قبل از اينکه به پرسش هايتان پاسخی بگويم، اين نکته را ذکر می کنم که کسانی که از افغانستان و شرايط آن اطلاع دارند، هيچگاه به رمضان بشردوست راوايی نمی گويند. حتا به نويسنده ی اين سطور نيز راوايی نمی گويند. خانم ملالی جويا نيز خود در گفت و گوهای مطبوعاتی اظهار داشتند که "راوايی نيستند ولی اگر هم باشند افتخار می کنند". خوب است که در سايت کابل پرس? و پس از آن در سايت راوا مطلبی منتشر شد با عنوان " رمضان بشردوست و عريضه ی شعله ای نبودنش" و نويسنده ای که شناخت و برداشت دقيق از رفتار و گفتار بشردوست نداشت، ادعاهايی کرده بود که به نظر من تمام آن بی ربط به نظر می رسد. باز هم خوب است که شما به کمبودات و نواقص جدی راوا اذعان می کنيد و جای شکرش باقی ست، در صورتی که تعدادی چشم و گوش بسته، هر چه راوا گفت را حقيقت می پندارند، حتا اگر بگويد ماست سفيد نيست.
و اما در پاسخ به پرسش های شما:
يک: اين اظهار نظر شما درست نيست که هيچ نهاد اجتماعی در کشورهای غربی گزارش ارايه نمی کند. فقط کافی ست که در سايت گوگل جستجويی داشته باشيد و ببينيد که برخی از نهادهای اجتماعی اتفاقا اين کار را می کنند. وانگهی راوا مگر يک نهاد اجتماعی مانند ان جی او ست؟ راوا که چنين ادعايی ندارد. راوا خود را يک گروه سياسی معرفی می کند. همچنان که قبلا گفته ام، راوا نه تنها به افکار عمومی که حتا به اعضای خود نيز گزارش مالی ارايه نکرده است. اين مساله را برخی از اعضای راوا که اتفاقا بسيار دلسوزانه به مسايل می نگرند، اظهار داشتند و من دليلی نمی بينم نام آن ها را افشا کنم. آن ها نيز بايد از سران سازمان خود بخواهند که گيريم اين کامران ميرهزار دروغ می گويد اما چرا شما تاکنون به ما گزارش نداده ايد. به نظر من عدم گزارش دهی راوا به اعضايش يک پرسش کاملا جدی ايجاد می کند که پس اگر راوا نمی خواهد به افکار عمومی گزارش دهد و همچنين نمی خواهد به اعضايش گزارش دهد، پس مساله ی شفافيت چه می شود. سران راوا می توانند از هر گروه، نهاد، سازمان و يا حکومتی پول بگيرند و همه چيز پنهان باقی بماند و در هر راهی مصرف کنند و اين وضعيت بسياری از افراد و نهادها را به فساد کشانده و سران راوا نيز می توانند از اين امر بری نباشند. تجربه ثابت کرده که پول و قدرت در برخی موارد (تاکيد می کنم برخی موارد) می تواند گمراه کننده باشد. اما سيستم های سالم، مکانيزم هايی را برای کنترول در خود دارند که امکان سوء استفاده را به حداقل می رساند. يکی از اين مکانيزم ها می تواند گزارش مالی به اعضا و ديگری به افکار عمومی باشد.
دو: اتفاقا تا زمانی که راوا به پرسش های طرح شده، پاسخ های صريح و شفاف ارايه نکند، نمی توان گفت که يک جريان قوم گرا نيست. عدم نقد دزدان و خاينان و جانيان و طرفداران درشت ارتجاع مانند انورالحق احدی، اشرف غنی احمدزی، فاروق وردک، زلمی خليل زاد، حبيب الله رفيع، ضيا بوميا و..و در عوض آن تاختن به هر شاعر خرد و کلان غير پشتو، هيچ تعبيری غير از قوم گرايی ندارد. مثال هايی که شما از تاختن راوا به چند شاعرِ ناشاعر و يا نويسنده ی نانويسنده و يا جنایت کار پشتون می زنيد، مثال های خوبی نيستند. تاختن به سياف و يا حکمتيار لازم است اما اگر فقط همين ها باشد يعنی راه گم کردن و به خطا انداختن مخاطب. در حالی که ما شاهديم راوا به تعدادی شاعران ناشاعر غير پشتون تاخته که در مقابل واپس گرايی حبيب الله رفيع، عملکردشان هيچ است و يا به افرادی پرداخته که دزدی و خيانت آنان در مقابل دزدی و خيانت انور الحق احدی و يا حمايت از ارتجاع زلمی خليل زاد هيچ است. اين عمل راوا را می گويند گنجشک رنگ کردن و بجای قناری آن را فروختن. اتفاقا پشتون هايی را راوا نقد کرده و به آنان تاخته که حالا جنايتکار، با جنايتکار غير پشتون رابطه ی خوبی داشته و يا دارد. گويی اگر چنين رابطه ای را نمی داشت، از تيغ انتقاد راوا در امان می ماند. من پشتونيست های دو آتشه ای را می شناسم که به شدت از سياف و حکمتيار بدشان می آيد و دليل آن نيز همين مساله است.
مساله ی يکاولنگ را مثال زديد. بايد به شما بگويم که منبع عکس هايی که راوا منتشر کرده و اتفاقا در سايت کابل پرس نيز نشر شده، راوا نبوده و بلکه ديده بان حقوق بشر است. بله راوا برخی کارهای ارزشمندی انجام داده اما همه ی اسناد و مدارک کار راوا نيست. اگر در سايت راوا دقت کنيد، به کلکسيونی از موارد زيادی برمی خوريد که منبع راوا نبوده و بلکه راوا تنها مواد را از سايت های ديگر جمع آوری و دوباره نشر کرده است. حتا متاسفانه ديده شده که راوا گاهی کاملا غير منصفانه، تصاوير يک تلويزيون را دوباره ثبت کرده و تاپه ی خود را روی آن چسپانده است که به اين می گويند سرقت.
سه: اينکه من از کجا کشف کرده ام سران راوا در اروپا و آمريکا هستند بماند. وقتی منابعی به يک روزنامه نگار معلوماتی می دهند و در عوض آن می خواهند که افشا نشوند، درست نيست که من آنان را افشا کنم. يکی از موازين روزنامه نگاری همين است.
چهار: من هنوز ادعا نکرده ام که راوا به کدام کشوری و رژيم و حکومتی وابسته است. من چند پرسش ساده را طرح کرده ام و به نظر من گروه و سازمانی که داعيه ی حقوق بشر دارد، بايد بداند که آزادی بيان جزو مهم حقوق بشر است و ضمن اينکه بايد به اين اندازه خرد هم رسيده باشد که انتقاد هميشه به معنای دشمنی نيست و بلکه می تواند راهگشا باشد. باور کنيد که من بسيار دوست دارم راوا پاسخ های منطقی و معقولی و قابل درک داشته باشد و يا صميمانه پوزش بخواهد و جبران کند. من به واقع دوست دارم ما يک سازمان خوب فمينيستی در افغانستان داشته باشيم. اين يک نياز است اما پنهان کاری، نپذيرفتن اشتباه، غرور بی جا، اتهام بستن های توخالی و...از ويژگی های يک سازمان خوب نيست.
پنج: حمايت از آزادی و عدالت برابر با حمايت از راوا نيست و بلکه برابر با حمايت از قربانی ست. بله من نمی خواهم حتا صدای راوا سانسور شود و با کمال ميل صدای طرفداران راوا را در کابل پرس، در کنار صداهای ديگر نشر می کنم. اما تا زمانی که راوا تضادهای خود را روشن نکند، نمی توان (حداقل من) به آن اعتماد کرد. من منتظر پاسخ های روشن و شفاف راوا می مانم و يا شايد هم مانند قبل بايد منتظر توهين و تحقير و اتهام بستن های توخالی راوا باشم. در آن صورت ماجرا فرق خواهد کرد و راوا بايد در انتظار فروپاشی خود باشد.
و سلام بر شما خواننده ی عزيز،
قبل از اينکه به پرسش هايتان پاسخی بگويم، اين نکته را ذکر می کنم که کسانی که از افغانستان و شرايط آن اطلاع دارند، هيچگاه به رمضان بشردوست راوايی نمی گويند. حتا به نويسنده ی اين سطور نيز راوايی نمی گويند. خانم ملالی جويا نيز خود در گفت و گوهای مطبوعاتی اظهار داشتند که "راوايی نيستند ولی اگر هم باشند افتخار می کنند". خوب است که در سايت کابل پرس? و پس از آن در سايت راوا مطلبی منتشر شد با عنوان " رمضان بشردوست و عريضه ی شعله ای نبودنش" و نويسنده ای که شناخت و برداشت دقيق از رفتار و گفتار بشردوست نداشت، ادعاهايی کرده بود که به نظر من تمام آن بی ربط به نظر می رسد. باز هم خوب است که شما به کمبودات و نواقص جدی راوا اذعان می کنيد و جای شکرش باقی ست، در صورتی که تعدادی چشم و گوش بسته، هر چه راوا گفت را حقيقت می پندارند، حتا اگر بگويد ماست سفيد نيست.
و اما در پاسخ به پرسش های شما:
يک: اين اظهار نظر شما درست نيست که هيچ نهاد اجتماعی در کشورهای غربی گزارش ارايه نمی کند. فقط کافی ست که در سايت گوگل جستجويی داشته باشيد و ببينيد که برخی از نهادهای اجتماعی اتفاقا اين کار را می کنند. وانگهی راوا مگر يک نهاد اجتماعی مانند ان جی او ست؟ راوا که چنين ادعايی ندارد. راوا خود را يک گروه سياسی معرفی می کند. همچنان که قبلا گفته ام، راوا نه تنها به افکار عمومی که حتا به اعضای خود نيز گزارش مالی ارايه نکرده است. اين مساله را برخی از اعضای راوا که اتفاقا بسيار دلسوزانه به مسايل می نگرند، اظهار داشتند و من دليلی نمی بينم نام آن ها را افشا کنم. آن ها نيز بايد از سران سازمان خود بخواهند که گيريم اين کامران ميرهزار دروغ می گويد اما چرا شما تاکنون به ما گزارش نداده ايد. به نظر من عدم گزارش دهی راوا به اعضايش يک پرسش کاملا جدی ايجاد می کند که پس اگر راوا نمی خواهد به افکار عمومی گزارش دهد و همچنين نمی خواهد به اعضايش گزارش دهد، پس مساله ی شفافيت چه می شود. سران راوا می توانند از هر گروه، نهاد، سازمان و يا حکومتی پول بگيرند و همه چيز پنهان باقی بماند و در هر راهی مصرف کنند و اين وضعيت بسياری از افراد و نهادها را به فساد کشانده و سران راوا نيز می توانند از اين امر بری نباشند. تجربه ثابت کرده که پول و قدرت در برخی موارد (تاکيد می کنم برخی موارد) می تواند گمراه کننده باشد. اما سيستم های سالم، مکانيزم هايی را برای کنترول در خود دارند که امکان سوء استفاده را به حداقل می رساند. يکی از اين مکانيزم ها می تواند گزارش مالی به اعضا و ديگری به افکار عمومی باشد.
دو: اتفاقا تا زمانی که راوا به پرسش های طرح شده، پاسخ های صريح و شفاف ارايه نکند، نمی توان گفت که يک جريان قوم گرا نيست. عدم نقد دزدان و خاينان و جانيان و طرفداران درشت ارتجاع مانند انورالحق احدی، اشرف غنی احمدزی، فاروق وردک، زلمی خليل زاد، حبيب الله رفيع، ضيا بوميا و..و در عوض آن تاختن به هر شاعر خرد و کلان غير پشتو، هيچ تعبيری غير از قوم گرايی ندارد. مثال هايی که شما از تاختن راوا به چند شاعرِ ناشاعر و يا نويسنده ی نانويسنده و يا جنایت کار پشتون می زنيد، مثال های خوبی نيستند. تاختن به سياف و يا حکمتيار لازم است اما اگر فقط همين ها باشد يعنی راه گم کردن و به خطا انداختن مخاطب. در حالی که ما شاهديم راوا به تعدادی شاعران ناشاعر غير پشتون تاخته که در مقابل واپس گرايی حبيب الله رفيع، عملکردشان هيچ است و يا به افرادی پرداخته که دزدی و خيانت آنان در مقابل دزدی و خيانت انور الحق احدی و يا حمايت از ارتجاع زلمی خليل زاد هيچ است. اين عمل راوا را می گويند گنجشک رنگ کردن و بجای قناری آن را فروختن. اتفاقا پشتون هايی را راوا نقد کرده و به آنان تاخته که حالا جنايتکار، با جنايتکار غير پشتون رابطه ی خوبی داشته و يا دارد. گويی اگر چنين رابطه ای را نمی داشت، از تيغ انتقاد راوا در امان می ماند. من پشتونيست های دو آتشه ای را می شناسم که به شدت از سياف و حکمتيار بدشان می آيد و دليل آن نيز همين مساله است.
مساله ی يکاولنگ را مثال زديد. بايد به شما بگويم که منبع عکس هايی که راوا منتشر کرده و اتفاقا در سايت کابل پرس نيز نشر شده، راوا نبوده و بلکه ديده بان حقوق بشر است. بله راوا برخی کارهای ارزشمندی انجام داده اما همه ی اسناد و مدارک کار راوا نيست. اگر در سايت راوا دقت کنيد، به کلکسيونی از موارد زيادی برمی خوريد که منبع راوا نبوده و بلکه راوا تنها مواد را از سايت های ديگر جمع آوری و دوباره نشر کرده است. حتا متاسفانه ديده شده که راوا گاهی کاملا غير منصفانه، تصاوير يک تلويزيون را دوباره ثبت کرده و تاپه ی خود را روی آن چسپانده است که به اين می گويند سرقت.
سه: اينکه من از کجا کشف کرده ام سران راوا در اروپا و آمريکا هستند بماند. وقتی منابعی به يک روزنامه نگار معلوماتی می دهند و در عوض آن می خواهند که افشا نشوند، درست نيست که من آنان را افشا کنم. يکی از موازين روزنامه نگاری همين است.
چهار: من هنوز ادعا نکرده ام که راوا به کدام کشوری و رژيم و حکومتی وابسته است. من چند پرسش ساده را طرح کرده ام و به نظر من گروه و سازمانی که داعيه ی حقوق بشر دارد، بايد بداند که آزادی بيان جزو مهم حقوق بشر است و ضمن اينکه بايد به اين اندازه خرد هم رسيده باشد که انتقاد هميشه به معنای دشمنی نيست و بلکه می تواند راهگشا باشد. باور کنيد که من بسيار دوست دارم راوا پاسخ های منطقی و معقولی و قابل درک داشته باشد و يا صميمانه پوزش بخواهد و جبران کند. من به واقع دوست دارم ما يک سازمان خوب فمينيستی در افغانستان داشته باشيم. اين يک نياز است اما پنهان کاری، نپذيرفتن اشتباه، غرور بی جا، اتهام بستن های توخالی و...از ويژگی های يک سازمان خوب نيست.
پنج: حمايت از آزادی و عدالت برابر با حمايت از راوا نيست و بلکه برابر با حمايت از قربانی ست. بله من نمی خواهم حتا صدای راوا سانسور شود و با کمال ميل صدای طرفداران راوا را در کابل پرس، در کنار صداهای ديگر نشر می کنم. اما تا زمانی که راوا تضادهای خود را روشن نکند، نمی توان (حداقل من) به آن اعتماد کرد. من منتظر پاسخ های روشن و شفاف راوا می مانم و يا شايد هم مانند قبل بايد منتظر توهين و تحقير و اتهام بستن های توخالی راوا باشم. در آن صورت ماجرا فرق خواهد کرد و راوا بايد در انتظار فروپاشی خود باشد.