کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > وبلاگ نویس > ضرورت دشنام درزندگي ما!

ضرورت دشنام درزندگي ما!

شنبه 7 فوريه 2015, بوسيله‌ى mosafeer

ضرورت دشنام درزندگي ما !!!

درفرهنگ رایج زندگی ما يا همان آداب وعادات مردم ، خيلي چيزها است که اگرخوب به قول دانشمندان افغاني در"عمق مسئله" توجه كنيم ،درعین حالیکه برای ادامه زندگی ضروری است، هم خنده داراست وهم تامل برانگيزوتلخ . چنین چیزی را فقط می توان دركشوري با قدامت تاريخي دوهزارساله وبنا به بعضي نسخه ها چهارهزارساله شاهد باشیم .

ديروز، پريروزبود كه وقتي ازخيابان ميگذشتم بازبا يكي ازآن صحنه هاي هم خنده دار، هم تلخ وهم تامل برانگيز، روبه روشدم .

صحنه طوري بود كه يك نفرترافيك ، سرچهارراهی شهر، چوب دستی اش را روی سریک نفرراننده تکسی بالا برده بود ودرحالیکه هردم امكان داشت به مغزطرف فرود آورد فریاد ميزد؛" زن همورا...کنم که به تو لایسنس داده ، نمی فامم کدام پدرلعنت به تو لایسنس داده ؟ "

شبيه به اين اتفاق اگرکمی چشم دلمان را بازکرده با چشم بصیرت به اطراف مان نگاه کنیم، زیاد اتفاق مي افتد . یکی گناهی مرتکب می شود ولي درآن ميان ، خواهرومادريكي ديگربه صحنه کشیده می شود .

مثلا درهمين مثال ترافيك ، وقتي ايشان مي گويد ؛ "زن همورا كه به تو لايسنس داده "، زن خیلی ازمردم پایش به ماجرا کشیده می شود ، شامل اقشارمختلف مردم می شود . ازدلال خورده فروش گرفته تا آبدارچی یک اداره ومحصل دانشگاه های خصوصی وکمییشن کارسرخيابان . چرا که دراین شهرلایسنس رانندگی داده نمی شود،بلکه خریداری میگردد . آنهم نه ازيك مكان ، بلكه ازهرمكاني ! معلوم است لایسنسی که قابل خرید باشد می توان ازهرجایی خریدغیرازاداره ترافیک . که جنس قابل خرید را می توان ازهرجایی تهیه کرد .

 

این مسئله –ضرورت دشنام - را میتوان درخیلی ازعرصه های دیگرزندگی نیزتعمیم داد ، چرا كه درخيلي ازعرصه هاي مهم زندگي شاهد کاربرد ناموس به عنوان ابزارفشارهستيم .

 یادم است وقتی کودک بودیم ، هروقت کودکانِ ده شوخي مي كردند و به گفته ي اهالی ؛ "قلعه را به سرخود میگذاشتند"، کاکا سرورداد میزد ؛ "هی برپدرهموشیری که خوردین " با لحن ديگري ميگفت ؛ "برپدرشیرداده تان نالد که شمارا شیرداده پند نداده است ". به تاييد حرف كاكا سرور، ازآن طرف علی یاورصدا می کرد ؛ تقصیرملا است،زن ای رقم ملا را ...کنم كه به اینها پند نميته " . با این حساب ملا هم نوبتش كه می رسید ، بچه هارا کف پایی میزد ومی گفت ؛ نميفامم كه شما شيرخرخوردين ، شيريابوخوردين يا شيرخوك " با چوب ميزد وادامه ميداد ؛ قلعه راشما روي سرتان ميگذاريد ، اووقت بازپدرای تان ارواح پدرِمارا د گورآرام نمی گذارند"درهمان حال دندان هارا محکم سرش می کرد وچوب را فرود می آورد روی کف پای اطفال . به اینگونه عقده اش را خالی می کرد . 

درديگرعرصه هاي زندگي نيزهمين قصه تكرارميشود . نادرگاو، وقتی زنش را میزد ، هردسته بیلی را که به پشت زنش فرود می آورد درهمان حال میگفت ؛ "برپدرهموپدرمادرت نالد که هیچ کاربه تو یاد نداده ، فقط گفته بخوربچیم که نادرگاو منتظره توکلان شوی " بازشروع می کرد پدربیچاره خودش رابه باد ناسزا ؛ "برپدرمره هم نالد که تو طوق لعنت را به گردنم انداخت . قسمته دیگه قسمت " بازچوب بعدی را مي كوبيد به پشت زنش ، انگاركه به پالان خرمي زند . وزنش خودش را زیرضربت چوب جمع می کرد .

درهمان ده ، وقتی سگی بازمیکرد وکسی را اذیت می کرد ، بازمردم خواهرومادرصاحب سگ را می کشیدند وسط ومیگفتند ؛ اين صاحب مرده ازکی است كه بسته نمي كنه ، درادامه ازهمان دشنام هاي كه ذكرش رفت دنباله اش مي كرد براي خواهرومادرصاحب سگ .

بعد ترکه کلان ترشدیم وسرازکوچه وبازاردرآوردیم ، دیدیم این مسئله هم صورت جدی تری به خودگرفت وهم يك نيازمبرم براي روابط اجتماعي ما شد. ودرعين حال رفته رفته حتي رنگ وبوي سياسي به خود گرفت . مثلا چند نفرداخل دکان دورهم نشسته چای میخوردیم که دراين حين فرض كنيد ولسوال يا قوماندان امنيه ازپیش دکان با دوتا عسكرمحافظ اش با تكان سربه جماعت سلام داده مي گذشتند . دوقدم که دورمیشدند، ما چندنفرکه گرد هم چای میخوردیم ، براي ابرازموضع سياسي خود ، همه باهم خطاب به ولسوال میگفتیم ؛ "هی برپدرت لعنت ، بچه حرامزاده " نفربعدي به تاييد حرف اولي ، ادامه ميداد ؛ " آخ اگه زورمیداشتم زنکِ ته ....."

کسی پرسان نمی کرد زن بیچاره اودراين ميان چي كاره است ؟ یا پدرمادربیجاره اوچی تقصیری کرده که پسری بارآورده که حالا شده ولسوال شهرما .

با اين صغري كبراي كه تا اينجا به خورد شما دادم ، به اين نتيجه مي رسيم كه دشنام درزندگي روزمره يك ضرورت است وهرچي اين فحش ها ودو دادن ها دامنه ي وسيع تري ازفك وفاميل واقوام طرف را دربرگيرد ، به همان اندازه ازقدرتِ كوبندگي بيشتري برخورداراست . ونيزبه اين نتيجه مي رسيم كه هرچي آدمي ضعيف ترباشد ، بيشترازقدرتِ زبانِ دشنام وناسزا استفاده مي كند .

نتيجه ديگراينكه اين مسئله رفته رفته به زبان سياسي نيزمبدل گشته است وملت ها براي ابرازواظهارموضع سياسي خود نيزاززبان فحش وناسزا استفاده ميكنند . به صورت نمونه وقتي ملت به خيابان ها ميريزند وشعارمرده باد فلان وزنده باد سرميدهند ، به نحوي ازقدرت دشنام استفاده مي كنند . پس نتيجه آنكه بيشترانقلاب ها - با اجازه انقلابيون محترم - با دشنام شروع شده است .پایان 


آنلاين بنگريد : http://mosafeer.blogfa.com/post-818.aspx

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






53 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > وبلاگ نویس > ضرورت دشنام درزندگي ما!

آگهی در کابل پرس

loading...

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.