دوست نهایت ارجمند آقای رسا در پناه پروردگار باشید . این پیام تان به جوانان آنقدر از صفا ، صمیمیت ، نیک اندیشی و خلوص نیت شما حکایه گر است که انتهای تمنای یک انسان خدا پرست وطن سرشت شده میتواند و بس . مرحبا !
آرزومندم جوانان عزیز و با درک سرزمین ما پیرونصیحت های حکیمانۀ شما شوند و قلم را به خاطر پرورش و وفاق رقم زنند نه به خاطر نکوهش و نفاق . شعری را که سروده اید مفهوم و معانی آن هزاران مرتبه بالا تر از توصیف شاعرانه باغ و راغ مشرب شمع وگل و پروانه ست که هم وزن دارد و هم قافیه . آنقدر این ادای خواست دل بیریا و آرزومندانۀ تان بالای روح پرخاشگر این بینوا تأثیر گذاشت که خواستم خود رادرین فریاد شما شریک بسازم . ازینکه منصب بزرگ استادی را به این حقیر بخشش نموده اید سخت خجل شدم . استادان دانا کجا و من نالایق بی پروا کجا . به اساس حکم و فرمان شما چون گزینش مطلب و محتوای شعر از شماست به اجازۀ استادان بزرگ شعر، این حقیر بعضی کمبودی های خیال را بدان افزوده ام که آنرا با کمال میل به شما تقدیم میدارم و ارزومندم از دوستان که خورده نگیرند .
دوست عزیز اقای رسا ! در اخیر مصراع فعل قیدی ( شوید ) ناخوشآیند است . اول اینکه این یک حکم است نه خواهش و آرزو . دوم اینکه با سرودن ( شوید ) خود را خارج ازین خواست و تمنا میدانیم ، اگر ( شوید) را به ( شویم ) تغیر بدهیم معنی آن عمومی ، رسا و مقبولتر ادا میشود .
جان بابا جان بابا آزاد بودیـــــد آبــاد شوید _ جان پدرآزاد بودیم خیز تا آزاد شویم
پندت دهم جان پــدرپیــرواجــداد شــــویــد _ پندی دهم بر باوه گان تا رهرو اجداد شویم
ازتنهائی دوری کنیدبایک دیگر امدادشویــد _ تنها زیبد خدا را تنهایی جمع آئید از وفاق
کاهـلی رنجورت کند از جاهلی برباد شوید _ کاهلی زایل کند از جاهلی برباد شویم
بامحاسن احترام کنید کوچکان راکاکاشویــد _ با محاسن احترام و کوچکان را دستگیر
رحمی به خواهرکنیداولادش راماما شویـــد _ خواهران را مهرو الفت تا برادر یاد شویم
لطفی بکن به برادرت به کوچکش لالاشوید _ گر برادر در سفر یا رفته اندر زیر خاک
فرمان برید ازپدردردمادران را مداوا شوید _ کوه بر طفلش کنیم تاشیرین وهم فرهاد شویم
خادم ملت شوید خدمتش زدل وجان کنیــــد _ فرمان بریم مادر پدر ، میهن نمانیم بی هدر
نامت بلند درجهان باززنده نام افغان کنـــید _ شادان کنیم صاحب قدر، ویرانه را آباد شویم
دوست نهایت ارجمند آقای رسا در پناه پروردگار باشید . این پیام تان به جوانان آنقدر از صفا ، صمیمیت ، نیک اندیشی و خلوص نیت شما حکایه گر است که انتهای تمنای یک انسان خدا پرست وطن سرشت شده میتواند و بس . مرحبا !
آرزومندم جوانان عزیز و با درک سرزمین ما پیرونصیحت های حکیمانۀ شما شوند و قلم را به خاطر پرورش و وفاق رقم زنند نه به خاطر نکوهش و نفاق . شعری را که سروده اید مفهوم و معانی آن هزاران مرتبه بالا تر از توصیف شاعرانه باغ و راغ مشرب شمع وگل و پروانه ست که هم وزن دارد و هم قافیه . آنقدر این ادای خواست دل بیریا و آرزومندانۀ تان بالای روح پرخاشگر این بینوا تأثیر گذاشت که خواستم خود رادرین فریاد شما شریک بسازم . ازینکه منصب بزرگ استادی را به این حقیر بخشش نموده اید سخت خجل شدم . استادان دانا کجا و من نالایق بی پروا کجا . به اساس حکم و فرمان شما چون گزینش مطلب و محتوای شعر از شماست به اجازۀ استادان بزرگ شعر، این حقیر بعضی کمبودی های خیال را بدان افزوده ام که آنرا با کمال میل به شما تقدیم میدارم و ارزومندم از دوستان که خورده نگیرند .
دوست عزیز اقای رسا ! در اخیر مصراع فعل قیدی ( شوید ) ناخوشآیند است . اول اینکه این یک حکم است نه خواهش و آرزو . دوم اینکه با سرودن ( شوید ) خود را خارج ازین خواست و تمنا میدانیم ، اگر ( شوید) را به ( شویم ) تغیر بدهیم معنی آن عمومی ، رسا و مقبولتر ادا میشود .
جان بابا جان بابا آزاد بودیـــــد آبــاد شوید _ جان پدرآزاد بودیم خیز تا آزاد شویم
پندت دهم جان پــدرپیــرواجــداد شــــویــد _ پندی دهم بر باوه گان تا رهرو اجداد شویم
ازتنهائی دوری کنیدبایک دیگر امدادشویــد _ تنها زیبد خدا را تنهایی جمع آئید از وفاق
کاهـلی رنجورت کند از جاهلی برباد شوید _ کاهلی زایل کند از جاهلی برباد شویم
بامحاسن احترام کنید کوچکان راکاکاشویــد _ با محاسن احترام و کوچکان را دستگیر
رحمی به خواهرکنیداولادش راماما شویـــد _ خواهران را مهرو الفت تا برادر یاد شویم
لطفی بکن به برادرت به کوچکش لالاشوید _ گر برادر در سفر یا رفته اندر زیر خاک
فرمان برید ازپدردردمادران را مداوا شوید _ کوه بر طفلش کنیم تاشیرین وهم فرهاد شویم
خادم ملت شوید خدمتش زدل وجان کنیــــد _ فرمان بریم مادر پدر ، میهن نمانیم بی هدر
نامت بلند درجهان باززنده نام افغان کنـــید _ شادان کنیم صاحب قدر، ویرانه را آباد شویم
ازظلالت بدرآیدازخانه بیرون شیطان کنیـد _ دانش آموزیم و صفا ، یوغ جهالت بشکنیم
یوغ جهالت بشکنید _ تا که دردمندی را شفا ومظهر امداد شویم
فضای میهن روشن وتابان کنید .