سربازانت را گرفته از افغانستان برآی! که دزدان سقوی و هزار بزی هاو قاتلان مردم ما اعم از خلق پرچمیسم ، جهادیسم ، و طالبیسم بیآیند. مال و هستی مردم ما را ببرند و خانه های مردم ما را ویران و به ناموس تان بتازند.
9 نوامبر 2009, 07:26, توسط ر.صدر.س
برادرانم هزاربز, حقبین, مزاری و کامبیز, نخست سلام
28 فیصد باسواد داریم و شاید کمتر از 10 فیصد این باسوادان علاقه و امکان اشتراک در صفحات انترنت را داشته باشند, که جمعا 2,8 در صد نفوس افغانستان را تشکیل میدهند. حالا این 2,8 فیصد بالای موضوعات مختلف به بحث میپردازند و طبیعی است که تمامی آنها عقیده, باور و برداشت یکسان و مشترک ندارند. ولی یک مشخصه مشترک دارند و آن اینکه به حال وطن می اندیشند و رنج میبرند و در تلاشند تا راه حلی را جستجو کنند و درمانی برای این در جانکاه دریابند. ولی از بخت بد گاهگاهی این بحث ها به در گیری لفظی تا سویه دشنام میرسد که جای تاسف است. زیرا یقین دارم تمامی شما بیشتر از اکثریت از نابسامانی های امروز و مشقت های احتمالی فردا رنج میبرید.
بیائید به جای مناقشه که بی نتیجه خواهد بود, به مفاهمه بپردازیم.
باید قبول نمائیم که انگلیس از زمان ورود کمپنی هند شرقی به سرزمین هندوستان دایم در تلاش در هم کوبیدن توان و باور مادی و معنوی ما بوده اند و تا حال موفق هم شده اند.
باید قبول نمائیم که زمامداران ما خاصتا بعد از بنیانگذاری سلسله محمد زایی با پیاده نمودن سیاست های سنگ پشتی( غیر متحرک در پناه سپر خود) چانس ها و مواقع طلایی را برای بیداری ملت و ایجاد احساس وحدت و هماهنگی از دست داده اند, که باید بار ملامتی اوضاع فلاکتبار کنونی را باید بدوش بکشند.
باید قبول نمائیم که رهبران چپی ما بعد از سرنگونی رژیم شاهی تند رفتند و اشتباهاتی را مرتکب شدند که زمینه مداخله با دست باز را به بزرگترین دشمن شرقی ما پسر خوانده انگلیس (پاکستان) میسر ساختند.
باید قبول نمائیم که رهبران راستی ما بعد از سقوط حکومت داکتر نجیب الله با اندیشه های گروهی و سمتی در تخریب ریشه های ملت سازی بیشتر از هر کس دیگر به دشمنان این سرزمین خوشخدمتی نمودند.
باید قبول نمائیم که کرزی با وجودیکه به بی صلاحتی و مجبوریت هایش پی برده میتوانیم ولی با آنهم آنچه را که میتوانست انجام نداد. با اندک قاطعیت و تدبیر میتوانست فضای بهتر را ایجاد نماید که نکرد.
با قبول اینهمه اشتباهات رهبران در این مدت یک واقعیت دیگر را نیز باید صادقانه قبول نمائیم که تمامی این رهبران پیروانی داشته اند که مردم افغانستان بودند و هستند. با نفی رهبران غیر عاقلانه است که تمامی پیروان را نیز نفی نمائیم زیرا اگر گروه خلق و پرچم جنایاتی مرتکب شده اند نتیجه اتخاذ تصامیم نادرست کادر رهبری آنها بوده در حالیکه در صفوف خلق و پرچم هزاران متعهد وطندوست که جز خدمت به وطن نیتی نداشتند حضور داشتند که امروز با وجود داشتن تخصص و تجربه کافی به مشکل لقمه نانی برای اولاد خود بدست میاورند و از آنچه به چشم سر میبینند رنج میبرند.
اگر در حاکمیت مجاهدین فجایع را شاهد بودیم نتیجه غلط اندیشی و خودخواهی رهبران مجاهدین بوده در حالیکه در صفوف مجاهدین هزاران هموطن جانباز من تنها به نیت حفاظت دین و وطن جان سپرده و اعضای بدن خود را از دست داده و یا هم امروز بدون سرپناه و کاروبار رنج میبرند.
نتیجه اینکه تاخت و تاز بالای کسی به نام خلقی, پرچمی, مجاهد و غیره بر علاوه اینکه دردی را دوا نمیکند بلکه باعث پیچیده گی بیشتر و کدورت های عمیقتر میگردد. خلقی و پرچمی که صادقانه برای خدمت به وطن کمر بسته باید به اشتباهات رهبران خود اقرار نموده و با مجاهد که خاص به اساس حکم عقیده خود و حس آزادیخواهی سلاح برداشته بود و از کردار ضد ملی رهبری خود نقد میکند دست به دست برای آینده بهتر قدم بردارند. دور از عقل و منطق خواهد بود که به دلیل جنایات یک رژیم تمامی وابستگان رژیم را به پایه دار بکشیم, اگر چنین باشد باید تمامی مردم افغانستان بدار آویخته شوند زیرا نیمه پیکر افغانستان به شکلی از اشکال مدافع آرمانهای کودتای ثور بودند و نیمه دیگر این ملت و ابسته به مجاهدین.
برادرانم هزاربز, حقبین, مزاری و کامبیز, نخست سلام
28 فیصد باسواد داریم و شاید کمتر از 10 فیصد این باسوادان علاقه و امکان اشتراک در صفحات انترنت را داشته باشند, که جمعا 2,8 در صد نفوس افغانستان را تشکیل میدهند. حالا این 2,8 فیصد بالای موضوعات مختلف به بحث میپردازند و طبیعی است که تمامی آنها عقیده, باور و برداشت یکسان و مشترک ندارند. ولی یک مشخصه مشترک دارند و آن اینکه به حال وطن می اندیشند و رنج میبرند و در تلاشند تا راه حلی را جستجو کنند و درمانی برای این در جانکاه دریابند. ولی از بخت بد گاهگاهی این بحث ها به در گیری لفظی تا سویه دشنام میرسد که جای تاسف است. زیرا یقین دارم تمامی شما بیشتر از اکثریت از نابسامانی های امروز و مشقت های احتمالی فردا رنج میبرید.
بیائید به جای مناقشه که بی نتیجه خواهد بود, به مفاهمه بپردازیم.
باید قبول نمائیم که انگلیس از زمان ورود کمپنی هند شرقی به سرزمین هندوستان دایم در تلاش در هم کوبیدن توان و باور مادی و معنوی ما بوده اند و تا حال موفق هم شده اند.
باید قبول نمائیم که زمامداران ما خاصتا بعد از بنیانگذاری سلسله محمد زایی با پیاده نمودن سیاست های سنگ پشتی( غیر متحرک در پناه سپر خود) چانس ها و مواقع طلایی را برای بیداری ملت و ایجاد احساس وحدت و هماهنگی از دست داده اند, که باید بار ملامتی اوضاع فلاکتبار کنونی را باید بدوش بکشند.
باید قبول نمائیم که رهبران چپی ما بعد از سرنگونی رژیم شاهی تند رفتند و اشتباهاتی را مرتکب شدند که زمینه مداخله با دست باز را به بزرگترین دشمن شرقی ما پسر خوانده انگلیس (پاکستان) میسر ساختند.
باید قبول نمائیم که رهبران راستی ما بعد از سقوط حکومت داکتر نجیب الله با اندیشه های گروهی و سمتی در تخریب ریشه های ملت سازی بیشتر از هر کس دیگر به دشمنان این سرزمین خوشخدمتی نمودند.
باید قبول نمائیم که کرزی با وجودیکه به بی صلاحتی و مجبوریت هایش پی برده میتوانیم ولی با آنهم آنچه را که میتوانست انجام نداد. با اندک قاطعیت و تدبیر میتوانست فضای بهتر را ایجاد نماید که نکرد.
با قبول اینهمه اشتباهات رهبران در این مدت یک واقعیت دیگر را نیز باید صادقانه قبول نمائیم که تمامی این رهبران پیروانی داشته اند که مردم افغانستان بودند و هستند. با نفی رهبران غیر عاقلانه است که تمامی پیروان را نیز نفی نمائیم زیرا اگر گروه خلق و پرچم جنایاتی مرتکب شده اند نتیجه اتخاذ تصامیم نادرست کادر رهبری آنها بوده در حالیکه در صفوف خلق و پرچم هزاران متعهد وطندوست که جز خدمت به وطن نیتی نداشتند حضور داشتند که امروز با وجود داشتن تخصص و تجربه کافی به مشکل لقمه نانی برای اولاد خود بدست میاورند و از آنچه به چشم سر میبینند رنج میبرند.
اگر در حاکمیت مجاهدین فجایع را شاهد بودیم نتیجه غلط اندیشی و خودخواهی رهبران مجاهدین بوده در حالیکه در صفوف مجاهدین هزاران هموطن جانباز من تنها به نیت حفاظت دین و وطن جان سپرده و اعضای بدن خود را از دست داده و یا هم امروز بدون سرپناه و کاروبار رنج میبرند.
نتیجه اینکه تاخت و تاز بالای کسی به نام خلقی, پرچمی, مجاهد و غیره بر علاوه اینکه دردی را دوا نمیکند بلکه باعث پیچیده گی بیشتر و کدورت های عمیقتر میگردد. خلقی و پرچمی که صادقانه برای خدمت به وطن کمر بسته باید به اشتباهات رهبران خود اقرار نموده و با مجاهد که خاص به اساس حکم عقیده خود و حس آزادیخواهی سلاح برداشته بود و از کردار ضد ملی رهبری خود نقد میکند دست به دست برای آینده بهتر قدم بردارند. دور از عقل و منطق خواهد بود که به دلیل جنایات یک رژیم تمامی وابستگان رژیم را به پایه دار بکشیم, اگر چنین باشد باید تمامی مردم افغانستان بدار آویخته شوند زیرا نیمه پیکر افغانستان به شکلی از اشکال مدافع آرمانهای کودتای ثور بودند و نیمه دیگر این ملت و ابسته به مجاهدین.
اگر گستاخی نموده ام با بزرگواری تان مرا ببخشید