صفحه نخست > دیدگاه > وبلاگ نویس > زندگي يك زن ايراني با شوهرافغاني

زندگي يك زن ايراني با شوهرافغاني

mosafeer
چهار شنبه 20 نوامبر 2013

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

Normal
0

MicrosoftInternetExplorer4

زندگي يك زن ايراني با شوهرافغاني

(عشق پيدا شد وآتش به همه عالم زد)

حدود هشت يا نه سال مي شود كه با يك دوست ايراني آشنا وبا هم درارتباط
هستيم . چند روز قبل سوالي ازايشان پرسيدم كه جواب قشنگي دادند واين جواب قشنگ را
با شما درميان ميگذارم . سوال ام اين بود كه ؛ زندگي يك زن ايراني با يك
شوهرافغاني چگونه ميگذرد
؟

دوستي
كه شوهرافغاني دارد چنين جواب داده است .:

دوست عزیزم سوال خیلی کلی و مبهمه اما تا اونجائی که در بضاعتم باشه جواب میدم . اولا" من فکر میکنم با
توجه به تفاوت دید آدمها

با هم
نحوه برداشتت شون از زندگی با هم فرق میکنه . من خودم یک دختر ایرانی بودم که در خانواده ئی فرهنگی و آزاد ( البته آزادی با معیار و در چهارچوب ) به دنیا آمدم و رشد کردم .
پدرم شاعر و نویسنده بود ..استاد خط
فارسی و ادبیات فارسی هم بود . مادرم هم در فامیلی به
غایت فرهنگی با

پیشینه اجتماعی قوی بزرگ شده بود . برادر مادرم نقاش و شاعر
بود
.

 

اما همسرم از خانواده ای شلوغ و پر جمعیت و البته کم بضاعت از ولسوالی .... بود که بعد از اتمام تحصیلاتش در کابل به تهران آمده بود تا از ایران
بعنوان سکوی پرش به اروپا

استفاده کند .

اما دست سرنوشت مارا در برابر هم قرار داد و با چیزی حدود 10 سال اختلاف سن با هم
ازدواج کردیم . اختلافات اجتماعی و فرهنگی ما
از زمین تا آسمان بوددددد . امااااا

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد.

 

با تلاش و کوشش و بردباری و حوصله فوق العاده همسرم ، ما زندگی را دقیقا" از
نقطه صفررر
شروع کردیم
. نقطه صفری که مالی نبود، اما
بشدت احتماعی بود ...از همان روز اول برای خودمان
بایدهااا و نبایدهااا را

مشخص کردیم .....وقتی صداقت و اعتماد به معنای واقعی کلمه در
میان باشه
دیگه نحوه پوشیدن لباس و آرایش در درجه پايين اهمیت قرار
میگیره اون هم
بشرطی که
شان و شوکت همسر و رفیق راهت رو ارزش بزاری و پایمال نکنی
....

من حدود دهسال با خانوا ه 13 نفری همسرم که بعد از ازدواج ما به ما ملحق شدند
در زیر یک سقف زندگی کردم .به جرات میتونم بگم
که پدر
همسرم که معلم ساد ه ای از مکتب زادگاهش بود یکی از نزدیکترین کسانش
من بودم که تا آخرین لجظه که
به رحمت خدا رفت از

من راضی و خوشنود بود ... جمله معروفی داشت که همیشه به من
میگفت
؛ تو واری دختر اگه بروید سبز نخواهد شد .....

 

مادر همسرم تا همین الان که در کابل زندگی میکند یگانه رفیق و سنگ صبورش من هستم
...اگر کدام مشکلی در بین فامیل پیدا شود فقط من
هستم که دست به دامنش میشوند تا با مادرشان گپ بزنم و
جو متشنج فامیلی را

آرام کنم.

رعایت
موارد قابل ارزش برای هر کدام از ما و احترام گذاشتن به اون موارد یکی از اصولی بوده و هست که باعث
شده بعد از 30 سال

زندگی مشترک هر دوی ما راضی باشیم . نه اون طور که فقط محبور
به این ادامه
باشیم ،
بلکه برای اینکه هر دو تفاهمی داریم که من خودم توی هیچ کدام از
اطرافیانم ندیدم ......ما
یاد گرفتیم در مورد هر مسئله ای کوچک یا بزرگ، با
هم حرف بزنیم و به دور از جارو جنجال نظر بهتر و برتر همدیگرو
بپذیریم
....در تمام
مدت زندگی مشترکم یادم نمیاد رفتاری برخلاف علاقه همسرم انجام
داده باشم و یا اینکه ایشان
بدون مشورت دست به کاری زده باشند. سختی
توی زندگی ما خیلی زیاد بوده و مهاجرت یکی از سخت ترین اونها ... بارها به مو رسید اما خدارو شکر پاره نشد...

 

آقای رقیعی نازنین اگر داستان کامل زندگی مارا بدانید اونوقت میدانید اهمیت نگه
داشتن این پیوند اینقدر برای هر دوی ما زیاد بوده
که پا
بر روی خیلی از خواسته های خودمان گذاشتیم تا بتونیم ادامه بدیم
............ اگر بدانید
من چه کشیدم و بر من چه گذشته اونوقت هرگز پشیمان
نحواهید شد اگر صفت با شهامت را به من دادید .

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:10.0pt;
font-family:"Times New Roman";


آنلاين بنگريد : http://mosafeer.blogfa.com/post-777.aspx

واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس