کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم (...)

سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم کشور

نامۀ سر کشادۀ توردیقل میمنگی به جناب دایفولادی

يكشنبه 27 اكتبر 2013, بوسيله‌ى توردیقل میمنگی

درود به همۀ آنانیکه به حقیقت ایمان دارند واز حقیت سازی های سود جویانۀمصلحتی که برخلاف واقعییت ها باشد مبرا وگریزان اند!
درود به انسان این مخلوق بر گزیدۀ خدا, درین کرۀ خاکی که, خرد انسانی اش, بمثابۀ تحفۀ ازلی وابدی خلقت, اورا مبعوث جستجوی حق وعدالت ساخته , ودر مقابله با تمامی منش های شیطانی, ایمان وارادت شکست نا پذیر مبارزه راارزانی میدارد!
درود برتمامی خلقها وانسانهای ستمدیدۀ سرزمینم که, خودگم گشتگان بیخود, درین ظلمتکدۀ تاریخ اند, ومحروم ازتمامی داشته های انسانی!
وفعالیتهای رضاکارانۀ معامله گران گمراه خودی, بیشترازدژخیمان قبیله وعاملان استعمارگمراه وسرگردان شان میسازد, وبا ترویج امراض خود کهتر بینی های ناشیانه, به شکل گیری خود برتر بینی های معیوب وکشنده مصاب!!!!
من عمیقاًبه این باورم:
بردۀ که واقف احوال بردگی خود بوده، ودر مسیر رهایی خویشتن با هر وسیلۀ تلاش مینماید، وهمزنجیرانش را هم همیشه بیاد دارد، یک انقلابی است، ومعنی آزادی را با تمامی وجودش درک میکند.
ولی آن بردۀ کثیفی که به بردگی خو کرده، وبردگی را تقدیر ابدی خود پنداشته، با سالوسی تمام همیشه هم در جستجوی راه خوشنود سازی ارباب بیدادگر، وتحکیم مقام بردۀ شاه ساز برای خویشتن بوده، وبا همزنجیرانش بنای رقابت جاه ومقام رامی اندازد، یک بردۀ مفلوک با فطرت کثیف بردگی است که، هم خود وهم دیگران رابه اسارت میکشد. ومعنی آزادی رانابود مینماید.
هان!
تاکه سر رشته ی خود گم نکنی!
خودرا, ز برای نیک وبد,
گم نکنی!
رهرو, توئی و,
راه, توئی,
منزل, تو!
هشدار که:
«راه خود-به-خود »,
گم نکنی!
(شهاب الدین یحیی سهروردی 587-549 هجری)
نامۀ سرگشادۀ وبلند بالای جناب دایفولادی را, که با سی وسه دشنام توصیفی به آدرس رهبران احزاب چهارگانۀ وحدت ، بیست وسه آیت از کلام الله مجید، بیست ویک بارنام جنرال دوستم باپسوند های توهینی و شانزده بارهم بکار گیری تفننی کلمۀ ازبک، یکجا با تعابیر متضاد فروان دیگر، از انتخابات ، دموکراسی، راه شهید مزاری وغیره مزین میباشد، بادقت وسرتا پاخواندم وازمحتوای تفرقه افگنانۀ بیمارآن در میان اقوام وملیتهای محکوم, خصوصاً ازبیک، تورکمن وهزاره, وتسلیم طلبانۀ آن دربرابر فاشیسم تمامیت خواه قبایلی که مقام خلق با شهامت هزاره را ازاوج مدعای شاهی به حضیض شاهسازی درجه سه وچهار تقلیل میدهد, وسخاوتمندانه حق شاهی ابدی راهم به تمامیت طلبان پشتون اهدا مینمایند, سخت بخود لرزیدم!!

روبرو شدن باالفاظ وواژه های استعماری «افغان» «ملت افغان»«ملت افغانستان»«هزارۀ افغان» وغیره, در مقالۀ یک هزاره که از تاریخ وحقیقت های تاریخی مردم ومیهنش آگاه باشد, واز مبادی علوم سیاسی وانسانی باخبر, به اندازۀ چندش آورونفرت انگیزاست که, مقام نویسنده را تا سر حد یک مزدور داو طلب قبیله سالاری منحط پائین میکشد.
استفادۀ افزاری وسیاسی نویسنده از آیات متبرکۀ کتاب مقدس مسلمین یعنی قرآن, وکار برد سود جویانۀ سیاسی این کلام نجات بخش در جهت تحریک اذهان جامعۀ متدین هزاره ودیگر مردم کشور, آنهم درفضای انصراف عمدی وتاجرگونۀ نویسنده, از ارائۀ هر نوع راه حل واقعی وعینی, راقم آن مقاله را به دجالان سخن وتاجران حرفه ای کلام مشابه میسازد که, از سحر کلام در جهت تطمیع خواست های ابلیسی خود، وخوشنود سازی اربابان خویش سود میبرند وبس.
عدم ارائۀ هیچ نوع راه حل رهنمودی از جانب نویسنده، بعدازنفی تمامی راهکار های، شخصیت های شاخص هزاره ، همچون استاد خلیلی، استاد محقق ودیگرانی که، جناب دای فولادی چهار گفته واز دو پیشتر نمیروند، ایشان را بیک دلال تمام اعیاری سیاسی مبدل مینماید که حتی دست ماکیاولی نا مسلمان راهم از پشت میبندد.

کنه این نوشته نشان دهندۀ آن است که، این عالی جناب وبه زعم خود ایشان افتخارنسل های آیندۀ خلق هزاره، به هیچ چیزی بجز ازاعتقادات مریض ومنافع فردی و گروهی خود باور ندارند، واز قرآن به گفتۀ حافظ نقاب افگن، دام تزویر میسازند.
شیون وچسناله های کاذب نویسنده، ازمقام وفاداری به شهید شهیدان استاد عبدالعلی مزاری هم که، کذب وریا بودن آن، در هر سطرش آشکار، وبجز از مزاری، مزاری گفتن های ریاکارانه ومود روزچیز دیگری بچشم نمیخورد، هر انسان آگاه وهر آشنای بی مدعای شهید مزاری را به این سوال وامیدارد که، بپرسد:
آقای دای فولادی! شهید مزاری برای حل مسألۀ ملی ونا برابری مزمن حقوق اقوام وملیتهای ساکن افغانستان، وراهیابی خلق هزاره به حقوق انسانی از دست رفتۀ ایشان، چه پیشکشی برای مردم این کشور داشت، ونظام فدرالی را که آن شهید، با تحقق بخشیدن بدان، خواهان پایان بخشی ابدی به ستم ملی، وایجاد فضای همزیستی عادلانه در روابط با همی تمامی اقوام وملیت های این کشور بود، شما ودیگر پیروان آن شهید در کدامین قفس اسیر ساخته اید که، اکنون با این پررویی، هی از ملت افغان حرف میزنید ونام هزارۀ افغان را در کلام تان جاری میسازید. مزاری شهید در کجا ودر کدام زمانی هزاره را افغان گفته، وهزارۀ افغان خطابش کرده، که جناب شما این چنین به هزاره وشخص شهید مزاری توهین روا میدارید.

اعتقادات مزاری شهید دررابطه بامتحد سازی مردم افغانستان ازمجرای فدرالیسم بااعطای تمامی حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هر یکی ازاقوام وملیت های ساکن کشوربرهیچ کسی پوشیده نیست، ولی جناب شما از تمامی اندیشه وباور آن شهید فقط نام آنرا به حراج میگذارید ولی اندیشه وباورش را بی رحمانه ترور میکنید.
بعد هم خلق هزاره را سرگردان کوچه وپسکوچۀ معاونیت اول ویا دوم شدن، برای این ویا آن کاندید ریاست جمهوری پشتون تبار که، به باور شما حق ابدی وازلی ریاست جمهوری وپادشاه شدن از آن پشتون یعنی قوم وقبیلۀ برتر است، رهنمون گردیده ودرمقام رقابت آشتی ناپذیر، با برادران همزنجیرش دراسارتگاه تاریخ یعنی ازبیکها وتورکمن ها قرار میدهید!

البته که بعد از تاجیک بودن هزاره را هم قبلاً وقلباًپذیرفته اید، وهیچ ادعایی هم درین رابطه ندارید، ومقام دوم را از آن تاجیک میدانید، جای پشتون هم که کاملا مشخص است وباید است طبق فرمودۀ شما باید است همیشه درین مملکت شاه باشد، ولی باید است هزاره از ازبیک وتورکمن عقب نباشد!
شرم باد بر روشنفکری که، دموکراسی وباور های عدالت خواهی را تا این حد سخیف وبی مقدار سازد، وتنظیم گلادیاتوری درجه بندی شدۀ اقوام وملیت های ساکن افغانستان را ، بعنوان یک امر دموکراتیک جانشین تمامی حقوق انسانی مجموع باشندگان این سرزمینجا بزند!

جناب دای فولادی! شمادرچنین شرایط دشواری که فاشیسم تمامیت خواه قبیله با تمامی چنگ ودندان در صدد ابقای ابدی خود در حاکمیت سیاسی کشوراست، وتمامیت طلبان، نیروهای فاشیستی مذهبی طالبان را بعنوان افزار اساسی کار خود، درهزار چهرۀ مرئی ونا مرئی وارد بازار داد وستد سیاسی کشور نموده، وبکار خود ادامه میدهند، با صداقت یک نوکر حلقه بگوش، ماهرانه وبیرحمانه تمامی حلقه های اتحاد میان محکومین را تخریب ، واعتماد خلق هزاره را نسبت به رهبران موجود ایشان ، سبوتاژنموده، ولی با جبن ومحافظه کاری یک خدمتگار صادق فاشیسم قبیله، ودستگاه جهنمی موجود در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، از ارائۀ راه ودستور کار، طفره میروید، وبخود واضحاً جرآت نمیدهید که بگویید، هزاره تو در مقام کثیف واجباری شاه سازی برو به زلمی رسول ، نمایندۀ خاندان محمد زایی وقبیلۀ درانی که از قندهار هم است رای بده!!!!! چونکه یک زنی را بنام حبیبه سرابی ، از خانوادۀ شاخص سرابی که ، سابقۀ خدمت فامیلی برای خاندان محمد زایی وقبیله سالاران پشتون را هم داراست، بعداز یک تاجیک شاه سازوبه زعم شما اخوانی، به عنوان سلاح تخدیردر دست خودگرفته است!!!
یعنی جناب فیلسوف! آغای دایفولادی شما قلباً خواهان ابراز این نظر هستید که بگویید، هزاره! تو به نمایندۀ کرزی، یعنی زلمی رسول رأی بده وپشت هیچ گپ دیگر هم نگرد، فقط متوجه باش که یک ازبیک ویا تورکمن درردیف شاه سازی از تو جلو تر نباشد!!!ولی در واقعییت تلاش شما انحراف رأی هزاره به نفع فاشیستی اندیشان طالب پرور در ارگ ریاست جمهوری است وبس!!!!

همدرین جاست که هرفرزندازبیک وتورکمن صاحب خرد، درین رابطه حق دارد، از شما سوال نماید که چرا؟ وبنا بر کدام دلایل علمی ومنطقی؟
وهر فرزند با ایمان خلق هزاره هم به شما بگوید که داری تخم نفاق میکاری، وزهر بی اعتمادی میپاشی، ودر نهایت هم اعتماد به نفس هزاره را با قرار دادنش بمقام استحماری شاه سازدرجه سه، نابود میسازی، واز داعیۀ انسانی پادشاه خود بودن ساقط.

ازبیگ وتورکمن درین سرزمین که نام جهنمی اش افغانستان است چه چیزی از دیگران کمتر دارند که ، باید است شایستۀ مقام چهارم باشند وهیچگاهی فکر شاهی چه که، فکر جایگاه سومی را هم در ذهن خود خطور ندهند!!!
این وارثین بزرگترین امپراطوران تاریخ، وفرزندان محمود، سنجر، بابر، علی شیر، الغ بیگ، شیبان خان وغیره بکدام دلیل وبرهان با پوتانشیل چهارمی در محاسبۀ قدرت سیاسی کشور وارد میدان سیاست شوند، وفکر شاه بودن وشاه شدن را برای ابد از یاد ببرند؟ لطفاً استاد داهی جناب دای فولادی جواب هر فرزند ازبیک وهزاره را، با آن دانش خدا دادی ودریایی! خودکه، افتخار بدان را حوالۀ نسل های بعدی هزاره ساخته اید آگاهی وقناعت دهیدکه، چرا هزارها، وبعد هم ازبیک ها وتورکمن ها نباید است شاه شوند ولی شاه ساز باشند!!!

ننگ باد بر دارندۀ این چنین افکار پلید!
دای فولادی دانشمند ومبتکر!

ازیاد مبر که در همین چند دهۀ گذشته، یکی از همین هزاره ها بنام سلطان علی کشتمند، برای مدت بیشتراز دوازده سال عهده دار مقام اول اجرایی کشور یعنی صدارت میشود، ولقب نیک نام ترین وآگاه ترین صدر اعظمان تاریخ کشوررا بخود کمایی مینماید، ودهقان زادۀ بنام عبدالرشید دوستم هم که، از سپاهی گری تا مقام ستر جنرالی وبنیانگزارحزبی بنام جنبش ملی واسلامی افغانستان طی طریق نموده، قهرمانانه با سرنگون سازی آخرین نمایندۀ قبیله سالاری کهن دو صد ساله ، زمینه ساز عروج وآزادی ملیتهای دربند شده وبهترین حاکمیت دورۀ هرج ومرج جهادی رادر شمال افغانستان، برای چندین سال، با نظم ودرایت کامل رهبری مینماید

،استاد شهید عبدالعلی مزاری هم ، چنان یک مکتب آزادیخواهی وعدالت پروری را درین خاک بنیاد نهاده وتا پای جان درغرب کابل میرزمد که تا ابد فراموش نخواهد شد .

جناب دایفولادی عزیز!

شما در جای جای نوشتۀ مریضگونه وبی سرو ته خود از حقوق شهروندی ودموکراسی هم سخنانی میگویید، وبر آن اشاراتی دارید.

مگرفورمول دموکراسی دریافتی شما با تعریف شهروند هم از همین معادلۀ پوتانشیلی درجه داری سر چشمه میگیرد که، هزاره را برای همیش از داعیۀ شاه شدن بر حذر ولی برای شاه ساز بودن در مقام سوم که، بنابه دریافت جناب شما کمتر از شاه شدن نیست، آماده وکمر بستۀ خدمت قبیله سالاری نگه میدارد؟؟؟؟؟

البته زمانیکه هزاره با داشتن مقام سومی دریافتی شما که، ماشاءالله مشکل احصائیه ونفوس شماری کشور راهم حل، وبا تثبیت جایگاه های اول، دوم، سوم، چهارم و..............الی اخیر، کمیت نفوس هر واحد اتنکی کشور راهم تعین نموده اید، نتواند شاه شود، پس ازبیک ویا تورکمن با مقام چهارمی مورد عنایت شما چگونه دعوای شاهی کند!!!!!!
این را میگویند خدمتگزاری صادق فاشیسم قبیله که، شماخلق های باهم برادر وهمزنجیر ازبیک وهزاره را که ، با یک زنجیر در زندان تاریخ، اسیر دست دژخیمان فاشیستی اندیش قبایلی بوده اند ومیباشند، همچون گلادیاتورهای رومیان باستان، بخاطر رضای خاطر اربابان تان، برای کسب مقام های اول ودوم هم نه ! بلکه سوم وچهارم به جنگ تا سر حد نابودی همدیگر دعوت مینمایید، وبا افتخار فهم وقدردانی از این کار سترگ تان راهم، بتاریخ ونسل های آیندۀ هزاره حواله میدارید.

بدا بحال برادران هزاره که، به داهیانی پوچکار و هیچ دروی همچون شما، آینده وحال خودرا اعتماد، وکمر را در یک جنگ گلادیاتوری با برادران ازبیک وتورکمن خویش، برای کسب مقام سوم ویا چهارم، خوان کرم قبیله سالاران طالب پرور ونوکران مافیای مواد مخدر بین المللی، بر روال فکری شما آرایش دهند. وشما منتظر پاداش امروز وفردای ایشان باشید.
اما مطمئین باشید که، این کار شما ضرورت به داوری نسل های آینده ندارد، همین نسل های امروزی هزاره وازبیک هم خوب میدانند که شما برای کی وبرای چی خدمت میکنید وبرای ایجاد نفاق در صفوف خلق های ازبیک، هزاره ودیگر محکومین، به نفع طالبان نیکتایی پوش ونظام فاشیستی تمرکز گرای قبایلی وظایف محوله وتاریخی خویش را به وجهه احسن مصروف انجام دادن هستید، این خدمات ارزندۀ شما در راه بذر نفاق در بین ازبیک وهزاره ، هر گز از دیده ها پنهان نمی ماند.

هرچندی که هر سطری از این نامه جای بحث وارزیابی جداگانۀ خودرا دارد, وهرخوانندۀ باسواد در اولین نگاه خود در می یابد که, این نامه با چهار شروع وبا دو سرو کار دارد. که از آن جمله هم فقط یکی را زیر ذره بین دای پولادی قرار داده است که همانا استاد خلیلی باشد!!!!

آنهم بخاطر قرار گرفتنش در کنار جنرال دوستم ازبیک! نه اشرف غنی احمدزی! اگر بجای دوستم یک تاجیک ویا پشتون میبود،برای شما هیچ فرقی نمیکرد وچشم بسته قابل قبول!, وهیچکاهی هم بااهلیت ، تحصیل، کارنامه، لیاقت وغیرۀ آنهاکاری نمیداشتید، چونکه دردرجه بندی شما بالاتر ازهزاره بودند!

چنانچه این امر در چندین مورد در تکت های انتخاباتی دیکر کاندیدان ریاست جمهوری قابل رویت است، , بعنوان نمونه محمد خان نمایندۀ حزب اسلامی درتکت انتخاباتی داکتر عبدالله، نه تنها که از دانش وتحصیل سر رشتۀ چندان ندارد, درتمامی کار نامه های سیاه دوران کار وفعالیت حزب اسلامی گلب الدین حکمتیار سهیم بوده, وجایگاه فعلی او هم در آن حزب مشخص نیست، یعنی با مقام رهبر حرب وحدت اسلامی مردم افغانستان ، یعنی استاد محقق کمترین تناسبی ندارد، ولی جناب شما هیچ یادی از قضیه نمیکنید، با قباحت تمام تیر های تیر دانی خصومت خودرا متوجه این یکی یعنی جنرال دوستم ساخته اید! چونکه تورک است،و ازبیک است!

عیب بر شماهزارۀ نا هزاره!!!

ولی نقاط اصلی واساسی که من ودیگر باسوادان جامعۀ تورکمن وازبیک افغانستان را که به برکت محروم بودن از زبان مادری, تمامی ما همانند جنرال دوستم از نعمت سواد چندانی بر خوردار نیستیم, وجایگاه محسوسی هم درمقامات رهبری احزاب هفت گانه وهشت گانۀ ساخته شده درایران وپاکستان نداشته ایم, وگناه کبیرۀ ماهم در تاریخ براندازی استبداد دوصد واندی سال, حاکمیت قبیله سالاری درین سرزمین است, متوجه خود میسازد, مطالب ذیل میباشد:
الف- گریز ناشیانۀ استاد ازرجوع صادقانه به اهداف وبرنامه های مطروحه از جانب شهید مزاری دررابطه با حل بنیادین نابرابری ملی, وراه های حل عادلانۀ مسألۀ ملی با اشتراک متساوی الحقوق چهار ملیت پشتون, تاجیک, هزاره وازبیک,با اعطای حقوق مشروع تمامی گروه های قومی دیگر ازطریق ایجاد یک نظام فدرالی که, بر اساس اسناد ومدارک موجود هیچ یکی از این چهار ملیت اکثریت قومی را تشکیل نمیدهند, وافغانستان عملاً یک کشور اقلیتهاست.
برای جنرال دوستم واستاد خلیلی برای فعلاً همین کافی است که با قرار گرفتن در کنار اشرف غنی احمدزی، اعتراف اورا دررابطه با حقیقت صد سالۀ سیاست حذف اقوام وملیت ها در دستگاه دولتی افغانستان ومحو این پدیده در دولت آیندۀ افغانستان تحت ریاست او که، درساختار آن تمامی مردم کشور، از تمامی اقوام وملیتها جایگاه های مناسب خویش را داشته باشند، بدست آوردند. این اظهارات ، آنهم برای اولین بار از زبان یک پشتون کوچی، واقعاً یک اعتراف بزرگ وتاریخی در حیات سیاسی جامعۀ افغانستان، وگامییست بزرگ در راستای انکشاف مبارزات حق طلبانۀ خلق های محکوم کشور که، شما هر نمیخواهید متوجه آن باشید!

ب- درین نوشته, چندین باراستاد کلمۀ افغان وملت افغان را برای تمامی باشندگان کشور بکار میبرند, نمیدانم این کار استاد یک سهو نوشتاری است ویا اینکه عملاً ایشان چنین عقیدۀ را دارا میباشند؟
اگر خدای ناخواسته دایفولادی صاحب، هزاره ها را افغان وبخشی از ملت افغان بحساب آورند, باید است قبل از همه متوجه باشند که , هزاره، ازبیک، پشتون، تاجیک,پشه ای, تورکمن؛ بلوچ, نورستانی, قزلباش وغیره افغانستانی اند نه افغان که کلمۀ افغان به هزار دلیل وثبوت مترداف با پشتون میباشد, که بحث درین رابطه از مبحث کنونی ما برون است.

اگراستاد این نتیجۀ داهیانه را که تمامی باشندگان کشورافغان, وملتی بنام افغان درین جغرافیا ایجاد گردیده را, علماً در یافته باشندکه، بر پایۀ آن دولت ملی افغانستان هم تشکیل گردیده باشد لطفاً مارا هم در جریان قرار دهند تا سرگردان کمبود ملت درین کویر قبیله سالاری نباشیم! البته تعریفی را که از ملت با خود دارند, با معیار های علمی واجتماعی تشکیل یک ملت در قرنی که ما در آن به سر میبریم, باید است ارائه بدارند!!

ج- استاد در متن نوشتۀ پر محتوای خویش از قانون ومقبولیت های قانون هم حرف هایی را بمیان میکشند, نمیدانم هدف استاد از همین قانون اساسی ناقص ومعیوب استبدادی با ماهیت قبیلوی در کشور است ویا از کدام قانون خیالی حرف میزنند!!!! از فیضِ خون مزاری، امروز با قانون عادلانه، رأی در دست ماست و قدرت ملی با رأی ما ساخته می‌شود
د- استاد سخاوتمندانه مشکل احصائیه گیری نفوس کشور راهم حل وجای چهارم را , بعداز هزاره ها به ملیت ازبیک ارزانی میدارند, وبدین ترتیب داعیۀ برادر بزرک بودن پشتون هارا داو طلبانه ورضاکارانه اثبات میسازند که، این خود عجیب نبوغی است ایشان را خدا داده است! !

ذ- مهمتر از همه اینکه دایفولادی عزیز ما از اینکه سالیان متوالی هزاره ها یکجا با دیگر اقوام وملیتهای محروم کشور در زیر یوغ بردگی قبیله سالاران پشتون به سر برده وهمین اکنون هم از آن نرسته اند, باکی ندارند, واینکه تا حال در سلسله مراتب قدرت سیاسی کشور در کجا قرار داشتند هم برای شان بی تفاوت است, ولی برای یکبار آنهم در دورۀ رقابتهای انتخاباتی یک ازبیک جلو تر از یک هزاره ثبت نام گردیده چنان به استاد گرامی ما ملال آوروغم انگیز است که زمین وزمان را بدیشان تنگ ساخته.!!!!! وهمانند یک فاشیست قبیله سالاری، که دوستم به زعامت دوصد ساله اش خاتمه داده باشد، از جنایتکار بودن جنرال دوستم حرف بر زبان جاری میسازد واشرف غنی احمد زی را, مورد پرسش قرار میدهد که چگونه یک ازبیک ویک جنایتکارجنگی را بحیث معاون اول خود گرفته, وبا همه دانشی که آن کوچی تکنو کرات وغرب دیده با خود دارد چگونه یک جنگ سالار ازبیک را بحیث معاون اول خود پذیرفته است!!! به محترم سرور دانش پیغام می فرستد که ازمقامش استعفا دهد! چونکه بعداز یک ازبیک درس ناخوانده بنام جنرال دوستم که, گویا به جرم های کردگی خود هم اقرار, واز مردم افغانستان هم معذرت خواهی نموده, نامش در لست معاونین ریاست جمهوری , ثبت گردیده است این ننگ بزرگ برای یک هزاره است!!!

ای کاش که دیگر مردان سیاست در کشور هم، در کنار دوستم می ایستادند، وطبق پیشنهاد او، در پیشگاه مردم، یکجا با این دهقان زادۀ ازبیک از ناکامی ها وخطا های خود معذرت خواهی مینمودند!!!

ای کاش که این فیلسوف نمای لفاظ، با حرمت گزاری به مردم مظلوم افغانستان، برخلاف رهبر کبیر وقبیله پرستش یعنی آقای کرزی که، با شنیدن کلمات وواژه های فدرالیسم، پارلمانتریسم، تمرکز زدایی وغیره، عربده های، تجزیه طلب، وابستگی به بیگانگان، ضد پشتون بودن، سکتاریست وغیره را به آدرس مطرح کنندگان این اعتقادات سر میدهد، با داشتن سواد کافی در زبان وادبیات پارسی، عمداً خودرا به کوچۀ حسن چپ نمی زد، ومعنی کلمات وواژه هایی را که، جنرال دربیانۀ خود خطاب به مردم افغانستان بکار برده، وطی آن از رهبران سیاسی کشورکه، تمامی آنها به شکلی از اشکال در شکل گیری قضایای خونین این دور سیاه وخونین تاریخ سهیم میباشند، مطالبۀ اذعان به حقیقت وعذر خواهی از مردم را نموده است، بدرستی تفسیر وبخورد مردم میداد که، متأسفانه هر گز از جناب دای فولادی چنین انتظاری را نباید داشت!!!!.

این فیلسوف محترم هم همانند ده ها نمایندۀ عقده مند وبیسواد مکتب فاشیسم عربده سر میدهند که : دوستم به جنایات خود اعتراف نموده ، باید است محاکمه شود!!!
لفنت بر این دانشی که این عالی جناب بداشتن آن افتخار میکند!!!

در اخیرمیگویم که:

قاعدتأزمامداران وقائدین دوران جنگ وبحران که در دوجناح ودرمعرکۀ نبرددربرابر هم صف آرایی وبرای رسیدن به هدف مقدس ونا مقدس نبرد مینمایند، تمامآ در بستری ازدریای خون شناورومفهوم حقیقی جنگ راازاین طریق واقعییت میبخشند.

هیچ زمامدار یا رهبری هم از این امر مستثنا نیست.ولی جایگاه آن یکی که بخاطر آزادی وعدالت میجنگد, با آن دیگری که اسیرسازی دیگران را ازطریق نابود سازی هست وبود ایشان هدف قرار میدهد، همیشه ودر کلیه ادوار تاریخ متفاوت بوده وهست.

این یکی بخاطر حق میجنگد وآن دیگری برای نهادینه سازی بیداد وبیعدالتی!
چنانچه اگر کسی فرق میان شهید مزاری، جنرال دوستم وصدها شخصیت و شهید دیگرراباملا عمر وگلب الدین نداند، شباهت بدان دارد که کسی فرق بین هتلروسنگر نشینان ضد هتلری را مغشوش جلوه دهد، اسارت گر فاشیست را از مبارزین راه آ زادی وعدالت تفکیک نکند!

منکران این واقعییت, ازهر قوم وتباری که باشند وبا هرزبانی که سخن گویند, هرآئین وفلسفۀ ای راهم که رهنمود فکری واعتقادی خویش قراردهند گمراهان وکافران آگاه ونا آگاه دنیای واقعییت های حقیقت سازی اند که, انکاروعدم درک آن واقعییت ها, حقیقت آزادی وعدالت رادر تمامی ادوار تاریخ به نابودی کشانیده است.
من به دفاع ازهیچ فردی سخن نمیگویم ودرمقام مقابله باهیچ فردی ویا گروهی هم نیستم.

راه من روشن است وکاروانی را هم که در تاریخ عدالتخواهی مردم ومیهنم, رهنورد نا ایستا وشکیب ایثارگری بوده ومیباشد خوب میشناسم.

تورکزادۀ محروم ازشاخۀ ازبیکان افغانستانی ام که، درین جغرافیای استبداد, عنودانه همه داشته های انسانی ام اززبان وفرهنگ تاسرزمین وتاریخمردم من, همه وهمه در معرض بی رحمانه ترین تجاوزات هم میهنانم قرار گرفته وهنوز هم تلاشها ی همه جانبۀ را از استقامت های مختلف،در جهت بیگانه سازی خود ومردم ستمدیدۀ تورک افغانستان، ازخویش واقعی مان به وضوح احساس ودرک مینمایم.

من با وجود آنکه همانند اجداد مدنیت پروروتمدن آفرینم, با زبان مبارزاتی وخیزشهای فکری عجم یعنی پارسی عشق میورزم, وگویندگان تمامی زبانها را، درین سرزمین وتمامی عالم دوست دارم، شاید این زبان شیرین یعنی پارسی را بدان گونۀ که گویندگان اصیل ونویسندگان چیره دست تاجیک وهزاره کارگیری وواژه پردازی مینمایند بلد نباشم، ودرد های خویشتن را بدانگونه که خواهانم افاده نتوانم، ولی برای بیان حقایق با تمامی وجودم با بکار گیری همین زبان غیر خودی ولی مردمی تلاش خواهم کرد! ودر رابطه با نقایص ادبی این نوشته، از تمامی دست اندر کاران عرصۀ زبان وادبیات دری معذرت میخواهم!

چه کنم! تقدیرم همین بودست که,درین جهان پر ماجراومملو از بی عدالتی ها, ازمادر ازبیک بدنیا آیم, وآموزگاران پارسی گویم کتب درسی مدرسه راکه, بجز از یک کتاب قرائت دری, تماما به زبان پشتو بودند, برایم تدریس نمایند!
آنهم بی آنکه خود با زبان پشتوبقدر کافی آشناباشند!

البته مدتی بعد جای کتب پشتو به کتب پارسی تحویل داده شد, ولی برای من نگونبخت ودیگر همتبارانم سرنوشت همان بود که, از همان روز اول دانش آموزی معروض به فراکیری یک زبان بیگانه باشیم, واز آموختن زبان مادری محروم!
که نتیجه اش همین یاد نداشتن زبان مادری در امور نوشتاری وفرهنگی است که تا اکنون هم خویشتن رادر قید بیگانگی اجباری ومستبدانه ازخویش خویشتن احساس میکنم, و هموطنانم دشنام گونه میپرسند که : زبان ازبیکی هم الفبا دارد ویا خیر!!!!

این بیسوادی وکمسوادی مردم این کشور، دررابطه با تاریخ تورکان ومشترکات تاریخی وفرهنگی ایشان با دیگر باشندگان این سرزمین, برایم هیچ تعجبی ندارد، وهیچگاهی هم تصادفی نبوده ونیست. زیرا نیک میدانم که تورک ستیزی ریشۀ کهن دارد، وتا محو استبداد هرگز قطع نخواهد شد!!!! بعنوان شهروند درجه چهار، درجه گزاری شدن، وبخاطر جرآت اشتراک یک ازبیک درمسابقۀ کسب مقام معاونیت اول ریاست جمهوری آیندۀ کشوربا چنین تاخت وتاز ها روبرو شدن، تماماً ریشه درین درد کهن دارد! اما چرا از جانب یک هزاره؟؟؟؟؟؟؟؟!

گمراهی مستبد اورا محکوم یک گناه میسازد که همان گناه استبداد است، ولی گمراهی استبداد زده، در جهت توجیه استبداد پذیری برای خود، اورا شامل چندین گناه کبیره میسازد که، مهمترین آنها، ترغیب محکومین به ستم پذیری وبردگی، وتشویق ستمگاران به ادامۀ بی باز گشت ستمگاری میباشد.
من الله توفیق

بیانیۀ جنرال دوستم را بادقت و بی طرفانه یک بار دیگر بخوانید وقضاوت نمایید!

بیانیه الحاج سترجنرال عبدالرشید دوستم رهبر و بنیانگذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان

سه شنبه, میزان ۱۶, ۱۳۹۲
بسم الله الرحمن الرحیم
کشور عزیز ما افغانستان میراث دردناک جنگ ها و نا به سامانی ها را امروز با خود حمل می کند. متاسفانه این میراث بر همزیستی صلح آمیز مبتنی بر عدالت میان مردمان و اقوام با هم برادر مان سایه افکنده است. ایجاد ثبات و صلح پایدار، رسیدگی به آلام و دردهای مردم، مصالحه میان مردمان و گذار از این گذشته به آینده مشترک، نیازمند یک برخورد جسورانه مبتنی به درک مشترک از وقایع دردناک گذشته می باشد؛ تا در آینده از انتقام گیری و تکرار این حوادث هولناک، اجتناب صورت گیرد. در خلال این دو دهه گذشته متاسفانه حوادث ناخوشایند در کشور اتفاق افتاده است که در جریان آن مردمان ما از گروه و قومی که بوده اند متاثر شده و قربانی گردیده اند
من به این عقیده هستم که به همان اندازه که هموطنان ترک تبار مان در این قربانی ها مظلوم واقع شده اند، سایر هموطنان من اعم از پشتون، تاجیک، هزاره و سایرین نیز مظلومانه قربانی شده اند و درد این قربانی ها برای همه مان مشترک است.
جنگ به عنوان بدترین عمل بشری، متاسفانه از مردمان بی گناه ما قربانی گرفته است و در نتیجه ما نسبت به هم بی اعتماد ساخته و از هم جدا نگه داشته است. این واقعیت تلخ کشور باید روزی با جسارت اذعان می شد.
امروز که ما با رفتن به انتخابات ریاست جمهوری تعهد به ایجاد تحول در تاریخ آینده کشور داریم و می خواهیم که این تاریخ بر بنیاد برادری، انصاف، مصالحه و عدالت استوار گردد و از تکرار آلام گذشته جلوگیری صورت گیرد. با استفاده از این فرصت تاریخی می خواهم با صراحت بیان دارم که در حوادث تلخ گذشته، همان گونه که همشهریان من در جوزجان و فاریاب و مزار قربانی شده اند، سایر اقوام مان نیز در سراسر این کشور به گونه های مختنلف قربانی شده اند.
به عباره معروف در جنگ های داخلی دو دهه اخیر کبوتران سفید وجود ندارند. وقت آن فرا رسیده است که که همه ما از اثرات منفی ای که سیاست های ما در گذشته به مردم سراسر کشور رسانده است، از آنان معذرت بخواهیم. من می خواهم در این راستا پیشقدم باشم و بگویم که ما از همه ی آنانی که در هر دو طرف جنگ ها متحمل آسیب شده اند معذرت می خواهیم و سعی می کنیم تا انتخابات کنونی، سرآغاز صفحه جدیدی در سیاست کشور مان گردد که جنگ راه حل اختلاف ها نباشد؛ بلکه ما از راه همپذیری، اصلاحات و گفتگو به وفاق ملی نایل شویم.
من امیدوارم تا از امروز به بعد اجازه ندهیم آن گونه حادثات تلخ دوباره تکرار شود. ما می خواهیم آغازگر عصر نو و رسم نوی باشیم که به اساس آن سایرین نیز جسورانه و جوانمردانه به اشتباهات گذشته اذعان نمایند و همه با هم از تکرار آن به صورت جمعی جلوگیری کنیم.
در صورتی که مردم شریف ما برای ما مجال خدمت بدهند، ما متعهد هستیم که از این فرصت تاریخی برای مرهم گذاری بر دردهای مردم مان استفاده کنیم؛ تمامی تلاش ها را برای بازگرداندن بیجا شدگان داخلی کشور به کار برده و تعهد می نماییم که که تا افغانستان ما به خانه مشترک همه گان مبدل گردیده و هیچ درد و ظلمی دو باره در این کشور تکرار نگردد. می خواهیم افغانستان کشوری باشد که عزت همه گان در آن رعایت گردد و همه با پذیرش همدیگر با اصل احترام به قوانین جمهوری اسلامی افغانستان در کشوری شکوفا زندگی داشته باشیم.
و من الله التوفیق

گزیده های چند از نامۀ نامدار جناب دای فولادی: که همه را به خط درشت نشان میدهم

محترم دوستم با ایقان و ایمان گفتند که پیر زن ازبک برای فرزندش خواهد گفت که «رأی بدهید که حالا دوستم معاون اول شده است!» اما مادرِ هزاره برای فرزندش چه خواهد گفت؟ این که برو فرزندم به حیث دستِ‌چار در انتخابات اشتراک کن! و نمی‌دانم که مادر
پشتون به فرزندش چه خواهد گفت؟

این افاده را چه تعبیر مینمایید؟؟؟؟
به این جملات که از خود دای فولادی است خوب دقت کنید!!!!

از خداوند استدعا داریم که مجال پیروزی به سیاستمداری ندهد که با احساساتِ قومی، قدرت قومی ما را برای شاه‌سازی خنثا می‌کند؛ چون قدرت شاه‌سازی ما، موقفِ نیرومند ما برای عدالت در سیاست ملی است..

نالۀ مظلومانۀ استاد خبیر مادر سوگ از دست دادن مقام شاه سازی هزاره هاست, نه شاه شدن فرزند هزاره که, نمیدانم این فرزانۀ سینه چاک هزاره با کدامین منطق خلق هزاره را از حق شاهی محروم ودر شمار شاه ساز های درجه بندی شده قرار میدهد

برای زمان خود نشان دهیم که رأی ما، وفا و محبتِ ما به مزاری است؛ رهبر شهیدی که غرضِ عدالت، برای هزارۀ فقیر با خون تنش فقید شد. نشان دهیم که رأی ما آن اشک مزاری است که برای قتل عام افشار بر گونۀ آن رهبر عادل و متقی چکید. ثابت سازیم که رأی ما خون هزاران هزاره‌ای است که جرم شان، ادعای انسانیت در این مُلکِ قوم‌پرست بود. با رأی خود ثابت سازیم که اگر امروز مزاری میان ما نیست، اما در اراده و شرف و وجدان ماست و هنوز هم محبوب دل و عقل و خرد ما در سیاست است. با رأی خود به محترمی نه بگوییم که حیثیت هزاره را در سیاست ملی،
این یک ریاکاری بزرگ است ونویسنده کوچکترین احترامی به شهید مزاری وباور های فکری اوندارد!!!
مینویسد که

«بنده در انتخابات اول، بدون در نظر‌گرفتن مقام دولتی و فردی خود، از حضرت استاد محقق تاکتیکی حمایت کردم تا پس از تحقیقِ عملی، این سخن ست اما شاه‌ساز شده‌ای و شاه‌ساز کمتر از شاه نیست راتیژیک را با اطمینان به هزاره بگویم که تو هزاره با پوتانسیلِ سوم در رأی، شاه شده نمی‌توانی، ».
و الهی هر مؤمنی افغان، برای سعادت دنیا و آخرت، پیشتاز عدالت درس سیات باشد؛ .

وصرف به همین خاطر هم استاد خلیلی را هر گز بخشیده نمیتوانندکه، هزاره را بعداز ازبیک قرارداده وگویا آبروی هزاره رابدینترتیب برده است!!!

جناب استاد خلیلی در ختمِ قدرت، به گونه‌ای در تکت آقای احمدزی برای سهمی در قدرت شامل شدند که چالشی برای خردِ سیاسی امروزِ ماست. بگذاریم هر افغان این سخن هزاره را بخواند که تیکه‌داری قومی از مجرای «وحدتِ چار دَکه»، جز بی‌حیثیتی در سیاست ملی، چیزی دیگر به هزاره نمی‌دهد.

الحمدلله حالا آن خرد سیاسی در شعور ملی افغان‌ها رو به رشد است که جز خدمت به ملت، هر ترفندی در نیرنگ سیاسی برای قدرت، از رنگ می‌افتد؛ و شعور سیاسی هزاره در این عرصه، جایگاه در خورِ خود را دارد. هزاره حالا می‌داند که کهنه‌کاران سیاست در بازی قدرت، فرسودگی سیاسی به ملتِ افغانستان می‌دهند؛ و در فرسودگی سیاسی، جز ظلم بر مردم نیست.

ویاهم میفرمایند که:

در « تکتِ محترمان دوستم ـ احمدزی ـ دانش» این درس مهم برای هر افغان است که در سیاست ملی ما به غیر از معامله، معیاری برای حقوق و آزادی‌های مدنی مردم دیده نمی‌شود. سیاستِ معامله، بر تیکه‌داری قومی و سازش‌های مخفی بناست. وقتی آقای احمدزی، حاضر است که یک «قاتل معلومدار» از برکتِ نفوذ قومی، دستِ راست او را در میدان سیاست، برای قدرت ملی بلند کند، پس خردمندان حق دارند در بازارِ سیاست، آقای غنی را مکیاولیست بدانند. مکیاولی می‌گفت هدف، وسیله را توجیه می‌کند به شرطی که مردم از راز و رمز وسیله آگاه نشوند؛ اما محترم احمدزی وسیله‌ای رسیدن به هدف خود را «قاتل معلومدار» برای مردم معرفی کرد! اگر شایسته سالاری، بحثی مفتِ اخلاقی در سیاست ملی این مُلک نیست، پس چرا محترم احمدزی شایسته‌ای را در هزاره نیافت تا به حیث معاون اول او برای ریاست جمهوری کمپاین می‌کرد؟ اگر تنها معامله برای قدرت، هدفِ سیاسی محترم احمدزی نباشد، چرا «قاتل معلومدار» و دانشیِ ناکام در عدالت، چون دو بازوی راست و چپ او در سیاست ملی انتخاب شدند؟ در کجای تکتِ احمدزی، صداقتِ ملی است؟ به این دلیل، در اقدامِ اخیر محترم احمدزی برای رسیدن به قدرت، بازی سیاسی در حدِ مکیاولیزمی بازاری بارز است. و جناب استاد خلیلی در خلق این تکت، دست دارند. اما در تکتِ محترم احمدزی، درس و پندی بزرگ سیاسی برای امروزِ ماست. نسلِ امروزِ ما درس گرفت که از غرب آمده‌ای کوچی، خلافِ باور‌های مدنی و دموکراتیکش، در بازی قدرت از تکیه بر نفوذ قبیله‌ای «قاتل معلومدار» ابا ندارد! نسلِ امروزِ ما آگاه شد که بعد از شنیدن وعظِ وحدت و پندِ عفو و گذشت برای صلح و اخوت، از سیاستمداران قومی، خرد و حیثیت در سیاست ملی بخواهد.

در اخلاق آدمی، اعتراف به گناه، فضیلتی بزرگ است؛ و تا آدمی به ندامت نرسد، فضیلتِ اعتراف در اخلاق او بارز نمی‌شود. جنگ برای حق نیز فضیلتی برای آدمی است؛ «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ»[٢:٢١٦] (جنگ (در راه حق) بر شما واجب (کفایی) گشته است، و حال آنکه از آن بیزارید.) اما چه جادویی در جنگ برای قدرت است که یکی از قتل بی‌گناهان معذرت می‌خواهد و دیگری «قاتل معلومدارِ» بی‌گناهان را یارِ اولش برای رسیدن به قدرت می‌سازد! یکی با دستِ‌چار ساختنِ هزاره در سیاست ملی، معاونی به غنی می‌دهد که در خنثا بودن برای هزاره، مفتخر است و دیگری برای اخوانیت، هزاره را به معاونت می‌طلبد! این بی‌عدالتی در سیاست هزاره از کجا شروع شد و چرا در سیاست ملی، تا چنین فرجامی بد رسید؟ اگر قدرتِ شاه‌سازی هزاره را در سیاست ملی دوست داریم، مسئولیم با خرد و وجدان سیاسی زمان خود، بر این بی‌حیثیتی هزاره در انتخابات فعلی، شب و روز درنگ کنیم.

اما اگر محترم دوستم با هیبت قومی، عقل و خرد محترم احمدزی را به شور و شوق انتخاباتی تبدیل کرد و با صلابتِ سیاسی، مقام معاونت اول او را در رهبری قدرت ملی به دست آورد، پس محترمانِ «وحدتِ چار پارچه» چرا با هیبتِ قومی و صلابت سیاسی، حیثت شایستۀ هزاره را در رهبری قدرت ملی از هزاره گرفتند؟ از خداوند استدعا داریم که راز این بی‌حیثیتی هزاره در سیاستِ «وحدت چار سمته» را آشکار سازد تا بدانیم چه باعث شد در این انتخابات، دنباله رو آقای دوستم شدیم و جنابِ جنرال هم از جنایات گذشته معذرت خواست! یعنی وقتی پای معذرت از جنایت به میان آمد، حالا باید این فکر را در خود تعدیل کنیم که آقای دوستم با انگیزه (cause) عدالت جنگیده است. اگر قانونیت می‌بود، آقای دوستم به خاطر معذرت از جنایت، به میز عدالت کشانده می‌شد تا فهمیده می‌شد که ملت پس از محاکمه، معذرت او را می‌پذیرد یا خیر؛ چون خدا حق‌العبد را نمی‌بخشد؛ بخشیدن حق العبد، تنها حقِ عبد است. «وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»[٤:٩٣] (و کسی که مؤمنی را به عمد بکُشد، کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمت خود محروم می‌سازد و برای او عذاب بزرگی آماده می‌کند.)

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






116 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > سوداگران سیاه سخن یا افزار نحس تفرقه و نفاق در میان اقوام و ملیتهای محروم (...)

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • آغای میمنگی صاحب امروز از احمدزی کوچی که دشمن هزاره ها است دفاع کن. فردا که مفتضحانه شکست خورد باز می بینیم.

  • درود وسلام به همه وجناب میمنگی بزرگوار .
    بلی در دایفولاد یا دایه فولاد یا شهر فولاد ادمهای مظلوم بیچاره ومحروم بعد ازینکه سیل خون عبدالرحمن ومابقی ادامه دهنده اش بسیار زیاد است وپس لرزه های ان هنوز جریان دارد . درخت بادرد ودریغ چه گفت ؟ دسته تبر از شاخه منست .خانم صدیقی چه خوب گفته دسته ای تبر ازنسل درخت است ولی ریشه ندارد . میمنگی عزیز در دایفولاد وسایر شهر های بزرگ جهان شما نباید منکر فاضلاب بوده باشید در شهر های عقب مانده در گرمای سال تعفنش بشتر است .بدرود.

  • محترما:

    نامه ی سر گشاده یی دایفولادی- که در آن هم روحِ اتنیکی و هم روحِ ناسیونالیسمی که نا ظر بر ملتِ یک دست است تجسم یافته- باید نقد گردد. واما، نقد گونه یی شما بر دایفولادی نقد نیست که هیچ، بلکه به طورِ دقیق روی دیگر نقد گونه یی دایفولادی است و در واقع مکملِ آن. هوادرانِ ناسیونالیسم اتنیکی تا هنوز که هنوز است به عمقِ این فاجعه پی نبرده اند و درک نکرده اند که ناسیونالیسم اتنیکی به مثابه ی ایدئولوژی همان کارکردِ اجتماعی را دارد که ناسیونالیسمِ ناظر بر ملتِ یک پارچه! با یک تفاوت که اولی یک کتله ی کوچک را و دومی یک کتاله بزرگ را در داخل مرز های ملی مورد خطاب قرار می دهد، داعیه سرنوشتِ مشترک و فرهنگِ مشترک را به خورد آنها می دهد تا بر نا بر برابری ها و تفاوت های اجتماعی خاک پاشیده شود. من از شما می پرسم: آن ازبک و یا ترکمنی که از بام تا شام در فکرِ یک لقمه نان برای فرزندانش است چه چیزی مشترک با جنرالِ شما دارد؟ خلیلی و محقق که با خونِ هزاره ی ریسمان بدوش تجارت می کنند، چه چیزی مشرک با منِ هزاره دارند؟ مشکلِ محترم دایفولادی نیز در همین نکته است: او شکایت نامه عنوانی آدرس های نوشته که از بنیاد باطل اند.

    بدونِ شک هزاره ها و ازبک ها در افغانستان تجربه ی مشترکِ داشته اند. این تجربه ی تاریخی تجربه ی ستم است. در شرایطِ کنونی تنها وقتی می تواند این تجربه به نیرو مبدل گردد که ما به ابعادِ عمودی، یعنی رابطه ی قدرت، و نا برابری ها در داخلِ اقوام نیز توجه داشته باشیم. پی آمدِ یک چنین توجه یی چیزی به جزاز براندازی دوستم ها، خلیلی ها و محقق ها نخواهد بود. به همین دلیل رهبرانِ قوم از یک چنین دیدگاهِ به وحشت می افتند و طراحِ این گونه نظریه را "خاین به قوم" می دانند. باید به یاد داشته باشید که در گنداب نمی توان تعمیر کرد. برای ملیشه ی سابقِ نجیب و جهادی هایی که بر سفره ی خونِ مردم نشته اند، کف زدن شرم آور است. چنین می نماید که روشنفکرانِ ما وجدانِ شان را در تاریک خانه ها رانده اند. با این همه باید تلاش کرد تا بر وجدان های خفته نیشتر زد. شاید در افغانستان نیز "فردای" وجود داشته باشد.

  • توردیقل چندی قبل درهمین سایت از شهدای حادثه شبر غان که بدست کرزی یا چمعه خان همدرد نوشته بود-شکوه و شکایت سرداده بود-
    من ضمن همدردی با اوشان سوال نموده بودم که - آری
    بعداز چندروز مصیبت دیده گان حادثه شبرغان دوباره به کرزی و چمعه خان همدرد بعیت نموده و به کرزی و کمعه خان همدرد اعلام اطاعت خود را اعلام نمودند.
    که یک دوست ازبک ما مرا به نقد نمود وکفته بود-که ای برادر تاچیک برما ترکها کنایه مسخره آمیز نکو.
    حال هم به شما توگریگل میگویم که - تاکه احمق درچهانست-
    طالب وکوچی درنمیماند.

  • در تصمیم دوستم در پیوستن به تیم کرزی، عامل اساسی منافع شخصی بوده، اگرنه چطور امکان دارد که در ظرف چند روز تصیم عوض شود. دوستم با این کارش، قماری را اغاز کرده که چانس بردن ان بسیار اندک است، و به سرنوشت ازبکها نیز بازی کرده. تا کی باید ازبکها کور کورانه فقط باید پشت دوستم بروند؟

  • جناب تورتيقل با مطالعه مقاله شما وداى فولادى آدم به اين نتيجه ميرسد كه شما دروغگو فريبكار وتوجيه گر وفاقد وجدان سالم و نآن را به نرخ روز ميخوريد ،داى فولادى حد اقل صداقت نسبت به خود ومردم در بيان فكر خود با وجود نشان ندادن راه حل مشكل داشت،چيزيكه شما فاقد آن هـستيد.
    شما به عين شيويكه داى فولادى به مسائل پرداخته بود پرداختيد با اين فرق كه او به نا توانى اين رهـبران وشما به توجيگرى آن، عدم صداقت و دروغگويى تان در سر تا سر نوشته چنان هـويدا است كه من از خواندن آن شرميدم به عو ض شما البته .شما اوزبيك را منحيث يك شهـروند نه بلكه منحيث يك رعيت دوستم ميخواهـيد شما خلق اوزبيك را مثل يك رمه پنداشته وبراى توجيگرى اين رمه دارى قلم فرسايى نموده تا اسباب رضايت ارباب رمه گردد، تا با عرضه اين رمه در بازار خريدو فروش نفع زياد نصيب أرباب گردد ،اين است از ديد شما حقوق شهـروندى ًاوزبيك هـا كه شما بخاطر آن قلم فرسايىى ميكنيد.شما جناب عالى منادى نظام غير متمركز ومنتقد آتشين نظام خود كامه حد اقل هـمين چيز خود را معرفى ميكرديد البته با چند تا شهـرانى هـا كه در زير چپن كرزى خوابيدند.تيورى پردازى و اكت عالمانه كردن رزميدن ميخواهـد نه رمه بودن.با نوشته ات باثبات رساندى كه بيشتر از يك گوسفند در رمه دوستم البته گوسفند قرقل نيستى، از ترس دوستم نفس كشيدن هـم براى تان مشكل است.

  • بیشترینه روشنفکران و قلم به دستان مارا طاعون قوم اندیشی وپا بوسی " رهبر خودی" به کام خود فرو برده است .از این جماعت وجدان باخته نباید انتظار داشت که از جلد شپش زده و بویناک قومگرایی بیرون شده وبه انسانگرایی روی آورند . لفاظی ها وجمله پردازی های به ظاهر " عالمانه" ی ایشان تنها دل چرکین شان را تسکین خواهد بخشید .

  • به آقای دای فولادی باید گفت ( دام تزویرمکن چون دگران قرآن را ) برمتعصبین تورک ستیز و بدبین ، چون آقای کابلی کاذب باید گفت شما همیشه د ر تعصب میسوزید وای برحال شما.

  • Why are you behaving like a crazy dog, instead posting meaningfull response with logic and at least politness of a street gangster. You seem realy like ill-minded person. Or is it becasue of your are origin as Turkemn/ it means kala Kham? Are you analyzing something or analizing?

    People like you are the example for Afghans, who would do anything to sell the country. Look again to your posting, how can you accept to be a citizen of Afghanistan, if you do not accept the name of Afghanistan? Go to Uzbekisten with all the other kala Khams. Afghanistan is only for people, who cares about Afghanistan. If Tajiks, Hazaras, pashtuns or Uzbeks or Turems. All should be equal. But not people like you. Why you dont bring a plan, how to make the life better? Why you dont post some information, which would heighten the level of information? Or why you don’t build a school or anything which would help. You carzy crazy crazy stupid dog. Salam Charikari

  • توردیقل خان معلوم میشود که خواندن و نوشتن را بلد هستی نمیدانم چطور میتوانی شخصی را مسول تباهی ازبک ها و درقدم بعدی دیگر اقوام را منحیث یک سیاستمدار جلوه بدهی تو خوب میدانی که دوستم و ملا عمر از هم هیچ فرقی ندارند و جنایاتش به هیچ عنوان قابل عفو نیست این جانی به خاطر بقای خود چند بار شمال را به طالبان سپرد و خود جبونانه راهی دیار باداران خود شد فیلمی مستندی موجود است که جانی دوستم زمانیکه اولبروک به مزار امد در یک معامله خاینانه شمال را با همه سلاح ها به طالبان تسلیم نمود که به قیمت جان هزاران نفر بیگناه و به خصوص هزاره ها تمام شد و معامله گری های این جانی هنوز هم جریان دارد مگر این بار اخر این قصاب وحشی است

  • سلام به همهء کابل پرسیان وسلام خاص به جناب توردیقل خان میمنگی!
    از واکنش های تند دوستان معلوم گردید که مقاله نویس جناب توردیقل خان میمنگی با تمام مهارت قلمی شان برای اقناع خواننده ها چندان توفیق لازم نصیب شان نشد. علت آن این است که کلمات وجملات هرقدر در لفاقه های حق وحقیقت ومظلومیت پوشیده شود ولی زمانیکه در هاله ای از تعصبات قومی وگنداب قوم پرستی پوشیده شده باشد بوی گند آن مشام خواننده ها را می آزارد ولو صدها بار لاف مظلومیت وبرده بودن را هم به خواننده تکرار نماید.
    من ازجناب توردیقلخان میمینگی میخواهم لطفا از لاک تعصبات قومی ازبکی وترکی خویش بیرون شوند ودرسطح انسان وانسانیت بیندیشند. همانطوریکه آقای فرشید وکابلی نیز اشاره های خوبی به این موضوع نموده اند. سوال این است که اگر ما خواهان برقراری عدالت ومساوات استیم وعلیه فاشیزم قومی شعار میدهیم پس چرا خودما درلاک تعصبات قومی گیرمانده ایم؟
    زمانیکه این آقا ازسلاطین خون ریز ترک درقرن بیست ویک بخاطر ازبک بودن شان اینجا شعار میدهد با آن نویسندهء قبیله ای گرای پشتون که از شمشیرزنی ها خوشحال خان ختک پاکستانی به شور و وجد می آید چه تفاوت موجود است؟ آیا جناب توردیقل خان میخواهند به عوض فاشیسم پشتونی فاشیسم ترکی وازبکی درین وطن قایم گردد؟ آیا جناب ایشان میخواهند به عوض خرمهرهء فاشیسم پشتونی خرمهرهء پان ترکیسم را برگردن ما بیاویزند
    اگر چنین باشد اینجا مسالهء حقخواهی ودادخواهی وبرده گی توده ها وظلم واستبداد قومی قوم حاکم معنای خودرا باخته است وجایش را به جنگهای قومی وقبیلوی داده است. آنهم به بدترین شکل وشیوهء غیر انسانی که کشور را به یک جنگل حیوانات تبدیل ساخته اند وهر ازگاهی درتاریخ در اثر ائتلاف موقتی میان دو گله ای از حیوانات به حیوانات دیگر حمله صورت میگیرد وبعد از غلبه میان گلهء حیوانات غالب تصفیهء حساب داخلی بخاطر قربانی شده ها آغاز میگردد.
    به این معنا که تاوقتیکه جنرال دوستم درکنار رهبران تاجیک قرار داشته باشد او یک جنایتکار جنگی است او قاتل هشت هزار اسیر نظامی طالب پشتون تبار است ولی هر وقتیکه حلقهء غلامی فاشیستان پشتون را بگردن آویخت او میشود حاجی صاحب دوستم.
    بعد از آنکه بساط فاشیسم قومی پشتون درشمال وجنوب پهن گردید بار دیگر این حاجی صاحب دوستم وهم تبارانش به جرم همان قتل عام پشتونها زیر صم اسپهای گله های مهاجم پشتون خورد وخمیرمی شوند ونه تنها که خودشان هدف وآماج انتقامگیری های قبیلوی قرار میگیرند بلکه تاجیکهای پیچاره وهزاره های بیچاره نیز زیر پای ستوران بیرحم دوطرف قرار میگیرند. لعنت به آن نویسندهء بی وجدانیکه از درک حوادث تاریخی عاجز مانده ومانند گلهء گوسفند خود وهم تباران خودرا به کام مرگ می سپارد.من هرگز از جنرال دوستم وامثال جنرال دوستم هیچ گله ای ندارم ولی از آنانیکه خودشان را یک سرو گردن از دیگران بالاتر میدانند وخودشان را نویسنده وتاریخنگار میگویند میخواهم بپرسم که آیا شما وجدان دارید؟ اگر شما وجدان دارید باید اشخاص ورهبران قومی که دچار یک اشتباه ولغزش میشوند باید آنها را بدون ترس وهراس متوجه سازید که آقا! میدان سیاست مانند میدانهای کبک بازی وسگ جنگی نیست که تنها به صاحبان آن حیوانات ضرر وتاوان برسد بلکه شما با تصرفات احمقانهء تان یک ملت را بکام نیستی ونابودی میکشانید.
    براساس همین منطق درین کلام جناب توردیقل میمنگی منطق نیافتم که ایشان ادعا دارند: اگر عوض یک دهقانزادهء ازبک درکرسی (خیالی) معاونیت احمدزی یک تاجیک قرار میگیرفت آیا آنوقت هم منتقدان به انتقاد شان ادامه میدادند؟ این بدتریو وقرون وسطایی ترین منطق است. این مثل این است که ازکسی سوال شود که اگر : آن چتلی ومرداری را فلان نفر میخورد آیا بازهم شما بالای وی انتقاد میکردید؟
    درحالیکه چتلی ؛ چتلی است چه آنرا دکتر عبدالله بخورد ویا محقق ویا دوستم ازمیزان تعفن چتلی چیزی نمی کاهد.باهمه حال: آنچه که من از سیاق کلام جناب توردیقل میمنگی دریافتم جناب ایشان با این توصیف های جانانه وبدون سنجش به مقام حضرت والا شان جنرال دوستم میخواهند تمام عیوب آن والا جناب را بخاطر ازبک بودنش پنهان نموده واز تمام اشتباهات وخطاهای شان اغماض نمایند که این کار بدترین مرحلهء سقوط اخلاقی یک نویسنده در قعر مرداب قومیت است.
    اینکه جناب توردیقل خان با این فصاحت وبلاغت میفرمایند که زبان فارسی مال من نیست ومن هرگ‍ز قادر به اظهار نمودن درد دل خود به این زبان نیستم یک نوع منافقت راسیستی را نشان میدهد. اگر شما تاکنون به اینقدر مقالات ونوشته های تان درسایت کابل پرس قادر به بیان نمودن دردهای تاریخی تان نشده باشید پس حتما جناب عالی کدام بیمار روانی تشریف دارید. درحالیکه جناب عالی بهتر ازهر فارسی زبان وتاجیک وایرانی قادر به بیان درد خویش شده اید ولی اگر این مقالات تانرا بزبان ازبکی بنویسد نمیدانم که چقدر خوانندهء ازبک حتی در کشور های ترکیه وازبکستان قادر به درک آن خواهد شد؟
    پس لطفا ازین لاطائلات گویی تان معذرت بخواهید. زبان فارسی زبان کدام قوم بخصوص نیست . این زبان نه تنها مال فارسی زبانان بلکه مال شما هم است. هر وقتیکه شما خیلی زبونانه وجبونانه وجاهلانه علیه زبان خودتان قرار گرفته اید زمینهء تباهی خودتان وهمچنان از دیگران را نیز فراهم آورده اید.
    همین اکنون پیشرفتهای فرهنگی ترکیهء سیکولار را با ترکیهء عثمانی مورد بازبینی قرار دهید .
    از آن گذشته؛ اتحاد موقتی ازبکها را با محمد گلخان مومند که به گفتهء خودتان به زبان ترکی استانبولی مسلط بود وبا شعار کاذب اتحاد ترک وپشتون به شمال آمد ودر ابتدا با استفاده ازترفند مظلومیت زبان افغانی وترکی بخش بزرگی ازهموطنان ازبک ما را استحمار وتحمیق نمود ولی بعدا بیخ وریشهء همه را ازبنیاد برکند بیاد بیاورید.
    بار دیگر زمانیکه دست اتحاد نامقدس تانرا به گلبدین دراز کردید و به تمام پیامهای صلحجویانهء استاد ربانی واحمدشاه مسعود دست رد زدید و به هیئت های اعزام شده از سوی کابل به نظر حقارت نگاه کردید تا اینکه در یک اتحاد نامقدس با شریر ترین موجود یعنی گلبدین بزرگترین بدنامی تاریخی را نصیب شدید چه چیزی به شما هموطنان ازبک عاید گردید؟
    بار دیگر که در اثر اختلافات داخلی میان خودتان به امر ودستور مقامات آی اس آی هیئت های طالبان را جنرال ملک به آغوش باز پذیرفت که دراثر آن خیانت زمینهء بربادی همهء شمال را فراهم نمودید. آیا شما به این اشتباهات تان ودهقان بچهء ازبک تان هم قدر نگریسته اید؟
    چند درصد باور دارید که کشور ترکیه هموطنان ازبک ما را بار دیگر درقمارها ورقابتهای منطقوی اش با ایرانی ها مشخصا جناب عالی شما را بار دیگر به فاشیستان پشتون نمی فروشد؟ آیا میان این ائتلاف بی برنامهء جناب دوستم با اشرف غنی احمدزی همان سناریوی جنگ اندازی میان ترکان وتاجیکان وهزاره ها تکرار نخواهد شد؟
    درکجا اشرف غنی احمدزی از عملکرد پدران خود معذرت خواسته است؟باهمه حال من مدافع شخصی بنام دایفولاد نیستم واصلا مقالهء اورا نخوانده ام ولی یک حرف را هم خدمت شما وهم خدمت آقای دایفولاد وهم طرفداران زنده یاد احمدشاه مسعود؛ بویژه قشر جوان سه ملیت ترک وتاجیک وهزاره وحتی پشتون میگویم که ازشخصیت پرستی ها ومرده پرستی ها وقهرمان تراشی های تهوع آور براساس اشتراکات قومی وزبانی خودتان را بیرون کنید وهرکدام تان اگر هزاره استید ویا ازبک ویا تاجیک باید عنصر رهبری را در وجود تان تقویت کنید باحرکت زمان همنوا شوید. علیه همهء پدیده ها ومظاهر فاشیسم واستبداد به مبارزه وقیام برخیزید. درعصر حاضر هیچ کسی قدسیت آسمانی ندارد.
    بناء جناب توردیقل خان میمنگی خواهش میشود که به عوض دفاع از شخصیتها دنبال دفاع از مفکوره ها وایدیالوژیها وبرنامه ها برآیند ومقالات شان را در راستای دفاع از حق وحقیقت وانسانیت جهت بدهند نه از اشخاص وافراد ورهبران که هرروز مانند ماش لول میخورند وهیچ نوع ثبات سیاسی هم ندارند.

  • درود فراوان به دست اندركاران ويب سايت كابل پرس
    تحرير حقايق ، بيان و استدلال مسائل سياسي ، فرهنگي و اجتماعي حق مسلم و مشروع هر انسان بالغ ، سالم و دور أنديش مي باشد ، كه عالي جنابان هر يك داي فولادي و ميمنگي اين عمل را انجام دادند ، البته مقاله ميمنگي بيشتر جنبه نقد گونه داشته و أيشان اغازگر مناقشات فكري ، قومي و مذهبي نيستند ، محترم داي فولادي اغازگر اين همه خورد سازي هاي قوم تورك و هزاره بوده ، أيشان بدون در نظر ﺩﺍﺷﺖ پيامد هاي اندوخته هاي فكري شان بجان همه تاخته اند و دل دلبر و جانان را نيز رنجانده اند . جناب ميمنگي هر پراگراف نوشته أيشان را از ديدگاه خود نقد نموده تا اندازه تلاش نموده اند كه از مسايل فكري ، قومي و كلتوري خويش و همتباران خويش بصورت منطقي و جدي دفاع نمايند ، كه أيشان حق بجانب مي باشند
    مقاله جنجال بر انگيز داي فولادي جنبه كاملا سياسي داشته است تا جنبه علمي و تحقيقي ، ممكن خود جناب داي فولادي به اين مساله پي برده باشند ، رقابت اقاي داي فولادي با جناب سرور دانش روي موضوع معاونيت دوم اشرف غني احمد زي و تاييد شدن سرور دانش بجاي داي فولادي توسط جناب كريم خليلي ، محترم داي فولادي را وادار به ستم و إيجاد هياهوي بي مفهوم و تاخت تاز عليه همسايه هاي چهار أطراف أن گرديد ، كه از هيچ گونه مشروعيت منطقي برخورد آر نمي باشد . متأسفانه يك تعداد أفراد فرصت طلب و ابن الوقت به بهانه نقد مقاله داي فولادي توسط ميمنگي درين جا عقده گشايي نموده يكبار ديگر بي رهبر ، بي أنديشه و حتي بي خلق بودن خود را به نمايش گذاشتند ، هر كس و ناكس نميتواند شخصي را مثل ميمنگي كه أكثريت عمر خود را در محبس هاي فاشيستان، حاكمان زمان سپري كرده و بخاطر تحقق و أرمان هاي خود، هزاران نوع شكنجه را بخود قبول كرده است ،براي حزبي و يا نهادي نسبت بدهد و به ادرس أن نا سزا بگويد . اين عمل بز دلانه أنها عادت ميراثي شان مي باشد كه خود از خود هيچ طرحي در مورد حل بحران كشور نداشته مسايل پشتون ، كوچي ، هزاره ،تاجيك و أوزبيك را براي خود سوژه ميسازند و ميمنگي را متهم به وابسته بودن به احمد و مداح گويي به محمود مي كنند . اين نقطه ضعف و نا تواني اين أفراد ابن الوقت و سست عنصر مي باشد .
    بلي دوست گرامي ، تصويري كه شما از جنرال دوستم داريد ، رهبران شما هم چنين تصويري را ازين جنرال قهرمان ﺩﺍﺷﺖ ، كاش شما قرابت و ارتباطي به أفكار و أنديشه هاي شهيد مزاري ميداشتيد و از زاويه ديد شهيد مزاري به سوي جنرال دوستم نگاه مي كرديد ، دران صورت عجايبات خارق العاده ي را در رخ اين جنرال أفسانوي مشاهده مي كرديد ، همان شكلي كه ديدگاه شما خورد و تاريك است به همان اندازه بينش رهبران شما هم خيلي كوچك و فاقد ارزش مي باشد .
    اگر شهيد مزاري زنده مي بود قطعا عبدالله عبدالله را بالاي اشرف غني احمد زي ترجيع نمي كرد ، چون اشرف غني احمد زي در بهسود قومانده حمله عليه مردم هزاره را نداده و هيچ گاهي در جنگ رويا رو شريك نبوده است . در حاليكه عبدالله عبدالله يكي از قوماندان هاي أمر دهنده در غرب كابل عليه مردم هزاره بود كه در نتيجه باعث شهادت ده هزار از مردم معصوم و بيگناه خلق هزاره گرديده باعث تحرير داستان قتل افشار گرديده است . من منحيث يكي از رهروان شهيد مزاري و يكي از همسنگران جنرال دوستم ، همه اتهامات پوچ و بي مورد شما را عليه پروفيسور ميمنگي تكذيب و به صراحت ميتوانم بگويم ، ميمنگي تحت تأثير هيچ شخص ، هيچ نيرو و هيچ أنديشه نبوده يك مبارز واقعي و راستين اين سر زمين بشمار ميايد .

  • جناب پرویز بهمن شما قبلأ شخص حقیقت بین بود ید ، چه شد شمارا که ازراه راست به کجراهی و ظلمت روان گشته اید . خود را به پارسیزم فروخته اید ؟؟؟ چون خود شما به تعصب پارسیزم گرفتارگشته اید ، محترم میمنگی ا ز حق خود د فاع کند ا ورا ظالمانه و بی انصافانه به تورک سیزم مثل خود قیاس میکنید . ا ز بسکه
    به تعصب گیرمانده ا ید قبلأ نام قوم تورک را به الفاظ د رست ( اوزبیک ) مینوشتید دفعتأ 180 درجه راه گم شده اید حالا توهین آمیز به نام ازبک مینویسید و نوشته
    های شما نزدم موجود ا ست اخلاص من بیهوده بوده ا ست والسلام

  • The problem mots of people like Maimanagi is, that Uzbek, Turkmen and Pashtun do not accept, that one of the greatest and most important culture of the word with people like Ferdause, Khiam, Romi Atari are Tajiks. It is a fact like the sun, that without Tajiks, the world would be not as the today world, as Tajiks builded with the high arian culture the base for the development around the world. That is the reason why today beside Uzbek and Turkmens and Hazara the fascist Pashtuns are using Farsi as the first language. Arians had always fought for development. Most f the world technology and development comes from Arians, either great Iran or Europe and America. Attat

  • بهمن خانه مبارک وایم تا خو دیر پیشرفت فکری وکری!
    اما چه وخت خودت را ازقهرمان تراشی های تهوع آور یک نعش جنگسالارمعروف بیرون میکشی؟

  • برادر گرامی شما همیشه مسایل را بورد قومی میدهید اینکه عبدالله چی کرد یا نکرد حق دارید به وی رای ندهید و وی را نکوهش کنید و نظر من هم در باره عبدالله منفی است و اما نباید خود و مردم را با نوشته اغواگرانه تان فریب بدهید اگر غنی احمدزی در جنگ بهسود یا بامیان کسی را نکشته باید به سطح اگاهی خودت خندید همین گروپ احمدزی ها عامیان و اصلی داخلی و خارجی نیروی سیاه طالبان بودن و هستند مگر شما در انزمان که همه رادیو ها و تلویزیون ها را به خود اختصاص داده بودن و همین ها سخنگویان اصلی طالبان بودن و به خاطر معلومات بیشتر برای تان بیانیه اخیر غنی احمدزی را بشنوید که بعد از توافق با دوستم چه درافشانی میکند اگر کسی ذره وجدان داشته باشد به هیچوجه از این شخص دفاع نمیکند وی میفرماید نن ما پشتو ژوندی کله سه بار این را تکرار میکند حال شما عقل تانرا بکار انداخته و بعد دست به اغوا گری بزنید

  • دوست عزیز آقای محمد سلام برشما!
    از اینکه جناب عالی بخاطر استعمال ننمودن حروف ف (ی) و ( و)در واژهء (اوزبیک) پرویز بهمن را متعصب پارسیست و ضد ملیت اوزبیک خوانده اید مبارک تان باشد
    راستش من تا بحال نمیدانستم که واژه های (ازبک ) با (اوزبیک )و(اوزبک) باهم فرق دارند. ازنظر قواعد نوشتاری تا حال من درهیچ جا ندیده ام که (اوزبیک )درست است ویا (ازبک) (تاجک )درست است یا (تاجیک). (اوغان) درست است یا (افغان). (کورد )درست است یا (کرد )(تورک) درست است یا (ترک)؟

    این بندهء حقیر تا کنون گاه از اصطلاحات عامیانهء گفتاری وگاهی هم از اصطلاحات نوشتاری؛ درمورد اسما ونامهای ملیتها کارگرفته ام وتا کنون هیچ دلیل علمی وقانع کننده برای صحیح بودن هیچ یک از آنها نزدم موجود نیست ولی خوش بحال شما که بنده را تا کنون بخاطر استعمال (اوزبیک) توبیخ نکردید ولی حالا که (ازبک )نوشتم متهم به تعصب پارسیستی شدم .
    بعدازین به شما تعهد مینمایم که اگر (ازبک )بار حقارت داشته باشد من به عوض آن (اوزبیک)را بکار می برم تا شما خوش باشید ولی هیچ تضمیی وجود ندارد که فردی ازمیان برادران اوزبیک در تقابل با فرمایش شما قرار بگیرد و کلمهء اوزبیک را ازجانب من غیر صحیح اعلام کند وبار دیگر مرا به تعصب قومی متهم سازد. منظور من از تشریح این موضوع؛ ثابت نمودن بی منطق بودن شما بود که جناب عالی بی خریطه هرکی که مطابق میل وخواست شما ننوشت اورا متهم به تعصب قومی میکنید. به عبارت دیگر جناب عالی چانتهء منطق تان تهی گردیده است وچیزی برای استدلال ودفاع ندارید.
    اما پرسش من ازشما این است که آیا معنای تعصب را میدانید؟ تعصب چیست؟
    مطمئن استم که شما معنای (تعصب) را نمیدانید اگر میدانستید چنین بی خریطه فیر نمیکردید. از آنجائیکه تعصب یک واژهء عربی است بناء من مجبور استم که یک تعریف لغوی از اصل این کلمه را از پیامبر گرامی اسلام به شما ارائه دارم تا درآینده دچار سردرگمی وابهام درمورد این کلمه نشوید.
    دوست عزیز!
    تعصب از ریشهء عصب گرفته شده است که در فارسی همانا پیچیش ویا بهم بافتگی ویا رشته های بهم بافته ودرهم تنیده را عصب گویند رشته های عصبی مغز انسان نیز همین مفهوم را میرساند.
    خود فعل تعصب بر وزن تفعل درزبان عربی یعنی کسیکه با زور وفشار وتکلف خوش را به چیزی وا کسی گره میزند وپیوند میدهد وبه آن شدیدا خودرا وابسته میداند وحیات وممات خودش را وابسته به آن میداند چنین شخصی ازنظر لغوی متعصب است. ازآنجايیکه نظام قبیلوی قبل ازبعثت پیامبر درمیان اعراب براساس تعصبات قبیلوی استوار بود با ظهور پیامبر اسلام درشبه جزیرهء عربستان عصبیتهای قبیلوی جایش را به دین جدید خالی کرد که درآن مظاهر و پدیده های قبیلوی باید سرکوب میگردید. درجامعهء جاهلی اعراب قبل از اسلام افراد هرقییله از خان بزرگ قبیلهء خود بخاطر پیوندهای قبیلوی اش دفاع میکرد ودر راه آرمانهای خان قبیله ؛خودش را فدا میکرد. قرآن ازین عمل بنام حمیت جاهلانهء قرون اولی نام برده است.
    حمیت یا حمایه یا پشتیبانی نمودن یکی ؛ توسط دیگری ؛ براساس همان همان عصبیت های قبیلوی استوار بود.
    زمانیکه از پیامبر درمورد حمیت جاهلانهء اولی درسورهء فتح پرسیده شد. پیامبر اسلام آنرا به عصبیت جاهلانه تفسیر کرد. عصبیت یا حمیت هردو یک عمل مذموم می باشد.
    ولی پرسش این است که چه وقت یک انسان عاقل وبالغ به این بیماری مهلک مبتلا می شود؟ یکی از یاران پیامبر این موضوع از پیامبر صلی الله وعلیه وآله پرسید که یارسول الله من بیشتر از دیگران با نزدیکان وخویشاوندان خود محبت می ورزم آیا من در زمرهء معتصبین جاهل می باشم؟
    پیامبر در جواب گفت نخیر!
    محبت ورزیدن با اقارب ونزدیکان و ذوی الارحام هرگز معنای تعصب جاهلانه را نمیدهد. بلکه تعصب جاهلانه آن است که تو ازیک فرد شقی وظالم قوم وقبیلهء خود صرف بخاطر وابستگی های قبیلوی از او دفاع کنی. از ظلم او چشم پوشی نمايی وازمظلوم دفاع ننمایی . اگر چنین عملی از تو سر زد باید درایمان خود تجدید نظر نمايي. به تحقیق که بسیاری از امت های گذشته به سببب این عمل مذموم هلاک گردیده اند. حالا من ازشما می پرسم که شما تعصب پارسی بهمن را درکجا دیده اید؟ آیا من از نامگذاری جاده های مزار توسط استاد عطامحمد نور بنام دیپلوماتهای کشته شدهء ایرانی دفاع کرده ام؟ آیا من از اظهارات احمقانهء استاد عطا دربارهء جنرال دوستم دفاع کرده ام؟ آیا من از اشتباهات وخطاهای زنده یاد احمدشاه مسعود چشم پوشی نموده ام. آیا من از برخوردهای تحقیر آمیز آخوندهای ایرانی دربرابر هموطنان هزارهء خود دفاع کرده ام وآنرا توجیه نموده ام؟ چگونه ودرکجا بنده بسوی ظلمت و گمراهی وتعصب پارسیزم سقوط کرده ام؟ اگر درین موارد دلیل داشته باشید لطفا ارائه بفرمائید. درحالیکه تمام این اعمال زشت را شما وجناب توردیقل خان میمنگی انجام داده اید. برای یک لحظه هم که شده است خودتانرا ملامت نمیدانید. از جنگ افشار وکشتار مردم هزاره صحبت میکنید درحالیکه نیت تان جز نفاق اندازی وشرارت و رذالت چیز دیگری نیست. اگر ازشما پرسیده شود که موضعگیری جناب جنرال دوستم هنگام جنگ افشار در کابل چی بود چه جوابی خواهید داشت؟ اگر مزاری شهید مظلوم واقع شده بود چرا در کنار وی نه ایستادید؟ اگر واقعا شما دعوای همزنجیری وهمدردی با هزاره ها داشتید ویا حالا دارید چرا علیه مسعود درکابل موضع نگرفتنید و علنا درکنار مزاری نه ایستادید تا حق وباطل معلوم میشد؟ فکر میکنید که در آن فاجعه تنها مسعود ملامت بود؟ آیا فکر کرده اید که دیگران حافظهء تاریخی شان را از دست داده اند وتنها به لاطائلات منافقانهء شما گوش میدهند؟
    ازیکطرف سنگ همزنجیری با خلق هزاره را منافقانه وریا کارانه به سینه میکوبید ولی ازطرف دیگر آنها را بدلایل اشتراکات زبانی ومذهبی وابسته به ایران میدانید. سوگند بخداوند است که مزدور تر وچاکرتر و وطنفروشتر ومنافق تر ازشما دیگر کسی در دنیا وجود ندارد که صرف وصرف بخاطر تامین منافع شخصی وگروهی تان خلق بیچارهء اوزبیک را درقمارخانه های دبی وترکیه می بازید ولی این را درنظر داشته باشید که اگر شما این چنین نا جوانمردانه وزبونانه از آدرس خلق اوزبیک استفاده میکنید تاجیکها وهزاره ها ی با شعور وباسواد تمام خوابهای وطنفروشانه وناموس فروشانهء شما دلقکان مزدور را برهم میزنند وهرگز اجازهء عملی شدن آنرا نمیدهند. به همین خاطر است که شما از زبان فارسی می ترسید زیرا درزبان فارسی تمام ترفندهای شیطانی شما مانند فاشیستان پشتون افشا می شود وخلق اوزبیک از نیات پلید شما باخبر میشوند. بهمین خاطر شما مانند فاشیستان پشتون بخاطر تحمیق وخرسازی خلق بیچارهء اوزبیک در پی آن استید که هرکی بزبان فارسی می نویسد اورا وابسته به ایران معرفی کنید.
    اما بیاد داشته باشید که مطابق فرمودهء پیامبر اسلام؛ قشر جوان اوزبیک هم حالا چهره های شما دلالان قمارباز قومی را شناخته است.
    پیامبر اسلام فرموده است که مومن را ازیک سوراخ دوبار مار نمیگزد. بناء نه خلق اوزبیک ونه هم تاجیک ونه هم هزاره هیچ کدام شان نمیخواهند بار بار ازیک سوراخ توسط مارهای رنگارنگ گزیده شوند. شما بار بار خودتان را به متعصبین قبیلوی پشتون فروخته اید وتمام شمال را درقمارهای جاهلانهء تان باخته اید ولی تاوان آنرا خلقهای بیچارهء اوزبیک وتاجیک وهزاره داده اند. کدام احمق نمیداند که اشرف غنی احمدزی بار دیگر طرح تقابل وجنگ اندازی میان اقوام وملیتهای محروم را دارد ولی شما ازبسترهای گرم ونرم اروپا پیشقراوالان مرده گاوی ودعارت شده به عوض اینکه از اشتباهات گذشته درس عبرت بگیرید وجلو اشتباهات تان را بگیرید زبونانه ورذیلانه خودتان را بخاطر معاونیت درپای قبیله انداخته اید وازطرف دیگر کاذبانه و منافقانه رجز خوانی میکنید که هزاره ها باید جنگ افشار را درنظر داشته باشند. تف بر این وجدانهای خفته ایکه اصلا فاقد آن استید.
    جناب توردیقل خان میمنگی از برده گی ورهایی برده گان از اسارت یاد نموده اند درحالیکه سر تا پا مقالهء شان برده گی وخفت می بارد. کسی که ازنظر فکری ؛ برده باشد وآزاده گی فکری نداشته باشد وبخاطر چاپلوسی در پای قدرتمندان هم تبار خود زبونانه بلولد و از نوشتن حق وحقیقت بپرهیزد او بدتر از برده های جسمی است وحتی بدتر از زنان تن فروش هیرا منده ایی لاهور است که بخاطر پیدا کردن یک لقمه نان جسم وبدن خودرا میفروشند ولی افرادی مانند توردیقل خان باوجودیکه هیچ به تن فروشی ندارد ولی بخاطر خوشی ارباب خود حتی آزادی فکری ندارد و هیچ قوت بصیرت ودیدن اشتباهات و ولغزشهای هم تباران خودش را ندارد وبا نوشتن چنین مقالات ریا کارانه درپی تحمیق وخرسازی دیگران برامده است.
    ازنظر این قلم سودا گر حقیقی سیاه سخن شخص جناب توردیقل خان است که خودشان را زیر پرده های مظلومیت وبرده گی پیچانده اند ولی درباطن سر اپای وجودش را نفرت همزنجیرانش بخاطر فارسی بودن وهزاره بودن پیچانده است. اگر بیشتر ازین هم میخواهید بنده درخدمت شما قرار دارم.

  • Part-one
    اخیراً 27 کاندید ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری 2014 نمودند که در میان آنها ائتلاف یک تعداد شخصیت های های متضاد و جنجال برانگیز نیز دیده میشود. یکی ازین گونه ائتلاف ها، ائتلاف داکتر اشرف غنی احمدزی و جنرال عبدالرشید دوستم است که همه را شگفت زده ساخته است. برخی ها ائتلاف مذکور را ائتلاف دموکرات- جنگسالار نامیدند و برخی دیگری آنرا ائتلاف "خشونت " خواندند که فکر میشود هر دو شخصیت از خشونت عصبی و تکلیف روانی شدیداً رنج می برند. چنانچه آقای احمدزی از همان لحظات ثبت نام خود را برنده اعلام نموده و حرف از تشکیل حکومت آینده می زند بدون اینکه رقابت انتخاباتی میان کاندیدان مطرح رسماً شروع شده باشد. این در حالی بود که در انتخابات قبلی در حدود 3 فیصد رای بدست آورده بود و حالا با اتکاء به وعده های خام جنرال دوستم خود را پیش از پیش برنده اعلام نموده است. اما جنرال دوستم معاون اول وی مغرورانه و با زبان بازاری خود را برنده انتخابات در دور اول اعلام نمود، بدون اینکه رییس خود آقای احمدزی را بحساب آورده باشد. چنانچه وی گفت:" می برم میدانه می برم میدانه".
    در مورد اینکه آیا واقعاً جنرال دوستم "میدان" رقابت های انتخاباتی را صرف با اتکاء به یک تعداد هوادارانش میبرد و رای میلون ها مردم دیگر افغانستان را نا دیده میگیرد، کمی مضحک و حرف مفت به نظر میرسد. چنانچه آقای دوستم در انتخابات 2009 عین لاف را زده بود و برای کرزی وعده پیروزی در دور اول انتخابات را داده بود، اما کرزی نه تنها در دور اول انتخابات برنده نشد، بلکه در دور دوم هم بدون برگزاری انتخابات توسط حامیان خارجی اش برنده اعلام شد. بسیاری آگاهان معتقد هستند که اگر حرف ها و وعده های جنرال دوستم میان تهی و لاف نمی بود، کرزی هیچ نیازی به تقلب کاری در رای مردم در انتخابات نمی داشت.
    به هر ترتیب آینده نشان خواهد داد که کی در یک رقابت شفاف ، آزاد و دموکراتیک برنده میشود و کی از راه تقلب و مهندسی توسط کرزی و احمدزی به گفته دوستم " می بره میدانه".
    اما در مورد شکل گیری ائتلاف دوستم و احمدزی در تحت مدیریت حامدکرزی در ارگ ریاست جمهوری افغانستان روایاتی مختلفی وجود دار که یکی ازین روایت ها در مرکز بحث مقاله کنونی قرار دارد.
    چگونه ائتلاف احمدزی- دوستم در ارگ کابل ساخته شد؟
    حامد کرزی از مدت ها قبل بعد از ختم مدت ریاست جمهوری اش برای ماندن در قدرت به شیوه دیگر در جستجوی راه های مختلف از لغو انتخابات گرفته تا برگزاری آن از طریق معرفی کاندید مورد اعتمادش بوده است . وی چندین کاندید مورد نظرش را از استاد رسول سیاف گرفته تا زلمی رسول، قیوم کرزی و غنی احمد زی وارد میدان ائتلاف سازی های پیش از ثبت نام کاندیدان نمود. گفته میشود در آغاز دست بسوی استاد عطا محمد نور والی بلخ دراز کرد و تلاش کرد که با دادن امتیازات و معاملات پنهانی وی را بحیث ابزار سیاسی برای تقویت موقعیت کاندید مورد نظرش استفاده کند. اما نظر به اظهارات استاد عطا وی به هیچ قیمتی حاضر به فروش ارمان های مردمش برای تداوم نظام فاسد و قبیله سالار نشد. در نتیجه سناریوی اولی کرزی ناکام ماند. اما بازی کرزی به اینجا به پایان نرسید وی از طریق افراد همدست خویش به شکار افراد متزلزل ادامه داد. در انتخابات 2009 آقای کرزی توانسته بود استاد محمد محقق و جنرال عبدالرشید دوستم را با تعهدات خام بفریبد. ولی در انتخابات 2014 برایش خیلی دشوار بود که با استفاده از نیرنگ های کهنه آنها را شکار کند. اما این بار کرزی از کارت" داکتران غلجایی امریکایی بدون سرحد" استفاده نمود.
    این داکتران کی ها هستند، چه مهارت دارند و دارای کدام بر نامه هستند؟
    این گروه عبارت اند از داکتر زلمی خلیلزاد مامور متقاعد امریکا و مهندس بازیهای درون قومی ، داکتر علی احمد جلالی تیوریسن نظامی و داکتر اشرف غنی احمد زی مشهور به "نابغه شرق و غرب!!" همچنان داکتر انورالحق احدی رهبر افغان ملت نظریه پرداز برتری طلبی قومی از جمله داکتران نامبرده می باشد.
    به نظر بسیاری آگان همه این داکتران از لحاظ تباری به قبایل غلجایی تعلق دارند و دارای افکار پشتونیستم خیلی خطرناک برای افغانستان هستند . هم چنان آنها در گذشته از جمله تیوریسن ها و حامیان طالبان بودند و روابط نزدیک با امریکایی ها دارند. بعد از یازدهم سپتمبر در تحت حمایت غرب تحت نام های دپلومات، نماینده خاص بوش، دموکرات، تکنوکرات، سیاست مدار و "متفکر بزرگ جهان" وارد سیاست افغانستان شده نقش کلیدی در ساختن نظام کرزی بر اساس تفکر تمامیت خواهی بازی نموده اند. آنها را مردم افغانستان داکتران بدون سرحد بخاطر عدم تعهد و دلبستگی شان به افغانستان می نامند. آنها در یک جیب پاسپورت امریکایی دارند و در جیب دیگرشان افغانی. در وقت قدرت طلبی به افغانستان می آیند از کارت قوم و نیروی امریکایی استفاده می کنند و در روز مصیبت افغانستان را رها کرده نزد امریکایی ها بر می گردند و از مصیبت افغانستان در سطح بین المللی تجارت سیاسی و اقتصادی می کنند.
    گروه مذکور نقش خیلی کلیدی ، تجارب و مهارت بزرگ در فریب دادن، خلع سلاح نمودن، بد نام ساختن، به حاشیه راندن و تحمیل نظام ریاستی متمرکز بر رهبران منسوب به شمال دارند. ازینرو ماموریت این گروه در آستانه شکل گیری ائتلاف های سیاسی ایجاد تفرقه اندازی و جلب افرادی ضعیف النفس و" کله خام سیاسی" از میان گروه های موسوم به جبهه شمال بود. چنانچه برخی اعضای داکتران بدون سرحد مثل خلیلزاد و جلالی بازی را از میزبانی جنرال دوستم شروع کرده و تلاش کردند ظاهراً بدون دخالت کرزی از میان شخصیت های کلیدی شمال سرباز گیری کنند. اما تصور میشود که دو مسئله اساسی باعث اختلافات شدید میان آنها شد؛ یکی مسئله نوع نظام سیاسی و دیگری مسئله رهبری سیاسی. گروه داکتران بر تداوم نظام ریاستی کنونی و رهبری سیاسی پشتون تبار تاکید می کردند. اما بسیاری گروه های منسوب به شمال خواهان تغییر نظام ریاستی کنونی به نظام صدارتی و پشتون بودن را شرط اساسی رهبری کشور نمی دانستند.
    اما آقایان داکتر درین مرحله بازی موفق نشدند به اهدافشان برسند و در نتیجه گروه های شمال ائتلاف جدیدی سیاسی موسوم به " اتحاد انتخاباتی افغانستان" را که در آن به تعداد بانزده حزب و جریانات سیاسی افغانستان باهم پیرامون اهداف و برنامه معین سیاسی توافق کرده بودند، تشکیل دادند. نظر به محتوای نامه استاد محقق به دوستش آقای یاسا ، جریان اتحاد انتخاباتی در نتیجه اختلافات بر سر رهبری و زیاده خواهیجنرال دوستم برای مقام معاونیت اول دچار بحران و فروپاشی شد. این در حالی بود که کرزی و آقایان داکتر تا آخرین روز ها خیلی نا امیدانه در جستجوی معاون اول برای داکتر زلمی رسول و یا داکتر غنی احمدزی از میان رهبران مطرح تاجک بودند.
    برخی ها فکر می کنند در نتیجه اختلافات میان رهبران جریان انتخاباتی به اصطلاح جایزه ممتاز تکت لاتری گروه کرزی بر آمده از بن بست و سرگردانی نجات یافتند. در نتیجه ضیا مسعود بحیث معاون اول زلمی رسول در آمد و جنرال دوستم بحیث معاون اول در کنار غنی احمدزی قرار گرفت. بدین تر تیب کرزی و داکتران بدون سرحد روح تازه یافتند وتوانستند در انتخابات چندین کاندید مورد نظر از استاد سیاف گرفته تا زلمی رسول، قیوم کرزی و غنی احمدزی را وارد میدان بازی در مقابل داکتر عبدالله یگانه کاندید مطرح و نیرومند نمایند.
    به نظر می رسد که کرزی بیشتر بر سر غنی سرمایگذاری می کند و کاندیدان دیگر نقش فرعی و تاکتیکی را بازی خواهند نمود. این در حالیست تقریباً نیمی از کابینه و افراد نزدیک به وی خود را کاندید نموده و چشم به قدرت دوخته اند. به نظر بسیاری آگاهان انتخابات 2014 بیشتر از هر وقت دیگر پیچیده تر و دراماتیک تر خواهد بود.
    چه چیز را احمدزی و دوستم با ائتلاف شان بدست آوردند و یا از دست دادند؟
    داکتر احمدزی:
    - با جلب جنرال دوستم در واقع تیم ارگ نه تنها از بن بست و سر گردانی برای پیدا کردن معاون اول از میان تاجکان مطرح نجات یافت، بلکه موفق شد گروه رقیب سیاسی اتحاد انتخاباتی را تضعیف نموده و از اختلافات آنان سود ببرد. اما در عوض با جلب دوستم که قبل از همه آقای احمدزی وی را جنگ سالار و قاتل می نامید،القاب تکنوکرات و متفکر جهانی اش را زیر سوال برده و به نظر می رسد که وی بخاطر رسیدن بقدرت حتا از معامله با شیطان هم رو گردان نیست.

  • Part 2
    - درین شکی نیست که با جلب حمایت دوستم، احمدزی خواهد توانست، رای یک تعداد ازبکهای وفادار به جنرال دوستم را بدست بیاورد و در موقعیت بهتر نسبت به انتخابات 2009 در شمال قرار گیرد، ولی در عوض از رای تاجکان محروم شده و بدون آنها از مشروعیت لازم برخوردار نخواهد بود. به نظر برخی ها از دست دادن رای تاجکان در واقع موقعیت داکتر عبدالله بیشتر تقویت خواهد یافت. این در حالیست که فکر میشود تنها نفوس تاجکها در کابل، هرات، پروان و بدخشان بیشتر از نفوس کل ازبک های افغانستان است.
    - بسیاری ها فکر می کنند که احمدزی با بدست آوردن دوستم بسیاری پشتونها را که جنرال دوستم را قاتل دست جمعی طالبان پشتون در دشت لیلی می دانند، از خود ناراضی کرده است. هر چند جنرال دوستم از جنایات گذشته معذرت خواسته است، اما به نظر بسیاری آگاهان نه تنها جنرال دوستم تبرئه نخواهد شد ، بلکه به پیروزی احمدزی نیز کمک نخواهد کرد. افزون بر آن اعترافات دوستم می تواند فشار های جامعه جهانی و حقوق بشر را ازدیاد ببخشد.
    - برخی باور دارند که یکی از اهداف پشتونیسم را ایجاد تفرقه قومی و زبانی در شمال میان اقوام غیر پشتون تشکیل می دهد. فکر میشود که با قبولی جنرال دوستم به مقام معاونیت اول بجای تاجکان ، عملاً پشتو نست ها به اهداف شان رسیده و در انتخابات و پس از آن تنش های زیادی میان ازبک ها و تاجکان که قرن ها در برادری در کنار هم زندگی کرده اند، آغاز خواهد شد. این برای پشتونیسم طلایی ترین فرصت تاریخی خواهد بود.
    - یکی دیگر از تبعات ائتلاف احمدزی و دو ستم ساختار شکنی است. زیرا حکومت کرزی بویژه داکتر احمدزی، مهندس نظام متمرکز ریاستی افغانستان بر اساس سلسله مراتب قومی، کدام جای شایسته حتا تشریفاتی هم برای ازبک های افغانستان در هنگام تحمیل نظام تمامیت خواه شان در لویه جرگه قانون اساسی در نظر نگرفته بود. اما با قبولی دوستم بحیث معاون اول خود ساختار شکنی کرده وبدین تر تیب سیستم خود را بی اعتبار ساخته است.
    - آقای احمدزی فکر می کند که بودن دوستم در مقام معاونیت اول، می تواند حمایت ازبکستان و ترکیه حامی سنتی دوستم را نیز بخود جلب کند. اما برخی آگاهان معتقد هستند که پان ترکیسم بعد از فروپاشی شوروی سابق در آسیای میانه و بویژه در شمال افغانستان ازطریق جنرال دوستم جای پای گسترده پیدا نموده است. چنانچه پان ترکیست ها در تحت رهبری ترکیه با همراهی پاکستان در اکثر بازی های دوستم از ساختن شورای هماهنگی گرفته تا ائتلاف سازی ها، بد قولی ها و جنگ های داخلی نقش کلیدی داشته است.
    در 12 سال اخیر ترکیه از طریق حضور نظامی ناتو در تامین امنیت و در تحت نام میانجی صلح میان دولت کرزی و طالبان عملاً در سیاست های کلان افغانستان جای پای باز کرده است. در انتخابات 2009 بر اساس نامه آقای محقق با آقای یاسا ترک ها نقش اساسی در حمایت دوستم از کرزی بازی نمودند. و لی ترکیه صرف از دوستم بحیث ابزار در سیاست های کلان پان ترکیستی استفاده نموده، کوچکترین کمکی به گرفتن حقوق ازبک ها از حکومت کرزی نه نموده است. ازینرو بسیاری ها فکر می کنند که این بار نیز شاید ترکیه نقش اساسی در سقوط اتحاد جبهه ملی توسط جنرال دوستم و پیوستن وی به گروه کرزی- احمدزی بازی نموده باشد.
    جنرال دوستم:
    - بدون شک بدست آوردن مقام معاونیت اول برای جنرال دوستم و بسیاری طرفداران شان یک دست آورد مهم است. ولی در عمل مقام معاونیت شکل تشریفاتی دارد و قدرت در دست رییس جمهور متمرکز است. این در حالی بود که جنرال دوستم تا چند روز قبل سر قوماندانی قوای مسلح افغانستان که یک پست تشریفاتی بود، کار می کرد ، ولی هیچ کسی به اوامر وی ارزش قایل نمیشد. در نتیجه وی ماهیت مقام های تشریفاتی را نسبت به هر کسی دیگر خوب می داند.
    - جنرال دوستم و طرفدارانشان همواره حرف از نظام فدرالی و تمرکز زدایی می زنند، ولی در عمل در برابر چند تا مقام بی ارزش کمر حاکمیت تمامیت خواهان را بسته می نمایند. این نشان دهنده این است که آنها بیشتر از نام ازبک ها بحیث دلال قومی استفاده می نمایند، بدون آنکه کدام باور و بینش راهبردی برای تقسیم قدرت بگونه عادلانه میان همه مردم افغانستان را داشته باشند.
    - به نظر برخی آگاهان جنرال دوستم فکر می کند که با معذرت خواهی از پشتونها و دادن رای ازبک ها برای ریاست احمدزی، آنها کینه انتقام خون طالبان در دشت لیلی را خواهند بخشید. شاید احمدزی بخاطر منافعش رفتار دوستم با مردمش را موقتاً فراموش کند، ولی فراموش نباید کرد که در فرهنگ قبیلوی نه معذرت خواستن جای دارد و نه بخشیدن، فقط انتقام و بدل می تواند مشکل را حل کند.
    - جنرال دوستم در بد قولی و عهد شکنی در سه دهه اخیر شهرت آفاق است. تعهد شکنی اخیر و حتا سوگند خوردن وی در تاشکند بقول استاد محقق نشان دهنده اینست که او یک انسان فرصت طلب و غیر قابل اعتماد است. این در حالی بود که دوستم به ظاهر حرف از برادری با هزاره ها و دوستی با محقق می زند ولی عهد شکنی اخیر وی نشان داد که وی بخاطر مقام از فروش نزدیک ترین دوستان خود هم دریغ نمی کند.
    برخی ها ائتلاف احمدزی-دوستم را مشابه به ائتلاف شورای هماهنگی 1994 که به ابتکار پاکستان، ازبکستان و ترکیه شکل گرفته بود، تصور میکنند که منجر به تخریب کامل شهر کابل و قتل عام مردم عام شد و در نهایت به ظهور طالبان، فرار گلبدین به ایران و فرار دوستم به ترکیه انجامید. اما اگر این ائتلاف این بار نیز بر اساس چنین سنارویی ایجاد شده باشد، پیامد های آن خیلی خطرناک برای افغانستان خواهد بود. ازینرو بسیاری ها فکر میکنند که ائتلاف اخیر دوستم با غنی احمدزی بزرگترین اشتباه سیاسی وی در سه دهه اخیر خواهد بود که قبل از همه بهای آنرا مردم شریف و آزاده ازبک خواهند پرداخت. مردم خوش باور ازبک بار دیگر قربانی" خام فکری سیاسی" خواهند شد و دوستم در روز های دشوار مثل گذ شته به ترکیه فرار خواهد کرد.

  • پشتونهای و تاجیک ها در سالیان واپسین بیشتر روی قدرت نخست کشور با هم رقابت نموده اند، اما هزاره ها و ازبک ها در افغانستان بیشتر در میان تاجیک ها و پشتونها منقسیم شده اند و از سیاست امتیازگیر و امتیاز بیشتر استفاده برده اند. در رقابت بین پشتونها و تاجیک ها اغلبآ بُرد از آن پشتونها بوده است، چرا که پشتونها حاکمیت شان وجهه سنتی پیدا نموده است و بیشتر از دو صد سال حکمروایی نموده اند، گرچه در اوایل سقوط رژیم طالبان تاجیک ها دارای موقف برتر بودند و نزدیک به ده سال رئیس دولت حکومت مجاهدین اقتدارش را در کوه پایه های پامیر وهندوکش نگهداشته بود، و منظر قدرت مشروع در نظام بین المللی نیز با با فرد اول دولت اسلامی بود که از نظر تباری تاجیک بدخشانی افغانستان بود، نبرد در برابر طالبانی نیز تاجیکان را به رهبری کشانیده بود، عمدهآ اقوام غیر پشتون و پشتونها مشرقی را در محور رهبری تاجیکان سمت و سو داده بود.

    اما با مرگ فرمانده جبهه مقاومت ملی علیه طالبان احمد شاه مسعود، تغییر شرایط و پدید آمدن تحولات جدید سیاسی درافغانستان، سرانجام موقف برتر تاجیک بار دیگر متزلزل شد، تزلزل این موقف اول تاجیک ها به نفع پشتونها برخاسته از زیاده خواهی های فرماندهان جبهه مقاومت پس از مسعود دانسته میشود، رهبری انسجام یافته بیشتر محور پنجشیری پیدا کرده، آرمان گرایی مسعود به قیمت چند وزارت فروخت شد. اعتماد تنظیم ها نسبت به رهبری جبهه مقاومت کاهش یافت، محور جبهه مسعود از افغانستان محوری در سطح دره پنجشیر محوری سقوط کرد.

    از سوی دیگر پشتونهای تکنوکرات تلاش کردند که حاکمیت پشتونها را وجهه بین المللی ببخشند، و عامل جنگ را اقتدار غیرپشتونی مسما سازند.

    پس از مسعود رهبران تاجیکها نتوانسته اند، محور رقابت را به نفع شان تمام نمایند. در رقابت های انتخاباتی نیز سیاستمداران کارکشته پشتونی، سیاستمداران نو تجربه تاجیکی را به چالش و شکست کشانده اند.

    آنچه در شکست محور قدرت تاجیکی نقش دارد، قابل تامل و اندیشه است، پس باید اندیشمندان تاجیک باید بررسی های جامعه شناسانه در این راستا انجام دهند. به من نظر عوامل که مسبب باخت تاجیکی و بُرد پشتونی میشود، از دلیل پایانی منشاء میگیرد

    1- در نخست حضور پشتونها در این رقابت ها از مواضع قدرت است، تاجیک ها از قدرت اپوزسیونی وارد چانه زنی میشوند، درحالیکه پشتونها از قدرت حاکم در روند بازی برخودار اند، تاجیک ها بعداز تحویل قدرت به آقای کرزی بر مبنای توافق بن آلمان از سال 2001 و 2002 به بعد آهسته آهسته به حاشیه قدرت رانده شدند. اقوام غیر پشتونی و تاجیکی بیشتر از نظر روان شناسی به قدرت حاکم دل می بندند تا قدرت اپوزسیونی.

    2- رویه تاجیک ها نیز استوار به گرایش قومی و قوم مداریست، هزاره و ازبک ها هیچ دلیل نمی بینند که حاکمیت تاجیک ها را به نسبت پشتون ها ترجیع بدهند، پس از این رو با گرفتن امتیاز از قوم حاکم، قوم رقیب را در میدان رقابت رها میکنند و در زمان کسب قدرت مستقیم با پشتونها وارد معامله میشوند.

    3- پشتونها از اقتدار سنتی شان استفاده خوب می برند، در راستایی مسیر دادن فکر جمعی شایعات پخش می نمایند که بدون پشتونها اقوام دیگر نمی توانند که پادشاهی نمایند، در حالیکه این وجهه را تاجیکان ندارند.

    4- رهبران پشتونی در افغانستان سنجیده شده و با دقت عمل می نمایند و چگونگی مدیریت وضعیت را به نفع خودشان دارند، در ادبیات سیاسی شان احساس مالکانه نسبت به همه افغانستان و حتی مناطق بیرون از افغانستان جاریست، بیشتر از سیاست تهاجمی استفاده می برند در حالیکه رهبران فعالی تاجیک ادعای مالکیت نسبت به تمام افغانستان ندارند در اغلب مورد فکر شان از اقارب، خانواد هو قریه شان فراتر نمی رود و برخی دیگرشان به مواضع تدافعی قرار دارند.

    5- در میان توده های پشتون و تاجیک نیز تفاوت های زیادی دیده میشود، توده های پشتون که هنوزهم بدویت و صحرا گردی خویش از دست نداده اند روحیه ستیز شان نیز محفوظ است، پشتون گرایی دارای کود های مشخص است که در انسجام پشتون باوری کمک میکند، زبان پشتو، پشتونوالی، غیرت پشتونی و یک سری از مولفه های دیگر که تقویت کننده انسجام پشتونها دانسته میشود. درحالیکه تاجیک ها دارای کود ها تاجیکی منظم نیستند و نمیتوانند در محور کود تاجیکی کتله قومی شان را بسج نمایند، تاجیکان به نسبت سایر مردم افغانستان شهری تر اند و روحیه ستیز و جنگ ندارند. پس تحمیل قدرت قوم را دیگر بالای خودشان قبول دارند، اما برای یک پشتون عادی حاکمیت غیر پشتونی پذیرفتنی نیست و به غیرت پشتونی اش بر میخورد.

    6- تاجیک در منطقه از 700 سال بدین سو از اقتدار سیاسی رانده شده اند، درحالیکه پشتونها بعداز دور ساختن ترکهای صفوی از قدرت حدود 250 سال است که قوم غالب در عرصه قدرت سیاسی درکشور ما هستند. سابقه حکومت داری و بودن در قدرت سیاسی نیز روحیه مبارزه را شدت می بخشد. تاجیکان درسالهای اخیر بیشتر عقده ها دوری از حاکمیت سیاسی را بوسیله فرماندهی احمد شاه مسعود بیرون دادند. آنچه محور رسیدن در قدرت برای تاجیکان ایجاد میکنند، بالاتر از الگو احمد شاه مسعود در اختیار ندارند. نویسنده گان تاجیک نیز نتوانسته اند، اسطوره سازی نمایند و غرور تاجیکی شکل دهند، وگذشته های اقتدار تاجیکان را در ذهن کودکان و نسل جوان تاجیک تبارز دهند، تا در انسجام تاجیکان نقش موثر پیدا کند.

    7- رهبران تاجیک پس از مسعود هیچکدام آن درایت و توانایی های مسعود را نداشتند که بتوانند، در تربیه نسل جوان تاجیک اقدام بورزند، مسعود درحالیکه یک شخص نظامی بود، اما تلاش در راستایی تربیت سیاسی و آموزش و تحصیل جوانان آن زمان داشت و افراد زیادی را تقدم حوزه فکری اش نمود، کسانیکه شامل دستیاران و افراد نزدیک به مسعود بودند دارای توانایی مدیریتی در حکومت هستند. درحالیکه اطراف رهبران پس از مسعود از بی بندبار ترین، خود خواه ترین و بی درایت ترین انسانها هستند که غیر از بله و نه گفتن در صحبت تلفنی چیز دیگری را بلدیت ندارند. درضمن رهبران فعلی تاجیک غیر از ثروت اندوزی و منافع فردی خودشان فارمول بزرگتر ندارند. در سالهای پس از سقوط طالبان شرایط ادامه تحصیل و آموزش در افغانستان بالا گرفت، همه رهبران اقوام از پشتونها تا هزاره ها و ازبک راستای تحصیل و آموزش نسل جوان شان استفاده نمودند، با آنکه در میان رهبران سیاسی جنرال دوستم سیاستمدار حرفه ای پنداشته نمیشود، اما در عرصه رشد نسل جوان ازبک تبار گام های زیادی برداشته است و به مراتب از رهبران ثروت اندوز تاجیک در تربیه و حمایت نسل جوان ازبک پرداخته است، نمونه این سخن در عرصه سیاست و حضور جوانان ازبک در پارلمان کشور نیز قابل مشاهده است، هیچ نمونه از رهبران تاجیک وجود ندارد که از نسل جوان در انتخابات های گذشته در شورای های ولایتی و پارلمانی حمایت کرده باشند. از این رو رهبران تاجیک حمایت واقعی نسل جوان را هم مانند سایر رهبران ندارند و محبوبیت شان نیز در میان نسل جوان آنقدر عمیق نیست.

    8- هر زمانیکه پشتونها در برابر تاجیکها در شرایط نا برابر قرار میگیرند، از استفاده امتیاز دهی استفاده می برند و تلاش می ورزند که با سرباز گیری از میان اقوام غیر پشتون مواضع تاجیکان را ضعیف بسازند، نمونه ادعا در دور انتخاباتی قبل و کنونی آشکار است. اما رهبران تاجیک هراس دارند هرگاه پشتونها را درقدرت سهیم نسازند، افغانستان تجزیه میشود، عدم بی باوری به قدرت تاجیکی در زبان داکتر عبدالله درجریان ثبت نام در کمیسیون انتخابات هویدا شد که گفت قصد تجزیه افغانستان را ندارد فکر میکنم بی مورد ترین جمله ای که بود در زبان یک رهبر سیاسی که ادعا ریاست جمهوری دارد طرح میشود. سوال اینجاست چرا ریاست جمهوری شما به مثابه تجزیه باشد؟ در حقیقت بیان این جمله عدم اعتماد پشتونها را تبیین میکرد و تاثیرات تبلغات پشتونها را که افکار عمومی را متاثر ساخته است که حاکمیت غیر پشتون به معنی تجزیه افغانستان است.

    9- افرادیکه در مسند رهبری ملیت تاجیک رسیده اند، همه فاقد استراتژی و دید بلند مدت برای حکومت داری هستند، با این رهبران کوتاه فکر، احساساتی، معامله گر، عیاش ... و قدرت پرست بعید است که تاجیکان فرآیند بازی را به نفع خودشان رقم بزنند.

    پس نسل جدید و تحصیل یافته تاجیک باید با درایت و نگاهی برگذشته تلاش ورزد که محور قدرت سنتی را بشکناند، نه بخاطر تصاحب و انحصار قدرت، بل خاطر نهادی شدن عدالت اجتماعی، به منظور تحقق حقوق مساوی همه اقوام تا زمینه ظهور سایر کتله های قومی در قدرت مساعد شود، تاجیکان باید روش و تاکتیک بازی شانرا تغییر بدهند، در غیرآنصورت تبعات منفی را برایشان بدنبال خواهد داشت، انحصار طلبی و نگاهی تنگ نظرانه قومی در هر صورت مردود است. شکست طلسم قدرت قومی در افغانستان را تاجیکان میتوانند در هماهنگی با همه اقوام مدیریت نمایند، اما این شکست نباید تاجیکان را قدرت طلب نماید و در حذف دیگران مصمم سازد. تاجیکان همانگونه که زبان شان عامل ارتباطی میان اقوام است و باید حضور شان در قدرت سیاسی نیز در راستای پیوند میان اقوام افغانستان موثریت داشته باشد. تاجیکان از نظر زیست اجتماعی نسبت به سایر کتله های انسانی افغانستان مراحل تمدنی و شهری را بیشتر تجربه کرده اند، پس میتوانند در فرآیند ملت شدن پیش آهنگ باشند. اما برگشت به هویت تاجیکی با انتباه از قومیت های دیگر افغانستان برای تاجیکها مصداق پیدا نمیکند، چرا تاجیک ها کودهای قومی قوی در اختیار ندارند و تاجیکان میتوانند با قدرت نرم فرهنگی مسیر قدرت سیاسی افغانستان را متحول بسازند.

  • پشتونها بعداز دوصد پنجاه سال حکومت دانسته اند، که چگونه افغانستان را مدیریت نمایند. دراین میان اشرف غنی احمدزی که از چهره به شدت تبارگرایی پشتون ها در افغانستان دانسته میشود، در هماهنگی و همکاری شماری از حلقات قبیله اندیشان تلاش ورزید که عمر حکومت قبیله را متداوم نماید. بعداز سالیان طولانی برای اولین بار در واپسین مرحله تاریخ افغانستان احمدشاه مسعود موفق شده بود، که حکومت غیرپشتونی را در افغانستان بوجود آورد، اما زیاده خواهی ها و فزون خواهی در میان رهبران سیاسی – تنظیمی باعث گذشت که حکومت غیر پشتونی در افغانستان استحکام پیدا نکند، اقوام در برابر هم سنگر گرفتند و در فرجام زمینه ظهور طالبان مساعد گشت. طالبان ظهور سلطه قومی – مذهبی بود که بوسیله پشتون گرایان تکنوکرات نیز گاهی مورد پشتبانی قرار میگرفتند. اما شکست طالبان در افغانستان حکومت جدید را در راستای تقسیم قدرت بر تناسب نفوس وجمعیت شکل داد، گرچه تاهنوز هیچ آمار موثق از اندازه نفوس اقوام در افغانستان وجود ندارد، آمارهای حکومت های کمونیستی نشانگر جمعیت 38 درصدی پشتونها، 32 درصدی تاجیکها وایماق ها و 15 درصدی هزاره ها و 9 درصد ازبک ها است. اما امروزه همه اقوام چون در جنگ هابزی به سر می برند، این آمار را رد میکنند و جمعیت شانرا بیشتر عنوان میکنند.

    آنچه در روایت های سیاسی در میان اقوام افغانستان دیده میشود، بیشتر تاجیک ها و پشتونها بالای قدرت اول مبارزه دارند، از نظر ساختار بندی سیاسی تاجیکان را در رده بندی دومین قوم بزرگ افغانستان سنجش می شوند. تاجیک ها دارای پیشنه کتابت و دیوان سالاری نیز در حکومت های گذشته بوده اند و اکثر جمعیت تاجیک ها در شمال ،شمال شرق، غرب و چند شهرها بزرگ افغانستان تمرکز یافته است. در صورتیکه انتخابات سالم وشفاف برگزار شود تاجیک ها افغانستان دارای رای قابل ملاحظه ای در انتخابات اند. چون مناطق تاجیک وهزاره نیشین افغانستان از امنیت نسبی برخوردار است، از این رو به تناسب سایر مناطق اشتراک تاجیک ها وهزاره در انتخابات نیز بیشتر خواهد بود.

    اما اینکه چرا اشرف غنی احمدزی در تکت انتخاباتی اش هیچ نشانی از تاجیکان را با خود نگرفته است، قابل تامل و اندیشه است؟!

    1- اشرف غنی میدانست که ازبک ها تهدیدی فراروی حاکمیت پشتونها نیست و نمیتواند تهدیدی فراروی زوال حاکمیت پشتونی در افغانستان باشند. اما تاجیک توانایی زوال قدرت پشتونها را در افغانستان دارند و میتوانند که قدرت پشتونی را در افغانستان ساقط کنند، هم مانند دهه نود این تاجیک ها بودند که بعداز شصت سال باردیگر توانستند حاکمیت پشتونها را درهمکاری با هزاره ها و ازبک ها ساقط نمایند.

    2- اتحادیکه میان تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها ایجاد شد، ( تحت عنوان اتحاد انتخاباتی) شماری از ناسیونالیست پشتون تبار نظیر خلیل زاد، جلالی و اشرف غنی را برانگیخت و در اندیشه شکستاند این اتحاد غیر پشتونی شدند. به منظور فروپاشی اتحاد انتخاباتی راهی وجود نداشت جزء اینکه ، قوم چهارم افغانستان را با پیشنهاد معاونت اول از اتحاد خارج نمایند. پیشکش معاونت اول جذب جنرال دوستم را امکان پذیر نمود. بحث معاونت اول درزبان ازبک های بعداز ملاقات های پی هم خلیل زاد با جنرال دوستم بیشتر شکل پیدا کرد.

    3- تاجیک ها از اینکه از قدرت دوم در افغانستان برخودارند، نمیتوانند بدون پشتون ها حکمروایی نمایند، پس اگر تاجیک ها معاونیت اول را برای ازبک تحول میدادند درحالیکه چانس برنده شدن شان بلامنازعه در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو می بود، ولی تصور می رفت که افغانستان به تجزیه مواجه میشود. چرا که پشتونها تقریبآ جغرافیای یک دست در جنوب افغانستان در اختیار دارند. پس انتظار معاونت اول ازبک از نامزد شدن تاجیک دورتر به نظر میرسد. اکنون که تاجیکها شامل تکت اشرف غنی نیستند، تبعات آن این گونه تحلیل میشود، که تاجیک ها میتوانند نظام را به چالش وبی ثباتی بکشانند، میتوانند با تغییر نظام ریاستی به پارلمانی پست نخست وزیری را اشغال کنند، اما در نبودشان در نظام سیاسی کشور زمینه تجزیه بوجود نه خواهد آمد.

    4- برخی موقع مطرح میشود که اشرف غنی احمدزی پیشنه تاجیک ستیزی دارد، وی ازگذشته های دور به عنوان یک فرد قومگرا متهم است، این روحیه ستیز وی نه تنها در برابر تاجیک ها، بل در برابر هزاره ها در مساله قضیه بهسود و کوچی ها نیز نمایان شده است، برعلاوه در برابر ازبک ها افغانستان در جنگ علیه طلبان نیز خاموشی اختیار نکرده است، ازهمین رو در سال 2009 با صراحت در مقاله اش دوستم را جنایت کار و قاتل خوانده است. اکنون گزینش دوستم ازبک تبار در معاونت اول باعث گذشته است که تاجیک ها و ازبک ها درمیان خودشان بخاطر کسب و حفظ معاونت درگیر شوند. در این روزها در صفحه های اجتماعی فیس بوک شق میان تاجیک ها و ازبک ها قابل تامل است. این کار غنی احمدزی تداوم سلطه پشتون ها را افزایش میدهد.

    5- اقوام در افغانستان بصورت نمادین ساختار قدرت را بین شان تقسیم نموده اند. در تقسیم این ساختار ها نمایندگی قومی مطرح است، اقوام کوچک و ریز متاسفانه جایگاهی ندارند. پس تاجیک ها در وجود جنرال دوستم نمایندگی شانرا نمی بینند، چرا که در ادبیات دوستم نیز فراتر از قوم ازبک چیزی به زبان آورده نمیشود، گرچه تاجیک ها به تناسب سایر کتله های قومی افغانسان عصبیت قومی شان ضعیف تر است و کمتر در زبان شان داعیه قومی مطرح میشود. با آنهم عنوان میشد که در معاونت اول دیگر اقوام نمایندگی ندارند. پس این گزینش رابطه اقوام غیر پشتون را به تنش می کشاند.

    dostum ghani6- دوستم پرورده ی دست ببرک کارمل تاجیک است، کارمل در زمان حکمروایی اش در رشد و ارتقای اقوام غیر پشتون کارهای قابل ملاحظه ای انجام داده است، وی کسی است که هزاره ها را برای مرتبه نخست در بلند ترین مراتب دولتی کشانید، کارمل کسی است که هزاران کادر نظامی و اداری تاجیک، هزاره و ازبک تربیه نمود. وی برای نخستین بار از میان قوم محرم ازبک افغانستان جنرال دوستم را تا سرحد جنرال و رهبری کشانید. کارمل تاجیک تبار دوستم آفرید و دوستم کس بود که در زمان اقتدار حکومت کمونیستی کارمل و داکترنجیب الله بیشترین نبرد را در ولایت های جنوبی انجام داده است، وی در قندهار شهرت زیادی دارد. اشرف غنی که تبار گرای محض پشتونی است، با گزینش دوستم تلاش دارد که آفریده دست کارمل تاجیک را برعلیه قوم خودش استفاده کند. پشتونهای ناسیونالیست از کارمل زیاد تنفر دارند، بزرگترین عامل تنفر پشتونهای ناسیونالیست از ببرک کارمل رشد اقوام غیر پشتون پنداشته میشود.

    7- اگر تکت داکتر عبدالله برنده شود، با رفتن دوستم در کنار ناسیونالیست های پشتون سبب میشود، که جایگاه ازبک ها با آقای عبدالله کمافی سابق ادامه پیدا کند، در آنصورت بازهم ازبک ها تصور میکند، که مانع شان در رسیدن به قدرت تاجیک اند، نه پشتونها. اگر اشرف غنی احمدزی برنده انتخابات شود در انصورت حکومت از ثبات سیاسی برخودار نخواهند شد چرا که یک قوم بزرگ افغانستان شامل تکت انتخاباتی وی نیست، تاجیک در کابل قوم استراتژیک هستند بدون تاجیک قدرت سیاسی در کابل دارای ثبات و قوام نخواهد بود. پس تنش های بعداز انتخابات را بازهم ناسیونالیست ها پشتون گرا برای ازبک های افغانستان تحت عدم قبول تاجیک ها از معاونت اول ازبک معرفی خواهند کرد. دراین صورت نیز بین ازبک ها و تاجیک ها تنش های ادامه پیدا خواهد کرد.

    8- رویاروی تاجیک ها و ازبک ها تبعات کلان منطقه ای نیز میتواند داشته باشد، چرا که این دو کتله ای قومی از بدخشان تا فاریاب در جغرافیای مشترک زندگی دارند و از سمرقند و بخارا تا تاشکند و دوشنبه دارای سرزمین مشترک و همسایگی هستند. این جدال و تنش بازهم به نفع این دو قوم نخواهد بود. تصور میرود که این بار اشرف غنی با برخی رهبران پشتون گرا دشمنی های گذشت شان را سنجش شده وارد کارزار انتخاباتی نموده اند، ومیخواهند از اتحاد و یک پارچگی این دوم قوم اتنقام بگیرند و نیز تاجیکان که بیشتر در برابر پشتونها سر بلند کرده اند و حاکمیت شانرا به چالش کشانیده اند به جزای شان برسانند. اساسآ با این روش پشتونهای ناسیونالیست که باور به ملت شد و دولت مشارکت ملی ندارند میخواهند خدمتکاری برای پشتون تباران را متداوم و همیشگی سازند.

    پس در شرایط کنونی بهتراست تاجیک ها و ازبک ها در هماهنگی باهم پیش بروند، درصورتیکه داکتر عبدالله برنده انتخابات شود، نباید عقده های کناری گیری دوستم را از قوم ازبیک بگیرد و همین گونه جنرال دوستم باید ادبیات سیاسی خود را فراخ تر کند و برای نزدیکش نیز توصیه نماید که نمایندگی وی متعلق به ازبک ها، تاجیک ها وهمه اقوام است. در غیرآنصورت دامن زدن به ازبک و غیر ازبک برای جنبشی ها دشواری های زیادی بوجود میآورد چون مشترکات جغرافیایی تاجیکها و ازبکها ناگسیستنی است، دشمنی ازبکها و پشتون ها آنقدر سنگین نخواهد بود چون هیچ همسایگی درمیان شان وجود ندارد، اما زیست خصمانه با تاجیک ها تبعات منفی دارد.

  • خوب باد شکم تانه بکشین. رهبران تان به ریش تمام تان می خندن.

  • من به عقل جناب توردیقل خان ویکتعداد پان ترکیستها میخندم زمانیکه می بینم که ایشان وهمفکران شان نیمی ازجهان را تورک قلمداد میکنند.
    باید متوجه بود که نمی شود همه اقوام مربوط نژاد زردپوست را یکسره ترک خواند.

    چگونه می توان مغولان یا تاتارها را ترک خواند؟

    آیا شما کدام مغولستانی را یا تاتار را به چشم دیده اید یا با ایشان از نزدیک تماس داشته اید که خود را ترک خوانده باشند؟ ترک خواندن مغول ها مانند این است که هندوها را امریکایی بخوانیم.

    نژاد زرد شامل اقوام گوناگون و فراوانی است مانند چینی ها، مغول ها، ویتنامی ها، ...پان ترکیست ها بنا به ملحوظات سیاسی می کوشند همه را ترک جا بزنند که چنین چیزی مغایر با همه داده های علمی است.

    همان گونه که نوشته ام، هیچ سند و مدرک علمی-اکادمیک در دست نیست که حضور اقوام مربوط نژاد زردپوست را پیش از سده ششم میلادی در پشته ایران و آسیای میانه نشان بدهد. این سخن من نیست. پروفیسور بارتلد که بزرگترین ترک شناس تاریخ بوده است و بسیاری دیگر از ترک شناسان جهان همه بر این قول اتفاق دارند. حال اگر کسی از دیدگاه علمی چنین حضوری را ثابت بسازد، بفرماید. شما از روی چه می نویسید هزاران سال؟

    تورانی ها به هیچ رو از نژاد زردپوست نبوده اند. از این رو نمی توان آن ها را تورک خواند. نام های شان، فرهنگ شان و همه چیز شان گواه برآن است که سپیدپوست و آریایی بوده اند. پژوهش های باستان شناسی سده بیستم چنین چیزی را ثابت ساخته است. شما در شاهنامه ببینید، حتا یک نام تورانیان را که خاستگاه ترکی داشته باشد، نمی توانید پیدا کنید. زبان آن ها با ایرانیان یکی بوده است.

    تورک ها دقیقا در سده ششم میلادی به آسیای میانه آمدند. در آغاز، در دشت ها به گونه کوچرو و چادر نشین بود و باش داشتند و گاهی هم به رهزنی و تاراج مناطق پیرامون شهرها و فروش کنیز و برده زندگانی به سر می بردند.

    آهسته، آهسته به شکل غلامان در خدمت شاهان سامانی درآمدند و وظیفه پاسبانی از مرزهای شهرها را به دوش گرفتند. اسماعیل سامانی پس از حمله بر شهر تراز 15 هزار اسیر ترک را با خود به سمرقند و بخارا آورد. با گذشت زمان ایشان با باشندگان بومی یعنی تاجیک ها آمیزش پیدا نمودند و به مقامات بالایی نظامی یعنی تا کرسی حاجب سپه دست یافتند. من در کجا گفته ام که ترک وجود نداشته است. ترک وجود داشت. اما با گذشت زمان در میان باشندگان ایرانی ذوب شدند. با آمدن ترک ها و اعراب، سه نژاد زردپوست، سپیدپوست و سامی باهم آمیزش یافتند. از سوی دیگر، در مرزهای ایران و چین، تیره های زردپوست دیگری مانند چونغارها، چینی ها و... هم با باشندگان مناطق مرزی آمیزش یافتند.

    درست است که سلسله های ترکی در آسیای میانه و پشته ایران سال های زیاد فرمان رانده اند. اما آن ها با گذشت زمان هم دین ایرانیان را پذیرفتند و مسلمان شدند و هم فرهنگ و زبان شان را پذیرفتند و در میان آن ها ذوب شدند. در این حال با این که به شدت از ایرانیان تاثیر پذیرفتند، تاثیرات بزرگی هم بر باشندگان بومی برجا گذاشتند.

    با لشکرکشی چنگیز خان اوضاع تغییر کرد. بخش بزرگی از سپاهیان وی در آسیای میانه و پشته ایران ماندگار شدند و با باشندگان بومی آمیزش یافتند. اما شگفتی در آن است که چگونه جناب شما باز هم مغول ها را ترک می خوانید؟ ایل خانیان مغول یودند. نه ترک. اردوی طلایی مغول ها و تاتارها در تاریخ به همان نام های مغولی و تاتاری آمده است.

    مغول – مغول است، تاتار- تاتار است. چگونه می توان همه را ترک خواند؟

    قزلباشان پیش تر از آن که یک قوم باشند، پیروان یک جنبش تصوفی- دقیق تر شیخ صفی اردبیلی بودند. قزلباشان– کسانی که کلاه های سرخ به سر داشتند، متشکل بر 12 تیره مختلف مشتمل بر لر و کرد و افشار (ترکمن) و بیات و خافی و برخی از تیره های آذری ....بودند. از این رو، چگونه می توان همه آن ها را ترکتبار خواند؟
    روشن است که لرها و کردها ایرانی تبار اند، نه از نژاد زرد.

    حال چگونه می شود لرها و کردها را به عنوان مثال ترک خواند؟ آن هم ترک تبار؟

    در اثر اشتباه بزرگ کاتبان عرب که شناخت درستی از آسیای میانه نداشتند، پس از افتادن ماورا النهر به دست ایشان، همه باشندگان آن سرزمین را به اشتبا ه ترک خواندند و در کتب خود به همین نام یاد کردند. این اشتباه بعدا یک هزار سال آزگار از سوی همه از جمله فردوسی و حافظ و دیگر بزرگان تکرار شد. پس از پیدا شدن علوم نوین تبارشناسی، زبان شناسی، باستان شناسی، مردم شناسی و.... تاریخ ترک ها روشن گردید. صدها دانشمند در زمینه های گوناگون تحقیق کردند و به تفکیک و شناسایی اقوام و تیره های گوناگون پرداختند.

    ترک در هر حال، یک نژاد نیست. شعبه یی است از نژاد زردپوست. این نژاد شامل اقوام گوناگون می شود. اما به هیچ رو، نباید اختلاط مبحث کرد. ترک خواندن تاتارها، مغول ها و سایر اقوام باشنده آسیای میانه و قفقاز بیشتر بار سیاسی ابزاری دارد.

    بحث ما بر سر این است که نمی توان همه را ترک تبار خواند. تبار، اگر به مفوم اتنوس به کار برده شود، برای مثال می توان ازبیک تبار، ترکمن تبار، قزاق تبار، قرغیز تبار گفت. اما به هیچ وجه نمی توان همه آن ها را ترک تبار خواند. چنین چیزی با همه دادده های علمی مغایر است.

    حال، ترک خواندن هزاره ها، بیخی نادرست است. هزاره ها در واقع بخشی از باشندگان سرزمین ما اند که با مغول ها آمیزش یافته اند. آمیزش آن ها با ازبیک ها هم تا جایی پذیرفتنی است. اما با آن هم جلد سپید، زبان و مذهب خود را نگه داشته اند. حال، اگر قرار باشد، آن ها را به نژاد زردپوست متعلق بدانیم، چرا مغولی نگوییم که ترک بگوییم؟ راون شاد کاتب، خود را هزاره مغول خوانده است. اما هیچگاهی ترک نخوانده است.

    پش از آمدن سپاهیان مغول در آسیای میانه، روشن است باشندگان بومی با آن ها آمیزش یافتند. در واقع می بینیم که باشندگام بومی در اساس تاجیک یعنی سپیدپوست بوده اند که با اعراب، ترک ها، مغول ها، چینی ها و چونغارها و اویغورها آمیزش یافته اند و بافتار تباری و نژادی ناب ندارند. حال چگونه می شود، آن ها را ترک خواند. اشتباهی را که در تاریخ رو داده بود، علم اصلاح نموده است. کنون در جهان صدها انستیتوت علمی- اکادمیک وجود دارد که سرگرم تحقیقات در این زمینه ها است.

    این که بعضی ها می فرمایند، مردمان ترک زبان شامل یک کل می شوند، منظور آنها چیست؟ می خواهند بگویند که که همه زردپوست اند؟ روشن است چنین چیزی درست نیست. چون آمیزه یی هستند از نژاد زرد و سپید پوست. اگر می خواهید آن ها را ترک بخوانید باز هم درست نیست. چون آمیزه یی اند از اقوام مختلف زردپوست و سپید پوست. چرا همه را مغول نمی خوانید؟

    آذری ها و قزالباشان از دیدگاه چهره و سیمای بیرونی از ریشه از هزاره ها متفاوت اند. چگونه می توان همه را ترک خواند؟

    حالا چرا ترک تبار؟ آیا می توانید ترک تبار را درر زبان های اروپایی بنویسید؟ برای مثال در زبان انگلیسی یا روسی؟ چنین واژه یی در هیچ زبانی نیست. در کشور ما هم تا ده سال پیش، به چشم نمی خورد. اگر شما در کدام جایی- پیش تر از سال 2000 واژه ترک تبار یا ترک تباران را به من نشان بدهید من بیخی تسلیم می شوم.

  • مطلب جالب هفته نامه معتبر اشپیگیل در باره کوروش فرمان روای قلابی صلح.

    قسمت یک:

    Falling for Ancient Propaganda: UN Treasure Honors Persian Despot

    By Matthias Schulz

    A 2,500-year-old cuneiform document ceremoniously displayed in a glass case at the United Nations in New York is revered as an "ancient declaration of human rights." But in fact, argue researchers, the document was the work of a despot who had his enemies tortured.{}

    Shah Mohammed Reza Pahlevi was planning a record-breaking gala. First he proclaimed the "White Revolution," a land reform program, and then declared himself the "Light of the Aryans." Finally, in October of 1971, he had taken it upon himself to celebrate "2,500 years of the Iranian monarchy." The organizers of the celebration had promised to deliver "the greatest show on earth."

    The Shah had 50 opulent tents set up amid the ruins of Persepolis. Invited dignitaries included 69 heads of state and crowned monarchs. The guests consumed 20,000 liters of wine, ate quail eggs with pheasant and gilded caviar. Magnum bottles of Château Lafite circled the tables.
    At the high point of the festival, the Shah walked to the grave of Cyrus II who, in the 6th century B.C., had conquered more than 5 million square kilometers (1.9 million square miles) of land in a long and bloody war.

    Critics at the time complained that $100 million (€63 million) was a lot of money to spend celebrating the ancient Persian king. "Should I serve heads of state bread and radishes instead?" was the Shah’s brusque rejoinder.
    Religious leader Ayatollah Khomeini, still in exile at the time, was also quick to issue his scathing criticism: "The crimes committed by Iranian kings have blackened the pages of history books."

    But the Shah knew better. Cyrus, he announced, was a very special man: noble and filled with love and kindness. The Shah insisted that Cyrus was the first to establish a right to "freedom of opinion."^

    Ancient Declaration of Human Rights’

    Pahlevi also ensured that his view of history would be taken to the United Nations. On Oct. 14, just as the party in Persepolis was in full swing, his twin sister walked into the United Nations building in New York, where she handed a copy of a cuneiform document, about the size of a rolling pin, to then Secretary General Sithu U Thant. Thant thanked her for the "historic gift" and promptly praised it as an "ancient declaration of human rights."

    Suddenly even the UN secretary-general was insisting that Cyrus "wanted peace," and that the Persian king had "shown the wisdom to respect other civilizations."

    Then Thant had the clay cylinder (which contains a supposedly particularly humane decree by Cyrus II dated 539 B.C.) displayed in a glass case in the main UN building. And there it continues to lie today, directly adjacent to a copy of the world’s oldest peace treaty.

    Those were grand gestures and grand words, but in the end it was nothing but a hoax that the UN had fallen for. Contrary to the Shah’s claims, the cuneiform degree was "propaganda," explains Josef Wiesehöfer, a scholar of ancient history at the University of Kiel in the northern Germany. "The notion that Cyrus introduced concepts of human rights is nonsense."

    Hanspeter Schaudig, an Assyriologist at the University of Heidelberg in the southwestern Germany, says that he too would be hard-pressed to see the ancient king as a pioneer when it comes to equality and human dignity. Indeed, Cyrus demanded that his subjects kiss his feet.

    The ruler was responsible for a 30-year war that consumed the Orient and forced millions to pay heavy taxes. Anyone who refused stood to have his nose and ears cut off. Those sentenced to death were buried up to their heads in sand, left to be finished off by the sun.

    Did the UN simply believe this historical lie — concocted by the Shah — without any further examination?

    The UN Made a Serious Mistake’

    Art historian Klaus Gallas, who is preparing a German-Iranian cultural festival to take place in Weimar next summer, has now brought the matter to the public’s attention. During his preparations for the festival he discovered the inconsistencies between the Shah’s claims and the Cyrus decree. "The UN made a serious mistake," says Gallas.

    The limestone tomb at Pasargadae of King Cyrus the Great.
    Despite having been contacted by SPIEGEL several times, the organization has declined to comment on the incident. Indeed, the UN Information Service in Vienna continues to insist that many still consider the cuneiform cylinder from the Orient to be the "first human rights document."
    The aftermath of the hoax has been disastrous. Even German schoolbooks describe the ancient Persian king as a pioneer of humane policies. According to a forged translation on the Internet, Cyrus even supported a minimum wage and right to asylum.

    "Slavery must be abolished throughout the world," the fake translation reads. "Every country shall decide for itself whether or not it wants my leadership."

    Even Shirin Ebadi, the 2003 winner of the Nobel Peace Prize, was taken in by the hoax. "I am an Iranian. A descendant of Cyrus the Great," she said in her speech in Oslo. "The very emperor who proclaimed at the pinnacle of power 2,500 years ago that ... he would not reign over the people if they did not wish it."

    The experts are now stunned at this example of a rumor gone wild.

    If one thing is clear, it is that the figure at the center of this hoax radically shook the ancient Orient like no other ruler. With what German scholar Wiesehöfer calls "military strokes of genius," Cyrus advanced with his armies to India and to the Egyptian border. He is considered the creator of a new kind of country. At the height of his power, he was the ruler of a magnificent empire bursting with prosperity.

    But it all began far more modestly. Born the son of an insignificant minor king in what is today southwestern Iran, the young man mounted the throne in 559 B.C.

    Even in antiquity, bizarre legends were associated with the king. According to one of them, Cyrus grew up in the wild and was nursed by a female dog. There are no contemporary images of him.
    His neighbors to the west soon felt the brunt of this man’s determination. After conquering the neighboring Elamite people, he attacked the Median Empire in 550 B.C. with his army’s fast combat chariots and soldiers dressed in bronze armor.

    After that, the upstart king invaded Asia Minor, or modern Turkey, where hundreds of thousands of Greeks lived in colonies. Well-to-do citizens from Priene were enslaved.

  • قسمت دوم:

    Falling for Ancient Propaganda: UN Treasure Honors Persian Despot

    By Matthias Schulz

    Part 2: ’One of the Most Magnificent Documents Ever Written’

    The general recuperated from the trials of war at his residence in Pasargadae. It was surrounded by an irrigated garden known as the "paradeisos" and was home to a sumptuous harem.

    But Cyrus soon became restless in his palace and returned to the front, this time heading east to Afghanistan. His life ended at 71, somewhere in Uzbekistan, when a spear punctured his thigh. He died three days later.

    Courageous in battle and adept in the politics of running his empire, Cyrus, says Wiesehöfer, was a "pragmatist" who attained his goals with "carrots and sticks." But he was no humanist.
    Some Greeks praised the conqueror. Herodotus and Aeschylus (who lived after Cyrus’s death) called him merciful. The Bible describes him as the "anointed one," because he supposedly permitted the abducted Jews to return to Israel.

    But modern historians have long since debunked such reports as flattery. "A shining image of Cyrus was created in antiquity," Wiesehöfer says. In truth, he was a violent ruler, like many others. His army ransacked residential neighborhoods and holy sites, and the urban elites were deported.

    Only the Shah, who had his own problems in the 1960s, could have come up with the idea of reinterpreting this man as an originator of human rights. Despite his SAVAK secret police’s notorious torture practices, there was resistance throughout the country. Marxist groups carried out bombings while mullahs called upon their followers to resist the government.

    In response, the Shah attempted to invoke his ancient predecessors. Just as Cyrus was once the father of the nation, he insisted, "So am I today."

    "The history of our empire begins with the famous proclamation by Cyrus," the Shah claimed. "It is one of the most magnificent documents ever written on the spirit of freedom and justice in the history of mankind."

    One thing is true, and that is the clay cylinder documents a banal story of political betrayal. When the text was written in 539 B.C., Cyrus found himself in what was probably the most dramatic part of his life. He had dared to attack the New Babylonian Empire, his powerful rival for dominance of the Orient, a realm that extended all the way to Palestine. Its capital, the magnificent city of Babylon, crowned by a 91-meter tower, was also a center of knowledge and culture. The empire itself was bristling with weapons.

    Nevertheless, the Persian ruler decided to risk attacking the Babylonians. His troops marched down the Tigris River. After attacking the fortified city of Opis and killing all prisoners, they advanced on Babylon.

    Babylonian Betrayal

    There, barricaded behind an 18-kilometer (11-mile) wall around the city, sat Cyrus’ beleaguered enemy: King Nabonid, an old man of 80.

    At that very moment, the priests of the god Marduk were committing treason against their own country. Angry over the loss of power they had suffered under their king, they secretly opened the gates and allowed hostile Persian negotiators to enter the city. Nabonid was banished and his son murdered.

    The conditions for a complete surrender were then hammered out. Cyrus demanded the release of fellow Persians who had been carried off in earlier wars. He also insisted on the return of stolen statues of gods.
    These were the passages that the Shah would later reinterpret as a general rejection of slavery. In truth, Cyrus merely freed his own followers.

    In compensation for their treacherous services, the priests were given money and estates. In return, they praised Cyrus as a "great" and "just" man and as someone who "saved the entire world from hardship and distress."

    Only after all the arrangements had been made did the king enter Babylon, riding in through the blue-glazed Gate of Ishtar. Reeds were spread on the ground at his feet. Then, as is written in line 19 of the Cyrus proclamation, the people were permitted to "kiss his feet."

    There is no evidence of moral reforms or humane commandments in the cuneiform document. Assyriologist Schaudig calls it "a brilliant piece of propaganda."

    But the legend of this prince of peace had been born, thanks to the wily priests of Babylon. And since it was placed on a pedestal by the UN, it has become even more inflated.

    Iran’s mullahs have not escaped the Cyrus cult. In mid-June, the British Museum in London announced that it planned to lend the valuable original cylinder to Tehran. It has become an object of Persian national pride.

    "The German Bundestag even recently received a petition to have the proclamation exhibited in a glass case at the Reichstag building," says Gallas.

    The petition was denied, and yet the distortion of history continues. With its disastrous tribute, the UN gave birth to a seemingly never-ending rumor.

    As the saying from the Orient goes: "A fool may throw a stone into a well which a hundred wise men cannot pull out."

  • حناب میمنگی،

    من به عنوان یک هزاره نامه ای دایفولادی را چرندیات یک مریض روانی می دانم. خود تان را زیاد ناراحت نکنید. اما به یاد داشته باشید که این بار جنرال دوستم به دست خود یکی از فاشیت ترین ادمهای مریض را به قدرت می رساند. وقتی که اشتباه خود را متوجه شد خیلی دیر خواهد بود. اشرف غنی یک فاشیست تمام عیار است. هنوز جنرال دوستم وقت دارد که به این اشتباه خود پی ببرد. بهترین کار این است که هزاره ها و ازبک ها و ترکمن ها برای خود یک کاندید مستقل داشته باشند و یا یکی از برادران تاجیک را که جمعیتی و شورای نظاری نباشد کاندید کنند.

    من هیچ شک ندارم که با پیروزی اشرف غنی، اولین ادمی که تبعید و یا زندانی خواهد شد همین جنرال دوستم خواهد بود.

  • دوستم کله خام نمیفهمد که چه دارا میکند

  • نظریات هموطنان را به ارتباط نامه سرگشاده جناب توردیقل میمنگی که به جواب مقاله جناب دای فولادی نوشته شده بود مرورکردم، البته عدۀ صاحب نظر وبی مدعا با فرموده های جناب میمنگی، نه تنها کدام مخالفت اساسی ندارند، بلکه آنرا تآیید وتصدق هم مینمایند، ولی یک عدۀ هم بدون آنکه خود بدانند، ویا خواهان دانستن آن باشند که چه میگویند وبه کدام طرفی در حرکت اند، با تآسف کورکورانه وبا پشت پا زدن به تمامی نورم های حقیقت بینی در جامعه، با انگیزۀ ابراز وجود یعنی من هم هستم! تیر در تاریکی رها، و عقده گشایی نموده اند ، که جای هیچ بحثی بخود ندارد وجواب ایشان ، از جانب من سلام به جاهلان است.
    ولی یک عده از آگاهان هم آگاهانه وعمدی در طریق گمراه سازی دیگران ، خصوصاً قشر کم سواد واحساساتی جامعه قلم فرسایی مینمایند که ، سخت مایۀ تآسف وشرمساری میباشد
    زیرا وظیفۀ قلم بدست متعهد پذیرش وافشای حقایق است ، نه منحرف سازی وفریب مردم.

    میمنگی صاحب از حقیقت حق برابری حقوق تمامی انسانهای ساکن درین سرزمین سخن میگویند، قسمیکه در آغاز نامۀ خود نوشته اند درین سرزمین تمامی هموطنان خودرا به هر قوم وملیتی که تعلق داشته باشد دوست دارند واز بیعدالتی ها ، از جانب هر کسی وهر قومی هم باشد بیزار اند، با این آرمان از بیعدالتی های رایج درحال وگذشته این مملکت پرده برداشته وبا درجه بندی انسانها به عنوان شهروندان درجه یک، دو،سه چهار الی اخیر، بر اساس قوم، نژاد، ملیت، زبان، مذهب که ، یک قوم را پادشاه همیشگی، ودیگران را رعیت های تمام عمربرای آن پادشاهان مادرزاد بسازد، به مخالفت وجنگ بر میخیزند واز تمامی مردم کشور هم تقاضا دارند که بر علیه این گونه تفکرات نا سالم و غیر انسانی قرون اوسطایی تفکر وتعمق نموده، ومانع از ترویج اندیشه های خود بر تر بینی قومی ونژادی شوند، وجناب دایفولادی را بخاطر ترویج این چنین افکار مزخرف وبرده ساز مورد انتقاد قرار داده، واز سرنوشت مشترک وتاریخی ازبیک، تورکمن وهزاره در معرکۀ بیداد گری وبیعدالتی ، با ضرورت اتحاد تمامی مظلومین در جهت براندازی بنیاد ستم وبیداد گری سخن میگویند.

    در هیچ جا وهیچ موردی هم از برتری تورک ها ویا دیگر اقوام بر همدیگر سخن نمیگویند، هدف ایشان با صراحت تمام حرف عدالت است وبرابری، که نابرابری وبیدادواقعاً مفهوم برادری را نابود وانسانهارا بر علیه هم قرار میدهد.
    خوب دقت کنید ومقالۀ جناب میمنگی را با دقت وبدوراز تعصب ودشمنی با هموطنان تورک اوزبیک وتورکمن خود، یکبار دیگربخوانید،آنگاه من یقین دارم که ، دارندگان وجدان سالم از این همه دشنام و توهین دور از اخلاق وادب به آدرس ملیت اوزبیک وجناب میمنگی نادم خواهند شد.البته حساب وکتاب آنانیکه زهر برتری طلبی جشمان شانرا کور وافیون تعصب وجدان های انسانی شانرا بخواب برده بکلی جداست.

    میمنگی بجز از حقیقت چیز دیگری نگفته، آنهم یک بخشی از حقیقت،نه تمامی حقایق تلخ زندگی مردم، وبغیر از حق وحقوق انسانی مردم خود، که در یک فضای برادری وبرابری بر آورده گردد حرفی بر زبان نیاورده، که دانستن واعتراف بدانها ، نیازمند داشتن وجدان سالم وانسانی است وکسانی که چون گژدم فقط نیش زدن را یاد دارند ودشمنی بادیگر مردم افغانستان را در روح وروان خویش پرورش میدهند هر گز حرف های حق طلبانۀ میمنگی ودیگر انسانهای عدالتخواه را نخواهند فهمید ونخواهند شنید.

    از جنرال دوستم سخن میگویید ومیخواهید از او یک چهرۀ منفی را به نمایش بگذارید، لطفاً اگر وجدان دارید بگویید که ، درین جمعی که فعلاً مصروف جنگ قدرت اند، دربین نمایندگان تمامی اقوام وملیت های مختلف تاجیک، هزاره، پشتون، اوزبیک وغیره نشان دهید که، شخصیت بهتر وپاکتر از دوستم داشته باشدو مردم افغانستان ، از گفتار وکردارش ضرر ندیده باشند. این حقیقت را خود حنرال دوستم هم با شهامت ابراز نموده است که شرایط جنگ است ودر شرایط جنگ حلوا تقسیم نمیشود، وهیچ کسی هم بیگناه وکبوتر سفید نیست، واز همین رو هم از رهبران سیاسی میخواهد که از مردم معذرت بخواهند وخود درین کار پیش قدم میشود.
    اما انسانهای مغرض وتفرقه انداز در هر شرایطی میکوشند که ، کار نیک دیگران را بد وکار های بد خود وقبیلۀ خودرا نیک جلوه دهند.
    میمنگی از دوستم ویا کدام شخص دیگر دفاع نکرده بلکه حقایقی را بیان نموده است که بر صحت آن هیچ انسان صاحب وجدان تردید نموده نمیتواند، وبرای فهمیدن آنها وجدان های پاک وآراسته بکار است .
    اگر شما دشمنی وعداوتی با ما مردم اوزبیک تورکمن افغانستان دارید، ما با شما هر کی واز هر قوم وقبیلۀ که هستید هیچ دشمنی نداریم فقط حق خودرا برابر با شما میخواهیم.
    اگر از این حق انکار نمایید ما حق داریم تا حصول آنها مبارزه نماییم.
    خوب بیاد داشته باشید که ازبیک ها دیگر هر گز نفر خدمت های خانه های شما در دوران خدمت سربازی نخواهند شد، وکسانیکه چنین آرزویی دارند این آرزو هارا با خود بگور خواهند برد.
    اوزبیک ها وتورکمن ها در دوران صلح، صادق ترین وزحمتکش ترین انسانهای افغانستنان اند که با استعداد های خدا داد خود دیگر هموطنان خودرا به روی فرش قالین ونقش گلیم مینشانند وبا پوست قره قل خود وطن را مشهور جهان میسازند، وغذا های لذیذ شان زیب هر دستر خوان است، وبازی های بزکشی شان نشاندهندۀ شهامت، ودر دوران جنگ هم با فداکاری وشهامت از هر وجب خاک وطن دفاع میکنندوسپاهیان شکست ناپذیر میدان جنگ اند، وهیچگاهی خاک وطن را به پاکستان وایران نمی فروشند وهیچ بیگانه ای را به حریم مقدس میهن ما اجازۀ تجاوز نمیدهند، وبا زور نیزۀ هیچ بیگانه ای هم بفکر حکومت کردن درین کشورنیستند

    خوب بیاددارید ما دیگر هر گز مظلومیت را از جانب هیچ کسی پذیرا نیستیم وبرای ما هیچ فرق نمیکند که ظالم وستم گر کیست واز کدام قوم است. فکر ظلم وستمگری را بالای هیچ قوم وگروهی هم نداریم
    اتحاد واقعی رافقط در عدالت جستجو مینماییم.
    ازبین بردن سقف ستم بیداد گران بجز از راه اتحاد مظلومین میسر نیست ومظلومینی که این حقیقت را نمی فهمند بندگان مغضوب خداوند اند که چشم وگوش ایشان کر وکور است.
    خداوند هدایت شان کند.
    جناب توردیقل میمنگی را تمام مردم ما اعم از اوزبیک، تاجیک، پشتون وهزاره خوب میشناسند، ایشان از آغاز زندگی مبارزاتی خود تا اامروز مردانه وار به خاطرحل مسأله ملی و حقوق شهروندی مردم افغانستان به مبارزه برخواسته بود و به مبارزه اش ادامه داده، میدهد و به هیچ زور و زر مانند دیگرقلم بدستان تسلیم نشده است و همیشه واقعیت را انعکاس داده اند، ایشان برای ما الگوی روشنفکر واقعی اند و راه ا یشان را که به خاطر رهایی توده های اسیر وطنم است،فرزندان واقعی مردم افغانستان تعقیب مینمایند.ا
    ما همیشه در کنار ایشانیم، هزاره ، اوزبیک و ترکمن تاجیک وپشتون با تمامی مردم دیگر افغانستان میتوانند با تکیه بر دیدگاه های متعالی و بلند میمنگی ودیگر روشنفکران واقعی در کنار یکدیگر زندگانی نمایند وازافکارفاسد وشیطانی باداری نمودن بر همدیگربر حذر باشند، تا زندگی واقعی انسانی را بدور از تبعیض، تعصب وخود بر تر بینی هااز آن خود کنند..

    با آرزوی باز شدن چشم کوردلان قلم بدست وگمراه مردم ما
    نجم الدین محمودی از کشور اطریش

  • آقای محمودی!
    بلاخره بعدازین سفسطه سرایی به چه نتیجه رسیدید؟ شما فاشیستها وپان ترکیست های به اصطلاح ترک تبار بحدی انسانهای مغرور ومتکبر وخودخواه استید که کوچکترین انتقاد را تحمل کرده نمیتوانید وفورا به آن برچسب دشمنی میزنید ولی دربرابر زورگویان وباداران سنتی تان که سالها شما را به غلامی وبرده گی گرفته بود از در عذر وتضرع ومعذرت خواهی پیش می آیید.
    سخنان مخالفان توردیقل خان خصوصا شهزاد آریایی وساویز وپرویز بهمن بکلی درست است. درین کشتی شکسته ودرحال غرق شدن بنام افغانستان نه تنها ازبک ها بلکه تاجیکها وهزاره ها ونورستانی ها وحتی پشتونها هم نشسته اند ودریک بحر متلاطم همه سرگردان ونگران استند ولی شما بخاطر تامین منافع قومی وسکتاریستی تان حتی باشیطان هم معامله میکنید واز عزت وشرف وناموس تان هم میگذرید. بفرمائید ثابت کنید که این دست دادن شما به اشرف غنی احمدزی به اساس کدام منطق انسانی استوار است. آیا درین کشور تنها شما حق دارید که خودتانرا مظلوم وستمدیده جلوه بدهید؟ مگر سقاوهای پنجشیری وهزاره ها وجوالی های هزاره وتاجیک درطول تاریخ این سرزمین مورد ستم قرار نگرفته اند؟
    بهمن خیلی بجا فرموده است. شما مانند فاشیستان پشتون نفع تان را در اختلاف وجنگ میان هزاره ها وتاجیکها می بنید. مقالهء توردیقل میمنگی در بارهء فاجعهء افشار درکابل پرس کاملا جنبهء نفاق اندازی وشرارت دارد وبدون هیچگونه سند ومدرک لازم طرفداران استاد ربانی ومسعودرا متهم به آریایی گرایی کرده وبا این اتهام پا درهوا خواسته است خر لنگ خودرا از میدان بزکشی بیرون کند ودل چارتا هزارهء عقده ایی را بدست آورد تمام ‍کوزه وکاسه را به سر احمدشاه مسعود وربانی بشکناند. درحالیکه نه ربانی به آریایی بودن ونژاد آریا کدام وابستگی اعتقادی داشت ونه هم مسعود. این سخنان من بخاطر دفاع ازمسعود وربانی نیست بلکه مقصد این است که جناب توردیقل خان در بارهء افشار صداقت خودرا نشان نداده است. مسعود وربانی یک طرف جنگ بودند درحالیکه قوتهای دوستم نیز درکابل موجود بود. اگر شما وجنرال دوستم ودیگر پان ترکیستها کوچکترین وفا داری به قول وعهد تان میداشتید باید درهمان وقت ازمزاری ونیروهایش درجنگ افشا پشتیبانی میکردید. درحالیکه میان خواست شما وافکار مزاری درآنوقت اززمین تا آسمان فاصله وجود داشت. درآن سالها شما آلهء دست کارملی ها وشخص کارمل بودید ومیخواستید تاهمهء احزاب جهادی بدنام شوند وبار دیگر نوبت به شما برسد. چه کسی نمیداند که شما درآن جنگها نقش مادهء کتلیست را بازی کرده اید وباعث تداوم جنایت وجنگ شده اید. شما زمانیکه دیدید که احزاب جهادی هیچکدام شان به تنهایی یکدیگر خودرا حذف نمیکنند خواستید که با یکجایی با گلبدین زمینهء سقوط دولت ربانی را مساعد سازید آنهم به مشورهء کارمل ومحمود بریالی و دیگر پرچمیهای تاجیک وپشتون.
    اما حالا که می بنید که غرب فقط اوغانستان را از عینک پشتونها نکتایی دار می بیند شما کله خامها سر ازپا نشناخته وبا شیطان دست دوستی وبرادری داده اید. وبعدا حلقهء غلامی ترکیه وپاکستان را هم بگردن آویختید واز تمام پیلوتهای فراری کارملی درکشورهای مشترک المنافع دعوت کردید تا به شما بپیوندند وعلیه دولت ربانی بمبارد را شروع کنند. همان بود که بسیاری از پیلوتها صدای تان را لبیک گفته ودرین کاروان نفرت وبدبختی با شما پیوستند و بار دیگر شهرکابل ازچارطرف مورد حملات شما ونیروهای گلبدین قرار گرفت. حالا جنرال دوستم ازکی معذرت میخواهد؟ ازاینکه آلهء دست کارمل ومحمود بریالی وبعدا ترکیه وازبکستان وپاکستان قرار گرفت یا از حماقت امروزی اش که میخواهد با یکجا شدنش با موجود ابلیسی بنام اشرف غنی بار دیگر زمینهء اختلافات وجنگهای ذات البینی میان هزاره ها وتاجکها وازبکها را ازسر بگیرد؟ متاسفانه شما به هیچ کدام پرسشها پاسخی ندارید و فقط یک کلمهء تکراری را نشخوار میکنید ‍ که ازبکها بعدازین غلامی هیچ قوم را قبول نمیکنند. کی گفته است که باید ازبک غلام باقی بماند؟
    شما اگر در داخل افغانستان غلامی هیچ قومی را قبول نمیکنید ولی دربیرون غلامی ترکیه وازبکستان را بجان ودل قبول کرده اید وبا افتخار حلقهءغلامی رجب طیب اردوغان که رفیق جانا جانی گلبدین است ودیگر پان ترکیستها را بگردن آویخته اید.
    من فکر کنم که شما قبل از آنکه به اعتراضات مخالفان تان درست بیندیشید؛ عاجل آنها را مغرض ومریض میخوانید درحالیکه چنین نیست مخالفان شما درسایت کابل پرس خصوصا آنهایکه دغدغهء اتحاد ویکپارچگی سه ملیت ازبک وتاجک وهزاره را بخاطر ایجاد یک توازن قومی دربرابر تمامیت خواهان پشتون در سردارند اصرار شان براین است که : شما وجنرال دوستم تان نماینده گی ملیت ازبک را کرده نمیتوانید زیرا عقل ندارید ؛تعهد ندارید ؛وجدان ندارید ؛ شما قوم ازبک بیچاره را دربازار مکاره گی ها میفروشید ولی خودتان واولادهای تان درترکیه وکشورهای اروپایی عیش ونوش میکنید وبا این کارهای احمقانهء تان نه تنها که بار دیگر خودتان غلام خواهید شد بلکه دیگران را نیز به غلامی وبرده گی میکشانید. زیرا درکلهء شما مغز وجود ندارد وشما با یک چند تا سخن چرب ونرم اشرف غنی سر ازپا نشناخته علیه قوم خودتان نا آگاهانه بدشمنی برخاسته اید وتیشه به ریشهء خودتان میزنید. بزرگان چه خوب گفته اند: تا احمق درجهان باشد مفلس در نمی ماند. من میگویم تا افرادی مانند تو وتوردیقل وجنرال دوستم درافغانستان وجود داشته باشد حاکمان اوغان برای تداوم سلطهء قومی شان در نمی مانند.

  • درود به برهمه ایی شما وطنداران گران ارج ! آقایان عیاروساواز پروین: شما یک بار تاریخ خونبار 30 سال اخیر را مرور نمایید وآنگاه خوب درک میکنید که کله خام سیاسی است و که کله پخته دارد ؟ نمک حرامی و وجدان آلوده نیز حد و سرحد دارد واما " چونان که دیده میشود شما نه وجدان دارید و در گفتن دروغ سرحد! اگر وجدان دارید که بگوید که بود شما دزدان و آدم کشان دره ای خشک پنجشیر را به قدرت رساند دوم کی ها بودند که نان فرزندان شان را جهت زنده ماندن دزدان یاغی وباغی پنجشیر دو تقسیم نموده اند و البته ااوزیکان قطغن بودند "سوم - شما فرزندان فاشسیت حقیقت را در پرده ابهام پوشانده و اظهار نموده ای که نفوس بدخشان وپروان و کابل و هرات زیاتر از کل نفوس اوربیک ها در کشور است و در این باره میخواهم کله ای آلوده به اندیشه فاشیست را چماق زده و هوشدار دهم که نفوس بدخشان را چگونه ارزیابی میکنی و 10 ولایت شمالی یعنی قطغن و ترکستان از بدخشان شروع تا بادغیس 80 % مردم اش تورک ها اند . چهارم برایت چیزی عرض نمایم که تهداب شهر پروان را پدرتان گذاشته بود ویا آن امپراتور تورک اوزبیک یعنی بابر شاه ؟ نمک حرامی و کج اندیشی و پوف و پوتاق شما و هم قماش های تان سابقه تاریخی دارد و این ویژه گی ها را از فردوسی به عاریت گرفته و تا این دم به غذا یی روحی تبدیل نموده اید. کل طبیب باشد - سر خودش را طبابت نماید و شما تاجیکگ ها غم خودرا بخورید. وقتیکه توهین میکنید و باید منتظر توهین را هم بکشید!

    آنلاين بنگريد : http://habibjacki

  • مطلب ادمکی بنام عیار باعث تاثر و آزار من گردید ،استعمال واژه خام کله واقعا ظرفیت اخلاقی و سویه علمی‌ این تاجیک کودن ،این غلام بچه سلطنتی و این پان فارسیست شونیست و بی‌ سواد را ثابت ساخته است .

    این ادم با گذاشتن نام عیار میخواست نمایندگی از ‌یک قاتل جانی ،از ‌یک انسان دون صفت و تاجر مثل احمد شأه مسعود قاتل ده‌‌‌ هزار، هزاره غرب کابل نماید و از مقاله پروفیسور میمنگی که مملو از حقیقت‌های تاریخی‌ می‌باشد سخت ناراحت و شگفت زده شده است ، اگر من بتوانم از آرمان‌های تاریخی مردم خود دفاع نمایم ،برچسب زدن ‌یک تاجیک مریض و بیمار اصلا ارزشی ندارد .

    حادثه افشار ‌یک واقعیت است ،شما غلام بچه‌های سلطنتی چگونه میتوانید به این جنایت تاریخی تان پرده بکشید ، آیا نسل‌های بیدار میتوانند این جنایت باند شورا نظار را فراموش نموده بخاطر بقدرت رسیدن شما نسل بی‌ فرهنگ به رهبری ‌یک ایزاک بی‌ هویت مثل عبد الله همکاری نمایند ، ما اوزبیک‌ها و تورکمن‌ها به نتیجه رسیدهٔ ایم ، طالب را بالای شما راسیست‌های پان فارسییسم ترجیع میدهیم و در کنار شما نخواهیم ایستاد ، حتی آماده هستیم همان شکلی که نیرو‌های مسعود این جاسوس روس را از کوه‌های شمال سالنگ و عطا را از شهر مزار بیرون رانده بودیم ،بیرون برانیم .

  • ضمن لعنت به روح و روان تاجيكان فاشيست ، سكتاريست و نژاد پرست اينك ، گوشه از جنايات نا بخشودني أنها را به نشر مي رسانم

    در زمان کسب تمرینات نظامی در دوره اول اقامت در پاکستان احمدشاه جوان که ریش و بروت هنوز نکشیده بود با حکمتیار خیلی نزدیک میشود و در همین زمان حکمتیار به او پیشنهاد میکند تا تخلص مسعود را انتخاب کند که او آنرا پذیرفته و از همان زمان به بعد خود را احمد شاه مسعود خطاب میکند. بعد از دور اول تمرینات نظامی بوسیله نظامیان پاکستان که جنرال بابر مسولیت مستقیم آنرا به عهده داشت گروپ مسعود مخفیانه از راه کنر ، نورستان و لغمان به پنجشیر آمده و بالای پسته های دولتی به حمله آغاز میکنند. مردم محل از جمله فامیل پهلوان مشهور کشور احمد جان که سردار محمد داود خان را شخصیت ملی و وطنپرست میدانستند به همکاری دولت شتافته و باند جنایتکار و فروخته شده به پنجابی های بویناک پاکستانی مسعود را با شکست شرمسار مواجه میسازند.
    مسعود از محل فرار کرده و دوباره راهی پاکستان میشود و با بیشرمی غلامی پنجابی های پاکستان را قبول کرده و بوسیله آنها اعاشه و اباته میشود.
    بعد از تجاوز روسها به افغانستان مسعود به دستور پاکستانی ها و با پول زیادی که از طریق سی آی ای در اختیار او قرار گرفته بود با یکعده دیگر داخل افغانستان شده اول در نورستان زیر حمایه مجاهدین آن دیار قرار گرفته و بعدا ً به پنجشیر رفته و با پول که سی آی ای از طریق آی اس آی پاکستان به او میپرداخت یکعده را بدور خویش جمع کرده و بر علیه روسها اعلان جنگ کردند. ولی این حملات بر علیه متجاوزین روس وقتی قوای مربوط به اردوی سرخ داخل دره پنجشیر شدند خاتمه یافت.
    احمد شاه مسعود در بدبختی های افغانستان سهیم است، در جریان جنگ های داخلی سالیان ۱۹۹۲ـ۱۹۹۶، مدتی وزیر دفاع ربانی شد و دود از دماغ مردم درآورد. وی یكی از مسئولین تباهی ها و خیانت های بیشماری در كشور است. برعلاوه كشتار مردم بیگناه كابل و ویرانی این شهر، مزدوران شورای نظار همراه با حیوان صفتان سیاف، زن و مرد و طفل اهل تشییع افشار را از تیغ كشیدند و مرتكب بی ناموسی های غیر قابل بیان گردیدند. قانونی مانند سائر عمال شورای نظار از مدت ها قبل در خدمت اجانب بوده و از ارتباطات احمد شاه مسعود با روسیه، ایران، هند و اخیراً امریكا مستفید شده است. مؤلف كتاب الاشه شكن در صفحهء ۶۳ كتاب خود در مورد احمد شاه مسعود می نویسد: «او همچنان در قاچاق مواد مخدره شركت كرده بود. در اوقات مختلف از روس ها، ایرانی ها، هندی ها و امریكائیان پول بدست میاورد. »

    قابل یادآوری است كه احمد شاه مسعود، ربانی و سائر همكیشان شان در دههء ۱۹۷۰ میلادی از آی اس آی پاكستان هم پول میگرفتند و در افغانستان دست به تخریب میزدند. در حقیقت وطنفروشی و خیانت به كشور برای این گروه ضد ملی بیك فرهنگ مقدس مبدل گشته و برای شان غرور آفریده است. زمانیكه امریكا بعد از حادثه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، تصمیم به سقوط نظام طالب گرفت، ائتلاف شمال بالاخص جناح شورای نظار غرض غصب قدرت خود را به این كشور (امریكا) فروخت، اما تعلقات قبلی این گروه با روسیه، ایران و هند نیز تا اكنون پا بر جا مانده است. خوشا بحال عمال شورای نظار كه از حمایت همه قدرت های اجنبی دخیل در قضیهء افغانستان بشمول پاكستان برخوردار بوده اند. استعداد و توانائی شان در خوش نگهداشتن قدرت های بیگانه محیرالعقول است.
    هنگام که آقاي خلیل هاشمیان حقايق بزرگ را برشته تحرير مياورد چه ميشود اگر به قلم و همتش افتخار نمائيم؟

    وی مینویسد که احمد شاه مسعود صرف يک قوماندان محلی است و هنوز کار نکرده که او را قوماندان جهاد و ناجی افغانستان بخوانيم، و از جانب ديگر در سلوک و اعمال او جوهر زعامت ملی ديده نميشود، و با استعمال مقوله خشت پخته سنگ مرمر نميشود پيشگوئی کردم که از احمدشاه مسعود پنجشيری يک زعيم ملی ! ساخته شده نميتواند. بعد از آنکه مجاهدين حکومت کابل را اشغال و احمدشاه مسعود را وزير دفاع ساختند، بی کفايتی هائی از مسعود ديده شد که گويا تيزاب کابل اين خشت پخته ناپخته را شاراند و مردم کابل باو القاب متعدد دادند، از قبيل: موش کابل، شير بمبيرک، قوماندان قرتوک، قوماندان پتاقی، قوماندان ملاقی، قوماندان تلخان، چوته قوماندان، بی ثبات قوماندان، باتوک قوماندان، سنگ فروش قوماندان، وطنفروش قوماندان، و غيره. مدتی بعد احمدشاه مسعود با حزب وحدت جنگيد و شيعه و هزاره را در اطراف کابل قتل عام کرد.
    - قتل عـــام درافشــار:

    مبرهــن است که شهروندان کابل، تاریخ خونین وپرمخافتی را درجریان جنگهای تنظیمهای "مجاهدین" (۱۳۷۱-۱۳۷۵ خورشیدی) سپری کرده اند، دراین میان قتل عــام درافشارکابل مورخ ۲۱ و۲۲ ماه دلوسال ۱۳۷۱ یکی ازغمبارترین ودهشتبارترین آنهاست. درافشارکشتارانسانهای بیگنــاه وفجایع انجام شده تا سرحد «ژنوساید » نسل کشی انجامیده است. با دنبال نمودن جریان عملیات محاربوی وتهاجم برافشار می توان به بخشی ازجنایاتی که درآنجا به وقوع پیوسته پی برد، ابعاد قساوت وبی رحمی چنان گسترده است که خواندن ونوشتن هرواقعۀ آن، انسان را به وحشت می اندازد، زنان، مردان، کودکان پیروجوان به بیرحمی کشته شده، آنهاییکه ازفاجعۀ افشارجان به سلامت برده اند، با زخم های عمیق روحی وروانی با دشواری، اکنون به زندگی ادامه میدهـند.
    نخست آنکه: احمدشاه مسعود خواسته بود که قرارگاه سیاسی ونظامی حزب وحدت اسلامی را که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشارموقعیت داشت، و به مرکزیک حکومت علیحده مبدل گردیده بود، اشغال نموده، عبدالعلی مزاری واعضای رهبری حزب وحدت را درجریان تهاجم سرکوب ویا دستگیرنماید.

    دوم آنکـــه: با یک تهاجم سازمان یافته حزب وحدت را ازساحۀ غرب کابل به دورانداخته، مناطق تحت کنترول او را به تصرف درآورده، ساحۀ حاکمیت خویش را درغرب شهروسعت بخشیده با مناطق تحت نفوذ (اتحاد اسلامی سیاف) متحد خود درغرب کابل وصل نماید.
    نخست آنکه: احمدشاه مسعود خواسته بود که قرارگاه سیاسی ونظامی حزب وحدت اسلامی را که درعمارت انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشارموقعیت داشت، و به مرکزیک حکومت علیحده مبدل گردیده بود، اشغال نموده، عبدالعلی مزاری واعضای رهبری حزب وحدت را درجریان تهاجم سرکوب ویا دستگیرنماید.

    فــــرماندهــــان عمومی عملیات تهاجمی برافشار:

    فرماندهی عمومی عملیات تهاجمی برافشار را مورخ ۲۱-۲۲ ماه دلو سال ۱۳۷۱ خورشیدی مطابق ۱۰ و ۱۱ فبروری سال ۱۹۹۳ میلادی که موجب قتل عــام شهروندان مئومن ومعصوم و جنایات هول انگیز در شهر گردید، شخص احمدشاه مسعود به عهده داشت. مسعود به حیث سازمان دهنده وفرمانده اصلی عملیات، قوتهای نظامی مربوط (شورای نظار-جمیعت اسلامی) را به گونۀ مستقیم وقوتهای نظامی متحد ائتلافی خود (اتحاد اسلامی) مربوط سیاف را بطور غیرمستقیم در این عملیات رهبری و سوق و اداره میکرد. در عین حال فرماندهی قوتهای اتحاد اسلامی را که در غرب کابل آمادۀ تهاجم بودند، شخص عبدالرب رسول سیاف و فرماندهــان دیگر او در حالیکه با قرارگاه عمومی، و مرکز فعالیت مسعود در ارتباطات سیستماتیک مخابره ای قرار داشتند، سوق و اداره می نمودند.

    قرارگاه فرماندهی مسعود درچهارراهی کارتۀ پروان دریک عمارت (مربوط رحیم پنجشیری معروف به رحيم غلام بچه) حدود دونیم کیلو متر ازقرارگاه حزب وحدت دورترموقعیت داشت. این قرارگاه با تدابیروسیع امنیتی، جابجایی وسایط وسیستم های مخابره، آتشبارهای سبک وسنگین ووسایط زرهی مجهرگردیده، وشبکه های ارتباطات آن با تمام فرماندهــــان شرکت داشته درعملیات تهاجمی بطور سیستماتیک تأمین گردیده بود. همهچنان درعملیات محاربوی افشارکه قتل عــام شهروندان بیگناه درقبال آورد، تعداد زیادی از فرماندهـــان نیروهای نظامی متخاصم، "مجاهدین" ازهردو جناح جنگ اشتراک نموده بودندکه ارائه فهرست کامل وهمگانی ازآنها را دشوارگردانیده است.

    دراینجا به فهرستی استناد می شود که به وسیلۀ یک سازمان بین المللی (پروژۀ عدالت برای افغانستان) ارائه داده شده است:

    یک: فرماندهان جمعیت اسلامی (شورای نظار) که در عملیات تهاجمی بر افشار سهم عمده داشتند، ازین قرار اند:

    ملا محمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که در برنامه ریزی عملیات و جریان آن نقش عمده را به عهده داشت.

    انوردنگرفرمانده جهادی فرقۀ شکردره

    ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان

    محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی

    حاجی بهلول پیجشیری فرمانده لوا

    بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا

    خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند

    مشتاق لعلی فرمانده کندک

    بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغه

    همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی، بسم الله خان، بابه جان، حاجی الماس وگل حیدرنیزسهم ویژه را ایفا نموده اند.

  • سلام خدمت دوستان دانشمند واهل قلم ازبک تبار هریک محترم دا‍کترصاحب تیمور تالقانی؛ تیمور جان یفتلی وهمچنان جاوید جان قره!
    ازاینکه خدمت شما دیر تر رسیدم خیلی از حضور شما عالی جنابان دانشمند معذرت میخواهم. اما حالا بعد ازگذشت چند روز میخواهم به هرسه شما عزیزان جواب ذیل را بنگارم امیدوارم که از روک گویی وراست گویی بنده خسته نشوید.
    اولا خدمت تیمور جان تالقانی که اینجا فرموده اند:
    (شما یک بار تاریخ خونبار 30 سال اخیر را مرور نمایید وآنگاه خوب درک میکنید که کله خام سیاسی است و که کله پخته دارد ؟ نمک حرامی و وجدان آلوده نیز حد و سرحد دارد واما " چونان که دیده میشود شما نه وجدان دارید و در گفتن دروغ سرحد! اگر وجدان دارید که بگوید که بود شما دزدان و آدم کشان دره ای خشک پنجشیر را به قدرت رساند)
    در جواب باید عرض نمایم که نه من خودم پنجشیری هستم ونه هم به احزاب جهادی کدام پیوند فکری دارم ولی از آنجاییکه شما د‍کتر گرامی مرا به مراجعهء بازخوانی حوادث تاریخ سی سال اخیر دعوت کرده اید باید خدمت شما عرض نمایم که مجاهدان پنجشیر قبل از رسیدن شان به کابل درچند جنگ رویا روی با ملیشه های جنرال دوستم و امان الله گلم جم درشمال افغانستان پوز ملیشه های ازبک را بخاک مالیدند. درخواجه غار درخان آباد درینگی قلعه ودشت قلعه نیروهای فرمانده مسعود برتری رزمی شان را بالای ملیشه های دوستمی چندین بار ثابت کرده اند که همهء آن جنگها ثبت اوراق تاریخ شده است. اما این پرسش شما که کی ها دزدان ویاغی های پنجشیری را به کابل بقدرت رساند اینجا نیز شما بی انصافی کرده اید. حقیقت آنست که مجاهدان پنجشیری دزدان ملیشهء دوستم وگلم جم را باخودشان به کابل آوردند.؛ وبخاطر این کار شان؛ پنجشیریها ؛ دشمنی پشتونها را بجان خریدند. ورنه میان مجاهدان شمال وجنوب درآنوقتها آنقدر تضاد فکری وجود نداشت ونه هم پشتونها آنقدر علیه مسعود کدام حساسیت داشتند بلکه برعکس میتوان گفت که بیشترین قوماندانهای جهادی احمدشاه مسعود را هم درشمال وهم درجنوب در ولایاتی مانند : لغمان وننگرهار وقندهار ولوگر وپکتیا وفراه ونیمروز وهرات وپکتیا وغزنی پشتونها تشکیل میدادند که بهترین رابطهء سازمانی را با احمدشاه مسعود داشتند. اما در بغل گرفتن جنرال دوستم توسط مسعود مثل دربغل گرفتن یک سگ مرداری بود که تمام مرداریهایش درکالای سفید مسعود پاک شد وبعدا همین سگ مردار توسط صبغت الله مجددی با شامپوهای غربی وپاکستانی غسل داده شد وبعدا نام الحاج عبدالرشید دوستم را کسب کرد وبار دیگر همین سگ علیه ولینعمتهای خود چون مسعود وجنرال مومن شهید به بغاوت دست زد. آیا فکر میکنید که مردم این موضوعات را فراموش کرده اند؟ آیا فکر میکنید که ترور شهید جنرال مومن را توسط این دهقان بچهء ازبک تبارتان صورت نگرفته است؟
    شما را به وجدانهای خفتهء تان قسم است که اگر بغاوت شخصیت نظامی تاجیک تبار چون مرحوم جنرال مومن در حیرتان نمی بود آیا جنرال دوستم جرات بغاوت دربرابر دولت نجیب را داشت؟
    اگر جنرال نبی عظیمی وآصف دلاور امر داخل شدن قوتهای دوستم را به کابل نمیدادند آیا دوستم قدرت و یارای داخل شدن به کابل را درآنوقت داشت؟
    پس اعتراف کنید که این پنجشیریها وتاجیکها بودند که شما را ازموقف یک ملیشهء بدنام دزد ورهزن وقاتل تا رهبری یک جنبش ملی بالا بردند ولی رهبر معظم تان آنقدر کم ظرف وناسپاس بود که بمجرد ملاقاتش باصبغت الله مجددی سر ازپا نشناخت وخواست قبلهء خودرا از مسعود به مجددی بگرداند وبعد که دید مجددی هم ضعیف است به ربانی رو آورد وسپس بدامان همان به دامن گلبدین خان افتید. شما بفرمائید حالا برای ما تشریح نمائید که کی ؛ کی را بقدرت رسانده است ؟
    درمورد استعمال کلمهء دزدان پنجشیری نیز شما انصاف را رعایت نکرده اید. زیرا همهء ساکنان مناطق کارتهء تو ورحمن مینه وشاه شهید کابل درآن سالهای نود میلادی همه بیاد دارند که ملیشه های دوستم در دزدی وچور وچپاول وتعرض به دختران وزنان مردم بیدفاع کابل کوچکترین مرز اخلاقی را هم برسمیت نشاخته اند. آیا جناب عالی؛ کدام روز سری به سایت های پشتو منجمله سایتهای بینوا وافغان جرمن ولر وبر وغیره زده اید که آنها درمورد دزدی وجنایت ملیشه های دوستم چه اسنادی را ارائه کرده اند؟ یقینا که سری نزده اید ؛ بناء به همین خاطر است که شما خیلی احساساتی بدیگران توهین میکنید ولی یکبار سر خویش را به گریبان خود نمی اندازید وچهره های منفورتان را درآئینه نمی بنید ویکطرفه قضاوت میکنید. من بشما این وعده را میدهم تا وقتیکه شما به نظریات مخالفان تان اهمیت ندهید همچنان خر و کله خام باقی می مانید.
    من زمانیکه لفظ کله خام را استعمال کرده ام شما خیلی برآشفتید که من چرا چنین لفظی را علیه شما بکار برده ام ولی آنچه که ازقلم های گرانقیمت شما به روی صفحهء کابل پرس ریخته است کله خامی تان را خودتان ثابت کرده اید وحاجت به این نیست که با شما بحث وجدل اضافی براه بیندازیم.من چرا شما را خام کله گفته ام؟ بخاطر اینکه نظر به اعتراف خودتان که شما از سالها به اینطرف تولید کننده گان قیمت بهاترین قالینهای سرزمین ما بوده اید واین فرهنگ سرزمین ما را به جهانیان شما عزیزان معرفی کرده اید ولی نباید فراموش کنید که همین تولید کننده گان قالین یعنی شما در مرحلهء طفولیت بخاطر اینکه مزاحمتی به ماداران بیچارهء تان نکنید تریاک خورانده شده اید. بفرمائید به مراکز تحقیقاتی علمی اروپا مراجعه کنید و تاثیرات مخرب تریاک را بالای اطفال نوزاد مطالعه کنید وآنگاه خودتان را مورد معاینات پزشکی قرار دهید تا بدانید که چقدر درکلهء شما مغز باقی مانده است.
    هدف من ازاستعمال این لفظ علیه شما دشنام نیست بلکه یک واقعیت عینی است که آنرا هم شما وهم دیگران قبول دارند که شما عالی جنابان قالین باف در ایام کودکی تریاک خورانده شده اید واین احساسات خشک شما نیز ناشی از تاثیرات روانی همان تریاک است.
    موضوع دیگریکه شما محترم تیمور تالقانی به آن تماس گرفته اید بکاربگیری الفاظ نوکر ونفرخدمتهای سلطنت وغیره علیه تاجیکها می باشد. من ازشما سوال میکنم که اگر تاجیکها نفر خدمت ونوکرخاندانهای سلنطتی دوران گذشته بودند شما چه بودید؟ آیا شما درموقف سرداری وباداری قرار داشتید؟ آیا شما نیز مانند هزاره ها وتاجیکها پاک کننده های کناراب های افسران پشتون نبودید؟ آیا شما هم وظیفهء پاک کردن چتلی اطفال نوزاد را درخانه های افسران وصاحبمنصبان پشتون بعهده نداشتید؟ درجواب خواهید گفت که بلی من هم مانند شما نوکر ومزدور بوده ام وعمرم در ذلت وخواری وقالین بافی گذشته است. پس استعمال این الفاظ توسط شما علیه تاجیکها به چه معنی است؟
    موضوع دیگر این است که شما کله خامها نماینده گی از خلق مظلوم ازبک نمیکنید. زیرا شما در اروپا با زن واولادهای تان درکنج عافیت خزیده اید واز دور نظاره گر تراژیدیهای افغانستان می باشید بناء شما هرگز نمیتوانید ازخلق ازبک نماینده گی کنید. برعلاوهء اینکه نظر به بعضی اطلاعات موثق شما در ایام جوانی نیز از عزت نفس برخوردار نبودید و وظیفهء زنهای بدکاره را بعهده داشتید. یک برادر تالقانی گفت که دوران بیریش بودن دکتر تیمور تالقانی را بیاد دارم که روزی میان تاس بازان ولواطت کاران تالقان بخاطر وی جنگ ودرگیری هم رخ داده است. همین توردیقل خان میمنگی نیز از سابقهء مثبت اخلاقی برخوردار نیست. چشمهایش به یک مفعول تمام عیار می ماند. نظر به گفتهء دوستان فاریابی؛ توردیقل خان هم درنوجوانی کم از تیمور تالقانی نبود. بوی گند رسوایی های اخلاقی تان درآن سالها مشام همهء همولایتی های تانرا آزار میداد ولی حالا که گوشه های انزوا را در اروپا راحت یافته اید مقاله می نویسد ونفرت پخش میکنید به هموطنان وهمسایه های تان دشنام میزنید به آنانیکه شما را در بغل گرفتند وکالاهای شانرا مردار ساختند وتمام کثافت شما را پاک کردند دشنام میزنید آیا این جوانمردی است؟ نخیر! این کار شما همان عادت فاحشه های هندی است.
    شما برای یک لحظه فلمهای زن رقصانی دهفان بچهء ازبک الحاج عبدالرشید دوستم را که حالا درمیان کاربران شبکه های اجتماعی دست بدست میگردد نگاه کنید بعدا اینجا برای خواننده گان کابل پرس بنویسد که آیا همهء ازبکها مانند جنرال دوستم زن وخواهر خودرا در میان مردم میرقصانند؟ آیا این فلم ها ذرهء از وجدان وشرف را دروجود شما وجناب توردیقل خان زنده نمیکند؟ شما ازکی دفاع میکنید؟ ازکسیکه نه ناموس دارد ونه خواهر ونه مادر؛ آیا چنین شخصیتی سزاوار این است که رهبری یک ملیت مظلوم را بعهده بگیرد؟
    حالا تیمور جان تالقانی را بخداوند سپرده وخدمت دوست نهایت ارجمند ودانشمند قلمبدست محترم تیمور یفتلی عرض ادب دارم ایشان میفرمایند:

    (ما اوزبیک‌ها و تورکمن‌ها به نتیجه رسیدهٔ ایم ، طالب را بالای شما راسیست‌های پان فارسییسم ترجیع میدهیم و در کنار شما نخواهیم ایستاد ، حتی آماده هستیم همان شکلی که نیرو‌های مسعود این جاسوس روس را از کوه‌های شمال سالنگ و عطا را از شهر مزار بیرون رانده بودیم ،بیرون برانیم )
    دوست عزیز!
    این وطن نه مال تو است ونه هم مال آن اوغان طالب قبیلوی کوه های سلیمان. شما سه صد سال است که این وطن واین مردم بیچاره را بخاطر سلطهء ترکی واوغانی تان میدان بزکشی جور کرده اید. درینجا یگانه مردم بیچاره ومظلومی که قربانی این وحشتهای تاریخی شما شده اند تاجیکها بوده اند.
    هشت هزار نفر نظامی طالب پشتون تبار را شما ناجوانمردانه به امر استر جنرال عبدالرشید دوستم زنده زنده زیر خاک کرده اید بفرمائید اول باخودتان دریک فضای انسانی وحقوقی ازین جنایت غیر انسانی تان به طالبان جواب بگوئید وبعد باهم قرار داد صلح ابدی امضا کنید تا دیگر تاجیکان بیچاره قربانی این غول گری ها و وحشی گریهای شما وطالبان نشوند. ما هرگز کدام حسادتی بخاطر یکجا شدن شما با طلبه ها نداریم ولی این حق ماست که بگویم که این وطن نه متعلق به اوغان است ونه به بقایای وحشی لشکریان ایلغاری که ازکوه های اورال پدران شان برای چور وچپاول این سرزمین ریختند. اگر انسان استید وشیر انسان را خورده اید باید مانند انسان فرهنگ همزیستی را تمرین کنید درغیر آن تاجیکها نه با وحشی گری ها شما کدام نسبت تاریخی دارند ونه باوحشی گریهای طالبان کرام. هردو دشمن مال وجان مردم شمال این سرزمین استید.
    اگر زیاده تر ازین میخواستید بنده درخدمت شما قرار دارم.

  • د شمال ستر جنایتکار جنرال دوستم نور جنایتونه او ناوړه ګړنی ورځ له بلی ورځی راڅرګندیږی ، لکه څنګه چی مشهور متل دی چی لمر په دوه ګوتو نه پټیږی همداسی ددی ستر جنایتکار خیانت ، چپاول ، ظلمونه ، د ځمکو غصبونه ، انسان وژنه ، قتل او قتال ورځ له بلی ورځی راڅرګندیږی تاسو به له رسنیو اوریدلی وی چی تیره ورځ د بلخ ولایت د قلعه جنګی سیمه کی یو ډله ایز قبر وموندل شو چی شاوخوا شل ککرۍ پکښی وموندل شوی دا به څوک وی ؟؟؟

    مظلوم افغانان چی هرو مرو به د ژبنی ، قومی ، تنظیمی او یا هم سمتی نا خوالو ښکار شوی وی ، دی ته ورته ډیر داسی ظلمونه او قتلونه شوی چی دا یی آن لا زیری کی هم نه راځی د ۱۳۷۱ هجری کال را وروسته تر اوسه پوری په زرګونو مسلمانان دداسی قومی او سمتی دسیسو ښکار شوی چی شمیره یی له ۵۰۰۰ نه آن تر ۸۰۰۰ پوری رسیږی د بیلګی په توګه یواځی د جوزجان په لیلی دښته کی شاوخوا ۳۰۰۰ پښتانه د جنایتکار او قاتل دوستم لخوا په ډیره بیرحمۍ ووژل شول او د کانتینرو په ذریعه انتقال چی په لیلی دښته کی آن ژوندی تر خاورو لاندی شول په داسی وژنو بشر پال او د بشر حقونو غوښتونکی هم چپ دی ، هیچا دغه دوسیه راپورته نکړه چی د غه مظلوم افغانان ولی بر ناحقه شهیدان شول ولی د یوه جنګی بندی په توګه چلند ورسره ونشو ، ولی تر اوسه دغه موضوع هیڅ کومی ډلی یا ارګان راپورته نکړه آن تر مشرانو پوری ، تر دی مهاله که دغه موضوع چا یاده کړی هم ده ، هغه پیاوړۍ پښتون جمعه خان همدرد دی چی تل یی د شمال پښتنو لپاره خپله سینه سپر کړی او ددوی د حقه حقوقو لپاره یی نه ستړی کیدونکی مبارزه کړی دی ته ورته ډله ایزی وژنی نوری هم ډیری شوی لکه د امو سین حیرتانو ښارګوټی ته څیرمه کانټینر بس انسانان وراچول شوی او په شهادت رسیدلی همدا رنګه په قلعه جنګی ، یلمرب ، دشت شور ، اتلسمه فرقه او داسی نورو ځایونو کی هم دی ته ورته ډله ایزی وژنی شوی چی ورځ له بلی ورځی به راڅرګندی شی دا ټول چی وژل شوی څوک وو ، هغه افغانان چی د خوراک ډوډی یی نه لرله او حتی که تاسو یی جسدونه لیدلی وای نو پلاستیکی څپلۍ به یی په پښو وی ، په ډیر مظلومانه شکل شهیدان شوی دی کی شک نشته چی په دی وژنو کی یو تعداد هغه کسان هم شامل دی جی د طالبانو لخوا په سمیه کی وژل شوی چی کره شمیره یی نه ده معلومه اوس دغه جنګی جنایت کاران په لوړو پوستونو کی کار کوی ، یو یی دبلخ والی او بل یی درستیزوال د مسلح پوځ دی.

    آیا ولسمشر ددوی له دی جنایتونو او لوټمارۍ خبر دی ؟؟؟

    آیا ولسمشر د دوی له دی توری سرمایی خبر دی ؟؟؟

    که خبر وی ولی به یو مثبت ګام نه اخلی ؟؟؟

    آیا ولسمشر به کوم مجبوریت ولری؟؟؟

    دا ټولی هغه پوښتنی دی چی د شمال د خلکو لاس د ولسمشر تر ګریوانه او ږدولۍ شی ، خو د خلکو په خولو پټۍ لګول شوی ، نه تنها پوښتنه یی د حال نه کیږی بلکه هره ورځ په مرموز شکل شهیدان کیږی .

    الله دی په دی مظلوم ولس ورحمیږی

  • د كابل په ختيځ كې د کارته نو سیمې اوسیدونکي وايي، چې د تنظیمي جګړو پر مهال د جنرال دوستم کسان د دوی کورونو ته ورننوتي او لوټ كړي يې دي.

    د كارته نو سيمې اوسيدونكي زياتوي، له ۱۳۷۱ نه تر ۱۳۷۴ لمریز کاله پورې، چې دغه سیمه د جنرال دوستم د وسله والو له لوري اداره کېدله په سیمه کې یې ډېر خلک کړولي او ان جنسي تېري یې کړي دي.

    کارته نو، چې په کابل کې د خپلمنځي جګړو له پیل نه تر ډېره وخته پورې د جنبش د کسانو په ولکه کې وه، د سیمې د یو شمېر اوسېدونکو په وینا، د کورونو پر چور، چپاول او جنسي تېریو سر بیره یې ځینې خلک وژلي هم دي.

    سره له دې، چې په کارته نو کې د تنظیمي جنګونو له مودې نږدې ۱۷ کاله تېر شوي، خو اوس هم د دغو جنګونو ډېرې نښې نښانې په كې پاتې دي او ځینې کورونه لاهم کنډواله دي.

    چوراو چپاول

    د کارته نو د سیمې اوسنى وکیل ۴۵ کلن سید اعظم وایي، چې د خپلمنځي جګړو په وخت کې د دې سیمې پر اوسیدونکو سخت ظلمونه وشول او زیات بې ګناه خلک له کوم جرم پرته ووژل شول. هغه وایي: (( کله چې په سیمه کې د ګیلم جمانو( د جنبش ګوند) او مجاهدینو تر منځ جنګ پیل شو، دغه سیمه د ګیلم جمانو تر کنټرول لاندې وه، نو دوی به راغلل او خلک به یې په بېلابېلو پلمو وژل، د چا یې کور چور کړ، د چا یې ورور وواژه او د چا یې پلار وواژه.))

    سید اعظم چې د تېرو خاطرو په وریادېدو سخت اندېښمن شوی و، خپلې خبرې داسې پسې وغځولې: (( ډېر سخت حالتونه پر موږ تېر شول زموږ غم چا ونه خوړ. موږ له خپلو كورونو فقط په یوه جوړه جامو کې ووتو او سرونه مو خوندي کړل، كورونه مو هماغسې ډك پرېښودل، چې ټول ګیلم جمو ولوټل. د كور ټول سامانونه خو څه كوې، روغ كورونه يې ټول په كنډوالو بدل كړل، خلكو ډېر سخت تكليفونه وليدل او ډېر وګړي يې د غم په ټغر كېنول.))

    د سیمې یو بل اوسیدونکی ۳۵ كلن عبدالله، چې د خوراكي توكو دکان لري او د جنبش ډلې د وسله والو له لوري یې د خلکو د کورونو د لوټل کېدلو ډېری پیښې په خپلو سترګو لیدلي دي، سيمې ته د خپل راتګ د يوې ورځې حال داسې بيانوي:(( له چا سره د ځان واك هم نه و، د جنبش له كسانو سره يوه دوه نه كېدله، كله چې په سيمه كې جګړې زور واخيست، نو خلكو ايله دومره وكړل، چې خپل ځان او د کورنۍ زنانه او ماشومان له سيمې څخه وباسي او بس، ډك ډك كورونه يې پرېښودل او ترې لاړل.))

    نوموړی زیاتوي:(( په دغه ډله کې موږ هم شامل وو، خو یوه ورځ چې سیمې ته راغلم ګیلم جمو ودرولم او را ته یې وویل: ولې دلته راغلى یې؟ ما ورته وویل: د خپل کور او مالونو د احوال په خاطر راغلی یم، خو هغوی راته وویل، چې ژر له سیمې نه ځه، ته غل یې. په داسې حال کې، چې همدوى د لارې په اوږدو كې او هماغلته ما په خپلو سترګو ليدل، چې د خلكو كورنه لوټول. زما نه یې هم هغه مالونه، چې له خپل کور څخه مې اخیستي وو واخیستل او راته ويې ويل، ژر ځه که نه وژنو دې.))

    ۶۰ شپیته کلن رئیس غرڅه ګل، چې د کارته نو د سیمې بل اوسیدونکی دى او له ډېر پخوا راهيسې په دغه سيمه كې ژوند كوي او يو لاس يې هم د هغه په خپله وینا د جبش د ډلې د کسانو تر وهلو وروسته معلول شوى وايي: (( ګیلم جم چې كله راغلل، په كورونو كې يې هېڅ شى پرېنښودل، د ټولو خلکو کورونه یې په سیمه کې چور کړل. يوه ورځ زه په خپل كوركې وم، چې راغلل؛ هم يې شل لكه افغانۍ راڅخه يوړې او هم يې دومره ووهلم، چې يو لاس يې راباندې مات كړ او اوس عيبي یم.))

    جنسي تېري

    د کابل په کارته نو سیمه کې د تنظیمي جګړو پرمهال نه یوازې خلک وژل شوي او کورونه یې لوټ شوي، بلکې د دغې سیمې اوسېدونکي د نورو نادودو شاهدان هم دي. د سیمې اوسیدونکي وايي چې تنظیمي ډلو ټپلو په سیمه کې جنسي تېري هم کړي، خو ځکه په دې اړه زیات څه نه شي ویلی چې دا د ننګ او شرم خبره ده.

    د کارته نو اوسیدونکی ۶۳ كلن سيد عبدالرحيم، چې د جنګ پرمهال د اوږدې مودې لپاره په سیمه کې پاتې شوی وايي چې د جنبش ډلې وسله والو ځای ځای پر جنسي تېریو هم لاس پورې کړی، نوموړی زیاتوي: (( زموږ په سيمه كې يوه كور ته د جنبش کسان ورغلي وو اوغوښتل يې، چې له هغه كور څخه نجونې وتښتوي او بيا پرې جنسي تېرى وكړي، ګمان کوم چې دا کار یې وکړ. موږ هم په دې فكر كې شو، چې په كور كې ځوانې ښځې لرو، نو له همدې وېرې مو د خپل كور ضروري توكي له ځانه سره واخيستل او په داسې يو حالت كې له سيمې څخه ووتو، چې له يوې خوا د راكټونو باران وو او له بلې خوا يو زنګون خټې وې.))

    په اتمه حوزه کې د جنایتکارانو لاسونه د کارته نو په لویدیځ کې تر شاه شهیده هم رسېدلي دي.

    د جنسي تېرو له شرمه ډكو پېښو عاملين او په كې زيانمن شوي خلك په ډېره سختۍ سره حاضرېږي، چې له رسنيو سره په دې اړه خبرې اترې وكړي. خو د شاه شهید د سیمې یوه تن اوسېدونکي د نوم د نه ښودلو په شرط وویل چې د شاه شهيد او کارته نو په سيمو کې دوستمیانو جنسي تېري هم کړي، هغه وايي:(( ظلم او زنا يې كړې، دغو ظالمان پر یوې امیدوارې ښخه جنسي تېری کړی و چې بیا یې اولاد هم ضایع شو، له دغه نامردانه کار وروسته، مېړه يې خپله ښځه او ځينې قيمتي توكي له ځان سره اخيستي او په یوه بد حالت کې له سیمې ووتل..))

    د خلکو وژل

    دغه راز د شاه شهید یو شمېراوسیدونکي شکایت لري چې په سیمه کې بې ګناه وګړي هم وژل شوي دي.

    پنځه څلوېښت کلن سلیم جان، چې په شاه شهید کې يې د حزب اسلامي او دوستمیانو تر منځ په جګړه كې د سیمې د یو شمېر خلکو وژل کېدل په خپلو سترګو لیدلي او د تېرو خاطرو په یادولو یې بڼه تکه سره اوښتې وه، وویل: (( کله چې د حزب اسلامي او جنبش تر منځ جنګ پيل شو، زموږ کور چې د شاه شهید په اول سرک کې دى، نو زموږ په کوڅه کې له يوې شپې او يوې ورځې راهيسې، د ملكي خلكو جنازې پرتې وې، چې بيا وروسته خلك راغلل او قبرونه يې ورته وكېندل. په هغه وخت كې تيږې هم نه پيدا كېدې، تر څو د قبرونو په سر یې کیږدي. خلك مجبور شول، چې د قبرونو پر سر د كورونو لرګي واچوي او مړي ښخ كړي.))

    شرطونه وهل

    د كارته نو يو بل اوسيدونكی محمد قدير يو له هغو كسانو څخه دى، چې په دغو جګړو كې یې خپل ورور او زوى له لاسه وركړي دي.

    نوموړى، چې ډېرې دردوونكې پېښې ليدلي دي، وویل: (( زما کور په رحمان مېنه کې وو او دغه سیمه د ګلم جم د یوه قوماندان په ولکه کې وه، اوس د هغه نوم زما هیر دی. زموږ په سیمه باندې به د دوستم د کسانو لخوا لكه د باران مرمۍ راورېدلې. همدغو كسانو زما يو زوى او يو ورور په شهادت ورسول. ما په خپله پر مخ چره وخوړه او تر اوسه مې پر مخ داغونه پاتې دي. كله چې به عام خلك په خپله سيمه كې ګرځېدل، دوى به له پاسه په نښه كول او شرطونه به يې پرې تړل، چې دغه تن ته ويشتلى شې او كه زه؟ هر چا به چې هغه سړی وويشت، نو هغه بل ته به يې پيسې وركولې.))

    ډېرى هغو قوماندانانو او افرادو، چې د بشر ضد ډېر زړه بوږنوونكي جرمونه او جنګي جنايتونه ترسره كړي، يا له خپلو اصلي سيمو كوچېدلې، یا په لوړو پوستونو کې دي او يا هم د وروستيو درې لسيزو جګړو په ترڅ كې وژل شوي دي.

    نړیوال بشري قوانین ډېر هغه ناوړه اعمال چې په هغو کې د بې ګناه انسانانو حقوق زیانمن شي جنګي جرم ګڼي او دا کړنې معمولا د جګړې په جريان كې په جګړه كې د ښكېلو غاړو له لوري د جنګي قوانينو د نه رعايت په سبب رامنځته كيږي او جنګي ډلې په كې راښكېلې وي.

    د ۱۹۴۹ كال د ژنيو په څلورګونو كنوانسيونونو كې په تكرار ډول د بشري ضد جرايمو په نه ترسره كولو ټينګار شوى او د نړيوالو ميثاقونو د احكامو له مخې او د ۱۹۴۷ كال د ژنيو د كنواسيونو د دوهم پروتوكول په اضافه كولو سره، د بشري ضد جرمونو ترسره كوونكي بايد ترعدلي تعقیب او څارلاندې ونيول شي.

    د کارته نو او شاه شهید د سیمو اوسیدونکي له اوسني حکومت او نړیوالې ټولنې څخه دا غوښتنه کوي، تر څو هغه کسان چې پر جنګي جنایتونو تورن او لاهم ژوندي دي د محاکمې په کټاره کې ودروي.

    دا خلک وايي، چې د جنايتكارانو ځاى وزارت، ولایت، وکالت او ریاست نه دى او بايد د خپلو عملونو سزاو ووینې او یا دا چې غرامت ورکړي.

  • جنرال دوستم متهم به تخطی های شدید و وسیع از حقوق بشر در حداقل دو دههء گذشته میباشد. ملیشه های مسلح تحت رهبری دوستم – جنش ملی – متهم به کشتار و شکنجه نمودن مردمان ملکی در کابل و شماری از ولایات شمالی میباشند. دیگر جنایات علیه مردمان ملکی مثل تجاوز جنسی، کوچ دادن اجباری مردم، کشتار قومی و ملیتی و ویران نمودن و چپاول دارایی های شخصی و عامه هم به ملیشه های دوستم نسبت داده میشوند. ملیشه های تحت فرمان دوستم همچنان به کشتار دسته جمعی اسراء جنگی در 2001-2002 متهم پنداشته میشوند.

    از دسمبر سال 2001 که حامد کرزی زعامت افغانستان بعد از طالبان را بدست داشته است، جنگسالاران و ناقضین شناخته شده حقوق بشر مثل جنرال دوستم، محمد محقق، عبدالرب رسول سیاف و دیگران بطور مدوام مورد حمایت و مراودت دولت قرار گرفته اند. بیشتر این افراد در خشونت های وسیع سه دههء گذشته مستقیما نقش داشتند و متهم به جنایات مدحش میباشند.

    در جریان انتخابات مملو از تقلب ریاست جمهوری در ماه اگست سال 2009 ، آقای کرزی دو شخصی را که سوابق بحث برانگیز دارند را بحیث معاونین خود برگزید و با شمار دیگری از جنگسالاران بدنام معامله بست.

    به گفته اجمل صمدی، ریس سازمان نظارت و گزاشدهی حقوق بشر افغانستان (آرم): “انتصاب مجدد جنرال دوستم جزء از پیمانی است که آقای کرزی با جنبش ملی در جریان مبارزات انتخاباتی بست. این عملکرد گام دیگر بسوی شستشوی جنایات بزرگ، مشروع ساختن جنگسالاران و جنایتکاران قدرتمند و تداوم فرهنگ معافیت میباشد که حامد کرزی در ۹ سال گذشته آنرا تطبیق نموده است.”

    در ماه سپتامبر 2009 آرم از معاملات نادرست آقای کرزی با نیروهای غیردموکراتیک هشدار داده بود.

    جنرال دوستم در حالی به ارگ میپیوندد که حکومت کرزی با چالش های جدی فساد و بی کفایتی مواجه بوده و از خلاء جدی مشروعیت بر مبنای قانون اساسی و فقدان بینش رهبری شدیدا رنج میبرد.

    حکومت آقای کرزی همچنین در انبوهی از راهکارهای ضد و نقیض تامین صلح و آشتی با مخالفین مواجه میباشد. آقای کرزی از یکطرف از مخالفین مسلح خود مسرانه خواستار آشتی و صلح میباشد و از جانب دیگر اشخاص که متهم به کشتار هزاران اسیر طالب میباشند را در سمت های بلند حکومت ضعیف خود تعیین مینماید. علاوتا برنامهء آشتی و ادغام مخالفین حکومت یک عفوه بدون قیدو شرط و خلاف قانون را برای تمام جنایات هولناک طالبان و سایر ملیشه های مسلح پیشنهاد مینماید.

    افغانستان نمیتواند با یک حکومت که هیچ تعهدی به عدالت و حقوق اساسی شهروندان خود ندارد، و فقط به جنایتکاران معافیت و قدرت میدهد، به صلح و ثبات قابل بقا دست یابد.

    به گفته آقای صمدی: “چگونه میتواند طالبان و سایر گروه های تبهکار را متقاعد نمود که دست به جنایت و آدمکشی نزنند، در حالیکه آنها میبینند که سایر جنایتکاران بزرگ در معافیت مطلق روزتاروز مقتدرتر میگردند.”

    دولت افغانستان برنامه عمل عدالت انتقالی را که در آن راهبردهای ملکی، عدلی و سیاسی برای رسیده گی به جرایم فاحش سه دههء گذشته ارایه گردیده بود را کاملا الغاء نموده است.

    مادامیکه جنایتکاران نیرومند مافوق قانون پنداشته شوند و از هرگونه حسابدهی قانونی برات داشته باشند، صلح یک توءهم محض باقی خواهد ماند و خشونت و جنایت در سخن پردازی های سیاسی توجیه خواهد گردید. با گماشتن جنگسالاران بدنام مثل جنرال دوستم در مقامات بلند حکومت، آقای کرزی نه به مخالفین مسلح خود پیام صادقانه صلح و آشتی میفرستد و نه هم به افغانها اطمینان میدهد که آنها در یک جامعه قانونمند بسر میبرند جاییکه حکومت باید حامی جان و حقوق اتباع باشد.

    در ماه جولای سال 2009 ریس جمهور ایالات متحده امریکا، بارک اوباما، به یک گروه از شورای امنیت ملی آنکشور دستور داد تا در مورد کشتار گروهی ملیشه های جنرال دوستم در سال 2001 تحقیق نماید. حال زمان آن فرارسیده است تا آقای اوباما از شجاعت کار گرفته و یافته های حکومت اشرا در مورد جنایات جنرال دوستم به همه گان برملا سازد.

    کشورها و سازمان های کمک دهنده به افغانستان هم باید در جریان کنفرانس لندن (28 جنوری) حامد کرزی را در رابطه با تعهدات حکومت اش در قبال عدالت، حقوق بشر و معافیت جنایتکاران جدا مورد فشار و بازپرس قرار دهند.

    جامعه جهانی باید این اطمینان را ارایه نماید که با تفویض صلاحیت های بیشتر به حکومت افغانستان مسوولیت های حکومت در قبال عدالت، حسابدهی و حقوق بشر هم افزایش و قوت میابند.

    گذاشتن افغانستان در دستهای خشن جنگسالاران حاکم و به یک حکومت فرورفته در فساد و بی کفایتی یک اشتباه بزرگ تاریخی خواهد بود که هم افغانستان را در عمق خشونت ها و جنایات فروخواهد برد و هم امنیت جهانی را به مخاطره خواهد افگند

  • جنرال دوستم یک رهبر بی کفایت است

    طبق گزارشات جنرال دوستم که قبلأ به حیث رهبر و بنیان گذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان ایفای وظیفه میکرد، بعد از بدست آوردن سمت نظامی از رهبری این حزب استعفأ داد و رهبری این جزب را سید نورالله سادات بدوش گرفت، اما گفته میشود که طی یک اقدام جدید جنرال دوستم سید نورالله سادات را از رهبری این حزب برکنار نموده و به عوض وی عزیزالله کارگر را رهبر جدید حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان معرفی نموده است.

    سید نورالله سادات از این اقدام جنرال دوستم ناراضی بوده و جنرال دوستم را به مداخله در امور حزب بر خلاف اساسنامه ای این حزب متهم مینماید و از وزارت مالیه کشور نیز خواسته تا در مطابقت با قوانین نافذه کشور در زمینه اقدام نماید.

    سید نورالله سادات میگوید اگر جنرال دوستم از زورگویی و مداخله دست برندارد وی در مقابل به افشاگری جنایات وی اقدام می نماید و همچنان پرده از کارهای غیر قانونی جنرال دوستم درمقابل حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان و مردم افغانستان برمیدارد واعمال وی مبنی بر نقض حقوق بشر و جنایات جنگی نیز افشا خواهد کرد.

    این در حالیست که فیض الله ذکی سخنگوی حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان اظهارات اخیر نورالله سادات را رد نموده میگوید: “مطابق اساسنامه رهبری این حزب باید در هر دو سال تغیر نماید، اما آقای سادات برای مدت پنج سال بصورت غیر قانونی درین سمت باقی مانده بود. کنگره حزب جنبش ملی افغانستان به منظور شرکت فعالانه در انتخابات ریاست جمهوری تصمیم گرفت که عزیزالله کارگر را بحیث سرپرست این حزب تعین نماید.”

  • یخشی طعیبت قندیل قور باغی الا ‍کرده سعلنتا جا با قاغی لر کور بردلره برسام کی نزلیره فاسد اخلاق قیلدنگ جنرال دوستم یوز مه یوز کیا شان تبه مارله بیر.

  • من واقعا دلم برای تان می سوزد که به چه چیز پیش پا افتاده وقت خودرا ضایع می کنید
    یکی تحقیقات نسل خود را می کند دیگر ی به نسل ونسب چسپیده ....
    قبل از همه انسان هستند ودر همه انها جنایت کار ، قاتل، وانسان ها ی خوب یافت می شوند ...
    مخصوصا یک تعداد به همدیگر فحش مگویند حیف است به شما

  • درود به تمامی هموطنان گرامی! آقای عیار: هرچند معلوم و مبرهن شد که جناب عالی به صفت یک روسپی بیمار و عقده ایی در کابل پرس تشریف آورده و به یاوه گویی و چرنده وپوف وپوتاق زنانه خویش ادامه داده و از جاده انسانیت که جناب ایشان محروم است کناره گیری نموده است.انسان که خود بد اخلاق و کنچنی صفت باشد و آن گاه این خصوصیت ویژه خودرا به هر کسی که مخالف روان و روحیه اش است حواله میکند و خوب میدانم که آقای عیار از راه روسپی و بداخلاقی نان روز را دریافت نموده است.
    جناب عیار:تیمور تالقانی از سن 13 سالگی در عرصه سیاست داخل شده و هزاران فرزند آن دیار را از بدخشان وتا هرات باستان در راستای بیداری و سیاست وتاریخ وزبان وفرهنگ تربیه نموده و چندین بار در سلول زندان سرنوشت اش رقم زده است.ولی چناب عالی چون بشیر بغلانی در زیر لیاف شخ بورت بازار چنداول بازی نموده باشد.جناب عیار : برو کتاب صمک عیار را که در وطن پیدا میشود "بخوان وآن گاه به احتمال قوی از نام مستعار که گذاشتی زیبنده تو نبوده و ممکن خجالت هم بکشی !
    جناب توردیقل در نوشته اش به هیچ قوم و ملیت در وطن توهین ننموده و آنچه که حقیقت است "بیان داشته است و اما موضوع انتخابات ریاست جمهوری درمیان است و جنرال دوستم بنابر شناخت از شما راه سومی را انتخاب نمودو این باعث طوغیان آتش بلند پروازی از یک سو و از سوی دیگر لجاجت و دروغگویی و اتهام بستن تان زبانه در خصلت زنانه کشید.من نگفتم که عطای نور در جریان جنگ در مزار با لباس زنانه میدان را ترک نمود ومن نگفتم که نیروی های اوزبیک تورکمن بعداز کناره گیری نجیب کابل را با تلفات زیادی جانی از نیروهای حزب اسلامی تصفیه نموده و در بعد نیروی نظار در کابل وارد شد.آن چیزی را در بالا فرموده ای کاملن سرچپه و قلابی مطالعه نمود وتو وهم قماش های تو از جریان آگاهی کامل دارد.امیدوارم که قناعت تان حاصل شده باشد و اگر در خدمت جناب عالی ام که پاسخ جدیتر خواهم گفت..

  • سلام به دکتر صاحب تیمور صاحب تالقانی!
    دوست عزیز اگر از دیگر کله خامی های بیجای تان صرف نظر نمایم تنها با شما بحث را ازینجا آغاز میکنم که فرموده اید

    (من نگفتم که نیروی های اوزبیک تورکمن بعداز کناره گیری نجیب کابل را با تلفات زیادی جانی از نیروهای حزب اسلامی تصفیه نموده و در بعد نیروی نظار در کابل وارد شد.آن چیزی را در بالا فرموده ای کاملن سرچپه و قلابی مطالعه نمود وتو وهم قماش های تو از جریان آگاهی کامل دارد.امیدوارم که قناعت تان حاصل شده باشد و اگر در خدمت جناب عالی ام که پاسخ جدیتر خواهم گفت)
    دوست عزیز! اول اینکه درجنگهای بعداز سقوط نجیب ؛علیه نیروهای گلبدین درکابل تنها نیروهای جنرال دوستم کدام شمشیر خاص را در فلان فیل نزده است. بلکه برعکس ؛ نیروهای دوستم بخاطر استراتیژی خاص خود وارد معرکه گردید وبرای تحکیم مواضع نظامی خود ازهمان ابتدا نقاط مهم وکلیدی شهر کابل چون تپه بی بی مهرو وبالاحصا وتپهء مرنجان را برخلاف دستور وفرمان وزیر دفاع وقت تسخیر نمودند. شما در اول چه نوشتید وحالا چه می نویسد. شما در اول نوشتید که کی ها دزدان ویاغی های پنجشیری را به کابل بقدرت رساندند ومن جواب شما را دادم. اینجا میخواهید بحث را به بیراهه ببرید و با دشنامهای غیر منطقی میخواهید فضای بحث را متشنج سازید اما به شما این اجازه را نمیدهم. دشنامهای تان منطق نداشت. من اگر به شما دشنام میزنم منطق آنرا نیز به شما ثابت میکنم . شما نیز بفرمائید منطق دشنامهای تانرا بخواننده گان عزیز کابل پرس به اثبات برسانید.
    خودت براساس اسناد تاریخی بامن میخواهی بحث نمايی. بناء من هم مجبور هستم که نظر به اسناد تاریخی به جناب عالی عرض کنم که : بیرون راندن نیروهای گلبدین تنها توسط نیروهای تحث فرمان دوستم صورت نگرفته است بلکه نیروهای تحت فرمان احمدشاه مسعود دست بالا داشتند ودرمقام فرماندهی قرار داشتند برعلاوه نیروهای تحت فرمان جنرال مومن شهید نیروهای جنرال بابه جان و قوتهای تحت سید منصور نادری ودیگر نیروهای ریزرفی شورای نظار در راندن نیروهای گلبدین از کابل نقش بازی کرده اند چگونه این حقیقت را میتوانید پنهان کنید؟ شما ادعا دارید که ازمیان همهء این نیروها تنها نیروهای دوستمی بود که به اصطلاح خودت دزدان پنجشیری را درکابل بقدرت رساند؟ آیا جناب عالی با اسناد میخواهید پیام بگذارید یا بی اسناد؟
    من برایت نوشتم که بعداز سقوط میدان هوایی بگرام و ولایت پروان بدست نیروهای مسعود واعلان استعفای داکتر نجیب حتی نیروهای گلبدین هم بخاطر اشتراکات جهادی که با شورای نظار داشتند میخواستند با نیروهای مسعود یکجا وارد کابل شوند. شما به تازه ترین نوشتهء گماشتهء گلبدین بنام سید ادریس درسایت پندار مراجعه فرمائد که او ازهمکاری وهمدستی خود با نیروهای مسعود در آستانهء سقوط دولت نجیب سخن رانده است. از دید او ؛ گلبدین میخواست که نیروهای ملیشهء دوستم باید وارد کابل نشوند زیرا بنا برمنطق او؛ دستان نیروهای دوستم تا آرنج بخوان ملت مجاهد سرخ است. آیا شما بیانات فرماندهان گلبدینی چون استاد فرید واستاد فتح محمد وقوماندانهای اطراف کابل را بیاد دارید که همهء اذعان داشتند که ما با نیروهای مجاهدین پنجشیر کدام اختلاف نداریم ولی نباید مسعود خودش را بخاطر دوستم وحشی وگلم جم بدنام سازد. آیا شما این اسناد را خوانده اید؟ گلبدین ونیروهای گلبدین بخاطر همدست شدن نیروهای دوستمی با پنجشیری ها بنای مخالفت را آغاز کردند آیا شما منکر این موضوع استید؟ از اینجاست که من گفته ام نمک حرام واقعی شما ورهبرگرامی شماست که فلم زن رقصانی اش همین اکنون درفیس بوکها دست بدست میگردد. بفرمائید بگوئید که نمک حرام کیست؟
    شما اگر واقعا رانندهء نیروهای گلبدین از کابل بودید چرا بار دیگر با همان نیرو ائتلاف کردید؟ بعد زمانیکه ائتلاف کردید چرا نتوانستید که دولت ربانی را ساقط نمائید؟
    پس معلوم شد که شما بیش از اندازهء تان قد بلندک میکنید وهرگز حاضر نیستید که مانند انسانهای حلال زاده ؛عیوب ونقایص ونمک حرامی تانرا به چشم سر ببنید. شما مانند همان اوغانهای معتاد به مواد مخدر با گرفتن نام جنرال دوستم سر ازپا نمی شناسید وبه وجد می آئید واتن میکنید وحاضر نیستید ‍ که حقایق زندهء تاریخ را از قلم اشخاص بیطرف بخوانید.
    آیا این پیامهای زبان پشتو را خواندید که نزد پشتونها شما دزد ورهزن استید یا پنجشیریها؟ آیا این نیروهای دوستم بودند که درمناطق کارتهء نو وشاه شهید به زن ودختر پشتون تجاوز جنسی کردند ومال ومنالشانرا به یغما برده اند ویا پنجشیریها؟ کدامیک؟
    از اینکه شما مرا به مراجعهء حوادث تاریخی سی سال اخیر دعوت کرده اید جواب بدهید که نمک حرام واقعی کی است؟ آیا شما کدام فلم مستند از احمدشاه مسعود در اختیار دارید که مانند دوستم زن وخواهر خودرا در محفل مردان برقصاند وخودش مثل خر نشه باشد؟ آیا چنین شخصی سزاوار رهبری وقیادت شما است؟
    خودت و یا توردیقل خان میمنگی اگر بی ناموس ومفعول نباشید ازیک شخص بی ناموس وخواهر زنا وجنایتکار جنگی که فلمهایش درفیس بوک دست بدست میگردد چرا دفاع میکنید واز او بعنوان دهفان بچهء ازبک شخصیت کاذب می سازید؟ پس معلوم است که شما ارجمندان خودتان از اساس بی ناموس ومفعول استید که یک بی ناموس همرنگ خودتانرا به حیث رهبر قبول کرده اید وبخاطر معاونیت ریاست جمهوری اش آنهم زیر دست یکی از چهره های سراپا فاشیست عقده ایی چون اشرف غنی به رقص آمده اید. حالا بفرمائید بگوید که شما نمک حرام و ودروغ گو وتعهد شکن استید ویا پنجشیریها
    اگر شما واقعا بدور از تعصبات قومی دنبال حقیقت می باشید چرا به پرسشهای بنده واین اسنادیکه پیامگذاران اوغان اینجا گذاشته اند پاسخ نمیدهید؟
    ازهمه جالبتر اینکه جناب عالی مارا متهم به فارسی پرستی میکنید ولی خودتان نیز به همین زبان می نویسید و باد وبخار تانرا با همین زبان خارج می سازید
    شما هم به زبان فارسی می نویسید وهم به روح تاجیکان وفارسی زبانها لعنت می فرستید آیا این خصلت زنان تن فروش هندوستانی نیست؟
    اگر این زبان فارسی مال شما نیست پس چرا بزبان ( قیلدنگ بیلدنگ) خودتان نمی نویسید؟
    آری!
    ما فارس هستیم وبزبان خودما افتخار میکنیم و با همزبانان خود خارج از مرزهای تحمیلی مشترکات فرهنگی وتاریخی داریم . شما که سگ طالبان را نسبت به ما ترجیح میدهید بفرمائید اول با طالبان کرام موضوع زنده بگور نمودن هشت هزار اسیر طالب را با آنها فیصله کنید که آیا آنها شما وجنرال جنایتکار شما را می بخشایند ویانه؟
    دوست عزیز!
    شما دریک قسمت به محترم بشیر بغلانی نیز بیجا تعرض کرده اید واین نیز مفعول بودن وبی غیرت بودن تانرا ثابت میکند. کسیکه غیرت وایمان داشته باشد هرگز به اشخاص وافرادی که دخیل درمیدان مشاجره نباشند دشنام نمیزند. مرا به بشیر بغلانی چی؟
    من اورا چه می شناسم؟ ولی بخاطر آنکه آن بیچاره تاجیک است اینجا به شکل خیلی بیرحمانه مورد تعرض وهتک شما قرار گرفته است تالقانی صاحب!
    این نیز نماینده گی از تربیت نا سالم فامیلی تان میکند که شما در دستر خوان فکری شخصیتی چون طاهر بدخشی وبشیر بغلانی بزرگ شدید ولی حالا نا جوانمردانه به آنها هتک حرمت میکنید ومانند زنان فاحشه ؛ بی موجب به آنها دشنام میزنید. حالا اگر من نیز با ادبیات شما با شما بر خورد کنم چنین مینویسم امیدوارم که آزرده نشوید:
    او مفعول ازبک کله خام بدنام!
    (تو واژهای عدالت اجتماعی وعدالت قومی را از مکتب فکری طاهر بدخشی تاجیک یاد گرفته ایی. بنیانگذار تفکر عدالت قومی همانا طاهر بدخشی بزرگ وبشیر بغلانی بزرگ می باشند. ما از رهروانهای راه آنها می باشیم. بشما نیز انسانیت وعدالت را یاد دادیم ورنه رژیمهای قبیلوی اوغانی شما را تریاک داده نسل کثیف تانرا ازین وطن به تدریج گم می ساخت ولی این ما وزبان بود که به شما فهماندیم که نخیر! نباید نسل هیچ قوم شریفی این سرزمین بخاطر جنایات پدران شان ازین وطن گم گردد. شما اول اگر مرد باشید غم نجات زنان ومردان ازبک بیچاره را از معتاد شدن به تریاک بخورید . شما را به این مسایل بزرگ چه غرض.)
    اما من کوشش میکنم که با این ادبیات باشما برخورد نکنم. بلکه اگر دشنامی هم میدهم آنرا در چار جوب منطق واستدلال ارائه میکنم تا دیگر خواننده گان سایت وزین کابل پرس از آن مستفید وبهره مند گردند. منتظر جواب شما می باشم. امیدوارم که در پاسخ آیندهء تان از اصل موضوع خارج نگردیده وبه فرعیات نپردازید.
    موفق باشید

  • dostum marde azada indesh treqi hoo ast , shma tajikha agar kun kkhod ra ham para kunet , turktabalhae afg bedar shoda ast , ham az ozbikha , turkmen , azaraha , aimaq ha , tatarha, qzibashha , ...................
    zada bad turkhae afg

  • دوست عزیز بلهی صاحب!
    بلی ترقیخواهی دوستم از زن رقصانی اش درفیسبوکها معلوم است. حتما یکی از رقاصه ها خواهر جناب شما بوده است که خواسته است پله های ترقی را طی کند.

  • عیار همان شوی ملگری زرغونه لغمانییا جلال ابادی است. اگر گروه دوستم و جنرال محالف نجیب در ان زمان ها نبود بچه دوستک بخارایی هرگز بکابل داخل شده نمی توانست نیرو های مجاهدین همه و همه به مال و ناموس کردم بیگناه تجاوز کردند دختران را فرار دادن نیرو های زیر فرمان سقوی نیز چنان نمودند . اگر تپه ها مرنجان و بالاحصار بی بی محرو ومیدان هوایی و تپه هاب غرب و جنول غرب کابل را دوستم و متحدانش بنا بر مشوره جنرالان رژیم تصرف نمی کردن در همان اوایل جنوبی ها گلم سقاوی د.م راجمع میکردند . یک گوشه از ترس کمومست ها و گلبدین در جبرالسراج مرغ واری سر یک لنگ استاده شده و داکتر عبدالرحمان بیچاره را برای قربانی فرستاده بود پس امر و فرمان او را کسی قبول نداشت . بلی دوستمی ها در مکرویان و کارته نو مثل شورای نظار (دختر جوان از چت چندم مکروریان خود را به زمین پورته کرد- اوشار - چنداول نمونه های دیگری جنایت نظاراس) به ناموس مردم تجاوز کردند کار خوبی نبود چنانچه سیاف و مزاری گلبدین ............... به این عمل بی شرمانه و ننگین مبادرت کردند .

  • واعظان جلوه.... بهمن پنچشیری تو هم بیا از لاک سمتی و در نهایت لاک قومی ات بیرون بیا دوباره پیرو کارمل صاحب شو نه از ادمکش زمانه نوکر غرب و شرق مسعود کوسه. ایا نظاری تو هر کدام در بن و در کابل با اوغانها معامله نکردند معاونین کرزی دوبار کی ها بودند . مسهود بمیدان شهر نرفت به طالب سجده نکرد . اقوامت سمت ات به پا بوسی ظاهر شاه شرابی که باربار به زنان پجنشیری تجاوز گرده بود خوش امدی نکردند..همین ها بچه بیوه (بره کی) فهیم بینی از تیم حاکم و شاید برادران کرزی .... پشتیبانی نمی کنند ؟ دوستم و غنی برنده نمی شودند اما بزرگترین فاشیست قبیله را رسوا عام و خاص ساخت با این کارش او اعتراف کرد که بر همه بخصوص ازبم بیچاره ظلم روا داشته شده است ! از زاویه دیگر چهره او بی نقاب شد که در پی قدرت در لاک قومی درامده بود و حاصر است برای کسب قدرت حقیقت دوستم و ازبک ... را ثبول بکنند نزد اقوام بدوی اش ارزشش پاین امد فایدیی برای همه شد ؟ شما با ازبک .و هزاره و تاجک ها چه کردید که کسی در پهلوی شما سمت پذست ها قرار دادشته باشند هر کی دنبال منافع مردمش استند با شیطان هم باید ایتلاف مرد! این سباست است مگر با گلبدین هم یکجا نشدید!

  • بخمن جان عزیزم!
    ممنون از اینکه مطالب مرا خوانده ایی ولی باوجودیکه جناب عالی نام بخمن پنجشیری را برایت انتخاب کرده ایی بالای آقای پرویز بهمن وکارمل ومسعود بیجا تاخت وتاز کرده ایی . در پیام اول ات مرا بجای جلال آبادی به اشتباه گرفته بودی ولی مثل اینکه کمی بیشتر پیامهایم را مطالعه کردی دانستی که من جلال آبادی نیستم ولی حالا مرا پرویز بهمن فکر کرده ایی.
    نخیر بخمن جان! تو با شخصی بنام عیار مقابل هستی. من عیاری استم که در کشور اسپانیا همین آقای توردیقل را دریک جلسه ای رسمی از نزدیک ملاقات کرده ام واز میزان تحمل پذیری وآداب ونزاکت های اجتماعی اش بخوبی آگاه شدم. درهمان جلسه بود که جناب ایشان علنا زبان فارسی را معادل زبان پشتو برای خودش بیگانه اعلام کرد من ازهمان زمان دانستم که میان ازبکها وتاجیکها مشکلات نا سازگاری وانعطاف ناپذیری بمراتب زیادتر از مشکلات پشتون وغیر پشتون می باشد.
    بخمن جان!
    ‍کارمل ومسعود از دنیا رفته اند ولی من وتو وجناب دکتر ؟! تالقانی زنده هستیم وفردا نسلهای دیگر ازبک وتاجک وپشتون نیز از راه میرسند. این من وشما استیم که به توده های بی خبر ؛فکر واندیشه تولید میکنیم. توده های عوام از اندیشه وتفکر من وتو پیروی میکنند. بیائید که بخاطر بیان واظهار حقیقت اگر یکدیگر خویش را دشنام هم میزنیم باید ازخلال دشنام های ما یک گوشهء حقیقت را روشن نمائیم تا نسلهای آینده از آن درس عبرت بگیرند واشتباهات گذشتگان را تکرار نکنند. درحقیقت فلسفهء غایی خواندن وبازخوانی حوادث تاریخ همین است که انسان از خطا ها واشتباهات گذشتانش درس عبرت بگیرد. روی همین اصل من از آقای دکتر!!!!؟ تیمور تالقانی؛ شخصیت مبارز !!!؟ وقلمبدست ازبک خواستم تا خودش را قبل از هرچیز خالی از تعصبات خشک ازبکی بکند وبعد وارد میدان شود. دشنام دادن ؛ صِرف بخاطر دشنام دادن زیبندهء یک قلمبدست بافرهنگ نیست چه خاصا دشنام دادن به آدرس اشخاص وافراد بیخبری مانند بشیر بغلانی بیچاره ای که اصلا در ماجرای ما وشما دخیل نیست کمال بیغرتی وبی ناموسی است. بناء از شما نیز خواهش مندم اگر قصد ادامهء بحث را دارید اولتر از همه خودتان را از حب وبغض های شخصی وسلیقوی خالی کنید تا بتوانید سخنان مخالفان تانرا نیز درک کنید تاوقتیکه قدرت درک سخنان مخالف تان را نداشته باشید شما همچنان با کمال معذرت « خر» باقی می مانید.
    آنچه شما از پیروان مسعود میخواهید این است که: آنها باید مسعود را بحیث قاتل وجنایتکار برسمیت بشناسند اورا عامل فروپاشی ائتلاف جبل السراج بدانند. اورا قاتل دسته جمعی هزاره ها در افشار بدانند. اورا مرد بدعهد وپیمانشکن بدانند ودرعوض؛ جنرال عبدالرشید دوستم را مرد میدان وعامل اصلی سقوط دولت نجیب یگانه نجات دهندهء ازبک ها از دست ظلم پشتونها وگلبدین وطالبان بدانند . هیچ انتقادی نباید به آدرس وی بنویسند واگر هرکی کوچکترین اما واگری را را براه بیندازد او نوکر ایران وپان فارسیست است. خاین به منافع اقوام غیر پشتون وستمدیده است او فاشیست است و ضد قوم ازبک است. درحالیکه؛
    اسناد وشواهد تاریخی؛ خلاف این موضوعات را ثابت میکند. عامل سقوط دولت نجیب نه جنرال دوستم بلکه جنرال مومن اندرابی تاجیک بود. اشتراک فرقهء ۵۳ ملیشهء دوستم علیه نیروی گلبدین در پهلوی نیروهای شورای نظار وجنرال مومن وجنرال بابه جان وگارنیزیون کابل برهبری جنرال عظیمی وآصف دلاور صورت گرفته است. درمورد تعهد شکنی نیز این جنرال دوستم بود که بعداز سفر صیغت الله مجددی به مزار ؛ خودش را یکه تاز میدان دانست واز همان روز به بعد قبلهء خودش را از مسعود بسوی رهبران جهادی تغیر داد تا اینکه درکمال نامردی ونا جوانی یک جنرال همسنگر تاجیک تبار خودش را یعنی جنرال مومن را به مشورهء گلبدین به شهادت رساند. ازنظر اخلاقی نیز فلم زن رقصانی وبی ناموسی این جنرال همین اکنون درفیس بوک میان کاربران دست بدست میگردد. پس حالا شما بفرمائید بمن مشوره دهید که کی ها باید از لاک تعصبات قومی بیرون شوند؟

    حالا که جناب توردیقل خان میمنگی از تجلیل نمودن همچو یک شخصیت بی ناموسی وجانی بنام جنرال عبدالرشید دوستم به وجد آمده است واورا بخاطر ازبک بودنش دهقان بچهء ازبک لقب داده است می پرسم درصورتیکه جناب عالی از همچو یک انسان پست بخاطر ازبک بودنش تجلیل بعمل می آورید وجنایات اورا نادیده میگیرید از تاجکان چرا توقع دارید که از مسعود شان چشم بپوشند؟
    منطق این سخن درکجاست که ازبکها دوستم را دهفان بچهء ازبک لقب بدهند ولی تاجکها مسعود را جانی وجنایت کار بخوانند؟
    کسیکه خواهر ومادرش را درمحفل عام برقصاند وخودش مانند خر نشه باشد از او بخاطر ازبک بودنش تجلیل بعمل بیاید ولی ی‍ک فرد دیگر بخاطر گناهان ناکرده اش محکوم به خیانت وتعهد شکنی شود؟
    شخصیتی که بخاطر انحصار قدرت حتی به ازبک تباران جمعیتی شمال هم رحم نکرده است قابل ستایش می باشد ولی یک فرد دیگر بخاطر هیچ باید خاین نامیده شود؟ آیا شما اگر واقعا وجدان بشری وانسانی دارید میتوانید بگوئید که سر به نیست کردن هشت هزار انسان اسیر جنگی به روی کدام معیارهای جوانمردی وانسانی صورت گرفته است ؟ آیا در درهء پنجشیر اسیران نظامی طالبان نبودند؟ آیا شما اسناد دارید که مسعود هشت هزار اسیر را به امر خودش فرمان قتل عام داده باشد؟

  • WATANDARHE TAJIK NAMEDANAM SHOMA AZ WADADTE TURKHAE AFGHISTAN WARKHTA MESHEN , AZ CHI TARS DARED , IN YAK RAWAND AST BOKHED WA NAKHED TURKHAE AFGHANISTAN WADAD KARDAN , SHOMA AZ JANGALE PASHTUNHA KE RABARETAN AST MLIQTE TAJIK RA NECHAD BEDEED, RABARE SHOMA DR, ABDELAH PASHTUN WA ATA PASHTUN

  • برادر عزيز بلغمي! تو بخيالم از اوزبك بودن خود شرم دارى كه خودرا ترك تبار مى خوانى ترك تبار هـويت خارجى ندارد صرف يك توهـم است كه شما آن را افزارى استفاده مينمايد،چيزيكه توهـم باشد براى ما ترس بوجود آورده نى تواند ،مهـم نيست كه عبدلا يا عطاء پشتون است ويا غير پشتون اما هـزارباربهـتر با شرف با وجدان نسبت به دوستم بيسواد ديكتاتور ولچك است.كه بتواند رهـبر يك قوم باشد.

  • بخمن شنگری پنجشیری من نگفتم جلال ابادی استی عیال داری تان رفیق زرغونه مشرقی وال است که سپاه انقلاب و کبوتر صلح بودند ! من به کارمل صاحب نتاخته ام ! من گفتنم بیا از پنجشیری گری و بز پرستی براه اولی تان راه کارمل صاحب همانا راه انسانیت و شرافت و برابری و برادری رو بیاور ! من و شاید بیشترینه در کابل پرس تشخیص دادیم که چند فرد بی متحصب و تفرقه افگن که دنبال منافع قومی و منطقوی و بت های شان استند و در پی ان اند که با دوپیسه جای خانم های بد فعل شان افتاب را "پت" کنند انان = بایانی بی غیرت , بابر یا جمپر علی جلال ابادی ..., و تو گربز خان بهمن..... و یکی دو هزاره نامسلمان که مزاری را خاتم النبیئن و یا هم حضرت علی ک میدانند تشریغ دارید , شما ها بار بار به فوم , ملیت ,مذهب, سمت ومردم گپ های رکیک و افترا و دورغ را نسبت داده و دنبال اهداف ناپالک خودتان بوده اید بایانی و بابر از از یک ذره خوبتر اند انان دنبال منافع قبیله و ملیت شان و تو دنبال منافع پنجشیر! ایا مسهود نوکر ای اس ای و در زمان داوود کل زیر چتر پنجاب قرار نداشت ایا از رئز امدن دوباره به پنجشیر ارتباطاتش با انان قطع بود ایا با فرانسه در ارتباط تنگاتتگ و لفب جگیوارا و موتر ضد گلوله و کمک های دیگر را دریافت نکرد؟ ایا با عرب های وهابی در ارتباط و دریافت کمک های گوناکون نبود ؟ ایا با تاجکستان سرسری های نداشت؟ ایا با روسیه در گذسته های دور نزدیک در یک کاسه شوذبا نمی خورد بنا بر گوش زد انان اسران روسی را به دامادی پنجشیریها قبول در مقابل افسر و سرباز و راننده هموطن خود را کشتار بی رحمانه نمی کرد ؟ ایا با ایران روابط در حد کرزی و س ی ا نداشت ؟ ازهمه گذشته او یک انسان ست پیمان عهد شکن مثل تو ووارثانش در پی منافع دزدان پنجشیر و پنجشیری و در قدم دو برای شمالی و تخار و بدخشان می رزمید او هرگز برای تاجک کابل هرات و شمال .... کار نمی کرد او بود ربانی را تحریک و دست حاله اش قرار دادو با یکته تازی و امتیاز خواهی برای والسوالی اش همه را از دور جمیعت اسلامی و استاد ربانی بیچاره که با خون دل انان را جمع کرده بود دور کرد او با اسماعیل خان پرابلم داشت وملا نقیب را وا داشت تا همه چیز را به طالب تسلیم کنند , او بود که انور دنگر را از پهلوی ربانی راند او بود که مردم شمالی را واداشت تا راه زنان پنجشیری را بگیرند و انگشت و ران های شانرا تلاشی و نقود و زیور دریافت کنند , او بود داکتر عبدالرحمن بروند روم بپیوند او بود که اصف دلاور را برطرف و نبی اعظمی ... را مجبور به ترک کابل کرد همان های که او را از گلبدین و پاکستان محافظه و بقدرت رسانید ! او بود که با دوستم پشت و اغاز جنگ کرد او بود که از محرمیت و مظالم دیره دونی ها سر میکوفت ولی بر ازبک هزاره همان کرد که بچه سقا ! او بود که کودتا دوستم را عنوان و دها بی گناه شمالی و کابل را بنام جنبشی و کارملی کشت و لادرک ساخت در حالیکه انان بنام سمت و ملیت صادقانه با سقاو های اصلی (پنجشیری ها) همکاری میکردند!! و هرگز در گنار دوستم نبودند . مثل من که یک روز به مزار و زیر چتر دوستم نرفتم و از قوم تبار تو هستم و دوستم را در تخیریب و مظالم کابل در کمار مزاری گلبدین سیاف ربانی و مسعود قرار میدهم . اما مثل تو در راه والسوالی تان در راه انسانیت و محرم شدگان در ره برابری و برادری و کاروان بزرگ پا بر هنه ها بسوی حق و عدالت و مباره عادلانه با اوغان غاصب ناقل بدوی کافر.

    سقوط نجیب کوجی را نیز از زاویه خود بخور مردم داده ای ،ان دزد و قاچاقچی تریاک که در سرحدات ایران دوسیه داشت از محل دزدان و همجمسبازان نهرین و خوست فرنگ بود(جنرال مومن) و یا بابه جان معفول دزد عیاش و دایم الخمر که قومامدان لوا بی تانک و توب و هر دو بی تحبربه از مسایل جنگ بودند را عامل سقوط نحیب کوچی جلوه گر شده اید !! تعحب اور و کودکانه است که قلم بدستی و صاحب سایت" پندار نادرست" انچینین طفلانه پذت و پلا تخیل نماید .

    جناب ! تحولات و تغیر و تبدیل و سقوط از ماسکو واشنگتن اغاز و حرامزادگی پاکستانی ها در روند شتاب زده دو قطب وفرکسیون بازی و بی خردی خلقی های قبیلوی , قوم گرایی و بی عدالتی نجیب و در اخیر حرکت پرچمی ها صادق به ارمان های حزب ودولت باعث شد نحیب سقوط کنند؛ در این پروسه بابه جان ومومن نقش دوتایی پشه را هم نداشت ارکان حزبی ودولتی نحیب در قدم اول باز دوستم مزاری سید کیان از شمال و نبی اعظمی علومی ها دلاور و سایر جنرالان قدرت مند و وبا تجربه در کابل بودند که زمینه ساز شدند نه این سمت گریان شما !

    کشتن و سقوط هلیکوپتر افسانه شماست قمیت و ارزش یک می 17 را جنرالان شمال میداستند و ارزش ازبینبردن انرا یکجا با یک دزد که در تخیریب و چور چپاول کابل مثل سیاف مزاری گلبدین و مسعود سهم داشت از زوایه سمت تان سر چشمه گرفته است چنانکه ترور جلال رزمنده را به نحیب گاو سنجاق میکنید.
    داستان زن بازی ! هر پنجشیری حاکم دور و بر مسعود مثل دوستم به شراب و زن بارگی , سارنوال اکرام , ملا فهیم قسیم به زن ,شراب و چور و کشتار , انجینر عارف , ناف کن , بابه جان قسیم جنگل باغ داکتر عبدالرحمان فقید...............

  • قلمبدست با فرهنگ ومبارز جناب بخمن جان پنجشیری!
    درودهای فراوان نثار تان باد؛ امیدوارم که پیامهای را که درین بخش سخنگاه میگذارید باعث سکون روحی وروانی تان گردد وسلامت جسمی وروحی گذشتهء تانرا دریابید. خالی کردن باد وبخار درون ولو هرقدر با دشنام وتوهین هم همراه باشد برای اشخاصی مانند جناب عالی خالی از مفاد نیست.
    دوست عزیز میخواهم بحث را باخودت با این جملات زیبای تان بیا غازم که فرموده اید:
    بخمن شنگری پنجشیری من نگفتم جلال ابادی استی عیال داری تان رفیق زرغونه مشرقی وال است که سپاه انقلاب و کبوتر صلح بودند ! من به کارمل صاحب نتاخته ام ! من گفتنم بیا از پنجشیری گری و بز پرستی براه اولی تان راه کارمل صاحب همانا راه انسانیت و شرافت و برابری و برادری رو بیاور !
    دوست عزیز!
    اولین اینکه نام من نه بخمن است ونه هم شنگری بلکه این نام خود شما می باشد که در سر نامهء پیام تان آنرا خودتان درج کرده اید دوم اینکه درقسمت دیگری از پیام تان مرا با پرویز بهمن وگاهی هم گوربز به اشتباه گرفته اید. درحالیکه اگر شما واقعا کدام اختلالات روانی نداشته باشید من یکبار عرض کردم که من با اسم عیار اینجا حضور دارم ومسوولیت اشخاص وافراد دیگری مانند جلال آبادی وچمبر علی وپرویز بهمن و گوربز وجلال بایانی وبابر را بعهده گرفته نمیتوانم ؛ من نه تنها که پرویز بهمن نیستم بلکه اگر شما پیامهای مرا تعقیب کرده باشید من دربسیار جاها از کارمل پرستی و مسعود پرستی پرویز بهمن انتقاد کرده ام . این هم بخاطر اطلاع مزید تان باید عرض کنم که برخلاف گمان شما نه نام عیالداری من زرغونه است ونه هم سپاه انقلاب بوده ام؛ این نوع بحث کردن شایستهء یک انسان دانشمند وقلمبدست مثل شما نیست. از اینکه در ابتدا برداشت من از استعمال نام کارمل توسط شما غلط بود از شما معذرت میخواهم ولی جناب عالی آنقدر عصبانی پیام میگذارید که هیچ فرقی بین تاختن ونواختن نمیگذارید؛ مانند کورهای مادر زادی که درصورت بروز خشم شان چوت انداز بهرطرف سوتهء شانرا وار میکنند شما نیز چنین کرده اید. اگر عرض مرا می شنوید اول خود تون را ازنظر مزاجی وروانی کاملا راحت بسازید وبعد فکر کنید که شما چه می نویسید. این سخنان پادرهوای شما متاسفانه زیاد خریدار ندارد بلکه برعکس به شمار مخالفان تان نیز می افزائید.
    شما مرا پنجشیری فرض کرده اید و مطابق ذهن خودتان از بنده خواسته اید که از پنجشیری گری وبز پرستی دست بردارم.
    دوست عزیز! من یکبار خدمت شما عرض کردم که پنجشیری نیستم ودرین پیامهای که بین من وشما ودکتر تالقانی رد وبدل شده است من مانند توردیقلخان میمنگی حرفی در تجلیل وتبجیل از شخصیت مسعود نمی بنید. بناء شما بدون سند ومدرک ؛ محض بخاطر تسکین دردهای روحی تان فقط باد وبخار درونی تانرا خالی کرده اید. درکجا من از مسعود وپنجشیریها تجلیل نموده ام آیا میتوانید که یک پراگراف را از پیامهای من اینجا بیرون نویس کنید تا همهء خواننده ها بدانند که من یک پنجشیری هستم؟
    دیگر اینکه؛ جناب عالی راه وروش ببرک کارمل را راه وروش انسانیت تلقی کرده اید ودیگران را متهم به سمت پرستی وقبیله پرستی وقوم پرستی نموده اید.
    دوست عزیز!
    این را بدانید که درین گیر ودار وکشمکشهای قومی وزبانی ؛ هرقدر آب گل آلود گردد اما هیچ ماهی نصیب شما نمی شود . به عبارت واضحتر هرگز چهرهء منحوس ببرک کارمل پاک نمیگردد. اگر این افغانستان هزار بار؛ درمیان دود وآتش بسوزد هیچ انسان با وجدان وباشرفی ازهیچ قوم وملیتی حسرت رهبری وحاکمیت سراسر ذلیلانه وناموس فروشانهء ببرک کارمل را نخواهد خورد. زیرا راه وروش ببرک کارمل راه وروش ناموس فروشی وخود فروشی است. ببرک کارمل ؛ یگانه رهبری درتاریخ سیاسی افغانستان است که ریکارد بی غیرتی و ناموس فروشی را قایم کرده است . او نماد بی غیرتی ؛ شیطنت؛ تملق؛ منافقت؛ فاشیسم؛ ذلت ؛ بیگانه پروری ؛ خود ستیزی؛ ذلت وزبونی بود. ببرک کارمل کسی است که در زمان حیاتش نزد او بهترین انسان؛ انسانی بود که به شوروی باور مند می بود وشوروی را چون خدا پرستش میکرد «انسان شوروی انسانیت نوین شوروی وبالاخره افغان انسان نوین شوروی نزد او معیاری برای انسانیت و وطنپرستی بود».
    او نیز در گرایش های فاشیستی خود کمتر از سلف خود حفیظ الله امین نبود؛ « رفقا! اگر به مارکسیزم لیننزم باور وایمان کامل ندارید؛ با جرأت میتوانید حزب را ترک کنید وبگوئید که من هنوز مطالعه میکنم»
    بلی بخمن جان! اگر من از صبح تا شام همهء ناموس فروشیهای این رهبر گرانقدر تانرا قطار کنم بازهم پایان ناپذیر است . شما هرقدر بدون سند ومدرک دیگرانرا متهم به قومگرایی وسمت پرستی وتنگنظری کنید بازهم چهرهء سیاه ومنفور رهبر بدنام تان را پاک کرده نمیتوانید . بلی! دشنام های غیرمنطقی هرکس میتواند اینجا بنویسد ؛ بی خلطه فیر کردن خیلی آسان است ولی قانع ساختن خواننده درسایت کابل پرس خیلی مشکل است . شما باید بدانید که هنوز تاریخ؛ حافظهء خود را از دست نداده است. نزد این رهبر انسان گرای تان هرکی به مارکس ولینن وشوروی باور وایمان کامل نمیداشت او اصلا ارزش انسانی نداشت.
    کسیکه بارها ازطرف یک خورد ضابط پائین رتبهء شوروی بخاطر افراط در نوشیدن الکول قفاق خورده است اوچه باشد که دیگران از راه وروش او تقلید وپیروی کنند؟
    کسیکه چندین بار بخاطر قدرت وجاه طلبی ؛ قومیت خودرا از تاجک به پشتون واز پشتون به تاجک تغیر داده باشد او چه صفتی دارد؟ کسیکه بخاطر بدست آوردن اعتماد پشتونها دختر جوان خودرا به شکل قبیلوی وعنعنوی مردسالارانه ای که خودش لاف مبارزه با آنرا سر داده بود زیر پای یک اوغان قبیلهء آنطرف مرز بیندازد واورا داماد قبیلوی خود قبول کند او چه صفتی دارد؟
    حالا من دانستم که جناب عالی از پیروان همان شخصیت بدنام وشکست خوردهء تاریخ تشریف دارید وبخاطر او تر وخشک را دشنام میزنید . ببرک کارمل :کسیکه در یک خانوادهء نوکر سلطنتی تولد یافت ؛ جوانی اش را در فحشا و بی غیرتی گذشتاند و درسنین پختگی هم با زور ونیروی یک قدرت اشغالگر بقدرت رسید وبالاخره درکمال ذلت وخواری دور از وطن در آغوش همان بادار شکست خورده جان داد؛ این انسان چگونه شخصیتی است که شما دیگران را به پیروی از او دعوت میکنید؟
    کسیکه در آخرین دیدارش با خبرنگار ایرانی الاصل آلمانی گفت که : توصیه میکنم که آینده گان این وطن «هرگز به زور وقدرت خارجی ننازند و برای رسیدن بقدرت از نیروی خارجی استفاده نکنند من به تجربه دریافتم که بیگانه بیگانه است.» دیگر شما چه سند درمورد بی ناموس بودن او ازمن میخواهید؟

  • بازهم به ادامهء بحث با جناب بخمن پنجشیری که فرموده اند:

    او بود که اصف دلاور را برطرف و نبی اعظمی ... را مجبور به ترک کابل کرد همان های که او را از گلبدین و پاکستان محافظه و بقدرت رسانید ! او بود که با دوستم پشت و اغاز جنگ کرد او بود که از محرمیت و مظالم دیره دونی ها سر میکوفت ولی بر ازبک هزاره همان کرد که بچه سقا ! او بود که کودتا دوستم را عنوان و دها بی گناه شمالی و کابل را بنام جنبشی و کارملی کشت و لادرک ساخت در حالیکه انان بنام سمت و ملیت صادقانه با سقاو های اصلی (پنجشیری ها) همکاری میکردند!! و هرگز در گنار دوستم نبودند . مثل من که یک روز به مزار و زیر چتر دوستم نرفتم و از قوم تبار تو هستم و دوستم را در تخیریب و مظالم کابل در کمار مزاری گلبدین سیاف ربانی و مسعود قرار میدهم . اما مثل تو در راه والسوالی تان در راه انسانیت و محرم شدگان در ره برابری و برادری و کاروان بزرگ پا بر هنه ها بسوی حق و عدالت و مباره عادلانه با اوغان غاصب ناقل بدوی کافر.
    عجب منطقی؛ جنرال آصف دلاور ونبی عظیمی مسعود را بقدرت رساندند وبالاخره این مسعود بود که آنها را وادار به ترک وطن کرد. چرا اینطور نمیگوئید که این مسعود بود که پرچمی ها را از قتل عام توسط مجاهدین نجات داد وزن ودخترشان را از افتادن بدست اعراب وپنجابی ها نجات داد؟
    آیا جناب عالی از اسیر شدن زنان ودختران صاحبمنصبان رژیم نجیب در جلال آباد وکنر منکر استید؟ اگر آن مسعود با گلبدین همدست میشد آیا جلو کشتار دسته جمعی پرچمیها و اسیر سازی زنان ودختران افسران عالی رتبهء کارملی را درآنوقت شما میتوانستید بگیرید؟ چرا عکس قضیه را فکر نمیکنی بخمن جان!
    دولت نجیب درهر حال درحالت سقوط بود. درماسکو تمام کمک های اقتصادی به روی آن دولت بسته شده بود ؛خوست سقوط کرده بود؛ ولایات یکی پی دیگری درحال سقوط کردن بود؛ هزاران عرب وعجم در جنوب سنگرگرفته بودند ازبین همهء قوماندانهای مجاهدین این مسعود بود که کارملی های بدنام را به آغوش گرفت؛ دیگر این نازدانه وبچه های شیر وپراته چه میخواستند؛ کی به جنرال عظیمی گفت که کابل را ترک کند؟ چرا بابه جان وظیفه را ترک نکرد چرا جنرال مومن وظیفه را ترک نکرد. اما فرموده اید که مسعود آغاز گر جنگ با دوستم بود. مثل اینکه از سفر صبغت الله مجددی درآخرین روزهای قدرتش خبر ندارید واین را هم نمی پذیرید که مجددی بدون مشوره با مسعود رتبهء استرجنرالی را به دوستم ارزانی کرد واورا از سطح یک قوماندان تسلیمی ملیشه تا سطح استرجنرال ورهبر یک جنبش بالا برد ؛ بالا بردن وهمسان ساختن دونفر نظامی که سالها در دو قطب مخالف باهم جنگیده باشند از دید جناب عالی چگونه مورد ارزیابی قرار میگیرد؛ آیا این خودش تشویق نمودن جنرال دوستم به بغاوت علیه مسعود نبود؟
    درمورد کشتن یک تعداد صاحبمنصبان شمالی وال توسط مسعود هم جناب عالی یکطرفه میخواهید قضاوت کنید. اگر آن تعداد صاحب منصبان شمالی وال که توسط مسعود کشته شدند آنها را بیگناه بدانیم ولی آنهایکه کشته نشدند مگر سر از چهار آسیاب در نیاوردند؟ آیا خلیل بایانی وخان آغا وجان آغا به صف گلبدین ودوستم نپیوستند؟ آیا شما منکر استید که جنرالهای باز نشستهء کارملی درهمدستی با دوستم و گلبدین شورای عالی هماهنگی را ساختند وعلیه مسعود طرح کودتا را براه انداختند؟ فرض بفرمائید که به عوض مسعود وربانی شما بر سر قدرت می بودید اگر آن کودتا علیه شما صورت میگرفت آیا شما نه تنها به خود صاحبمصنبان بلکه حتی به زن وناموس کودتاچیان رحم میکردید؟
    مگر بیاد ندارید که درزمان کارمل یک تعداد صاحبمنصبان که با همدستی با مجاهدین گرفتار شدند در پیش چشمهایشان کارملی ها وخادیستها به زن ودختر جوان شان تعرض جنسی کردند؟ شاید خوب بیاد دارید که خادیستها درزمان کارمل با خانوادهء جنرال خلیل ومیرتاج الدین رئیس ومعاون کشف وزارت دفاع چه کردند؟دیگر اینکه گفته اید که شما پنجشیری استید.
    دوست عزیز! اگر این را بخاطر این گفته ایی که من از تو بخاطر پنجشیری بودنت خوشم بیاید سخت اشتباه کرده ایی. تو از هرجای وطن که باشی مهم نیست. مهم این است که منطق گفتمان را یاد داشته باشی ویک انسان باشرف وبا وجدان باشی. پنجشیری بودن کدام امتیاز نیست ونه هم کدام ننگ. پنجشیریها مانند بقیهء انسانهای روی زمین انسان استند ولی این نوع پنجشیری که خودش را هم پنجشیری بنامد وهم آنها را غیر مستقیم بی ناموس بخواند فقط میتواند از روشهای ماکیاولیستی کارملی های مفعول باشد.
    جناب عالی غیر مستقیم از سنت (شنگری) اینجا یاد کرده اید. من هم خبر دارم که (شنگری) در فرهنگ مردمان سابق پنجشیر درمیان زنان یک سنت بود.
    اگر شما واقعا خودرا کارملی ومترقی میدانید نباید این سنت را بحیث یک طعنه علیه مردم شریف پنجشیر بکار ببرید. زیرا ازنظر من این سنت نماد شجاعت وصداقت دختران پنجشیری است که اگر بزرگان خانوادهء شان یک دختر پنجشیری را برخلاف خواست درونی اش به یک مرد کهن سال بدهند آن دختر با شجاعت وصداقتی که دارد خانهء پدر را ترک کرده وبه خانهء محبوب خود پناه می برد وخودش را به ارادهء خود به عقد نکاح شوهر دلخواه خود در می آورد. آیا این کار ازنظر شما که درمکتب کارمل تربیت دیده ایدخوب است یابد؟ آیا خودسوزی بهتر است ویا فرار بخانهء دلدار؟
    پس معلوم است که شما کاملا در بستر بیماری بسر می برید و از بس که از مردم پنجشیر نفرت دارید خواسته اید بعضی سنت های قدیمی ومتروک را هم برسم طعنه به رخ آنها بکشید. ولی شما غلط کرده اید غلط به مفهوم ایرانی اش. شما هرگز با این کارتان کوچکترین آسیبی به عزت وشرافت مردم شریف پنجشیر نمیتوانید برسانید بلکه برعکس چهرهء منحوس کارمل وکارملیها را نزد مردم شریف پنجشیر بیشتر رسوا می سازید.
    امیدوارم که خودتان را به دیوانگی نزده ومانند یک انسان با تربیت وبا اخلاق پیام بگذارید تا خواننده های کابل پرس نیز از پیام شما استفادهء نیکو کنند.

  • برادر ها چرا خوده جگر خون ميكنين بهمن نه پنجشيري است ني هزاره و تاجك از شويه هااست پروا هزاره و تاجك ازبيك نمي كنه دنبال هدف خودش هست شايد كمي با هزاره ها از خاطري هم مذهبي بودن شان همدري كنه

  • به همه سلام به بهمن یا کابلی, عیار , گربز خان .... مالک سایت پندار پرچمی پنجشیری نیز که همه چیز را فدا مسعود پنجشیر و شورا نظار کرده وجدان شرافت انسانیت...
    همه بدین متیقن اند که در دشنام نگاری و بر کلا نمودن تربیه شریف فامیلی تان یا بگفته سنی صاحب اکرم عثمان بی پدر ! دست مرغ باز ها و بونه باز ....را از عقب بسته اید و اینک دیگران را به کنایه با فرهنگ ..... یاد میکند! در راه مسعود شوارای نظار و پنجشیر از هیچگونه دورغ افترا تاریخ سازی تهمت بدیگران نبست دادن ناروا به ادرس غیر پیروان میهود و باشندگان ان والسوالی یا بگفته خودتان پیشداری دریغ نمی فرماید حتی پیر مرد عرب مهاجر ساکن شمالی سید موسی هستی تا انجا که بیچاره را تاپه مغلی زده دشنام ناموسی .... داده اید چرا که کم کم حقایق پنجشیر و مسعود را بیام داشته بودند ؛ دشنام های به ادرس بایانی در پندار و کابل پرس و اینک کارمل بی همتا و انسان صادق به وطن و مردم اش را نیز ....

    چه زشت است که زیر دها نام در پی به کرسی نشانیدن افکار و هیکل تراشی گاهی کسی را زنده یاد ..... بگویی و گاهی دشنام و تهمت های طفلانه و بی اساس را که خلقی ها و سایر مخالفینش به ادرس کارمل میگفتند و اخرین بار در پرس از زبان "بایانی" شنیده شد را بخاطر که منی حقیر از پیروان ان زنده و تاجک کابل استم و قهرمان تراشدن بز را قبول ندارم یکبار دیگر تکرار کنند!

    جناب بهمن هزار چهره! یک اعتراف جانانه دارید از این بهتر نمی شود !!!!! ان اینکه شنگری یا فرار زنان و دختران پنجشیری از سر دیوار و از راه نانوایی و پای نل بغل کوه ده افعانان را تائید کرده اید !بلی به همه همسایه های پنجشیر عیان است که زنان تان از پاچه کشیده بر خلاف ادعا خودت که موقع خطر پای عقد نشستن احباری با پیر مردان ایشان اقدام به شنگری میکنند!! زنان و دختران پنجشیری نامزد دار و شوهر دار و یا بدون هر دو شنگری میروند نیم عمر مسعود و سران فتنه وفساد پنجشیر به حل معامله شنگری سپری شد و میشود ثمره یکی از همان شنگری رفته ها عبداله عبداله است که مادر شان خانه سامان ان مرد قندهاری کابل نشین پارلمانی بود ...,هله که دختر ملا جان با پسر شیر بجه و و دختر فلانی با غلام بچه شنگری رفته!!! حرف روز کوه پایه های اندیار است!در کابل با هر کی حتی برادران هزاره شنگری صورت پذیرفته است این ها از سببی یاد اوری شد که به ادرس کابلی ها تهمت و ناروا را چند بار روا داشته ایی در حالسکه عکس قضیه در جریان بوده است .

    کشمکش های قومی و زبانی را ما نه بلکه افاغنه و چند تا هزاره و دزدان پنجشسر دامن میزنند, زبان من فارسی ملیت من تاجک چرا گل الود بکنم چه را گل الود بکنم؟ شما گل الو کرده اید و میکنید جنگ مذهب جنگ ملیت جنگ سمت را شما دامن زدید مگر شما ازبک و هزاره را از کنار تاجک ها نه راندید انانکه بیشتر از ما زهر بی عدالتی ملتانی ها را چشیده بودند! انان خواهان ریاست جمهوری که نبودند! در تخیریب وکشتار کابل دزدان پنحشیر و شمالی(هدف من مردم ازاده و شریف و قهرمان شمالی نیست چار تا دزد و رهزن پیروان ظاهری بز یا بگفته صوفی داشکه یا بگفته خودت مرد شمشیر و قلم قهار عاصی دزد سر گردنه مسعود) شامل نبودند ؟ این همه اب را به اسیاب دشمن دیره دونی ها و ملتانی ها سرا زیرنکرد!

    من از روح کارمل صاهب معذرت میخواهم که باعث شده ام ادم اوباشی شنگری زاده به جناب شان زشتی ها را نسبت بدهد که روح ان بزگ مرد از ان بی خبر بوده است ! شما از حاکمیت ناموس فروشانه کارمل یاد کرده اید ندانستم کدام ناموس را فروخته است این در حالیست که از رفتار و کردار و تجاوز دوستان و هم قماشی های مسعود در کنر خوست و جلال اباد و راه سربی راه شمالی و سالنگ در رابطه به تجاوز به زنان کارمندان خادی و افراد رژیم نجیب اعتراف کرده اید , ما هم میگویم که محاهدین راه خدا نه بلکه راه شیطان الود به چرس تریاک هم جنس بازی تحاوز به زن و فرزند دیگران ( نمونه های ان در حاکمیت ربانی در کابل و ولایات و مسیر راه ها فراوان دیده شده است ) معادن فروشی وطن فروشی جاسوسی پر بوده است , حال برف بام خودتانرا بر بام دیگران باد کردن گند تانرا پنهان نمی تواند اسناد صوتی و تصویری فراونی وجود دارد که با دشمانان وطن ما از جمله سعودی و پاکستانی ها .... رهبران تان تعهداتی کرده اند! توته توته خاک های وطن را با تانک توپ ان شما وطن پرستان فروختنید نه ما یک بلست وطن وقروشی ما را نشان داده نمیز توانید ! با این همه ما شدیم وطن فروش بی ناموس, سست پیمان با از خود بیگانه , شنگری , فراری , متجاوز بی غیرت و نماد ذلت ! وشما گل سر سبد!!

    میدانم با مجاهد ثور دارم بی جا بحث میکنم!

    در رابطه به تجاوز به ناموس دو نفر از جانب خادی ها! من نمیدانم شاید حرف تان درست باشد چرا که خود و خانم تان پرچمی شاید دسمتال بدست وشاهد صحنه تشریف داشته اید و یا هم خسر بره تان عمر معلم برای تان اظهارکرده باشند !

    یاوه سرایی خوردظایط روسی دیگر چسب ندارد باز هم میخواهی روی پنجشیری های غلام اجانب را سفید بکنی در سایت خودت پندار حرف های ان امریکایی استخباراتی دالر بدست سی ای ای که با هلیکویتر روسی !! که برای پنجشیری ها اشنا باشد از پاکستان پرواز !! به زمین مثل ان روسی که پیمان بسته و شوربا خورده بود به پنجشیر نشست میکنند! را خوانده و از شرم پشانب ام عرق کرد که بزرگانتان را فک اف و فک یو میگفت جیره میداد هقت ملیون را به پنج ملیون در یک ثانیه تقلیل میداد ,رابط مسعود بز با سیا امر اله صالح, با پدر اصلی شان ای اس ای قانونی و برادرش, با فرانسه , ایران, روسیه , هند , و تاجکستان...ان دیگرش با این همه شما پرو ها یا مجاهدین سمت در نهایت مجاهدین هشت ثور چطور بخود حق میدهید که از ادمکشان نامی از جاسوسان و دزدان و متجاوزین بلند اوزه به دفاع بر می خیزید! کار بسیار مشکل است افرین بر شما ها باد !

    رهبر ما بدوش ازبک و هزاره واوغان ..... بخاک سپرده شد از خود چیزی بجا نگذاشت اولاد هایش نان خوردن ندارند وبا انکه بخاطر مسایل سیاسی دخترش را به ان مرد قبیله داد ولی شنگری نرفت , وای بحال شما که رهبر دزد سر گردنه مشتی رهزن و تازه بدوران رسیده میلونر ها بجاگذاشت که هر کدام با ظالمان سده های اخیر که از نفیر همه ... بلند کرده اند معامله و هر کدام در کابل دوبی شمال و پنجشیر صاحب دارایی منقول وغیر منقول..............

    فرق من تو در همین که من همه را متحد ,مظلوم را مظلوم , ظالم را ظالم ,دزد را دزد میگویم همین برایم کافی که کارمل مرا بدین راه و رسم اشنا کرد, محاهد هشت ثور نشدم به مال و ناموس مرد تجاوز نکردم به نیم نان قناعت کردم و از کسی چون تو نپرسیدم که قومت چیست و اندیشه قومی و سمتی ات چیست در هر شرایط راه انسانی او را به افتخار تعقیب خواهم نمود!!!!انسان شوروی گفتن کارمل گپ بدی نبود مردم شوری انسان های خوبی بودند و استند همین حالا انسان تربیت یافته کشور های سوسیالستی با امپریالستی از هر نگاه فرق دارد مطالعه و دانش بر خورد حسنه مهماننوازی زحمت کشی وفا داری و به شوهر احترام به مقام انسان .......... کارمل از زحمت کشی انان از سطح سواد انان از ابادی کشور شان بعد جنگ جهانی مثال زده است.

    گپ تقریبا اخری مسعود به عهد شکنی و ست پیمانی شهره شهر افاق شده است در داخل و خارج جمعیت با دوست و دشمن !!او باعث هم پاشی جمعت شد او در درون همه را برضد خود و ربانی فقیر واداشت او بزرگان گروه ربانی را از پهلویش جدا کرد او خالق طالب شد او ازبک و هزاره را از جوار ملیت های محکوم جدا کرد اسماعیل خان در حالت جنگ مرده هایش در زیر افتاب سوزان افتاده بود او (مسعود)ربانی را واداشت بگوید طالب کبوتر صلح و خود تا میدان شهر به پیشواز انان شتافت !!

    در جای اعتراف دیگری دارید که بکمک جنرال حمید گل!! ان شورا نظاری اسیر مزاری خر , رهایی حاصل کرد !!

  • سلام به بخمن رنجور ودردمند!
    بخمن جان! من پیام شما را چندین بار خواندم ولی ندانستم که مخاطب شما کی است؟ شما نام افرادی چون اینجانب بهمن وکابلی وعیار وگوربز را همه یکجا ساخته وهمه را در یک ردیف قرار داده اید. ازین معلوم میشود که حتما خود جناب عالی نیز زیر نامهای مختلف برای متعفن ساختن فضای گفتمان میان نظر دهنده گان سایت کابل پرس داخل شده وگاهی کابلی وکاهی کارملی وگاهی مائوویست وهزاره وپشتون یکی را برضد دیگری تحریک نموده وعقده های درونی تانرا به این شیوهء نامردانه از طریق سایت کابل پرس خالی میکنید.
    آنچه من از فرمایشات گهربار جنابعالی درک کردم این بود که نفرت شما ازمردم شریف و آزادهء پنجشیر بحدی است که اگر روزانه مانند قوماندان شفیع مرحومی یک یک نفر پنجشیری را در پیش روی تان گوسفند وار حلال نمایند وبعد در روغن داغ نموده وگوشت اش را برای تان چون غذای کباب بدهند بازهم دل تان یخ نمیکند.
    پس نتیجهء بحث اینکه جناب عالی کدام بیمار روانی تشریف دارید؛ وازکجا معلوم که شخص جناب عالی همان محترم جلال بایانی نباشید که در ایام جوانی ؛اول خودش زیر پای بچه بازان ولواطت کاران شمالی میخوابید ولی بعداز آنکه ریش وبروت کشید قرار اعتراف خودش در سایت کابل پرس؛ همراه همان لوطی ها درمسیر راه پروان- پنجشیر به قطاع الطریقی پرداخته و موترهای لین پنجشیر را با زور اسلحه توقف داده وازمیان مسافران ؛ اطفال بیریش پنجشیری را با زور وجبر از موتر پائین وبعدا آنها را مانند خودش تا وقت رسیدن به سن بلوغ مورد تعرض جنسی قرار میداد؛ هرچند من چنین ادعای بزرگ را خودم قبول ندارم زیرا این چنین انسانهای لافوک هرگز غیرت وشجاعت نمیداشته باشند وبرعکس ادعاها ولافهای شان جبون ترین افراد یک جامعه می باشند وتنها فانتزی ها وخیالات خودشانرا به خاطر خالی کردن عقده های شان بروز میدهند ولی هرچه باشد همین اعتراف سنگین خیالپردازانه نیز دلالت بر بی ناموس بودن ومفعول بودن شخص ادعا کننده میکند.
    بخمن جان!
    این را بدانید که من پنجشیری نیستم ونه هم با باورهای انسان ستیزانهء شما کاری دارم. درضمن این را نیز خدمت شما باید عرض کنم که بنده به هیچ صورتی با سایت پندار کدام ارتباط وهمکاری قلمی ندارم . سایت پندار مسوولین وگراننده گان خاص خودرا دارد؛ من اگر با سایت پندار ارتباط میداشتم چرا مقالاتم را از همان روزنه به نشر نمی سپردم؟ اما اینکه بنده درمقالاتم از سایت پندار گاه گاهی نقل قول نموده ام؛ ویا اینکه آنها بعضی مقالات مرا از سایت کابل پرس کاپی نموده و درسایت خودشان نشر نموده اند این نوع داد وستدهای مطبوعاتی درجهان اینترنت دلالت بر این نمیکند که من ومسوولین سایت پندار یکی می باشیم سایت پندار نظر به اطلاعات موثقی که از قول باجهء محترم جلال بایانی یعنی محترم هدایت الله حبیب چند سال بدست آورده بود این موضوع را افشا کرد که جلال بایانی به جرم بدرفتاری با خانمش درسویدن زندانی شده است. علت بد رفتاری را هم معلوم ساخت که جناب جلال بایانی میخواسته که یک شب با زور وفشار خانمش را با زنده یاد جلیل پرشور همخوابه سازد که این درخواست ازطرف خانمش رد گردیده وبالاخره سبب جار وجنجال وبالاخره رسوایی فامیلی گردید وتمام مردم دنیا ازین رسوایی خبر شدند پس گناه سایت پندار درین مورد چیست؟
    شما دریک قسمت دیگر از محترم قاضی موسی هستی نام برده اید؛ درحالیکه آن عالی جناب نیز از رفقای عقده ایی جناب جلال بایانی می باشند؛ وهردو در پنجشیری ستیزی و لواطت کاری وبچه بازی وهبستر سازی خانمهای شان با مردان بیگانه به بهانهء مبارزه با خرافات مذهبی وجه مشترک دارند؛ پس مطابق ضرب المثل معروف:« کبوبر باکبوتر باز با باز؛ کند همجنس با همجنس پرواز» این دو باهم رفیق وشفیق وهمکار یکدیگر می باشند. بناء شما ظرفیت وشخصیت اخلاقی قاضی موسی هستی را میتوانید از روی جلال بایانی تشخیص بفرمائید که قاضی صاحب دارای چگونه اخلاق وکترکتر اجتماعی می باشند. کسیکه با یک بی ناموس پیدوفیل طرح دوستی ومودت ریخته باشد معنایش این است که او هم مثل رفیق اش بی ناموس وپیدوفیل تشریف دارد.

    جناب عالی ؛ خودتان را پیرو مکتب فکری ببرک کارمل جا زده اید ولی بخشی ازمردم وطن تان را یعنی پنجشیریها را چنین مورد شماتت ودشنام قرار داده اید. پس معلوم است که شما پیرو کارمل نیستید ونه هم کارمل چنین انسانهای عقده ایی را درحزب خود تربیه کرده است. پیروان کارمل هرگز بخاطر مسعود وقوماندان پناه وگدا وگل حیدر همهء پنجشیریها را بی ناموس وشنگری زاده خطاب نمیکنند. بناء شما از پیروان جنرال نجیب الله احمدزی شوهر فتانه جان ؛ همان رقاصهء مشهور شهر غلغله ء کابل می باشید. اینکه آقای عیار بخاطر شما به زنده یاد ببرک کارمل توهین کرده است؛ دلالت برحماقت وبی حوصله گی شان میکند که آب را نادیده موزه را از پا در آورده اند.
    شما خودتان را کابلی اصیل میدانید ولی برمردم پنجشیر می تازید تا هویت قومی وسیاسی تان رادر لفافهء این سخنان ساختگی ودروغین پنهان نمائید . درحالیکه دشنام دادن در قاموس هیچ کابلی اصیل وجو ندارد. زیرا کابلی ها همهء اقوام این سرزمین را مانند خودشان کابلی میدانند. درکابل تاریخی هزاران گروه قومی از اقصی نقاط جهان آمده اند ولی به مرور زمان کابلی شده اند. بناء رفتار تان هرگز به کابلی نمی ماند. شما هرگز فرزند کابلی نیستید.
    ولی برای من مهم نیست که شما ازکجای افغانستان می باشید. ازهر جای که باشید شما یک بیمار روانی استید. درهمین ستون خودتان یکبار خودتانرا حتی پنجشیری هم معرفی کرده اید ولی از آنجائیکه دروغگو حافظه ندارد درین پیام تان به یکباره گی سر از کابل باستان بیرون آورده اید.
    پس شما قبل از پرداختن به این موضوعات مهم لطفا به یک روان پزشک مراجعه فرمائید. برای یک سال یا دوسال بخاطر حفظ سلامت روانی تان باید هرگز سایت کابل پرس را باز نفرمائید.

  • بهمن خان داری کم کم مثل ادم بحث میکنی! تو کابل و کابلیان شریف ومظلوم را بار بارهمه و همه فاحشه و بچه شیر و پراته خطاب دادی با ان مرد تریاک کار بابری.... نیز دشنام ها ی رکیک را نثار مردم ما کردید! به حق که خوب و بد در هر کجا وجود دارد کابلیان نیز به دوبخش تقسیم شده میتوانند اصلی و نقلی و یا به پنداشت خودت نسل دو و سوم کابلی شده ها مثل خیر خانه و اکثر غرب کابل یا شرق کابل که هزاره پتان شمالی ها و قندهاری و هراتی حتی هندوستانی ها خرابات............
    انصاف نیست همه را با ترازو تلقاق وزن کرد! پنجشیر چه قهرانی دارد که دیگر جا ها ندارد؟ کدام شمشیر را زده که دیگران نزده, جهاد, چور چپاول, ادمکشی, بم باردمان , غصب داری ملت..........؟ هر گروه قومی ستمی مشمل جرم و جنایت و بدبختی ملت فقیر و نفرین شده ما شده است قهرمان تراشی برتری جوی سمت گرایی کار روشنفکر نیست کار قوم گرا ها و فاشستان برتری جویان است, فرق فاشیت پتان , هزاره و تاجک شمال وجود ندارد .

    شفیع دیوانه , دیوانه نبود روزگار او را دیوانه ساخت چون درد و رنج روزگار او را در پهلوی مزاری خبیث قرار داد, هزار ها جرم و جنایت ناکرده را مخالفین اقلیت هزاره به او نسبت دادن از حمله فاشیستان نظاری و پتانی به حق که ادم هایش مثل هر تفنگ بدست از جرم و جنایت خالی نبوده ولی نامردانه خر کار نا کرده را به او به مسعود دوستم گلبدین سیاف ... نسبت دادن کاریست خطا و شرم اور ,او هزاره نبود در مکتب اسپین کلی افشار درس خواند حتی مکتب حربی را چند صبا تعقیب و روسیه رفت......... بگفته تعدادی از مردم افشار او اهل پغمان است کسانی هم او را از قوم افشاری و بیات پنداشته ولی بیشترینه او را ترکمن میگویند که ساکن کابل و ناحیه افشار بوده او هزاره نیست هزاره ها دارند به دنبال یار گری ترکمن را هزاره میسازند چنانچه یک تعداد ازبک ها هزاره را ترک جا میزنند ... من وحدت و حلقه مزدورمزاری ادمکش جنایت پیشه قاتل بمانند نظار حزب اسلامی اتحاد جنبش گروه محسنی............ میدانم , این ها اب را به اسیاب دشمن !! سرازیر کردند هزاران جار و جنجال را به مردمان فقیر کابل و کابلنشینان و شمالی و پجنشیر و هزاره ازبک .............. خلق نمودند .

    بمن نسبت نا روا زده وگوش زد به ارامی میکنی اما خود اغاز گر و بد زبانی فراوانی داری در باره همه و کابلی ها , لومانی گربز......همه و همه یک فرد است او بهمن پنجشیریست, سران پنجشیر مثل سران سایر اقوام نفرین شده و محکوم تاریخ از هیچ خیانتی در حق ملت بخصوص سایر اقلیت ها و مردم کابل کوتایی نکرده اند و این را نه تو نه من نه ان هزاره و نه ان ازبک ... نمی توانیم از پشانی انان پاک نمایم .

    من نجیب خاین به وطن و مردم و حزب وطن را با حلقه نامرد و قوم گرا اش در حال و گذشته محکوم کرده بخصوص این نامرد پتان پاکستانی بایانی که خانم اش تاجک است و در گروه پرچم و سرزمین شیر مردان تاجک (شمالی) رشد و در پناه جنبش دوستم خورد و خوابید و به ارپا رسید, بدون تهمت و دشنام به خانواده اش ادم احمق نادان بیسواد و قوم گرا در نهایت کسی میدانم که میخواهد باطل را برحق سیاه را بر سفید پیرزو گرداند ,

    تصور باطل تان , من هرگز بنام هزاره و غزنوی نیامده هرگز قصد دروغ و تهمت منافقت ونفاق ندارم , غزنوی که تنها دوپیامش را بخاطر ذکری که شما در حق این حقیر کرده و گفته بودید به این نام ها امده ام را ( همان حرف های پوج یک تعداد دوستان هزاره و پتان )خواندم او واضع گفته که هزاره است و وحدتی مزاری پرست از گروه ی ادم نادان ,قاتل" مزاری" پشتیانی کرده, من بدون هیچ امتیاز و برتری از مظلومین حق تلف شده بر باد رفته کابل استم نسل سوم چارمی نیستم , تاجک هستم وپرچمی حقایق گروه ما حزب وطن (پرچم) از بزرگ تا کوچک رهبری و سیاست های ما رامی پذیرم نمی گویم از همه خطا فارغ بودیم.... من هر گز مجاهد هشت ثور نشده ام, مثل پرچمی های شمالی و پنجشیر مرده پرست وعکس دزد سر گردنه را به اتاق ام اویزان نکرده ام چرا که یک عمر با هم جنگیده و کشت و خون کرده ایم دو قطب هم دیگر بودیم سست پیمانی های اخیر اش با ما قتل بی رحمانه رفقا ما در دوران گویا جهادو بعدها زیر نام کودتا دوستم یادم نرفته اگر او را فرشته بگویم یا بخاطر اینکه ظاهر تاجک است شاید همتباری من باشد عکس اش بالای سرم غرغره بکنم پیش چار تا دوست و دشمن شرمنده و اعتراف غیر مستقیم به حقانیت او و غلط بودن خودما خواهد بود, چنانچه ان شاعر مکرویان نشین که سیا سر اش از مردمان شویه کابل دختر هاشمی و دها در را زده و امتیاز طلبی های شخصی ازپرچمی ها در یافت میداشت یا هذیان گویی های مزدک و برادرش روز های اول امدن لشکر ظلمت شمال و شمالی جنوبی بکابل و یا حرکت رفیق جبهه نرفته و کارکن حرفوی حزبی ما ان جنرال "برادر عبداله عبداله قندهاری" که با پوشیدن جمپر امریکایی و اویزان کردن دستمال مسعودی بر دوشش میخواست کارت عضویت سرخ همه حتااز خود بزرگتر ها را جایگرین سبز نماید!! مرتکب این حرکات نابخردانه شدند ] نمی شوم !! من تا پای مرگ راهم را خواهم رفت با هر ادم غلطی مبارزه خواهم کرد .

    همه اقوام وطنم گوشت و پوست وجودم است اگر پتان های ناقل براه حقیقت و انسانیت روان شوند که نمی شوند انان نیز هموطن و هم مذهب بدون امتیاز با ما و همه برابر خواهد بود , پجنشیری مثل هزاره ها و در کنار انان به همان شغل های که ان ستمدیدهگان تاریخ سر و کار داشتند ,مصروف بودند یعنی قشری از تاجک با هزاره یکسان زیر ظلم ناقلان پنجاب قرار مثل ترکمن و ازبک بار مظالم در کابل و والسوالی شانرا کشیدند!! با این همه انسان نباید مبارزه خود را یه یک جا و یک گروه از مردم تمرکز دهند هر چه در هر گوشه وطن مظلوم و زیر ظلم بود هندو یا مسلمان سیا بود یاسفید هراتی یا کابلی ! حاطرت جمع باشد که دشمن پنجشیر نیستم!

    خوب جناب بهمن یا لومانی................ میدانم وجدانت در برابر من و حرف هایم قرضدار و محکوم است!! بیشتر از این خوابت را حراب نخواهم کرد میگزارمت تا با ز بخواب های شیرینت پنکی بروی یا هو

  • ((شفیع دیوانه , دیوانه نبود روزگار او را دیوانه ساخت چون درد و رنج روزگار او را در پهلوی مزاری خبیث قرار داد, هزار ها جرم و جنایت ناکرده را مخالفین اقلیت هزاره به او نسبت دادن از حمله فاشیستان نظاری و پتانی به حق که ادم هایش مثل هر تفنگ بدست از جرم و جنایت خالی نبوده ولی نامردانه خر کار نا کرده را به او به مسعود دوستم گلبدین سیاف ... نسبت دادن کاریست خطا و شرم اور ,او هزاره نبود در مکتب اسپین کلی افشار درس خواند حتی مکتب حربی را چند صبا تعقیب و روسیه رفت......... بگفته تعدادی از مردم افشار او اهل پغمان است کسانی هم او را از قوم افشاری و بیات پنداشته ولی بیشترینه او را ترکمن میگویند که ساکن کابل و ناحیه افشار بوده او هزاره نیست هزاره ها دارند به دنبال یار گری ترکمن را هزاره میسازند چنانچه یک تعداد ازبک ها هزاره را ترک جا میزنند ... من وحدت و حلقه مزدورمزاری ادمکش جنایت پیشه قاتل بمانند نظار حزب اسلامی اتحاد جنبش گروه محسنی............ میدانم , این ها اب را به اسیاب دشمن !! سرازیر کردند هزاران جار و جنجال را به مردمان فقیر کابل و کابلنشینان و شمالی و پجنشیر و هزاره ازبک .............. خلق نمودند .))

    بایانی صاحب یا بخمن یا هرچه که نام دارید اگر این شفیع دیوانه یک روز بالای دختر تان به زور وجبر بالا می شد آیا آنوقت هم این قضاوت را میکردید؟

  • سلام به بخمن جان بیمار!
    بخمن جان !
    پرچمی ها وکابلی ها مانند تو دیوانه وتناقض گو وبی غیرت وبی شهامت نمی باشند لطفا از نام پرچم وکارمل چنین هذیان نگو.
    تو اگر دشمن پنجشیری نیستی لطفا یکبار به محتوای نامه های بالایی ات رجوع کن که چه نوشته ایی اگر این نوشته را پیش سگ هم بیندازی سگ آنرا استفراغ میکند. آقای عیار به صورت مستند از جملات شما اعتراف تان کشیده است که خودتان را اول پنجشیری معرفی کرده اید ولی حالا خودتان را کابلی اصلی جا میزنید.
    دوست عزیز!
    مهم نیست که از کجا تشریف دارید. همان قسمی که آقای عیار تذکر داده است. انسان بودن به پنجشیری بودن وهزاره بودن وازبک بودن وعرب بودن نیست. یک انسان تاجیک نیز مانند جناب جلال بایانی میتواند بی ناموس شود وبه زور وجبر خانم خودرا زیر پای رفقای حزبی خود بیندازد واز او نسل حرامی تولید کند.
    خودت نه پرچمی نه کابلی ونه هلمندی ونه هم خلقی ونه مائوویست هیچ کدام آنهانیستی تو یک سوسیال خور چتلی خور بیکار عقده ایی پدر لعنت تشریف داری که وظیفه ات درکابل پرس گند نویسی است.
    بر پدر آن کسی لعنت که به ادعاهای توخالی توحرامی پدر لعنت مادر زنا باور کند.


  • جلال بایانی عقده ایی مفعول بار دیگر زیر نام بخمن پنجشیری درسایت کابل پرس مصروف افشاندن باد وبخارهای گندیدهء خود است.
    در آخرین پیامش خودش را کابلی اصیل جا زده است درحالیکه در مناظره اش با آقای عیار این چنین خودش را پنجشیری معرفی کرده است.

    مثل من که یک روز به مزار و زیر چتر دوستم نرفتم و از قوم تبار تو هستم
    حال من میگویم اگر جلال بایانی زن فروش کابلی باشد کجا را خواهد گرفت واگر پنجشیری شود کجا را خواهد گرفت؟

  • بخمن جانه !
    شاه شجاع ته ورته د هېواد یو بلواک واکمن ببرک کارمل و. نوموړی د شوروي ځواکونو په مټو د سرو لښکرو وحشت او دهشت سره یوځای واک ته ورسېد. لکه څنګه چې شاه شجاع انګرېزانو ته وعده ورکړې وه دا رنګه ببرک کارمل هم شوروي چارواکو ته په غوږ کې څڅولې وه چې که دی په کابل کې واک ته ورسېږي بیا به په ټول هېواد کې د ټوپک ډز وانه ورېدل شي، او د غرونو مجاهدین به تول راښکته شي، او خپل ټوپک به ارګ ته وسپاري.

    ببرک کارمل د خپل واک په مهال د “افغان شوروي” په دوستي دومره افراطي ټینګار درلود چې په خپلو ویناوو کې یې ویل “که د شوروي اتحاد پرځای او پر وخت (۶ جدي ۱۳۵۸ کال) وسله وال کومک نه وای نن به افغانستان د نړۍ په جغرافیه کې نه و.” په داسې حال کې چې افغانستان د سره پوځ په منګلو کې ښکېل و، کارمل هم د شوروي په هوایي او ځمکني ځواک دومره مغرور و چې په ډېرې کاواکۍ او بېباکۍ به یې هېوادوالو ته په ډاګه ویل چې ” معیار وطنپرستي در سویتیزم است! “، مانا داچې هغه افغان ته هېوادپال ویلی شو چې شوروي پال وي.

    خو کله چې د ده پرځای ډاکټر نجیب الله ته واک وسپارل شو، نو بیا ببرک کارمل هم د شاه شجاع په څېر، چې هغه د انګرېزانو په وړاندې ګامونه واخیستل، ده هم د شوروي اتحاد پر ضد شعارونه پیل کړل چې یو ډېر تمرین شوی شعار یې دا و چې “مرګ بر سوسیال امپریالیزم”

  • پوک پنجشیری که مثل اکثر انان تو هم پوک و خود خواه استی , از سه گز نوشتن هایت معلوم که سوسیال خور استی ,بایانی و تو هر دو فاشیست و قوم گرا و سمت گرا و بت پرست یا خرامزاده استید , من با هر فاشیست اگر که ازبک است یا هزاره و اوغان و پنجشیری سر سازش ندارم هیچ گاه از باطل دفاع نکرده و برای جنایت کاران نوحه سر نداده و در پی سفید کردن جرم و جنایت انان بر نیامده و برایم غار میدانم اینها را , هرگز یک مطلب از منی حقیر کسی پیدا نخواهد کرد تا با ذهن و دماغ سازگار نباشد من گروه های ساخت خارج که در راس ان جمیعت و نظار قرار داشت و بنیاد یک دولت کم از کم شصت ساله را بر باد و بیش از 65 هزار انسان بی گناه را با شکم گرسنه کشتند تا انجا که قلم بدست نانوا و سقاو تان بر کوه ها بلند شده در نقش صوفی داشکه بر بی گناهان بنام اوغان و هزاره از کوه ها و خیر خانه ...باران گلوله را صورت دادند وتو انرا مرد شمشیر . قلم خواندی !! و تجاوز بر ناموس و مال و منوال بیگناهان بنام اوغان ازبک هزاره تاجک .... اجرا, راهگیری و بیگاری .....نمودند, مخدرات را رایج دست دشمانان را در امور ما باز و نوکر ایران پاکستان فرانسه روس امریکا تاجکستان ازبکستان و ترکیه شدند قابل دفاع نداسته بلکه شرمم می اید در راه انان قلم زنی بکنم این پرویی به امثال شما مبارک باد, اما هر چه در باره انان بنویسم چیزی که بوده انرا خواهم نوشت نه زیاد و کم بمانند نبیل مسکنیار که می گوید شورا نظار تولد فرزند زنان را تما شا کرده و و کسانی ادعا دارند سینه بریده و رقص مرده کرده اند من این ها را ندیده و نه قبول کرده میتوانم بلکه میگویم این گروه ها مزدور اجانب ناموس , مردم , خانه و زن فرزند هست و بود انان را مورد تجاوز قرار دادند ادم گشتند جنایت روا داشتند نمونه انان سیاف مزاری نظار حزب اسلامی جنبش..... است در مکروریانها راه جلال اباد راه میدان شهر و غرب کابل شرق کابل شاه شهید ................ از دیگران پاین رتبه های شان بر مال و ناموس مردم تحاوز کرده اند از شما بزرگان تان فهم انچنان در بیناموسی غرق بود که فاحشه ای در کابل و پشاور و مزار ... نبود که با او سر و کار نداشته باشند برایدین او سفری در زیر باران گلوله ها انحام ندهند از پشاور دختران و زنان "خواهران گروه مسلمان" از اریانا زایشگاه.... با این ادم در شراب و بی عزتی دخیل و شریک بودند تا انجا که از بیت المال برای زنی در نزدیکی های مکتب تایمنی کمی دور تر از حوزه چار پولیس خانه خرید زنی پنچشیری بنام مزاری که صنف ده را نخوانده و از کابل نشان ده افغانان و خود و دیگران را در اختیار او میگذاشت در بدل این خدمات او صاخب خانه و پول ودر دوره دوم ربانی او را معاون وزارات زنان ساخت ,سه زن کرد خود و حلقه و برادرانش همه وهمه غرق در این بی ناموسی ها بود زاهد و حصین زنان بد کاره را از موتر فروشی شان چاراهی انصاری پاین میکردند وحلقه دور و برش مثل گلبدین پنجشیری حاجی عتیق نیز .... ... عبدالله عبدالله مثل او این تو بودی که در کابل پرس از فوتو شاپ حرف زدی و خواستی او را از شراب و زن باز پاک بکنی , قانونی که داستانش تا نیویارک رسید و زن صاحب ادعا زنده و حیات است , داکتر عبدالرحمان فقید مثل دیگرانتان غرق شراب و زن بازی ؛ اکرام ؛ مشتاق عارف که دفاتر شان نیز الوده به این مسایل بود , جنلدر بابه جان و این ظاهر اغبر رقاصه که دها زنان بذکاره با او سر و کار داشت یکی ان از انان محجوبه جان! ..............

    این توبودی که بدون رعایت عفت کلام و قلم همه را در حال و گذشته بخاطر بز جاسوسس و پنجشیر چنان دشنام های که از مادرت فرا گرفته بودی نثار کردی حال مرا به دو و دشنام متهم کردی ای مکرر کل کابل را بد کاره و بد فعل نگفتی با بایانی بی ابرو فاشیست چه نبود که نکردی! من دارم حقایق پنجشیری را در عمل بلمثل خودت برایت بی پرده میکنم فغانت به اسمان ها بلند شده است ,حیف و افسوس به خود و قلمت که در پی کسانی استی که در هر دو دنیا رو سیا متجاوز دزد ادمکش بی ناموس اند, در حالیکه قلم بدست و روشن فکر باید حقایق را بیان کنند ؛ تو و امثال تو در پی رو سفید کردن مزاری سیاف گلبدین دوستم مسعود یا بت های شان اند , بجای این ها با منطق م مظالم که اوغانها بر تاجک ازبک هزاره........... در گذشته و حال بیان و مردم را بیدار کنید اما با درد و دریغ که چنینن نیست بخاطر که از تبار و قوم و خیش تان اند حاضر اید انسانیت را فدا انان نماید بدا بدا به حال تان ...

    من حود را پمجشیری نگفته ام بخاطر تو نام بحمن را نوشته بودم .

  • آقای بخمن یا .... یکی از رفقای عقده ایی شان درسایت پندار که حالا از رسوای های اخلاقی رفیق سابق تان در آن سایت پشیمان می باشید!
    سلام برشما!
    اینکه بخاطر من خودرا پنجشیری گفته ایی ویا بخاطر کدام علت دیگر خودت را کابلی گفته ایی گوه خورده ایی؛ نزد من پنجشیری بودن وکابلی بودن وقندهاری بودن مطرح نیست. من قبلا برایت گفتم که حتی شمالی وال بودن وپروانی بودن نیز معیار انسان بودن بوده نمیتواند. تو وهم قماشان تو هرگز بویی از انسانیت نبرده اید. تو دعوای روشنفکری داری ولی تمام این چرندیات تو از روی حدسیات وآوازه ها ست ولی من برایت سند میدهم که تو مرده گاو تشریف داری واستادت یعنی رفیق نجیب الله احمدزی نیز مرده گاو بود. شما درمکتب فکری یک بی ناموس تربیت فکری دیده اید که زن ودختر جوان تان را خواهر تان را بخاطر رسیدن بقدرت زیر پای رفقای حزبی ازخود بالاتر می اندازید واز ایشان نسلگیری میکنید. چرا دربارهء این رسوایی ها نمی نویسی که به حدسیات وآوازه ها رو آورده ایی. آیا زمانیکه مارشال فهیم با آن دختر مزاری ویا پشاوری همبستر شده بود تو چراغ در دست داشتی؟ چگونه ازین همبستری خبر شدی؟ نشود که همان فاحشه از اناثیه های دور دستر خوان خودت باشد؟ دوست عزیزم!
    آری ! می پذیرم که درین وطن بسیار دخترها سوراخ شدند شاید بسیاریها هم ازجملهء اقارب ونزدیکان جناب عالی باشد ولی من چه کنم؟ من از داکتر عبدالله چگونه دفاع کرده ام؟ دکتر عبدالله به نکاح شرعی واسلامی با یک دختر زیبا روی طرح ازدواج ریخت ولی بعدا ازهمدیگر جدا شدند ولی زمانیکه یک نفر عکس های دو نفر را به شکل تقلبی وجعلی دریک رسانه میگذارد آیا دیگران حق ندارند که مورد جعل وتقلب را آشکار نمایند؟ آیا آن عکس را خواهر خودت دربستر شب زفاف دکتر عبدالله گرفته بود که حالا از آن دفاع میکنی؟
    اگر خواهر خودت عکاس آن عکس باشد من ازخودت شدیدا معذرت میخواهم. ولی این من نبودم که جعل وتقلبی بودن آن عکس را افشا کردم بلکه دوستان دکتر عبدالله آنانیکه به کارهای تخنیکی دسترسی دارند آنها اند که فوتوشاپ بودن آنرا کشف کردند تقصیرمن درین مورد چیست؟
    بخمن جان!
    خودت درحالیکه گاهی خودرا ازپیروان سینه چاک زنده یاد ببرک کارمل وزمانی هم کابلی اصیل معرفی میکنی ولی به هیچ یک ازین مواضع صاقانه ایستاد باقی نمی مانی ومانند مادر مرحومه ات همیشه لاف بی بی بودن میزنی.
    هیچکسی از تو سوال نکرده است که ازکجای افغانستان استی ولی این خودت استی که گاهی پنجشیری وگاهی هم شنگری زادهء پنجشیری خودرا معرفی میکنی. لطفا نزد یک روان پزشک برو و غم مشکلات وعقده های روحی وروانی ات را بخور. با این پیامهای پا در هوا هرقدر خودت در پی آن باشی تا مردم را از افتیدن درقعر مرداب تعصبات قومی برهانی ولی مردم قصدا برضد خودت بیشتر درمرداب قومیت سقوط میکنند زیرا می بینند که افراد بی ناموسی مانند وجلال بایانی که حامی شعارهای کاذبانه وحدت ملی می باشند پس لعنت بر وحدت ملی؛ بناء این کار تو خدمت به فکر وعقیدهء حزبی ات نیست بلکه برعکس خیانت است.

    دوست عزیز! حالا میگویی که من دشمن فاشیستان هر قوم می باشم ولی برعکس این ادعایت اولتر ازهمه خودت به اوغانها درین همین ستون دشنام داده ایی از موقف جنرال دوستم دفاع کرده ایی به اشرف غنی ودیگر پشتونها تاخته ایی وخودت را کارملی واقعی جلوه داده ایی ؛ حالا فقط به بهانهء اینکه گویا دشمنی ات با فاشیستان قومی است میخواهی راه بدل کنی. لطفا پیامهایت را ازسر تا به آخر بخوان. تو پدرلعنت مادر زنا مانند مفعول های دروازهء لاهوری کابل استی که هم کون میدهی وهم دعوای کاکه گی میکنی.
    ازخواننده گان عزیز سایت کابل پرس شدیدا معذرت میخواهم که چنین عبارات را در برابر تو توانسان بی ناموس استعمال میکنم. تو غیر مستقیم بخاطر کوچه بدل کردن جلال بایانی را نیز کوبیده ایی ولی این را بدان که:جلال بایانی نه فاشیست بلکه مرده گاو است. ای کاش که او فاشیست می بود کسی که زن خودرا همسر زنده گی خودرا مادر اولادهای خودرا به زور واجبار وادار به همخوابگی با رفقای حزبی بالاتر از خود بسازد او چه شخصیت دارد؟ تو غیر مستقیم میخواهی که برای او شخصیت کاذب ببخشی
    نخیر عزیز دلم!
    من برایت درنخستین پیام خود اظهار کردم که جلال بایانی وهم قماشان او اگر ازشمالی وکابل هم باشند وتاجیک باشند بالاخره از یک جوی آب خورده اند وآن جوی بی ناموسی وزن فروشی ودختر فروشی است که آنرا از استاد خویش به ارث برده اند . استاد شان یعنی رفیق نجیب الله احمدزی است همان رهبر با غیرتی که ازبروتهایش درظاهر امر خون می چکید ولی درباطن زن اش را مشاوران روسی سوار میشدند وبرایش مسکا جان افغان را تولید میکردند. اگر خواسته باشی عکس مسکا جان را برایت میفرستم که خودرا امسال کاندید مسابقات کمره مینی ساخته بود ولی برنده نشد . ازنظر ظاهری تمام رنگ وقواره اش زرد است درست مانند رفیق « السکی» همان مشاور روسی که با فتانه جان یکجا به ماسکو رفت تا رحم اش مورد معاینات پزشکی قرار بگیرد.

  • ولد زنا شنکری پوک مجاهد 8ثور بز پرست ,گفته ای من خود را پنجشیری گفته ام , من هیجگاه خود را پنجشیری نگفته ام در محل نامم بخاطر تو بی ناموس شنگری بخمن یعنی تو نوشتم ! باری گفته بودی قومیت و ولایت و سمت اش معلوم نیست این بود گفتم تاجک حق تلف شده کابلم ورنه هزگر قومیت ام را نمی گفتم ,این شما ناموس فروش استید که دنبال ملیت و قوم و تبار سمت افتاده اید یکی بز و پنجشیر ان دیگری غزنوی مغل زاده خر پرست(مزاری) ,زن فروش همجنس باز بایانی مجیب پرست وبابر جلال ابادی ..................... به همین منوال .

    انقدر تربیه فامیلی ناقص داری که خراباتی ها از تو بهتر اند, در راه پنجشیر و" بز جاسوس " مثل اوعانها دیوانه شده اتن وقرصک اغاز میکنی , تو هر روز از عدالت و اتحاد و باز نگری تاریخ داد میزنی خود تاریخ نادرست مینویسی در بازه جنگ خای کابل کشتار و بی عزت گردن بیگناهان مظلوم و سایر مسایل .

    ناموس فروش بی وجدان اگر تو جای ان مادر کابلی یا هزاره یا اوعان ... بودی و طفل گرسنه ات در سگی جنگی های کابل با راکت مسعود مزاری و گلبدین سیاف دوستم ... کشته میشد یا یکی از گروه ها خانه و زن و دختر و خواهر ات را مورد تجاوز قرار میداد باز هم همین قسم قصاوت میداشتی هزار افسوس که نه مرد جنگ و میدان بودی و نه فرهنگی با وجدان ندیدیم که در باره دزدان یا بقایا راهگیر سر گردنه کاغذ سیاه کنی هر چه گفتی و نوشتی و پوچ زبانی کردی در راه , مسعود گمراه جاسوس و سست پیمان بود..

    از مسکا و نحیب چه دفاع کنم اینها را میگزارم به هم قبیله ای های سنگر ندیده و قلم بدست اش همانند تو , وادان و یاور تفنگ بدست فراریش , نحیب , مسعود , مزاری و ربانی مردار شدند خدا بداد شان برسد!

    گپ مهم اینه دفاع محکم از مسعود و حلقه دزدش نتوانستی از بی ناموسی و ها و اخلاق فامیلی انان نیز دفاعیه ترتیب نکردی.. به سلسله همان ها این را نیز را بنویس که اکرام یک دختر پنحشبری کابل نشن را بنام عادله گرفت و مانند عبداله عبدالله طلاق نداد به حقوق زن احترام گذاشت تا حالا نگه داشتش این عادله عجیب عادت سخاودتمندانه داشت ....!عادله دیگری هم بود از اهل پنحشیر که از سگ هم صرفه نمیکرد او را به قید نکاح اسلام الدین یا سرگی اوکراینی در اوردند و خانه یک خلقی گردپا را در تهیه مسکن گرفتند و به اختیار داماد روسی پتجشیری ها گذاشتند!!

    زود خون گرمی نکن تو که پنجشیری و امکانات زیاد به اختیار داری اول مغلومات کن که کدام حرفم دروغ و تهمت است بعد به دشنام و ناسزا رو بیاور, در باره مسعود بز چیزی نشنیده ام انصافا چیزی نمی گویم این مردی من, اما طیق فرمایش خودت این یکی را از روی ان یکی بشناس!!

  • بخمن جان پنجشیری سنگری زاده!
    من یکبار در پیامهای قبلی ام نوشتم که جناب عالی مانند همان ایزک های دروازهء لاهوری تشریف دارید که هم زیرپای تاس بازان میخوابید وهم لاف کاکه گی میزنید.
    شما درین پیام تان نوشته اید که من بخاطر تو خودرا پنجشیری گفتم. ولی من هرگز از خودت نخواسته بودم که خودت را پنجشیری معرفی کنی. این موضوع بمن هیچ ربط ندارد که شما بخاطر چی خودتان را پنجشیری وبعدا شنگری وشنگری زاده معرفی کرده اید. بالاخره من به انتخاب شما احترام قایل شده ام. همینکه خودتان را بنا برهرعلتی پنجشیری معرفی کرده اید وبعد هم شنگری زاده من با همان شخص میخواهم مناظره را ادامه دهم.
    من خیلی بحالت تاسف میخورم که درسگ جنگی های کابل قشر اناثیهء خانوادهء تان چنین مورد هتک حرمت قرار گرفته است بخوانید که چه نوشته اید:
    (ناموس فروش بی وجدان اگر تو جای ان مادر کابلی یا هزاره یا اوعان ... بودی و طفل گرسنه ات در سگی جنگی های کابل با راکت مسعود مزاری و گلبدین سیاف دوستم ... کشته میشد یا یکی از گروه ها خانه و زن و دختر و خواهر ات را مورد تجاوز قرار میداد باز هم همین قسم قصاوت میداشتی )
    پاسخ: هیچ حاجت به دشنام دادن شما نیست. اول اینکه اگر من زن می بودم ومادر می بودم واطفالم درسگ جنگیهای کابل ازگرسنه گی میمرد طبعا درصورت زن بودن میتوانستم جواب تانرا بدهم اما حالا که مانند خودتان از جنس مرد هستم جواب بنده دربارهء بخش دیگر سوال تان این است که درسگ جنگیهای کابل اگرکسی بالای ناموس من تعرض میکرد طبعا که تا سرحد مرگ با او میجنگیدم واز ناموس وقشر اناثیهء خانواده ام دفاع میکردم وهرگز مانند شما که بعداز تعرض بالای مادر وخواهرتان هنوز هم زنده گی میکنید وزیر نام بخمن به عقده گشایی می پردازید هرگز چنین زنده گی ذلت بار را نمیخواستم ودرمقابل؛ مرگ آبرومندانه وشرافتمندانه را ترجیح میدادم.
    بقیهء سوالهای تانرا در ستون دیگر سخنگاه جواب داده ام امید که آنرا مطالعه نمائید.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.