یادآوری از شهیدان افشار به معنی ایجاد اختلاف میان اقوام مختلف افغانستان نیست بلکه همدلی با بازماندگان آنان است. یاد آوری از فاجعه افشار به معنی لعنت بر کسانی اند که این فاجعه را به وجود آورده و هزاران را سر بریده اند و لعنت برکسانی اند که از خون مردم هزاره تغذیه نمود بالاخره به آنان خیانت کردند.
سید نما های که از خون مردم هزاره تغذیه نمود باالاخره نامی از خود به جا گذاشت که صحفه تاریخ را سیاه کرد. اینان هر روز با تک نک دروازه خانه های هزاره ها در خواست یک کاسه آرد یا یک خمیر نان میکرد تا از گرسنگی نمیرد اما این گدا ها تغیر از آب برآمد. آیا این گداها باز هم لیاقت سهم امام را دارند و آیا این بار مردم خودش را گرسنه نگه می دارند تا لقمه ای به سید گدا بدهند؟ نه!!!!! هرگز!!!!! never!!!!! من شخصا دوست دارم این سهم امام را به یک آدم واقعا گرسنه بدهم نه به یک سید خاین که دایم باحیله و فریب و با گفتن (الله کمک) مردم را به باد دادند.
یک جالب داستان وافعی راجع به سید به یادم آمد می خواهم برای شما باز گو کنم ببینید و قضاوت کنید که این مردم به ه اندازه مکار و حیله گر هستند. داستان از این قرار است که "روزی دو سید به جاغوری می ایند و این ها یک موتر هم داشتند. بد بختانه موتر آنان در مسیر راه خراب می شود. اینان فکر می کنند که چه کنیم تا موتر را ترمیم کنیم زیرا آنان با خود پول نداشتند. باالاخره آنان تصمیم می گیرند تا برای گدای هر یگ به یک قر یه بروند. بعد از گدای در روز شب ها در مسجد می آمدند تا شب ها در کدام خانه برای صرف نان شام بروند. خوشبختانه یابدبختانه یکی از این دو سید را در خانه ای می برند که در آن مهمان های دیگر هم حظور داشتند البته مهمان ها هم همه بچه های جوان بودند. بعد از صرف نان شام این جوانان از این سید خواهش می کند تا واقیعیت را بیان کند که چرا به گدای دست زده وگر نه در غیر آن صورت در حق آن کار خلاف انجام می دهد. باالاخره این سید مجبور میشود تا واقعیت را بگوید. سید داستان خراب شدن موترش را بیان می کند. او می گوید من یکی از سرمایه دار های سید ها هستم که بهترین خانه و چندین موتر دیگر هم دارم. او می گوید اصلا من در عربستان کار می کنم فقط برای چند روز اینجا هستم و دیگر این که چرا پول با خود نه آوردیم دلیلش این است که ما فکر کردیم به گدای شاید دریابیم."
حالا ببینید این ها در افشار چه ظلمی را رواداشتند حتی به خردسالان هم ترحم نکردند. این خفاشان شب ها در کنار مسعود، ربانی، سیاف و گلبدین خوابیدند و در جریان روز به گدای در میان هزاره ها رفتند.
حالا می بینیم که این لاشه خوران یکی پشت هم به قتل میرسند تا جامعه ما چهره کثیف شان را نبینند
تسلیت به بازماندگان زخمدیده افشار:
یادآوری از شهیدان افشار به معنی ایجاد اختلاف میان اقوام مختلف افغانستان نیست بلکه همدلی با بازماندگان آنان است. یاد آوری از فاجعه افشار به معنی لعنت بر کسانی اند که این فاجعه را به وجود آورده و هزاران را سر بریده اند و لعنت برکسانی اند که از خون مردم هزاره تغذیه نمود بالاخره به آنان خیانت کردند.
سید نما های که از خون مردم هزاره تغذیه نمود باالاخره نامی از خود به جا گذاشت که صحفه تاریخ را سیاه کرد. اینان هر روز با تک نک دروازه خانه های هزاره ها در خواست یک کاسه آرد یا یک خمیر نان میکرد تا از گرسنگی نمیرد اما این گدا ها تغیر از آب برآمد. آیا این گداها باز هم لیاقت سهم امام را دارند و آیا این بار مردم خودش را گرسنه نگه می دارند تا لقمه ای به سید گدا بدهند؟ نه!!!!! هرگز!!!!! never!!!!! من شخصا دوست دارم این سهم امام را به یک آدم واقعا گرسنه بدهم نه به یک سید خاین که دایم باحیله و فریب و با گفتن (الله کمک) مردم را به باد دادند.
یک جالب داستان وافعی راجع به سید به یادم آمد می خواهم برای شما باز گو کنم ببینید و قضاوت کنید که این مردم به ه اندازه مکار و حیله گر هستند. داستان از این قرار است که "روزی دو سید به جاغوری می ایند و این ها یک موتر هم داشتند. بد بختانه موتر آنان در مسیر راه خراب می شود. اینان فکر می کنند که چه کنیم تا موتر را ترمیم کنیم زیرا آنان با خود پول نداشتند. باالاخره آنان تصمیم می گیرند تا برای گدای هر یگ به یک قر یه بروند. بعد از گدای در روز شب ها در مسجد می آمدند تا شب ها در کدام خانه برای صرف نان شام بروند. خوشبختانه یابدبختانه یکی از این دو سید را در خانه ای می برند که در آن مهمان های دیگر هم حظور داشتند البته مهمان ها هم همه بچه های جوان بودند. بعد از صرف نان شام این جوانان از این سید خواهش می کند تا واقیعیت را بیان کند که چرا به گدای دست زده وگر نه در غیر آن صورت در حق آن کار خلاف انجام می دهد. باالاخره این سید مجبور میشود تا واقعیت را بگوید. سید داستان خراب شدن موترش را بیان می کند. او می گوید من یکی از سرمایه دار های سید ها هستم که بهترین خانه و چندین موتر دیگر هم دارم. او می گوید اصلا من در عربستان کار می کنم فقط برای چند روز اینجا هستم و دیگر این که چرا پول با خود نه آوردیم دلیلش این است که ما فکر کردیم به گدای شاید دریابیم."
حالا ببینید این ها در افشار چه ظلمی را رواداشتند حتی به خردسالان هم ترحم نکردند. این خفاشان شب ها در کنار مسعود، ربانی، سیاف و گلبدین خوابیدند و در جریان روز به گدای در میان هزاره ها رفتند.
حالا می بینیم که این لاشه خوران یکی پشت هم به قتل میرسند تا جامعه ما چهره کثیف شان را نبینند