در کشور ما جسارت آغاز چنین بحث های را همه ندارند؛ و به قول شاعر که دهان ها پر عربیست، هرچه نباشد اینرا باید پذیرفت و هموطنان پشتون ما باید بپذیرند که از نگاه ذهنی و زمانی عقب مانده اند، و در عوض تلاش برای رستن از تار و پود ظاهر بینی و خود فزون انگاری، کوشش میکنند تا دیگران را نیز از جلو رفتن و پیوستن به کاروان زمان باز دارند.
حالا کدام ملیتی در جهان است که از الف تا یای افراد اش، از عامی تا عالم؛از جنایات عبدالرحمن و نادر و شاه شجاع دفاع کنند و گروهی خود فروخته و وحشی ی مثل طالبان را جنبش مقاومت ملی بنامنند، تنها به خاطر اینکه با ایشان رشته خونی و قومی دارند، و یا اینکه کمیته دفاع از ملا عمر تشکیل بدهند و از امریکا بخواهند که ملاعمر را بحیث رهبر مقاومت ملی افغانستان و افغان ها بشناسند؟؟؟
نوشته های از ایندست یا هم نگارشات جانانه ی آقای جعفر رضایی که بنده همیشه منتظر نشرشدن نوشته ی تازه ای از یشان در سایت ها هستم، مثلا مقاله ی از آنها شاید دو یا سه سال قبل با عنوان افغان افغان کردن دیوانه وار،در تار نما ها نشر شده بود که تا بنده اول آنرا در حافظه کمپیوترم حفظ داشتم ولی چون کمپیوتر مشکل پیدا کرد و تمام اسناد ها نابود شد، با تلاش بسیار دو باره آن نوشته را از آرشیف ها پیدا و بعدا پرنت نمودم و حالا نزدم حفظ است، زیرا اینها سر آغاز دور تازه یی از تاریخ است که مژده گانی چپه گردان شدن یک نگرش زور مدارانه ، مزورانه و میان تهی را میدهد.
نگرشی که نه به پشتون خیری رسانده و نه به غیر پشتون، جز به یک اقلیت حاکمه که همیشه مردم را با عنوان نمودن غیرت افغانی و وحدت ملی سپر بلا و گاو شیری ساخته اند!
امید است شهامت پذیرفتن حقایق را همه داشته باشیم،اگر جرئت گفتن آنرا همه نداریم.
جناب آقای اسد بودا از شما تشکر واقعا .
در کشور ما جسارت آغاز چنین بحث های را همه ندارند؛ و به قول شاعر که دهان ها پر عربیست، هرچه نباشد اینرا باید پذیرفت و هموطنان پشتون ما باید بپذیرند که از نگاه ذهنی و زمانی عقب مانده اند، و در عوض تلاش برای رستن از تار و پود ظاهر بینی و خود فزون انگاری، کوشش میکنند تا دیگران را نیز از جلو رفتن و پیوستن به کاروان زمان باز دارند.
حالا کدام ملیتی در جهان است که از الف تا یای افراد اش، از عامی تا عالم؛از جنایات عبدالرحمن و نادر و شاه شجاع دفاع کنند و گروهی خود فروخته و وحشی ی مثل طالبان را جنبش مقاومت ملی بنامنند، تنها به خاطر اینکه با ایشان رشته خونی و قومی دارند، و یا اینکه کمیته دفاع از ملا عمر تشکیل بدهند و از امریکا بخواهند که ملاعمر را بحیث رهبر مقاومت ملی افغانستان و افغان ها بشناسند؟؟؟
نوشته های از ایندست یا هم نگارشات جانانه ی آقای جعفر رضایی که بنده همیشه منتظر نشرشدن نوشته ی تازه ای از یشان در سایت ها هستم، مثلا مقاله ی از آنها شاید دو یا سه سال قبل با عنوان افغان افغان کردن دیوانه وار،در تار نما ها نشر شده بود که تا بنده اول آنرا در حافظه کمپیوترم حفظ داشتم ولی چون کمپیوتر مشکل پیدا کرد و تمام اسناد ها نابود شد، با تلاش بسیار دو باره آن نوشته را از آرشیف ها پیدا و بعدا پرنت نمودم و حالا نزدم حفظ است، زیرا اینها سر آغاز دور تازه یی از تاریخ است که مژده گانی چپه گردان شدن یک نگرش زور مدارانه ، مزورانه و میان تهی را میدهد.
نگرشی که نه به پشتون خیری رسانده و نه به غیر پشتون، جز به یک اقلیت حاکمه که همیشه مردم را با عنوان نمودن غیرت افغانی و وحدت ملی سپر بلا و گاو شیری ساخته اند!
امید است شهامت پذیرفتن حقایق را همه داشته باشیم،اگر جرئت گفتن آنرا همه نداریم.