کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > خبر و گزارش > گزارش > بيگانگان: هزاره های افغانستان

بيگانگان: هزاره های افغانستان

نويسنده: پيل زابرسکی/ منبع: نشنال جيوگرافيک

چهار شنبه 6 فوريه 2008

هزاره ها مردمی سخت کوش در کار و تحصیل دانش هستند اماچهره آسیایی و ایمان و اعتقادشان به عنوان یک شیعه مسلمان, دیر زمانی است که باعث شده مورد آماج و حمله قرار گیرند. آیا هزاره ها موفق به یافتن زندگی بهتری در عصر بعد از طالبان خواهند شد؟

در قلب افغانستان فضایی خالی به چشم میخورد, غیبتی بهت آور, آنجا که مجسمه های عظیم بودا روزگاری قد برافراشته بودند. درماه مارس 2001, آخرین روزهای اقتدار طالبان در افغانستان, طالبان راکت هایی را به سوی بوداها آتش کرده , مواد منفجره ای در درون آنها منفجر نمودند. این مجسمه های عظیم در حدود 1500 سال بود که از بلندای بامیان بر این سرزمین می نگریستند. تاجران و مبلغان جاده ابریشم با باورها و اعتقاداتی متفاوت از این سرزمین عبور کردند. مامورین امپراطوری های بسیاری همچون مغول, صفویه, بریتانا و اتحادیه شوروی جاپای خونینی از خود بر جای گذاشتند. کشوری به نام افغانستان شکل گرفت. رژیم های بسیاری سربرآوردند, سقوط کردند و یا سرنگون شدند. و مجسمه های بودا همچنان نظاره گر بودند. اما طالبان مجسمه های بودا را فقط بت هایی غیر اسلامی پنداشتند, ارتدادی حک شده بر روی سنگ. آنها هرگز اهمیت ندادند که وحشی خوانده شوند, از انزوا نترسیدند. نابود کردن مجسمه ها به نوعی مارک باورها و اعتقاداتشان بر فرهنگ و تاریخ بود.

این اقدام همچنین اعمال قدرتی بود بر روی مردمی که سالها زیر نگاههای خیره مجسمه های بودا زیسته اند: هزاره ها, ساکنین منطقه ای دورافتاده در ارتفاعات مرکزی افغانستان معروف به هزاره جات – منطقه مرکزی این مردم- اگر چه کاملا به انتخاب خودشان نبوده است. با در بر گرفتن یک پنجم کل جمعیت کشور افغانستان, هزاره ها سال هاست که مارک بیگانه و رانده شده را خورده اند. آنها عموما شیعیان مسلمانی هستند که در کشوری با سلطه سنی مذهب زندگی میکنند. هزاره ها معروف به انسان های پر تلاشی هستند که با این وجود غالبا شغل های مورد دلخواهشان را ندارند. چهره آسیایی این مردم- چشم های کشیده, بینی کوچک و گونه های پهن- آنها را در طبقه پایین جامعه قرار داده است, چهره ای که یادآور دونیت آنها نسبت به دیگر اقوام است وبعضی آن را حقیقت می پندارند.

طالبان حاکم - اکثرا پشتون های قوم گرا و اهل تسنن- هزاره ها را به چشم ملحد, حیوان و ... می نگریستند: آنها چهره یک افغان را ندارند و مانند یک مسلمان سنی نماز نمیخوانند. یکی از طالبان درباره قوم های غیر پشتون افغانستان چنین میگوید: " تاجیک به تاجیکستان میرود, ازبک به ازبکستان میرود و هزاره به گورستان" . و در حقیقت بعد از نابودی مجسمه های بودا, طالبان هزاره جات را محاصره کردند, قریه جات بسیاری به آتش کشاندند تا تمام مناطق مرکزی را غیر مسکونی سازند. از زمان شروع فصل پاییز, مردم هزاره در این فکر بودند که آیا خواهند توانست فصل زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند.

شش سال پس از سقوط طالبان, هنوز آثار جراجت برسرزمین هزاره چات باقی مانده است. اما با این وجود, آنچه را که امروز در این سرزمین میبینی ده سال گذشته حتی تصور آن هم ممکن نبود.

امروز, بامیان از امن ترین مناطق افغانستان محسوب میشود, تقریبا عاری از زمین های کشت تریاک که در مناطق دیگر به وفور یافت میشود. نظم سیاسی جدیدی براین سرزمین حکم فرماست. هزاره ها اکنون به دانشگاه دسترسی دارند, به پست های دولتی و دیگر جاده های رو به پیشرفت و ترقی که مدت مدیدی بود از آن محروم شده بودند. یکی از معاونین رئیس جمهور کشور هزاره است, و یک زن هزاره , تنها والی زن در این کشور است, اولین زنی که توانسته چنین موقعیتی را به دست آورد. پرفروش ترین رمان آمریکایی, بادبادک باز, شخصیت داستانی یک هزاره را به تصویر میکشد و یک هزاره واقعی برنده اولین "ستاره افغان" شده است.

همچنان که این کشور در تلاش است تا بعد از ده ها سال جنگ داخلی, خود را از نو بازسازی کند, بسیاری بر این باورند که هزاره جات در این زمینه میتواند بهترین الگو باشد, نه فقط برای هزاره ها که برای کل افغان ها. اما گاه خاطرات تلخ گذشته و ناامیدی های امروز سایه شک بر چنین باور خوشبینانه ای می افکند: جاده هایی که هنوز تعمیر نشده, شورش گاه به گاه طالبان, و قیام تندروان اهل تسنن.

در حال حاضر پروژه بازسازی بودا در حال انجام است: هزاران خورده سنگ را تکه تکه جمع می کنند تا مجسمه های بودا را از نو بسازند. چیزی شبیه به این پروژه در میان خود هزاره ها در حال وقوع است: آنها نیز تلاش دارند تا گذشته شکسته و خرد شده شان را دوباره از نو جمع کرده بسازند, اما با یک تفاوت اساسی: برای بازسازی بودای تخریب شده تصاویری از بودای سالم اولیه وجود دارد. اما هزاره ها هیچ تصویری از گذشته خود ندارند که بر مبنای آن بتوانند آینده ای تهی از درد و عذاب را پیش بینی کنند.

" موسی شفق" میخواهد در چنین آینده ای زندگی کند. وی جوانی 28 ساله است با موهای بلند سیاه و چهره ای هزاره که بی شباهت به بوداهای بامیان نیست. او بر دروازه دانشگاه کابل ایستاده است با بلوز قرمز, شلوار سیاه و عینک طبی. امروز کلاس درس تعطیل است. دو ماه دیگر, وی فارغ التحصیل خواهد شد که با توجه به بی ثباتی این کشور, موفقیتی بزرگ برای هر افغانی محسوب میشود. و چون شفق هزاره است, موفقیت وی حکایت از عصری نو دارد. شفق کاملا آماده است که با رتبه اول فارغ التحصیل شود چون تنها به این طریق است که میتواند حرفه ای را که همیشه در آرزوی آن بوده , تدریس در دانشگاه کابل, به دست آورد.

"میشل سمپل", مرد ایرلندی ریش قرمز, که به عنوان نماینده مخصوص اتحادیه اروپا در افغانستان خدمت میکند میگوید: هزاره ها جوانانی پر شور, پر تلاش و آینده نگر را به جامعه شان تحویل میدهند, جوانانی که همواره در پی فرصتهایی هستند که زاییده شرایط جدید افغانستان است. شفق در تاسیس مرکزی به نام " مرکز دیالوگ" همکاری نموده است, موسسه ای از دانشجویان هزاره با 150 نفر عضو فعال در این موسسه. این موسسه مجله ویژه خود را نشر میکند, سعی دارد وقایعی را که درجهت رشد و تقویت اصولی چون " پلورالیسم و اومانیسم" به ثبت رسیده , زنده نگاه دارد و برای نظارت بر برگزاری انتخابات, با موسسات حقوق بشر همکاری میکند.
"سمپل" این گروه را نشانی از پیدایش آگاهی های سیاسی در میان جوانان هزاره میداند.شفق میگوید:" ما پنجره ای رو به فرصت ها و موقعیت های جدید داریم اما نمیدانیم تا چه زمان این پنچره باز خواهد بود". این فرزند هزاره جات, پسری روستایی است که به شهری بزرگ آمده و پیشرفت خوبی نیز داشته است. پدر شفق در قریه شان در ورس, ولسوالی در جنوب بامیان, کشاورزی میکند. وهمچنین رستورانتی را در مرکز این ولسوالی اداره میکند. در ولسوالی ورس, بچه ها بنابر سنتشان خیلی زود ازدواج میکنند, در خانه همراه خانواده میمانند و در زمینهای کچالو, کشاوزی میکنند اما شفق چیزی بیش از این میخواست. شفق در ساعات بیکاری اش که به پدر کمک نمیکرد حریصانه به خواندن روی می آورد: رمان, تاریخ, فلسفه, ترجمه های آبراهام لینکن, جان لاک و آلبرت کامو.

همچنان که شفق بزرگ میشد, داستان های بسیاری از اجداد خود میشنید, اینکه مردمش از کجا آمده اند و چرا چهره شان اینگونه متفاوت از چهره های تاجیک و پشتون است. وی درمییابد که او و دیگر مردم هم قومش, در واقع فرزندان سربازان مغولی چنگیز خان هستند که در قرن سیزدهم به مرکز افغانستان تاختند,همانجا مستقر شدند و تمام ساکنین را به اسارت خود درآوردند, مردمانی مختلط از تمام نژادها و ... که چیزی غریب در طول جاده ابریشم نبود. وقتی مردم محل قیام کردند و پسر چنگیز را کشتند, مرد فاتح, بامیان رابا خاک یکسان کرد و بسیاری از ساکنین آن را از صحنه روزگار محو نمود و اینگونه انتقام خود را از قاتلین فرزندش گرفت. آنان که از این انتقام گیری جان سالم به در بردند با متجاوزین مغولی ازدواج کردند و هزاره بوجود آمد- پدیده ای ژنتیکی که باعث شد امروز چهره ظاهری این مردم اینگونه متفاوت از چهره های دیگر مردم افغانستان باشد.

این اواخر, اقلیتی از مردم هزاره به رابطه ای که با چنگیز می یابند افتخار میکنند اما اغلب اوقات تبار و اصل ونسب این مردم بر ضد آنها استفاده شده است. برای بسیاری حکایت مدرن روز از دهه 1890 شروع میشود زمانی که "عبدالرحمان" ,پادشاه پشتون, قتل عام خونین ضد هزاره را در هزاره جات و بیرون از آن به راه انداخت. نیروهای عبدالرحمان که تعصب کورکورانه وطن پرستی شان آنها را بیش از پش تحریک کرده و با فتوای ملاهای اهل تسنن – که هزاره را کافر و بی دین میخواندند- کاملا مسلح شده بودند, هزاران هزاره را قتل عام کردند و هزاران تای دیگر راکه جان سالم به در برده بودند به بردگی گرفتند. جمعیت عظیم هزاره ها از سرزمینها پست کشاوزی به ارتفاعات مرکزی رانده شد. حاکمان بعد از عبدالرحمن, با توسل به زور و قانون هزاره ها را که از لحاظ روحی و جسمی محدود و محصور شده بودند, در همان ارتفاعات مرکزی نگاه داشتند.
روایاتی از تاریخ سیاه هزاره ها همچون میراثی فرهنگی از میان نسل های بسیاری گذشته و اینک بازبه خودشان رسیده است. حبیبه سرابی والی ولایت بامیان میگوید:" مردم هزاره شرم دارند که هویت واقعی شان را نشان دهند". محمد محقق, قوماندان سابق هزاره که بیشترین آراء را در انتخابات مجلس سال 2005 به دست آورد میگوید:" ما همچون الاغ بودیم که برای حمالی از این مکان به مکانی دیگر مورد استفاده قرار میگرفتیم."
شفیق در صنف دهم بود که طالبان در سال 1996 قدرت را به دست گرفتند و قول دادند که امنیت را به توده مردمی که از جنگ های قومی و نژادی خسته شده بودند بازگردانند.یک سال قبل, طالبان به طور وحشیانه ای "عبدالعلی مزاری" – رهبر دلسوزی که گاه پدر مردم هزاره خوانده میشد- را به قتل رساندند. وی در بینان گذاری " حزب وحدت اسلامی" تلاش بسیاری کرده بود تا از این طریق اختلافات بین هزاره ها را از بین ببرد. بعد از مرگ وی, حزب متلاشی شد و نیروهای طالبان درسرزمین هزاره جات نفوذ کردند.

شفق میگوید:" همراه پدرم بر روی زمین کار میکردم که ناگهان خواهرم دوید و گفت که طالبان همه جا هستند" مردم از بوجی هایشان پرچم سفید به نشان صلح درست کردند. رهبران محلی برای آرام کردن طالبان با آنها معامله میکردند. شفق کتابهایش را مخفی کرد.

جنگ زشتی بود: در ولایت بامیان, سربازان وحدت اسلامی امیدوار بودند که بتوانند مانع از تصرف بخش هایی از کشور به دست طالبان شوند. مکاتب بسته شد. محصولات همچنان بر روی زمین ماندند. خانواده ها به سوی ایران و یا تیپه های دیگر گریختند. طالبان هزاره جات را محاصره اقتصادی کردند. انبارهای مواد غذایی را در منطقه ایجاد کردند و این در حالی بود که بسیاری از گرسنگی رنج میبردند. در بامیان, خانواده های بسیاری در پی مکانی امن به غارهای بودا پناه بردند. در اوایل سال 2001, در سرمای وحشیانه هزاره جات, ترس و وحشت دامن گیر مردم یکولنگ شد. در هشتم ژانویه, طالبان مردان هزاره را در مرکز ولسوالی گرد هم جمع کردند. سید جوهر عمال, معلم یکی از قریه جات, میگوید:" مردم تصور میکردند که به دادگاه برده میشوند" اما فردا هشت صبح همه آنها کشته شدند. طالبان آنها را به صف کردند و در انظار عمومی به گلوله بستند. وقتی ریش سفیدان قریه از احوال این مردان جویا شدند آنها نیز به همین شکل به قتل رسیدند. و در نهایت, سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرد که 170 نفر در 4 روز به دار آویخته شدند. محسن موی سفید , 55 ساله از مردم همین قریه که وی نیز دو برادر خود را به همین شکل از دست داده بود میگوید:" تنها دلیلش این بود که ما شیعه بودیم".

رهبران محلی از طالبان اجازه خواستند تا اجساد را دفن کنند. اجساد یخ زده باید با آب جوش از هم جدا میشدند. دو هفته بعد دوباره جنگ آغاز شد. طبق اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر, نیروهای طالبان بیش از چهار هزار خانه , دکان و ساختمان های عمومی را آوار کردند. آنها تمام شهرهای ولایت بامیان را با خاک یکسان کردند. مردم قریه به سوی کوهستان گریختند و از همان بالا شاهد سوخته شدن خانه هایشان بودند.

بسیاری به ولسوالی ورس پناه آوردند جایی که خانواده شفق- مادر, پدر, و هفت کودک خرد- در تلاش برای یافتن غذا بودند. شفق دست از خواندن برداشت و شروع به درس دادن کرد. امروزمکاتب هزاره جات پر از معلمانی است که هنوز صنف دوازده شان را تمام نکرده اند. اما آرزوهای شفق کم کم محو می شد. او میگوید: " من چندان امیدوار نبودم چون فکر میکردم که طالبان 10 تا 20 سال دیگر اینجا خواهند بود" .

تاخت و تاز طالبان در اوج خود بود وقتی که هواپیماها به ساختمان مرکز تجارت جهانی وساختمان پنتاگون برخورد کردند. بعد از این که نیروهای آمریکایی قدرت را از دست طالبان گرفتند, انتظاراتی تازه به وجود آمد. به ویژه هزاره ها به این باور رسیدند که با آزادی فاصله چندانی ندارند. سمپل میگوید:" من در روزهایی کار کردم که هزارها تصور میکردند به معنای واقعی کلمه با سیستم تبعیض و نژادپرستی مواجه هستند. اما حالا موضوع کاملا فرق کرده است."

اما هزاره هایی چون شفق نمیتوانند به راحتی به این لحظات اعتماد کنند. وی میگوید:" من آرزو دارم مکانی را بیابم که در آن همه جوانان به آرزوهای خود برسند. جایی که هم کلیسا باشد و هم معبد هندو. جایی که مذاهب دیگر هم وجود داشته باشد. این هدف پلورالیسم است. شفق آرزوی تدرس در دانشگاه کابل را دارد و دوست دارد هنگام بازگشت به خانه اش با دختر مورد علاقه اش که سید است ازدواج کند. خانواده های سید دخترشان را به پسران هزاره نمی دهند ولی شاید در این عصر جدید, چندان غیر ممکن نباشد.

از بلندای آسمان

منطقه هزاره جات, دارای چشم اندازها و مناظر بسیار زیبا و متحیر کننده ای است. دره های ارغوانی اطراف بامیان, آبهای آبی بند امیرو قله های سر به فلک کشیده ای که از کوههای نزدیک ولسوالی ورس برخاسته اند. اما بر روی زمین حکایت دیگری است. برای کسانی که اینجا زندگی میکنند این سرزمین سرزمینی سخت و دشوار است با خاطراتی تلخ که مردم این سرزمین بایستی زندگی خود را از میان آنها بیرون بکشند.

زمستان هزاره جات, اگر شروع شود شش ماه ادامه دارد. جاده های برف زده بامیان برای وسایل نقلیه حتی با زنجیر تایر صعب العبور میشوند. و کوههای بلند, راههای ارتباطی ولسوالی ها را می بندد. با وجود تمام قولهایی که از طرف دولت و تمویل کنندگان بین المللی برای ساختن جاده بامیان-کابل و بامیان-یکولنگ داده شده است, همچنان بسیاری از آنها راه هایی مناسب برای قاطر و الاغ باقی مانده اند. در زمستان بسیاری از زنان در هنگام زایمان جانشان را از دست میدهند چرا که کمک به موقع دریافت نمیکنند. حتی در بهترین شرایط آب و هوایی, کشاورزان نمیتوانند محصولات خود را به بازار برسانند. "کریس ایتن" از بنیاد آقا خان میگوید" ما سعی کردیم که هندوانه ها و هلوها رابه بازار برسانیم ولی هنگامی که به بازار رسیدیم آنچه که داشتیم آب هندوانه و آب هلو بود."

محمد اکبر یک کشاورز هزاره است که در لرچه منطقه ای در غرب یکولنگ زندگی میکند. در سراشیبی بالای یک رودخانه باریک, خانه های کاهگلی به هم چسبیده قرار دارند. این خانه ها چزء همان خانه هایی است که در دوره طالبان سوزانده شدند. در لرچه هر مردی میتواند دقیقا کوهی را که با خانواده خود به آن گریخته بود به شما نشان دهد و برایتان ازآن سفرهای سخت و طاقت فرسایی بگوید که مجبور بودند از میان انبوه برف ها بگذرند وهر آنچه را که میتوانستند با خود به سوی کوهها حمل کنند. امروز, بسیاری از آن خانه های سوخته و تخریب شده دوباره از نو بازسازی شده اند. مردم قریه همچنین مقداری پول چمع کردند و در قریه شان مسجدی نو ساختند. مردم پول زیادی ندارند ولی ریش سفیدان قریه آنها را قانع میکنند که نباید تریاک بکارند. اکبر می گوید:" این کار حرام است."

همین طور که در بهار گذشته برف ها آب میشدند, بعضی مناطق دچار سیلاب های شدید و خطرناکی شدند. اما اکبر- و در واقع تمام هزاره جات- امیدوار بودند که این سیلاب ها نشان از پایان قحطی و خشکسالی باشد که بسیاری از خانواده ها را در چند سال اخیر مجبور به فروش حیواناتشان کرده بود.درآخرین ساعات یک روز بهاری, اکبر قطعه زمین کوچکش را در بیرون از قریه که درآن گندم کاشته بود آبیاری میکرد. تمام دره را قطعات زمینی شبیه به قطعه زمین اکبر با محصولات گندم, کچالو و علوفه پر کرده بود. نزدیکترین جاده در آنسوی رودخانه بود. پلی را که از این سوی رودخانه به آن سوی رودخانه برای دسترسی به جاده ساخته بودند در اثر سیلاب از بین رفته بود. سه الوار چوب به شکل پل روی رودخانه گذاشته شده بود . پدرمادرها بچه هایشان را کول میکردند و از این شبه پل میگذراندند تا به مکتب بروند. در این دهکده کوچک و در سرتاسر هزاره جات, تعلیم و تربیه یک اولویت است. پدرمادرها در این منطقه خیلی بیشتر از جاهای دیگر این کشور دوست دارند که فرزندانشان درس بخوانند حتی اگر مکتب, یک خیمه و یا ساختمانی بدون در و پنجره باشد, حتی اگر معلمان تحصیلات کامل نداشته باشند.حسین علی در غاری در بامیان زندگی میکند جایی که خانواده اش روی تختخواب های نازک و باریک میخوابند و دیوارهایش از دود سیاه شده است . بچه های حسین علی میتوانند کار کنند و پول خوبی به دست آورند اما او دوست دارد که بچه هایش درس بخوانند. او میگوید:" من دیگر پیر شده ام. از من گذشته است اما بچه هایم باید چیزی یاد بگیرند."

در سال های اخیر, مدارس زیادی به کمک تیم بازسازی ولایتی و دیگر نمایندگان از سایر ارگان ها در منطقه هزاره جات ساخته شد. در ولایت دایکوندی, تعدادی از نوجوانان میگفتند که جوانان در اینجا ازدواج نمیکنند مگر اینکه تحصیلات خود را تمام کرده باشند. بیشتر از یک سوم کسانی که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت میکنند از دانش آموزان هزاره هستند. و این تعداد هر روز بیشتر میشود. ریحانه آزاد یکی از اعضای شورای ولسوالی در دایکوندی می گوید:" اینجا دختران به مکتب میروند. آنها هم باورهای خود را دارند و هم آزادی خود را" .

شاید روزگاری این دانه ها به بار بنشیندد و تمام کشور از آنها درس بگیرند. اما در حال حاضر خانواده ها باید در پی نگرانی های خود باشند. که عمدتا به این مفهوم است که باید جایی بروند که کار وجود داشته باشد. در این قریه و آن قریه شما زنهایی را می بینید _ در حالی که دامن های بلند, بلوز و روسری های آبی, سبز و قرمز پوشیده اند_ که برفهای پشت بامشان را پارو میکنند یا روی زمینهایشان به تنهایی کارمیکنند, چون مردهایشان به شکل روز مزد در پاکستان, ایران, هرات و یا کابل کار میکنند. این وضعیت هم برای مردانی که میروند و هم برای زنانی که میمانند سخت و طاقت فرساست. اما گاه خو کردن به یک مکان به مفهوم یافتن مکانی جدید است.
برای بسیاری این مکان جدید شهر کابل است, جایی که %40 از ساکنین آن در حال حاضر هزاره هستند. در خیابان های اطراف قسمت غرب کابل, شما بچه های هزاره را میبینید که یونیفرم مخصوص پوشیده به مکتب میروند. فروشندگان هزاره را میبینید که دکان های خود را باز کرده اند و خیاط های هزاره که مشغول کار شده اند. "حسین یاسا" سردبیر روزنامه “daily outlook” می نویسد که هزاره ها اکنون ایستگاههای تلویزیونی مخصوص به خود دارند, صاحب روزنامه هستند و مدارس و مساجد مخصوص شیعه را دردست ساخت دارند. یاسا میگوید:" طبقه متوسط هزاره ها به سرعت رشد میکنند"

اما با این وجود از حاشیه که بنگری, بخش عظیمی از جمعیت هزاره ها کارگران ساده ای هستند که در غرب کابل_ دشت برچی, و شینداول – زندگی میکنند که نه دسترسی به برق دارند و نه آب تمیز.

نعمت الله ابراهیمی ازکارمندان مدرسه اقتصاد میگوید" شما در مورد زاغه ها صحبت میکنید."
هر روز, کراچی رانهای هزاره در خیابان ها سرگردان برای یافتن کار هستند. در زمستان, بهار, تابستان , پاییز, اول صبح, پایان روز, همچنان منتظر هستند تا شاید کسی بیاید و کراچی آنهارا برای حمل الوار, سامان آلات, بوجی های گندم ,قوطی های روغن و ظرف و ظروف مراسم عروسی کرایه کند.

پهلوان, بابا و اسدالله سه تن از مردانی هستند که همین کار را انجام میدهند چون چاره ای ندارند, چون کار دیگری بلد نیستند. آنها تصور میکنند که هیچ کس آنها را نمیبند اما نمیدانند که آنها چهره عمومی یک هزاره در کابل هستند و کارهایی انجام میدهند که هیچ کس دوست ندارد انجام دهد.

در یک روز خوب, آنها 200 تا 250 روپیه کار میکننند, اما نمیتوانند زیاد روی این روزهای خوب حساب کنند. پهلوان که یک کشتی گیر است, سی سال سن دارد و از سن هفت سالگی کار میکند. وی میگوید:" ما هر روز از صبح تا شب با کراچی هایمان می نشینیم و منتظر می مانیم". ذولفقار عظیمی که همان "بابا" است شصت و هفت سال سن دارد ویکی از انگشتان خود را از دست داده است. وی میگوید:" من در زندگی ام یک لحظه خوش ندیده ام" . اسدالله جوان ترین آنهاست, جوانی آرام و زیبا که سراپا خاکی شده است. او به تازگی از ایران برگشته است. جوانی لاغر اما چالاک. وی که در حدود بیست سال سن دارد میگوید که قبلا هنرمند بوده و حالا با این کراچی کار میکند.

اولین کار امروز از مردی است که میخواهد 20 بوجی پلاستر به یک محل کار ببرد. پهلوان در جای دیگری سرگردان است بنابراین بابا و اسدالله بوجی ها را که هر کدام 77 پوند است روی کراچی میگذارند. هر دو مرد با هم میله های کراچی را گرفته و باری را که حدود 1500 پوند وزن دارد درمیان بوغ و سرو صداهای موترها میکشند. سی دقیقه بعد با مسافتی حدود هفتصد یارد دورتربه داخل انباری ها میپیچند, درحالی که به شدت عرق کرده اند و نفس نفس میزنند به محل مورد نظر نزدیک میشوند. سی قدم آخر باید بارها را روی پشت خود حمل کنند. بابا یک بوجی را پشت کرده با کمرخمیده و سر پایین, بوجی را با یک دست نگاه داشته, پودر سفید بر روی لباسهایش میریزد. ده دقیقه دیگر و بالاخره کارشان تمام میشود. بابا و اسدالله $1.20 میگیرند که باید بین خود تقسیم کنند.

بابا میگوید:" وضعیت مرا در این سن و سال میبینی!" و سرش را برمیگرداند طوری که خداحافظی اش را میبینم. قوطی نصوارش را بیرون میکشد و مقداری داخل دهانش میگذارد قبل از آنکه منتظر کار بعدی بماند.

بعضی ناظرین بر این باورند که چهره متفاوت هزاره باعث شده است که آرزوی اتحاد و دموکراسی در این کشور به رویایی دست نیافتنی بدل شود. ابراهیمی میگوید:" من فکر میکنم حس قوم گرایی هزاره ها در کابل بیشتر از مناطق هزاره جات است چون آنها در کابل هر روز تفاوت بین هزاره و غیر هزاره را در زندگی روزمره شان تجربه میکنند." سیما ثمر رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر نیز موافق است. وی اضافه میکند: " هزاره ها بیشتر از هر کس دیگری آمادگی پذیرش دموکراسی را دارند چرا که بیشتر از هر مردم دیگری زجر کشیده اند. آنها با همه وجود درد تبعیض را چشیده اند. آنها واقعا در پی برابری و عدالت اجتماعی هستند."

اگردر ماه می گذشته, بوداها همچنان قد برافراشته بودند میتوانستند جوانی را ببینند که در خیابان بامیان قدم می زند, خیابان آسفالت نشده ناهمواری که در دو طرف آن دکان های زیادی به چشم میخورد و دکان هایی که در آنها روغن, داروهای پزشکی و سامان آلات ساختمانی به فروش میرسد. تابلوی بزرگی که تصویر مزاری, رهبر شهید هزاره , را در خود دارد در دامنه کوهی نصب شده است. موسی شفق به خانه اش باز گشته است. او نتوانسته است شغلی را که دوست داشت در دانشگاه کابل به دست آورد. او میگوید:" اگر من بخواهم در افغانستان زندگی کنم تنها جایی که میتوانم بمانم کابل است." مدارک تحصیلی درخشانش چنین امری را ممکن میسازد. موسی رضایی یکی از مشاورین وزارت تحصیلات عالیه میگوید" شفق از دانشجویان بسیار باهوش و پرتلاش دانشگاه بود. او باید در دانشگاه استخدام میشد." اما تعصبات علیه هزارها همچنان در دانشگاه وجود دارد. استادان متعصب پشتون و از آن میان کسانی که هزاره ها را متهم به وحشی گری میکنند همچنان افراد پرنفوذ و قدرتمند دانشگاه هستند. سید عسکر موسی نویسنده " هزاره های افغانستان" میگوید که این تبعیضات به میزان بسیار کمی تغییر کرده است. وی اضافه میکند در بامیان" دو تغییر وجود دارد. دو بودا وجود داشت که اینک وجود ندارند."

شفق خبر بد دیگری هم دارد: او نمیتواند با دختر مورد علاقه اش در ورس ازدواج کند. شفق میگوید" من او را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد ولی وقتی مادرم را به خواستگاری اش فرستادم پدرش قبول نکرد چون من یک هزاره هستم."

حالا شفق تنهاست. به هزاره جات بازگشته و در دانشگاه بامیان جایی که همه هزاره هستند درس میدهد. استادان دانشگاه هم مثل شاگردانشان, پر شور, پر انرژی , با هوش و البته کمی هم بیمناک هستند.از زمان بازگشایی در سال 2004, این دانشگاه همچنان پیشرفت داشته است. آنسوی دروازه دانشگاه, حیات گردو خاک گرفته ایست با دختران و پسرانی کتاب به دست که به سمت کلاس هایشان میروند. تابلوی در ورودی دانشگاه به سه زبان نوشته شده است,- به زبان انگلیسی و دری که رایج ترین زبان کشور افغانستان است و بعد به زبان پشتو که زبان پشتون هاست با فرمتی بزرگتر از دو زبان دیگر.

شفق تاریخ افغانستان را در دوره روشنگری و انقلاب صنعتی درس میدهد. او نظریات جان لاک و آبراهام لینکون را توضیح میدهد. در مورد آزادیخواهی و دموکراسی حرف میزند. معاش شفق 2000 روپیه در ماه است.

بعد از تمام این امیدها و قول های داده شده, هزاره ها احساس میکنند که دولت جدید آنها را کاملا از یاد برده است, دولتی که تحت حکومت یک رئیس جمهور پشتون است. درمنطقه هزاره جات که راه میروی این سوال همچنان طنین اندازمیشود: چرا در منطقه ای که امن است, منطقه ای که دولت را حمایت میکند, منطقه ای که فساد چندان دامن گیر نیست, منطقه ای که در آن زنان در زندگی اجتماعی خود نقش دارند, منطقه ای که تریاک تولید نمیکند, توسعه , پیشرفت و منفعت چندانی به چشم نمیخورد؟ چندان غیر عادی نیست اگر گاهی از کشاورزان بشنوی که در فکر کاشت تریاک و فروش آن در بازارهای هروئین هستند و یا حتی گاه خشونت های کوچکی را به وجود می آورند. چون آنها فکر میکنند که شاید به این طریق بتوانند توجه دولت را جلب کنند.

هزاره جات میتواند الگوی خوبی باشد با این وجود زمان زیادی گذشته است. در حال حاضر, شورش طالبانی که این اواخر رهبران هزاره را در ولسوالی های مختلف مورد هدف حمله قرار داده اند, خاطرات تلخی را برای هزارها یادآورمیشود. محسن موی سفید از قریه کته خانه میگوید" هر بار که خبری ازرادیو در مورد طالبان میشنویم چار ستون بدنمان میلرزد" .

شاید نسل جدید افغان ها بتوانند این مردم را به جایی فراتر از جنگ و جنگ سالاری و جهاد هدایت کنند. که بیشتر آن مربوط به این است که آیا طالبان همچنان رشد خواهند کرد, آیا جوامع بین المللی علاقه خود را برای نجات این مردم از دست خواهند داد, آیا تنش بین ایران و آمریکا تاثیر معکوس بر روی هزاره ها خواهد داشت. به هر حال, هر آنچه که رخ دهد, موضوع چیزی فراتر از سرنوشت هزاره هاست.

همان طور که "دان تری" مردی آمریکایی که بیش از 30 سال در افغانستان زندگی کرده است میگوید: "هرآنچه که برای هزاره ها رخ دهد قصه تمام این مردم است, قصه تمام این سرزمین, قصه تک تک این آدمها"

The National Geographic


The Outsiders

Afghanistan’s Hazaras

By Phil Zabriskie

Photographs by Steve McCurry

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






39 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > خبر و گزارش > گزارش > بيگانگان: هزاره های افغانستان

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • با عرض سلام خدمت همه دوستان . واقعا خواندن مقاله بالا در دل من همه تاریخ سیاه مردم هزاره را زنده کرد. تاریخی که از میان وحشی کری های زیادی گذشت و اکنون به اینجا رسید ناریخی که سراپا حمله و دفاع هست . تاریخ سراسر مظلومیت. ما مردمی بودیم و هستیم که اهمیشه از دولت های مرکزی دفاع می کردیم اما دولت ما را نمی خواست بخدا الان ارزو دارم که ای کاش ما مردم جزی از خاک قزاکستان یا قرقیزستان یا حتی مغولستان می بودیم . من مطمین هستم که با نوشتن این حرفها صدای یک عده از برادران غیر هزاره بلند خواهد شد که ما هم مظلوم بودیم ولی من به انها میگویم که شما مظلوم نبودید بلکه شما ناز دانه این دولتها هستید ما در زمان شاه منفور و قبل از ان علنا از درس خواندن در دانشگاه محروم بودیم.دولت ها ما را بخاطر چهرهایمان دوست نداشتندواصلا دلیل مذهبی در افغانستان مطرح نیست.ما با سید های افغانستان هم مذهب هستیم ولی چرا انها از دادن دخترانشان به ما ابا میورزند چون ما هزاره هستیم ولی اصلا یک گپی هم با سید ها در افغانستان دارم و ان اینکه مردم هزاره نیازی به شما سیدهای خاین ندارد که در بالای ممبر از امامان شیعه میگفید و در عمل با دشمنان شیعه بودید.
    خراب کردن بت های بامیان حرکتی بر ضد کفر نبود بلکه حرکتی بر ضد مردم هزاره بودچون چهرهای ایشان همانند چهرهای ما بود. در واقع بتهای بامیان بخشی از تاریخ چندین هزار ساله ما است.
    ما مردم هزاره در همه این سالها محروم بودیم پدرم می گوید که جایداد اصلی ما در قندهار بود ولی بعدها بدست مردم پشتون از ما گرفته شد . عبدالرحمان پلید 62% از مردم ما را نابود کرد ولی حق هرگز نابود نمی شود من از همین جا میگویم که ای عبدالرحمان مرگ بر تو و خاندانت و در گور خود برای همیشه از نفرینهای ما در عذاب باش.
    ولی مطلومیت ما وقتی زیاد می شود که در کتاب های مکتب از عبدالرحمان بخاطر نابودی شورش هزارها قدر دانی کرده و او را فردی محترم میخواند ولی من میگویم اینها شورش نبود بلکه طلبیدن حقوق ما بود همان چیزی که پدر زحمت کش و دلسوزمان مزاری شهید درخواست می کرد. او میگفت که طلبیدن حقوق به معنای جنگ نیست .
    از نظر من مردم پشتون محترم هستند اما بسیار کوته فکر و به قدرت رسیدن ظاهر شاه در سن کم دلیل بر گفته من است همچنین وجود و دوام طالبان نیز همین مردم هست.انها کاشتن تریاک را رها نمیکنند تا وقتی که همان مقدار فایده را با کشت گندم بدست نیاورند.
    مدرسه ها بدست فرزندان همین مردم به اتش کشیده میشود و چهرهای بی ازار بوسیله همین مردم به اعدام محکوم.
    امامان مسجدشان بجای اینکه از این جنایات در ممبرها به بدی یاد کنند از طریقه سینه زدن و نوحه خواندن ایراد میگیرند .و کسی که زمانی برای کشتن مردم از هیچ عملی کوتاهی نمیکرد در جایی مثل موسی قلعه والی میگرددو هنر مندانشان فیلمهای مثل کابل پرس را میسازند.ولی ماچه کردیم جز این که دفاع کردیم جز این که تلاش کردیم و جز این که از شر این مردم بخدا توسل.
    بامیان مرکزماست شهری ارام تر از واشنگتن و لندن.نه کشتن است و نه بردن نه میسوزانند ونه می کشند و دموکراسی ترین شهر در افغانستان.
    والی ما باماست و دلسوز ما.ما از خود مکتب و دانشگاه داریم و اگر بگذاریند با جان و دل میسازیمش و اگر خاک کم اوردیم با بدنهایمان.
    و حالا که پیشرفت ما را میبینند والی مارا محکوم میکنندکه وابسته به این حزب و ان حزب است.این در همه دنیا رسم است وهمه بزرگان وابسته به یک حزب هستند حتی در امریکا که همه روسای جمهور وابسته به یک حزب هستند.
    خوب بیش از این وقتتان را نمی گیرم ولی از شما می خواهم تا تجدید نطری بر تاریخ داشته باشید.

    • با سلام دوست عزیز حمید جان احساسات مظلومانه تو را درک میکنم و با تو و تمامی قوم مظلوم خود احساس همدردی مینمایم ولی بهتر این را میدانم که کمی بر روی ادبیات نوشته های خود دقت نمائید تا بنوانید با حتی چند سطر نوشته کوتاه منظور خود را به صورت تام برای سایرین ابراز دارید.

    • حمید جان سلام!
      گفته های شما را تایید میکنم.
      ولی از ظلم های بابه مزاری هم نباید چشم بوشی کرد.
      موفق باشید.

    • درود به تو! یک باری دیگر اقدام کن حدس میزنم موافقت میکنند.

    • سلام واحترام بتمام خوانندگان کابل پرس ، برادرعزيزم حميد جان نظر تان راجع به دردها والام ميلت هزاره يک واقيعت انکار ناپذيری است که فقط جاهلان قومگرا وملايان افراطيگرا انرا به چشم ترديد مينگرند .از گذشته های مملو از تنفر وخودخواهي يک ميليت برميليت ديگرويا برتری مذهبی که هنوز هم اجاق ان داغ است بايدبهر شکلی که شده از ان جلوگيری نمود. از ناميدی های گذشته بايد همه ميليت ها درس انتباهی گرفت چون افغانستان سرزمين همه ميليت ها است برای ساختن ملت واحد ضرورت بقوانين داريم که تحقير قوم ميليت ومنطقه جرم شناخته شود .که بدبختانه رهبران ميليت ها که در سلطه قدرت لمبه زده اند خواهان حل اين پرابلمها نبوده ونخواهند بود .

    • salam aghaye rast go,baba mazari dar zaman khod yegana mohafez e jan va namoos hazara bood agar che ensan e kameli nabood

    • با عرض سلام. از اینکه سید ها خمس ، ذکات، فطره روزه ، خیرات ، و نظرات مارا خورد.... و نمک دان را هم شکست بناید چشم بوشی کرد. و از یک واقعیت دیگر نیز چشم پوشی نشود که اگر همین خیرات و نظرات ما نباشد همه شما میمیرید. یاد تان نرود که زمانیکه طالبان در بامیان آمد اول سنگر را شما فروختید و بیرق سفید را بلند کردید. در دیوار ها نوشتید که بچه کاکا خوش آمدی. زمانیکه کل شمارا قتل عام کرد، باز بهانه را انداختید به سر خلیلی. و از خیانت شماها نیز چشم پوشی نشود. هیج به سید ها اعتبار نیست....

  • مطلب خیلی جالب و خواندنی است امید وارم که غیر هزاره ها هم این مطلب را با چشم باز و واقعیت گرایی بخوانند، البته قابل یاد آوریست که تنها هزاره قربانی این سیاست های شوم خود نگر و بد اندیشیی دولت مردان تاریخ این سرزمین بوده اند. اما رنج که هزاره ها متحمل شدند، با رنج سایر اقوام در افغانستان قابل مقایسه نیست. چون هزاره ها به خاطر همخوانی نداشتن قیافه،اعتقادات، و فرهنگ همواره مورد ضرب و شتم و اهانت قرار گرفته اند. اما باز هم صد آفرین به هزاره ها که با وجود این همه بدخواه از همقطاران شان عقب نیستند. امید واریم که به آینده ای نزدیک تمام هموطنان و دولت مردان به این واقعیت پی ببرند که با بدخواهی و تحقیر همدیگر چیزی جز بدبختی و خشونت به ارمغان نخواهد آورد. و بجای همدیگر آزاری به همدیگر پذیری بیاندیشند

  • حزبيكه يك زن را در رهبري خود انتخاب كند‚ ولايتي كه يك زن را در بالاترين صدر آن ولايت
    جاگزين نمايد‚ اين خود بازگوي تمدن و پيشرفت فكري يك قوم است.

    خودم (بحيث غير هزاره) معتقدم‚ اگر به نسل جوان هزاره چانس داده شود‚ همينها خواهند بود كه
    روزي افغانستان را آباد كنند. زيرااكثر جوانان هزاره با همه مشكلات و تبعيض نژادي كه روبرو بودند و هنوز هم هستند‚ با آنهم درس خواندند‚ تحصيل كردند و از همه مهمتر انسانهاي خيلي زحمتكش اند.

    افغانستان به جوانان زحمتكش احتياج دارد نه به افراد تنبل و مفتخور!

    احترام

  • از چرخ به هر گونه همی​دار امید

    وز گردش روزگار می​لرز چو بید

    گفتی که پس از سیاه رنگی نبود

    پس موی سیاه من چرا گشت سفید

    (حافظ)

    با تشکر از مترجم محترم این مطلب

    راستش در اینکه هزاره ها از نسل چنگیز اند، اکثریت مورخین اتفاق نظر ندارند. لشکر چنگیز بنابر بعضی از روایات از هزاره ها شکست خورده اند نه از اقوام دیگر. و علت تخریب چشمان بودای بامیان توسط رژیم های استبدادی در نیمۀ اول قرن بیستم که شکل بادامی داشتند نیز همین بود که تنها با چشمان هزاره ها همخوانی داشت. و پافشارئ طالبان بر تخریب بودا ها با آنکه تمام دنیا با این تصمیم آنها مخالفت ورزید هم همین بوده میتواند که پیشینۀ سکونت هزاره ها را در آریانای قدیم و در دو هزار سال گذشته ثابت میکرد. بهر حال در اینکه هزاره ها از نسل لشکر چنگیز نمیباشند دلایل متعدد و منطقئ وجود دارد که خود مستلزم بحث های علمی و تاریخی میباشد و آشکارا از محدودۀ آگاهئ این حقیر خارج است.

    اما یگانه راه پیشرفت تمام اقوام ساکن در افغانستان همانا اتفاق و اتحاد است، لازمه یی که متأسفانه جایش در فرهنگ و اجتماع ما تقریباً همیشه خالی بوده است.

    اما اگر مشخصاً راجع به هزاره ها بخواهیم صحبت نماییم (به دلیل اینکه بیشتر از اقوام دیگر در یک و نیم قرن اخیر ضربه دیده اند) یگانه راه نجات را میتوان همان اتفاق معرفی کرد و بس. باز هم بقول لسان الغیب:

    حُسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

    آری به اتفاق جهان میتوان گرفت!

    بنده برای برون رفت هزاره ها از بن بست کنونی و جبران حق تلفی هائ که در گذشته در حق این مردم صورت گرفته لازم میبینم که یک حساب بانکئ جهانی با مدیریت یک گروه متعهد و مسلکی ایجاد گردد که با داشتن یک فعالیت اقتصادئ روشن و شفاف، از تمامئ هزاره ها و بشردوستان جهان تقاضا گردد تا حتی المقدور و مداوماً با این حساب کمک نمایند. اصل سرمایه در پیشه ها و تجارت های پر در آمد سرمایه گذاری شده و از ناحیۀ مفاد آن در ساختن مکاتب، دانشگاه ها، شفاخانه ها، مراکز علمی و تحقیقاتی، صنعتی کردن زراعت و مالداری، اعمار ساختمان های عام المنفعه، راه ها، پُل ها و غیره موارد مفید در داخل کشور مصرف گردد.

    به امید آنروز و با عرض ادب و احترام

    • خواهش میکنم نظرم را دلیت نکنید !
      یک مصرع را خیلی دوست دارم مینویسم /
      هزاره گر هزار بود دل برو مبند !

      روزگار تیره ی را که شاهد آن هستیم آنانیکه در بیرون زندگی میکنند نمیتوانند حتی حس هم کنند . ..
      درین جا از نداشتن تبعیض هزاره ها نام برده شد باورکنید اینطور نیست یک پشتون که حتی در غار ها زندگی کرده باشد بهتر است از یک هزاره شهری نظر به داشتن تعصب! یاد تان باشد...
      من در مجلس های شعر ،سیاست ووو که در بین این مردم اشتراک کرده ام هرگز دوست انسانهای خارج از قبلیه ی شان نمیتوانند باشند. پشتونها را که بد بختانه همه قبیله نشین میگویند خیلی مردم با انصاف تر از این ها هستند ...
      این ظرفیت همه پذیری را بدبختانه هزاره های افغانستان ندارند!
      اما درین اواخر خیلی خودشان را مطرح ساخته اند که جایی را نخواهد گرفت !

    • سلام دوستان عزیز تشکر که موارد در باره ای یک قوم بنام هزاره که سالهاست از طرف اقلیتهای قدرت مند زور گو تا هنوز توانسته است آن هویت کمشده خودرا تا اینجا نکهدارد اینها فعلا بدنبال هویت پایمال شده خودها هستند که از زمان عبدالرحمن مسعود سیاف و در اخیر طالبان پایمال شدند.که جنگهای داخلی نمایانگر این واقعیت تلخ بود
      هزاره ها در جنگهای داخلی بدنبال از بین رفتن قومی نبود بلکه برای بدست هویت کمشده اش می جنگید

      آنلاين بنگريد : http://www.a-basirat.blogfa.com/

    • شاه صنم!!!
      ظرفیت هم پذیری را شما چیگونه تعریف میکنید؟؟ شاید تعریف شما از همپذیری کشتن 62%از یک تبار است؟ شاید هم هم پذیری از نظر جناب عالی یعنی بمب در کمر بستن،خود وبی گناهان را کشتن است..........؟ کی هزاره ها توان نپذیرفتن شما را داشتند که از ان سخن میگی؟ هزاره ها نسل معترض و در شرایط حق طلبی قرار داشته و دارند و برادری با دیگران را در صورت تضمین برابری میخواهند. کسی را که سرش ظلم میکنی ازاو چه توقع میتوانی داشته باشی؟؟؟

      آنلاين بنگريد : بیگانگان:هزاره های افغانستان

    • اقا یا خانم شاه صنم سلام.
      اتفاقآ،بسیار غیر مسئولانه و حتی بی انصافانه منظور تانرا نوشتید.اگر مایل بودید راجع به آن بحث خواهیم و دلایل خواهم گفت و به اثبات خواهم رساند که هزاره ها کم تعصب ترین ملیت در افغانستان میباشد.موید و بهروز باشید.

    • سلام شا صنم در قدم اول به نظرم شما از آن متعصبین خود خواه هستید اصلاً شماحق این را ندارید که بالاتر از دهان تان حرف بزنید من به همه اقوام افغانستان احترام قائلم وتوهین نمیکنم والا ظلم، تعدی وتجاوز هر قوم به همه وحتی به خودش معلوم است.
      در افغانستان مثل شما انسانهای بودند وهستند که هیجگاه نمی خواهد اقوام بین شان برادرانه زندگی کند.تو خودت عرضه وشرف همه پذیری را نداری پس دیگران را هم مثل خود فکر میکنی؛ برارد امید است از این یاوه گویی هادست کشیده ودر قطار انسانها به زندگی تان ادامه دهید خدا آنروز را نیاورد که مثل شما انسانها خدمتگذار افغانستان باشد. موفق باشید

  • خواننده گان ونظردهنده گان عزیز!

    تشکر از نظریات تان زیرا حرف های دلم را بازگو کرده اید.اماراجع به بابه مزاری باید بگویم که او تنها فریادگر عدالت اجتماعی در فغانستان بود. عدالتی طلبی مزاری حسادت نژادپرستان وفاشیستهای پایان قرن بیست را برانگیخت که نه تنهابه حقوق ملیونها انسان مظلوم احترام نگذاشتند بلکه بابیرحمی تمام دست به قتل عام ، ویران گری ونسل کشی هزاره ها درافشار،غرب کابل،چنداول،مزار وبامیان هزارستان زدند. مزاری می گفت حق خواستن به معنای جنگ نیست . مزاری مدافع حقوق ملیونها انسان ستمدیده ای بود . متجاوز وجنایت کار کسانی اند که باقتل عام هموطنان خودبه ریاست جمهوری . وزارت . قهرمان ملی ؟! ومارشالی؟! رسیده اند.

    • AQAYE SANAM!
      KASH MESHOD YAG KAMI ENSAF DA MAGHZET PECHKARI MEKADI. TA ,WAQEATA RA KHOB TAR DARK MEKADY. BEBENED AYA KODAM RAJEM DAR AFGHANISTAN BODA KE BALAYE MORDOM HAZARA ZOLM NAKARDA BASHA? AYA KODAM RAYESY JAMHOORY BODA KE FETWAYE QATLY HAZARA RA NADADA BASHA? HAZARA HAMESH QORBANI BODA. OMID WAROM KE YAG KAMI WAQE BEEN BASHY DAR AYANDA. MAMNOON.

  • من دیروز پیامی به سلطان علی کشتمند این مظهر دروغ و ریا که بعد از پشت پاه زدن به مقدسات حزبی و ایدیولوژی خود به شیطان علی گوسفند معروف گردید، نوشتم ولی متاسفانه که سانسور گردید. من فقط میخواستم به شما خوانندگان نشان بدهم که در وطن ما چه نامردانی پیدا میشوند که تا وقتی منافع شان ایجاب میکرد سنگ شوروی پرستی و کمونیزم را به سینه میزدند ولی امروز خود را در عقب نام عبدالعلی مزاری جلاد که مسول رقص مرده و میخ زدن ها بر سر مردم بیگناه فقط به خاطری اینکه تاجک یا پشتون بودند ، میباشد ، پنهان میکند، به امید اینکه ملت بزرگ هزاره او را به خوبی یاد کند.

    این کشتمند خائین بود که وقتی از چوکی صدارت افتید به هر چه کمونیست و حزبی بود پشت پاه زده و به دست بوسی آخوند های ایرانی پرداخت و از برکت رشوه که از فروش طیاره DC10 بدست آورده فعلا در لندن زندگی تجملی دارد.

    • آقای کوهستانی، همانطور که من شنيده بودم و شما هم اشاره کرده ايد، سلطان علی کشتمند ساکن انگلستان است و پيامی که شما در صفحه بنام ايشان خوانده بوديد، متاسفانه از جای ديگری با استفاده از نام ايشان فرستاده شده بود که حذف شد. شما آزاد هستيد هر کسی را که خواستيد صريح و تند انتقاد کنيد و اميدوارم در جريان انتقاد، ادب را هم رعايت کنيد که هم گپ شما جدی گرفته شود و هم پاسخی مشابه با دشنام دريافت نکنيد. اگر ديده شود بجای انتقاد و نظر دادن، به دشنام دادن روی می آوريد، هم پيام شما حذف می شود و هم پيام جانب مقابل شما را.

    • آقای گرامی میر هزار

      آنکو ادب داند همی — صاحب ترا خواند همی

      از اینکه فکر میکنید در پیام من به سلطانعلی کشتمند ادب رعایت نشده متاسف هستم. اگر شما در سالهای اخیر حکومت نجیب در کابل بوده باشید شاید به گوش تان رسیده باشد که لقب شیطانعلی گوسفند را مردم کابل به او دادند زیرا درست بعد از آنکه در چوکی صدارت خالقیار هراتی تقرر حاصل کرد ، کشتمند به هر چه حزبی و گذشته خود پشت پاه زده و شروع به زدن سنگ ملیگرایی را به سینه کرد که مردم پر افتخار کشور ما را به آن وا داشت که لقب ذکر شده در بالا را به او بدهند.

      امید حرف های من در مورد جنایات مزاری و کشتمند به دشمن ستیزی با ملیت کبیر هزاره محسوب نشود زیرا من آنها را همانطوریکه دیگر دوستان فرموده اند به حیث مردم پر غرور، زحمت کش و صادق میشناسم

      شما میرهزار محترم زنده، سربلند و با انصاف باشید.

    • Aqai Mirhazar wa sair hamkaran kabul press salam
      ba arzui mowafqit brai shoma va tmam dustan ki bray tarwij
      democracy and social justicd) Demokrasi va Adalat ejtemai
      tlash mewarzand
      agar lutf konid matn Engelsi maqalai fauq ra der site va ya der bakhash English begzarid besyar mamnum meshawam
      sarfaraz bashid Hasan Nabizada

    • کوهستانی وطندار تو واقعا کوهستانی هستی
      شیطنتت مثل بادارانت(قاتل ملی احمدشاه مسعود و .. ) است که هم به میخ می زد و هم به نعل. به رهبر عدالتخواه هزاره ها توهین میکنی بعد می گویی که هزاره ها نرنجند. میخ و رقص مرده بیش ازاینکه واقعیت داشته باشد اولا تبلیغات کسانی بودند که دولت را غصب کرد و رسانه های رادیویی و تلویزیونی را وسیله تبلیغ برای اهداف شوم و کثیف خود درست کرد و این چنین تبلیغات های بر علیه هزاره ها و رهبری شان به راه انداختند و دوما تبلیغات کسانی هستند که جد اندرجد شان خاک سیاه سرزمین مارا سیاه تر کرده و مردم مارا به این روز سیاه کشانده است. عبدالرحمن رقص میری را بر هزاره ها اجرا کردند. بیش از نصف جمعیت هزاره ها را نابود کرد امروز هیچ کس نیست که یاد کند که بر هزاره ها چی گذشته است؟ نمیدانم اگر در کابل با آن همه مقاومت جوانان غیور هزاره در مقابل تهاجمات بی شرمانه هم سرنوشتان و دشمنان همیشگی شان این همه جنایت و خیانت را تحمل کرد و تحمیل شد نمی بود حتما جنایت ها و خیانت های رخ می داد که نه تنها وجدانی پیدا نمی شد که بازگو کند که همه جنایت کاران را چندین عنوان قهرمانی میدادند. کوهستانی بهتر است همان کوهستانت بروی یا اینکه مثل مرد شیطنت نکن یا رومی رومی باش یا زنگی زنگی!

    • کوهستانی!
      بهتراست هم از کرنش و هم از نکوهش افراد پرهیز کنیم. نه کسی را با القاب"شهید"،"قهرمان ملی"،"بابای ملت" و امثال آن پرستش کنیم و نه هم بااستفاده از برچسب های "شیطان" ،"جلاد"، "خونخوار" و....بدون کدام دلیلی افراد را توهین کنیم. مزاری در بین مردم خود(غرب کابل) بود ونقش دفاعی را داشت. اگر جناب عالی گوش شنوا و چشم بیدار داری به خوبی مشاهده میکنی که ویرانی های کابل اختصاص به قستمت های غربی آن یعنی مناطق هزاره نشین داردکه خود نشانگر تجاوزاست. ویرانی های که از دهمزنگ گرفته تا افشارودشت برچی همه و همه گواهی از شلیک راکت های را میدهند که از طرف مسعود، سیاف و دیگران صورت گرفته بود که گوشهای آنان توان و ظرفیت شنیدن ندای حق طلبی هزاره ها را نداشتند. هزاره ها نه توان و نه تصمیم تجاوز به کسی را داشتند. نمیدانم جناب عالی گزارش میخ برسر کوبیدن توسط هزاره ها را از کجای کابل دریافت کرده اید؟؟ از شهر نو؟ ازوزیراکبرخان؟ .....ازخیرخانه؟؟؟ و یا از خانه های خود هزاره ها؟؟؟ اگر دزدی به خانه جناب عالی به قصد تاراج،کشتن و لکه دار کردن حیثیت و آبروی تان بیاید تو چه عکس العملی نشان خواهی داد؟؟؟ آیا از آنان پذیرایی میکنی و یا اینکه میخ را نه تنها بر سر بلکه در هرجایی که توان داشتی میکوبی؟؟؟

    • با سلام به همه هم وطنان عزیز

      وسلام ویژه به رهروان راه عدالت اجتماعی ودوستداران وحدت ملی واسلامی درافغانستان .

      سالگرد شهادت غرور آفرین مرد عدالت ، سیاست ودین ،

      مزاری بزرگ ،

      مردی که هیج چیز ی از بیت المال برای خودش کنار نگزاشت ومثل خیلی ها قصردرخارج یا داخل بنانکرد وحتی خانواده اش درغربت مثل بقیه مهاجرین به مشکلات مهاجرت دست وپنجه نرم می کنند اینک به سالگره شهادتش نزدیک می شویم برای شناخت این مردبزرک واهل عمل دست بکار شوید ومطالعه کنید .
      من انشان را شخصیتی منحصر بفرد ی می دانم که چنین درراه هدف مقدس ایستادگی کرد وبحق توانست زنجیر انحصار وقوم سالاری را بشکند دشمن مزاری بزرگ بدانند که فرزندان معنوی آن غیور مرد بیش از گذشته مصمم به تداوم راه او هستند .
      تاخون دررگ ماست
      اسلام مکتب ماست
      مزاری قهرمان رهبر ماست

      جان برکف وطن

    • به این جناب که اسم خود را ننوشته است. توهین به کوهستانیان کار مناسب نیست. اگر فردا طالبان و یا هر طالب اندیش بیایند، جز اینکه به همزبانان خود تکیه کنی راه دیگری نداری. مطمئین باش که طالبان خیلی ها بیرحم تر اند. اینرا همیشه به خاطر داشته باش که بقای من و تو در همدلی است. ورنه همه آن فجایع تکرار خواهد شد.

    • به خدمت کوهستانی عرض شود که: اول مزاری به سری کس میخ نزده و این تنها بازی سیاسی حزبی بود که میخواست هزاره ها را با پشتونها بندازد.و این کار مردم هزاره نبود. و بسیار تاسف که اطلاعات در باره سلطانعلی کشتمند نداری. ایشان فعلاً استاد دانشگاه اقتصاد در فرانسه میشباشد. نه در قصر مجلل در لندن. بخشش باشه از بی اطلاعی تان.

    • أقاى كوهستانى !
      اب را ناديده موزه را از يا نكش وهم تا نديده باشئد قضاؤت نكنيد كه أقاى سلطان على كشتمند در انكلستان در يك خانه محقر كونسل زندكى مى كند ومانند أقاى كشتمند تنها رفقايش زندكى ريفروجى دارند كه اين مردم از رشوت وسو استفاده به هزاران كيلومتر فاصله دارند ودر تقوا وحفظ عزت نفس فكرنمى كنم زمامدارى در كشورى بنام افغانستان را سراع ندارم كه داراى مواصفات مظهر ياكى وصداقت باشند ووى هيجكاه به قوم نكرى متهم نيست واين يديده منفى در وجود انها جاى نداشت واو افغانستان را براى همه مى خواستند ولى شما سخت در اشتباه هستيد كه جنين بهتان ناجوان مردانه را در حق يرهيز كار ترين مرد تاريخ زديد ومن با صراحت برايت مى كويم كه او وبرادرانش زندكى همسان را با مردم مهاجر انكلستان دارند وسه برادر اورا شخصا مى بينم كه تكسى درايور اند در حاليكه كدام صدر اعظم افغانستان را ديده ايد كه برادران وفرزندش تكسى درايف كنند وفكر مى كنم كلمه وجدان در وجودت كاملاوجودندارد وبا تو وداع كفته است .بيداردل

    • پاچه گیر بایان !!
      کشتمند بیچاره مثل سایر رفقا پرچمی و خلقی از جانب نجیب سلب صلاحیت و از مقام حزبی و دولتی رانده شد, این بخاطر پرچمی بودن و هزاره بودنش بود حتا میخواست بیچاره را ترور کند , رفیق کشتمند یک ادم ارام خوش برخورد و کارکن و باتقوا بود قوم گرایی نکرد خانه و زمین و مقام برای هزاه هایش نداد دوست و دشمن به این قانع اند , اینکه شما ادعا دارید که به همه چیز پشت و سنگ قوم گرایی در ان زمان ها به سینه زد را نمیدانم !!
      ای کاش حزب ما چند تا مثل کارمل صاحب , یعقوبی شهید, کشتمند ,جنرال باقی شهید و جنرال تاج محمد میداشت !!

  • خواننده های عزیز به خصوص آقای مهربان :
    که آقای مهربان ازنام مهربان خوششان آمده وبس واینرا نمیدانند که مهربان نه تنهابه نفس خود بلکه با همه باید بود.
    اگرمختصراً بگوئیم هیچ وقت پنهان نمودن جنایت جای عدالت را گرفته نمیتواند درست خواهد بود چون اگرما فکربراین بکنیم که هزاره کی است پشتون کی است تاجیک کی است برای پیشرفت وترقی کشورصدمه بزرگ خواهد بود درسالهای گذشته ازجنایات همه مردمان که سلاح بدست بودند شاهد هستیم ولی باید بگویم که مزاری بدبخت که خودرارهبرعدالت خواه ومجاهد نزد مردم معرفی نموده بود هدف وی به جزازپیدانمودن پول وزنده گی چیزی دیگری نبود. چون رهبرعدالت خواه ومسلمان هیچ وقت باهمدستان خود چون شفیع دیوانه ، نجف جگرخور ...... وامثال آن دست به جنایات نمیزند که اگرآدم آنرا به یاد خودبیاورد وهشتناک است ومن منحیث یک افغان خواهش میکنم که اگرفرق بین حرام وفرض را نتوانیم کافرشمرده میشویم .شما لطفاً نام شهید راکه یک درجه بسیارمحترم نزد خداوند است بالای کسی آنرا سه سه دفعه خاک بعدازمردنش ازخود راند نگذارید خوب خواهد تــــــشکر

    • سلام به همه دوستان اول بگم که من یک ایرانی هستم اهل سیستان ایران. دنبال عکسی از مقبره فرخی سیستانی بودم که به طور اتفاقی وارد اینجا شدم مقاله تاثیر گذاری بود واقعا جای تاسفه ما مسلمان یک نوع دید نزاد پرستانه بهم داشته باشیم در حالی که پیامبر اسلام اولین مبارزه خودش رو برای ترویج اسلام با مبارزه در برابر نزاد پرستی آغاز کرد. من مانند مردم هزاره شیعه هستم خیلی دوست دارم بیشتر با مردم افغانستان آشنا بشم چون افغانستان جزیی از تاریخ ایران است. خواهش میکنم بهم سر بزنید و کمکم کنید .قسمتی از سیستان داخل خاک افغانستان هست میخوام بدونم لهجه و رسوم سیستانی های اونجا شبیه ما هست یا نه منتظرتون هستم.

      این وبلاگ منه http://jozavateomran.blogfa.com

      اینم آی دی tnt_asghar yahoo.com

  • سلام به همه برادران ما افغان ها که متسفانه افغان لقب جدید ماست که به اجبار گزاشتن خیلی کوته فکر و نزدیک بین هستیم دومن بیشتر ما بیسواد یا دیهاتی هستیم واکنون تقریبن ما در 500 سال قبل این جهان زندگی می کنیم که همه بخاطیر همین نجات پرستی های ما بوده و خرافات زیادی را جوز دین خود قرار دادیم ما چیز های خیلی زیادی را از دست دادیم ازجمله فرهنگ خودرا واسار قدیمی خود را که ایران بنامهای اسار باستانی و شاعران ما به خود افتخار می کند درحالیکه بیشترین قسمت اریانا درافغانستان فیعلی قرار دارد ایران همه افتخارات اریانا را مال خود می داند و اریا نا را به ایرانیان تبدیل کرده وحتا افغانستان را مال خود می داند وما هنوز در گیر همدیگر هستیم ومسل قانون جنگل هر که زور داشت باید کم زور را هزف کند حتا اسم انسان حیفه که روی ما گزاشتن من از همه معزرت می خواهم اسلن تابحال در افغانیستان ما پاد شاه یا ریس جمور باسواد کامیل نداشتیم باید حتمن خاریجی ها درکشور باشد تا فقد نگزارد ما زیاد وحشی گری کنیم ما اریا نای بزگ را از دست دادیم وهنوز خبر نداریم تمام میراث افغانیستان را ایران به پای خود سند می زند هر کس در ایران بوده باشد بخسوس هزارها چون ایران هم نجات پرست است درد اوارگی ومظلومیت رامی داند حتا حق نداری یک گوشی موبایل را به پای خود سند بزنی در ایران ما به اسم افغانی کسا فت معروف شدیم ایرانی ها وقتی باهم درگیر می شود از اسم افغانی جای فحاشی استفاده می کند کاش قوم که خود را قوم بر تر می داند حد اقل یککم پیشرفت میکرد خدا به ما عقل بدهد تا از حیوان به انسا ن تبدیل شویم به امید به امید ابادی اریانا وبه امید انکه روزی در اریانا دوباره انسانهای چون مولوی سینا بلخی سنایی غزنوی عطار نیشابوری ودیگر مردان وزنان که روز گاری برای اریانا افتخار می اوردن بییاید

  • ba salam
    khoda an ghawm ra sarwari dad
    ke sarneveshte khish be daste khish benwesht
    waze emrooze mardome ma dar hich zaman ta in andaze derakhshan naboode ast
    ba say o talash farzandane hazara be haghe az dast rafte khod khahand resid
    hamin ke dar bare mardome ma moze giri haye sarsakhtane migirand in neshan az in darad ke che indaza ma az har lahaz pishraft kardeim
    ba dastane portawaane khod wa be lotfe khoda hazarestan ra misazim
    zenda bad hazara
    wa morda bad 2shamane hazara

    • درموردمزاري بزرگ نکته اي که توضيح ان بد نيست اين است که چگونه بدست طالبان افتاداو که در مقر خود در کابل داراي محافظان بودايا محافظان کشته شدند؟ضمنا هزاره که جز زبان دري زبان ديگري نمي داند چرا بين پشتون هاي سني و تاجيکان سني همواره بطرف پشتون ها رفته است؟ايا اشتراک زبان دري ونسل کشي عبدالرحمان انگليسي نبايد باعث گرايش بيشتر به تاجيکان باشد؟چرا مزاري بزرگ وارد شوراي هماهنگي حکمتيار ودوستم شد که عليه دولت رباني خروج کرده بودند؟ايا از اين راه سهميه بيشتر مورد نظرش تامين شد؟

  • باتشکر ازآقای کامران میرهزار!
    درمورد مطلب فوق ونوشته ی دوست مان آقای کوهستانی باید گفت که درچنین شرایط باید به فکر آینده بود تاریخ بر نمی گردد ودگر هیج هزاره ویا تاجک حاضرنیست که جنگهای سالهای 71-73 تکرارشود درمورد شهدای ملت افغانستان استاد شهید عبدالعلی مزاری وشهید احمد شاه مسعود و... باید گفت که آنها تحت شرایط زمان خود عمل کردند که که بهرصورت از دست مان خارج بودچیزی که واقع شد مربوط به گذشته است و امروز هر راه که سبب اتحاد این دو ملت بزرگ میشود باید درنظر گرفته شود. مثلاً تعداد زیاداز مردم به شهید مزاری احترام دارند باید برای احترام مردم به شهید بابه مزاری احترام شود وهمچین شهید احمد شاه
    مسعود . قضاوت وایجاد تفرقه کاری ماو شما نیست ما دشمن مشترک داریم که هستی و آینده مارا دراین سرزمین تهدید می کند نا چاریم متحد شویم بهتر ا ست متحد شویم. همانطوریکه فکر میکنید شما اگر مردم هزاره را خوش تان نمی آید ما هم تقریباً ازشما زیاد خوش مان نمی آید ولی منافع قوم ومردم مان ایجاب میکنند !!!
    موفق باشید .

  • salam bar tamame mardomam
    hama in maghala ra khandan va hamma nazarate khoda dadan
    ama man besyar tajob mikonam az inke mardomam tarikhe khod ra ya namidanan ya dar maghala nadidan
    ma bigana ya az tarkib shodan ba afrade moghol nistim
    behtar ast bejaye ghabul kardane har harfi dar morede tarikheman az tarikhe khod khabar bashim
    pishnahade man in ast ke baradaran ketabhaye tarikhe dane khodeman yani
    mola feyz mohamad kateb ra niz bekhanand ta har harfi dar morede tarikhe khod ra ghabul nakonand
    besyar tashakor

  • ای برادران عزیز از یاوه سرای های بی معنا بگذرید گذشته گذشت زومکن یاد اینده را مفت مده برباد و.
    چند سال قبل تابلوی دانشگاه بلخ را به زبان فارسی کسی قبول نکرد و بجای ان پوهنتون بلخ تحریر شد که به زبان
    پشتو است هیچ خود را بازی مدهید اگر زور پشتونهای که از کوه های سفید کوه و دامنه های ان بطرف قریه جات
    شما در حال پیشروی است برسد نه هزاره را به کوه و نه شما تاجک و ازبک را به قریه و ولایت شما میگذارد .
    اضافه از این اختلافت فی مابینی در گذر شوید با هم اتحاد و یک دست شوید تا جناب پشتونهای که ای اس ای پاکستان با انها همرای و مناطق خویش را به پاکستان و مناطق شما را تسخیر نکند . هوشیار باشید هوشیار باشید
    ای بی خردان و کسانیکه از گذشته پند نمی گیرید .
    گرچه برادران هزاره از اسم سید ها بد شان میاید . سید محمد از کابل

    آنلاين بنگريد : http://ندارم

  • سلام به تمام مردم که از زحمت کشی خود خود را به مردم شناختانده است .
    ای مردم هزاره که شما از تاسیس حکومت ابدالی تا اکنون چندین بار در حق شما کشتار های دسته جمعی و هزاران فجایع شده است . چرا دوست و دشمن خود را نمی شناسید با انهمه کشتار که سیاف در افشار کابل کرد
    در وقت رای گیری چرا محقق رای خود را به سیاف داد دوم اینکه خوب میدانسیتید که پشتونها با شما چه کار
    کرد چرا در وقت جنگهای کابل با پشتونها یکدست شدید چرا عبدالعلی مزاری به طالبان تسلیم شد . چرا فعلأ
    با کسانیکه همزبان و خوب و بد مشترک دارید متحید و همدست نمی شوید .

    • بجواب كوهستانى نام !
      دركامنت خود به شخصيت خبير وفرزانه كشور محترم كشتمند صاحب أدب را رعايت ننموده ايد كه نمايانكر تربيه ضعيف خانوادكى شما را مى كند زيرا خوب بياد دارم كه در هنكام صدارت ده ساله خود اين شخصيت عاليقدر كشور بدون تعصب با عشق وعلاقه بوطن با زحمات شبا روزى أش خود را وقف نمود وبرايش قصر إعمار نكرد شهرك نساخت وبجز از يك خانه محقر مكرويان كدام خانه مجلل ندارد واز تد بير اين مرد بزرك تاريخ بود كه هموطنان ما همسان وبدون تمايز صاحب خانه در مكروريان شدند وصاحب خانه هاى دريروزه هاى ماستريلانهاى شهري شدند واقتصاد حالت جنك را جنان با درايت وتدبير رهبرى كرد كه قوايمسلح كشورداراى ذخاير استوك ومعاش مكفى ماهوار بودند ومأمورين ملكى انزمان با داشتن كويون ومعاش استندرد از زندكى ابرو مندانه برخوردار بودند كه جرخ اقتصادى كشور را از عوائد ملى تا مين مى كرد .كه نبود جنين مردان استثنائى كشور يك خلائى است كه نميتوان به انها همرديف از لحاظ فهم وتقوا واراده خدمت كذارى با صفا را درين شرئط سراع كرد. وماديديم كه جامعه جهانى حاتم أسا به كشور ما مساعدت ومليارد ها دالر را تحفه داد ولى از ضعف وبى كفائتى اين دولت فاسد يك زير بيناى كشور كه همه شمول باشد تاسيس نكرديد وروز بروز سطح زندكى مردم قوس هاى نزولى خود را مى ييمايد وهر روز ما شاهد قشر هاى از سرمايه داران فاسد از راه غير مشروع ميباشيم كه مليونها دالر را از كشور خارج وبخريدارى ويلا هاى مجلل در اقصاى نقاط كشور اند وهيج يكى ازين دزدان جراغ بكف بازداشت هم نمى كردد .ولى هر روز به تعداد بيكاران در كشور افزوده مى شود كه اين مصيبت ها همه از دور بودن فرزندان اصيل كشور مانند كشتمند بزرك از اغوش مادر وطن است ازينرو برما لازم است وما بايد به بزركان وطن خود وبه خدمت كذاران صادق وطن احترام مى نموديم نه اينكه زبان به مذمت كشوده دسيسه بيا فرينيم وصفت منفى كرائى خود را به نمايش كذاريم كه سخت مايوس كننده وبدور از أنصاف است با احترام (تراب نثراد ) 

  • باختریان اریا واریانا وبعدا؛ افغانستان به ګفته تاریخ نویسان مابه افتخارمیګویم که پنج هزارسال تاریخ داریم اما نسل امروزخیلی ها ازاین تاریخ خود که پدران واجداد ما به مارقم زده اند خیلی خیلی متاسفیم ای کاش هیچ تاریخی نمیداشتیم تاامروزبه بخاطراین نامهای هزاره اوغان تاجک ازبک ترکمن مادران مابیوه وخواهران مابیوه واولادهای مان یتیم وسرگردان یک لقمه نان درجاده های کابل نمیبودند سالها درکنارهم زنده گی کردیم اما امروزاین هزاره وتاجک واوغان ازکجاشد هرکه امد به ماصرف تاریخ دادودرعوض گنج های پنهان ما راربودند وازذخایرمعدنی این سرزمین غیرقانونی استخراج کرده وملک خودرااباد وابادان ساختن اما پارلمان ما، وزیرما ، رئیس های دوایردولتی وشخصی این کشورازخون مانان ترمیخورند وماگرسنه ایم بیاید یک واحد شویم یا (اریا،اریاناوافغانسان )
    همه ازیک اب وهوااستفاده میکنیم به پاس همین اب وهوا ملیت راگذاریم وطن رااباد نمایم بیاید بیاموزیم تافردائی عاری ازتاجک ،پشتون ،هزاره وازبک داشته باشیم بیاید فقط یک ملت واحد شویم وبرای فرداکودکان ماتاریخ بسازیم وبس نباید ازاین نفاق ماعیش وعشرت دیگرمساعد گردد وسلام.
    اگرازکابل وبلخ وتخاریم همگی یک براریم

  • نام افغان نام یکی از قومهای پشتو بوده و چون پشتو قدرت خود را بر سرزمین های تحت نظارت خود داشت تصمیم گرفته می شود که نام سرزمین افغانستان باشد نام افغانستان یک نام کاملا پشتو است , تاجیک ها باید بروند به سرزمین خود تاجیکستان و ازبک ها هم باید بروند به سرزمین خود یعنی ازبکستان , هزاره ها از تیره مغول ها هستند و باید بروند سرزمین خود مغولستان افغانستان فقط مال پشتون ها است اگر کسی حرف بزند سرهاتان را قطع می کنیم حرامیان مادر به خطا هزاره

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.