ارایه کرده و مسؤولیت جهانی آنان را در جغرافیای گستردهٔ دینی یکسان٬ متوازن٬ هماهنگ و عادلانه ارایه نموده است. در جغرافیای بزرگی که قوم٬ ملت و نژاد چه که حتا مذهب و سایر رنگارنگی های نقاق انگیز در آن وجود ندارد. چنان دامن فراخ و پر پهنا دارد که نیاز انسان هر زمانی را برآورده ساخته و به تمامی دستاورد های بشری در تمامی عرصه های فرهنگی٬ اقتصادی٬ اجتماعی و حقوقی قدرت پاسخ دهی را دارد. بعید نست که این ظرفیت دینی گاهی سبب سؤ تعبیر هم گردد؛ زیرا انسان در معنای قرآن کریم « ظلوماو جهولا » است که در کنار غفلت زایی های شتاب آلودش٬ در برابر عدالت خدا در زمین ناآگاهانه دست به عصیان زده و با تعییر ها و تفسیر های شتاب آلود از دین٬ سنت های خدا در هستی٬ تاریخ٬ جامعه و انسان زیر سوال می برد؛ اما غافل از اینکه دایرهٔ شناختش محدود و عقلش قامت آ رایی نسبی دارد. او در این شتاب فراموش میکند که آگاهی های علمی و فلسفی دیروز٬ سفسطهٔ امروز و آگاهی های امروزش سفسطهٔ فردا ها است. تنها انسان های عجول اند که راهٔ‌ شان را در غبار فلسفه و سفسطه گم کرده و گاهی عقل را محک تمامی شناخت های علمی و فلسفی قرار داده و زمانی آنرا به استهزا میگیرد و مانند کوپر ها و هابر ماس ( دانشمندان معاصر اروپایی) ها در برابر عقل عصیان کرده و تمامی علوم مشاهداتی و تجربی را نفی می نمایند. از همین رو دین برای پیشگری از هر نوع شتاب آگاهی را در انبان تعادل یا میانه روی محک میزند و به قرائت های تازه در دین ارج میگذارد. با توجه به ارج گذاشتن به قرائت های قبلی٬ قرائت های جدید را نیازی مبرم برای خیر و سعادت بشری عنوان مینماید. ارجگذاری بر تاویل یا به معنای امروزینش « هرمنوتیک » از همین جا در دین ریشه گرفته است تا با استعانت و کمک از تاویل با توجه به آگاهی های متداول علمی٬ فلسفی٬ حقوقی٬ تاریخی و اجتماعی هر زمان ندای باطنی دین را که در قرآنکریم مضمر است. به گوش جهانیان برساند. از همین رو قرآن کریم آیات صامتی اند که در عین بی زبانی برای هر زمان سخن تازه یی دارد. شماری از فقهاو دانشمندان زبانش را بویژه در بخش متشابهات سمبولیک تعبیر کرده اند؛ البته به این معنا که قرآن کلمات خاصی را به گونهٔ سمبول ها به کار برده تا انسان هر زمانی با توجه به توانایی های آگاهی خود از آن ها بهترین و شایسته ترین تفسیر نمایند. از همین رو به اجتهاد در قلمرو دین خیلی ارج گذاشته شده است. چنانچه اسلام به مجتهد خیلی ارج گذاشته و مقامش را گرامی داشته است و می گوید هر گاه مجتهدی دست به اجتهاد میزند٬ اگر اجتهادش به هدف می خورد ده اجر و در غیر أن یک پاداش نصیب می شود. تفکر و اندیشه در اسلام چنان ارجمند پنداشته شده که قرآن هر لحظه انسان را برای تفکر در آقاق و هستی فراخوانده و پیامبرش یک لحظه اندیشیدن را بهتر از هفتاد بار عبادت غیر اندیشه یی خوانده است. یعنی تفکر در دین از عبادات بزرگ و فایقه است که از رنج زیستن می کاهد و گرهٔ دشواری های گوناگون زنده گی را می گشاید؛ اما این بدین معنا نیست که عبادت در دین دست کمی دارد. درحالیکه عبادت خود نوعی تفکر شفاف و بی آلایش است که انسان در لحظاتی خاصی فرصت می یابد تا بدور از وابستگی های مادی به خداوند رجوع کند و تا در اوجی از خشوع و آرامش کامل روحی به شفافیت خالص روانی نایل آید. میزان اخلاص در این عبادت رهایی از وابستگی های غیر الله است تا بدین وسیله در فضای عاشقانهٔ معنوی گسستن از غیر خدا و پیوستن صادقانه به الله فراهم شود و بدین وسیله تعهد انسانی انسان در برابر خدا و مردم که دو کلمهٔ مترادف در قرآنکریم ذکر شده ٬ تحقق کامل پیدا کند و روح و روان انسان از زنگ بار وسوسه های غیر انسانی پاک شود. این نماز است که در انسان دگرگونی بوجود می آورد و تعهد انسان با خدا وند را معنا می بخشد. در بستر این عبادت است که انسان هر باری خود را به گونهٔ دیگری می یابد و به خود سازی های انقلابی نایل می آید. نماز در واقع بنیانگذار انقلاب درونی در انسان بوده که پس از خود سازی های انقلابی و بیداری ظرفیت های خاص انسانی موفق به راه اندازی انقلاب در بیرون از خود میگردد. از این رو این خود سازی جهاد اکبر خوانده شده و در سایهٔ لطف این انقلاب باطنی است که می توان از وسوسه های قدرت شیطانی و دغدغه های ثروت طاغوتی رهایی یافت. شیطان و طاغوتی که انسانیت انسان را به لجنی می کشاند و مقام او را از سکوی روح خدایی به لجنراز متعفن شیطانی می افگند و از آدم کارگزار خناس و نماد جنایت ارایه میکند که مجال هر نوع بایزیدی نمایی ها را از یزیدیان تاریخ می رباید. از همین رو قرآن کریم به خود سازی توجه فوق العاده کرده و می گوید تا زمانیکه شما نفس های خود یعنی دنیای رنگارنگ درون خود را یک رنگ نساخته و تغییر ندهید٬ هرگز بیرون خود را تغییر داده نمی توانید. هر تغییر درونی در نماز نماد دگرگونی های والایی در جامعه می تواند باشد و در غیر آن نماز خواندن عادت و به قولی سپورتی بیش نیست. نماز واقعی است که انسان٬ جامعه و جهان را دگرگون میسازد و هر گاه در هر نماز چنین دگرگونی یی احساس نگردد؛ آن نماز٬ نماز نیست؛ زیرا نمازی که از زدودن خصوصیت های شیطانی و جنایتکارانه در انسان عاجز باشد٬ نماز است و اما نماز واقعی نیست که بتواند پاسخگوی راستین نیاز معنوی انسان باشد. اینکه امروز ملیون ها انسان در افغانستان نماز می گذارد و اما چیزی از فساد و جنایت کاسته چه که بر آن افزوده هم می شود. دلیلش همین است. در حالیکه سرنوشت واژگون را راست میسازد نماز. یکی از اهداف قرائت جدید از دین ارایه کردن نماز به معنای از میان بردارندهٔ تمامی نیاز های مادی و معنوی انسان است تا تحمل فرهنگی٬ کثرت گرایی های فکری و دیگر پذیری ها در انسان به بار و برگ بنشیند و عشق انسان داشتن در سیمای پرستش رخ بنماید. رسیدن به این مقام است که می توان حافظ وار گفت : « جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. » نماز کلید گشایش جنگ مذهب ها و ملت ها بوده و با قرائت های تازه می توان به رمز و راز این کلید پی برد. توجه به قرائت است که پیامبر اسلام می گوید که هر عالم٬ فقیه٬ مجتهد و بالاخره روحانی امت او مقام و شان پیامبران نبی گذشته را دارد. به قول پیامبر فقها٬ علما و روحانیون راستین به مثابهٔ پیامبرانی اند که پیش از پیامبر آخر زمان قوم و قبیلهٔ خود را به سوی هدایت می کشاندند. این ها وارثان محمد (ص) و یاران راستین او هستند و تک تنه رهروان واقعی ابوبکر٬ عمر٬ عثمان٬ علی٬ حسین و... و راهیان صادق حسینیان زمان و از تبار کربلاییان تاریخ هستند. این ها مردان آگاه و آهنین ارادهٔ هر عصری برای هر نسلی هستند. این ها هر گزمرگ ندارند؛ بلکه همیشه زنده اند و به قول شاعر مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
      این ها اند که در کربلای هر عصری با سر های پر غرور ایستاده اند و شور حسینی و جذبهٔ عاشورایی با یزیدیان تاریخ در نبرد اند و عاشقانه ترین نبرد تاریخ را سر و صورت تازه یی میدهند. میدانند که کشته می شوند و اما در مرگ خود حیات ملت ها و امت و نجات مکتبی را به ضمانت میگیرند. این ها اند که درفش حسینان تاریخ را بر دست داشته و با هر حرکت گویی جهان را از جا می جنبانند. این ها از حادثه سازان تاریخ حق سکوت نمی گیرند؛ بلکه با کوبیدن مشت های آهنین بر دهن حادثه سازان تاریخ٬ تاریخ را از اسارت آنان رهایی می بخشند

    • دوستان بینام، پیام آخر را از میانی نوشته مهرالدین مشید، کپی کرده است!

      اصل نوشته از مهرالدین مشید بنام "روحانی نمایان مزدور چون کابوسی بر عزت و وقار افغان ها سنگینی می نمایند"
      http://www.ariaye.com/dari8/siasi2/mashid11.html

  • به هراندازه که سطح دانش و اقتصاد جامعه ارتقا کند به همان اندازه دین ومذهب چالش خود را از دست داده و باطل میگردد.
    چنانچه اگر این معادله را در کشور های غربی مشاهده نمایم 50 سال قبل غربی ها به اندازه مذهبی بودند که در هر سه کوچه ان یک کلیسا اعمار شده و اکنون در وازه های ان توسط عنکبوت های ماهر محافظت شده و مگس های بیچاره شکار میگردد و شما مطمئین باشید که مساجد هم در انتظار چنین روز گاری خواهند بود.

  • هنوز بسیار تحصیل یافته های هستند که خود را یابوی اخوند ها و ملاه ها و طالب ها ساخته میروند .

    • جناب ملای لنگ زنده خو باشی باین خقیقت گویی های خود .شما دقیق میگویی شرم بان تحصیل کرده گانی که خود را مزدور ونوکر ملا میسازد

  • شبئ در حال مستئ ، تكيه بر جائ خدا كردم
    در آن يك شب خدايئ ، من عجايب كارها كردم

    جهان را روئ هم كوبيدم ، از نو ساختم گيتئ
    ز خاك عالم كهنه ، جهانئ نو بنا كردم

    كشيدم بر زمين از عرش ، دنيا دار سابق را
    سخن واضح تر و بهتر بگويم ، كودتا كردم

    خدا را بنده خود كرده ، خود گشتم خدائ او
    خدايئ ، با تسلط هم به ارض و هم سما كردم

    ميان آب شستم سر بسر برنامه پيشين
    هر آن چيزئ كز اول بود نابود و فنا كردم

    نمودم هم بهشت و هم جهنم هر دو را معدوم
    كشيدم پيش نقد و نسيه ، بازئ را رها كردم

    نماز و روزه را تعطيل كردم ، كعبه را بستم
    وثاق بندگئ را ، از رياكارئ جدا كردم

    امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب
    خدايئ بر زمين و بر زمان ، بئ كدخدا كردم

    نكردم خلق، ملا و فقيه و زاهد و صوفئ
    نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

    شدم خود عهده دار پيشوايئ در همه عالم
    به تيپا ، پيشوايان را ، به دور از پيش پا كردم

    بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتئ اعظم
    خلايق را به امر حق شناسئ آشنا كردم

    نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال
    نه كس را مفتخوار و هرزه و لات و گدا كردم

    نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران
    به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم

    ندادم فرصت مردم فريبئ بر عبا پوشان
    نخواهم گفت آن كارئ كه با اهل عبا كردم

    به جائ مردم نادان ، نمودم خلق گاو و خر
    ميان خلق آنان را پئ خدمت رها كردم

    مقرر داشتم خالئ ز منت ، رزق مردم را
    نه شرطئ در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم

    نكردم پشت سر هم ، بندگان لخت و عور ايجاد
    به مشتئ بندگان آبرومند اكتفا كردم

    هر آنكس را كه مئ دانستم از اول بود فاسد
    نكردم خلق و عالم را ، برئ از هر جفا كردم

    به جائ جنس موذئ آفريدم مردم دل پاك
    قلوب مردمان را، مركز مهر و وفا كردم

    نكردم خلق ، آمريكا و روس و انگلستان را
    به موجودات عالم صلح و يكرنگئ عطا كردم

    سرئ كو داشت بر سر فكر استثمار كوبيدم
    دگر قانون استثمار را در زير پا كردم

    رجال خائن ومزدور را ، در آتش افكندم
    سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

    نه جمعئ را برون از حد بدادم ثروت و مكنت
    نه جمعئ را به درد بئ نوايئ مبتلا كردم

    نه يك بئ آبرويئ را ، هزاران گنج بخشيدم
    نه بر يك آبرومندئ ، دوصد ظلم و جفا كردم

    نكردم هيچ فردئ را ، قرين محنت و خوارئ
    گرفتاران محنت را ، رها از تنگنا كردم

    به جائ آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
    گره از كارهائ مردم غم ديده وا كردم

    بجائ آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
    به الطاف خدايئ ، درد مردم را دوا كردم

    جهانئ ساختم پر عدل و داد و خالئ از تبعيض
    تمام بندگان خويش را، از خو د رضا كردم

    نگويندم كه تا ريگئ به كفشت هست از اول
    نكردم خلق شيطان را، عجب كارئ بجا كردم

    چو مئ دانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
    نشستم ، فكر كار انتها را، ابتدا كردم

    نكردم اشتباهئ چون خدائ فعلئ عالم
    خلاصه هر چه كردم خدمت و مهر و صفا كردم

    زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ، ليكن
    چو از خود بئ خبر بودم ندانستم چه ها كردم

    سحر چون گشت ، از مستئ شدم هشيار
    خدايا ، در پناه مئ ، جسارت بر خدا كردم

    شدم بار دگر يك بنده درگاه او، گفتم
    خداوندا ، نفهميدم ، غلط كردم ، خطا كردم

    منبع سایت افشا

    • من تا خواندن نظرات صاحب نظران به این فکر بودم که حاجی کامران راست می گفت و حالا از ایات و ترجمعه آیات ، تفاصرو حکایت های شما معلوم می شود که حاجی کامران دروغ گفته . القصه بعداز پیروزی مخالفین حکومت نجیب الله حاجی کامران فرار و از راه بندر قزل قله (شیرخان) خ.د را به تاشکند رسانیده و در یکی از هوتل های ازبکستان جای گیرفته بود افغانستانی های تاشکند با شنیدن انکه حاجی کامران امده یکی پی دیگری برای دیدنش میرفتند از قضا روزی من هم با دوستان به دیدن حاجی کامران رفتیم و چند ساعتی را انجا بودیم دراین فاصله هم وطنان به نوبت می امدند و همه یک رنگ پرسان داشتند حاجی صاحب چطور آمدید؟ چندین بار یک رنگ و تکراری به هر کدام جواب داد که از هیچ گذر گاه اجازه نیافتم مجبور شدم از راه قندز و شیرخان برایم . سوال که هر کسی میدارمد و می پرسید نفر 4 یا 5 ام زمانکه داخل اتاق شد همین سوال را پرسید .حاجی چون از این پرسش خسته شده بود گفت او برادر چند بار تکرار کنم هم وطن اصرار کرد تا حاجی پاسخ بگوید یک ویکباره حاجی عصبانی شد و پاسخ داد " کون ما می خارید که برامدیم" حالا آمدیم سر اصل مطلب روزی یکی از افغانستانی های باشنده تاشکند از حاجی کامران پرسید .حاجی صاحب شما خو نسبت به ماها از اسلام و دین خوبتر اگاهید لطفا بگوید که حوران بهشتی را خدا برای ما مرد های با ایمان و نماز خوان وروزه گیر وعده داده است پس این غلمانهای برای که هستند ؟ حاجی کامران چنین پاسخ داد او لوده!!!! اگر غلمانها نباشند خواهر مادر من وتو در آن دنیا با کی سکس کنند. من فکر می کردم غلمانهای را الله برای زنان مسلمان وعدع داده است ولی از نوشته های شما معلوم می شود که برای زنها الله نه شراب وعده داده و نه جوان زدونوک و این غلمانها هم برای بچه بازان به قول هارون یوسفی قندهاری ها آفریده شده اند. حالا از دوستان که واقعا در مورد چیزی میدانند ما را روشن کنند . الله تنها برای مرد ها این وعده های سکس با دختران باکره و شراب های انتهور و بچه هاب بی موی را داده و یا برای خانم ها هم جونان نیرو مند وسکسی و عده داده است . اگر به زنها وعده داده است پس افغانها چطور قبول دارند که در اآن دنیا زنشان برود با مرد های بیگانه شراب بخورند و بسکسند ؟ غیریت اوغانی و مسلمانی چه می شود؟ یا در جنت غیریت میرت نیست ؟ امید وارم من را از جمله کافران نپیندارید من از پدر ومادر مسلمانم الحمد الله و به ده صفت الله تعالی و ده صفت پیغمبرم ایمان دارم به دو کلمه ی آمنت با االه هم باورمندم .

    • آقای شیر جان! نعمات بهشتی، حور وغلمان ، شراب طهور، قصر های زمردین و میوه های رنگارنگ و دختران همیشه باکره و پسر های بی موی که در قرآن ذکر شده متأسفانه برای شما و "سیا سر" های شمانیست، برای عربهای بیابانی و بدوی است. پیامبر اسلام نبض و روحیۀ مردم خودرا خوب میدانست ازینرو برای اینکه ازان وحشی ها به نفع دولت نو پای خود کار بگیرد، افسانۀ بهشت وحوریان وغلمان رااز قول خدا به آنان گفت تا آن وحشی هارا به جهاد و جنگ تشویق کند. به آنها گوشزد نمود که اگر دراثر جنگ و جهاد قبیله، شهر و مملکتی را به تصرف خوددر آوردید ضمن غنایم دیگر زنان ودختران مناطق اشغال شده چون شیر مادر برای تان حلال است، اگر شهید شدید مستقیم به بهشت می روید و در آنجا نعمت بیشمار که هرگز در زندگی خویش ندیده اید انتظار شمارا می کشد. چون الویت زندگی عربهای بدوی را شراب وزن تشکیل میداد لذا منظرۀ تخیلی بهشت را در نظر آنان مجسم کردو شراب و سکس دایمی را آنهم پس از هر مقاربت جنسی یا سکس که حور زیبا به حالت اولیه خودبر می گردد یعنی مجدداً باکره میشود، به آنان وعده داد. پیامبر با این تریک ازانها استفادۀ ابزاری کرد ودولت عربی خودرا پابر جا ومستقر ساخت و جانشینانش هم پالیسی اورا بکار بست ونهر های خون را در سراسربلاد شام وعراق وایران وفارس جاری ساخت و عرب های بدوی صاحب سر زمین های مفتوحه گردید وغنایم بی شمار بسوی مرکز اسلامی سرازیر شد.اگر سودای غنیمت ونوید حور و غلمان بهشت نمی بود، اسلام از شبه جزیرۀ عربستان پا به بیرون نمی گذاشت.

    • هم وطن عزیز جناب کمال از نظرات شما معلوم می شود که بنده اله و امت محمد ص نیستید. نظرات شما برای ما کسانی که ایمان به غیب داریم و شرط مهم مسلمانی ورفتن در کنار حوران 14 ساله و عقب پسر بچه های بی موی همین باور داشتن به غیب است . قابل قبول نیست . خواهشمندم این امید را از کسی نگیرید .
      انکه عربها از نام دین و اسلام و ایات الله به نفع خود استفاده کرده و مردم دنیا را بی فرهنگ و تباه کردند . به اسلام محمدی و ایات الله هیچ ارتباط ندارد.
      مگر در سرزمین من و شما هم فاشیسم از همین اسلام وقران استفاده نمی کند. هر کسی به زور و نیرنگ حکومت را تصاحب مب کند و اتعوالله و اتعو اوللعمرمینکم می خواند.
      سازمانهای تبه کار چون طالب ،القایده و ووو مخالفین خود را با استفاده از همین ایات الهی سر می برند .
      من فکر می کنم اسلام نور بود که با محمد ص امد و با محمد ص رفت
      با معذرت جناب کمال من از شما ها کسانی که ایمان به غیب ندارید می خوام در مورد سوال چیزی ننویسید، من از کسانی می خواهم به سوال بنده الله بپردازند که از قران و علم و معمی قران میدانند . شما هرچه نوشته کنید بدرد من نمی خورد چون من ایمان دارم و شما بی ایمانید.
      من آرزو رفتن به بهشت نزد دختران زیبای سکسی و بچه های بی موی و نوشیدن شراب انتهور و کواب بره و زندگی جاویدانه بدون پیری را دارم و شما ارزوی دوزخ و یا هم برزخ بنا راه من و شما از همین دنیا جداست.
      سوالم را از الله پرستان و عالمان دین تکرار می کنم آیا همین وعده های قرانی که برای مرد هاست زنها هم در این وعده ها شریک اند یا خیر؟
      اگر انها هم شریک اند پس جنجال ناموسی چه می شود ؟ یک مرد چطور قبول می کند تا زنش رفته کنار غلمان وووو باز هم از کافران خواهش می کنم مارا بانند که از دین پدری و اژدادی مان با خبر شویم

    • جناب شیر جان! امید وارم ایمان شما به غیب بیش از پیش محکمتر و راسخ تر گردد. چشم بد کور. در مورد غلمان که از مصاحبت آن کی بهره مند میگردد یکی دو کتاب بسیار مفید را برایت پیشنهاد میکنم ضرور آنهارا بخوان. یکی بحار الانوار و دیگری حلیت المتقین علامه محمد باقرمجلسی ونیز " کتاب معاد " آیت الله دستغیب شیرازی. نصیحت واندرز شمارا آویزۀ گوش ساخته من بعد درین مورد چیزی نمی نویسم ولی کوشش کن که زود تر به وصال آن پری پیکران برسی، تا جوان هستی خوب استفاده کن. موفق وکامیاب باشید.

  • هر گز یهود دوست مسلمان نمیشود مگر به ..................
    زود است که الله متعال سزا شما را بدهد و ان روز توبه هم مورد قبول قرار نمیگیرد .
    مرگ به کفر جهانی و جناب که این داستان بدون وزن و قافیه را نوشته.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.