حقیقت اینست که علیه مجاهدین و آنهایی که امروز خارگلوی استبداد خزندهء فاشیستی افغان ملتی شده اند ودرعین حال با برنامه های جهانی یی که در منطقه در حال شکل گیری است، سازگاری ندارند، برنامهء جهانی وجود دارد. آنها با دم و دستگاه و وسایل و امکانات مختلفی که در سطح جهانی دارند این برنامه را پیش برده سیاه را سپید و برعکس نشان میدهند.
به طور مثال: مسعود همان انسان آگاهی است که در آغازین روز های رفتن به پاکستان با خواست های آی اس آی مخالفت میکند. او با برگشت از پاکستان دیگر هرگزبه پاکستان نمیرود مگر این که از سوی شورای قوماندانان سراسر کشور که در توپخانهء چترال تشکیل گردید دعوت میشود. رفتن مجددش به پشاور پاکستان درهمان سال درحالی بود که او نزد مجاهدین و مهاجرین رفت و به زودی به کشور برگشت. مسعود همهء زندگی در مخالفت با نفوذ پاکستان به سر برد و هرچه دید از دست پاکستان دید تا این که درهمین راه سرداد و جاودانه شد.
اما امروز می بینیم که همان دم و دستگاه چنین یک حقیقت تاریخی را زیر پا کرده و با دیده درایی و بیحیایی مسعود را وابسته به آی اس آی و پاکستان میدانند. این گروه وجدان فروخته و بی آزرم آنقدر غرق در مزدوری وفرمانبری هستند که جفنگ میگویند اما با وقاحت و پرورویی روی حرف های خود ایستاده اند.
آنها یک زمان مسعود را وابستهء به آی اس ای میدانند و زمانی دیگر وابسته به هند، زمانی به کی جی بی و زمانی به سی آی ای و هیچ که نیافتند وابسته به فرانسه و حتی انگلیس.
این اتهامات را که جمع بندی کنیم نتیجه گیری اینست که این قوم فقط دشنام میدهند و هدف بدنام کردن دارند و آن هم با دلایل بسیار ضعیف. اما چون وسایل وامکانات همراه با یک برنامهء منظم دراختیار دارند، هیچ حیایی از مردم شرمی از خدا و تاریخ ندارند.
مثال دوم: اگر قتل هاو جنایاتی را که در زمان حکومت مجاهدین و یا توسط مجاهدین صورت گرفته با جنایات طالبان و جنایات خلق و پرچم مقایسه کنیم، به روشنی دیده میشود که اکثریت جنایات دوران مجاهدین توسط افراد صورت گرفته و این افراد به خاطر نبود یک حکومت مرکزی و به خاطر انارشی حاکم بر کشور، دست به جنایت میزدند. این جنایات نه روی کدام برنامهء سیاسی، نه روی کدام برنامهء قومی یا نژادی بلکه تنها و تنها روی انگیزه های جنایی و فردی (غارت، دزدی، تجاوز...) صورت گرفته که باید عاملین آن به جزای اعمال شان برسند.
اما در زمان طالبان و حکومت خلق و پرچم، جنایت به گونهء سازمان یافته از سوی دستگاه های حکومت، توسط افراد حکومت، به فرمان حکومت، و در زندان ها و تسهیلات حکومتی صورت میگرفت. این جنایات از سوی شاخه های مختلف مربوط دستگاه حاکمه به صورت سیستماتیک توجیه میشد، کار انقلابی و یا شرعی پنداشته میشد و ادامه می یافت.
جنایت علیه بشریت معنی و تعریف خود را دارد. شمار بسیار اندک از جنایات دورهء مجاهدین میتواند شامل جنایت علیه بشریت گردد. زیرا که علیه قوم، نژاد، جنس، عقیدهء سیاسثی و تعلق اجتماعی کسی صورت نگرفته و شکل سیستماتیک نداشته است.
اما جنایات دورهء طالبان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به گونهء سیستماتیک علیه افراد، بدون اثبات جرم، تنها به خاطر تعلقات سیاسی، قومی، زبانی و غیره صورت گرفته است.
حالا همین دستگاه های عدالت طلب که امروز به میدان آمده و دهل میزنند کسانی هم فهمیده و نافهیمده با این دهل اتن میکنند، تلاش دارند که بیشتر مجاهدین را زیر حمله قرار دهند نه طالبان و حزب خلق را. چرا؟
دلیل آن روشن است. مجاهدین ریشه در جامعه دارند و میتوانند مانع تطبیق برنامه های جهانی و استعماری و درکشور شوند. این توانایی را طالبان و حزب خلق ندارند. طالبان مزدور اهداف پاکستان است و حزب خلق یک بار مرده است و بعث بعدالموت هم دوراست. از طالبان پاکستان میتواند استفاده کند و از حزب خلق کرزی خان و یا هرکس دیگر میتواند استفاده کند، چرا که شوروی مرده و این یتیم مزدوران میتوانند به خدمت هر باداری درآیند.
ازینجاست که همه شیپور ها و ترم ها و دهل ها از دستگاه های حاکمهء جهانی علیه مجاهدین سر وصدا راه انداخته اند.
درمورد ملالی جویا باید گفت که او یک بیحیا و شلیطه است نه یک دختر شجاع. میان شجاعت و بیحیایی بسیار تفاوت است. به همین خاطر است که هیچ زن و دختر دیگری مانند ملالی جویا نداریم. چرا که هیچ دختر افغانستانی نمیخواهد چنین بیحیا باشد و در هربارسخن گفتن از "تف" خود یاد کند و انسان ها را حیوان خطاب کند. این چنین بیحیایی را هیچ دختر شرقی و یا مسلمان نمی پذیرد. او شجاع نیست او بیحیا است. ما دختران و زنان شجاع زیادی درکشور خود داریم. اما بیحیایی مانند ملالی جویا نی!
دلیل دیگر این که امروز این مجاهدین اند که بیدفاع اند و پیوسته مورد سوء قصد قرارگرفته کشته میشوند نه شعله یی ها یا راوایی ها یا کمونیست ها یا افغان ملتی ها. پس برای ملالی جویای راوایی و یا شعلهء های دیگر زمینه برای فعالیت کاملاً مساعد است و شجاعتی درکار نیست تا بیایند و یک جمع بزرگ از انسان هایی را که نمایندگان مردم اند، حیوان خطاب کند.
شجاعت زمانی میبود که آن "جنگسالاران" اقدام فزیکی و جمعی یی با استفاده از امکاناتی که گفته میشود دارند، علیه جویا میکردند. شجاعت در برابر "جنگسالارانی" با بوتل آب میجنگند، خود یک فکاهی است. زن شجاعی که میتواند در برابر بوتل آب یا "ترک مجلس" توسط جنگسالاران مقاومت کند، اینست زن شجاع. ملالی جویای قهرمان، همان قهرمانی است که نه از بوتل آب میترسد، نه از پتکهء، مجددی، نه ریش سیاف و نه هم از بد بد دیدن الماس خان...
اینست قهرمان شما!
حقیقت اینست که علیه مجاهدین و آنهایی که امروز خارگلوی استبداد خزندهء فاشیستی افغان ملتی شده اند ودرعین حال با برنامه های جهانی یی که در منطقه در حال شکل گیری است، سازگاری ندارند، برنامهء جهانی وجود دارد. آنها با دم و دستگاه و وسایل و امکانات مختلفی که در سطح جهانی دارند این برنامه را پیش برده سیاه را سپید و برعکس نشان میدهند.
به طور مثال: مسعود همان انسان آگاهی است که در آغازین روز های رفتن به پاکستان با خواست های آی اس آی مخالفت میکند. او با برگشت از پاکستان دیگر هرگزبه پاکستان نمیرود مگر این که از سوی شورای قوماندانان سراسر کشور که در توپخانهء چترال تشکیل گردید دعوت میشود. رفتن مجددش به پشاور پاکستان درهمان سال درحالی بود که او نزد مجاهدین و مهاجرین رفت و به زودی به کشور برگشت. مسعود همهء زندگی در مخالفت با نفوذ پاکستان به سر برد و هرچه دید از دست پاکستان دید تا این که درهمین راه سرداد و جاودانه شد.
اما امروز می بینیم که همان دم و دستگاه چنین یک حقیقت تاریخی را زیر پا کرده و با دیده درایی و بیحیایی مسعود را وابسته به آی اس آی و پاکستان میدانند. این گروه وجدان فروخته و بی آزرم آنقدر غرق در مزدوری وفرمانبری هستند که جفنگ میگویند اما با وقاحت و پرورویی روی حرف های خود ایستاده اند.
آنها یک زمان مسعود را وابستهء به آی اس ای میدانند و زمانی دیگر وابسته به هند، زمانی به کی جی بی و زمانی به سی آی ای و هیچ که نیافتند وابسته به فرانسه و حتی انگلیس.
این اتهامات را که جمع بندی کنیم نتیجه گیری اینست که این قوم فقط دشنام میدهند و هدف بدنام کردن دارند و آن هم با دلایل بسیار ضعیف. اما چون وسایل وامکانات همراه با یک برنامهء منظم دراختیار دارند، هیچ حیایی از مردم شرمی از خدا و تاریخ ندارند.
مثال دوم: اگر قتل هاو جنایاتی را که در زمان حکومت مجاهدین و یا توسط مجاهدین صورت گرفته با جنایات طالبان و جنایات خلق و پرچم مقایسه کنیم، به روشنی دیده میشود که اکثریت جنایات دوران مجاهدین توسط افراد صورت گرفته و این افراد به خاطر نبود یک حکومت مرکزی و به خاطر انارشی حاکم بر کشور، دست به جنایت میزدند. این جنایات نه روی کدام برنامهء سیاسی، نه روی کدام برنامهء قومی یا نژادی بلکه تنها و تنها روی انگیزه های جنایی و فردی (غارت، دزدی، تجاوز...) صورت گرفته که باید عاملین آن به جزای اعمال شان برسند.
اما در زمان طالبان و حکومت خلق و پرچم، جنایت به گونهء سازمان یافته از سوی دستگاه های حکومت، توسط افراد حکومت، به فرمان حکومت، و در زندان ها و تسهیلات حکومتی صورت میگرفت. این جنایات از سوی شاخه های مختلف مربوط دستگاه حاکمه به صورت سیستماتیک توجیه میشد، کار انقلابی و یا شرعی پنداشته میشد و ادامه می یافت.
جنایت علیه بشریت معنی و تعریف خود را دارد. شمار بسیار اندک از جنایات دورهء مجاهدین میتواند شامل جنایت علیه بشریت گردد. زیرا که علیه قوم، نژاد، جنس، عقیدهء سیاسثی و تعلق اجتماعی کسی صورت نگرفته و شکل سیستماتیک نداشته است.
اما جنایات دورهء طالبان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به گونهء سیستماتیک علیه افراد، بدون اثبات جرم، تنها به خاطر تعلقات سیاسی، قومی، زبانی و غیره صورت گرفته است.
حالا همین دستگاه های عدالت طلب که امروز به میدان آمده و دهل میزنند کسانی هم فهمیده و نافهیمده با این دهل اتن میکنند، تلاش دارند که بیشتر مجاهدین را زیر حمله قرار دهند نه طالبان و حزب خلق را. چرا؟
دلیل آن روشن است. مجاهدین ریشه در جامعه دارند و میتوانند مانع تطبیق برنامه های جهانی و استعماری و درکشور شوند. این توانایی را طالبان و حزب خلق ندارند. طالبان مزدور اهداف پاکستان است و حزب خلق یک بار مرده است و بعث بعدالموت هم دوراست. از طالبان پاکستان میتواند استفاده کند و از حزب خلق کرزی خان و یا هرکس دیگر میتواند استفاده کند، چرا که شوروی مرده و این یتیم مزدوران میتوانند به خدمت هر باداری درآیند.
ازینجاست که همه شیپور ها و ترم ها و دهل ها از دستگاه های حاکمهء جهانی علیه مجاهدین سر وصدا راه انداخته اند.
درمورد ملالی جویا باید گفت که او یک بیحیا و شلیطه است نه یک دختر شجاع. میان شجاعت و بیحیایی بسیار تفاوت است. به همین خاطر است که هیچ زن و دختر دیگری مانند ملالی جویا نداریم. چرا که هیچ دختر افغانستانی نمیخواهد چنین بیحیا باشد و در هربارسخن گفتن از "تف" خود یاد کند و انسان ها را حیوان خطاب کند. این چنین بیحیایی را هیچ دختر شرقی و یا مسلمان نمی پذیرد. او شجاع نیست او بیحیا است. ما دختران و زنان شجاع زیادی درکشور خود داریم. اما بیحیایی مانند ملالی جویا نی!
دلیل دیگر این که امروز این مجاهدین اند که بیدفاع اند و پیوسته مورد سوء قصد قرارگرفته کشته میشوند نه شعله یی ها یا راوایی ها یا کمونیست ها یا افغان ملتی ها. پس برای ملالی جویای راوایی و یا شعلهء های دیگر زمینه برای فعالیت کاملاً مساعد است و شجاعتی درکار نیست تا بیایند و یک جمع بزرگ از انسان هایی را که نمایندگان مردم اند، حیوان خطاب کند.
شجاعت زمانی میبود که آن "جنگسالاران" اقدام فزیکی و جمعی یی با استفاده از امکاناتی که گفته میشود دارند، علیه جویا میکردند. شجاعت در برابر "جنگسالارانی" با بوتل آب میجنگند، خود یک فکاهی است. زن شجاعی که میتواند در برابر بوتل آب یا "ترک مجلس" توسط جنگسالاران مقاومت کند، اینست زن شجاع. ملالی جویای قهرمان، همان قهرمانی است که نه از بوتل آب میترسد، نه از پتکهء، مجددی، نه ریش سیاف و نه هم از بد بد دیدن الماس خان...
اینست قهرمان شما!