کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > حقوق بشر > آزادی بيان > نگاهی به پیشینهء تلویزیون درافغانستان واستفاده جوئی های ناجایز نبیل" (...)

رونق گرفتن تلویزیونهای آزاد چه کمک به آزادی بیان خواهدکرد؟

نگاهی به پیشینهء تلویزیون درافغانستان واستفاده جوئی های ناجایز نبیل" مسکینیار"

چهار شنبه 1 اكتبر 2008, بوسيله‌ى سیداحمد "خوشیوال"

بررسی مختصر تاثیرات مثبت ومنفی تلویزیون های آزاد درحیات اجتماعی افغانها

افغانستان تنها کشوریست که به مقایسهء کشورهای همسایه ویکتعداد کشورهای دور ونزدیک، چشم مردمانش خیلی دیرتر به تلویزیون آشناشد.

کشورهای نظیر پاکستان، ایران ، وهندوستان و اتحادشوروی متوفی سابقهء خیلی طولانی تری درایجاد شبکه های تلویزیونی دولتی دارند.

تنها درسالهای پایانی حکومت سردار داوود ،تعدادی از فامیلهای نسبتا مرفه شهرکابل چشمانشان به نشرات امتحانی دولتی بنام " آریانا رادیو تلویزیون" آشنا گردید.

در آغازین روزهای مرحله آزمایشی ، تنها آهنگ که بار بار بصورت امتحانی بعداز ارائه اخبار کوتاه وغیره نشر میشد ، آهنگ محلی مشهور" درخانه درآئی کو مگم زود برآئی" بدخشی بود به صدای حبیب شریف . تااینکه درسال 1356 خورشیدی رسما توسط رئیس جمهور محمد داوود افتتاح کردیده وتلویزیون دولتی به نشرات محدود چندساعتهء خود ازطرف شب آغازکرد.

درخشان ترین چهره های نطاقی درآنزمان در رادیو افغانستان وقت،، دربخش دری مهدی ظفر، ولطیفه کبیرسراج، ودرپخش پشتو نبی باکطین وابراهیم خیل بودند. البته استعمال کلمهء درخشانترین ازطرف اینجانب براساس نظرسنجیهای است که درآنوقتها ازطرف مجلهء پشتون ژغ صورت گرفته بود . مجلهء پشتون ژغ ارگان نشراتی رادیو افغانستان درپایان هرسال خورشیدی کمپاین تبلیغاتی رابخاطر انتخاب بهترین آوازخوان سال، هنرمند سال، نطاق سال، قاری قرآن سال، براه می انداخت.

بعداز افتتاح تلویزیون دولتی، پخش اخبارساعت هشت بزبان پشتو وهشت وسی دقیقه بزبان دری همزمان ازطریق تلویزیون ورادیو پخش میشد، ونطاقان وقت بعوض کلمه رادیوافغانستان، کلمه آریانا رادیوتلویزیون را بکار میبردند.
بعداز بقدرت رسیدن خلقیها ، انکشافات قابل ملاحظهء هم درطول برنامه ها وهم در کیفیت برنامه ها رونماگردید. رهبر تازه بقدرت رسیده حزب که خودرا نابغه شرق وعلامه دهرمیدانست دلچسپی عجیبی به مشاهده چهرهء خود، وایراد بیانات خویش و شندیدن ودیدن دوباره، آن ازطریق تلویریون داشت.

هرچند برای نورمحمدتره کی تلویزیون پدیدهء جدید نبود زیرا وی مدتهای زیادی را بحیث نمایندهء تجارتی دربمبی هندوستان واتشهء کلتوری سفارت افغانستان درامریکا گذرانده بود وچشمش به دیدن فلمهای سینمائی وتلویزیون آشنا بود، اما مشاهده چهره وآواز خودش درزمان قدرت انحصاری ،ازطریق تلویزیون جاذبیت خاص به وی می بخشید.
تا آنزمان همچنان اکثریت مردم درشهرکابل دسترسی به تلویزیون نداشتند، لذا حکومت خلقی ، یک تعداد تلویزیونهای محلی را دربعضی از نقاط شهر بصورت موقتی ازطرف شب دراختیار مردم میگذاشت تا مردم بتوانند ، از ارشادات ورهنمائی های رهبر انقلاب مستفیدگردند.

بناء روزی نبود که نابغهء شرق با اصناف مختلف جامعه، کارگران ودهقانان ودکانداران واهل کسبه و بالاخره اعضای وفادارحزبش در ارتش ، دیدار نداشته باشد، ارائه بیانات طولانی وخسته کن تقریبا به یک مشغله روزانهء رهبر جدید تبدیل شده بود. او دنبال بهانهء میگشت که چگونه خودرا باز درصدر اخبار داخلی قرار داده وراپورتاژ خسته کن آن بعداز نشر اخبار پخش گردد وروز بعدی ترجمهء دری آن توسط نطاقان خوانده شود.
میشود گفت که درکنار سایررقابت ها بین امین وتره کی یکی هم رقابت شدیدآنها برسرظاهرشدن شان درپردهء تلویزیون بود.

امین بیشتر ازتره کی علاقمند ظهورخویش درپرده تلویزیون بود وبه آن عشق می ورزید، وی بعدازآنکه استاد بزرگوارش را راهی دیارعدم ساخت، وقدرت را یکه وتنها غصب کرد به ریاست تلویزیون امر کرد که یک تیم مجهز ومکمل از کمره مین وفلمبردار وتولید کننده ء برنامه بشمول یک خیرنگار از آژانس باختربصورت دایمی دراختیاروی درارگ وبعداز آن درقصر تاج بیک قرارگرفته وتاهنگامیکه وی بخواب نرفته است تمام حرکات وسکنات وی را فلمبرداری کنند.

برپائی کنسرتها ومحافل رقص وپایکوبی درماه رمضان توسط دختران وپسران جوان مکاتب درکمپهای ناحیوی درشهرکابل یکی دیگر ازشهکارهای رژیم خلقی بشمار می آمد.

درهمین دوران بود که موسیقی خصوصا موسیقی ترانه به شکل کورس آن بمعنای واقعی کلمه موسیقی مردمی شد، وازچوکات رادیو وتلویزیون به مکاتب وموسسات علمی گسترش یافت.

تعین هیئت های حکم مسابقه برای انتخاب بهترین استعدادهای هنری دربین طبقه جوان آنزمان ازطرف رادیوتلویزیون آغازشد. استادان مانند استاد محمدعمررباب نواز، استاد محمدهاشم چشتی طبله نواز و آهنگساز، استاد سلیم سرمست آهنگساز، و استاد ارمان آهنگساز، روزانه بمکاتب شهر میرفتند و بهترین حنجره طلائی ها را انتخاب وبه رادیو تلویزیون وقت جذب نموده وبرایش آهنگ وکمپوز درست می کردند.

آن استعدادها که بنا به قول استاد ارمان دراثر تعصبات و ممانعتهای فامیلی زیر خاکستر مدفون بودند، با پیروزی کودتای خلقی مجال رشد وظهور یافتند. ولی دیری نپائید که همهءآنها بااشغال افغانستان توسط شوروی دوباره محو گردیدند. بعداز اشغال کشور توسط شوروی تعداد زیادی ازهنرمندان ازکشورفرار کردند. خانم پریسا مرسل، احمدولی وهنگامه که درآنزمان هنرمندان درباری حفیظ الله امین بشمار می آمدند درشب کودتای شش جدی علیه امین به مشکل توانستند که خودرا از هلاکت نجات داده وسپس راهی کشورهای اروپائی شوند.
پرچمیهای کارملی هرگز پریسا مرسل را بخاطر تشویق شدنهایی زایدالوصفش ازطرف امین هرگز نه بخشیدند زیرا وی نماد ازهنرمند شهرنشین واشراف زاده بحساب می آمد درحالیکه حفیظ الله امین ازنظر پرچمیها نماد از وحشت وبیابانگردی وتعصب قبیلوی که باارزشهای های مدرن شهری سازگاری نداشت محسوب میشد بناء روابط تنگاتنگ آنچنانی فیمابین خانم پریسا مرسل وامین، تبلیغات وپروپاگندهای ضد حفیظ الله امین را توسط پرچمیها دربین شهرنشینان، نقش برآب میساخت. لذا پرچمی ها تصمیم گرفتند که هرچه شده باید پریسا مرسل را بخاطر اعمالش جزا دهند، قابل یادآوری است درزمانیکه خانم پریسا مرسل ، احمدولی وهنگامه مجلس آرای شب نشینی های حفیظ الله امین بودند دوهنرمند پرچمی بنامهای احمدمرید ومسحور جمال درزندان امین بسر میبردند که این هم میتوانست دلیل نفرت پرچمیها از هنرمندان یادشده ، تلقی گردد. برعلاوه تعداد دیگز از هنرمندان مانند استادمهوش واستادسرآهنگ بدلایل مختلف مورد بی مهری های امین قرار گرفته وپخش آهنگهایشان ازطریق رادیو وتلویزیون منع گردید.
گفته میشود که مرحوم استادسرآهنگ بعداز اجرای کنسرت مشهورش درانستیوت گویته، بخاطر سرودن آهنگ " اویار کدیت کاردارم" که مطلع آن باشعری از بیدل مبنی برکج بودن آثار بنای خلق آغاز میشود بازداشت گردیده ودرزمینه انگیزهء انتخاب آن شعر از طرف مسوولان نظام خلقی دربخش هنر وادبیات ، استفساربعمل آمده بود.مطلع آهگ استاد سراهنگ با این شعر بیدل آغاز میشود:

آثاربنای خلق بردوش خطاست

اینجابغیرازکجی نمی آیدراست

. سرانجام، سزای استاد سرآهنگ این میشود که دیگر هیچ آهنگ وی ازطریق رادیو وتلویزیون نشر نگردد وهمکاری باوی قطع گردد

بعداز بقدرت رسیدن پرچمیها واشغال افغانستان توسط روسها وضعیت تلویویون وموسیقی وهنر رنگ دیگری را بخود میگیرد. طوریکه دربالا عرض شد پدید]ه انتقامگیری کماکان آغاز گردیده وهنرمندان زمان حفیظ الله امین یا فرار میکنند یاهم به نحو مرموز کشته میشوند.

خانم پریسا مرسل ، احمدولی وهنگامه وشاه ولی ازجملهء نخستین هنرمندان مشهور بودند که کشور را بخاطر عدم مصوونیت جانی شان ترک گفتند که به تعقیب آن میرمن سلما همراه با برادرش حیدرسلیم و شوهرش رحیم جهانی واستاذ زلاند وتمام اعضای فامیلش، کشوررا ترک میگویند.بدین ترتیب، موج جدیدی از سانسور واختناق مطبوعاتی به رنگ دیگری فضای افغانستانرا مکدر ساخت. شاعران پشتون که درعهد خلقی ها از اعتبار واتوریتهء برخوردار بودند عرصهء زنده گی را برخویش خطرناک ارزیابی نموده وبرای نجات خود وفامیل خویش کشوررا ترک گفتند که نمونه های آن میتواند عبدالباری جهانی باشد که بعداز سقوط حفیظ الله امین خودرا همراه باتعدادی از امینی های دیگر به کشورهای اسکاندناوی رسانده و از آن جا به امریکا رفتند.

دوهنرمند زبان پشتو یکی بنام خان قره باغی ودیگر خانمی بنام بخت زمینه به شکل مرموز درزمان حاکمیت پرچمیها درشهر کابل به قتل میرسند. اختناق وسانسور اشعار کماکان توسط مسوولان دولتی هم درتلویزیون ورادیو وهم درمطبوعات ادامه می یابد. عبدالله شادان ولطیف ناظمی که هرکدام در آن زمان رؤسای جداگانه رادیو وتلیویزیون بودند درحقیقت گلوی نطام وگرداننده گان ماشین تبلیغاتی رژیم تحت اشغال بشمار میرفتند. هیچ هنرمندی حق نداشت که شعری را خودش انتخاب کند وبدون امضای شادان ولطیف ناظمی آنرا در رادیو وتلویزیون ضبط کند، تمام اشعار چک میشد، بکارگیری اصطلاحات مانند مقاومت وجهاد وجهد وغیره کاملا ممنوع بود وحتی اینکه اگر ازشعری چنین استشمام میشد که شاعر به گذشته ها حسرت میخورد واز حالت زار کنونی خویش بیزار است آنرا فورا قطع نموده واجازه پخش وحتی اجازه ظبط آنرا دراستدیوهای رادیو نمیدادند.
باید متذکر شوم که سانسور شعر وموسیقی درافغانستان سابقه بس طولانی دارد، طبق معلومات موثق این قلم ، در آرشیف موسیقی رادیو آهنگهای وجود دارد که از سالهای سال درآن آرشیف محبوس بوده واجازه پخش نیافته است . بعنوان مثال آهنگ را بخاطر دارم که بصدای ظاهر هویدا بود که مطلع شعر چنین است:

نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند.

آهنگ مذکور که درزمان حاکمیت سردار داوود ظبط نوار گردیده بود بدلیل آنکه مبادا مقامات دولتی ازآن برداشت غلط کنند درتمام نظامهای داوودی، خلقی وپرچمی چانس نشرنیافت. زمانیکه ظاهر هویدا به اروپا مهاجرت نمود آن آهنگ را بصورت آزاد بازخوانی و ضم البوم های خویش نمود.

ببرک کارمل وتلویزیون

عشق ببرک کارمل نسبت به تلویزیون وظاهرشدنهای وقت وناوقت اش باایراد بیانات هشت ساعته ونه ساعته بی وقفه درکنفرانس های حزبی، کمتر ازاسلافش نبود اما بایک فرق که وی برای کارهای شخصی خود تیم تلویزیونی را استخدام نکرده بود. شبی ازشبها یکی از انانسرهای پشتو زبان تلویزیون بنام "حسینی" که ازقندهار افغانستان بود بعداز ختم بیانیه ببرک کارمل چنین انانس داد.
"بیننده گان عزیز!

خوب میدانم که همهء تان منتظر فلم وجالب دیدنی هندی بنام ........ استید که قبلا برای تان وعده داده شده است، اکنون دیگر شمارا بیشتر ازین ملول وخسته نساخته و برای رفع خستگی تان توجه تانرا به فلم هنری هندی بنام..... معطوف میداریم این هم شما واین هم فلم هندی....."

بعداز ختم برنامه درهمان شب، آقای حسینی ازطرف خاد بازداشت گردیده وراهی توقیفگاه ریاست خاد میشود، وبخاطر بکارگیری کلمات درانانس فوق، مورد بازپرس قرار میگیرد اما بعلت خلقی بودن آقای حسینی وارتباطش با صالح محمدزیزی دو روز بعد رها گردیده ولی برای ابد از ظاهرشدنش درپرده تلویزیون جلوگیری بعمل آمد . درزمان کارمل پخش برنامه های دینی تلویزیونی محدود به ایام خاص مانند ماه رمضان وایام عاشورا و روز میلاد پیغمبر میشد، آغاز روزانه تلویزیون همه روزه با پخش سرود ملی صورت میگرفت وبا پخش فلمهای هندی واروپای شرقی پایان میافت. ولی بعداز بقدرت رسیدن دکتورنجیب الله برای اولین بار ، برنامه های تلویزیون دولتی با تلاوت آیات قرآن آغاز میشد. ونیزدرشبهای جمعه نشر برنامه های آموزش قرآن وتجوید به هردو زبان پشتو ودری آغاز شد.

مجاهدین وتلویزیون

بعداز ورود مجاهدین به کابل وسقوط حکومت نجیب الله، تلویزیون دولتی کابل کماکان در دست گروه برسراقتدار (جمعیت اسلامی) باقی مانده وازنشر برنامه های احزاب دیگر جلوگیری بعمل آمد تااینکه حزب رقیب برهبری گلبدین حکمتیار اقدام به ایجاد شبکه تلویزیون شخصی نموده وبه راکتباران تعمیردولتی تلویزیون آغاز کرد وباعث کشته شدن تعداد زیادی از افراد مسلکی وهم خراب شدن بنیه اقتصادی تلویزیون گردید. کوه آسمائی که در آن آنتن تلویزیون دولتی قرار داشت سنگر محکم نیروهای احمدشاه مسعود بود که بافیر راکت های حکمتیار بکلی از فعالیت افتیده ونیروهای ربانی را مجبور ساخت تا از آنتن های سیار استفاده کند که ساحات محدود را زیر پوشش قرار میداد. ناگفته نماند که ایجاد شبکه تلویزیون شخصی توسط حکمتیار اولین گام در راه ایجاد شبکه های تلویزیون غیردولتی درافغانستان بحساب می آید.

باآنچه گفته آمدیم بساط تلویزیون درعهد حکومت طالبان کاملا بی هیچ کم وکاست، برچیده شده وکارمندان آن همه بیکار گردیده وراهی کشورهای بیگانه گردیدند.

تلویزیونهای آزاد ومیزان محبوبیت آنها

به نظر میرسد که درشرایط کنونی تلویزیونهای آزاد نقش عمدهء را درسمت وسو دادن افکارعامه بازی میکنند، زیرا ازیکطرف میزان بیسوادی درجامعهء مثل افغانستان در درجهء بالا قراردارد، وازطرف دیگر مردم تاهنوز بوسایل چون انترنت و مطبوعات دسترسی چندان ندارند تنها وسیلهء ایکه میتواند برای رشد واعتلای فرهنگ جامعه مثمر واقع گردد تلویزیون است . ولی تفاوتهای را میتوان بین تلویزیونهای آزاد داخل افغانستان وتلویزیونهای آزاد خارج از افغانستان ملاحظه کرد درحال حاضر درشهرکابل ایجاد چند شبکه تلویزیونی آزاد به بحثها ومشاجرات جدی مردم پیرامون حیات سیاسی شان دامن زده است. بدنیست که بخاطر روشن شدن قضیه به گفته های مسعود قیام یکی از نطاقان تلویزیون طلوع اشاره کنم که درین تازه گیها سفری به کشور ناروی داشت ودر مصاحبهء خود با کابل پرس وضع تلویزیونهای آزاد را درشهرکابل تشریح کرد. طبق اظهارات مسعود قیام ، هنوزهم تلویزیونهای شخصی از خودسانسوری رنج میبرند ویکنوع ترس وهراس ازصاحبان قدرت در وجود خبرنگاران افشاگر وجود دارد ، آنچه که مسعودقیام درکابل پرس اظهار داشت آئینه تمام نمای وضع آزادی بیان وتلویزیونهای غیردولتی درکشور است. مسعود قیام معتقد است که دولت کرزی دو چهره متضاد را در داخل وخارج کشور در زمینه آزادی بیان از خود به نمایش میگذار.

چهرهء را که به خارجی ها به نمایش گذاشته حاکی از تحمل پذیری، وآزادی بیان ونبود سانسور است. اما آنچه در داخل کشور به ژورنالیستان به نمایش گذاشته چهرهء سانسور وزندان وتعقیب وپازداشت خبرنگاران وغیره است. سال قبل رزاق مامون بخاطر نشر برنامه های جدی اش ازتلویویون طلوع اخراج گردید، مامون درمصاحبه های بعدی اش اظهار داشت که تلویزیون طلوع بخاطر فشارهایکه ازجانب انجنییر ضرار وزیر داخله ورنگین اسپنتا وزیرخارجه بالای تلویزیون وارد میشد تصمیم به اخراج او گرفت . امسال ژورنالیست دیگری در شبکه جهانی آریانا بنام فیاض، بندی، تحقیر وتوهین وسپس اخراج گردید. ولی باوصف آنچه که گفته شد وضعیت افغانهای مقیم خارج باوضعیت داخل کشور فرق دارد. پخش برنامه های تلویزیونی آریانا ازامریکا وهمچنان پیام افغان افغانهای مقیم خارج را بیشتر وا داشته است تا نظریات خویش را درمورد سرنوشت ملت ومردم خویش ابراز دارند، اما آنچه که تلویویونهای خارجی خصوصا تلویویون آقای مسکینیار دارد بکار گیری اصطلاحات والفاظ مغایر ادب واخلاق جامعه است که در صحبت های تیلفونی بیننده گان آنرا میتوان ملاحظه کرد. تلویزیون آریانای امریکا به اندازهء درگند وکثافات استعمال کلمات ردی غرق است بهمان اندازه که تلویزیونهای داخلی درمنجلاب خودسانسوری غرق اند.خصوصا برنامه های افراطی حسن امیری ومخالفانش برشدت استعمال این کلمات می افزاید. درعین حال زیر پا نمودن عادی ترین قواعد خبرنگاری که ارائهء بیطرفانهء اخبار موثق یکی از ارکار اساسی آن بشمار میرود ، نیزبچشم میخورد . درتلویزیون آریانا بمدیریت آقای مسکینیار اکثر خبرهای آن جانبدارانه غیر موثق وبراساس آوازه های سرچوک میباشد. نبیل مسکینیار که خودرا وابسته به جریانهای دموکرات ، آزاد ومستقل معرفی نموده بود د روزی از روزها دربرابر چشم هزاران بینندهء تلویزیون میزان تحمل پذیری واخلاق فامیلی خویش را به نمایش گذاشت.

وی که خود، سانسورچی بی بدیل درتلویزیون شخصی خود بحساب می آید دریکی از روزها دریک برنامه ء زنده ، مهمان برنامه را پیش چشم هزاران بینندهء تلویزیون بی آبرو ساخته ودستوراخراج وی را ازاستدیو صادر کرد. این صحنه به اندازهء تکان دهنده بود که آقای نبیل دیگر، نتوانست آبروی ازدست رفته اش را دوباره احیاکند. قبلا امید برآن بود که پخش نشرات تلویزیون برای افغانها از امریکا بتواند زمنیه دیالوگ وهمدیگر فهمی را مساعدسازد، اما بمرور زمان دیده شد که آقای مسکینیار، از راه اندازی این تلویزیون هدف دیگری را نبال میکند که همانا تاسیس یک حزب قوی مخالف کرزی برهبری خودش . همان بود، که طرح ایجاد حرکت اصلاح را ازطریق تلویزیون خویش راه اندازی نموده وبرای ایجاد آن شب وروز تبلیغات را آغازکرد. اما بعدها دیده شد که زیرکاسه نیم کاسهء دیگر وجود دارد که همانا خرید وفروش افراد وبالاخره احزاب برای مقامات امریکائی منجمله آقای خایلزاد میباشد. رسوائی های بعدی، نشان داد که مسکینیار میخواست که ازبطن حرکت اصلاح، حزب دیگری را بنام غورزنگ ملی بوجود آورد تا با همکاری نواسه های شاه سابق بتواند درانتخابات آیندهء افغانستان سهم گرفته وشرایط احیای حکومتهای خاندانی را بار دیگر درافغانستان مهیا کند، که خوشبختانه این طرح شیطانی ازطرف اعضای شورای رهبری حرکت اصلاح در رأس آن استاد سیدعبدالله کاظم سابق استاد فاکولته اقتصاد پوهنتون کابل افشا گردید.

حرکت ملی اصلاح ونبیل مسکینیار

هرچند استاد سیدعبدالله کاظم بارها وبارها درجلسات متعدد افغانها درآلمان وامریکا این نکته را بیان کرد، که حرکت ملی اصلاح هیچ ربطی به برنامه های تلویویونی آقای مسکینیار ندارد اما واقعیت این بود که حرکت ملی اصلاح هیچ وسیلهء دیگری برای رساندن پیامش جز تلویزیون آریانا نداشت. نبیل مسکینیار، این موضوع را درک کرده بود، وازتلویزیون خویش بعنوان اهرم فشار علیه مخالفینش کار میگرفت.تااینکه خدا دعای آن مظلومین را مستجاب ساخته و استاد سیدعبدالله کاظم و باقی اعضای شورای رهبری حرکت ملی اصلاح از احتیاج نبیل مسکینیار رهائی یافته وبا ارتقای شبکه جهانی پیام افغان ازسطح محلی به سطح جهانی حر کت ملی اصاح توانست بار دیگر اهداف ومرامهای خویش را به بیننده گان افغان درسرتاسر گیتی برساند.

تلویزیون پیام افغان بمدیریت عمرخطاب یکی از نطاقان سابق رادیو افغانستان قبل ازکودتای ثور، توانست که دربین بیننده های افغان نفوذکرده وجلو انحصارطلبی ها وخودسریهای مسکینیار را بگیرد، حالا شخصیت های مانند عارف عباسی وسید عبدالله کاظم به آزادی تمام به ارائه نظریات خیرخواهانه خویش درمورد افغانستان پرداخته میتوانند.

طوریکه دربالا عرض شد سیدعبدالله کاظم یکی از استادان سابق فاکولتهء اقتصاد پوهنتون کابل بود که بعدازکودتای هفت ثور ، زندانی گردید وانواع شکنجه های روحی وجسمی را ازسرگذرانده است. وی درهمین مصاحبهء ایکه دربالا لینک داده شده است آقای کاظم نقاط نظر خویش را دربارهء زلمی خلیلزاد ابراز کرده است. درحالیکه نبیل مسکینیار، دربرنامه های سخیف وطفلانهء خود، دربارهء زلمی خلیلزاد وآوازه های کاندید شدنش درانتخابات ریاست جمهوری آیندهء افغانستان با ادبیات راوائی گفت:

من پاپی گک خایلزاد را نسبت به رهبران جهادی ترجیح میدهم. درحالیکه سیدعبدالله کاظم درموزد خلیلزاد ملاحظات خاص خود را داشته واورا عامل بدبختی های بعداز یازده هم سپتمر درافغانستان میداند. چنان معلوم شد که نبیل مسکینیار همراه باتیم خاص از ناسیونالست های تنگ نظر پشتون مانند آصف وردک خواسته بود ند که درمعاملات پشت پردهء شان با خلیلزاد و نواسهء شاه سابق ، سیدعبدالله کاظم وتمام اعضای شورای رهبری حرکت اصلاح را درمعرض حراج قرار دهد.

رسانه ها، دوکان ها و کابل پرس!

هارون نجفی زاده، روزنامه نگار، در گفت و گو با کابل پرس

دو شنبه 22 سپتامبر 2008, نويسنده: کامران میرهزار


سانسور و روزنامه نگاران افشاگر!

گفت و گوی ويژه کابل پرس با مسعود قیام!

سه شنبه 16 سپتامبر 2008, نويسنده: کامران میرهزار

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






77 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > حقوق بشر > آزادی بيان > نگاهی به پیشینهء تلویزیون درافغانستان واستفاده جوئی های ناجایز نبیل" (...)

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • آقای خوشیوال!
    آنچه شما نگاشته سراپا دروغ و مملو از جعلیات و اکاذیب میباشد.تلویزیون افغانستان نه در واپسین سالهای حکومت داوود خان بلکه در آخرین ماه حکومت آن مرحوم به فعالیت آغاز نمود.نشرات رسمی تلویزیون در زمان حاکمیت خلقیها افتتاح گردید.آن تلویزیون هیچگاه آریانا نام نداشت.فعالیت رژیم خلقی بهیچوجه معطوف به رشد استعداد ها نبود بلکه بیشتر از ابتذال هنری مایه میگرفت.سازمانهای اولیۀ حزبی و جوانان خلقی به مراکز رشد فساد و بد اخلاقی مبدل گردیده بودند و صرفأ خلقیها و مداحان رژیم شانس هنرنمایی رادیویی و تلویزیونی را داشتند و بس.سلما،حیدر سلیم و رحیم جهانی حداقل تا سال 1366 در افغانستان باقی ماندند.عالباری جهانی هیچگاهی آوازخوان مطرح نبوده،شاید تعداد علاقمندانش به اندازۀ تعداد انگشتان ما باشد.پروگرامهای دینی_مذهبی قبل از زعامت داکتر نجیب نیز وجود داشتتند و هفتۀ یکبار به نشر میرسیدند.

    آقای خوشیوال!
    در نوشتار تان چندین مورد دیگر دروغ نیز وجود دارد که میتوان در پیرامون آن بحث نمود.فعلأ همین قدر کفایت میکند.اگر قانع نه شدید حاضرم تا سایر دروغهای تانرا نیز افشا کنم.

    • راوی جان!

      این را نگفتی که ازکدام گروه هتسی که ضربات آقای خوشیوال بالایت کار کرده است راوائی هستی ویا از نمک خوران مسکین آزار؟

      خودم درسال 1366 درهامبورگ شاهد کنسرت سلما بودم تا کنون هنچ کس پیدا نشده است که بگوید خانم سلما تا سال 1366 در کابل باقی مانده بود آنطوریکه آقای خوشیوال نوشته دقیقا آنها در اوایل حکومت کارمل افغانستان را ترک گفتند.

      دیگر مواردیکه درنظرت جعلیات آمده باید ذکرمیکردی چرا ترسیدی؟

    • دوستی در پيرامون روز های نخست تلويريون جستاری را بر رويه سايت شما آذين بسته اند كه نيازمند كنكاش بيشتری هست ،چه
      پاره يی از روال آن با واقعيت ها سازگاری ندارد .من كه هفده زمستان زمهرير نما را در آن موسسه به مثابه ژورناليست
      و خامه پرداز حضور داشته ام،برخ اين رخداد ها را نميتوانم تاييد كنم ، ميدانم نيازی به تاييد و ترديد همچو منی نيست .
      سر آن دارم تا نگذارم كم از كم درين گستره كه به نحوی از انحا پيوند تنگاتنگی با فرهنگ دارد ،شمايل سياه كژی هيات يابد.
      با آوردن تمثالی ميخواهم برين سنخ نقطه پايان گزارم.
      باری جهانی آواز خوان نبود بل سرايشگر وسخنوری شايسته يیبود كه هنوز هم هست.او چندی سمت معاون راديو را داشت كه بعد
      چنان هزاران دبگر فرار را بر قرار ترجيح داد.......

    • آقای ضد راوی!
      بگذار آقای خوشیوال نظریات مرا رد کند تا سایر دروغهایش را نیز افشا کنم.

    • آقای صمدزی سلام!

      وای بحال آن موسسهء نشراتی که ژورنالیست آن شما بوده باشید. از پیام کوتاه وپرتکلف وساختگی جنابعالی بیسوادی میبارد. جنابعلی تاکنون نمیدانید که هیهات ،هیات نوشته نمیشود. همچنان شما فرق بین گزارش وگذاشتن را نیز نمیدانید آنجا که می نویسید که " من نقطهء پایان میگزارم"

      معلوم نیست که با این سویهء نویسنده گی هفده زمستان زمهریر نما را شما در کدام دوره سپری کرده اید؟

      قیاس بندهء حقیر این است که هر دورهء که بوده حتما رابطه ها برضابطه ها چربی داشته است . حتما شما بنا بر تعلقات ایدیالوژیکی ویاهم اشتراکات فامیلی ویاهم ........ از بالا ها در آن موسسه مثل سربازان چتر باز شرف نزول فرموده بودید و از امر و نهی کردن خود بالای پیاده های دفاتر لذت میبردید.

      اگر این بندهء حقیر در آن زمیستانهای زمهریر نما کدام کارهء می بودم بشما اجازه هفده ساعت کار کردن را هم نمی دادم بلکه بخاطر هر چه بالا بردن سویهء تان به کدام کورس معرفی مینمودم.

      ثانیااینکه از پیام شما هیچ چیز درک نشد که شما چی چیز را رد کرده اید وچی چیز را تائید؟

      ثالثا اینکه شما عبدالباری جهانی را سرایشگر خوانده اید ونه هنرمند درحالیکه آقای خوشیوال نیز نگفته که عبدالباری جهانی هنرمند بود.

      خوشیوال نوشته که شاعران زبان پشتو که در زمان امین از اعتبار خاص نزد امین برخوردار بودند با بقدرت رسیدن پرچمی ها عرصهء زنده گی را برخود خطرناک ارزیابی کردند لذا فرار را برقرار ترجیح دادند.

      اما این بندهء عاجز عبدالباری جهانی را نسبت به هرکس دیگر خوب میشناسم حتی نسبت به آقای خوشیوال.

      عبدالباری جهانی نطاق بخش پشتوی رادیو صدای امریکا وگردانندهء بعضی از پروگرامهای به اصطلاح ادبی نه یک شاعر بلکه یک فاشیست منحط یک قبیله گرای فاسد یک شوونیست عظمت طلب بمعنای واقعی کلمه میباشد. او در زمان طالبان از حامیان پرشور تحریک طلبه بود ولی با آمدن کرزی سرایشگر سرود ملی مسخره کنونی شد که همه به وی میخندند.

      امیدوارم اگر غیر از این چیز دیگری درچانته دارید بفرمائید تا همه خواننده گان عزیز از آن مستفید شوند

  • محمد احسان از شهر مزارشریف
    سلام به دوستان من فقط خواستم درارتباط به حرف های که آقای راوی نگاشت اند ، حقیقتی را اظهار کنم که تعداد زیاد از هموطنان شاهد آنند وآن اینکه تلویزیون آنوقت ( رادیو تلویزیون ملی آریانا افغانستان ) نامیده می شد.
    دراین مورد به اسناد وافراد خبره که نام خدا زیاد هم هستند مراجعه ویا به شما ره های اخیر مجله ( پشتون ژغز) رجوع نمایید این مشکل حل خواهد شد هر چند این اسم را آقای خوشیوال هم مکمل ننگاشته اند . بااحترام

    • رفقای نزدیک احمد ظاهر شهید به منظورانتقام خون احمد ظاهر از خلقی ها ، خان قره باغی خلقی و بخت زمینه را سر به نیست کردند . این واقعهء جنائی بود نه سیاسی .

    • آقای احسان خان!
      من در کابل همه روزه نشرات تلویزیون را تعقیب مینمودم و برادرم در آن اداره بعنوان کارمند ایفای وظیفه میکرد،با قاطعیت تمام تاکید میکنم که در آن سالهاهیچ ارگانی تحت نام تلویزیون آریانا وجود نداشت.

    • أقاي راوي!

      اگر منظور از برادرت همایون راوی خواهرزاده عزیزالله هدف ممثل مشهور تیاتر باشد که وی به هیچ صورت در اوایل ایجاد تلویزیون تشریف نداشتند. او را اینجانب میشناسم وی در شعبه رادیو کابل زیر دست آقای غیاثی بعضی ازبرنامه هارا دایرکت مینمود اگر همان شخص باشد درغیر آن تاریخ افتتاح تلویزیون در زمان دادوود خان ونامگذاری آن بنام آریانا رادیو تلویزیون موضوع است که به همگان روشن است. خود نبیل مسکینیار بعنوان ایجاد گر تلویزیون کنونی آریانا در امریکا در زمان داوود خان جازبند نواز درگرره هنری احمدظاهر از جمله اشخاص است که درهمان رادیو تلیویزیون همکار بود که علت نامگذاری تلویزیونش همانا اخلاص وارادتش به داوود خان و زنده کردن کارنامه ها وفعالیت های داوو خان میباشد. شما میتوانید که این موضوع ازخود مسکینیار نیز بپرسید که چرا نام تلویزیون خویش را آریانا گذاشته است. این قضیه چنان روشن است که حاجت به آوردن اسناد ندارد. ولی مثل اینکه شما هردو پارا دریک موزه کرده اید که خدا یک خدا است من از گپ خویش نمیگردم}

    • آقای ضد راوی!
      درود و سلام بر شما.فکر میکنم فراموش نموده اید که نشرات تلویزیون در زمان داوود خان و اولین ماههای حاکمیت خلقیها جنبۀ آزمایشی داشت.بعد از افتتاح رسمی نشرات آن،این تلویزیون بنام رادیو تلویزیون جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان و بعد ها بنام کمیتۀ دولتی رادیو تلویزیون جمهوری دموکراتیک افغانستان نامگذاری گردید.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.