صفحه نخست > دیدگاه > وبلاگ نویس > شهر منهای وقتی که هستی

شهر منهای وقتی که هستی

chendavol
يكشنبه 31 مارچ 2013

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

شهر - منهاي وقتي که هستي حاصلش، برزخ
خشک و خالي

جمعِ آيينه‌ها ضرب‌ِ در تو، بي‌عدد، صفر، بعد از زلالي

مي‌شود گل در اثناي گلزار، مي‌شود کبک در عين رفتار

مي‌شود آهويي در چمن‌زار، پاي تو ضرب‌در باغ قالي

چندبرگي است ديوان ماهت؟ دفتر شعرهاي سياهت؟

اي که هر ناگهان از نگاهت يک غزل مي‌شود ارتجالي

هر چه چشم است جز چشم‌هايت، سايه‌وار است و خود در نهايت

مي‌کند بر سَبيل کنايت، مشق آن چشم‌هاي مثالي

اي طلسم عددها به نامت! حاصل جزر و مدها به کامت!

وي ورق خورده‌ي احتشامت هر چه تقويم فرخنده‌فالي!

چشم وا کن که دنيا بشورد! موج در موج دريا بشورد!

گيسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شميم شمالي

حاصل جمع آب و تن تو، ضرب ‌در وقت تن شستن تو

هر سه، منهاي پيراهن تو، برکه را کرده حالي به حالي


حسین منزوی


آنلاين بنگريد : http://chendavol.blogfa.com/po...

واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس