صفحه نخست > کارتون > طنز روز > کرزی و سارا جان

کرزی و سارا جان

توت، توت...صدای تیلیفون کرزی
میرزا قلم
چهار شنبه 24 سپتامبر 2008

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

قبل از ديدار

شرنگ، شرنگ،...(صدای تیلیفون کرزی در نیویارک)

کرزی: الو... بلی...؟!

بوش: هلو، مستر کرزی! مه جورج بوش استوم. چطور استی، آغای کرزی؟

کرزی: الو، مستر بوش! بعد از سالها! چطور شد که احوال ما ره گرفتی؟ مه فکر نمی کدم که برایم زنگ بزنی.

بوش: چرا آغای کرزی؟ مه خبر بودم که ده نیویارک رسیدی. اگرچه مثل چند سال پیش، روزانه دو سه دفعه همرایت گپ نمیزنم، اما هنوز هم از هر قدمی که می برداری خبر میشوم.

کرزی: از هر قدمی که بر میدارم خبر میشی؟ یعنی که....

بوش: آآآآ، وار خطا نشو! هیچ گپی نیس! اگر چه اف. بی. آی. بریم خبر داد که دیشب طرفهای یکی دو بجۀ شب، چند دفعه از اتاق هوتلت خارج شدی و در سر سرک گاهی در یک چارراهی و گاهی در چار راهی دیگر ایستاد میشدی. خدا کند که خیریت باشه.

کرزی: آ، آ، نی بیخی خیریت اس....

بوش: خوب، مه همین قدر خواستم یاد آوری کنم، به خاطری که به من گفتند که در جاهایی که خود گشت و گذار کردی و ایستاد شدی، چند تا پاکتهای پلاستیکی که یک رقم پودر سفید در خود داشتند هم پیدا شده....

کرزی: پاکتهای پلاستیکی؟! حتماً غلط فامی شده. خودت خو میفامی که مه ....

بوش: نی، بیغم باش! کار خودت به بوجی اس. ای خلتا کار اشتکهاس. از بوجی و پودر سفید گپ زدیم، قیوم جان یادم آمد. کجاس، ای ناجوان؟ نیامده؟

کرزی: نی متأسفانه آمده نتانست، اما سلام بسیار میرساند.

بوش: والیکم. راستی چی پروگرام داری؟ امروز یک کمی وخت داری؟

کرزی: بری خودت هر قدر وخت که بگویی دارم. خیریت خو بود؟

بوش: هیچ! یک کسی میخایه به دیدنت بیایه! از جملۀ جنس لطیف هم اس.

کرزی: (ناخود آگاه چشمش به چشمک زدن آغاز میکند) کی اس؟ نامش چیس؟

بوش: هیجانی نشو! ای ملاقات یک ملاقات رسمی خواهد بود.

کرزی: ملاقات رسمی؟ همرای کی؟ چرا ای نفر میخایه همرای مه ببینه؟

بوش: کسی که به دیدنت میایه نامش سارا پلین اس. امی نامزد معاون رییس جمهور آینده را میگویم.

کرزی: سارا پلین! امو خانم مقبولک را میگویی؟ اما چرا او میخایه که همرای مه ببینه؟ چرا نامزد ریاست جمهوری، آقای جان مککین، همرای مه نمیخایه ببینه؟ فکر میکنم که قدر مه از همین حالا پیش اینها کم اس!

بوش: آغای کرزی، عصبانی نشو! دلیلی که خانم پلین میخایه همرایت ببیند این اس که .... خودت خو میفامی که سارا جان تا حالی حتی همرای یک شاروال از کشورهای دیگر هم دیداری نداشته. ما فکر کردیم که اگر همرای خودت ببینه، و یک قطعه عکس همرایت بگیره، باز میتانه در سوانح خود بگویه که همرای رییس جمهورای دیگر کشورها دیدار کرده و به اصطلاح در مسایل بین المللی یک کمی یاسینش پخته اس...

کرزی: روزهای اول ریاست جمهوری مره به یادم آوردی! وقتی که تو مره از گمنامی به ریاست جمهوری رساندی، ساراجان خو حتماً کارش جور میشه!

بوش: بلی، از همین خاطر ما فکر میکنیم که خودت به اساس چیزی که سر خودت گذشته، میتانی سارا جانه یک کمی کمک کنی و از تجربه ات برایش بگویی! به هیچ تیاری هم ضرورت نداری!

کرزی: آ، خوب گفتی! روانش کو! مه میفاموم که در بارۀ چی همرایش گپ بزنوم!

بوش: در بارۀ چی؟ در بارۀ مشکلات افغانستان گپ نزنی، که سارا جان خوده گم میکنه!

کرزی: نی، مه چی وخت ده قصۀ افغانستان بودیم، که آلی همرای این گپها سر سارا جانه به درد بیاورم. من دربارۀ یک موضوع بسیار مهم همرایش گپ میزنم – دربارۀ میرویس جان. من مطمئن هستم که سارا جان تا به حال نمی فهمد که "میرویس" چی معنا میدهد. وقتی معنای "میرویس" را برایش بگویم، و تشریح کنم که ریشه اش چیست و از کجا آمده.... (توت، توت...صدای تیلیفون کرزی).

واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس