کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > بررسی تولد زبان فارسی

بررسی تولد زبان فارسی

شنبه 28 دسامبر 2013, بوسيله‌ى انجنیر شیرساپی

" بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»

اسلوب این بررسی ها بر دو پایه قرار دارد :
• بررسی نقادانۀ هر مدخل(پاپیروس به خط عرب، درباره ی منابع زبان فارسی و بررسی متون یهودی - فارسی)، بر اساس فرض های موجود
• بررسی ماهوی و نهائی هر مدخل ، بر اساس برداشت های جدید

یادداشت بی بدیل ، کتاب «نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها»، ۲۶۰ قطعه پاپیروس مصری را شناسانده است که تمام پاپیروس های یافت شده از قرون نخست اسلامی را شامل می شود. در میان این یادگارهای گران بها، گرچه مطالب فراوانی است که به فهم درست تر از اوضاع اجتماعی و تاریخ اسلام نیز کمک می کند، اما قصد من از طرح مسئله در این مبحث نه بررسی اجتماعی - تاریخی، که کنجکاوی فنی است.حقیقت مسلم و بی تردید این که گذر از مقدماتی برای رفع خامی از خط عرب، تدوین قواعد صرف و نحو، نقطه و علامت گذاری بر حروف، تا حدی که بتوان قرآن را برای ده ها ملت متنوع غیرعرب از صورت محفوظات به مکتوبات قابل قرائت بدل کرد، تنها با تلاش طاقت فرسا و طولانی ممکن شده و قرون متمادی زمان برده است. این مطلبی است که علاوه بر اعتراف کافّه ی محققین، نمونه های به جای مانده از خط عرب در قرون نخست اسلامی نیز، نه فقط تأیید می کند، بل زمان این بلوغ را، لااقل تا اواخر هزاره ی نخست اسلامی، به درازا می کشاند. «خطاطان و خوش نویسان تا اواخر قرن چهارم، قرآن را به خط کوفی می نوشته اند و خط زیبای نسخ در اوایل قرن پنجم جای خط کوفی را گرفت. از این قرن به بعد در خط قرآنی، تمام نقطه ها و نشانه هایی که هم اکنون، کم و بیش، معمول و متداول است. نوشته می شد».
(محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص ۴۸۴)
بدین ترتیب و فقط بر مبنای تحقیقات ناکافی کنونی، بلوغ خط عرب برای کتاب نویسی در پایان قرن چهارم و اوائل قرن پنجم را پذیرفته اند، این نوشته در پی ارائه ی اسنادی است که ثابت کند این بلوغ تنها پس از قرن هفتم و بل هشتم هجری میسر شده است. اینک به کتاب «نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها» می پردازم که انحصار به پاپیروس نوشته ها دارد.


سند ۱ سند ۲ : «این دو سند به یک نفر با نام عبدالله بن حنان مربوط می شود. سند اول درباره ی وصول ۱۳ میش شیرده است. (سند ۱)
بسم الله الرحمن الرحیم. سند ترک دعوای عبدالله بن حنان از بابت ۱۳ میش شیرده سلیمان بن کلب العلوی. میش های شیرده را جریر بن نمیر برای سلیمان بن عطیه آورده است. صبر بن... مسلم بن ابوایلا و عبدالرحمن بن ابوایلا، دو عامل او شاهد بودند. در تاریخ شنبه سال ۱۰۴ هجری نوشته شد.
دومین سند، رسید دریافت است. گویا عبدالله بن حنان نامی مبلغی از شخصی که اینک فوت کرده، قرض گرفته و یکی از وارثان به نام سلیمان بن احوض الحذرمی مدعی سهم خود شده و گویا وارث دیگر به نام حریث بن سریج الحذرمی هم مرده و وارثی باقی نمانده و عبدالله از باقی مانده ی بدهی بری الذمه شده است: (سند ۲)
بسم الله الرحمن الرحیم. این سند برائت عبدالله از بدهی است که به عهده ی او بوده است. سلیمان بن احوض الحذرمی آن را دریافت کرده و عبدالله بری الذمه است. عبدالله بن سلیمان و سلیمان بن احوض و عبدالملک بن ایوب شاهد بودند و در شنبه سه روز [مانده از؟] شوال سال ۱۰۴ هجری نوشته شد. پس از کلمات «ثلاث ایام» کلمه ای حذف شده و معلوم نیست منظور نویسنده سه روز اول یا آخر ماه شوال بوده است. پس تاریخ ثبت سند احتمالا یا سوم یا بیست و ششم ماه شوال سال ۱۰۴ هجری است». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۷۷، متن اصلی)
در این جا تفسیر مولف کتاب از تاریخ نگارش سند نادرست است، زیرا که ماه شوال ۱۰۴ هجری از یک شنبه آغاز و به چهارشنبه ختم می شود، پس با قول قوی، کلمه حذف شده، به جای سه روز «مانده از» شوال، باید سه روز «پس از» شوال خوانده شود، تا تطبیق آن با روز شنبه درست درآید. در مجموع و از آن که غالب این برگ نوشته های پاپیروسی در طول زمان آسیب بسیار دیده است، غالب تفسیرهای متن آن ها، به خصوص در جزییات، مبنای احتمال دارد، اما به هر حال نمونه های بالا قدیم ترین سند تاریخ خورده در میان اسناد پاپیروسی تاکنون یافت شده پس از اسلام در آن گنجینه است، که روشن می کند کاتبان و نام بردگان در ماجرا، با عنایت به زمان و اسامی، عرب اند، زیرا می توان پذیرفت که در آن مقطع هنوز فرهنگ و خط و نگارش عرب در میان مصریان قبطی، در حد کتابت و نثر این گونه اسناد مکتوب ممکن نبوده است.

سند ۳ سند ۴
«روی پاپیروس: باقی مانده ی سیاهه ای است که طبق آن اجاره ی ماه محرم سال ۲۸۴ هجری به نصر بن اسحاق پرداخت شده است. (سند ۳) «دفع الی نصر بن اسحاق ارزاقه الجاریه له للمحرم سنة اربع و ثمنین و مأتین». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۹۹ متن اصلی)
متن پاپیروس به این شرح است: (سند ۴)
«بسم الله الرحمن الرحیم. شاهد بودم که میان یعقوب بن اسحاق بن اسماعیل البغدادی و هارون، بنده ی آزاد شده اسحاق بن اسماعیل البغدادی قراری بود و آن بنده، ۹۰ دینار به یعقوب بدهکار است. در ذی القعده سال ۲۳۰ هجری از من شهادت خواستند». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۸۰ متن اصلی)

سند ۵
روی پاپیروس: نامه راجع به یک موضوع خانوادگی است: (سند ۵)
«بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند عمر طولانی و با عزت و سربلندی به تو عطا کند و در دنیا و آخرت مشمول رحمت و مغفرت و فضل او باشی. چندی است نامه ای از تو دریافت نکرده ام و... نگران شده ام. امیدوارم با سلامتی یکدیگر را ملاقات کنیم که خدا بر همه چیز قادر است. اما بعد، خداوند لطف اش را شامل حال تو کند ـ آن قدر گرفتار بودم که نتوانستم برایت نامه بنویسم. امیدوارم به سلامت بازگردم. برایم نامه بنویس و مرا از حال راصد ـ خدا حفظ اش کند ـ و مادرت و امین و عباس ـ خدا حفظ شان کند ـ با خبر کن.
برایت یک روسری خریده ام. فقط یکی یافتم. از خودتان خبر بده که ان شاءالله از شنیدن خبرهاتان خوش حال خواهم شد. فقط یک ماه و تا پایان طوبه از شما دور خواهم بود. امیدوارم با سلامتی همدیگر را ملاقات کنیم. ان شاءالله بسته ام به دست ات می رسد. سلام مرا به راصد ـ خدا حفظ اش کند ـ مادرت و خواهرت و عباس برسان. احوال صاحب خانه ی یهودی را هم برایم بنویس». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۲۶متن اصلی)
سرریز احساسات انسانی و توجه به مبانی و مهربانی، تنها نشانه هایی نیست که از این نامه نمایان است. تاثیر نحوه ی بیان و بلوغ کلام، که سایه ی فصاحت و وصایای قرآن را بر سر الفاظ آن گسترده می بینیم، تاریخ نگارش این نامه را، گرچه تصریحی در آن نیست، اما منطقا به پس از قرن سوم هجری منتقل می کند، که بیان قرآن به جان مسلمان مصری رخنه ی کافی داشت و نگارش چنین نامه ی غنی از کلمات به زبان عرب را بر آن مردم میسر کرده بود. در پایان این نامه نیز، باز هم کرایه بگیر و صاحب خانه، یهودی معرفی شده است.

روی سند۶، نوشته شده بر طول پاپیروس پشت سند ۶، نوشته شده بر عرض همان پاپیروس
روی پاپیروس: رسید دریافت مبلغ ۵ و پنج ششم دینار است: (سند ۶)
«بسم الله الرحمن الرحیم. از ابوالخریل حصیر فروش.۶ دینار، یک ششم کم تر، دریافت کردم. این مبلغ را ابوالرفیع و ابراهیم ابن محمد العلایی در جمادی الاخر سال ۲۸۵ به من رساندند. این رسید را محمد بن عبدالجبار با دست خود نوشت».
«پشت پاپیروس: آغاز یک رسید است که با عبارت «الذی قبض یوم الاربعا»، به این معنا که روز چهارشنبه دریافت شد...». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۸۲متن اصلی)

پشت سند ۷ روی سند ۷
«روی پاپیروس: بنا بر متن، خراج تا آخر ماه ربیع الاول سال ۵۲۸ هجری پرداخت شده.» (روی سند ۷) «دیوان الخراج استوفا الی سلخ ربیع الاول سنة ثمانین و عشرین و خمس مئه».
«پشت پاپیروس: رسید رسمی مالیات بر اراضی. پس از یادداشت های اولیه مربوط به ثبت رسید در محضر رسمی و بسم الله، متن با عبارت «صح ا...» آغاز و حروف به صورت گرد و منحنی نوشته شده است». (جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۲۸۳متن اصلی)
در متن سمت چپ برخی از حروف مانند حرف ت و ن نقطه دارند و بر دیگر حروف، مانند ف و ب و ی و ث و ش و خ نقطه ای نمی بینیم.
ادامه دارد ....

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






48 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > بررسی تولد زبان فارسی

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • سلام بخواننده هاي عزيز وسلام به آقاي شير ساپي!
    جناب ساپي!
    ازخلال نوشته هاي تان من چنان درك ميكنم كه اين نوشته ها ازشما نه بلكه به شكل مدون ازجاي ديگري دزدي شده ومثل لقمهء آماده شده ، شما آنرا مي جويد وبديگران نيز نشخوار هم ميكنيد، تا هنوز مقالهء قبلي تان را زير نام ( چگونگي پيدايش پاكستان از پس منظرديگر) را شما تمام نكرده ايد كه حالا بجان تولد زبان فارسي چسپيده ايد، در آنجا نيز شما بخواننده ها وعده داده ايد كه در بخش آينده آن بحث را ادامه ميدهيد ولي حالا بدون آنكه به وعدهء تان وفا كنيد، فقط چند روز نگذشته كه سراغ زبان پارسي را گرفتيد ،
    سوال: آيا اين نوشته ها از خود شماست؟
    اگر ازشماست چرا بطور منظم با خوانندهء كابل پرس صادق نيستيد؟ و به وعدهء تان وفا نميكنيد؟
    اميدوارم كه درين مورد ازشما پاسخي دريابم، از استعمال واژه هاي فارسي ايراني نيز چنان معلوم ميشود كه اين مقالات جاي ديگري قبلا نشر شده باشد

  • این دوکتور غفزن بیچاره چقه از لحاظ عقل و منطق فقیر و مسکین است ...
    مثلا : اینجا میفرمایه " اگر ازشماست چرا بطور منظم با خوانندهء كابل پرس صادق نيستيد؟ و به وعدهء تان وفا نميكنيد؟"
    ازین معلوم میشه ، که جناب دوکتور غفزن، یکی از علاقه مندان خواندن مقالات محترم شیر ساپی است ... وختیکه این اقای غفزن به مقالات ساپی لحظه شماری میکنه و علاقه مند خواندنش است، چرا بالای شان به این تندی و تیزی نقد میکنه ... ؟؟؟ و اگر مقالات اقای ساپی همه دزدی و سرقت ادبی باشه، چرا اقای غفزن به این اندازه ، علاقه مند خواندنش است ...؟؟؟ و اگر هم این دزدی باشه، از کدام نویسنده ایرانی دزدی شده، و از کدام کتاب از کدام صفحه است ... اگر دکتر غفزن بیسواد این را هم نمیداند و تنها ( فکر میکنه که دزدی است ) بی ادبی معاف گوه میخوره ... بخاطریکه این کسر شان یک نویسنده است، که بدون دلیل و سند برایش دزد گفته شوه ...

  • سلا به خواننده گان عزيز كابل پرس وسلام خاص به جناب محترم چمبرخان اوغان !
    چمبرخان كه از شدت غضب؛ بالاي بنده كنترول بالاي أعصاب خويش را از دست داده ودمبدم براي بنده دشنام ميدهد كه براي بنده زياد قابل تشويش نيست، زيرا اين دشنامها ريشه در شكست هاي پيهم شان در ميدان مناظره هاي كابل پرسي دارد كه خواننده هاي عزيز همهء مناظره ها را تعقيب نموده اند، حالا جناب محترم چمبرخان هر قدر دشنام به اينجانب بدهند، بنده كوشش ميكنم كه دربرابرشان واكنش بالمثل نشان ندهم وبيشتر به ايشان ميدان دهم تا با چنين دشنامها تربيهء فاميلي اوغانيت شانرا بيشتر به خواننده ها آشكار سازند.
    بعد از اين مقدمهء كوتاه خدمت شان عرض ميكنم كه علاقه مند بودن به نوشته هاي يك نويسنده معناي توافق وهمفكري را نميدهد ، چه خاصا اينكه مضامين كه در آن اشتباه سرقت ادبي برود، مقالات جناب شير ساپي از سنخ همين مقالات مسروقه معلوم ميشوند كه ايشان همچو مقالات را از شخاصي چون ناصر پور پيرار كه خوداز ايراني هاي ضد زبان فارسي است سرقت نموده وآن را با همان شكل وشمائل اش در كابل پرس ميگذارد، همان واژه هاي ايراني وجمله بندي هاي كه در داخل أفغانستان براي فارسي زبانان افغانستان بخاطر خدشه دار ساختن وحدت ملي منع است ولي درنوشتهء جناب ساپي كه خود در ظاهر دعواي پشتون بودن دارد كاملا جائز و روا است. ازين رو من شك دارم كه كه اين نوشته ها ازين آقا باشد، دومين دليلش همانا عدم وفا داري به خواننده است كه نويسنده از آنجايكه دروغگو است حافظهء خودرا ازدست داده وفراموش كرده كه او قبلا به خواننده ها وعدهء ادامهء بحث را در بارهء پيدايش كشور خداد پاكستان يعني كشور اصلي پشتونها داده بود.
    البته پرسشهاي ديگري هم وجود دارد كه اگر خود آقاي ساپي وارد ميدان شدند از ايشان آن سوالها را طرح ميكنم.
    يك تحفهء جديد ديگر خدمت محترم چمبرخان تقديم است

  • من اين نوشتهء اوغاني را كه به قلم يك جوان پشتون آگاه تحرير يافته تقديم اين چمبرك بي وجدان تقديم ميكنم تا وجدانش بيدار شود، هرچند مطمئن استم كه پيش گلهء خر ياسين خواندن فايده ايي ندارد، اين نوشته ء زيبا زير عنوان : خطاب به تو اي پشتون نگاشته شده است
    خطاب بتو اي چمبرك اوغان خر!
    ستا ترمخ به د مړیو پر سرونو د فوټبال ویډیو پلې کړي. ته به یې څنګه ورته ثابتوې چې دا زه نه یم؟

    هغه به درته وایي چې ګوره، ژبه یې ستا ده. قواره یې ستا په شان ده. دین یې ستا دی، بلکې ستا په دین کې تر تا ځان رسېدلی ګڼي. مذهب یې ستا دی. ستا په څېر پښتنې زېږولی، پښتنې کورنۍ روزلی، د همدې جغرافیې دی. ته هم ملا ته مقدس وایې، او دی هم ملا روزلی. ولسمشر دې وایي چې ورور مې دی. ته به څنګه وایې چې دا زه نه یم؟

    چې دومره نښي مو سره یو دي، نو بېلښت مو په څه کې دی؟

    ته به ورته وایې چې نه، دا خو د هغه سړي شخصي ګناه ده. یو کس د بل په ګناه نه نیول کېږي.

    هغه به درته وایي چې هو، سمه ده، خو چې د ځان په نامه یو کار وکړي، نو هغه یې شخصي ګناه وي.

    دا خو یې ستا د امارت، ستا د امیرالمومنین تر فرمان لاندې کوي. ستا د دارالعلومونو په فتوا یې کوي. ستا د شیخانو په تأیید یې کوي. ولې ستا پښتانه شپه ورځ دې خلکو ته ډوډۍ نه ورکوي؟ ستا د غزني، د وردګو، د لوګر سړی کویټې ته په دې خلکو باندې فیصلو ته نه وي روان؟

    ستا بچی د څړک د کتارونو شیطانت نه ورته کوي؟

    زموږ د غزني د څړک پر غاړه یو کلی دی. نوم یې نه اخلم. یوه سپین ږیري یې له ټالیبانو سره په دې لانجه وه چې زما لمسی ولې جهاد ته نه پرېږدي.

    سپین ږیری یې هر وخت په خپلو سترګو ګوري چې ټالیب پر څړک څرنګ جهاد کوي. کرۍ ورځ ډرېوران وژني. د عامو خلکو موټر را ښکته کوي، او په ماینونو یې د عامو خلکو موټر الوځي.

    دا خو به ستا کلی نه و چې عربی شاعر یې په اړه وایي:

    صبیانه في القبح مثل شیوخه

    و شیوخه في الحمق کالصبیان

    هلکان یې په بدرنګۍ کې له سپین ږیري، او سپین ږیري یې په حماقت کې لکه ماشومان دي.

    آیا د چا پلار به یې چا ته ثابته کړي چې ټالیب ته نه یې؟

    ستا د بي بي سي او آزادۍ راډیو کارمند دې د ټالیبانو ثنا وایي. ستا لندن مېشتی، واشنګټن مېشتی دې د ټالیب ثنا وایي. ستا د فرانسې د پوهنتونونو استاد دې دټالیب ثناء وایي. ستا د ټلویزیونونو روښانه قاضي، او مبصر دې ټالیب وي.

    ستا د عصري بهرنۍ مؤسسې کارمند دې تا ته نصیحت کوي چې اې ووړکیه، فدایي ته ځانمرګی مه وایه.

    ستا د پوهنتون محصل دې سپینه پټه تر سر تړي، او د امیرالمومنین په نامه دې خطبه وایي.

    ستا ولسمشر دې وایي چې دا زما ورور دی.

    ته به څنګه له ټالیبه انکار کوې؟ ته به څنګه لوی او متمدن بشریت ته ځان سپینوې؟

    تا ته که سادات وویل چې انتحاري یې، نو په دوه دوه نه تم کېږې، او که ملا صاحب درته وویل چې فدایي یې، نو په مخ دې نرۍ خندا راشي.

    یوه خبره ده. نوم یې بدل دی. فدایي او انتحاري. د پنجاب په هوا مست مجاهد او اوباش. ټالیب او غلام.

    ستا د بدو شیانو نومونه ښه، او د ښو ارزښتونو نومونه بد دي. بس همدومره تفاوت دی.

  • جناب بهمن درست تشخص داده اند، این نوشته از ناصر پور پیرار است: اصل نوشته را شما میتوانید به آدرس ذیل مطالعه کنید:
    عنوان نوشته: "آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم" " مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، "
    http://w3.naria.ir/view/1.aspx?id=434

  • واه واه! حالا يك دزد ديگر اوغان با پشتاره گير آمد،
    خوب شد كه طشت رسوايي يك اوغان ديگر نيز از بام به زمين افتاد، من بيچاره كه زياد به سايت ايراني ها سر نميزنم ولي از طرز رفتار اين آقا درك كردم كه اينگونه أدبيات را كه در داخل افغانستان بالاي خود فارسي زبانان بيچاره به بهانهء غيرت ملي ونواميس ملي فرهنگي وخدشه دار نساختن وحدت ملي ؟؟؟؟؟؟! ممنوع قرار داده اند چرا براي خود اين عالي جنابهاي طلايه دار وحدت ملي حرام نيست ؟ باز حدس زدم كه ممكن ايشان از كودكي تا دوران دانشگاهي حتما در ايران بوده اند، ولي راپور مشاعرهء شهر مونشن آلمانش را كه بزبان پشتو نوشته است خواندم، شك من زياد شد كه آقا از خودش يك حرف هم نمينويسد، فقط كاپي ميكند ، ولي عمر جناب حكمت دراز باد كه فقط در ظرف چند ساعت ، دزد را با پشتاره گرفتار كرد،
    خيلي ممنون جناب حكمت! دست تان درد نكند ، من با وجود اختلافات فكري وعقيدتي ام باشما در بعضي موارد حالا صادقانه بايد اعتراف كنم كه : به استعداد شما در بخش پيدا كردن رد پاي دزدان ادبي ، در كابل پرس سر ازهمين لحظه تسليم شدم .
    حالا بر سر دبير محترم سايت كابل پرس است كه با اين سارق ادبي چگونه بايد برخورد كند، زيرا از نظر أصول كاري سايت كابل پرس كه در پيشاني اش إعلام داشته است كه كابل پرس تنها مقاله هاي اختصاصي را به نشر ميسپارد كه در جا هاي ديگر قبلا به نشر نرسيده است، حالا من ازين نابغهء اوغان محترم شير جان ساپي مي پرسم كه نقش جناب شما جز كاپي برداري اين مقاله ونقل آن ازيك سايت به سايت ديگر ديگر چي مي باشد؟
    آيا اين كار شما از نظر أخلاقي مفتخوري و استفادهء سوء از حاصل دسترنج ديگران نيست؟ جانم اوغان جان ساپي !
    چه عيبي داشت كه به عوض اين دزدي ، همان كلمات ساده وبي پيرايهء اوغاني خودت را مي آورديد؟
    حالا يقين بنده حاصل شد كه مقالهء نا تمام تان در باره چگونگي ايجاد كشور پاكستان كه شما به تقليد از ايرانيها لفظ ( پيدايش) را بكار برده ايد از كدام ايراني ديگر است كه تا هنوز شما منتظر بخش ديگر آن مي باشيد.
    بدا بحال شما دزد رهزن بي آبرو كه حاصل دسترنج ديگران را حتي چنان زيركانه ميخوريد كه از آنها نامي هم بزبان نمي آوريد
    واقعا كه شما افغان استد، استفاده وحتي دزدي از كار إيراني ها براي شما حلال ولي براي خود فارسي زبانان حرام ميباشد،؟
    در كابل بخاطر نام دانشگاه نه تنها كه از راه گلو فرياد ميزنيد كه ما افغانها؟؟مورد تهاجم فرهنگي إيراني ها قرار گرفته ايم، بلكه حتي از نشيمنگاه زنان تان نيز صداي ضديت با إيراني ها شنيده ميشود ولي مثل اينكه أصلا هر گز به آن شعارها باور نداريد ويا اينكه مانند كرزي و داوود زي براي شما نيز خريطه هاي دالر وايرو را فرستاده اند كه اينچنين بيباكانه مضامين شانرا بنام خود واز آدرس قبيلوي تان ( ساپي) مي نويسيد.
    جناب ساپي صاحب!
    تو نيز از همتباران همان داكتر خليل ساپي ميباشي كه در سويدن ، بجرم موشگافي وكشف رازهاي سكسي دختران پشتون حالا كارش به حالت تعليق در آمده است ولي، هيچ شرم وحيا در چسمانش نيست وهنوزهم در محافل اوغانها در شهر مالمو ظاهر ميشود، پس اگر معناي غيرت نزد شما بي حيايي باشد، واقعا شما با غيرت ترين مردم جهان استيد.
    من به افتخار شما تازه ترين عكس اين داكتر غيرتي را ميگذارم كه دو هفته قبل در شهر مالمو در محفل به اصطلاح كلتوري ظاهر شد

  • با این تفاصیل، قدمت زبان فارسی‌ فقط چهار قرن تواند باشد، ما تحت پرویز بهمن بدجوری سوخته باشد که اینگونه موی خود از سر می‌کشد، تاجیک دیگر تاریخ نتاند داشته باشد وقتیکه زبان نوشتاری این قبیله فقط چهار قرن تواند باشد.

  • ناصر پورپيرار، مورخ دگر انديش و مؤلف مجموعه كتاب‌هاي «تأملي در بنيان تاريخ ايران» به واسطه دانایی‌هایی كه به من بخشیده و افق فكری تازه‌ ی كه در برابر ذهن من گشوده و هر بار كه به يكي از مجلدات كتب تاملي در بنيان تاريخ ايران رجوع مي كنم، ناگزير مي شوم در برابر عظمت انديشه،قدرت تعمق،نيروي بيان، شجاعت گفتار،تعهد كم نظير و نثر درخشان نويسنده سر تعظيم فرود آورم .
    بنیان اندیش، منطق مطلب را پی می گیرد ، اين مطلب گواه است که با بنيان مباحث گشوده شده به گونه‌ی دقيق و عميق آشنا نيستید و به جايگاه اين گفت و گو ورود نکرده‌اید.
    آدمي موظف است در برابر حقيقت در هر زمان و مكاني و از دهان هر كسي كه خارج شود، هر حقیقت جوی بی غرضی را قانع کند و از سوار شدن دوباره بر خر شیطان باز دارد. قابل ستودن است.
    بنیان اندیش ،صاحبان قلم و اثر را در آثارشان مي‌شناسند و نه در احوال‌شان.

  • سلام به همهء دوستان وسلام خاص به دزد مفتخور ادبي اوغان با غيرت جناب شير ساپي!
    محترما! هيچكسي شما را از فرود آودرن سر تعظيم به هركسي كه دل تان خواسته باشد منع نكرده است، شما شمله داران غيرت وپشتونوالي، اين كار را در طول تاريخ انجام داده ايد وميدهيد، گاهي به شرق سر تعظيم فرود مي آوريد وگاهي هم به غرب، درهر جا كه منافع قومي كثيف قومي ونژادي تان باشد، شما حتما سر تعظيم فرود مي آوريد ولي كار تحقيقات ونويسنده گي با سر فرود آوردنهاي چاپلوسانه يعني ، دسترنج ديگران را بدون تحمل هيچ نوع زحمت خوردن فرق دارد، شمارا به وجدان كه نداريد قسم ميدهم كه جناب عالي از قلم خودتان درين مقاله چي داريد؟
    آيا شما خود ناصر پور پيرار استيد؟ يا انجنيير شيرساپي؟ اگر شما شير ساپي اوغان استيد جز اينكه شما مقالهء پور پيرار را اينجا كلمه به كلمه كاپي كرده ايد آنهم نه ازيك كتاب بلكه ازيك سايت إنترنتي ،فقط با فشار دادن دوبار دكمه ديگر چه كاري انجام داده ايد؟ شما حتي زحمت تايپ را هم بخود نداده ايد ، چه ميشد كه در پيشاني مقاله پيش از پيش مي نوشتيد كه نوشته از فلان نويسندهء إيراني است ومن بخاطر اينكه سخت شيفتهء افكار ونظريات اين شخص ميباشم خواستم به مقام علمي او أرج بگذارم، لازم ديدم كه اين مقاله يكبار ديگر ازطريق كابل پرس به نشر بسپارم، چنانچه كه اين كار را جعفر رضايي هم انجام داده وفرازهاي از كتاب آرامش دوستدار ايراني را كاپي بر داري كرده ولي خود اعتراف كرده كه كاپي تمام كتاب، بدون اجازهء نويسندهء آن سرقت ادبي شمرده شده وجرم تلقي ميگردد، اگر كسي مائل به خواندن كتابهاي او باشد، بايد خود كتابها را بدست آورده ومطالعه كند، ولي دركار نويسنده وتحقيقاتي ؟؟؟؟؟! شما چنين صداقت وجود ندارد، شما مطلب قبلا نشر شده در سايت إيراني ها را اينجا آورده ايد بدون آنكه مرجع ومنبع آنرا به خواننده معرفي كنيد، اين كار شما علاوه بر سرقت ادبي ، يك چيز ديگر را نيز نمايان ميسازد، آن اينكه: شما طلايه داران حفظ كلتور وزبان افغاني؟؟؟؟ هنوزهم مانند طفل شير خوار محتاج تغذيهء فكري فارسي زبانان خصوصا همان إيراني هاي استيد كه كاذبانه آنهارا دشمنان هويت فرهنگي وتاريخي تان ميدانيد، عجبا! كه حالا هم شرم نداريد وعرق خجالت ازجبين تان نمي ريزد وين عمل ننگين دزدي تانرا : سر تعظيم فرود آوردن به مقام علمي ناصر پور پيرار خوانده ايد!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ واقعا إنسان مضحك ومسخره ايي تشريف داريد كه هيچ نوع شرم وحيا در شما ديده نميشود، يعني اينكه واقعا يك پشتون غيرتي استيد
    اين هم عكس چند تا غيرتي هاي با هويت اوغان در اروپا

  • جناب شیر ساپی، اینکه شما علاقمند نوشته های پور پیرار هستید موضوع مهم و یا غیر مهم نیست. شما چرا به سرقت ادبی دست زده و نوشته دیگران را بدون ذکر منبع در کاپل پرس نشر میکنید؟ حتی همین پیام آخر از خودتان نیست. از سه جای دیگر کپی کرده اید.

    به عکس از صفحات که گرفته ام توجه کنید. قسمت های هایلایت آن پیام جناب شیر ساپی است.

  • با الله توبه! يا الله ! انت العليم القدير
    استغفر الله ثم استغفر الله، أعوذ بالله من شر هؤلاء السراق الأفغان الذين ليس لهم حياء ولا إيمان ولا شرف ولا ضمير ولا كرامة ولا أخلاق ولا عقل ولا علم ولا انسانية

    از براي خدا! من براي اولين بار در تاريخ كابل پرس چنين دزد بي دانش را مي بينم كه نه تنها مقالات بزرگ إيراني ها سرقت ميكند كه حتي به قول عوام : خز دزد هم بوده و كوتاه ترين پيامهاي إيراني ها را هم دزدي ميكند، لعنت خدا بر سرت باد اي شير؟؟؟؟؟؟! ساپي ، كه در أصل روباه مكار وبي غيرتي بيش نبوده ايي ، تو إنسان رسواي تاريخ كه نه از خودت هويت داري، نه تاريخ ونه هم فرهنگ، همين تو وهمتياران بد ذات تو بودند كه با همين دزدي هاي شرم آور ، يك كشور تاريخي را بي هويت ساختيد ونام سگ يعني افغان را گذاشتيد وبرايش مانند همين دزدي هاي ادبي ات برايش تاريخ جعلي درست كرديد

    واقعا كه طشت رسوايي ات از بام به زمين افتاده ولي تو هيچ شرم وحيا وضمير و وجدان نداري، هيچ نميدانم كه تو سگ ، يعني افغان اصيل را چي خطاب كنم وبكدام زبان اين چهرهء كثيف وجعلي كه زير نام پژوهشگر، پنهان شده بودي بمردم دنيا معرفي كنم.
    بزبان عربهاي بادارت برايت ميگىويم:
    لعنة الله عليك وعلي هويتك المجعولة ، أيهالسارق الجبان

  • بار ديگر از جناب محترم حكمت جهان سپاس ، واقعا اين خدمت شان در جهت إظهار حقيقت هرگز فراموش نميگردد، عمرتان پر بار باد وقلم تان نويسا باد جناب حكمت گرامي،

  • طشت رسوائی تاریخ و زبان فارس و فارسی‌ با تحقیقات جدید چنان از پشت بام فتاده باشد که پرویز بهمن را دیوانه کرده باشد، دیگر پرویز بهمن تاجیک نتاند به ننه خود نیز فخر بفروشد.

  • جناب محترم بيمار رواني به اسم مستعار كشف يا همان سيد خليل هاشميان و يا همان ماليخوليايي خلقي سراج وهاج ، يا هرحرامزاده اي محترمي كه تشزيف داري!
    تو بيچارهء بي مايه قبلا نيز زير نامهاي مختلف بادت را در كابل پرس ايلا كردي ولي با منطق قوي متكلمان اين زبان مواجه شده ومانند سگ زخمي فرار كردي ولي چند روزي نگذشت كه باز آمدي وفكر كردي كه اين بار شايد چيز جديدي براي گفتن داري، ولي من از فأصلهء هزار كيلو ميتري تشخيص ميدهم كه همان سگ زخمي استي كه بخاطر آخوندهاي ايران تمام فارسي زبانان جهان را دشنام ميزني ولي براي گدايي از خوان فكري همين فارسي زبانان ، حتي زيبا ترين قشر اناثيهء تان را در خدمت جوانان خوشگل شان ميگذاريد تا ازيكطرف نفوس فزيكي أيل افغان زياد شود واز طرف ديگر به اين اميد مي باشيد تا مگر چيزي از پس خورده هاي آنها را مخفيانه در چانته انداخته وآن را بحيث يك سند مجعول بر ضد خود متكلمان همان زبان بكار بنديد. من اين كار شما أيل جليل را حتي نميتوانم گدايي بنامم، زيرا گدايي نيز مانند اين شغل شما بدو قبيح نيست، من اين كار شمارا دعارت يا به اصطلاح إيراني ها جا كشي يا به اصطلاح فارسي زبانان افغانستان مرده گاوي هم گفته نميتوانم ، زيرا مرده گاو ها نيز نسبت به شما با شرف تر مي باشند، اما شما منظورم كسانيكه مانند جنابعالي ازنظر تباري اوغان ولي از نظر زباني فارس بوده و همچنان تمام قلمبدستان پشتون اند كه پيشرفت وترقي زبان شانرا در نا بودي زبان ديگران جستجو ميكنند، اما همين غيرتي ها دختران شوهر داشته ونكاحي شانرا از شوهران پشتون شان جدا كرده آنها را به جوانان خوشگل إيراني ميسپارند ولي ديگران را متهم به ايران پرستي ميكنند، منظورم همان رفيق جاناجاني تان كانديد اكادميسن سيستاني صاحب ميباشند كه همين اكنون خانه اش ميزبان دامادان إيراني مي باشد، در الماري كتابهايش به غير از فارسي ديگر به هيچ زبان ديگر كتابي به چشم نميخورد، همچنان داعيه دار ديگر افغانيت، محترم چا چا معروفي غير از زبان فارسي بديگر زباني بلديت ندارد، از آثار إيراني ها استفاده ميكند ولي لاف جدايي ميان دري وفارسي ميزند، سيدخليل هاشميان زبانشناس معروف كه در ايام جواني ازطرف يك ضابط پنجشيري بنام ضابط گل محمد مورد تعرض جنسي قرار گرفته بود و او ازهمان روز به بعد بيرق انتي پنچشيريها را به اهتزاز درآورده هنوزهم از خوان فارسي زبانان ميخورند، از اوغانهاي تازه باسواد شده ات مانند عبدالباري جهاني ، مجاور احمد زيار و معصوم هوتك وغيره بگذرم كه به اعتراف خودشان شب وروز شان را با فرهنگ دهخدا و روضة الصفا وتاريخ گرديزي و بيهقي وغبار وفيض محمد كاتب ميگذرانند، زيرا همين زبان فارسي است كه به آنها منبع آگاهي است ، اگر فارسي نبود، امروز به گفتهء آقاي معصوم هوتك شايد او يك چوپان وشبان كوچي در حومهء قندهار بيش نمي بود، ولي با تمام استفاده هاي معنوي كه اين ذوات محترم ازين گنج خدا داد ميكنند، بازهم از هيچگونه تعصب ونفرت عليه اين زبان ومتكلمان آن دريغ نمي ورزند ، از همين جا است كه من به تيوري مولوي بجليگر وقلندر شاه مومند مرحوم باور دارم كه آنها خود اعتراف نموده اند كه نسل پشتون با نسل خر در امتداد تاريخ پيوند بيالوژيكي دارد.
    من فبلا مناظرهء تانرا با خودم زير نام هويت بياد دارم وتا هنوز همان مناظره در كابل پرس موجود است كه شما درهمان مناظره : بر روي زبان پشتو وهويت افغاني شاشيديد ولي بعد پشيمان شده خواستيد راه فرار جستجو نماييد كه نتوانستيد، واز جانب ديگر شما با تمام شاشيدن تان بر روي شاعران فارسي گو، الترناتيف معقول نيز در برابر آن شاشيدن تان هم به زبان پشتو وهم به زبان فارسي نداشتيد، ولي حالا ميخواهيد كه بالاي مرداري اين اوغان تان خاك انداخته وبحث را به بيراهه بكشانيد
    اين هم سمبول هويت ملي وتاريخي تان

  • صدور فساد مالی‌ فارس به کشور‌های منطقه چون بمب ترکیده، پرونده‌های فساد مالی در جمهوری اسلامی ایران یکی پس از دیگری در رسانه‌ها و افکار عمومی مطرح می‌شوند، ولی سرنوشت هر یک از آن‌ها در تاریکی و ابهام فرو رفته و پس از چندی به دست فراموشی سپرده می‌شود.
    اختلاس در بیمه ایران و نقش معاون رئیس‌جمهور وقت محمدرضا رحیمی در آن، اختلاس مشهور ۳ هزار میلیارد تومانی و حضور نزدیکان احمدی‌نژاد در این پرونده، حاتم‌بخشی‌های سعید مرتضوی در سازمان تأمین اجتماعی در نمونه هدیه‌های میلیونی وی به کارکنان دولت احمدی‌نژاد، و یا افرادی جوان مانند شهرام جزایری و امروز بابک زنجانی که از قبل نظام جمهوری اسلامی در کوتاه‌مدت به ثروت‌‌های نجومی و میلیارد دلاری دست یافتند، به نظر می‌آید حکایت از رسوخ فساد در پیکره‌ی نظام جمهوری اسلامی دارد.
    بیشتر بخوانید: "مرتضوی اموال بیمه‌شدگان را به مسلخ برد"
    نه در قوه قضائیه این پرونده‌ها به طور جدی پیگیری می‌شوند و در قوه مقننه. به نظر می‌آید که پای بسیاری از سیاستمداران جمهوری اسلامی در این پرونده‌ها گیر است.
    روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود در روز شنبه (۷ دی/۲۸ دسامبر) می‌نویسد که در جمهوری اسلامی "حساسیتی" برای مقابله با فساد اقتصادی وجود ندارد.
    در این سرمقاله می‌خوانیم: «متأسفانه، طی یک دهه اخیر فسادهای مالی متعددی در بدنه اجرائی کشور رخ داد که در طول تاریخ ایران بی‌سابقه بود. از ماجرای شهرام جزایری تا فساد سه هزار میلیاردی در نظام بانکی، پرونده بیمه، سوءاستفاده در سازمان تأمین اجتماعی، ماجرای بابک زنجانی و... همگی فسادهای بزرگی هستند که نه تنها از رخ دادن آن‌ها جلوگیری نشد، بلکه برملا شدن آن‌ها هیچ تغییری در مدیریت‌های مرتبط اجرائی کشور پدید نیاورد! نه وزیر عوض شد، نه رئیس‌جمهور استعفا داد، نه دولت‌ها تسویه شدند، نه وکلا تکان خوردند و نه تغییر و تحولی در سازوکارهای موجود برای محکم کاری پیش آمد.»
    امروز فساد مالی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران به کشور همسایه ترکیه نیز رسیده است؛ یک نماینده مجلس می‌گوید که سر اصلی فساد اقتصادی ترکیه، در ایران است.
    بیشتر بخوانید: نقش سه ایرانی در دور زدن تحریم‌ها و "فساد مالی ترکیه"
    به گزارش خبرگزاری ایسنا، محمدرضا تابش، نماینده مردم اردکان در مجلس در این رابطه می‌گوید: «در ترکیه ۱۰ نفر از وزرا در ارتباط با این پرونده مستعفی یا برکنار شدند و برخی وابستگان آن‌ها نیز بازداشت شده‌اند، مردم هم تظاهرات کرده و خواستار برکناری دولت هستند در حالی‌که سر اصلی قضیه در ایران است اما هیچ مقام رسمی و مسئولی در داخل کشور به این موضوع واکنش نشان نداده است. ما که منادی اسلام ناب محمدی هستیم و دیگران را سلفی و تکفیری می‌دانیم، باید نسبت به ادعاهای‌مان صادق باشیم و ملاک تصمیم‌گیری‌ها و برخوردهای‌مان تعالیم منبعث از اسلام ناب باشد.

  • واه واه!
    من گفته بودم كه اين شخص همان سگ زخمي سابق اوغان است كه حالا از بي پدري پدر مي پالد وبخاطر خاك پاشاندن بالاي مرداري همجنس خود ؛ ، بار ديگر ميخواهد مردم را به سوي ايران وفساد اداري آن ببرد، يعني اينكه چون احمدي نژاد درفساد مالي دست داشته، پس اين نقص زبان فارسي است، اما اين را نميگويد كه اگر يك كانديد اكادميسن اوغان دخترش را زير پاي جوان إيراني مي اندازد ودرعين حال لاف افغان بودنش گوش خلايق را كر ميكند مگر اين بي غيرتي وضعف نفسي ، نقص زبان پشتو است؟
    شايد جوابش را من داده نتوانم
    بازهم يك سمبول ديگر هويت اوغاني ، تحفه براي محترم ( كشف)
    اين عكس پدر كلان پشتونها أمير حبيب الله در هند بريتانوي است كه براي تأييد قردادهاي وطنفروشانهء پدرش به آنجا سفر كرده بود

  • جعلیات پان ایرانیستهای متوهم پایانی ندارد,
    حالا که دستشان رو شد، میروند ادعا میکنند که زیباترین بازیگر هالیوود یک ایرانی است. و برای این ادعای خود نیز، عکس جسیکا آلبا را ارائه میدهند..

    .من خواستم رقم حماقت و عقده جماعت پان ایرانیست را با ماشین حساب ابرکامپیوتر داشنگاه شریف محاسبه کنم، لکن متاسفانه سیستم هنگ کرده و من نیز از محل حادثه متواری شدم.

    حال نمیدانم اشکال از اَبــَرکامپیوتر آریایی دانشگاه شریف بود یا واقعا تعداد بینهایت ارقام باعث این اختلال شد؟

  • لیونل مسی هم یک پارس بود که بعدها بدلیل انکار هویت پارسی خود، مورد حمله سایبری دلیرمردان سرزمین پارس قرار گرفت و شواهد نشان میدهد که لیونل مسی از انکار هویت پارسی خود نادم شده و میخواهد به پاسارگاد برود تا کوروش کبیر به رویش بول کند تا با آرمان‌های آریاییان میثاقی دوباره بسته و به آغوش ملت لیونل‌مسی‌پرور و همیشه قهرمان و اسطوره و کلا افتخارانگیزپرور ایران بازگردد!

    در واقع هر چیزی که میتوان به آن افتخار کرد و درباره‌اش گنده‌گنده حرف زد، پارس ها آن را به جهان ارائه کرده‌اند و هرچه جعل و دروغ است از جانب پان اوغان است!

  • محترم كشف عزيز آيا شما هم مثل محترم سيستاني صاحب دامادان إيراني داريد؟

  • آيا اين وحشت وبربريت هم كار پان ايرانيستهاست

  • آيا اين وحشتها ريشه در زبان پشتو دارد؟

  • در بارهء اين جعلكاري اوغان چه گفتيد كه با افتخار كلوخ استنجاي ناصر پسر پيرار را نوش جان كرده است

  • پان ایرانیست‌ها مثل احمدی‌ نژاد از طالبان نیز بدتر تاند بود، طالبان در خیابان خلق‌ها را سر به نیست تاند کرد، احمدی‌ نژاد در زندان، پرویز بهمن تاجیک احمدی‌ نژاد و طالبان یکی‌ استند.

  • یک کشور پیشرفته فارسی‌ زبان در دنیا نتاند وجود داشته باشد، این دلیل دارد، هوش آریائی امثال احمدی‌ نژاد پارس ایران را عقب برده باشد، میدانید هوش آریائی چیست؟ همه كساني كه تا كنون از تبليغات فاشيسم پان ايرانيسم بهره اي برده باشند حتما شنيده اند كه اين افراد ادعا ميكنند "ما با هوشترين نژاد دنيا هستيم! نصف ناسا ايراني هستند!" و از اين قبيل.
    ولي اين ادعاها تا چه حدي صحت دارند؟ اخيرا نتايج ارزشيابي ميانگين ضريب هوشي كشورهاي دنيامنتشر شده است كه با دقت در آن ميتوان به نتايج ارزشمندي دست يافت!
    عددي كه در اين مقاله در مورد مردم ايران ارائه شده است امتياز 84 است. ولي اين همه ماجرا نيست. از آنجائي كه ميدانيم بخش بزرگي از مردم ايران از تبار تورك هستند بايد قبل از پذيرفتن اين رقم تعمق بيشتري به خرج داد.
    اگر به امتياز ارائه شده در مورد كشورهاي توراني دنيا مانند (براي مثال) ازبكستان، مجارستان، فنلاند، آذربايجان، تركيه و..... دقت كنيم ميبينيم كه ضريب هوشي مردم اين كشورها تقريبا عددي بين 90 تا 100 است. با تخمين قابل قبولي كه متوسط اين ميزان يعني 95 را به عنوان متوسط ضريب هوشي مردم ترك در نظر ميتوان گرفت.
    حال اين نكته را هم در نظر بگيريم كه يك چهارم مردم ايران (حداقل) از نسل ترك هستند پس ميتوان با يك محاسبه ساده متوسط IQ فارسهاي آريائي! را به دست آورد:
    (0,25x95+ 0,75xA)= ضريب هوشي كل مردم ايران = 84
    كه متغير A مجهول اين مسئله و معرف امتياز IQ آقايان آريائي است! و ميزان آن برابر با 80 تا 75 ميتوان به دست آورد. (با توجه به تخمين ارائه شده از درصد تركهاي ايران).
    خوب اين از ضريب هوشي نژاد برتر عاريائي! كه از آخر دوم و بعد از ميزان ذكاوت مردم كشورهاي آفريقاي مركزي قرار ميگيرد!
    حال به بررسي ادعاي بعدي اين افراد در مورد هزاران! دانشمند ايراني كه كل تشكيلات ناسا و دانشگاه ها و مراكز علمي آمريكا را اداره ميكنند ميپردازيم.
    با نگاهي به ليست افراد سر شناس ايراني در كشور آمريكا متوجه ميشويم كه جمع تعداد اين افراد حتي با در نظر گرفتن وكلا و روزنامه نگاران و ورزشكاران و گويندگان و غيره به زحمت به دويست نفر ميرسد! كه البته بايد اين را هم در نظر داشت كه معلوم نيست اين افراد از چه اجدادي زاده شده باشند و البته ايران يكي از بالاترين نرخهاي ميزان فرار مغزها در دنيا را دارد در حالي كه بطور مثال اغلب قريب به اتفاق تحصيلكرده گان و نخبگان كشور تركيه در همين كشور مشغول به كار و فعاليت هستند.
    حال نگاهي به ليست افراد هندوستاني مهم در آمريكا مي اندازيم كه مشخصا بسيار طولاني تر از ليست قبلي است و البته اين را هم ميدانيم كه آقايان فارس از لحاظ نژادي و تاريخي با مردم هندوستان قرابت زيادي دارند

  • كشف محترم ! پشت احمدي نژاد چه ميگردي؟ خودت اين را جواب بده كه اوغانهاي با غيرت مثل خودت وجناب محترم انجنيير صاحب شير چرا اينقدر از تناول نمودن إيراني ها خوش تان مي آيد؟

  • البته منظورم از خوردن چتلي إيراني ها بود

  • " بی گمان اگر بی مایگانی، بدون جذب کامل مدخل، قصد کنند تا به این مبانی نگاه کج قوم پرستانه و متعصبانه بیاندازند، جز امحاء آبروی فرهنگی خویش حاصلی نخواهند برد. زیرا عمق این داده ها به میزانی است که بدون آموزش ملاحی استادانه ورود به آن با غرق کامل برابر می شود" «پورپیرار»
    این یادداشت در پیشانی مقاله درج است که برای خردمند قابل تهفیم می باشد ، مگربرای آقایانی " حکمت و بهمن" کافی نبود.
    در این جا صحبت از جعل و دروغ و نمایشی از اهداف جاعلین و دروغ سازان در جریان است.
    اینک فقط سخن بر سر تفکیک دروغ و راست و سالم و مجعول است. همین!
    بقول استاد نازنین " پورپیرار"
    این کوته اندیشان ، به راستی که مستوجب دل سوزی و ترحم اند.
    "طبیعت آن جامعه ی روشن فکری که استعداد هضم مطالب ندارد، به پخته خواری عادت کرده و بر آن گنجینه ی فرهنگی تکیه داشته، که داخل آن باد هوا بوده است، اینک که با دست تنگی و بی پیشینگی و مقوایی بودن بت های خیالی خود در تمام زمینه ها مواجه شده به عکس العمل های مختلف روی کرده است: یا خود را به کری زده و تظاهر می کند که چیزی نشنیده، یا به تمسخر مطلب، یعنی تمسخر خویش روی کرده و یا مشغول ایراد گیری بنی اسراییلی است."
    "من به نوبه خود انجام وظيفه ی مستقل و منفرد خويش در ارائه ی اسناد و منقولات بيدارگر ادامه می دهم، پاسخ گو و پی گير اين نوشته ها نسل ديگری است که در مکتب های روشن فکری پيرکهنه انديشان کنونی ننشسته باشد ."
    قابل یاد آوری میدانم : تمامی مقالات " ایران شناسی بدون دروغ " که شامل کتاب سوم "پورپیرار" بنام « برآمدن صفویه » در هفت جلد و کتاب اول (پنج جلد) کتاب دوم ( دسه جلد)استاد را مطالعه واز ایران اوردم ، بحیث شاگرد این مکتب "من" راه حویش را یافتیم .

  • اقای حکمت من تمامی آرشیف و پاسخها و یادداشت های "استاد"را به دوستان و مخالفین در ذهن خود دارم و حاجت به یاد آوری نیست . ای کاش این تجسس را راه روشنگری مردم هزاره بیان کنی تا شاهد متون بیشتری از تو نباشیم که بیش از بالندگی خرد و اندیشه در آن پشیمانی قد می‌کشد!!!

  • فساد مالی‌ و کشور‌های فارس زبانی‌ که در دزدی، سرقت از همه جلو فتاده باشند، تا به حال اخبار زيادي در مورد مفاسد مختلف در ايران احمدي نژاد و افغانستان حامد كرزاي ولي مفاسدي كه در تاجيكستان يعني سومين كشور افغاني زبان روي ميدهند ماوراء همه آنچه است كه تا كنون مطرح شده!
    به گزارش واشينگتن پست مقامات پليس آلمان و ليتواني پس از رديابي موقعيت صدها ها اتومبيل ساخت شركتهاي آلماني كه در سالهاي اخير دزديده شده اند متوجه شده اند كه بسياري از آنها در كشور تاجيكستان مورد استفاده قرار دارند آنهم نه فقط توسط مردم عادي!
    بنابر اين گزارش تقريبا تمامي افراد مرتبط با كابينه و مقامات رده بالاي دولت تاجيكستان كه تعدادشان هم كم نيست مشغول به استفاده از اين اتومبيلهاي دزدي هستند كه توسط دولت تاجيكستان شماره گزاري شده اند!
    البته چندين مورد نامه نگاري و درخواستهاي وزارت دادگستري و امور خارجه آلمان با دولت تاجيكستان بي پاسخ مانده اند و بنابر اطلاعات واصله دولت ((((((((((((((((((((تاجيكستان)))))))))) به هيچ يك از اين مكاتبات حتي پاسخ هم نداده است.
    آنچه كه تاكنون در مورد مفاسد مالي ميشنيديم مختص تخلفات اداري و بانكي و اختلاس و البته در ابعاد بزرگ بوده اند كه البته تاجيكستان در اين زمينه ها نيز داراي پيشينه اي درخور است ولي اين يكي ديگر بيسابقه است. دولت تاجيكستان مشغول آفتابه دزدي ميباشد!
    تحقيقات گسترده تر توسط ديگر دولتهاي اروپائي نشان داده اند كه در واقع اكثر قريب به اتفاق اتومبيلهاي موجود در تاجيكستان از خيابانهاي شهرهاي اروپائي دزديده شده اند! افتخاري ديگر براي فرهنگ و زبان عريائي! يكي از كشورهاي عريائي رسما مشغول به مالخري از سارقان خرده پا است.

    htt

  • جناب محترم شير ساپي!
    شما ثابت كرديد كه واقعا يك افغان استيد، يعني اينكه هيچگونه شرم وحيا را من درشما نديدم، بناء اصالت افغاني تانرا شما ثابت كرديد، شما در جواب خيلي كوتاه قبلي تان كه آنرا محترم حكمت، أصل آنرا از مرجع اصلي آن پيدا كرد هيچ اشاره اي ننموده ايد كه جناب عالي اين جملات را از محترم ناصر پور پيرار وام گرفته ايد، اما حالا كه دزدي تان به إثبات رسيد جناب عالي ميفرماييد كه من تمام جملات ناصر پور پيرار را در حافظه ام دارم وغير از آن هيچ چيز ديگري بياد من نيست، آيا اين دليل شما معقول است؟
    حالا اگر من به سايت عبدالكريم سروش بروم واز هر مقاله يك يك جمله را مطابق ضرورت خودم دركابل پرس بگنجانم ولي زمانيكه يكنفر اصل آن نوشته ها را بمن نشان دهد كه عالي جناب چرا از مغز وكلهء خودتان چيزي نمي نويسيد؟ آنگاه من دليل بياورم كه من تمام جملات وادبيات عبدالكريم سروش را در حافظه دارم آيا اين دليل معقول است؟
    درحاليكه جناب عالي دروغ گفته ايد: اين شما نيستيد كه عين جملات وعبارات پورپيرار را به حافظه داريد بلكه اين حافظهء تخنيك پيشرفتهء جهان معاصر است كه هر چيز را به حافظه دارد ولي اين شما استيد كه خيلي آسان وراحت بدون هيچگونه زحمتي با خيال راحت فقط با فشار دادن دوبار دكمهء كامپيتوتر حتي يك مقاله را مي توانيد بنام خودتان نشر كنيد، درحاليكه آن بيچاره پور پيرار سالها خون دل خورده است، تحقبق كرده، موهاي سرش ريخته است، بينايي چشمانش ضعيف شده است ولي شما بدون هيچ درد سر حاصل رنج شان را زير نام (شيرساپي) از آن خود ميكنيد وبعد هم زمانيكه افشا گرديديد ادعا ميكنيد كه هو بهو تمام جملات وعبارات ناصر پور پيرار را به ياد دارم، اين درحالي است كه در عملكرد خجالت آور يعني دزدي آخري تان كه آنرا جناب حكمت آشكار ساخت، شما جملات ناصر پور بپيرار را نه بلكه ازيك شخص ديگري كه ناصر پور پيرار را ستايش كرده است جملات اورا سرقت كرده وبنام خودتان آورده ايد، پس حالا شايد بگوييد كه جملات آنها را نيز در حافظه ام دارم آيا اين دليل تان معقول است؟
    حالا اگر من بروم به سايت بينوا وتول افغان ولر وبر ودعوت وغيره ومقالات باري جهاني ومجاور احمد زيار ويا معصوم هوتك يا مرحوم نوميالي را كه سالها قبل نشر شده هركدام رانظر به ذوق خودم اينجا بياورم وبگويم كه من پشتون هستم واين هم سند پشتون بودن من . ولي زمانيكه أصل نوشته ها را بمن كسي نشان دهد كه من آنرا از جاي ديگري برداشته ام ، آنوقت من ادعا كنم كه من از بسكه به اين بزرگواران اخلاص وارادت دارم تمام جملات آن نويسنده ها را در حافظه ام دارم، آيا اين كار از نظر شما منطقي وعلمي است؟
    حالا پرسش قبلي ام را تكرار ميكنم :
    اگرجنابعالي اتهام سرقت ادبي را قبول نداريد من پرسشم را اينطور مطرح ميكنم :
    كسانيكه به افكار وعقايد جناب پور پيرار باور وإخلاص دارند ميتوانند كه به همان سايت رفته ومقالات قبلا نشر شده ايشانرا درهمان سايتها بخوانند، حاجت به نشر مجدد اين نوشته ها از نام شير ساپي در كابل پرس چيست؟
    دوم اينكه جناب عالي با اين همه اخلاص و ارادت تان چه كار اضافه ايي انجام داده ايد كه با كارهاي جناب پورپيرار فرق داشته باشد؟ آيا شما شارح مقالات پور پيرار براي افغانستاني ها استيد؟ آيا شما آن مقالات را ازكدام زبان بيگانه ترجمه كرده ايد آيا شما خواسته ايد كه در حاشيهء نوشته هاي او نظريات خودتان را بگنجانيد؟ پس نقش جناب عالي اگر سرقت ادبي نباشد چه چيزي جز كاپي برداري مقالات پورپيرار در كابل پرس ميتواند معنا شود؟
    تشكر

  • بیچاره داکتر غفزن ! از بست که عصمت قانع زیات گاییده، حالی گنگس شده، بیچاره هیچ نمیفامه که کشف برادر، بریش چی میگه و منظورش چیست ... ؟؟؟ غفزن بیچاره پیوسته، پاچه ی افغانها را گرفته هر کسی را خیال عصمت قانع میکنه ...هههههههههههه

  • سلام به چمبرخان عزيز وسلام به دزد رسوا شدهء تاريخ كابل پرس انجنيير ؟؟؟؟؟؟!صاحب ساپي!
    چمبرخان!
    اين دوست شما بنام كشف كدام ديوانهء ماليخوليايي است كه بدون ارتباط به أصل موضوع، فقط باد وبخار خودش را ميخواهد خارج كند، من پرسشهايم را هم از جناب ايشان وهم ازجناب محترم انجنيير؟؟؟؟؟؟؟؟ صاحب ساپي مطرح كرده ام كه تا كنون پاسخ ام را در نيافته ام هر قدر جوابي كه جناب محترم انجيير صاحب ارائه داشته اند بر رسوايي شان افزوده شده است ، بندهء حقير سرا پا تقصير خلص آنچه را كه از جناب محترم كشف مطرح ساخته ام اين است كه با تمام نفرت كه از زبان فارسي داريد چرا به اين زبان مي نويسيد وهمچنان اگر افغان ها هويت جدا گانه از فارسها دارند چتلي هاي ايرانيها براي شمله داران فرهنگ غيرت وهويت افغاني چرا لذت دارد؟ من تا كنون هيچ جواب منطقي ازقلم محترم كشف نخواندم. ايشان مختار استند كه هر چرند وپرند كه مي نويسند بمن ربط ندارد

  • به بهمن یک استخان بیندازید که روی آن کلمه افغان نوشته شده باشه،
    بعد می بینید که چطور این سگ خودش را ساعت ها به ان مصروف میسازه.

  • اعتراف بهمن به سگ بودنش:
    "این بندهء حقیر نیز سالها درین سایت کابل پرس مثل سگ غف زده ام،
    ولی هرگز دعوا نکرده ام که من سگ بودن را نسبت به انسان بودن ترجیح میدهم وبرای همیشه سگ باقی می مانم".
    معلوم میشود که هنوز هم تصمیم انسان شدن را نداره.

  • نمیدانم چرا بین این همه میوه چغندر را انتخاب کرده اید منظورم این اقای ناصر پور پیرار است سری به سایت ویکپیدیا بزنید متوجه میشوید چه میگویم. ظاهرااین ادم یک دیوانه یا بیمار روانی است.اخراجی حزب توده بدون تحصیلات دانشگاهی و در کل فقط یک ادم بیسواد و حرف مفت زن است که تمامی نوشته هایش بدون تحقیق و فقط از روی احساس و خصومت است. این ادم اصلا تعادل روانی ندارد.

  • یک ضرب المثل فارسی هست که میگوید خدا در وتخته را با هم جور میکند. نویسنده این مقاله اقای شیرسایی که طبق تشخیص درست اقا بهمن خزعبلات پورپیرار را کپی کرده است و فرد مغرض وبیسواد دیگری بنام کشف که خارج از بحث همه چیز را به زبان فارسی نسبت میدهد جمیعا کمبودها و نداشته های خود را به شکل عقده های درونی انباشته شده بر سر زبان پارسی خالی میکنند حرف من به این افراد سخن حافظ بزرگ است که میگوید. ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست عرض خود میبری و زحمت ما میداری

  • کاوه تو نگران نباش. تعداد فارسهایی که از ایرانی بودن و خود را به تاریخ فارس پیوند دادن انصراف تانند داد و برای گرفتن اقامت در کشورهای دیگر جان خود را به طرق مختلف به خطر تانند اندازند نیز به شدت رو به افزایش است. تفکر ایران عاریایی فقط در مغزهای کپک زده یه مشت سلطنت طلب لس آنجلسی و یا سوسیال بگیر اروپا به قوت خود باقی است که آن هم با پا لب گور بودن این فسیل ها تا چند سال دیگر از بین خواهد رفت. ملت های غیر فارس دیگر هم که داستان خود را دارند. امروزه حتی گیلانی ها و لُرها نیز دارند پوسته های تفکر ایرانِ فارس محور را می شکنند٬ چه برسد به کردها٬ عربها و بلوچها

  • من نيز با سخنان جناب كاوه موافق هستم، آن ناصر پور پيرار را هم از روي چند تا مقالهء بي محتوايش وهم از روي عقده هاي رواني پيروانش و بلي گويانش شناختم كه ايشان هركي اند تا مغز استخوان خر تشريف دارند، زيرا هيچ دانشمند و پروفيسوري كه عقل سليم در بدن داشته باشد، پيش از پيش در پيشاني مقاله اش اولتيماتوم صادر نميكند كه هركسي كه در پي نقد ويا نفي محتواي مقاله اش باشد، آبروي خود را ميبرد.
    انسان عالم هرگز چنين ادعايي نميكند ، زيرا انسانها هرگز از سهو وخطا خالي نيستند، درحاليكه اين پور پيرار بي بضاعت فبل از ارائه هرگونه دليل وبرهاني مخالفانش را تهديد كرده است كه اگر در پي إنكار اين مقاله ام افتاديد حتما آبروي تان مي ريزد،
    پس حالا ثابت شد كه هم سارق وهم مسروق وهم بلي گوي بي غيرت اش جناب محترم ( كشف مكشوف) ( هويت) سابق ، جز ديوانه هاي عقده ايي ومادر زنايي بيش نيستندكه پدر گم كرده اند، واين دشنام نيست، زيرا كسي كه ازبطن يك مادر باعفت بدنيا آمده باشد بزبان مادر خود هر گز توهين نميكند.
    امروز كه اوغان خر قدر زبان ماردي خودرا درك ميكند وميخواهد زبان همهء باشنده گان اين سر زمين را ازبين ببرد ديگران حق دارند كه از زبان مادر خود حراست كنند ومحترم كشف را به همان جنده خانه هاي لاهور كه زادگاه شان است باز گردانند

  • بر ترکان افغانستان است که روابط بین زبان ترک ها و سومر یها را بیشتر مورد تحقیق قرار بدهیم لطفآ به این چند کتاب رجوع کنید. ( رابطه تاریخی زبان سومری و ترکی و قدمت زبان ترکی .. نویسنده : پروفسور ندیم.. مترجم: فخران پور نجفی..آی .اس. بی. ن 978-700-92124-600 فصل دوم صفحه های 24-51)..کتاب دوم... ( نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران..A NEW GLANCE TO ANCIENT HISTORY OF IRANIAN TURKS.نویسنده.. محمد رحمانی فر..آی..اس..بی..ن 964-6756-40-9 صفحه های 294-299. کتاب سوم... ( تاریخ دیرین ترکان ایران .. نویسنده: پروفسور زهتابی.. مترجم ..علی احمدیان .. آی..اس..بی..ن 964-6756-95-6. زبان فارسی‌ یک زبان حقیر باشد، حالا که روشن شده باشد قدمت این زبان فقط چهار قرن تاند بود، تاریخ فارس نیز فقط چهار قرن تاند بود، بقیه همه داستان رستم و سهراب باشد، کاوه و پرویز بهمن تاجیک دروغ‌های شاخدار شما در مورد زبان فارسی‌ در افغانستان جائی نتاند داشته باشد.

  • اقای کشف برای من اریایی بودن یا هر قومیت دیگری هیچ تفاوتی ندارد و اینکه ایرانیان لس انجلس نشین چگونه فکرمیکنند به خودشان مربوط است. سرنوشت یک کشور همیشه بدست مردمان ساکن در انجا تعیین میشود نه مهاجران خارج نشین بر فرض در کشوری با جمعیت بیش از هفتاد میلیون نفر دو سه میلیون هم به خارج مهاجرت کنند مگردر تحولات افغانستان مهاجران ساکن در کشورهای دیگر تاثیر گذار هستند؟ مهاجرت در همه کشورها انجام میشود برای تحصیل , کار, فرار از جنگ یا استبداد حاکم و غیره. به هیچ عنوان نمی خواهم به دین واعتقاد کسی توهین کنم ولی علت بدبختی و عقب ماندگی در کشورهای فارسی زبان اسلام است نه زبان فارسی برای اینکه دین را وارد سیاست کرده اند و با این کار دین ؛ سیاست؛ اقتصاد همه را با هم نابود کردند. وفتی مداحان و روضه خوانان بشوند سیاستمدار میشود انتظاری بیشتر از این داشت؟ مطمئن باش اگر در ترکیه نیز دین از سیاست جدا نمی شد امروز وضعیتی به مراتب بدتر از کشورهای فارسی زبان داشت.

  • اندونزی همچنان به تحریم ارمنستان ادامه میدهد، دولت فارس ایران همچنان بزرگترین حامی ارامنه , نمایندگان مجلس اندونزی تا زمانی که نیروهای اشغالگر ارمنستان از خاک های آزربایجان عقب نشینی نکنند اجازه ایجاد روابط بین این کشور و جمهوری اشغالگر ارمنستان را نخواهند داد .

    سفیر آزربایجان در اندونزی با اشاره به اینکه اندونزی هیچ نماینده سیاسی در ارمنستان ندارد؛از تداوم تعلیق روابط سیاسی اندونزی با ارمنستان تا زمان حل مناقشه قره باغ و احتمال بسته شدن سفارت ارمنستان در اندونزی خبر داده است.

    سفیر آزربایجان در گفتگوهای دوطرفه با یکی از مقامات عالی دولت اندونزی ضمن تقدر از توجه این کشور به «قتل و عام خوجالی» و مناقشه قره باغ ؛ از طرف دولت جمهوری آزربایجان از دولت اندونزی تقدیر و تشکر کرده است .

    وی ضمن تاکید بر این که رفتارهای سیاسی اندونزی در رابطه با مناقشه قره باغ میتواند نمونه ای برای سایر کشورهای مسلمان دیگر باشد.

    «تامرلان قاراقایف»همچنین ابراز امیدواری کرده است که اندونزی میتواند نقش عمده ای در جوامع بین المللی برای حل مناقشه قره باغ داشته باشد.

    در این دیدار دو طرف بر افزایش همکاری های اقتصادی؛سیاسی بین دو کشور آزربایجان و اندونزی تاکید کرده اند.

    همچنین در این دیدار مقام اندونزیایی بر معلق نگه داشتن هر گونه روابط سیاسی با ارمنستان تا زمان حل مناقشه قره باغ اشاره کرده و حمایت متداوم این کشور از آزربایجان در مناقشه قره باغ را بازگو کرده است .

    کشور اندونزی که همواره از حامیان آزربایجان در حل مناقشه قره باغ به شمار می رود و بارها نیز اشغالگری و قتل و عام های ارامنه را در سازمان های بین المللی محکوم کرده است.

    لازم به ذکر است امروز یک پایگاه اینترنتی روس زبان ارمنستان نیز ایران را مهم ترین شریک تجاری ارمنستان معرفی کرده است.بدین ترتیب که پایگاه وستنیک کافکاز در گفتگو با صفرف مدیرکل مرکز مطالعات ایران معاصر تاکید نموده که :« "روابط سیاسی دو کشور به خوبی درحال گسترش هستند و روابط تجاری و اقتصادی سال به سال بهتر می شوند. در حقیقت ارمنستان در قفقاز یکی از شرکای تجاری ایران است و تهران برای توسعه اقتصادی و توازن روابط با قفقاز بزرگ روی این کشور حساب می کند».

    گفتنی است ارمنستان با حمایت ایران و روسیه حدود 20 درصد از اراضی آزربایجان را اشغال کرده است که تاکنون عواقب سنگینی را برای این کشور در پی داشته است .اما با تداوم حمایات دو کشور ایران و روسیه از این کشور با وجود محکومیت بین المللی و قطعنامه های شورای امنیت مبنی بر تخلیه مناطق اشغالی؛هنوز ارمنستان از اراضی آزربایجان عقب نشینی نکرده است

  • جناب کشف من فکرمیکنم خصومت شما بیشتر با ایرانیها باشد تا فارسی زبانهانمیدانم شایدمدتی در ایران بوده اید و از طرف عده ای رنجیده اید اگر اینطور است باید بدانید که در هیچ جای دنیا همه انسانها یکسان نیستند در همه جاخوب و بد وجود دارد . و اینکه در هیچ جای دنیا برای ورودخارجی ها فرش قرمز پهن نکرده اند و هر چقدراوضاع اقتصادی یک کشور خرابتر میشود سختگیری و فشار بر خارجی ها بیشتر میشود. فکر میکنی اگر بر عکس حال تعدادزیادی از ایرانیها به افغانستان میرفتند رفتار شما با انها بهتر از این میبود؟ من خود بیرون از ایران زندگی میکنم باور کنید در اینجا افکار عده ای ازمردم نسبت به مردمان قسمت دیگری از همین کشور کاملا نژاد پرستانه است چه برسد به خارجی ها. در کشورهای غربی نیز براحتی حق خارجی ها را میخورند و همیشه ارجحیت برای خودشان است شاید رفتارشان بخاطر قوانین نسبت به ما ملایم تر باشد ولی تبعیض همان است حتی اگر بتوانی تابعیت انجا را اخذ کنی باز هم همیشه یک خارجی هستی. به نظر من زبان هم ماننددین امری شخصی است و هر کس حق دارد در هر منطقه ای زندگی میکندبه گویش انجا تکلم کند منتها در امور بین المللی و یا تحصیلی بایداز زبانی استفاده شود که شناخته شده تر و بار علمی بیشتری دارد. ایا یک خلبان میتواند برای ارتباط با برجهای مراقبت از هر زبانی که دلش خواست و یا لهجه محلی استفاده کند؟ در این صورت هرگز به مقصد نخواهد رسید. خواهش میکنم رفتار حکومتهای خود کامه و منحرف کشورهای فارسی زبان مخصوصا حکومت متحجر اخوندی ایران را به زبان فارسی یا فارسی زبانها نسبت ندهید. اخوندها خود با زبان فارسی دشمنی دارند و بیشتر پیرو اجداد عرب خود هستند و به ان افتخار میکنند.

  • کاوه این حرفا نتاند عقب ماندگی احمدی‌نژاد را توجیه کرده باشد، تاریخ فارس دروغ باشد، همه چیزتان دروغ باشد، چرا تاریخ اشکانیان را از تاریخ ایران حذف کرده باشید؟ آیا غیر از این باشد تا ترک‌های ایران نتاند به این واقعیت پی‌ برد که اشکانیان ترک بوده باشند؟ زبان فارسی‌ یک زبان علمی‌ نباشد، با این زبان فقط احمدی‌ نژاد تاند به وجود آید.

  • جناب کشف الکاشفین مگر من طرفدار احمدی نژاد هستم؟ معلوم است که او یک ادم عقب مانده است نه تنها او بلکه همه اخوندها یا تهی مغز و عقب افتاده هستند یا شارلاتان, هر اتفاقی افتاده یا بقول تو تحریف کتابهای تاریخ و غیره همه در این مدت سی و چهار سال رژیم اخوندها صورت گرفته چرا قبلا این مسائل نبود. حرف من این است که اخوندها عرب هستند حتی اگر به زبان فازسی حرف بزنند.اینها دشمنان نفوذی زبان و ادبیات پارسی و رسم و رسوم و جشنهای انان هستند. قبله گاهشان سرزمین حجاز است و فقط برای حسن و حسین سینه میزنند. نمی بینی که چه بلایی بر سر ایران اورده اند. ثروتش را غارت میکنند و به عربها در لبنان و سوریه و فلسطین فضل و بخشش می نمایند در حالی که بسیاری از مردم ایران در تنگدستی زندگی میکنند. بجای خصومت بی دلیل یک کم از وجدان و مغزت کمک بگیرتا متوجه حقایق شوی

  • کاوه بیچاره مغزش کپک زده باشد این هنوز نداند احمدی‌نژاد آخوند نباشد، تو از احمدی‌ نژاد هم احمقتر استی

  • دشمنان نفوذی زبان و ادبیات پارسی، هاهاها ، برو قرصات را مصرف کن آدم عاقل نتاند اینقدر هذیان گوید

  • دیوانه مگر اخوند بودن به عمامه بستن است؟ منظور تفکرش است که اخوندی است. بحث کردن با تو بی فایده است فقط با حرفهای بی منطق میخواهی دیگران راتحریک کنی. هر طور دوست داری فکر کن و بنویس مردم عقل دارند و سخن درست را از حرفهای بیهوده تشخیص میدهند.

  • کاوه دیوانه پس تو هم آخوند تانی بود، تو هم مثل احمدی‌ نژاد فارسی‌ حرف تانی زد و لباس آخوند بر تن‌ نداشته باشی‌، احمدی‌ نژاد آخوند نی‌، تو هم آخوند نی‌، ولی‌ هیچ از آخوند کم نی‌، احمق روزگار کشور‌های فارسی‌ زبان با احمدی‌ نژادی که ملا نیس به این روز فتاده

  • آقا یا خانم کشف!
    به هر قومی از جهان هم تعلق داشته باشی، آن قوم قابل احترام من است ولی به تورک بودن تو کاملاً مشکوک هستم. از خوانندگان و مخاطبین او هم صمیمانه تقاضا دارم تا نامش را تصریح نکند به تورک بودن آقا یا خانم کشف باور نکنند. زیرا وی ازاین طریق می خواهد تفرقه بین دو قوم ایجاد کند. چیز های که این آدم نوشته حرف های تازه نیست.

  • جناب محترم كشف !
    همين اكنون كه خودت به زبان فارسي در كابل پرس باد ميزني، مگر تو هم آخوند و احمدي نژاد استي؟
    اگر هر فارسي زبان بخاطر فارسي نويسي وفارسي گويي اش آخوند واحمدي نژاد شود حتما مادر محترمهء شما را هم يكي ازهمين آخوندها مطابق فقه شيعه صيغه كرده وبعد از آنكه نطفهء جناب عالي در شكم مادر محترمه بسته شد آن آخوند پدر سوخته بجان خالهء تان افتيده كه حالا جناب عالي، آنقدر از آخوند نفرت پيدا كرده ايد كه هر فارسي زبان در نظر تان آخوند جلوه ميكند، من ميگويم هم بر پدر تو كثيف ديوانهء صيغه زاده لعنت وهم بر پدر آخوندهاي ايران لعنت.
    يك احمق نا فهم ديوانه عقده ايي تو ويكي هم آخوندهاي پدر سوختهء ايران
    برو با اين استدلالهاي كودكانه ات كدام اوغان خر عقده ايي فاشيست را پيدا كن تا به چنين كشفيات طفلانه ات آفرين بگويد.
    تصوير از زنده گي مدرن أيل جليل اوغان كه از بركت زبان پشتو در قرن بيست ويك چنين زنده گي دارند، با خر زاده ميشوند، با خر بزرگ ميشوند وبا خر ميميرند ولي ديگران را عقب مانده وخودشانرا ناف زمين فكر ميكنند

  • يكبار ديگر از برادر تركتبار دانشمند جناب سخا خيلي ممنون كه بدهن اين فاشيستك نفاق افگن كوبيد او را با تمام چاپلوسي هايش به تركتباران خوار وذليل ساخت، اما كجاست شرم وحياي كه اين بي مغز هاي بيسواد آنرا دارا باشند
    بار ديگر فوتوي حقيقي محترم كشف را ميگذارم

  • هویت من ربطی‌ به این واقعیت‌های انکار ناپذیر نتاند داشته باشد که تاریخ فارس دروغ است، زبان فارس ذلیل است. پرویز بهمن تاجیک احمق واقعیت را به احمدی‌ نژاد بخشیده به هویت من پارس می‌کند. سگ من هم پارس می‌کند، پوزه بند به سگم میزنم.

  • روز سکته و مرگ پان فارسیسم و پان ایرانیسم , "آذربایجان جنوبی ایران نیست". این سخن و خواستی بود و هست که پان فارس ها و پان ایرانیست ها نمی خواستند باور کنند که آذربایجان جنوبی و مردمش، راهشان را از راه ایران جدا کرده اند. این دسته، امروز و در جریان مسابقه فوتبال تراختور و الجزیره شوکه شده و خود را باختند و متوجه شدند که طرفداران استقلال آذربایجان، تنها به چند هزار فعال سیاسی و مدنی، زندانیان سیاسی و مدنی، به کسانی که مجبور به جلای وطن شده اند، یا به تعدادی سازمان ها و تشکیلات سیاسی محدود نمی شود، بلکه قدرت و بازوی اصلی استقلال خواهی آذربایجان جنوبی در خاک وطن است. همان هایی که در سرمای زمستانی تبریز، در ورزشگاه سهند اجتماع کرده بودند و امروز قدرت و خواست قلبی خود را نشان دادند و گفتند "آذربایجان جنوبی ایران نیست".

    این شعار برای اولین بار و قبل از همه رسانه های آذربایجان جنوبی و ایرانی، بطور غیر عمد، در تلویزیون ایران (شبکه 3) به نمایش در آمد. ویدئویی که در بخشی از آن، ده ها جوان پر شور آذربایجانی بنر یا پلاکارد بسیار درازی را باز کرده و بالای سر گرفته بودند. طول این بنر یا پلاکارد به ده ها متر می رسید. این بنر اعلام می کرد:
    South Azerbaijan is not Iran "ساث آذربایجان ایز نات ایران".
    و بدین گونه، به روشنی اعلام کردند "آذربایجانجنوبی ایران نیست".

    این شعار اگر به زبان مادری ممنوع و قدغن شده آذربایجانیان هم نوشته می شد، این اثر جهانی را بنمایش نمی گذاشت. این جوانان، پا را از جغرافیای آذبایجان، ایران و منطقه خاورمیانه فراتر نهاده و به زبان انگلیسی اعلام کردند که "آذربایجان جنوبی ایران نیست" و ما جدای از ایران هستیم و ما را جزو ایران نشمارید.

    همین عمل ساده، اما بسیار خطرناک بود. چرا که صدها جوان، خطر را به جان خریده بودند و در حالی که پلیس و نیروهای امنیتی اجازه نمی داند تا چیزی یا پلاکاردی وارد میدان شود، هر کدام این جوانان، تکه ای از این پلاکارد چند ده متری را با خود آورده و در کنار هم قرار دادند تا پیام آن ها، علیرغم همه سانسورها، نه تنها از تلویزیون ایران بلکه از همه شبکه ها و کانال های تلویزیونی بین المللی پخش شود و به پان ایرانیست ها و پان فارسیست ها و همه مردم دنیا نشان دهد که آذربایجان جنوبی استقلال خود را می خواهد و از همه فرصت ها برای بیان خواست خود استفاده می کند.
    مرک بر ایران چه اسلامی باشه وچه اریایی/ خط میزارم تا جدا از انها باشیم فقط اذربایجان انا یوردم

  • چرا فارس‌ها اینقدر خودشیفته استند؟ اوباما رئیس جمهور آمریکا یک فارس است، اینکه چرا قوم فارس در طول تاریخ به این اندازه خودشیفته هستندجای شگفتی است وچراکشته ومرده وصل نمودن خود به هرارزش مادی ومعنوی در جهان هستند حتی اگر این ارزش دشمن آنها هم باشد سعی می کنند برتری آن دشمن را هم به خود نسبت دهند از نامیدن اصفهان که در دل کویر است به عنوان نصف جهان تا گفتن اینکه هنر نزد ایرانیان است وبس !ویا نامیدن هر اندیشمندی بنام خود چون نظامی وخاقانی ومولوی ....و حالا:
    تحقیقات تازه یک تیم تحقیقات تاریخی بر روی اصل و نسب باراک اوباما نشان داده است که او یک ایرانی الاصل است.
    به گزارش مرآت:دکتر اندی واسهول از موسسه تحقیقات تاریخی دانشگاه ام آی تی آمریکا میگوید: مطابق تحقیقات تیم وی، باراک اوباما ذاتا از اهالی جنوب ایران وشیعه است.
    به گفته وی ,خاندان اوباما در حقیقت همان خاندان معروف اُوبامای بوشهر هستند که در دوران قاجاریه جلای وطن کرده و طی چند نسل به آمریکا رسیده اند. جد بزرگ اوباما، میر حسن خان اوبامایی که از میرآب های معروف بوشهر بوده و به همین خاطر اُوباما (یعنی "آب با ما” می باشد) پس از یک نزاع خونین با سقاباشی ناصرالدین شاه قاجار از بوشهر فرار کرده به سرحدات عثمانی می رود.
    وی ابتدا در حلبچه به عنوان تاجر زردچوبه فعالیت کرده و پس از ارتقا در تجارتش به عنوان تاجر زعفران به شهر حلب (در سوریه کنونی) می رود. مقارن با ایام مشروطه میر حسن خان در حلب فوت نموده و پسر وی علی اصغر اوباما ، به خاطر ضدیت اهالی عثمانی با شیعیان ایرانی خانواده را به سمت طرابلس می کوچاند.
    خاندان اوباما در آنجا به تجارت تنباکو مشغول می شوند اما پس از ممنوعیت استعمال قلیان در آن جا، دسته دسته شده و به جاهای دیگر مهاجرت می کنند. در این ایام که اندکی قبل از جنگ دوم جهانی بوده پدر بزرگ حسین به همراه خانواده اش جنوب غربی آفریقا مهاجرت می کنند. وی در آنجا برای امرار معاش از پشم شتران پارچه درست می کرده و به اسم ایرانی "برک” (barak) به فروش می رسانده که پس از پایان جنگ جهانی به شدت مورد استقبال قرار گرفته و به همین خاطر از طرف معاون شهردار واشینگتن دی سی به لس آنجلس دعوت می شود.
    وی پس از ورود به خاک آمریکا به همراه خانواده اش در تگزاس رحل اقامت می افکند و به تولید و تجارت برک (در گویش آمریکایی "باراک”) می پردازد. اما پس از چندی به خاطر ممنوعیت واردات شتر و پشمش به آمریکا ورشکست شده و بناچار فرزندانش را به مدرسه می فرستد.
    پدر باراک، یعنی حسین اوباما پس از طی دوران مدرسه و دانشگاه، تابعیت ایرانی-آمریکایی بدست آورده با یک دختر مسیحی ازدواج کرده و سپس به اصرار خانواده همسر خود به ناچار مذهب اسلامی-مسیحی اختیار می کند اما از انتخاب اسم اسلامی یا ایرانی برای فرزند خود منع می شود.
    به همین خاطر با انتخاب نام "باراک” که در حقیقت همان لفظ فارسی برک است، و انتقال نام میانی و نام خانوادگی "حسین اوباما” برای پسرش به هویت خود روی فرزندش ادامه می دهد.
    بنا براین گزارش، افشای این امر می تواند دردسر بزرگی برای آینده سیاسی اوباما در آمریکا و ایران باشد.
    همچنین به گزارش خبرنگار آی طنز نیور، دکتر انوشیروان کیهانی زاده ضمن قابل قبول دانستن این فرضیه گفت: از آنجائیکه ثابت شده است تمام آدم های مهم در دنیا اصالت ایرانی دارند اینجانب از ابتدا به ایرانی بودن اوباما مشکوک بودم.
    تا کنون اوباما از درک و اظهار نظر مدعیات این تاریخ نگاران معذور بوده است

  • معلوم شد که این سایبری حقوق بگیر جناب کشف الکاشفین سرش به کجاوصل است ظاهرا این جناب کارمند رسمی خاندان علی اف است و در قبال حقوقی که میگیرد مطالب تفرقه افکنانه می نویسدتا اربابان خود را خشنود کند. جناب کشف الکاشفین خیالت را یکبار و برای همیشه راحت کنم مردم اذری ایران جزو شریف ترین و با تعصب ترین مردمان این سرزمین در عشق به این اب و خاک می باشند حتی بسیار بیشتراز فارسی زبانان و این را در طول تاریخ بارها به اثبات رسانده اند اخرین بار انهم در زمان جنگ ایران و عراق بود که با تمام وجود و با حضور گسترده در جبهه های جنگ از سرزمین خویش دفاع کردند. خواب دیدی خیر باشه شاید یک روز بخش جدا شده اذربایجان به مام وطن بازگردد ولی جدا شدن اذربایجان ایران هرگز شدنی نیست چون مردم این خطه از سرزمین از هر ایرانی ایرانی تر هستند. تو هر چقدر دوست داری بنویس تا حقوقی که میگیری حلال باشد ولی من میگویم شتر در خواب بیند پنبه دانه

  • کاوه خریّت هم حدی داشته باشد، تاریخ فارس دروغ است این چه ربطی‌ به کی‌ بودن یا چه‌کاره بودن من تاند داشته باشد؟ حالا که تو به من تهمت زدی، تهمت هم دریافت بکن، کاوه گاو یک ارمنی است که فارسی‌ تاند بنویسد و بخواند، پرویز بهمن هم یک تاجیک مزدور ایران تاند باشد.

  • مولانا ترک است و فارس نیست فقط چند روزی از خاک ایران رد شده،
    مولاناا در خانه خود بزبان تورکی اوزبیکی (اؤز بئيگ – ازبک) صحبت می‌ نمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمی ‌آید بحد عالی می‌ دانسته و وی اشعار تورکی بسیار دارد.

    با آمدن اسلام در تورکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ تورکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبان‌ها تألیفات می‌نماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوق ‌الذکر تورکستان به زبان عربی تألیفات نموده‌اند پس به قرار فرمول شما٫ یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟

    مولانا ترک (تورک) است، فقط چند روزی از خاک ایران رد شده است.

    حضرت مولانا جلال ‌الدین بلخی ثم رومی در بلخ یا مرکز (تورکستان جنوبی) که فعلا مربوط مملکت افغانستان می‌ باشد تولد یافته و زبان مادری ‌اش تورکی و زبان دومش دری بوده، طوریکه در تورکستان افغانستان همه تورکی زبانان به عین شکل (در واقع) زبان دومی ‌شان دری می ‌باشد. مولانا در سن ۶ سالگی با پدرش سلطان ‌العلما از طریق ایران (امروزي) به قونیه تورکیه امروزی هجرت نموده است و در ایران با شیخ فریدالدین عطار ملاقات نموده، تمام علاقه و ارتباط مولانا بجز از چند روز در خاک ایران و بين مردم ایران همینقدر بوده و بس.
    مولانا در خانه خود بزبان تورکی اوزبیکی (اؤز بئيگ – ازبک) صحبت می‌ نمود و تاجیکی را طوریکه از اشعار او برمی ‌آید بحد عالی می‌ دانسته و وی اشعار تورکی بسیار دارد او گوید:
    تورکی همه تورکی کند
    تاجیک تاجیکی کند
    من ساعتی تورکی کنم
    یک لحظه تاجیکی کنم
    گویا تنها لحظه تاجیکی گویيهای او شعر سرودن وی (بوده) است و بس. اگر او ایرانی می ‌بود و یا به ایران تعلق می ‌داشت چرا به ایران حیات بسر نبرد؟ (زندگي نکرد) و معلوم است که او تورک بوده و با تورکان ترکیه احساس آرامش و قومیت و هم ‌زبانی می ‌نموده است. حضرت مولانا تورک بودن خود را اینطور ثابت می ‌نماید و پاسخ این سوال را که مولانای رومی از کجا است از خود او بپرسیم:
    گفتم ز کجایی تو، تسخیر زد و گفت ای جان
    نیمیم ز تورکستان، نیمیم ز فرغانه
    و باز در بیت زیر تأکید می‌ نماید که او یک تورک است و طوریکه تورک ‌ها گوشت را نیم خام می‌خورند و می ‌فرماید که من تورک هستم و در تصوف، نیم خام می‌ باشم:
    تورک جوشی کرده‌ ام من نیم خام
    از حکیم غزنوی بشنو تمام
    بیت بالا بصورت خاص حکم می ‌نماید مولانا به تورک بودن خود٫ هم اعتراف و هم افتخار می‌نماید. نوشتن و یا سرودن شعر بزبان تاجیکی این معنی را نمی‌ دهد که باید نویسنده و یا شاعر فارسی زبان باشد. حکیم انوری ابیوردی، خاقانی شیروانی، نظامی گنجوی، الخارزمی، شمس تبریزی یا مرشد عالی مولانا، حضرت ابوالمعانی بیدل، ابوریحان بیرونی، شیخ محمود شبستری، ابوعلی سینا بخارایی، زیب ‌النسا مخفی، میرزا اسدالله غالب، حضرت امیر خسرو بلخی ثم دهلوی فرخی سیستانی و صدهای دیگر تورکی زبانان بودند که بزبان تاجيکی آب حیات بشمار رفته و ستون فقرات ادبیات تاجيکی را تشکیل داده‌اند و تعداد زیاد اینها بشمول صائب تبریزی به هر دو زبان تورکی و تاجيکی شعر سروده‌اند و باید بدانید اشعار آبدار و ملکوتی صائب تبریزی هم به تورکی و هم بفارسی مقام ارجمند و عالی دارد.
    بجای اینکه اندرز و پند خداوندگار بلخ را بپذیرید، برعلیه آن اقدام کرده‌ اید٫ جضرت مولانا می‌فرماید:
    تو برای وصل کردن آمدی
    نی برای فصل کردن آمدی
    سلطان محمود کبیر، تیموریان عالی ‌مقام تورکستان هرات و هند، سلجوقیان، تورکان عثمانی، و غیره همه تورک زبانان بودند که از خان نعمت آنها، زبان فارسی رونق یافته است، شهنامه فردوسی به دربار یک تورک معظم سروده شده است و آن تورک برای فردوسی مستمری می‌ داد تا شهنامه را تهیه کند.
    ميرزا بایسنقر تیموری، نسخه مفقود شدۀ آنرا بدربار شاهرخ میرزای تیموری تکثیرکرد. و شما برای اینکه دوستی این دو ملت تورک و فارسی را با هم نزدیک بسازید برخلاف فرمودۀ مولانا جلال‌الدین بلخی رومی عمل می‌نمایید.
    برای روشنی موضوع جناب آقای شجریان لطفأ به شمارۀ ۷۲۶ در صفحه ۱۴ جریدۀ امید مراجعه فرمایید که دربارۀ « نقش تیموریان در تدوین دیوان خواجه حافظ نوشته اند. ما نگاهی سریع و سیال بر دیوان خواجه حافظ و جمع ‌آوری و تصحیح آن در عصر تیموریان هرات می‌افکنیم. تیموریان هرات نه تنها در رواج و پخش هنرخلاقه مینياتوری، تذهیب، و فن خطاطی کارهای تابانی کرده‌اند، بلکه در نقد و سره ساختن کتب ادبی و عرفانی همت گماشته بودند، بویژه در روزگار شاهرخ میرزا که با شهزاده بایسنقر میرزا سرپرستی هنرستان هرات را به عهده داشت.
    مستشرقین عقیده دارند که، هرگاه تیموریان هرات در امور هنر و کتاب دوستی مساعی خود را صرف نمی ‌کردند، این ‌همه آثار شاید در برابر آماج نابودی قرار می‌گرفتند.
    کار جمع ‌آوری و تصحیح کتب کار آسانی نبود، با آنهمه٫ این شهزاده هنر دوست بر مبنای مقدمه‌ای که بر حماسه شهنامه نگاشته، خدمات فراموش ناشدنی در اينمورد نموده است. همچنین انجمنی زیر نظارت شهزاده فریدون حسین میرزا، متوفای ۹۱۱ ه.‌ق، در هرات برگزار می‌شد که، منشی آن خواجه عبدالله مروارید بود. در متن مقدمه و شرفنامه ذکر رفته است که به حضور شخص شهزاده دو نسخه از دیوان خواجه حافظ از جانب سخن شناسان و کارآگاهان معروف وقت، صحیح و درست منتقدانه انتاج و سایر نسخ از روی آن تصحیح گردیده‌اند.
    درشرفنامه خواجه عبدالله و دیباچه ‌هایی که در دو نسخه از دیوان خواجه حافظ، ساخته و پرداخته دوره سلطنت سلطان حسین بایقرا دیده می‌شود، جناب استاد واصف باختری یکی از بزرگان ادب دری در افغانستان، در محفلی سخنرانی داشتند، یکی از حاضران فارسی زبان ایرانی از وی پرسیده است که شما بسیار خوب فارسی صحبت می‌کنید، فارسی را از کی و در کجا آموخته‌ ا‌ید؟ استاد واصف در پاسخ فرموده‌اند: فارسی را از مادر کلانم رابعه بلخی و پدر کلانم مولانا جلال‌الدین بلخی رومی، در زادگاه خودم بلخ آموخته‌ ام. صفحه ۱۲ شماره ۷۱۳ جریده امید.
    همچنان در هفته‌ نامه وزین ایرانیان صفحه ۴۳ شماره ۱۹۸ نیز در موضوع اشاره‌ ها شده، اما بدبختانه شاید شما آنرا نخوانده باشید و یا اگر خوانده باشید، نوشته‌ هايتان چنین مفهوم می‌ رسانند که دربارۀ تاریخ٫ خصوصأ تاریخ ادبیات فارسی مطالعه ندارید، و اگر می ‌داشتید باید منصفانه مینگاشتید و خوانند‌ه ‌ها را بر تاریکی نمی‌گذاشتید.
    با آمدن اسلام در تورکستان، زبان عربی زبان مذهبی و ادبی قبول گردید چنانچه علمای بزرگ تورکستان چون امام خواجه اسمعیل بخارایی، امام ترمزی، امام ابومنصور ماتریدی، ابوعلی سینای بخارایی، ابوریحان البیرونی، عمر نسفی، قفال چاچی و صدهای دیگر تألیفات خود را بزبان عربی نوشتند، اگر قرار باشد که دانشمندان یک مملکت به یکی از زبان‌ها تألیفات می‌نماید پس آنها به آن زبان و قوم متعلق باشند، علمای بزرگ فوق ‌الذکر تورکستان به زبان عربی تألیفات نموده‌اند پس به قرار فرمول شما٫ یعنی آنها عرب شمرده شوند؟؟
    یکی از دانشمندان محترم بنام دکتر محمد حیدر در صفحه ۱۲ شماره ۷۰۰ هفته‌نا‌مه امید “دربارۀ نفوذ فارسی دری” چنین می‌نگارد: لسان دری مثل تعداد زیادی از السنه در جهان، قطعأ ما یملک فرهنگی ممثل هویت کدام مملکت و یا کدام ملت مشخص نیست، بلکه این لسان زیبا نتیجه سهم‌ گیری تمام اقوام و ملل مسلمان در طول هزار سال اخیر می‌ باشد، خصوصأ اقوام تورک ‌نژاد آسیای مرکزی، جنوب و جنوب غربی سهم بارز داشته‌ اند.
    البته در خور تمجید می‌باشد که بعضی کسان که حق می‌گویند بمانند جناب دکتر، نام گرامی ‌شان بخوبی یاد شود.
    امیدواریم که جناب شجریان روش حق ‌نویسان را بمانند دکتر محمد حیدر تعقیب نموده خود را از شر تعصب و گزافه ‌گویی بدور سازند.
    آقا بدانند مولانا جلال‌الدین رومی بلخی از نگاه هموطنی یا فارسی به ایران هیچ تعلقی ندارد، اما از نگاه معنوی به همه جهان ارتباط دارد.
    با تقدیم احترام سعید نسفی

  • جناب کفش :)) مسلما اکثریت خوانندگان محترم کابل پرس علاقمند هستند تا بیشتر در مورد کشور خود بشنوند تا وقایع کشور همسایه, اگر دوست داری از اینگونه مطالب در سایتهای ایرانی بنویس تا واکنش انها را مشاهده کنی, تا ببینی چه مقدار فحش و بد وبیراه انهم بیشتر ازطرف اذری ها نصیبت خواهدشد.

  • با این حرفها چه چیزی رامیخواهی ثابت کنی؟ مولانا ترک بود یا فارس چه فرقی میکند؟ شهریار هم اذری بود و به هر دو زبان شعر سروده است و همچنین شمس تبریزی و بسیاری دیگر, ما همه یک ملتیم با هر زبان و لهجه ای و به ان افتخار میکنیم تو برو مشکل خودت را حل کن

  • دست یابی مردان پارسی به رتبه بی ارزشترین واحد پولی جهان, ,
    بعد از فتح مستمر قلل مختلف از سوی مردانی از سرزمین پارسی این بار پارسیان در رتبه آخر ممالک دارای ارزشمندترین واحد های پولی جهان
    بعد از خارج شدن پول زیمبابوه از چرخه معاملات ارزی، ریال ایران تبدیل به کم ارزشترین پول جهان شده است.
    پله های ترقی و رشد جامعه پارسی به لطف وجود این مردان آسمانی یک به یک در حال طی شدن است تا بلکه روزی همان دست یابی به ثریا توسط این مردمان که نویدش داده شده بود محقق شود!همه میدانیم نه فقط بی ارزشترین پول جهان, ریال ایران است بلکه مستبد ترین و نیزاد پرست ترین رزیم در ایران به سر کر ده گی پان فارسها است. از لحاظ اعدام ها وتصادف ها در مقام دوم جهان است. از لحاظ وجو د بیماریهای صعب اعلاج ایرن در منطقه اول ودر دنیا دوم می باشد

  • ویژگی های زبان تورکی و مقایسۀ کوتاه بین تورکی و فارسی , متأسفانه در دورانپهلوی، به پیروی از افکار ملی گرایانه افراطی و شوونیستی، بیش از نیم قرن دراین باب سیاست جبر و تحمیل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه کتاب تورکیجلوگیری به عمل آمد و زبان فارسی هم بصورت زبان انحصاری دولتی و تحمیلی درآمد! در نتیجۀ این سوء تدبیر و انحصار طلبی و سیاست زور گویی، زبانهای غیرفارسی مردم ایران، بویژه تورکی رسماٌ ممنوع شد. البته اینگونه رویه و اعمالغیر انسانی و ضد مردمی بدون واکنش نماند و در مردمی که زبانشان ممنوعاعلام شده بود عکس العمل هایی نا مطبوع و گاهی کینه و نفرت برانگیخت وخواه و نا خواه از شیرینی لهجۀ فارسی هم در مذاق آنها کاسته شد!؟
    بعد از سقوط رژیم پهلوی ورفع ممنوعیت دولتی در مدت کوتاهی کتاب و مجله و روزنامه به زبان تورکی چاپو منتشر شد و دیوانهای شعرای تورکی گوی قدیم و جدید تجدید چاپ گردید و زبانتورکی مجدداٌ ولو بطور نسبی فرصت و میدان هنرنمایی یافت.
    در حال حاضر 25 لهجه یازبان تورکی در مناطق مختلف شوروی سابق، ترکستان شرقی(چین)، ترکیه و بالکانزبان رسمی مردم است و در حدود 20 لهجه یا زبان تورکی دارای کتابت و ادبیاتکتبی است.
    ادبیات شفاهی تورک هابسیار غنی است و در هر منطقه ضمن ویژگی های عمومی و قدیمی خصوصیات محلی رانیز در بردارد. ادبیات شفاهی تورک زبانان ایران شاید غنی ترین و یا یکی ازغنی ترین آنها در نوع خود میباشد.
    کتاب »ده ده قورقود» که داستانهای اقوام اوغوز را بازگو میکند، یکی از قدیمی ترین آثار ادبیاتشفاهی است و بطوریکه اغلب دانشمندان معتقدند، همچنانکه از متن کتاب هم برمی آید مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و در قسمت شرقیآناطولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگی های قومی و قبیله ای مردماین سرزمین سخن رفته است.
    طبق آمارهای اخیر در دنیاشش هزارزبانموجود است که نیمی از آنها کمتر از ده هزار و یک چهارم آنها کمتر از یکهزار گویشور دارند و تنها 20 زبان هستند که صدها میلیون نفر بدانها سخن میگویند.زبان شناسان معتقدند که یک زبان به شرطی می تواند زنده بماند که حداقل یک صد هزار نفر گویشور داشته باشدبنابراین بیش از نیمی از زبانهای حاضر در حال نابودی هستند.
    اینترنت، حکومتهای ملی در گزینش و تحکیم زبانهای ملی و تضعیف دیگر زبانها نقش مهمی دارند.پیشرفت علمی و صنعتی شدن و روشهای ارتباطی نوین نیز به نابودی زبانها کمکمی کند .زبانی که در اینترنت نباشد زبانی است که در دنیای نوین»دیگر وجود ندارد»،این زبان مورد استفاده قرار نمی گیرد و در تجارت هم بکار نمی رود.
    در حال حاضر هر سال دهزبان از بین می رود، افق آینده نیز تیره تر به نظر میرسد. برخی چنین پیشبینی کرده اند که 50 تا 90 درصد زبانهای فعلی در این قرن از بین می روند وبدین سبب حفظ آنها امری ضروری به شمار میرود.
    مسئلۀ زبان در قرن21 ام دوسئوال را مطرح میسازد. از یکسو زبانهای ملی یا پر گویشور چگونه در برابرپیشتازی زبان انگلیسی مقابله کنند؟ از سوی دیگر، زبانهای فرعی یا محلی چگونهمی توانند از خطر نابودی نجات یابند و در جهت توسعه پیش بروند؟
    برای حمایت از زبانهای محلی و جلوگیری از نابودی آنها در 10-12 سال اخیر مقامات بین المللی تصمیماتی اتخاذ و قطعنامه هایی صادرکرده اند . از جمله:
    در18 دسامبر 1992مجمع عمومی سازمان بین الملل متحد بیانه مربوط به حقوق اشخاص متعلق بهاقلیت های قومی یا ملی، مذهبی و زبانی را به تصویب رساند. این بیانیه کشورهارا موظف کرد تا از موجودیت و هویت اقلیتها در داخل مرزهایشان حمایت کنند.از میان حقوق پیش بینی شده برای اشخاص متعلق به اقلیتها عبارتند از:حقوق برخورداری از فرهنگ خاص خودشان/ حق استفاده از زبانشان/اجازۀ شرکت مؤثر در فعالیت های فرهنگی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و زندگیعمومی و نیز در تصمیم گیریهای مربوط به اقلیتی که به آن متعلق هستند./اجازه تاسیس و ادارۀ موسسات مربوط به خودشان، حق ایجاد ارتباط صلح جویانه وخالی از تبعیض با اعضای گروه خودشان یا دیگر اتباع کشورهای دیگری که باآنها پیوندهای مشترک قومی، مذهبی و زبانی دارند.ایننخستین سند قابل قبول جهانی و جامع مربوط به حقوق اشخاص وابسته بهاقلیتهاست و از همین رو بر نحوۀ اجرا و تصویب قوانین ملی کشورها تأثیرخواهد گذاشت.
    شباهت و خویشاوندی زبانها از دو نظر بررسی میشود:
    1-منشأ زبانها
    2-ساختمان و شکل خارجی زبانها(موروفولوژی)
    زبان تورکی از نظر منشأ جزو زبانهای اورال- آلتای و یا به بیان صحیحتر، از گروه زبان های آلتائی است.
    زبانهای اورال-آلتای بهمجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بینکوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلفبه نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.
    این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند، مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد.
    از نظر ساختمان و موروفولوژی زبانها به سه دسته تقسیم میشوند:
    1-زبانهای تک هجائی ویاتجریدی :مانند زبان چین جنوب شرقی آسیا.در این زبانها کلمات صرف نمی شوند و پسوندو پیشوند نمی گیرند و تغییر نمی کنند.گرامر منحصر به نحو و ترکیب و ترتیبکلمات است که معانی کلمات را تغییر میدهد.در این زبانها آکان یااسترس(تاکید یا وورغو)،تن صدا و انتو ناسیون یا آهنگ ادای کلمات و جملهبسیار مهم است و معنا را مشخص میکند.در زبان چین تعداد کمی از واژه ها تکهجایی هستند.
    2-زبانهای تحلیلی یا صرفی : دراین زبانها ریشه کلمات هم ضمن صرف تغییر می نماید مانند:گفتن – می گویم.زبانهای هند و اروپائی و از آن جمله زبان فارسی جزو این گروه می باشند.
    3-زبانهای التصاقی یا پسوندی : دراین زبانها کلمات جدید و صرف افعال از چسبانیدن پسوندهای مخصوص به ریشهکلمات ایجاد میشود و این مسئله سبب پیدایش لغات جدید و غنای لغوی میگردد.در این زبانها ریشه ثابت و در موقع صرف تغییر نمی یابد. پسوندها تابهآهنگ ریشه بوده و به آسانی از آنها قابل تشخیص اند. زبان تورکی و گروهزبانهای اورال- آلتائی جزو این دسته می باشند.
    در زبانهای هند و اروپائیاز جمله فارسی پیشوندهای جر(ادات)یا حروف اضافه وجود دارد. در صورتی که درتورکی پیشوند وجود ندارد. مثلا در برابر کلمه یانترناسیونال (فرانسه)و بین الملل عربی)در تورکی میلّتلر آراسی و یا اولوسلار آراسی)گفته میشود.یعنی به جای پیشوند ، پسوند بکار میرود، چون در تورکی کلمات از آخر تکامل و توسعه پیدا می کنند.
    در زبانهای هند و اروپائیعنصر اصلی(مبتدا و خبر) در بتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط یهشکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوندساختمان جمله ناقص نمی شود . ولی در تورکی ترتیب عناصر کاملا بر عکس است . یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود،عنصر اصلی، یا فعلهم در آخر قرار می گیرد.مثال در فارسی= من به شیراز رفتم تا دوستم را ببینم که اخیرا از فرانسه آمده و در آنجا شش سال طب خوانده است.
    حال همین مثال در تورکی = آلتی ایل طب اوخویاندان سونرا فرانسادان یئنی قاییدان دوستومو گؤرومک اوچون شیرازا گئتدیم.
    جی،ال،لویس در دستور خود اجزای جمله تورکی را به ترتیب زیر می شمارد:
    1-فاعل 2-قید زمان 3- قید مکان 4-مفعول غیر صریح5 -مفعول صریح 6-قید و هر کلمه ای که معنی فعل را تغییر دهد7-فعل.
    هر چیز معین بر غیر معین مقدم است، یعنی اگر مفعول صریحمعین باشد بر مغعول غیر صریح غیر معین مقدم میشود.مثال جمله مرتب تورکیچنین است:
    نقاش گئچن گون موزده گلن لره تابلولارینی اوزو گؤستردییعنی نقاش روز گذشته در موزه تابلوهای خود را به تماشاچیان خودش نشان داد.
    بعلاوه هر عنصری از جمله که به آن بیشتر اهمیت داده شود نزدیک فعل قرار می گیرد.
    در صورتی که جمله با فعل ختم نشود جمله معکوس گفته میشود که در محاوره ،شعر و سبکهای خاص به کار میرود.
    هماهنگی اصوات:یکیاز بارزترین ویژگی های تورکی هماهنگی اصوات است. اصوات یا آواها در زبان بهعنوان عناصر بسیط تشکیل دهندۀ کلمات دارای نقش اساسی هستند در زبان تورکیبین اصوات مختلف ریشه وپسوند هماهنگی موجود است.
    هماهنگی اصوات سبب میشود که کلمات تورکی دارای آهنگ خاص بوده و تلفظ صحیح آنها اثر مطبوعی در شنونده ایجاد نماید.
    حروف یا صداهای رایج تورکی 32 عددند که از آنها 9صائت و بقیه صامت هستند.
    در تورکی بر خلاف فارسی وعربی صدادارها کوتاه اند و به همین علت شعرای تورکی گو در شعر عروضی بهاجبار از کلمات فارسی یا عربی استفاده کرده و یا بعضی اوقات صداها راکشیده تلفظ می کنند.وزن عروضی بر خلاف وزن هجایی برای شعر تورکی مناسبنبوده و در شعر معاصر جای سابق خود را از دست داده است.شعر تورکی قبل ازپذیرفتن اسلام با وزن هجایی سروده شده و »قوشوق»یا »قوشقی»نامیده میشد.بعد از آنکه بر اثر مهاجرتها تورکان به اعراب و فارسی زباناننزدیک شدند وزن عروضی آن را از آن اقتباس و به مرور وزن کلاسیک شعر تورکیقرار دادند.با وجود این شعرای خلقی (اوزانها و عاشیقها) اشعار خود(بایاتی، قوشما و…)را با وزن هجائی سروده اند.
    در بررسی مقایسه ای زبانها از چهار نقطه نظر تحقیق میشود:
    1-از نظر جمله بندی یا نحو
    2-از نظر مورفولوژی یا شکل خارجی و پسوندها
    3-از نظر آوائی یا فونتیک(صداها)
    اینک درباره لغات و مخصوصا» افعال تورکی در مقایسه با لغات و افعال فارسی توضیحاتی داده میشود.
    در این باب امیر علیشیر نوائی در حدود 500سال قبل در کتاب محاکمة اللغتین بحث قابل توجهی نموده و بعنوان مثالیکصد لغت تورکی را که معادل آنها در فارسی نیستمطرح نموده است ،همچنین تعداد زیادیاز افعال تورکی را که فارسی نداردبرشمرده است.
    نوائی می گوید معادل اینکلمات که صد تای آن بعنوان نمونه ذکر شد در فارسی وجود ندارد، بنابراین اگربخواهیم معانی این کلمات را به فارسی زبانها بفهمانیم ناچار باید به کمکجمله هایی با کمک گرفتن از کلمات عربی متوسل شویم.
    لغاتی را که نوائی در کتابخود بعنوان مثال بکار برده کلمات تورکی جغتائی است و اغلب برای تورکزبانان ایران نا آشناست از اینجهت در این رساله بهجای آنها لغات مشابهتورکی آذربایجانی بکار برده شده است.
    در این رساله در حدود 1700 کلمه تورکی آذربایجانی درجشده که در فارسی کلمه مستقلی برای آنها بکار نمی رود. ضمناٌ بعنوان نمونهدر حدود 350 کلمه تورکی نقل شده که عیناٌ در فارسی بکار میرودمانند: آقا، خانم، سراغ، اوغور، قاب، قاشق، قابلمه، دولمه، بیرق، سنجاق و امثال آنها.
    در مقایسهدیکسیونرهای تورکی آذربایجانی تورکی ترکیه مشاهده میشود لغاتی که معادلشاندر فارسی موجود نیست در دو لهجه تورکی یکی نبوده و در بیش از 30%لغات باهم متفاوتند. از طرفی از هر ریشه لغتی 1- 4 کلمه ذکر شده، در صورتیکه درتورکی از یک ریشه تعداد زیادی کلمات ساخته میشود و هر کدام معنی بخصوصیدارند. ضمنا» باید خاطر نشان نمود که در حال حاضر 28 زبان یا لهجه مستقلتورکی وجود دارد که 20 لهجۀ آن دارای کتابت و ادبیات میباشند و هر کدامدارای لغات مترادف بیش از یک هزار لغت تورکی آذربایجانی می باشند.با اینترتیب معلوم میشود کههزاران کلمه در تورکی موجود است که معادل آنها در زبان فارسی موجود نیست.
    در زبان تورکی کلماتی با اختلاف جزئی(نوآنس)در معانی موجود استکه در فارسی نیست.مثلا»برای انواع دردها کلمات:
    آغری/ آجی/ سیزی/ یانقی/ زوققو/ سانجی/ گؤینه مک/ گیزیلده مک اینجمک،بکار می رود که هر کدامدرد بخصوصرا بیان می کنند.
    آغری معادل درد فارسی است(درد عضوی).
    سانجی به درد کولیک احشاء تو خالی گفته میشود مانند قولنج روده،
    آجی به درد پرووکه گفته میشود مانند درد در موقع کشیدن دندان.
    سیزی به درد خفیف سوزش دار گفته میشود.
    یانغی معادل سوزش میباشد.
    زوققودرد همراه ضربان است مانند درد آبسه ودرد عقربک انگشتان و امثال آنها.
    گؤینه مک شبیه سوختن است و در دقایق اول سوختگی دیده میشود.
    اینجیمک دردر موقع پیچ خوردگی مفاصل و یا درد حاصل از ضربه و سقوط میباشد.
    گیزیلده مک درد شبیه گزگز کردن دردناک می باشد.
    در فارسی برای تمام حالات فوق لغت درد و یا سوزش بکار می رود.
    در تورکی به گریه کردن آغلاماق گفته میشود.ولی این کلمه مترادفهای زیادی دارد که هر کدام حالات مختلف گریه را بیان می کند.مثلا»:
    آغلامیسماق یعنی بغض کردن و به حالت گریه افتادن بدون اشک ریختن.
    بؤزمک به معنی حالت گریه گرفتن کودک.
    دولوخسونماق به معنی حالت گریه به خود گرفتن و متأثر شدن بزرگسال و پر شدن چشم از اشک میباشد.

  • آغلاشماق به معنی گریه دسته جمعی و تعزیه بکار میرود.
    هؤنکورمک با صدای بلند گریه کردن وهؤککولده مکگریه با هق هق میباشد.
    بوزلاماق با صدای بلند گریه کردن و از سرما لرزیدن میباشد.
    ایچین چالماق به معنی از فرط گریه کردن گریه بدون اشک و یا هق هق نمودن است .
    کؤیرلمک به معنی حالت گریه دست دادن است.
    در تورکی جغتائی اینگره مک وسینگره مک به معنی یواش یواش بطور مخفی گریه کردن و سیقتاماق به معنی زیاد گریه کردن واؤکورمکبه معنی با صدای بلند گریه کردن میباشد.همچنینییغلاماقبه معنی گریه کردن واینجگیرمکبه معنی با صدای نازک گریه کردن است.
    در تورکی اوُسانماق به بیزار شدن و به تنگ آمدن می گویند. بیقماق، بئزیکمک، بئزمک و چییریمک هم با اختلاف جزئی همان معنی را میدهد مثلا»:چییریمکبیشتر بمعنی زده شدن میباشد.
    ترپشمک به معنی تکان خوردن
    وترپتمک به معنی تکان دادن است
    ولی چالخالاماق به معنی تکان دادن به منظور سوا کردن(مثلا سوا کردن کره از ماست)
    قاتیشدیرماق به معنی مخلوط کردن
    وقاریشدیرماق به معنی به هم زدن با قاشق و غیره .. میباشد.
    ییرقالاماق به معنی تکان دادن و جنباندن
    وسیلکه له مک به معنی تکان دادن درخت و یا لباس و فرش و امثال آن میبا شد.
    در فارسی برای هیچکدام از این تعبیرات لغات مستقل به خصوصی وجود ندارد.
    ایمرنمک، قیمسانماق که با اختلاف جزئی به معنی آرزو کردن و هوس کردن ونیسگیلبه معنی آرزوی براورده نشده و حسرت میباشد،هیچکدام معادل مستقلی ندارند.
    برایدعوا کردنکلمات متعددی بکار می رود که هر کدام شکل و حالت ویژه ای را از دعوا بیان می کنند مانند:
    دؤیوشمک:همدیگر را کتک زدن
    ووُروشماق:همدیگر را زدن
    ساواشماق:با یکدیگر دعوا و جنگ کردن و گلاویز شدن
    دیدیشمک:دعوا همراه چنگ زدن همدیگر
    چارپیشماق:دعوا و برخورد به یکدیگر،تصادم
    دالاشماق:با هم دعوای لفظی کردن
    دارتیشماق:با هم مشاجره کردن
    چاخناشماق:با هم سر شاخ شدن
    تؤتوشماق:دعوا با گرقتن همدیگر
    بؤغوشماق:دعوا همراه یقه ی همدیگر را گرفتن و خفه کردن
    تیپشمک و تیپکلشمک:دعوا همراه لگد انداختن به هم
    خیرتدکلشمک یا فیرتیلاقلاشماق:دعوا همراه گلوی همدیگر را گرفتن
    سؤیوشمک:همدیگر را دشنام دادن
    دیرشمک:دعوا کردن،رو در روی هم ایستادن
    بؤغازلاشماق:گلوی همدیگر را گرفتن،رو در روی هم قرار گرفتن،دعوا کردن
    چیرپیشماق:زدوخورد
    دُروشماق:مناقشه،مجادله،رو در رو شدن
    سؤپورلشمک:گلاویز شدن،در هم آویختن
    همچنین برای اینکه بگوئیدفلانی از در وارد شد، بسته به شخصیت فلانی و نحوه ی ورود و مناسب گوینده با وی کلمات زیر بکار میرود:
    قاپی دان گلدی(از در آمد،بطور متعارف)
    قاپی دان ایچری بویوردولار(از در تشریف فرما شدند)
    قاپیدان گیردی(از در وارد شد،بطور خودمانی)
    قاپی دان گئچدی(از در گذشت)
    قاپی دان سؤخولدو(از در خودش را چپاند)
    قاپی دان تپیلدی(از در خودش را به زور تو کرد)
    قاپی دان دوروتولدو(از در یواشکی تو آمد)
    قاپی دان سؤروشدو(از در سر خود آمد تو،بمعنی مجازی)
    در تورکی به مرغابی «اؤردک» گفته میشود ولی برای انواعآنها اسامی مختلف بکار میرود.مثلا» به اردک ماده«بورچین» و به اردکنر«سونا» و همچنین «یاشیل باش» گفته میشود
    در تورکی برای اسب و اغلب حیوانات اهلی در هر سنی ناممخصوص وجود دارد.مثلا»«قولون»برای اسب نوزاد،«دای» به اسب دوساله و «یولان»به اسب پنج ساله گفته میشود
    برای صداهای حیوانات مختلف و عناصر طبیعت لغات ویژه ای بکار میروند مانند:
    سو شیریلتیسی:صدای شرشر آب
    یارپاق خیشیلتیسی:صدای خش خش برگ
    اوت پیچیلدیسی:صدای افتادت باد در سبزه
    گؤی گورولتوسو:صدای غرش آسمان
    قافلان نریلتیسی:صدای غرش پلنگ
    قوش جیویلتیسی:صدای جیک جیک مرغ
    اینکلرین بؤیورمه سی:صدای گاوها
    شلاله نین چاغلاماسی:صدای ریزش آبشار
    همچنین در برابر کلمه«کندن»فارسی شش کلمه تورکی موجود است که هر کدام در محل و مورد خاصی بکار می رود:
    قازماق:بمعنی کندن زمین و امثال آن
    یولماق:بمعنی کندن مو و کندن از ریشه
    سویماق:بمعنی کندن پوست و رازهزنی
    اویماق:بمعنی کندن چوب و امثال آن برای منبت کاری و در آوردن چشم بکار میرود.
    قوپارماق:برای کندن جزئی از چیزی
    قیرتماق:برای کندن و برداشتن جزئی از چیزی و نشگون گرفتن است.
    بطوریکه مشاهده میشود در فارسی به جای کلمات مستقل تقلید صداها بطور مکرر بکار میرود.
    در تورکی لغات مشابه(اومونیم)یا لغاتی همانند با معانی مختلف بسیار است که در شعر و ادبیات برای جناس و ایهام بکار میرود مانند:آت بمعنی اسب و آت بمعنی بیانداز.
    زبان تورکی از نظر لغاتبرای مفاهیم مجرد بسیار غنی است.افعال تورکی بطوری که خواهیم دید از نظرنوع،وجه و زمان بسیار متنوع میباشد.در نتیجه زبان تورکی برای بیان اندیشهبطور دقیق بسیار مناسب و رساست.
    نا گفته نماند با آنکه لغتباعث غنای زبان است ولی غنای زبان بیشتر تابع تحرک و قابلیت لغتسازی، افاده و بیان مفاهیم جدید وغنای مفاهیم مجرد همچنین تنوع بیان قدرتبیان تفرعات و تفاوتهای جزئی(نوآنس)کلام است.
    با در نظر گرفتن مراتبفوق، نوائی و بسیاری از شرقشناسان معتقدند که نثر زبان تورکی برای بیاناندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی، فلسفی، اجتماعی و … رساتر ومناسبتر از زبانهای دیگر است.
    مفاهیم و اندیشه هایی را که می توان در تورکی با یک جمله بیان نمود، جملات و شرح مفصلی را در آن زبان ایجاب می نماید.
    در زبان یا همان لهجه فارسی واژه های بسیط سخت گرفتار کمبود است زیرا بیشتر آنها به مرور زمانها رها گشته و از یاد رفته است. واژگان زبان فارسی برای مفاهیم علمی مجهز نیستو مترجمان ایرانی بیش از همه این درد جانکاه را احساس می کنند و از این، عذاب می برند .گاهمیشود که انسان یک ساعت، یک روز و حتی یک هفته تمام درباره بهمان تعبیرزبان خارجی می اندیشد، مغز و اعصاب خود را می فرساید و از هم می گسلد و سرانجام نیز راه به جائی نمی بردو خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمههای فارسی ناخشنودی می نمایند.
    افعال:افعال، کار، حرکت و حالت را بیان می کند و عنصر اصلی جمله محسوب میشوند، بطوریکه بدون فعل ،جمله نا تمام و معنی آن نا مفهوم خواهد بود.
    زبانهایاورال-آلتائیعموما»و زبان و زبانهای تورکی خصوصاٌ از نظر افعال غنی هستند بعلاوه دارایانواع، وجوه و زمانهای متعدد و متنوع اند بطوریکه ممکن است مفاهیم و مطالبیرا با یک فعل بیان نمود در حالیکه برای بیان همان مفهوم و مطلب در زبانهایدیگر نیاز به جملات مشروح و مفصل می باشد مثلا»:اوسانمیشامیعنی من از او به تنگ آمده و بیزار شده ام،خوسانلاشدیقیعنی ما با هم بطور خصوصی درد دل کردیم،قوجاقلاشدیلاریعنی همدیگر را در آغوش گرفتند وآغلاشدیلاریعنی با همدیگر گریه کردند،گئچیندیریریعنی اعاشه را تامین می کند و …
    افعال تورکی همه با قاعده اند جز فعل ناقص فراموش شده ی ایمک به معنی بودن که بجای فعل معین بکار میرود.
    در خاتمه این مقالهبه جا خواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز هر چند گذرا به چند و چون اصطلاحاتو تعبیرات فعلی در زبانهای فارسی و تورکی بیاندازیم. اصطلاحات و تعبیراتفعلی که از آن در اصطلاح لغت شناسی به ترکیبات ثابت فعلی زیان نیز نامبرده میشود،یکی از جالبترین و پرمایه ترین شقوق لغوی و ترکیبی زبان درارائه معانی مجازی و تشبیهی است.
    زبان فارسی که در عین حالیکی از زبانهای ترکیبی است و کلمات آن انعطاف زیادی برای تشکیل اصطلاحات وتعبیرات فعلی دارد و از وسعت و شمول زبان تورکی در ایجاد و کاربرد این نوعترکیبات برخوردار نیست. در زبان تورکی تنها در رابطه با اعضای بدن انسانیاز نوع :
    باش(سر)، گؤز(چشم)، آغیز(دهان)، آیاق(پا) و امثال آن صدها اصطلاح و تعبیر وجود دارداینک برای اینکه در این باب نموداری به دست داده باشیم به نقل تعدادی ازاصطلاحات وتعبیرات فعلی رایج در زبان تورکی که از یادداشتهای آقایم.ع.فرزانهاقتباس شده در رابطه با کلمۀ دیل(زبان)بسنده می کنیم:
    1-دیل- آغیز ائله مک: (دلداری دادن، با لحن ملایم خواستار پوزش شدن، رفع رنجش و کدورت کردن).
    2-دیل آچماق:زبان باز کردن(طفل)، درد خود را باز گفتن، التماس کردن و خواهش کردن.
    3-دیل بوغازا سالماق:وراجی کردن، پشت سر هم و بدون وقفه حرف زدن.
    4-دیل اؤیرتمک : چیزهای ندانسته را یاد دادن،حرف یاد(یکی)دادن،راه و چاه نشان دادن.
    5-دیل تاپماق:تفاهم پیدا کردن،جلب رضایت و اعتماد کردن،زبان مشترک یافتن.
    6-دیل تؤکمک:خواهش و تمنا کردن،اصرار ورزیدن.
    7-دیل چیخارماق:استهزا کردن،ادای یکی را در آوردن.
    8-دیل وئرمک:راضی شدن،قبول دادن*دیل وئرمه مک: امکان حرف زدن به دیگری را ندادن.
    9-دیلده توک بیتمک: از تکرار و بازگویی یک مطلب خسته شدن.
    10-دیلدن دوشمک:خسته شدن،از پا درآمدن.
    11-دیلدن سالماق: خسته و درمانده کردن،از پا انداختن.
    12-دیلدن دوشمه مک:ورد زبان بودن،از یاد نرفتن،فراموش نشدن.
    13-دیله گتیرمک:یکی را به حرف وا داشتن، کاری را که در حق کسی انجام شده را به زبان راندن.
    14-دیله توتماق:با حرفهای شیرین یکی را رام کردن،بچۀ در حال گریه را با زبان ساکت کردن.
    15-دیله گتیرمه مک:یارای گفتن حرفی را نداشتن، حرفی را که گفتن آن ممکن است نگفتن.
    16-دیلی آغزینا سیغماماق:خود ستائی کردن، حرفهای گنده گنده گفتن.
    17-دیلی باتماق:نطقش خاموش شدن.
    18-دیله گلمک: زبان و شکوه و شکایت گشودن، به ناله و فغان آمدن.
    19-دیلی قیسا اولماق:به خاطر داشتن قصور، جرأت حرف زدن نداشتن .
    20-دیلی دولاشماق:حرفها را اشتباه گفتن، در نتیجه اشتباه و یا دستپاچگی حرفها را قاطی کردن.
    21-دیلی دؤنمه مک:قادر به تلقظ و ادای صحیح حرف نبودن.
    22-دیلی توتولماق:توان و یارایی گفتن را از دست دادن، به هنگام سخن گفتن لکنت پیدا کردن.
    23-دیلینه وورماماق:از چشیدن چیزی امتناع کردن.
    24-دیلیندن دوشمه مک:مرتبا» تکرار کردن، بطور مدام بر زبان راندن.
    25-دیلیندن قاچیرماق:بی هوا و بی حساب از دهانش در رفتن.
    26-دیلینی باغلاماق:وادار به سکوت کردن.
    27-دیلینه باغلاماق:به گردنش گذاشتن، حرف بر زبان کسی گذاردن
    28-دیلینی بیلمک (باشا دوشمک):از حال و مقالش با خبر شدن، راز دلش را حالی شدن.
    29-دیلینی قارنینا(دینمز یئرینه قویماق): از زیاده گویی خودداری کردن، زبان در حلق فرو بردن.
    30-دیلینی دیشله مک:حرف را نا تمام گذاشتن، در وسط حرف تأمل کردن.
    31-دیلینی کسمک:به سکوت وا داشتن، جلو حرف یکی را به زور گرفتن.
    32-دیلینی ساخلاماق:از گفتن چیز خاصی خودداری کردن، سکوت را ترجیح دادن.
    33-دیلینی ساخلاماماق:در گفتن بی پروائی نشان دادن، حرف زیادی و بی موقع زدن.
    34-دیللر ازبری اولماق:به دلیل خوشنامی و به زبانها افتادن، ذکر خیر داشتن.
    35-دیللرده گزمک (دولاشماق):همچون امثال در زبانها گشتن.
    36-دیللره دوشمک:ورد زبان خاص و عام شدن، سر زبانها افتادن، شایع شدن.
    نتیجه:
    زبان تورکی یکی از با قاعده ترین زبانهاست و از نظرلغات،مخصوصاٌ افعال بسیار غنی است. وجود قانون هم آهنگی اصوات، کلمات تورکیرا موزون و آهنگدار نموده و به آنها نظم و ترتیب خاص داده است. در تورکیعلاوه بر اسامی ذات لغات زیادی برای مفاهیم مجرد وجود دارد. بعلاوه لغاتمترادفی با اختلاف جزئی در معنی موجود است که میدان قلمفرسائی را وسیعتر وقلم نویسنده را تیزتر و دقیقتر میسازد.
    افعال تورکی به قدری وسیع و متنوع اند که در کمتر زبانینظیر آنها را میتوان یافت. گاهی با یک فعل تورکی اندیشه و مفهومی را میتوانبیان نمودکه در زبان فارسی و زبانهای دیگر نیاز به جمله و یا جملاتی پیدامی کند.ا ز طرفی وجود پسوندهای سازنده سبب شده که قابلیت لغت سازی برایبیان مفاهیم مختلف و تعبیرات فعلی بسیار زیاد است.
    نحو و ترکیب کلام در تورکی با زبانهای هند و اروپائیمتفاوت است. در تورکی عنصر اصلی جمله یعنی فعل اصلی در آخر جمله قراردارد. زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی جمله در ابتدا قرار می گیرد وعناصر بعدی با ادات ربط بشکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگرعناصر بعدی قطع شوند سازمان جمله ناقص میشود ولی در تورکی ترتیب عناصرجمله کاملاٌ بر عکس است یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفتهشود و قسمت اصلی در آخر قرار گیرد و از همینجاست که هر نویسنده و یاگوینده تورک زبان نمایان میشود.

  • هاهاها این یکی را خوب امدی خوشم امد ولی باور کن اگر قدرت داشتم یک شبه تمامی اخوند ها را از بین می بردم حوزه های علمیه را تعطیل میکردم حتی تردد با لباس اخوندی را ممنوع اعلام میکردم مذهب را از سیاست بیرون می راندم و قوانین صحیح مدنی را جایگزین ان میکردم تا به تو ثابت کنم باعث همه این نابسامانی ها فقط ایئها هستند نه چیز دیگری , با هر زبان و فرهنگ و مکتبی میشود در کنار یکدیگر همزیستی مسالمت امیز داشت وقتی که مدنیت حاکم باشد نه جهل و خرافات کا ری که که غربی ها انجام دادند و به نتیجه رسیدند و پیشرفت کردند.

  • تو که میگویی در ایران پان فارسها حاکم هستند خامنه ای بعنوان دیکتاتور که در راس حکومت قرار دارد کجایش فارس است؟ همه میدانند که خامنه ای اذری است .

  • جناب کشف، ظلم و ستم فارس های فاشیست در ایران بر ترک های آذری، ربط به فارس زبان های افغانستان ندارد. رنج و درد ترک زبان و فارس زبان در افغانستان یکی است و آن استبداد قبیله گرایان است. ترک زبانها و فارس زبانها سالها در کنارهم برادر وار زندگی کرده اند. کوبیدن بر طبل نفاق میان ترک زبانها و فارس زبانها در افغانستان کار بیهوده واحمقانه است.

  • حکمت, فاشیست خودت هستی!صد بار گفتم برای صد و یکمین بار میگویم حکومت اخوندی ربطی به ترک و کرد و فارس ندارد همه در این حکومت در عذابند. اگر به قومیت باشد اصلیت خود خامنه ای اذری است اگر سواد داری در سایت ویکیپیدیا نگاه کن تا ببینی شهر خامنه کجاست.

  • کاوه گاوی است بی‌نهایت کودن، در کودنی فامیل احمدی‌ نژاد تاند باشد، میگوید ملاها عرب استند، اگر بگویید احمدی‌ نژاد فارس ملا نباشد، میگوید اشکال از اسلام باشد، خلاصه اشکال از همه باشد غیر از فارس، کاوه گاو میگوید خامنه‌ای ترک باشد، این گاو میگوید به ویکیپدیا نگاه کنید، ویکیپدیا یک مرجع قابل اعتماد نباشد، هر کسی‌ با کمی‌ اطّلاعات اینترنتی میتواند در ویکیپدیا مطلب گذارد، خامنه‌ای از مادری فارس در خراسان تولد شده باشد، از طرف پدری شاید ترک باشد، ولی‌ زبان مادری این ملا فارسی‌ باشد، اگر هم ترک بوده باشد، دلیل کافی‌ نباشد که ایران دست ترک‌ها باشد، در مخیلهٔ گاوی کاوه، این شک ایجاد نشود که استالین نیز گرجستانی بوده باشد، ولی‌ شوروی دست روس‌ها بود.

  • کشف,خامنه ای به خوبی ترکی حرف میزند و حتی شعر میگوید در اینترنت جستجو کن فیلمهایش را پیدا میکنی اگر چه من هم میگویم اینها اهمیتی ندارد خامنه ای فقط یک اخوند دیکتاتور است و بس, زبان و ملیت ملاک خوبی و بدی کسی نمی باشد؛پزشکی که جان انسانها را نجات میدهد یا هر فرددیگری که درهر شغلی به بشریت خدمت میکند چه فرقی میکند چه ملیتی دارد؟ تو با این حرفهایت فقط نژاد پرستی را اشاعه میدهی حتی به قومیت خودت هم اهانت میکنی برای همین است که حتی جرات بیان اصل و ئسبت را نداری چون بخوبی میدانی که خوانندگانی از همان قوم جوابت را خواهند داد. کاری ندارد امتحان کن اگر ترک زبان هستی و یا ترکی بلدی برو در سایتهای ایرانی و به زبان ترکی این خزعبلات را بنویس خواهی دید که همان اذری ها چگونه به خدمتت خواهند رسید.

  • بیچاره از خواب غفلت بیدار شو کسی دیگر به این مسائل اهمیت نمی دهد همه انسانها با هر رنگ وزبان و ملیتی در ارامش کنار یکدیگر زندگی میکنند فقط کودنهایی مثل تو هستند که مثل هزار سال پیش هنوز غرق افکار قومگرایی هستند و کمبودهای ذاتی خود را اینگونه بروز میدهند. گناه نداشته های خود را به گردن این و ان می اندازند. اگر بدنبال عقب ماندگی جامعه ات میگردی برو و خودت را در اینه نگاه کن مقصر را پیدا میکنی.

  • بعنوان اخرین کلام اگر منطق داری به این سوالات من جواب بده تا قانع شوم که درست میگویی. تو که صحبت از پان فارس میکنی و رژیم جمهوری اسلامی را پان فارس مینامی چگونه است که در این سی و چهار سال حکومت اخوندی هزاران نفر از جوانان فارس بدست این رژیم اعدام یا زندانی شده اند و عده بیشماری جلای وطن نموده اند؟ ایا رژیمی که مخالف جشنها و سنتهای فارسی و ایرانی و بر عکس مروج فرهنگ عاشورایی است میتواند فارس باشد؟ رژیمی که مردم ایران را گرسنگی میدهد و ثروت انان را خرج لبنان و فلسطین میکند میتواند پان فارس باشد؟ اخر چیزی بگو که با عقل جور در بیاید. چگونه است که من فارس و میلیونها فارس دیگر مثل من از این رژیم متنفریم؟

  • اگر طبق فرمایشات دانشمند جلیل و القدر جناب کشف الکاشفین رژیم اخوندی ایران پان فارس است حتما طالبان افغاتستان هم پان فرانسوی و طالبان پاکستان پان برزیلی هستند هاهاها

  • شمافارس ها چرا اینقدر کوچک ظرف هستید. اگر همین امروز هم محدوده که بنام ایران یاد میشود تجزیه شود و ترک های ایران جدا ساخته شود به شما هیچ چیزی نمیماند. لج بازی را همه میتونند اما باید مانند انسان بحث کنید. وحشی بودن هرکی را میتوان از سخنانش پیدا کرد. شما فارس ها تنها حرف زدن را میدانید و بس. اما از چوکان انسانیت باب تأسف دور مانده اید. با آموختن چند کلمه انسان آدم نمشود. فرهنگ در گفتن نیست. در عمل است. نفرت شما از بابت کوچک بودن شماست. ما اینقدر ظرفیت داریم که دیگران را بپذیریم اما شما هستید که چون خود را در برار ترک ها بسیار کوچک و درمانده میبینید و نمتوانید تحمل کنید. و چاره هم جز این گونه لجبازی ندارید. ما تر ك تباران افغانستان اعم از ازبيك، تركمن، هزاره، ايماق در مقطع هاي مختلف تاريخ از سوي كج انديشان و كور دلان فاشيست به انواع مختلف و به بهانه هاي گوناكون تحقير، توهين و به قتل رسيده ايم. و حتي ما را از اين وطن نميدانند و تاريخ در خشان ترك ها را در افغانستان امروزي انكار ميكنند.در حاليكه اين بيخبران نميدانند كه درخشانترين دوره هاي اين سرزمين را اجداد تركان افغانستان به وجود آورده اند. مثل دوره سلطان بت شكن محمود غزنوي و امپراطوري غوري، امپراطوري غزنويان وتيموريان هرات، بابر شاه قهرمان و صدها مرد كه نام شان در تاريخ افغانستان زنده و جاويد است.

  • کاوه گاو همنژاد احمدی‌ نژاد و پرویز بهمن تاجیک حالا خواهند آمد تا به من تانند گفت که هزاره ترک نیست، ولی‌ هزاره ترک است و خواهد بود، احمد جامی در باره هزاره چنین ابراز نظر کرده است:«خزر ها ( هزاره ها) مردمی اند ترک نژاد که از شمال دریای خزر به فلات ایران رفته و از ری و قومس(سمنان) رهسپار خراسان شده اند . امروز در مرز خاوری خراسان بنام هزاره یاد میشوند»88. ياقوت حموی در تعريف خزر می نویسد : خزر نام بلاد ترک است و ترکان اقوامی غیر ایرانی هستند که مرکز اصلی سکونت آنان در مغولستان و اطراف چین است». خزرها مردمانی از نژاد ترکها بودند که در سده‌ های آغازین پس از اسلام (سده هفتم میلادی) در شمال دریای خزر و جنوب روسیه و بخش‌هایی از اوکرائین کنونی و قفقاز امپراتوری‌ای را پایه گذاردند طوری که دایره المعارف فرهنگی روسی «این مردم را باشندگان قسمتهای مغولی ولگا و قسمتهای جانبی قفقاز قلمداد کرده است و ممکن است دریای خزر نیز بی ربط با موضوع فوق نباشد»89. پريسکوس (prescus) سفير روم در دربار آتيلا در سال 448 ميلادی و زاخاريا (Zacharia Rhetor) در اواسط قرن ششم ميلادی «از خزر ها به عنوان تابع و متحد هونها یاد می کنند… در اواسط قرن هفتم میلادی خزران با تابع کردن سابیر ها، اویغور ها، بلغار ها و دیگر ترکان، امپراتوری خزر را تشکیل دادند که چهار صد سال حکومت کردند»90.
    اما درین میان نظر آقای خاوری قابل تامل بیشتر است زیرا با وجه تسمیه اَزرَه که خود مردم هزاره خویش را اَزرَه میخوانند مطابقت دارد . آقای محمد تقی خاوری معتقد است که کلمه «خزر» یا «خزاره»، بمرور زمان به هزاره تبدیل شده است . همین حالا اگر از هزاره ها پرسیده شوند که شما وابسته به کدام قوم هستید در جواب میگویند » مُو اَزرَه اِیم » که در واقع اکثر هزاره ها «ح» را «الف» تلفط میکنند و همیشه حلوا را الوا، محمد حسین را مامد اوسین، هوا را اوا، و… گفته و به همین اساس «هَزرَه » را «اَزرَه» میگویند و بر عکس در زبان روسی «ح» را «خ» تلفظ میکنند . یعنی حزره را خزره میگویند و دریای حزر نیز دریای خزر نام نهاده شده. حتی در کتابی بنام»اقوام نابود شده قدیم «در باره قوم خزار یا خزره که همان هزره یا اَزرَه میباشد مینویسد که امپراطور بزرگ این قوم بعد از سالها حکومت در جنگ با اسلاو ها منقرض میگردد و به همین لحاظ مورخین قدیم روس معتقدند که خزاره ها در سرزمین اسلاو ها در قدیم حضور گسترده داشته و حتی نام دریای خزر را از خزاره که بعدا شده هزاره گرفته اند. حتی انگلس، که از تئوری پردازان مارکسیسم میباشد در باره تاریخ قدیم اسلاو ها از قوم خزر نام برده است که با اسلاو ها جنگیده اند . در دايره المعارف شوروي چنين مي خوانيم : «هزاره خلق ترك زباني كه بعد از حمله ي هون ها كه در قرن چهارم ميلادي صورت گرفت، به وجود آمد و در دشت هاي سواحل غربي درياي خزر به زندگي كوچيگري مشغول شدند. هم چنان»هزاره خلق باستاني كه در قرن هفتم تا دهم دولتي را تشكيل دادند كه وسعت آن از بخشهاي زيرين ولگا تا قفقاز و ساحل شمالي بحیره سياه را در بر ميگرفت».نظامی گنجوی هم از برخورد اسكندر مقدونی با تركان، در شرف نامه- يكی از دو بخش اسكندرنامه – سخن رانده و سروده است :
    زكوه خزر تا به دريای چين همه ترك بر ترك بينم زمين
    در اواسط قرن هفتم میلادی زائر و جهان گرد چینی هیوان تسنگ به «اراکوزیا» خراسان قدیم و (افغانستان فعلی) آمد از دو شهر مهم آن بنامهای »هوسینه» و «هوساله» نام برد که بعدا سنت مارتین هوسینه را غزنی و هوساله را به هزاره مطابقت داد . اتفاقا خود هیوان تسنگ زمانی که هوساله را شرح میدهد دقیقا با مشخصات هزارستان کنونی مطابقت دارد هیوان تسنگ میگوید که از هوساله چشمه ساری خیزد و بعد به چندین شعبه تقسیم میشود اقلیم آن سرد و دارای برف و ژاله است مردم آن خوشدل و آزاده اند ،تحریر و زبان شان با دیگر ممالک اختلاف دارد و حتی از قیافه چینی این مردم هم اظهار تعجب میکند . این مشخصات دقیقا به مناطق کوهستانی، پربرف و چشمه سار و مردمان هزاره مطابقت دارد. «اگر نام هزاره اکنون آنچه را هیون تسنگ به «هو ،سا،له» وبطلیموس به شکل« او ،زا ،له» آورده با نام کنونی هزاره تطبیق کنیم از نظر زبان شناسی همین مقصد را روشن می کند. در تلفظ چنیی و یونانی کلمه فرق نیست هر دو سه سلایبل دارد که تبدیل س به ز و هو به او گویای تلقظ چینی و یونانی است، «از طرف دیگر اگر به تجزیه نام هزاره بپردازیم این نام مانند اسمای بی شمار و معروف دیگر تاریخی دو جز دارد هو ، زاره و اینکه هجای نخستن ان به ضم و هو بوده از تلفظ چینی و یونانی هویدا است ،هو در زبان اوستا به معنی خوب و هو نامی به معنی بیک بخشی و نیک نامی و جز دوم ان ساله ، زاله چینی و یونانی همین زاره کنونی به معنی قلب است که هوساله مساوی هزاره یعنی خوشدل معنی می دهد که این صفتی است که هیون تسنگ به مردم هزاره داده است

  • جناب محترم كشف الكاشفين!
    تو درحالي فارسي زبان ها را متهم به كم ظرفي ولج بازي ميكني كه در چانتهء خودت جز دشنام پراگني وتوهين به مخالفانت خصوصا به محترم كاوه چيز ديگري باقي نمانده است، اين تو استي كه به كاوهء بيچاره دشنام ميزني و او را ( گاو) خطاب كرده ايي، در. جاي ديگر فارسي زبانها را خر وبي مغز گفته ايي و تنها خود را عقل عالم ميداني وبا اين چرنديات بي معني خود را در قطار كاشفين ومخترعين جهان حساب ميكني، در حاليكه درين چونديات تو هيچ نوع منطق إنساني وجود ندارد، جناب عالي خود را حالا ترك معرفي كرده ايي در حاليكه : يك نويسدهء سرشناس اوزبيك در كابل پرس مانند مترم بشير سخا جناب عالي را ترك نميداند وجناب عالي را يك عنصر مشكوك ونفاق افگن معرفي كرده كه در پي نفاق اندازي ميان فارسي زبانان وتركان ميباشيد، اگر من جاي شما مي بودم، ديگر از شرم به اين ستون وارد نميشدم، جناب عالي؛ مشكلات جامعهء ايران را به شكل مقلوب آن وغير عقلاني آن به مردم افغانستان خصوصا فارسي زبانها ربط ميدهيد ولي در جاي ديگر از گفتهء استاد واصف باختري در برابر آن جوان إيراني به وجد آمده ايد و سخن او را بحيث سند وحجت پيشكش ميكنيد و در جاي ديگر سخن داكتر حيدر رئيس سابق دانشگاه كابل را سند آورده ايد كه لسان دري را مال يك قوم بخصوص ندانسته بلكه حاصل كار وزحمتكشي هاي چندين قرنهء أقوام مختلف اين منطقه به شمول تركها دانسته است، پس خود جنابعالي دلايل خودرا رد كرده ايد، وحالا خود را درپشت هويت تركي إيراني پنهان نموده به همهء فارسي زبانان جهان دشنام ميزنيد

  • پرویز بهمن تاجیک، تو که عکس یک سیاه پوست را همراه با شتر بجای من جا زده باشی‌، آیا یک سیاه پوست انسان نی‌ که تو این انسان را مسخره میکنی‌؟ آیا رئیس جمهور آمریکا یک سیاه پوست نی‌؟ پرویز بهمن کی تانی انسان شوی؟

  • كشف الكاشفين صاحب!
    من كسي را مسخره نكرده ام، بلكه آن مرد كوچي خودش تمدن وانسانيت را مسخره كرده وبه ريش همه گان با شترش خنديده است، تو نيز مانند همان عكس به شعور آدميزاد ميخندي ، خودت را عقل عالم معرفي ميكني ولي در أصل تفاله خور ديگران ميباشي، درست مانند همين انجنيير صاحب ساپي بزرگوار كه مغز خودش كاملا تهي بوده وحاصل زحمتكشي هاي ديگران را بي هيچ زحمتي فقط با كليك نمودن دو دكمه از نام قبيلوي ساپي بخورد كابل پرسي هاي بيچاره ميدهد، كابل پرس كه ازين به بعد در حال گام گذاشتن در نقش قدمهاي ژورناليست شناختهء شده ء افغان محترم قيس كبير. سر دبير پورتال فخيم افغان جرمن انلاين ميباشد وبه تقليد از آن بزرگوار مطابق ذوق وسليقهء شخصي سر دبير آن هر مقاله اي كه خوش شان بيايد آنرا نشر ميكند وهر مقاله اي كه خوش نيامد آنرا بحال تعليق در مي آورند.
    به عبارت ديگر ميتوان گفت : بعد ازين به افراد مانند شما ومحترم ساپي فضاي نشر نمودن اينچنين نوشته هاي مبتذل وتفاله شده كاملا باز ميباشد. اما اين باز بودن به معناي اين نيست كه جنابعالي برحق استيد .
    حالا كه سر دبير ؛ كابل پرس را مال شخصي اش ميداند و ميخواهد آنرا به زباله داني تفاله هاي مسروقهء ديگران تبديل نمايند، وبي هيچ پرس وپال و برخلاف تمام موازين نشراتي همچو چرنديات را در ستون خاص فرهنگ وانديشه جا ميدهند، شما نيز حق داريد كه هر چرند وپرند كه دل تان خواست آنرا بنويسيد ، ولي اين را بدانيد كه جناب عالي تا كنون به هيچ يك از پرسش هاي جناب كاوه پاسخ نداده ايد
    سوالات جناب كاوه اين بود كه رژيم آخوندي كه اين قدر مصرف ميكند كه جوانانش مقام اول را در بين ملل جهان در قرآنخواني وآموزش زبان عربي بدست آورند چگونه ميتواند تراند پان فارسيست شود
    رژيم آخوندي كه تمام بودجه اش را صرف سازمانهاي حماس و جهاد در فلسطين ولبنان ميكند واز تجليل نمودن جشنهاي ايرانيان باستان ممانعت ميكند غم زبان فارسي را چي دارد؟
    رژيم آخوندي كه رييس قواي قضايي اش شاهرودي عراقي وعرب باشد او درغم زبان فارسي چي ميباشد؟
    بگذريم از اينكه جناب عالي پاي منطق تان درقسمت خامنه ايي هم لنگيد وجناب عالي بخاطر گريز از موضوع اصلي؛ خودتان را به شاخه هاي ديگر زديد

  • جناب پرویز بهمن گرامی ضمن تشکر از عنایت شما برای من مثل روز روشن است که افرادی همچون انجنیر شیرساپی منعکس کننده اراجیف نویسنده خائن و وطن فروش پور پیرار و سایبری حقوق بگیر وبی منطقی چون کشف وابستگان به جریانهای خا رجی تفرقه افکن پان ترکیسم و پان عربیسم هستند و همواره با نوشتن مطالب کذب و بی پایه و اساس سعی در ایجاد اختلاف میان اقوام مختلف به هدف تجزیه طلبی در محدوده جغرافیایی سر زمین های فارسی زبان می باشند. وظیفه حکم میکند که با روشنگری و دادن اطلاعات درست به خوانندگان گرامی توطئه های این خائنین را خنثی نماییم. با درود

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.