صفحه نخست > دیدگاه > وبلاگ نویس > يلدا

يلدا

chendavol
شنبه 20 دسامبر 2014

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

يلدا

مرگِ آتش‌كده‌ها بود

در خروس‌خوانِ قبيله

و گيسوپريشيِ دختركانِ پرده‌نشين

در يورتمه رفتن ميرِ حرم­‌سرا؛

شب كه از پوستمان گذشت

خاكسترِ باربَد

در رؤياي برهمنان غرق شد

و بر دروازه‌ها آويختند

معصوميتِ سربريده­‌مان را؛

آن‌گاه شتربانانِ مخنّث

خرماهاي سرخ را با خدايان خويش قسمت كردند

و بر تفاله‌هامان رقصيدند

            دُژآهنگ

             ناروا.

تاريخِ قبيله ورق خورده است

خدا را در خون رَصَد كرده‌اند

و چاه‌هاي بي‌ روزن را

در قلبمان نشانده‌اند؛

زوزه‌ها جان مي‌گيرند

از دشتِ بي‌تنفسِ حجاز

يلدا در هم‌آغوشيِ چركينِ باديه مي‌پوسد

و نالان و رها فرا مي‌آيند

كنيزكانِ سينه‌دريده­‌ شيراز، غزنه، فرارود و بخارا

از دنده‌ی چپ برخاسته‌اند

و در چشم­‌خانه‌هاشان

پرنده‌اي نيست تا بتابد و دانه بروياند

                    سركش

                     بي­‌پروا.

يلدا بنويس!

از خودت بنويس!

از پرچمي كه عقيم مانده است بر فراز زاينده‌رود

و زمزمه‌هايي كه مي‌ميرند در سرزمينِ تفتيده‌ی شعر؛

بنويس 

از هجاهاي بي‌شماري كه بر گل‌دسته‌ها

پرپر مي‌شوند

و از بهار و خزاني كه تبعيد كرده‌اند.

گوشمان سنگيني مي‌كند؛

بي‌صدا پلك مي­‌زنيم

و شهرزادِ قصه‌ها را

در انبوه كلاغ‌هاي خبرچين به دنيا مي‌آوريم؛

                           دل­‌مرده

                           شرم‌زا.


آنلاين بنگريد : http://chendavol.blogfa.com/po...

آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس