کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

ما همواره در موجودیت شخصیت های منفعل و سمبلیک ملیت و تبار مان در دربار حاکمیت « افغان ها» دل خوش نموده ایم؛ و این در حالی است که، بودن و یا نه بود چنین شخصیت های فاقد صلاحیت، و عدم تاثیر گذار، در قدرت دولتی، مساوی هم بوده، و از این رهگذر تغیری در سیستم حاکمیت موروثی استبدادی افاغنه، و روند زنده گی اجتماعی ما مشهود نبوده است...!

جمعه 3 اوت 2012, بوسيله‌ى میراحمد لومانی

مقدمه!

افغانستان کشور من نبوده؛ و افغان هم هویت من نیست!.
که، هر گاه اگر چنین میبود و مرا این سرزمین وطن و کاشانه؛ و هویت ام نیز افغان؛ قرن ها در پشت دروازه های قدرت و حاکمیت« افاغنه» گدا گونه در انتظار سهیم شدن در پروسه حاکمیت؛ یعنی،- تعیین سرنوشت مردم و کشور خویش به سر نبرده؛ و همچنان در « وطن » و ماوا خویش، هرچند گاه، به شکل خشن، به جرم " افغان نبودن " به سلاخی گرفته نه میشدم...! ما؛ « غیر افغان ها» هرگز در محور قدرت و تعیین سیاست در افغانستان تاثیر گذار، و سهیم نبوده ایم! بلکه به گونه "عمال " و به شکل " ابزار " از موجودیت سمبلیک شخصیت ها ی بدون خاصیت مربوط به ایل و تبار مان، در دربار حاکمیت، استفاده مقطعی و مصلحتی صورت گرفته است! ما همواره در موجودیت شخصیت های منفعل و سمبلیک ملیت و تبار مان در دربار حاکمیت « افغان ها» دل خوش نموده ایم؛ و این در حالی است که، بودن و یا نه بود چنین شخصیت های فاقد صلاحیت، و عدم تاثیر گذار، در قدرت دولتی، مساوی هم بوده، و از این رهگذر تغیری در سیستم حاکمیت موروثی استبدادی افاغنه، و روند زنده گی اجتماعی ما مشهود نبوده است...!

پس،- نه!!! این وطن هر گز از من نبوده، و در اتیه نیز از من نه خواهد شد! تجارب تاریخی سه صد ساله، به من چنین میآموزد! لذا نحوه اعمار کشور و ایجاد حاکمیت در این سرزمین از بنیاد باید دیگرگون گردد؛ که آن هم عبارت از تجزیه این کشور میباشد...!!

آیا افغانستان وطن و ماوا من غیر افغان هست؟!!

بار ها توسط اشخاص مختلف شنیده ایم که گفته اند: افغانستان، خانه مشترک همه ما است! سرزمین و وطن ما است؛ زادگاه و مأمن ما است و...!»

....و من؛ چه بسا که گاهی باورم شده است!؟ اما؛ این باور برایم دیر پا و پایدار نبوده است. شک و تردید ها یی همواره در کارگاه ذهن، شعور، و حافظه تاریخی ام همچون غبار تیره، ته نشین بوده است. و این شک و تردید آنگاه به حقیقت« مجسم» تبدیل یافته اند که، عزیز و عزیزانی از همتبارانم را در گوشه و کنار این سرزمین به شکل هدف مند و مو زیانه، به سلاخی گرفته اند...! در جریان بیش از صد و اندی سال، سلاخی هزاره ها، این تیره یی از تبار حوزه زبان و فرهنگ فارسی ایران باستان در افغانستان کنونی، گاه به گونه دسته جمعی و وحشیانه بوده، و گاه هم به شکل انفرادی و کمین گونه صورت گرفته است. هزاره ها یی که یکی از ساکنان اصلی و بومی این سرزمین میباشند!! استبداد افاغنه، که کشور و مملکت به نام آنان در یکی دو صد ه اخیر تسجیل یافته است، همواره در کمین فرصت های لازم بوده، و موقعیت ها را زیرکانه در یافته، و از فرصت های پیش آمده بهره برداری های نهایت کار ساز سیاسی و تعیین کننده نظامی را به عمل آورده اند! محوریت در این سرزمین، بر مبنای تثبیت برتری هویت قومی قبایل خاص « افاغنه» همواره مطرح بوده، و تلاش های پسیکولوژی و سیاسی هدف مند ملی و بین المللی در این راستا، همواره در دستور کار و اولویت ها قرار داده شده است.در باز تاب از چنین فعالیت ها است که؛ حال همه اقوام غیر افغان ساکن در افغانستان جهت تثبیت هویت افغانی بودن خویش کوشش و تلاش دارند! برای اثبات این ادعا، همین قدر کافی است تا در رسانه های گوناگون نظری بیندازیم، مشاهده خواهیم کرد تا هویت افغانی، و نیل به افغان شدن تا به کدام حد در میان هویت غیر افغان ها کاربرد همگانی پیدا نموده است. در حالیکه یک نسل قبل یک هزاره، و یا تاجیک و... نه تنها خود را هرگز افغان تصور هم نه میتوانستند، بلکه برداشت و باز تاب تسجیل هویت افغان بودن برای آنها، گونه یی اهانت بر هویت و شخصیت وی تلقی می گردیده است. که، مصداق حقیقی هویت افغان و یا هم « او غو» بودن، در مفهوم عینی و ذهن؛ اطلاق به قبایل " خاصی " را دلالت داشته، که هزاره ها همواره و در طول تاریخ با آنان در مبارزه و کشاکش پیگیر مرگ و زنده گی به سر برده اند!
پس چگونه میشود؛ « هویت » را که بار ها از آدرس ان به قتل عامم گرفته اند؛ چنین« آدرس » برایم هویت گردد؛ و من بر چنین هویت مباهات و فخر نموده، و مام و میهنم را که مقدس میدانم با این هویت و آدرس به معرفی بپردازم ؟! آیا این ظلم و اهانت تاریخی بر من و هم تباران ام نیست؟!

تعریف اجمالی از وطن؟!

از لحاظ کاربرد لغوی، کلمه وطن به محل و محدوده یی جغرافیایی اطلاق میگردد که، شخص در آن جا تولد یافته، و سکونت داشته باشد. اما، از پس منظر حقوقی، واژه " وطن " به جای و محل ی اطلاق میگردد که " شهروند و تبعه " در محدوده جغرافیایی مشخص و از پیش تعیین شده یی آن « وطن خویش» خود را مصون دانسته، و حق انتخاب و تعیین سر نوشت خویش را دارا باشد! وطن، این در حقیقت همان مسکن و ماوا جمعی یک کتله مشخص میباشد!. کتله ها یی که دارای فرهنگ، تاریخ و علایق ملی مشترک در گذشته و حال بوده اند! وطن، آنگاه میتواند تجسم حقیقی را به خود کسب بنماید، که؛ شخص و جامعه در آن احساس مصونیت « امن» بنمایند. مصونیت ها یی در ابعاد مختلف از زنده گی، از گونه های آرمان شهری و مترادف با استاندارد های پذیرفته شده جامعه جهانی! رابطه انسان با سرزمین، زاد گاه، و وطن؛ همچون رابطه فرزند و مادری را میماند!. برای هر شخص مصون ترین بستر، همانا دامن مملو از عشق و محبت مادر میباشد!. اما؛ هر گاه؛- اگر دامان مهرانگیز و مقدس مادر، کمین گاه گرگ های کشمیری گردد، بدون شک معادله عاطفی فرزند و مادر در حریم « اشغال» به یغما خواهد رفت!. که؛ حریم خطر و دامنه مرگ؛ دیگر مهد عشق، محبت و زایش و پویش نه بوده، بلکه قتلگاه یی بیش نمیباشد. و حال؛ این افغانستان که در هر قدم آن، همین که از محدوده های مشخص منطقه یی، پا فرا تر میگذاریم، نی تنها چپاول و غارت میشویم، که؛ به سلاخی نیز گرفته میشویم! پس چگونه میتوان محیط جغرافیایی « قتل عام » را وطن نامید! محیط را که در ان به جرم تعلق داشتن به ملیت و مردم خاص، هرچند گاه به قتل عام گرفته میشویم! در افغانستان کنونی که« من» نه حق تعیین سرنوشت ام را دارا بوده و نی هم در مصونیت ها به سر میبرم؛ پس این سرزمین آیا با تعریف کلی وطن برای من هم خوانی میکند؟؟!

من در زادگاه و سرزمینم، بی وطن بوده ام! و، در خانه و زادگاه ام، بیگانه و آواره! آواره گی من از لحظه تولدم آغاز میگردد؛ از آن دمی که من هزاره متولد میشوم! و؛ بیگانه گی من تا به سرحد دشمن بودنم در فرهنگ و اذهان مردمان مشخص پذیرفته شده است. تا بدان حد، که کشتن ام نیز در صورت لزوم و ممکن جایز محسوب میگردد! من در محیط تعصب و کینه، قربانی تاریخی تاریخ سرزمینم هستم!!

وطن، نیاز مبرم فرد و جامعه!

نسبت رابطه انسان ها با وطن، به اضافه مسایل ذکر رفته حقوقی فوق، بار وزین و مهر انگیز عاطفی، و حس مالکیت را نیز دارا میباشد. این یعنی؛ رابطه عشق، محبت، و تعلق خاطر داشتن شخص به وطن؛ و معکوس آن؛- یعنی اینکه: شخص احساس مالکیت بدون قید، بر وطن خویش را بنماید. یعنی شخص و جامعه متعلق به وطن؛ و وطن متعلق به جامعه و شخص؛- به منزله لانه، آشیانه و ماوا! در چنین وضعیتی هست که عشقی به وطن و ماوا، تا بدان پیمانه قد کشیده و. جوانه میزند، که؛ فرد و جامعه، تمام بن مایه های هستی خویش را در صورت لزوم و نیاز، در پیشگاه عشق به وطن به قربانی می گیرند! ا حس نیاز فرد و جامعه به وطن و ماوا، یک امر فطری و بر مبنای نیاز بوده، ه همچنان وطن نیاز حقیقی و عاطفی فرد و جامعه میباشد!. به همان گونه که خانه نیاز فرد و خانواده در ادوار تاریخ بشری بوده است! بر اساس گفتار فوق، داشتن و اعمار وطن یک امر و ضرورت عینی، و نیاز و ضرورت پسیکولوژی جمعی میباشد! هر گاه اگر وطن، خانه و سرزمین ویران و یا به اشغال گرفته شود، بار مصداق مالکیت فرد و جمع، بر وطن نیز مختل میگردد!

انسان بدون وطن، شخصیت بدون لانه و کاشانه یی بیش نمیباشد! و، انسان بدون وطن و ماوا، یتیم است! یتیم تر از هر یتیمی دیگر! آنها یی که وطن ندارند، و یا در وطن خویش دارای صلاحیت و اقتدار« حقیقی» نیستند؛ سر کوفته گان تاریخی نسل بشریت اند! آنان در هیچ گوشه از عالم هستی، از اعتبار و حیثیت شایسته یی برخوردار نبوده، و بار حقارت تاریخی مستدام را بر دوش میکشند!

فرد، جامعه و سرزمین، در امر شکل گیری وطن و ماوا، اجزای تکمیلی هم اند. هر گاه از این سه مقوله، یکی، دست خوش ناهنجاری های خارج از قاعده و روال زیست جهانی گردد، سیر و روند زنده کی عادی در آن محدوده مختل گردیده و با چالش ها روبرو خواهد گردید!

وطن، ماوا، و میهن؛ یکی از بن مایه های اساسی ایجاد تمدن و تعالی بشری بوده است. که؛ گستره دامن امن و مهر انگیز آن، ایجاد گر انگیزه، و پرورش عشق بوده، و " محدوده " آن شخصیت ها ی تاثیر گذار ملی و بین المللی را به ارمغان آورده است! بر همین منوال، هر گاه سرزمینی همانند افغانستان، در محدوده تاراج تاریخی و یغما به اسارت برود؛ قرن های متمادی نه تنها شخصیت های تاثیر گذار مفید در ان قامت بلند نمیکنند؛ که، تبدیل به غده و معضله پر درد سر جهانی نیز می گردد! برای ایجاد فردای مطلوب و امن، نیاز مند " وطن " هستیم! و، برای رشد و تکامل تاریخی آن؛ نیاز مند قانون و حاکمیت! و برای ایجاد چنین موفقیتی، نیاز مند بن مایه های این امر؛ که صد البته فرهنگ و داشته های فرهنگی- تاریخی حوزه تمدن زبان فارسی و ایران باستان از چنین قابلیت های مطلوب برخوردار میباشد!

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






59 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > افغانستان: تجزیه و راه حل بحران!

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
    تنها گزینه منطقی و موثر که هم میتواند اقلیت های پشتون را به ثبات و آرامش برساند و هم سایر اقوام را از یک درد سر تاریخی نجاب بخشد، طرح استراتیژیک تجزیه مسالمت آمیز افغانستان به دو کشور در حضور جامعه بین المللی می باشدکه تاهنوز کسی جرات و جسارت ابراز این نظر را نکرده است. درحالیکه بسیاری از نخبه گان سیاسی و فکری به خوبی واقف اند که تجزیه افغانستان منطقی ترین راه حل برای پایان بخشیدن بحران تاریخی در این کشور می باشد. انتظار می رود که نخبه گان سیاسی و فکری، هزاره، تاجیک و اوزبیک با درک اهمیت این طرح استراتیژیک نوعیت تجزیه و میکانیزم عملی آنرا بصورت دقیق تعریف نموده و از جانب دیگر جامعه بین المللی را قانع نمایند که افغانستان با ترکیب پشتونها به عنوان یک کشور واحد همیشه در سطح ملی و بین المللی بحران آفرین خواهد بود. طرح تجزیه افغانستان به عنوان یک طرح استراتیژیک اگر منجر به تجزیه عملی نگردد حد اقل امکان تشکیل نظام فدرال را میسر می سازد. تجزیه باید به شعارو استراتیژی تبدیل شود فراموش نکنیم که طرح تجزیه به معنی دشمنی با مردم افغانستان نیست، بلکه منطقی ترین راه حل برای ختم بحران وجنگ در افغانستان است. هرچند که در دهه نود، افغانستان به تکه های مختلف تقسیم شد،اماکسی ازتجزیه سخن نگفت چون امیدواریهایی وجود داشت که این کشور می تواند از بحران بیرون آید. اما در جریان ده سال اخیرکه بیش از چهل کشور جهان در افغانستان حضور داشت و عملا برای تامین ثبات تلاش کردند و به نتیجه نرسیدند، این باور کامل می گردد که افغانستان با ترکیب فعلی اش نمی تواند به ثبات سیاسی برسد. در این صورت تنها راه حل منطقی طرح تجزیه این کشور به دو بخش می باشد. شاید برای خیلی ها که از درک عوامل اصلی بحران افغانستان عاجز اند، طرح تجزیه افغانستان خیانت تلقی گردد و دفاع از تمامیت ارضی ووجب وجب خاک افغانستان فرض مسلم پنداشته شود. اما واقعیت این است ما تا همین اکنون از تمامیت ارضی این سرزمین باقطره قطره خون خود دفاع کرده ایم، اما نتیجه این جان فشانی و خون فشانی این شده است که با پاهای خود به استقبال غلامی و اسارت برویم. پس وقتی که جان فشانی برای افغانستان به اسارت و غلامی ما منجر گردد، تجزیه مسالمت آمیز این کشور در واقع تامین عزت و شرافت مردم این سرزمین می باشد.یکباردیگر به رهبران اقوام غیرپشتون گوشزدمیکنم که حوادث سقو وغیرسقودرین سرزمین تکرارشده میرودونسل های بعدی ماوشمارا نمی بخشند. همانگونه که اشاره شد، تجزیه باید بصورت مسالمت آمیز و در حضور جامعه بین المللی درافغانستان، صورت بگیرد. میکانیزمی باید طرح گردد،که اقلیت های پشتو زبان در شمال، آسیب نبینند و همینگونه اقلیت های فارسی زبان درمناطق جنوب مورد هجوم و یورش قرار نگیرند بلکه به عنوان یک شهروند بتوانند محل زندگی شان را انتخاب نمایند. طرح تجزیه افغانستان به عنوان یک حرکت تاریخی سبب می گردد که پس از آن هیچ وقتی یک فارسی زبان برای استعمال کلمه دانشگاه، دانشجو و دانشکده مجازات نگردد و هیچ پشتو زبانی برای تحمیل کلمه پوهنتون و پوهنزی بیدار خوابی نکشند.
    فرشته حضرتی

  • مقالهء خیلی زیبا مستدل وعلمی بود از آقای لومانی امیدمیرود ‍ که بعدازین در‍ کابل پرس نیز مقالات شانرا بفرستند
    با احترام
    پرویز بهمن

  • اقای لو مانی بسیار خو ب تحریر نموده اید موفق و شاد کام باشی.
    من با فرشته حضرتی کاملا موافق هستم .

  • این میر احمد لومانی یک هزاره نیست، اگر یک هزاره هستی به این سوالات پاسخ بده:
    نظر شما در مورد مسعود جنایت کار چیست؟
    نظرت در مورد سه سال راکت باران غرب کابل و قتل عام افشار توسط مسعود جنایتکار چیست؟
    منتظر جواب شما هستم.
    من به عنوان یک هزاره تا وقتی که تاجیک ها، مسعود جنایتکار را قهرمان بگویند حاضر نیستم متحد و هم پیمان شوم.

  • خدمت خواننده گان سایت کابل پرس سلام و عرض ادب دارم. مسأله تجزیه افغانستان بهترین و موثر ترین راه برون رفت از بهران کنونی که نه تنها دامن گیر ماست بلکه همه دنیا با ان به نهو روبرو هست میباشد. کشوری بنام افغانستان یکی از عقب مانده ترین کشورهای دنیا ازنظر ااقتصادی, سیاسی, فرهنگی و اجتماعی وهمینطور نام بد ترین کشور که به جز جنگ, ویرا نی, قاچاق وتحجر, دیگر هیچ خوبی و افتخار را ندارد, میباشد. پس جدا شدن از همچون کشور چه ضرر را میتواند در پی داشته باشد, که نگران ان باشیم . از طرف دیگر , تجزیه یعنی پاک کردن لکه ننگ از دامن مرد مان علم دوست و نجیب هزاره, تاجک, از بیک و سایرین که فقط به جرم زنده گی کردن در کشور بنام افغانستان مارک هرنوع جنیایت و اعمال ضد انسانی را به خود متقبل میشود. بنده به عنوان یکی از افراد طرف دار تجزیه افغانستان به دو بخش شمال و جنوب از تمام قلم بدستان محترم خواهشمندم که درین مورد بشتر بنوسند تا باشد در اینده نه چندان دور شاهد تحقق یافتن این امر مهیم د سرنوشت ساز باشیم.

  • The events or rather the civil war in Kabul city particularly western Kabul and Afshaar district during early 90’s could be considered a big political mistake by both the Tajiks and the Hazaras who were both equally new to power and politics and couldn’t establish a common ground. To dwell on what happened doesn’t help the current cause. Reconciliation is definitely required to heal the scars left behind from those days but for a better future the Tajiks, the Hazaras and the Uzbeks need to move on, united and respectful.

  • به انتخاب نیرم
    احمدشاه مسعود قهرمان ملی و یا جنایتکار پرآوازه؟
    مسعود میراث هفتاد سال دولتداری افغانستان را غارت، ومدنیت کابلی را نابود نمود. اوطراح قتلعام افشار و عامل عمده ای ویرانی پایتخت افغانستان است. آیا هنوز می توان مسعود را قهرمان ملی خواند؟
    چهار شنبه 30 جون 2010, بوسيله‌ى جعفر رضائی
    Send this page to your friends
    این صفحه را به دوستانتان بفرستید;;
    چندی بعد سالگرد کشته شدن احمد شاه مسعود می رسد و نویسندگان شورای نظار خرمنی از دروغ وتحسین مبالغه آمیز را به خورد رسانه ها می دهند. به یقین می توان گفت، یکی از دروغهای شاخدار عصر ما اینستکه می گویند: احمدشاه مسعود قهرمان ملی است. به استثنای چند ولایت که جمعیت اسلامی در سه دهۀ گذشته در آنجا نفوذ نظامی داشته و مخالفانش را تصفیه نموده است، در بیشتر از بیست ولایت دیگر افغانستان، مسعود نه تنها قهرمان نیست و بلکه یک جنایتکار منفور شناخته میشود.
    در سالهای حضور شوروی در افغانستان موقعیت استراژیک ویا به تعبیر درست تر، سر راه قرار گرفتن پنجشیر، توجۀ رسانه های غربی را به سوی مسعود جلب نمود. پنجشیر بر سر راه کابل - شمال واقع بود و آنچه اهمیت آنرا دو چند می ساخت فاصله نزدیک پنجشیر با میدان هوایی بگرام بود. غربی ها به تابعیت از برادر بزرگ شان_ امریکا آمدن روسها به افغانستان را فرصت طلایی برای انتقام ویتنام از شوروی می دانستند. تندروی و نادانی خلق وپرچم قشر سنتی و بیسواد جامعه را بیشتر از همه رنجانده بود. خیزش و مقاومتها سخت، اما کوچک افغانها ماموران استخباراتی امریکا و تعدادی از اعضای انتقام جو و ضد شوروی کنگرس امریکا را تا حد زیادی خوشبین و امیدوار ساخته بود. از همین رو، امریکا از طریق عربستان سعودی و پاکستان بر آتش جنگ افغانستان نفت و دالر می پاشید، روسها با قساوت کامل سرکوب می نمودند، و کل رسانه های غربی بر آن درامه خونین کف می زدند. جنگ جاهلانه ای که ما آنرا جهاد می خواندیم و شرکت کنندگان آنرا مجاهد صدا می کردیم. روزهای را به یاد آورید که مجاهدین، مثل طالبان، مکتب ها را به آتش می کشیدند، پلها را تخریب می نمودند، پایه های برق را منفجر می ساختند و در قریه های که تسلط داشتند سنگسار و اعدام می نمودند. دگروال یوسف، ریس سازمان استخباراتی پاکستان، در کتاب "تلک خرس"، اظهار تاسف میکند از اینکه هیچ قوماندان جهادی نتوانست تونل سالنگ را انفجار دهد. او می گوید هرکسی که می توانست این کار را بکند در تاریخ به عنوان یک قهرمان جاودانه می شد، زیرا توانسته بود راه اکمالاتی روسها را برای مدت طولانی ببندد. و مسعود در چنین روزگاری محبوب رسانه های غربی و مشهور به "شیر پنجشیر" میشود.
    پس از ساخت وباخت نژادپرست های پرچم، و به ویژه جنرال نبی عظیمی با مسعود، بیشتر از نصف کابل به دست ملیشه های شورای نظار می افتد و در کمتر از بیست و چهار ساعت ادارت دولتی، بانکها، مکاتب، ترانسپورت دولتی وکل میراث هفتادساله دولتداری افغانستان غارت میشود. وحتی ملی بس های "تا تا"ی کابل نیز به پنجشیر برده میشوند. البته ملیشه های شورای نظار در اثر مقاومت داکترها و به دلیل حضور مریضها در بستر، قادر نمیشوند تا شفاخانه ها را نیز تاراج نمایند. غارت کابل توسط مجاهدین، و مخصوصا ملیشه های شورای نظار که اکثر مراکز عمده دولتی را اشغال نموده بودند، بزرگترین چپاول تاریخ افغانستان است. البته کابل در سده معاصر دوبار دیگر، یکبار توسط بچه سقو و بار دیگر توسط منگلی های لشکر نادرخان نیز مورد غارت قرار گرفته بود. اما کابلِ که شورای نظار به سرکردگی احمدشاه مسعود آنرا غارت نمود محصول هفتاد سال ساخت وساز و تلاش جمعی سیاستمداران، نهادهای تحصیلی، مدنی، هنری و تجاری بود که در دوره های شاهی، جمهوری و دولت کمونیستی ساخته شده بود. ولاکن، احمدشاه مسعود تنها به غارت کابل بسنده نمی کند. پس از چپاول، احمدشاه مسعود به فکر تصفیه کامل کابل از گروه ها و نژاد های مختلف برآمد و در نبرد که مهمترین عامل آن او بود، اکثریت پایتخت افغانستان کاملا ویران شد، و حداقل، شصد هزار کابلی کشته، چندین برابر آن معلول و معیوب، و از مجموع حدواد سه ملیون شهروند کابلی دو ملیون آنان مهاجر شدند. وبدینسان یکی از شهرهای کهن منطقه تخریب و مدنیت کابلی نابود شد.
    امروز، کابل بار دیگر جان گرفته و چهار میلیون نفر در آن زندگی می کند. اما چگونه می توان آنرا با کابل متمدن ماقبل مجاهدین مقایسه نمود که طبقه بالای آنرا مافیای کرزی و رهبران جنایتکار جهادی، و طبقه متوسط آنرا قوماندانهای شورای نظار و گروه های همسو با آن تشکیل می دهد؟ کابل که اکثر مالکیت آن در دست مافیای کرزی، قسیم فهیم، عبدالرسول سیاف، برهان الدین ربانی و کریم خلیلی است بیشتر از آنکه یک شهر قانونمند و متمدن باشد، بازار مافیای تریاک و زمین است.
    مقاومت مسعود در مقابل طالبان تحسین بسیاری را بر انگیخت و تا حدی بر سبعیت های او در کابل سایه افگند. اما اگر بار دیگر روزهای جنگ جبهه متحد و طالبان را به یاد آوریم، می بینیم که مسعود تا آخرین دم چگونه خودخواهانه و پیمان شکنانه عمل نموده است. در روزهای که طالبان از قندوز بر مزار حمله نموده بود، مسعود در تخار، آنسوی جبهه قندوز، آرام و ساکت می نشیند تا طالبان حزب وحدت و جنبش ملی را کاملا شکست دهد و بدینسان تنها یک قهرمان در مقابل طالبان بماند.
    امروز پیمانی میان جنایتکاران جهادی امضا شده است که بر حسب آن رهبران مقتول همدیگر را قهرمان می خوانند وبجای نقد به ستایش همدیگر می پردازند. و بازار گرم جارچی های مسعود از همین پیمان مافیای پر رونق است. البته، برخی قهرمان سازی شورای نظار را نوعی واکنش در مقابل فاشیزم جنوب می داند. هیچ کسی منکر فاشیزم جنوب نیست، اما آیا رفتن به راه فاشیزم خود فاشیزم ساز نیست؟ امروز کمتر کسی در مقابل تمامیت خواهی ده سال گذشته شورای نظار، و تجاوز شورای نظار به موقعیت ها و فرصتهای سیاسی اقوام دیگر جدی سخن می گوید.
    بهرحال، احمدشاه مسعود قهرمان ملی نیست، احمدشاه مسعود قهرمان اقوام محروم افغانستان نیز نیست، زیرا او در حیطه قدرت خود بی رحمانه تر از عبدالرحمان هزاره ها و ازبکها راقتلعام نموده است، احمدشاه مسعود قهرمان ملیت تاجیک نیز نیست. احمدشاه مسعود قهرمان شورای نظار و نیمچه روشنفکران به شدت نژادپرست است. اگر بازهم اصرار می کنید که مسعود قهرمان ملی است، ما به ناچار او را "قهرمان ُملی" می خوانیم

  • من یک هزاره هستم و با انکه عملکرد مسعود و تمام رهبران جهادی در کابل را محکوم می کنم اما با لقب مسعود به عنوان قهرمان ملی هیچ مشکلی ندارم. اگر دیگران احمد شاه بابا و ظاهرشاه بابای ملت به دیگران لقب می دهند مسعود هم می تواند لقب قهرمان با داشته باشد.
    در کابل هم تنها مسعود نجنگید. سیاف، حکمتیار، مزاری، دوستم، ربانی، ملاعمر و دیگران همه در جنگ شرکت داشتند.
    مگر سیاف در جنگ ها شرکت نداشت و در چور کردن افشار دست نداشت؟ چرا محقق که امروز رهبری ما را به عهده دارد با او دست داد و حتی از او حمایت کرد؟
    مگر حکمتیار درمیدان شهر هزاره ها و نروهای وحدت را قتل عام نکرد؟ چرا مزاری با او دوست شد و به دست او استفاده شد؟ مگر نه اینکه حکمتیار �

  • Very happy to see that I am not alone...there are thousands of nobles who could join to fight against racism here in this country so that we can finally secede from the evils one day.
    Keep moving braves! if we want we can make it. There is a way for everything (impossible is impossible
    With best wishes

  • پشتون نا پشتون
    من هم یک پشتون هستم. به عبارت دیگر در یک خانوادهء پشتون به دنیا آمده ام. با آنهم هم از بابا های ساختگی و تحمیلی بیزارم و هم از قرمانهای دروغی. خدمت جناب رضاازره عرض کنم که حتا جناب شان اگر هزاره هم بوده باشند از همان هزاره های بدل تشریف دارند. اجازه دهید یک خاطره را همینجا بازگو کنم. در جریان جنگهای خانه برانداز جهادیها در کابل بدست هزاره های حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی اسیر شدم و سه شبانه روز در آسارت شان ماندم. راست راست دروغ دروغ که ترسم پیمانه نداشت و از حد گذشته بود. امید زنده ماندن هم برایم نه مانده بود؛ زیرا آنها فهمیده بودند که من پشتون هستم. با آنهم تلاش بندگی را از دست ندادم. دو نفر از کسانی که مرا در اسارت داشتند اهل فرهنگ و مطالعه بودند و با اندیشه های داکترعلی شرعیتی نیز تا حدودی آشنایی داشتند. کوشیدم انها را به بحث روی اندیشه های شرعیتی بکشانم تا نشان دهم که من هم "اهل مطالعه و فرهنگ" هستم. شاید همین بحثها بود که دید و برخورد آنها را در بارهء من تغیر داد و مرا با احترام وصف ناپذیر رها کردند.
    خوب از اصل موضوع دور نروم؛ می خواستم بگویم وقتی دید آنها در بارهء من تغیر یافت و بیش از آن به من به دید یک اسیر نگاه نمی کردند، بنای شوخی را با من گذاشتند و میگفتند " اوغان هستی اما از همو اوغانهای بدل". حالا شما رضا ازرهء عزیز هم هزاره شاید باشند اما از همان هزاره های بدل. در غیر آن قاتل هزران هزارهء بیگناه را به عنوان قهرمان نمی شناختید.
    در اخیر یکبار دیگر بازگو میکنم که شرم باد بر بابا های تحمیلی و قهرمان های دروغین

  • سلام هم وطن عزيز خو د پسند ي كا ري مر دا نيست من در يك كشور ي زند ه گي ميكنم 56 أديا ن. است چند صد زبان است. شا هيد قبو ل نكني يك ولا يت أش ٤٠ ميلو ن. نفوس دارد اما قا نون
    است شب روز در هر نيقا ط كشور رفت آمد كني كسي با كسي كا ر ند ا رد يك كشو ر ٣٠ ميلو ني
    را ميخو أهي چي شو د من يك بي سواد أستم وليكن از شما ه روشن فيكر ان وطن خيجا لت ميكشم
    مردم بيرون در فيكير ي تكنا لو ژي جد يد است ما مرد م زند ه را در خا نه أش مر ده را در قبر ها را م نه
    ميما نيم با ز ميگو يم شرم است از اين كار فا ايده نيست برا درم

  • اقایی که نام خود را پشتون نا پشتون گداشته ای
    می دانم که هزاره هستی. اما واقعا منطق شما را از این کارهای مزخرف نمی دانم. خود را پشتون نشان می دهید و بعد به خیال خود از زبان یک پشتون باباهای ملت و خانها و سردار های ملت را محکوم می کنی. عزیز می خواهی چه را ثابت کنی؟؟
    چرا این قدر اگاهانه و نا اگاهانه تلاش داری ، مردم ما را منزوی تر و تنها تر کنی؟ چرا این قدر بچه و خام تشریف داری؟
    لطف کنید همین نظر خود را به پشتون نوشته کنید تا برای همه ثابت شود که شما پشتون هستید و یک پشتون هم می تواند به باباها و سردار ها و خان های خود لعنت کند. یعن به تاریخ خود.
    هزاره هم بدل و اصل ندارد. این طور هم نیست هر کس که مطابق میل شما سخن گفت، فکر کرد و رفتار کرد هزاره ای اصل است و ان وقت که مطابق میل شما و باداران تان نبود هزاره ای بدل است. شما ان قدر بی هویت و خالی از اعتماد به نفس هستید که با بیشرمی تمام خود را پشتون می نمایانید.
    برای من حتی لازم نیست پشتون ها باباها و سرداران و خانان خود را محکوم کنند. برای من صرفا لازم است انها اجازه بدهند که یک متر سرک پخته، صرفا یک متر سرک پخته در دایکندی جور شود. برای من کافی است که یک وزارت کلیدی را به یک هزاره بدهند. برای من کافی است که یک پروژه ای حیاتی را در هزاره جات تطبیق کنند.
    شما در گل و لای عقده ای خود بند ماند اید. عقده چشم شما را کور کرده است که محرومیت امروز مردم ما را نمی بینید. محرومیت امروز را هم مسعود بر ما تحمیل کرده است؟ همین اقای دزد زاخیلوال برای هزاره جات، کمتر از 2% بودجه ای سالانه ای کشور را تخصیص داده بود در حالیکه حد اقل 15% نفوس کشور در این مناطق به سر می برند.
    چشم خود را باز کن، برو انکشاف و باز سازی درجلال آباد، هیلمند و قندهار را ببین و بعد برو بازسازی در مناطق هزاره نشین را ببین. در قندهار تنها پول دزدی شده از پروژه ای یک شهرک پنجا ملیون دالر بود که ان هم سهم تنها یک نفر یعنی برادر کرزی بود. حالا فکر کن که تمام بودجه ای این شهرک رهایشی چقدر بود.
    من باز هم می گویم که جنگ های خانمانسوز کابل را محکوم می کنم. تمام کسانی را که در جنگ ها دست داشتند محکوم می کنم به شمول مسعود و مزاری و گلبدین و دوستم و سیاف. اما لقب مسعود را مهمترین مشکل هزاره ها نمی دانم. و چون در افغانستان ملت وجود ندارد، پس من پسوند ملی را اصلا یک کلمه ای بی معنی می دانم. یعنی مسعود برای طرفدراان خود قهرمان است. مزاری برای طرفدراان خود و خربدین هم برای طرفداران خود قهرمان است. پس جنگیدن ما هزاره ها بر علیه لقب مسعود یک حماقت، یک لودگی و یک درک نادرست از وضعیت فعلی کشور و مردم ما بیشتر نی تواند باشد.

    • جناب رضا آزره (شاید یک تاجیک یا میر احمد لومانی)!
      می دانم که تو تاجیک و یک مسعود پرست چون در تمام نوشته ات توهین به هزاره ها ست و هیچ از جنایت های مسعودوف بزک چیزی ننوشتی.
      اگر یک هزاره هستی ار خیل آن هزاره های بی غیرت و بی شرف هستی که در غرب کابل با مسعو بزک و سیاف جنایتکار و محسنی و اکبری و سیدها یکی شدن و غرب کابل را خراب کردن.
      اگر مزاری با حکمتیار یکی شد بعد از فاجعه افشار بود و عقل سلیم هم همین را حکم می کرد چون وقتی مسعود و سیاف با آن همه جنایات هزاره ها را قتل عام کردن، مزاری باید این کار را می کرد.
      تو آنقدر بی خرد و بی عقل هستی که ظاهر شاه خاین را که چون لقب بابای ملت داده اند، تو می گویی که پس بیایم یک جنایتکار را هم لقب قهرمان بدهیم به خاطر خصومت با پشتون ها؛ فقط کاش به ناموست جلوی چشمانت تجاوز بکنند تا انسان ها ی بی غیرتی مثل تو به عقل بیایند. توف بر وجدانت که ذره ای هم نداری.

  • تجزيه ها ى پى درپى در دهه هاى اخير درکشورهاى آسيا, افريقا و اروپا آرامى ببار آورد. آخرين تجزيه اى که رييس جمهور دولت افغان ويا پشتون اين تجزيه را به رسميت شناخت دولت کزوو در يگوسلاوى بود. کرزى به عنوان افغان و يا پشتون اين تجزيه را پسنديد وبه رسميت شناخت.
    واما اين گدى( عروسک) که به سازباداران استراتيژيک خارجى خود مى رقصد, چيزيکه به خود نمى پسندد به ديگران مى پسندد.
    درواقعيت امر کرزى و دولتمردان پشتون وياافغان اش سياست را درپيش گرفته اند همان گونه که خان شاهان و شاهزده خانهاى ايش بسيار زريکانه اين سياست را بنيانگزارى کردند و شيوه راهزنى " شترمرغ" را نه تنها پيرامون واژه هاى "افغان" و" پشتون" بلکه در مورد فارسى و يا پارسى و درى وتاجيکى از همين سياست, استفاده ابزارى و تفرقه اندازى نمودند.
    درهنگام نابود شدن قدرت خود مردمان غير افغان و ياغيرپشتون ويا مردمان پارسا (هزاره تاجيک واوزبيک و تورکمنو بلوچ وغيره ) اين سرزمين را به عنوان نيمه شهروند بدون قدرت ويا قدرت بدون کارآمد قبول مى کند وهر بار مردمان غير پشتون (غير افغان) را باهمين سياست شترمرغى بازى مى دهند.
    آرى سياست مدارا نمودن غير پشتون ها هميشه براى شان ضررى در پى داشت. امروز مردم هزاره از طرف همين طالبان افغانى وپشتونى قتل عام مى شوند ولى اين دولت غدارافغانى وپشتونى يک بارهمبستگى خود را به مردم هزاره که در پهلوىمردمان غيرپشتون کهنترين مردمان اين سرزمين اند و سازندگان نيم بيشتر ازآثارفرهنگ اين سرزمين.
    يک بارموزه کابل را نگاه کنيد آيا پيکره ها و آثارتاريخى ازدوران کوشانيان تا به اشغال خاک مردمان غيرپشتون ازطرف افغانان و ناقلين شان به قدرت گرفتن افغان= پشتون را کى بوجود آوردند?
    دراين زمينه نقش مردمان توران و يا تورکان وهزاره ها بسياربزرگ است. هزاران آثار فرهنگى مردمان غيرپشتون ازطرف پشتونتبارا ويران و آوار ونابود شد. چه باسواد بودند مثل مهمند و چه در دانشگاهاى خارج تحصيل کردند مانند غلام محمد فرهاد, بنيانگزارافغان ملت وچه بى سوادبودند و چه وهابى مانند طالبان !
    پيکره هاى شاهمامه وصلصل يکى ازشاهکارهاى مردمان هزارستان است. اين تنديستها پيام انسانيت و بشردوستى داشتند
    اين پيکره ها تفکر برده بارى وبرابرى را دارا بودند.
    • ارتفاع پيکرههاى باميان باستان که تصوير برجسته ازتفکر برابرى نياکان ما است
    صلصل و يا خنک بت از پا تا سر 53 واحد اندازه شاهمامه و يا سرخ بت 35 واحد اندازه گيرى شده است. در اينجا بزرگى و يا درازى بتها مهم است و نه از بزرگى غارها و يا تالارهاى کوه که پيکر ها درآن تراش شده اند.
    عدد زن 35عکس و يا پژواک عدد مرد 53 است.
    گروه پژوهشى دانشگاه ارتش آلمان مونشن بلندى هاى بتها را در سال 2003 اندازهگيرى کردند که ارتفاع تاقچه و يا غار خنک بت 58 متر و تالار سرخ بت 38 و ارتفاع پيکره ها که به همان اندازه مى باشند که باستانشناسان درسالهاى 1950 و 1960 ميلادى بدون نور ليزر اندازه گيرى کرده بودند. پژوهشگران دانشگاه نظامى مونيخ اندازه صلصل از پا تا سر 53 متر و سرخ بت 35 متر اندازه کردند.
    http://www.unibw.de/bauv5/forschung/abgeschlossene_forschungsvorhaben/buddha
    پيش از تخريب ازطريق پيکره تا پله هاى زينه به سر فرق صلصل بالامى شدم که ازآناجا تا به سقف تالار اش چند مترفاصله داشت. صلصل که زن اش مامه شاه بود درتختى استاده بود ونه در روى زمين. ازاين سبب است که اعداى گوناگون براى بلندى و بزرگى شان از عدم دانش ما پيداشده اند.
    من افغان نيستم چون هويت من پشتون نيست. من دراين هويت سازى همکارى نمى کنم چون سياست شترمرغى سياست بازى دادن است با نام "افغانستان" تفکر وحدت شهروندى گسترش نمى يابد.

  • بزرگواران,
    درپيام پيشين درمورد ارزش پيامهاى پيکره هاى باميان قسمت از انگيزه هاى ثبوت تفکربرابرى زن و مرد و پيرو برنا (بورنا بخوان) را فراموش نمودم بفرستم. بديهى ايست که اين پيام را در مورد اهميت شان درهمين تارنما فرستاده بودم
    اگر به اعداد پیکره های بامیان نگاه ژرف کنيم مى يابيم که يک عدد عکس عدد ديگراند. صلصل سمبول مرد گقته شده و شاهمامه سمبول زن.
    درميان بتها بزرگ دو بت ٨ واحدى کوچک ديگرى وجود دارد که نماد از فرزندان مى باشد
    طرزى يک تنديس خوابيده را خواست ثابت نمايد که هزار فوت يعنى برابر به برج ايفل باشد و در خارج ازافغانستان به اندازه 323 متر گفته شد که نمونه نياکان است.
    درکشور باخترزمين اکنون هم جشنها و يا نوروز درگورستانها در پهلوى نياکان تجليل مى شوند
    دوبت بزرگ ازهم در فاصله واحد 800 مترى قرار در روش زردشتى و دراديان هندويسيم عدد هفت عدد مقدس گفته مى شد . دردين بودايى عدد هشت عدد مبارک مى باشد
    هرگاه هريک ازاعداد را به گونه افقى باهمديگرجمع کنيم عدد ٨ دريافت مى کنيم که ارزش هر انسان چه مرد چه زن چه کودک چه نياکان يکسان مى باشد.
    5+3=8
    5+3=8
    8+0+0=8
    3+2+3=8
    8=8
    8=8
    طالبان بتها را را نابود ساختند ولي طالبان آنها را درجهان جاودانه ساختند براى که پيام شان حق است
    پيام صلصل و شاهمامه جاودانى ايست نزد چون اين پيام پيام پروردگار است که نزد وى مرد و زن کوچک و بزرگ
    يک سان ارزش دارند. قانون ايکه مرد و زن پير و برنا يکسان باشد پيام خداوند را عملى مى کند.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.