صفحه نخست > دیدگاه > وبلاگ نویس > دست های ...

دست های ...

چهار شنبه 8 سپتامبر 2010

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

همه در شهر به طور عجیبی دچار خوشی عجیبی هستند که به هر سو می دوند و میدانند میتوان برای چند روزی خندید و خنداند و حتی خانه ها می خواهد نگنجند در این خوشی مصنوعی ! البته یادم نرود این را همه باید گفت این خوشی در هر دستی به اندازه خظ های آن می رسد هر چه تمیز تر و دنیا دیده تر و بی ترگ ...

خوشی و خوش بودن می آید و هر کس حق خود را می گیرد یکی لباس های خود را از ماه ها پیش در خانه مانده است و هر روز دیدار تازه می کند یکی هم آنقدر لباس نو دارد که هیچ فرقی ندارد برایش و دیگر اصلا لباسی ندارد که بنگرد یا ننگرد ... و او به جان تکه می افتد و او را رنگ تازه می دهد ...

همه میخواهند عید داشته باشند و هر طور هست سهم خد را بگیرند ؛ دست هایشان را مش می کنند و پیش دیگر باز نمی کنند نشود که این خوشی به دیگری سرایت کند !

دست های خینه زده ای که رنگ سرخ و گاه به جیگری می رود نیز نصیب دستان زنان این شهر می شود!

و دست های من باز بازند ولی هیچ در آن ها نیست که به تو بدهم و یا میان این خوشی به همه نشان بدهم . این فضا در جریان است و دست های کوچک ؛ من و تو هیچ چیزی را تغیر نمی دهد !

پس یادت باشد فردا هر کس را دیدیم بگویم عید آمده خوش باشد! و عیدات مبارک !


آنلاين بنگريد : http://lightwomen.blogfa.com/p...

واژه های کلیدی
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس