کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > غیر متمركز سازی ساختار قدرت در افغانستان

غیر متمركز سازی ساختار قدرت در افغانستان

پیام داكتر همت فاریابی عنوانی سمینار “غیر متمركز سازی ساختار قدرت در افغانستان” منعقده كابل

جمعه 12 اكتبر 2012, بوسيله‌ى داکتر اکبر همت فاریابی

اولآ تآسف خود را به نسبت سازماندهی ناموفق این سمینار ابراز میكنم كه بنابر خواهش ایشان یكروز مكمل خود را رخصت نموده و تمام روز در پای تیلفون و انترنت منتظر شدیم تا بیانیه خود را بنابر دعوت ایشان از طریق وسایل انترنت ویا تیلفون به گوش هموطنان برسانیم. ولی به ساعت دونیم به وقت اروپا، گویا مشكلات تخنیكی ارتباط انترنتی و نزدیك شدن ختم جلسه برای ما اطلاع داده شد. البته كه با این ضعف سازماندهی، بسیار به مشكل میتوان سرنوشت آینده مردم افغانستان را رقم زد.
به همه حال سخنان من ازینقرار بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان عزیز و اشتراك كنندگان سمینار علمی غیر متمرکزسازی نظام سیاسی در افغانستان السلام وعلیكم و رحمت الله و بركاته.

اولتر از همه اجازه بدهید تا از سازماندهندگان این كنفرانس و نسبت دعوتیكه از من صورت گرفت تشكری نمایم.

اما بعد !

جای بس خوشی است كه امروز یكی از مسائل حیاتی ساختار جامعه افغانستان درین كنفرانس كه “غیر متمركز سازی قدرت” است بحث میگردد، یعنی تقسیم اختیارات در بین مركز و محلات ، تحت شعاع یك قانون اساسی مركزی كه از ویژه گی های دموكراسی و یك جامعه مدنی به شمار میرود.
دوستان عزیز ! برای حل بحران افغانستان باید بروی اصل ها مكث و تعمق صورت گیرد و نه فروعات، جای گزین مسائل كلیدی حل قضایای افغانستان گردد. و باید به جای شعار های خشك و نمایشی قدم های عملی و موثر برای استقرار صلح و ثبات در كشور برداشته شود.

برای كاشتن نهال دموكراسی اولآ باید زمین آماده زرع گردد و تا هنوز دیده میشود كه نهال های دموكراسی و جامعه مدنی در زمین خشك ولامزروع شانده میشود و شعار داده میشود كه عنقریب حاصلات خوب و فراوان بدست میآوریم !!!

اگر بدون تطویل كلام وارد اصل سخنانم گردم، عقیده دارم كه حل بحران افغانستان دارای دو اصل كلیدی است كه بدون عملی نمودن این دو اصل، همه تلاشهای ما در راستای ختم جنگ، استقرار صلح و ایجاد جامعه مدنی، به همان مثال غرس نهال در زمین لامزروع شباهت پیدا میكند كه از آن حاصلی بدست نمیآید.

این دو اصل عبارت اند از: حل قضایای خط دیورند در بعد خارجی و غیر متمركز ساختن قدرت در بعد داخلی آن است.

در مورد خط دیورند !

میدانم كه این موضوع خیلی ها حساسیت بر انگیز و یك چراغ سرخ است و یك تبو ! است كه بالای مردم افغانستان از جانب حكومت های غیر مردمی تقدیس تحمیلی شده است. و حمایت از ادامه این ماجراجویی تاریخی به معیار وطندوستی و وطن پروری تبدیل گردیده است. اما یكروز باییست واقعیت ها برملا گردد.

بحران خط دیورند به یك زخم ناسور در بدن رنجدیده و فقیر كشور ما تبدیل گردیده است.

ازین ناحیه مردم ما چه در جنوب ، چه در شمال ، چه در شرق و چه در شرق به تباهی كشیده شدند. و امروز پاكستان آشكارا مردم ما را به توپ میبندد.

ولی متآسفانه از دولتمردان ما به غیر از محكوم كردن شعارگونه خسته كن و دلگیر این همه جنایات پاكستان، كار دیگری برنمیآید. و هیچ كسی در خانه ملت، فغان نمیكشد و داد نمیزند كه (( دیگر بس است، باید به این ماجراجویی تاریخی خاتمه داده شود )) .

بلی دوستان ! همه گان طرفدار حل قضیه دیورند هستند، از رئیس جمهور ، پارلمان ، حكومت و مردم. مگر چگونه این قضیه حل گردد !!! اینست سوال اساسی !!! طرفداران ادامه ماجراجویی به این باور هستند كه حل این قضیه زمانی ممكن است كه پاكستان باید نیم اراضی خود را به افغانستان بدهد !!! بعضی ها هم امتیازی را در بدل صحه گذاشتن به خط دیورند از پاكستان توقع دارند. اما سود ادامه این ماجراجویی همه به جیب پاكستان میریزد.
من به عنوان كسیكه چند روزی به مسائل حقوق بین الدول شاگردی كرده ام، صراحتآ به این عقیده هستم كه ادعای افغانستان در اراضی از دست رفته آنطرف خط دیورند از لحاظ تاریخی و حقوقی زمینه عینی نداشته و همه بروی احساسات ذهنی پاتریاتستی استوار است. و باید این موضوع به آرای عامه گذاشته شده و به خصومت تاریخی پایان داده شود.

در مورد غیر متمركز ساختن قدرت

غیر متمركز ساختن قدرت كه بحث این سمینار است، پایه اساسی دموكراسی را به خصوص در جامعه كثیرالقومی، زبانی و مذهبی تشكیل میدهد. تعریف غیرمتمركز سازی عبارت از تقسیم قدرت ویا به عباره دیگر تقسیم مدیریت امور در بین مركز و مناطق تحت شعاع قانون اساسی مركزی است.

در جهان امروز شصت و دو مملكت جهان با سیستم غیرمتمركز فدرالی اداره میشود، اگرچندیكه بعضی ازین كشور ها به مانند هالند، خود را رسمآ فدرالی نمیگویند.

اولین دولت فدرالی تقریبآ سه و نیم صد سال قبل توسط جنرال جورج واشنگتن با متحد ساختن سیزده ایالت درحال تجزیه بنا گردید. و آخرین ساختار فدرالی با همه كمی و كاستی آن در عراق بحرانی ایجاد گردید.
تعدادی از كشور های اروپایی به مانند هسپانه، فرانسه و انگلستان مجبور گردیدند تا برای حل بحران داخلی خود از محسنات و اصول فدرالی كه غیرمتمركز سازی قدرت است ، فیض ببرند. و اختیارات بیشتر را در امور اداره به مناطق معترض واگذار گردیدند.

ممالك تازه به استقلال رسیده شوروی سابق خودمختاری های محلات و مناطق را حفظ نمودند.

خلاصه تمركز زدائی با هدف تآمین عدالت اجتماعی و ایجاد جامعه مدنی در جامعه امروز بشری روبه رشد بوده و تعریف دموكراسی بدون تمركززدائی، مفهوم خود را از دست داده است.

تاریخ شاهد آنست كه سیستم های غیرمتمركز نه تنها برای تنظیم بهتر اداره امور اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بكار رفته است، بلكه بسیاری كشور ها، ساختار فدرالی و غیرمتمركز را به مثابه یگانه سیستم بدون الترناتیف برای جلوگیری از تجزیه پذیرفتند.

سیستم فدرالی همانطوریكه سه و نیم قرن قبل امریكا را از تجزیه نجات داد، در نیمه قرن بیستم، بلژیك را از تقسیم به دو بخش فرانسوی و هالندی حفاظت كرد و در آغاز قرن بیست و یك، از تجزیه عراق با تطبیق همین ساختار جلوگیری صورت گرفت. این سه مثال به طور نمونه یاددهانی گردید، مگر خلق های دیگری هم هستند كه با غیرمتمركز سازی قدرت، كشور شانرا از بحران تجزیه نجات دادند.

پوشیده نیست، جنگ های سه دهه اخیر كه محصول استبداد تاریخی به شمار میآید، افغانستان را با بحران تجزیه مواجه كرده است. اما متآسفانه ما جرئت اعتراف آنرا نداریم و “نان خود را به نرخ روز میخوریم”.
هر قدریكه بالای تمركز قدرت فشار میآید، به همان اندازه شانس انفجار بالا میرود.

وضعیت امروزی افغانستان به همان دیگ بخار میماند كه دیگر فشار را تحمل نمیكند و هر لحظه میتواند انفجار صورت گیرد كه جمع كردن توته های آن غیر ممكن خواهد بود.

بنآ برای جلوگیری از توسعه بحران تجزیه كشور، باید احساسات تمركز طلبی، امتیاز خواهی و تبعیض ، جای خود را به سیستم عادلانه غیرمتمركز، عدالت اجتماعی، برابری انسانی و شركت مستقیم مردم در همه امورات دولت تعویض گردد.

در غیر آن مسئولیت عواقب وخیم ادامه سیستم غیرعادلانه، بدوش طرفداران و اندیشمندان تمركز استبدادی قدرت خواهد بود.

در اخیر یكبار دیگر تآكید مینمایم كه قضیه خط دیورند در بعد خارجی و تقسیم عادلانه قدرت در بعد داخلی حل نگردد، استقرار صلح و ثبات، ایجاد ملت، تآمین عدالت اجتماعی و ساختن جامعه مدنی در افغانستان مطلقآ غیر ممكن خواهد بود.

ومن الله التوفیق
تشكر از توجه تان

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






38 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > غیر متمركز سازی ساختار قدرت در افغانستان

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • توپولوف 154 آریانا که سران طالبان و ای ایس ای رااز کابل به مزار آورده بود به غنیمت جنرال ملک در آید. و گریختگی های آریانا یکباردیگر جان تازه یافتند و در صدد احیای شرکت آریانا در مزار افتادند اما جنرال ملک بدلایل نامعلوم این طیاره رااز مزارشریف به ایران منتقل کرد تادریکی از فرودگاه های ایران پارک و نگهداری گردد.*****
    پس از شکست جنرال ملک متاسفانه این طیاره به وسیله افراد معلوم الحال در کمین نشسته هدف قرار میگیرد و اینگونه بفروش میرسد: ********
    بسمه تعالی
    تهران: 13/10/79
    شماره: (79/1)
    قرار داد خرید هواپیمای توپولوف 154 ام *******
    این قرار داد بین شرکت هواپیمائی کاسپین از ایران به مدیریت عامل آقای محمودرجبیان که خریدار نامیده میشود از یکطرف و دولت اسلامی افغانستان به نمایندگی مهندس عبدالرحیم سیدجان سرقونسل د-ا-ا در مشهد که منبعد فروشنده نامیده میشود با شرایط و مشخصات ذیل منعقد میگردد:
    1- موضوع قرارداد *****
    1-1: فروش یک فروند هواپیمای توپولوف154 ام به شماره ای سریال کارخانه85748و ثبت هواپیمائی کشوری ایرانEP_QOGکه در این قرار داد هواپیما نامیده میشود.
    قیمت قرارداد و نحوه پرداخت: *****
    1-2-: بنابر اعلام کارشناسان ذی ربط و بررسی و توافق طرفین هواپیمای اورهال شده فوق برابر به(3/303/500)سه میلیون و سیصد هزارو پنجصد دالر اعلام گردید.
    2-2: از مبلغ تعین شده فوق مبلغ 726000$ (هفت صدو بیست و شش هزار دالر) جهت باز سازی اولیه هواپیما در اوکراین باتوافق مقامات معرفی شده از طرف د-ا- ا به نمایندگی
    آقای شاجهان توسط شرکت هواپیمائی کاسپین هزینه و پرداخت شده است.
    2-3: همچنین مبلغ2172500$(دو میلیون و صد و هفتاد دوهزار دالر) در ماه مارچ 2007 از بابت اورهال کامل هواپیما در کشور روسیه (کارخانه فرنوکوا-400) و با حضور
    نماینده دولت اسلامی افغانستان آقای روکی نعیمی توسط شرکت هواپیمائی کاسپین هزینه و پرداخت شده است.
    2-4: با توجه به هزینه های فوق جمعآ به مبلغ 2898500&(دو میلیون هشتصد ونود و هشت دالر) مورد تائید مقامات د-ا-ا- قرار گرفته و مبلغ باقیمانده 450000&(چهارصدو پنجاه هزار دالر) را به نماینده د-ا-ا- مهندس عبدالرحیم سید جان سرقونسل این دولت در مشهد پرداخت میگردد.
    تعهدات فروشنده:*********
    با امضای این قرارداد د-ا-ا به نمایندگی آقای عبدالرحیم سیدجان سرقونسل خود در مشهد کلیه حقوق هواپیمای مذکور را به شرکت هوا پیمائی کاسپین واگذار نموده وبه هر دلیل منبعد هیچکس نمیتواند ادعایی نسبت به هواپیما داشته باشد و هرگونه پاسخ گوئی درآینده درمورد هواپیما به عهده د-ا-ا میباشد.(آمضای محمود رجبیان بحیث خریدار و انجنیر رحیم بحیث فروشنده)1
    اگر به متن قرارداد دقت صورت گیرد متوجه میشوید که باچه مهارتی مافیاکارش را انجام میدهد. درحالیکه مالک طیاره افغانستان است و طیاره هم پارک میباشد و هیچگونه استفاده ای از آنصورت نمیگیرد شرکت کاسپین (دایه بهتر از مادر ) ازجیب خود آنرا به مبلغ دومیلیون و ششصدهزار دالر دوبار در حضور نمایندگان د-ا-ا ترمیم میکند.چرا؟وجالبتر از همه اینکه سند ومدرک این ترمیم را هم باید مطابق بند اخیر قرارداد انجنیر رحیم جوابگوباشد نه کاسپین چون چنین ترمیم اصلا خارج از عقل است و امکان ندارد بلکه این پول حق مافیا است.*****!!!
    بالفرض اگر از طیاره برای شرکت کاسپین استفاده صورت میگرفت و طیاره پارک نبود, مگر افغانستان ملانصرالدین است که پول ترمیم اساسی را خود به عهده گیرد.
    بدین ترتیب هواپیمای نه میلیون دالری ملت فقیر افغانستان توسط کپتان صاحب روکی و انجنیر صاحب شاهجهان با همدستی محمود رجبیان سه میلیون دالر قیمت گذاری میشود وهرکدام با گرفتن سهم بزرگ خویش بدون دادن هیچ گونه سند و مدرکی اولی به کانادا دومی به هالند پناهنده میشوند والله و بلا را میگذارند با گردن انجنیر رحیم بدبخت که یک طیاره جت را به چهار لک دالر فروخته(بخشیده) و پولش را هم نه در حساب سفارت بلکه در حساب شخصی خویش (630343) بانک ملی مشهد واریز نموده است.!!***************
    از مطالعه این یک نمونه از قرارداد فروش که در دسترس ماقرارگرفته است مغلوم میگردد که چگونه بندناف مافیا آریانا آگاهانه و زیرکانه به مادر(دولتمردان بی تجربه) بسته است.و اگر احیانآفردا بازخواستگری پیدا شود هیچگاه دنبال این نوزادان خونخوار را نمیگیرد,زیرا این نوزاد ظاهرآ دوران بلوغ و رشد را تجربه نکرده و مستحق مجازات نیست بلکه این مادراست که باید مجازات شود. در حالیکه حقیقت عکس آن است.حالا از هیاهوی که درمورد اختلاس محراب الدین مستان در صفحات انترنت مطالعه نمودم بعید میدانم که محراب الدین جرآت چنین معامله را داشته باشد, مگر اینکه مادر کدام نوزاد خون آشام دیگری شده باشد *************
    Kabul tel:
    0784035745
    0706818782
    0782109652
    0786611240
    0780031128
    (( شکرا له رحمانزی )) کابل پوهنتون د ژورناليزم محصل

    • آقای شکراله رحمن زاده ، ده کجا ، درخت ها کجا ، شما میخواستید تبصره ای بنویبسید به مطابق مضمون وهدف نویسنده
      مضمون آقای داکتر همت فاریابی اظهارنظرمیکردید . تعصب زیاد شما ، د ر مقا بل دیگراقوام افغانستان عقل و هوش
      شمارا برباد ساخته است . تعصب و تبعیض وتکبری ، انسان را کورمیسازد بی حیثیت و بی وقارمیسازد بااحترام

    • همين دو مطلب را داكتر صاحب همت فاريابى كفتند,اساسى ترين و ضرورى ترين ومعضله كشور ماست. او موضوع خط ديورند به بى اساس و بطور مصنوعى به ان دامن زده ميشود و حل و فصل شود.دوم تغير نظام كه نظام بايد مردمى شود و ازين شكل دموكراسى مسخره و مصنوعى كه در كفتار است و در عمل نيست,بايد در عمل مردمى شود و همه اقوام وطن دران خودرا ببينند و انرا از خود بدانند و از دل و جان در ترقى وطن بكوشند.تبعيض قومى ,نزادى,لسانى,سمتى همه بايد به كزشته سبرده شود.اينكه قبيله با جنك و دندان به اين رزيم تك قومى بجسبد و اين كشور را به تباهى ببرد و براى خود و اقوام غير بشتون دوزخ بسازد ,ما بايد با وحدت اين سه قوم بزرك كه اكثريت قاطع سا كنان اين كشور را تشكيل ميدهد , حق خود را از سكان قبيله بايد با زور بكيريم. و قبيله را در جايش بنشانيم.
      زنده باد و حدت اين سه قوم بزرك تحت رهبرى اين سه رهبر جهاد و مقاومت.

  • راستى هم داكتر صاحب همت فاريابى زخم ناثور و علت همه بد بختى هاى ما موضوع تصنوعى خط ديورند است. انكليس ها براى ما ازادى تقبلى داد.او انها ما را اسير ديورند ساختند. زنجير را از باى ما خلاص كرد و حلقه دار را بر كردن ما انداخت. اين شاهان بشتون باربار اين خط را تاييد كردند. خان هاى دوسره خاص بخاطر اينكه يكان وقت بكويند كه ما اوغان هستيم به حساب كانتينر بول و نسوار دريافت ميكردند. دولت قبيله از ان فاشيست ها در تباهى و كشتار وحشيانه اقوام غير بشتون استفاده كرده و براى انها غرامت برداخته و هم به مليون نفر انها را بحيث ناقل در زمين هاى غصب شده نصب كرده و كه اقوام غير بشتون را ازيت كنند وادار به ترك خانه و كاشانه شان كنند. امروز همه انها طالب هستند و در تباهى كشور نقش دارند و دولت بخاطريكه انها بشتون هستند ,در برابر انها خاموش است و مناطق انها عمليات نميشود, انها ميكشند و به قرا خود مخفى ميشوند. حادثه كندوز,بهسود و هرات و صد ها مثال ديكر.
    بايد بطزر جدى بااين مثله برداخته شود مطابق واقعيت ها .
    نظام بايد تغير كند تا همه اقوام اين مملكت خود را دران سهيم بدانند و تا قومى كرى رهايي يابيم.مااز جبه ملى بشتيبانى ميكنيم. كوجى همه اى اس اى است ونيم خاك را در تسخير با كستان اورده دولت قبيله خا موش است.

  • حل مساله ی خط دیورند می تواند یکی از بهانه های قدیمی پاکستان را از دست این کشور بی بنیاد بگیرد . اما همه مساله دراینجا ختم نخواهد شد زیرا عوامل دیگری وجوددارد که پاکستان را وا می دارد تا به سیاست های دشمنانه ی خود علیه کشور ما به انحای دیگر ادامه دهد . دو عامل مهم یکی دشمنی آن با هند وبازی استخباراتی برای تضعیف نقش هند در منطقه ودیگر حرص و آز محافل توسعه طلب پنجابی برای دستیابی دایمی به افغانستان و نفوذ بر آسیای مرکزی را باید ازیاد نبرد. . این سیاست با منافع بنیاد گرا ها و تروریست های القاعده ای و پاکستانی نیز هم آهنگ می باشد . بنابران نمی توان انتظار داشت که با حل موضوع دیورند از شر پاکستان برای همیشه رهایی یافت .

    • فرشيد عزيز شايد كه با كستان بلان هاى ديكرى در داشته باشد. ولى وقتيكه معلوم شد كه كى افغان است وكى با كستانى,بعد با با كستانى مانند دشمن بر خورد شود و فورى در جايش قرار ميكيرد.ولى امروز مرز معلوم نيست. كوجى ها با كستانى است و هم او غان. دولت هاى ما خود جندان دولت نيست و اى اس اى بسيار تجربه دارد هركوجى مامور اى اس اى است. عقب لباس كثيف او نكرد. فريب زبانش را مخور. حد اقل شمشيزن و ك و س ت ي ز ن معلوم شود.اين كشور در وازه لورى است... نفوسش معلوم نيست.سر حدش معلوم نيست.
      انكه سر حدش معلوم نيست؟
      نفوسش معلوم نيست ؟
      امروز حساب قوم بشتون ما معلوم نيست. با كستانى را دوست و هزاره را دشمن خود ميداند. با با كستانى يكجا ميشود براى كشتن هزاره. حساب خود ما معلوم ميشود. اينجا كله كاو است و باده از خران بيدم.
      ايا اين يك كشور است؟
      دولت كت كت را اينجا ميكند تخم را در جاى ديكر ميدهد.
      دخلكو جركان هكى به كاسه كا زموز به تاقجه كا دنك دنك دس

  • هموطن عزیز ، ن. ب !
    درافغانستان معلوم است که شمشیر زن و ... کیست. اما شرایطی که در سه دهه ی گذشته به وجود آمد بخشی از مردم کشور مارا به برده ی پاکستان تبدیل کرد واین بردگی دربدل حفظ قدرت و حاکمیت بر دیگران حالا به جزو هویت این گروه ها تبدیل شده است. بنابران پاکستان ابزار موثر انسانی را از درون کشور ما در اختیار دارد که می تواند هرزمان وبه سهولت از آن علیه اراده ی سایر مردمان این سر زمین و پیشبرد اهدف خود استفاده کند. اگر ما به این فکرباشیم که گویا " ملت واحد" خواهیم شد و پاکستان را سر جایش خواهیم نشاند ، صرف یک آرزوی نیک می تواند باشد ولی در شرایط حاضر این ارزو به یک امید واهی می ماند . افغانستان نه از نظر اقتصادی نه سیاسی و نه نظامی قادر نیست دست های پاکستان را قطع کند.

    • فرشيد عزيز شما نوشته ايد كه درين سه دهه اخير مارا برده با كستان...اين حرف خودت را رد نميكنم ولى به نظر من ما از بسيار زمان طولانى اقتصاد ما در تعلق با كستان بوده و ما خبر هم نداشتيم.فرضا ما به جهان خارج تنها از طريق با كستان وصل هستيم.يعنى شاه رك ما بدست با كستان بوده و امروز كه ما را خفه كرد ما بيدارشديم.بنام كوجى اضافه از نيم كشور به قبضه دراوده,قوم بشتون خاص بخاطر بشتون بودن و اينكه انها هم مخالف اقوام غير بشتون هستند انها را جاق ميسازد و بشتيبانى دولتى ميكند. راكت و راكت انداز جرا كوجى دارد؟
      در سالنك جند كوجى دو المانى را كشتند. و قضيه اش خا موش شد. بهتر برايت عرض كنم ما شباهت به يك حيوان داريم كه جندين حلقه در كردنش اوفتاده هنوز تكان نخورده و بعد كه تكان خود ,ميداند كه از جهار طرف راه ندارد...اين شاهان بشتون ما كه كزشتند در فكر ك و س ك ش ى بودند.امروز ما تا كلو در قبضه دشمن هستيم. و دشمن با انها هميشه كفته جه كنند. امروز كه كرزى بيدار شد كه تا حلقش ... با كستانى در ارك در عقبش ايستاده است و برايش ميكويد كه جكند. كرزى كفت كه شير هستيم ولى اين شير در جندين زنجير دشمن خاك و براى رهايي كسى نكوشيده.شير مريض,شير مورده هم شير است.كرزى بايد ازادى ما را از با كستان بكيرد. اول عمال با كستانى در كشور خود ما سر كوب شوند.دوم اقتصاد ما از جنك با كستان رهايي يابد,مانند بنادر و راه هاى اكمالاتى ما.سوم كوجى اى اس اى است بايد نابود شود. يا با كستانى شوند و يا او غان موده كاوى شان بس است.

    • فرشيد عزيز به جند سوال من حقير جواب نداده ايد ولى با نظر محتر م رهين من موافق هستم. نظر شما در برباره بيام رهين جان جيست؟
      كيبورد ها عربى هستند و بنده هم نا خوان بوزش ميخواهم به نسبت اغلاط.

  • احزاب جنگسالار که طی یازده سال گذشته هرکدام داد از دموکراسی می‌زنند در عمل بویی از دموکراسی را در خود نداشته و صحنه زورمداری و زدوبند های شدید و خونین می‌باشند. «حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان» یا به گفته مردم «حزب گلم جم» یکی از این احزاب است که بارها کشمکش های درونی اش حتی به کشت و خون و رسوایی کشیده است. کشته شدن رسول پهلوان، پیوستن جنرال ملک به طالبان و غیره نمونه هایی از پیامد های تخاصم رهبران حزب در گذشته بوده اند.
    درین روزها یکبار دیگر تنش ها در سطح رهبری این حزب بالا گرفته است. دوستم شخصا سید نور الله سادات رئیس حزب را برکنار نموده به جایش عزیزالله کارگر را به حیث سرپرست جدید جنبش تعیین نموده است. سید نورالله و ٩ تن دیگر حتی از شورای مرکزی حزب نیز اخراج شده اند.
    سيد نورالله در سخنانی که از رسانه های افغانستان پخش شد با ابراز خشم اعلام نمود که دوستم علیه او به زورگویی پرداخته و اگر از مداخله غیرقانونی در امور حزب دست بردار نشود او به افشای جنایات او خواهد پرداخت! آقای سادات به این سوال جوابی ندارد که وقتی از عمق جنایات و آدمکشی های شخص دوستم مطلع است بازهم چطور بیش از سی سال است که با یک «جنایتکار» در یک حزب کار می‌کند. البته مردم پاسخ به این سوال را به خوبی می‌دانند که نورالله همانند استادش تربیت یافته «خاد» بدنام رژیم پوشالی روس بوده و در آدمکشی و ویرانگری از مسکو جواز دریافت نموده است بنا کار با جنایتکاران برایش گواراست.
    حزب جنبش از نوکران ترکیه در افغانستان است که در ضمن با روسیه، ازبکستان و ترکمنستان نیز روابط تنگاتنگ دارد. ترکیه که می‌داند دوستم یک فرد جاهل و بیسواد است و توانایی رهبری و آینده‌ای ندارد، می‌کوشد که یک فرد نسبتا آموزش دیده و توانا را جاگزین او سازد چیزیکه دوستم آنرا درک کرده و مقابلش سخت جانی می‌کند.
    در سند محرم مورخ ٤ جنوری ٢٠٠٩ سفارت امریکا در کابل که از طریق ویکی‌لیکس بیرون داده شد آمده است
    «جنبش عمدتا از جانب دولتهای ترکیه و ازبکستان کمک مالی دریافت می‌کند... به گفته بازمحمد جوزجانی، ترکیه از طریق سفارتش در تاشکند به رهبران جنبش پول نقد پرداخت می‌کند.... مقامات ترکیه بصورت فعالانه جامعه ترک تبار و کرزی را تشویق می‌کند که نورالله را به حیث رهبر جنبش به رسمیت بشناسند... ترکها کمکهایشان به تلویزیون آینه را در مسیری تغییرجهت داده اند که کنترول آنرا بیشتر به نورالله واگذار نمایند.... بخش عمده پولها در اختیار نورالله قرار می‌گیرد اما برادر دوستم عبدالقادر دارایی حزب در کابل را در چنگ دارد. ترکیه تلاش دارد که نفوذ دوستم را در حزب محدود سازد... »
    در سند بالا از جمله پریشانی ترکیه از «می‌بارگی شدید» و «دمدمی مزاج» بودن دوستم یاد شده است که آنان را به فکر تغییر رهبری جنبش انداخته است.
    در سند دیگری از سفارت امریکا مورخ ٢٨ جنوری ٢٠٠٨ که در سایت ویکی‌لیکس انتشار یافته آمده است:
    «قنسل ترکیه در مزار می‌گوید دولت ترکیه تلاش دارد که توازن میان دوستم و نورالله را نگهدارد. ترکیه شدیدا بالای رهبری نورالله سرمایه گذاری می‌کند.»
    در سال ٢٠٠٦ نیز جنجال بر سر رهبری جنبش باعث گردید که دوستم شخصا فیض الله ذکی، سخنگوی کنونی جنبش را لت و کوب نموده بی‌حیثیت سازد.
    اسدالله اوگوز، خبرنگار مستقر در استانبول در مقاله‌ای به خشم ترکیه در ناتوانی دوستم برای پیشبرد اهدافش در افغانستان و حیف و میل کمک هایش از جانب او پرداخته در ضمن کشمکش های داخلی حزب و جریان لت و کوب ذکی را مفصلا شرح داده است:
    «جنگ قدرت میان دوستم و کرزی و کاهش محبوبیت دوستم در شمال، دولت ترکیه را با مشکل جدی مواجه ساخته بود. ازینرو ترکیه در پی تغییر رهبری حزب جنبش اسلامی گردید. استخبارات و وزارت خارجه ترکیه تصمیم گرفتند که فیض الله ذکی را که از افراد نزدیک به دوستم بود به رهبری حزب جنبش تعیین کنند. وقتی مقامات ترکیه به کابل رسیدند، آنان به ذکی اطمینان دادند که از این تغییر رهبری پشتیبانی می‌کنند، او قبول کرد که رهبری حزب جنبش را بپذیرد.
    اما از طریقی دوستم از این جریان مطلع می‌شود و ذکی و شاکر کارگر از افراد مهم خود را به شبرغان فرامی‌خواند. کارگر از رفتن ابا می‌ورزد اما ذکی که مطمئن بود ترکیه امنیت او را تامین می‌کند، به شبرغان رفت. اما او خبر نداشت که
    دوستم قسم خورده بود که او را به سختی مجازات نماید. به گزارش منابع مخفی، عساکر دوستم به لت و کوب شدید او پرداختند و خود دوستم که نتوانست قهرش را کنترول نماید چندین سیلی به روی او حواله کرد. بعد به امر دوستم، سربازانش ذکی را مورد تجاوز جنسی قرار دادند چیزی که در افغانستان شرم آور ترین جزا پنداشته می‌شود.
    ذکی برای تداوی به تاشکند فرستاده شد و وقتی به کابل برگشت یکی از مقامات ترکیه به دیدارش رفت که ذکی به او گفت: شما مرا در برابر شیر انداختید و دریده شدن من به وسیله او را تماشا کردید.»
    قبول سگ‌دوی برای دوستم و غنیمت شمردن کرسی سخنگوی حزب توسط ذکی باوجود بی‌آبرو و ذلیل شدنش رساننده این امر است که تمامی عناصر فروخته شده و ضدملی به آسانی غیرت و وجدان شانرا در گرو دالر و مقام گذاشته پست زیستن را ترجیح می‌دهند.
    از آنجاییکه رهبران احزاب مزدورپیشه افغانستان به آسانی در برابر پول و مقام خرید و فروش می‌شوند، اینان هیچگاهی برای مدت طولانی با هم جور آمده نمی‌توانند و پیاپی طرف بدل می‌کنند و هرچند گاهی به جان همدیگر می‌افتند.
    دوستم که زمانی به حداقل هفت ولایت شمال کشور حکمرانی داشت، فعلا آنچنان ناتوان شده که مجبور می‌شود با رقبای دیرینش عطا و محقق ائتلاف تشکیل دهد. عطا هم برای تثبیت موقعیت و بلند بردن قیمتش در بازیهای آتی انتخاباتی با دوستمی که زمانی او را «ظالم»، «مستبد»، «فاسد»، «دزد نامی»، «چپاولگر» و «بدتر از طالبان» نامیده بود دست دوستی داد.
    کرزی که برای آینده اش اتحاد جانیان شمال را به حالش مناسب نمی‌داند، تلاش نموده تا حزب جنبش را پارچه پارچه کند و بدنه بزرگ آن را بسوی خود جلب کند. سید نورالله و محمد عالم ساعی والی جوزجان از افراد مهم جنبش اند که به سوی کرزی تمایل داشته می‌کوشند اعضای دیگر این حزب را نیز بسوی کرزی بکشانند چیزی که یکی از عوامل طرد شان بوسیله دوستم گردیده است.
    فعلا جنبش از نظر تشکیلاتی و سیاسی دچار سردرگمی است. دوستم با پیش کشیدن باتور و بهادر دو فرزندش که ارثیه دار کارنامه سیاه پدر هستند، تضاد در درون کادر های رهبری جنبش بر سر انتخاب رهبر را حدت بخشیده است. او «بنیاد دوستم» را به منظور فریب توده ها و مطرح ساختن باتور که آموزش دیده ترکیه است توسط بی‌شخصیت ترین افراد بنام جوانان جنبش براه انداخت. زیرا از یک طرف خود او دیگر از آن توان و اتوریته در میان حامیان و هواخواهانش برخوردار نیست از جانب دیگر با انشعابات و انفصالات پی‌هم جنبش نسبت به دیروز فوق‌العاده تضعیف گردیده و میدان مانور سیاسی‌اش نیز محدود شده است.
    دوستم در نظر داشت امسال کنگره جنبش را دایر نماید اما بنابر ملحوظات بالا و کشیدگی های عمیق قادر به این کار نشد و مجبورا به رسم دیکتاتور ها با یک فرمان سید نور الله و چند تن دیگر را به دور پرتاب کرد تا تفوقش را در این حزب جنایتکار و ضدملی حفظ نماید.
    سید نورالله با حمایت تاشکند خود را رهبر جنبش قلمداد می‌کرد و چندان روابط نیک با دوستم نداشت. ثانیا محمد عالم ساعی والی فعلی جوزجان با حمایت ترکیه دعوای رهبری جنبش را دارد چنانچه اخیرا در بعضی سایت ها و شبکه های اجتماعی اعضای موسس حزب جدیدی به نام «جنبش مردم افغانستان» را تحت رهبری خودش به نشر سپرده است. او به عنوان سرسخت ترین رقیب سیاسی دوستم نزد باداران پان ترکیست‌اش بحساب می‌رود چنانچه چندین بار با دوستم شاخ به شاخ نیز شده است.
    شاخه خود دوستم با پسرانش حلقه مزدوری ازبکستان، روسیه، ترکمنستان، ترکیه و امریکا را به گردن دارد. چنانچه روزنامه «تایمز» به نقل از چندین مقام رسمی امریکا در قبال نوکری او مینویسد: «جنرال دوستم از سازمان سيا حقوق دریافت می‌کرد و شبه نظامیان او از نزدیک با نیروهای خاص ایالات متحده امریکا در سال ٢٠٠١ کار می‌کردند.»
    این تنها حزب جنبش نیست که این روز ها در حال انشعاب و سردرگمی است. این سرنوشت محتوم تمامی احزاب و نهاد هاییست که نه بر اساس نیاز جامعه بلکه برای معامله گری ها و منافع شخصی و گروهی یک اقلیت سودجو و خاین عرض اندام کرده اند
    عالم ساعی با عبدالله گول

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.