صفحه نخست > دیدگاه > وبلاگ نویس > (بدون عنوان)

(بدون عنوان)

hesar110@yahoo.com (فاطمه سجادی)
يكشنبه 6 جنوری 2013

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

سرمه ای که بر چشمانت می کشی

چون قطار سیاهی به مقصد معلومی می تازد

آیا هیاهوی آهن و آذرخش را می شنوی

که ترا از زمین کنده به هوای گریه می اندازدت؟

وقتی می رسی به گونه هایت

شرم بوسه های مکررش گلگونت می کند

و تو با دست های لرزان متعصب ات هزاران گل سرخ می کاری

 بر زمین بایر گونه هایت

و لبانت که از وحشی ترین تاریکی شب گریخته است

 مدام پی بهانه ای به هوس می کشاند ترا

و تو او را سرخ سرخ رج می زنی

آن گاه که چهره ات در تراکم دردی آشنا

 به لبخند کذایی هجوم می آورد

هیچ چیز نمی تواند آرامت کند

حتی رقص آرام و موزیک یکنواخت

و تو از زندگی سرشاری

با دود سیگار و خنده های تکراری

 


آنلاين بنگريد : http://hesar62.persianblog.ir/post/101

واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس