دموکراسی و ولنتاین دوسنت زیبا وستایش انگیز روم باستان
14 فبروری 2008, 11:32, توسط امیرالمومنین ملا نصرالدین
دوستان گرامی روز والنتین به همه عاشقان مبارک باد
زمانی که یک مجاهد کودک بودم و کلاشیکوف ام از من کمی کوچک تر بود متوجه یک حادثه غیر مترقبه شدم. یکی از رهبران جهادی که نویسنده( توصیح المسایل جنگی و خود را بسازیم) بود ومن هم جزئ از سربازان اش بودم با یکی از شاگردان دختر اش در روز والینتین اظهار عشق نمود در ان سالها شاید که تفاوت عمر ان عاشقان 50 سال بوده باشد. در روز های اول کار ان عالم ربانی برایم گیج کننده بود, نمی فهمیدم که عشق مرز نمیشناسد بعد ها عبارت در دفتر خاطرات ایشان یافتم که نوشته بود ( مرگ یک قانون است و عشق یک حادثه بیا که جادثه ساز قانون شکن باشیم. عاشق زارت ایت الله ..... )البته حدث میزنم که ریشه عشق ان عالی جناب از بخش درسی کتاب توضیح المسائل امام خمینی از قسمت تکالیف واجبی زنان بوده باشد چرا که خودم ام زمانی که درس توضیح المسایل میدادم هم چو احساس عاشقانه برایم دست میداد,شاگردان دخترم را برای یک لحظه به چشم عاشقانه نگاه میکردم و باز به یاد شعر مولانا میافتادم که میفرمود .
خوب رویان را چودیدی عاشق رویش مشو عشق او دردل بدارو عاشق نقاش باش
از قضای روزگار آب ودانه ام برای چند سال به ایران حواله شدو من باید که قسمتم را در ایران میخوردم در روزهای اول بقول لات بچه های کابلی که گریس بند بودم و چیز های زیادی نمیفهمیدم و نمیدانستم که از کجا. شروع کنم چند روز حساب ستارگان را شمردم و فال گرفتم هیچ خوب نتیجه نمیداد گرچه به فال حافظ زیاد عقیده نداشتم ولی باز هم حافظ در وقت سقر گره گشای مشکل ام شد.
هر بار که فال میزدم شعر های ذیل میامد.
خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد . کربرگ عیش میطلبی ترک خواب کن
مادر پیاله عکس رخ یاد دیده ایم . ای بیخبر زمشرب و شرب مدام ما
پیاله برکفنم بند تا سحرگه حشر . بمی زدل ببرم هول روز رستاخیز
ان روز یک روز افتابی بود و مردم خیلی به سرعت راه میرفتن تعدادی از ویترین دکان رنگ سرخ و یا به زبان ایرانی ها رنگ قرمز داشت مجسمه های کوچک و قلبهای بهم چسپیده و خیلی چیزهای دیگر را میشد دید من از صاحب یک فروشگاه پرسیدم که چرا خیلی چیز ها رنگ سرخ دارد در جواب گفت حاجی اقا این روزها روز والنتین هست و روز عاشقان اگر خواسته باشی که به کدام کسی هدیه بدهی این قلب کوچک لایق شما را ندارد.من هم که روز والنتین را شنیدم خدا راشکر کرده و ان قلب کوچک را گرفته در صدد حصول نعمت برامدم دم در حرم در یک گوشه کتاب هایم را باز کردم و قلب سرخ را نیز پهلوی بساط ام گذاشتم بعضی از عابرین در زیر لب یک چیزهای گفته از کنارم با بی اعتنائی میگذشتن و بعضی از دختر ها یک نگاه دزدانه و با لبخندی گرم چشمم را به دنبالش میکشاند. از خاطر که هنوز دو ساعت گذشته بود و هنوز کسی به من مراجعه نکرده نیت ام به حافظ و شعر هایش مردد میشد گاهی فکر میکردم شاید بهتر باشد که قلب کوچک را کنار بگذارم ولی به یاد عاشق پیر هم که شده دست بهش نزدم نزدیکی های ظهر بود که قمر در عقرب شد و عاشقان یکی پس از دیگری به سرم هجوم اوردن هرکدام داستانی دارد هرکدام عشقی, یکی مینالد یکی دنبال چاره یکی هم در صدد انتقام . با توجه به نیاز و مجبوری که داشتند همه را قول دادم که با تعویض من به مراد خواهند رسید و بالاخره همه راضی بسوی خانه اش روان کردم وقت نماز شام شده بود که بیاد حافظ وشعرش افتادم که گفته بود ( گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن ) انروز بایک عالم خاطره و یک جیب پر از پول روانه مسجد شدم تا برای روح والنتین یک دعای خیر نمایم ..
به برکت والنتین ان روز ابتدای بهترین روزهای کاریم در کنار حریم حرم و اغازشنیدن نهان ترین راز های مردم عاشق, به چه صحبت های عاشقانه که گوش ندادم وبه چه گریه های که با او در دل نگریستم وچه داستان های تکان دهنده که دامنم را تر نکردم واقعا که عشق فریادی بلند به اسم آه و مروارید غلطانی به اسم اشک و هدیه بزرگ به اسم دوستت دارم هست ویا بقول دختر که برای دوست پسر بی وفایش میخواند که .. بدنبال محمل چنان زارگریم .. گه ازگریه ام ناقه در گل نشیند ..
دوستان گرامی اگر داستانهای را که شنیدم در زیر خامه بگذارم کتاب پرفروش سال خواهد شد پس بهتر که به امانت نباید که خیانت کرد در پایان بری تمام عاشقان روز والنتین را تبریک میگویم
دوستان گرامی روز والنتین به همه عاشقان مبارک باد
زمانی که یک مجاهد کودک بودم و کلاشیکوف ام از من کمی کوچک تر بود متوجه یک حادثه غیر مترقبه شدم. یکی از رهبران جهادی که نویسنده( توصیح المسایل جنگی و خود را بسازیم) بود ومن هم جزئ از سربازان اش بودم با یکی از شاگردان دختر اش در روز والینتین اظهار عشق نمود در ان سالها شاید که تفاوت عمر ان عاشقان 50 سال بوده باشد. در روز های اول کار ان عالم ربانی برایم گیج کننده بود, نمی فهمیدم که عشق مرز نمیشناسد بعد ها عبارت در دفتر خاطرات ایشان یافتم که نوشته بود ( مرگ یک قانون است و عشق یک حادثه بیا که جادثه ساز قانون شکن باشیم. عاشق زارت ایت الله ..... )البته حدث میزنم که ریشه عشق ان عالی جناب از بخش درسی کتاب توضیح المسائل امام خمینی از قسمت تکالیف واجبی زنان بوده باشد چرا که خودم ام زمانی که درس توضیح المسایل میدادم هم چو احساس عاشقانه برایم دست میداد,شاگردان دخترم را برای یک لحظه به چشم عاشقانه نگاه میکردم و باز به یاد شعر مولانا میافتادم که میفرمود .
خوب رویان را چودیدی عاشق رویش مشو عشق او دردل بدارو عاشق نقاش باش
از قضای روزگار آب ودانه ام برای چند سال به ایران حواله شدو من باید که قسمتم را در ایران میخوردم در روزهای اول بقول لات بچه های کابلی که گریس بند بودم و چیز های زیادی نمیفهمیدم و نمیدانستم که از کجا. شروع کنم چند روز حساب ستارگان را شمردم و فال گرفتم هیچ خوب نتیجه نمیداد گرچه به فال حافظ زیاد عقیده نداشتم ولی باز هم حافظ در وقت سقر گره گشای مشکل ام شد.
هر بار که فال میزدم شعر های ذیل میامد.
خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد . کربرگ عیش میطلبی ترک خواب کن
مادر پیاله عکس رخ یاد دیده ایم . ای بیخبر زمشرب و شرب مدام ما
پیاله برکفنم بند تا سحرگه حشر . بمی زدل ببرم هول روز رستاخیز
ان روز یک روز افتابی بود و مردم خیلی به سرعت راه میرفتن تعدادی از ویترین دکان رنگ سرخ و یا به زبان ایرانی ها رنگ قرمز داشت مجسمه های کوچک و قلبهای بهم چسپیده و خیلی چیزهای دیگر را میشد دید من از صاحب یک فروشگاه پرسیدم که چرا خیلی چیز ها رنگ سرخ دارد در جواب گفت حاجی اقا این روزها روز والنتین هست و روز عاشقان اگر خواسته باشی که به کدام کسی هدیه بدهی این قلب کوچک لایق شما را ندارد.من هم که روز والنتین را شنیدم خدا راشکر کرده و ان قلب کوچک را گرفته در صدد حصول نعمت برامدم دم در حرم در یک گوشه کتاب هایم را باز کردم و قلب سرخ را نیز پهلوی بساط ام گذاشتم بعضی از عابرین در زیر لب یک چیزهای گفته از کنارم با بی اعتنائی میگذشتن و بعضی از دختر ها یک نگاه دزدانه و با لبخندی گرم چشمم را به دنبالش میکشاند. از خاطر که هنوز دو ساعت گذشته بود و هنوز کسی به من مراجعه نکرده نیت ام به حافظ و شعر هایش مردد میشد گاهی فکر میکردم شاید بهتر باشد که قلب کوچک را کنار بگذارم ولی به یاد عاشق پیر هم که شده دست بهش نزدم نزدیکی های ظهر بود که قمر در عقرب شد و عاشقان یکی پس از دیگری به سرم هجوم اوردن هرکدام داستانی دارد هرکدام عشقی, یکی مینالد یکی دنبال چاره یکی هم در صدد انتقام . با توجه به نیاز و مجبوری که داشتند همه را قول دادم که با تعویض من به مراد خواهند رسید و بالاخره همه راضی بسوی خانه اش روان کردم وقت نماز شام شده بود که بیاد حافظ وشعرش افتادم که گفته بود ( گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن ) انروز بایک عالم خاطره و یک جیب پر از پول روانه مسجد شدم تا برای روح والنتین یک دعای خیر نمایم ..
به برکت والنتین ان روز ابتدای بهترین روزهای کاریم در کنار حریم حرم و اغازشنیدن نهان ترین راز های مردم عاشق, به چه صحبت های عاشقانه که گوش ندادم وبه چه گریه های که با او در دل نگریستم وچه داستان های تکان دهنده که دامنم را تر نکردم واقعا که عشق فریادی بلند به اسم آه و مروارید غلطانی به اسم اشک و هدیه بزرگ به اسم دوستت دارم هست ویا بقول دختر که برای دوست پسر بی وفایش میخواند که .. بدنبال محمل چنان زارگریم .. گه ازگریه ام ناقه در گل نشیند ..
دوستان گرامی اگر داستانهای را که شنیدم در زیر خامه بگذارم کتاب پرفروش سال خواهد شد پس بهتر که به امانت نباید که خیانت کرد در پایان بری تمام عاشقان روز والنتین را تبریک میگویم
کوچک شما امیرالمومنین ملا نصرالدین