کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > ترایبالیزم و حاکمیت قبیله

ترایبالیزم و حاکمیت قبیله

حکومات خاندانی، تنظیمی یا فاشیستی هر کدام در پیوند با مناسبات عقبمانده خواست های قبیله یی شان را بالای مردم تحمیل نموده و ملت هیچگاهی قادر به ایجاد حاکمیت ملی نگردیده اند . جنگ های داخلی در افغانستان نیز معلول تصادم و برخوردر است که میان دو گرایش جریان دارد. گرایش نخست ایجاد حاکمیت ملی که همه ساکنان افغانستان در آن سهیم باشند و گرایش دوم حراست از ترایبالیزم و قبیله گرایی میباشد که بر دوام و بقابی قبیله سالاری و حاکمیت آن در سطح ملی تاکید میگردد. به آنعده افرادیکه از موجودیت قبیله ، حاکمیت قبیله و ترایبالیزم افغانی انکار می کنند مشخصات موجودیت ترایبالیزم را در افغانستان قرار ذیل توضیح می نمایم.

يكشنبه 6 مارس 2011, بوسيله‌ى داکتر ثنا نیکپی

قبیله و حاکمیت قبیله چیست؟/ در بخش سیاسی/ در باره امور اجتماعی و فرهنگی/ موقف حقوقی ترایبالیزم

قبیله چیست؟

جمعیتی از مردم را که دارای رسم و رواج و زبان واحد بوده، زیست باهمی داشته باشند قبیله می گویند. یا جمعیتی که در مرحله زندگی قبیله یی قرار داشته و مناسبات قبیله بر شئون زندگی آنها مسلط باشد. قبیله با معیار و مشخصات ذیل قابل تفکیک است:

1. مذهب ، اخلاق و روان مشترک دارند. واضح است که هر شخص دارای خصوصیات اخلاقی و روانی انفرادی است، لاکن در زندگی قبیله یی یک سلسله ضابطه های اخلاقی، روانی و نورم های اجتماعی وجود دارد که در کردار و پندار همه اعضای قبیله دیده می شود. این خصوصیات قبیله را از جمعیت های دیگر متمایز می ساز د.
2. گرچه تعداد زیادی قبایل می توانند زبان مشترک داشته باشند، ولی هر قبیله لهجه ، لحن و طرزمعاشرت ویژه دارد که در جمعیت های دیگر دیده نمی شود.

3. عنعنات و رعایت رسم و رواج قبیله نهایت مهم بوده و اکثریت قاطع مناسبات اجتماعی توسط نورم های عنعنوی و رواجی تنظیم میگردند.

4. افراد قبیله (به استثنای قبایل کوچی ) در ساحه معین متوطن هستند که آنرا زادگاه شان دانسته و از آن حراست می نمایند. ساکنان مناطق خارج از ساحه قبیله به افراد قبیله اجنبی و بیگانه بوده ، برخورد آنها با این افراد متفاوت است. مثال در قبایل جنوبی افغانستان شخص خارج از قبیله را بنام «پاسنی» یاد می کنند.

5. هر قبیله بخاطر اعاده نظم ، دارای لیدر است که در هر نقطه جهان بنام های مختلف یاد می شوند. لیدر قبیله و یا قبایل در افغانستان و پاکستان بنام «خان» یاد می شود . بزرگان قبایل پشتونستان و پشتون های پاکستان خان را که کلمه مغلی است در اول و آخیر نام شان علاوه می کنند و به استفاده از این موقف و موقعیت اجتماعی و طبقاتی شان را تثبیت و معرفی می نمایند. مثال : خان فلانی خان.

5. تنظیم کننده های اجتماعی قبیله که همه آنها نورم های اجتماعی رواجی اند، مخلوطی از نورم های پسندیده و گاهی هم ناپسند و فرتوت می باشند. نورم های فرتوت به تدریج جای خود را به تنظیم کننده های جدید میدهند.
حاکمیت قبیله چیست؟

حاکمیت ملی که یکجا با استقلال و تمامیت ارضی مشخصات عمده دولت و عالیترین مظهر اراده ملت را تمثیل می نماید در افغانستان وجود ندارد و ملیون ها افغان مستحق از بزرگترین حق انسانی یعنی سهم گیری در ساختمان حاکمیت و نظام سیاسی کشور شان محروم شده اند. یگانه علت این بی عدالتی اجتماعی موجودیت حاکمیت قبیله در این کشور می باشد. تداوم و حراست این پدیده منحوس ملت را در فروپاشی جدی قرار داده است. زیرا ملت به شیوه کار مطابق زندگی اجتماعی اش نیاز دارد و حاکمیت قبیله پاسخگوی این ضر ورت عینی نیست.

حاکمیت قبیله بخاطر بقای حیات ننگین و غیر قابل قبول خود ملت ، وطن ، تمامیت ارضی ، استقلال و منافع والای ملی را مورد معامله قرار میدهد. خارجی ها از تاسیس دولت درانی تا اکنون در تطبیق پلان های شان در افغانستان بطور سر آمیز موفق هستند. زیرا تحولات مربوط به کشور ما را به استفاده از عقب ماندگی فرهنگی و تناقضات قبیله یی ، ملیتی و مذهبی در انحصار و کنترول گرفته اند. آنها این پروسه را مجدانه دنبال می کنند تا بدینوسیله علایم بروز حاکمیت ملی را خنثی کنند و بخاطر تحقق این ستراتسژی از تکتیک های توطئه آمیز و جنایتکارانه کار می گیرند. قبیله پرستان کوتاه اندیش و حامیان جنایتکار آنها اندیشه های نوین را به استفاده از نفاق قومی و مذهبی بدنام ساخته ، به دوام حاکمیت قبیله نیروی تازه می بخشند. حاکمیت قبیله یگانه مانع در راه ایجاد حاکمیت ملی می باشد.

تاریخ کشور های متمدن جهان که قبیله سالاری را گذار نموده اند به اثبات رسانید است که ترایبالیزم عامل عقبگردی و موانع در راه انکشاف جوامع بشری میباشد. ترایبالیزم محصول زندگی اجتماعی یک یا چند جامعه نبوده ، کلیه ملل انکشاف یافته دنیا این پدیده را مانند یک مرحله پشت سر گذاشته اند. در این مرحله تاریخ زمانیکه مردم یک جامعه به نتیجه گیری منطقی و تاریخی میرسند که به اصالت فرد ، طایفه و قبیله نمیتوان در رفاه و آسایش زندگی کرد. آنها در جستجوی راه ها طرق و شیوه های جدید کار و زندگی می شوند. اجرای اصول نو به مکانیزمی ضرورت دارد که شیوه و مکانیزم سابقه را باید دگرگون نماید. دو پدیده در تصادم واقع می شود که اولی ترابالیزم دومی اندیشه عالی تر از آنست.

مشخصات ترایبالیزم افغانی:

افغانستان کشور عنعنه هاست. حکومت های مرکزی هرگز به اعمال قدرت شان در سراسر افغانستان موفق نگردیده اند. قرار روایات در زمان دولت محمد ظاهر شاه در 80 در صد ساحه افغانستان مناسبات اجتماعی توسط قوانین جاری تطبیق نمی گردید و جای آنرا نورم های اخلاقی و اجتماعی قبیله پر کرده بود. این وضعیت به معنی مخالف بودن با حکومت نبود، ولی دولت در مقابل آن بی تفاوت بود و آنها را در اختیار عنعنات ، سنن و رسم و رواجها واگذار شده بود. این سیستم به مثابه قرارداد خاموشانه و گاهی هم رسمی میان دولت مرکزی و نهاد های قبیله یی بود که بی کفایتی قدرت مرکزی و موجودیت ترایبالیزم را به حیث مکاتیزم فعال و زنده اجتماعی به اثبات می رساند. قدرت های محلی قبیله نه تنها به حیث نیروی خود مختار عمل میکردند بلکه بعضا امتیازاتی را از دولت مرکزی بدست می آورند. زیرا قدرت مرکزی نیز به نحوی از انحا انعکاس دهنده منافع قبیله بوده که شکل گیری نهادهای دولتی که بطور نمایشی ایجاد میگردند، نیز بر شالوده و اصول ترابالیزم بنا یافته است. مثال نماینده های لویه جرگه ها ، وکلای شورای ملی اکثرا از میان خانان قبایل انتصاب و یا به استفاده از محرومیت های مردم "انتخاب" جبری و نمایشی صورت میگرفت. اصول زرین انتخابی بودن ، مسلکی بودن و نمایندگی از اقشار و اصناف و گروه های اجتماعی و سیاسی بطور عمدی لگدمال میگردد. اسناد موجود (متاسفانه فعلا ناموجود) در آرشیف ملی افغانستان که یک بخش آنرا قرارداد های خانان قبایل با حکومت های مرکزی تشکیل میداد ، شاید آن بود که تریبالیزم به حیث قدرت مناسبات مردود و عقب مانده اش را به حکومت مرکزی دکته میکرد و او را با رعایت مواد قرارداد مجبور می ساخت. عدم رعایت قرارداد موجب اغتشاش و تمرد در مقابل دولت مرکزی می گردید. سوال در این جاست که چرا حکومت های مرکزی ابدا به قبیله گرایی با حوصله و بردباری عمل کرده اند ولی با اعتراض اقشار و نهاد های اجتماعی کشور که دارای اندیشه های عالیتر از مناسبات قبیله بوده اند ، با بی صبری و جنون پاسخ داده و عاملین اعتراضات بر حق را به خاک و خون کشانیده اند. جواب اینست که حکومت های مرکزی خود همواره زاده قبیله بوده اند. این حکومت ها هیچگاهی بر اساس خواست های قشری ، صنفی ، اجتماعی و سیاسی مردم افغانستان سازگار نبوده اند. حکومات خاندانی، تنظیمی یا فاشیستی هر کدام در پیوند با مناسبات عقبمانده خواست های قبیله یی شان را بالای مردم تحمیل نموده و ملت هیچگاهی قادر به ایجاد حاکمیت ملی نگردیده اند . جنگ های داخلی در افغانستان نیز معلول تصادم و برخوردر است که میان دو گرایش جریان دارد. گرایش نخست ایجاد حاکمیت ملی که همه ساکنان افغانستان در آن سهیم باشند و گرایش دوم حراست از ترایبالیزم و قبیله گرایی میباشد که بر دوام و بقابی قبیله سالاری و حاکمیت آن در سطح ملی تاکید میگردد. به آنعده افرادیکه از موجودیت قبیله ، حاکمیت قبیله و ترایبالیزم افغانی انکار می کنند مشخصات موجودیت ترایبالیزم را در افغانستان قرار ذیل توضیح می نمایم.

1. در بخش اقتصاد: در مناطق قبایل نشین ، بخصوص ساحات جنوب و شرق افغانستان محصولات طبیعی و زرعتی از طرف قبایل اداره میگرد. جنگلات که یکی از اقلام اقتصاد ملی را تشکیل میدهد، از کنترول دولت خارج بوده و میان قبایل مختلف توزیع و ملکیت آنها محسوب میگردد. برعکس در صفحات شمال کشور که مناسبات قبیله یی از حمایه گری و پروتکسیانیزم قبیله یی محروم هستند، جنگلات مال دولت بوده و یک مامور جنگل که آنهم از مرکز تعیین میگردید، می توانست جنگلات را کنترول نماید. چراگاه های مربوط به قبایل حمایه شونده مصؤن و چراگاه های مناطق دیگر حتی به شمول زمین های زراعتی مورد تجاوز کوچی های مسلح قرار می گرفتند. دسترسی به مناطق حاصلخیز صفحات شمال کار ساده و برعکس عبور و مرور از ساحات مربوط به قبایل سلطنتی دشوار و ناممکن بود و است. مالیه که جز مهم و عمده اقتصاد مملکت است، قبایل از پرداخت آن معاف بوده و برعکس دولت مرکزی امتیازات نقدی را نیز به آنها قایل است که از دوره سلطنت محمد ظاهرشاه تا حکومت نجیب الله نه تنها بودجه دولت، بلکه قرضه های خارج نیز به قبایل این و آنسوی سرحد به مصرف میرسید. نکات فوق علایم آشکاری ترابالیزم را در اداره اقنصاد کشوری نشان میدهد که حاکمیت مرکزی نیز بر اصل ترایبالیزم و قبیله سالاری شکل گرفته است. بنا حاکمیت در افغانستان حاکمیت قبیله است. حاکمیت ملی تا اکنون وجود ندارد.

2. در باره امور اجتماعی و فرهنگی: گرچه فعالیت های دولت مرکزی در ساحات صحت عامه ، تعلیم و تربیه ، انفراستراکتور، موسسات علمی و فرهنگی در سراسر افغانستان محسوس نبوده است. لاکن گرایشاتی در داخل دولت بوجود آمده اند که باز هم دولت و نهاد های دولتی را به منافع قبیله یی به چرخ آورده اند. تشریح این مسایل به کار دوامدار ضرورت دارد. اما چند مثال را با علل و عوامل و عواقب آن بدست بررسی می گیریم. گرچه کمتر کسانی به بیان این حقایق می پردازد ولی اکنون وقت آن رسیده است که همه چیز باید گفته شود. زیرا سال ها گفتند و ما شنیدیم و حالا ما هم گفتنی هایی داریم.

مثال اول: در افغانستان دو زبان رسمی دری و پشتو وجود دارد که اولی مروجتر و عامتر از دومی بوده و در کابل مرکز سیاسی، اداری، فرهنگی و تجارتی کشور مردم به زبان دری مکالمه و معاشرت می نمودند. ولی حاکمیت به رشد قانونمندانه و تدریجی زبان مردم مداخله نموده ، سیاست پروتیکسیانیستی زبانی را بطور آشکار و مجدانه آغاز نمود. یکی از اقدامات حاکمیت آموزش اجباری زبان پشتو بود که هر مامور دولت مکلف بود که کورس های آموزش پشتو را اتمام و معاش امتیازی زبان را اخد بدارد. این کار تفوق طلبی یک زبان را بالای زبان دیگر نشان میدهد. مثال دوم: تاسیس پشتو تولنه در سال 1937 میلادی میباشد. فعالیت های پشتو تولنه تحت شعارهای علنی شؤنیستی به پیش برده می شد که هدف آن رشد زبان پشتو و ترویج اصطلاحات پشتو بجای مفاهیم و اصطلاحات دری بود. مثلا ترویج کلمات "شاروالی" بجای شهرداری ، "درملتون" بجای دواخانه، "پوهنتون" بجای دانشگاه، "زیژنتون" بجای زایشگاه، "روغتون" بجای شفاخانه، "ورکتون" بجای کودکستان و پرورشگاه و صد ها اصطلاحات دیگر توسط فشار پشتو تولنه و به استفاده از حاکمیت ترویج و عمومیت داده میشد. همچنان رتب نظامی (بریدگی، دریم بریدمن، دوهم بریدمن، لمری بریدمن، تورن، جکتورن، جکرن، دگرمن و دگروال)،رتب افسران پولیس (ساتنمن، دریم سارن، دوهم سارن، لمری سارن، سارن، سرسارن، سمونیار، سمونمل و سمونوال)، رتب علمی(پوهیالی، پوهنیار، پوهنمل، پوهندوی، پوهنوال، و پوهاند)، رتب ژورنالیستی و تحقیقاتی(سیرنیار، سیرنمل، سیرنوال وغیره). این القاب تنها در زبان پشتو موجود هستند و توسط قوانین استحکامات حقوقی یافته اند. اصولنامه و قومانده عسکری در زبان پشتو طرح ، تصویب و تطبیق میگردد که در آن هزار ها واژه و اصطلاح حقوقی و نظامی جا داده شده است. باوجودیکه افراد قبایل پشتون از خدمت مکلقیت عسکری معاف اند، کسانیکه دین تابعیف و شهروندی شان را ادا می نمایند از تعلیمات نظامی به زبان مادری شان محروم ساخته می شوند. چرا و باز هم چرا یک زبان مورد حمایه قرار می گیرد و زبان دیگر نه تنها به فراموشی سپرده می شود بلکه مورد تاخت و تاز و تهاجم قرار می گیرد. اگر از جوانب منفی آن بگذریم پشتو تولنه خدمات زیاد را در تکمیل زبان پشتو و نشر آثار ادبی و تحقیقی انجام داده است که عبارت از : "د پشتو د ادب تاریخ" در سال 1946، "د پشتو د ابیاتو تاریخ" در سال 1946، "اوسنی لیکوال" در سال 1961-1967 ، "پشتو-فارسی" در سال 1956-1958 میلادی می باشد. قابل یادآوری است که در سال 1978 م پشتو تولنه به اکادمی علوم افغانستان تغییر نام داده شد ، لیکن در شیوة کار و عملکرد وی کدام تغییری رونما نگردید از آخرین روسای آن سلیمان لایق بود که در موضوع تحقیقی اش منتشره روزنامه حقیقت انقلاب ثور از موجودیت مردم هزاره در افغانستان انکار نموده و اقوام غیر پشتون را کمتر از 6 در صد ارقام داده بود.

علت این بی عدالتی در آن بود که قبایل سلطنتی که همه اهل یک زبان بودند، در پهلوی هزار ها نوع استبداد تفوق زبانی را نیز عملی می کردند . در اینجا پشتو نه به حیث یکی از زبان های ملی ، بلکه بمثابه زبان قبیلة حاکم یا قبایل سلطنتی از امتیاز برخوردار میگردید. بنا علت اساسی بی عدالتی زبان نه، بلکه حاکمیت قبیله است. حاکمیت استبدای قبیله که خود آله جبر است، زبان را به جز استبداد تبدیل کرده تا به استفاده از آن بقایش را حفظ نماید.

3. در بخش سیاسی: با تاسف عمیق شکل گیری سیاست در افغانستان همیشه مبدأ و منشأ خارجی داشته است. دیونگان قدرت بخاطر دستیابی به آن ابدا مردم ، ملت و وطن را مورد معامله خارجی قرار داده اند. شاهان ، سلاطین، و زمامداران خاندانی و بی مسؤولیت بخاطر حراست قدرت همیشه به خارجی ها متکی بوده اند. غرض اثبات این ادعا روابط و تعلقیت امیر عبدالرحمن خان را در کتاب تاریخ مکتب در افغانستان به حیث امیر مقتدر خوانده بودم، مورد بررسی قرار میدهیم.امیر عبدالرحمن خان مولف کتاب "تاج التواریخ" در صفحه 392 این اثر تاریخی اش می نویسد: "به واسطه این وعده (چشمپوشی از استقلال در امور خارجی) که به دولت انگلیس داده بودم و تمام تعلقات قیود را با دولت روس قطع کردم، تخت سلطنت افغانستان به تصرف من درامد و حال آنکه دولت روس بواسطه آنکه چندین سال نمک آنها را خورده بودم و مرا مرخص و اجازه برآمدن به افغانستان داده بودند، مرا رهین منت خود میدانستند و روس ها مرا بکابل فرستاده بودند." نویسنده تاج التواریخ در صفحه 501 این کتاب می نویسد: "پولیتیک ایشان (انگلیس ها) در زمان جدم امیر دوست محمد خان این بود که در نزاعات خانواده سلطنتی افغانستان مداخله نموده یکی را به تخت نشانیدند و دیگری معزول نمودند." همچنان امیر در صفحه 504 این کتاب می نویسد: "در عهدنامه ای که با دولت انگلیس دارم شرط شده است که با هیچ دولت خارجه غیر از خود انگلستان و هندوستان روابط دوستانه نداشته باشیم."

خواننده عزیز ، اکنون قضاوت با شما است. با درنطرداشت حقایق فوق مبدا سیاست را در افغانستان مربوط به چه میدانید. سیاست سازان کشور ما کی ها بوده اند؟ خانواده سلطنتی که رهین نان و نمک روس ها بودند و بخاطر رعایت عهدنامة انگلیس ها افغانستان را در انزوا قرار میداند یا اینکه خارجی ها که امیران وطنفروش را نان و نمک میدادند؟ و یا اینکه هردو در تبانی خاینانه علیه مردم ما قرار داشتند؟ پس سیاست چی مفهومی دارد؟ به عقیده من این زدوبند ها جز جنایات و وطنفروشی حاکمیت مزدور قبیله چیزی دیگری نمی تواند باشد. اگر کسی نام آنرا سیاست میگذارد پس سیاست فاشیستی و جنایتکارانه است. هدف امیر عبدالرحمن خان از خانواده سلطنتی چیست؟ واضیح است که هدف وی حاکمیت قبیله است. امیر بخاطر اثبات این موضوع در صفحه 248 "تاج التواریخ" می نویسد" " تعدادی زیادی از لشکر من که در هرات اقامت داشتند از طایفه غلجایی بودند." او همچنان در صفحه 400 این کتای نوشته است: "اراده داشتم که به هرات رفته استحکامات آنجا را ملاحضه نمایم و عساکر داوطلب از طوایف درانی و غلجایی که بین هرات و قندهار می باشند، بگیرم."

چون در این جا سیاست قبیله سالاری را در بحث ترایبالیزم بررسی می کنیم، از این رو می توان گفت که ترایبالیزم سیاسی افغانی با تصور ترابالیزم افریقایی که در فوق ذکر شده در تشابه قرار می گیرد که جز تفوق و امتیازپسندی نمی تواند چیزی دیگری باشد. در آخرین تحلیل قابل یادآوریست که مشخصه ترابالیزم افغانی در اینجا راز نهفته است که حاکمیت مرکزی موقف سراسری و مرکزی را نداشته ، انعکاس دهنده اصول و آداب ترایبالیزم است که اخلاق و آدابش را بالای ملت دکته می کند.

4. موقف حقوقی ترایبالیزم: مناسبات قبیله یی توسط نورم های اخلاقی و اجتماعی قبیله تنظیم میگردد که در افغانستان بنام عادت و پشتونولی یاد میگردند. عده یی پشتونولی را جز عادت و عده یی هم آنرا علیحده از آن مورد مطالعه قرار میدهند. پژوهشگران و افغانستان شناسان ممالک غربی و به تقلید از آنها افغانستان شناسان روسیه به پشتونولی بعد و تاثیرات سراسری گونه قایل هستند. غربی ها با بزرگ نشان دادن این پدیده شاید خواسته اند که رشد مناسبات غیر قبیله یی را نادیده گرفته و سیطره قبیله را در وطن ما "دایمی" نشان بدهند. در حالیکه پشتون های که در شهر های بزرگ افغانستان زندگی می کنند، پشتونولی در میان آنها جای خود را به مناسبات بالاتر اجتماعی میدهد. با تاسف افراد قدرت طلب و استفاده جو در تبانی با خارجی ها به رشد قانونمندانه و پروسه تدریجی اتحاد و همبستگی مردم ما که به این ترتیب ملتی را باید تکوین نمایند مداخله نمود، مناسبات کهنه قبیله را که به اثر آن رشد تدریجی باید به مناسبات عالی تر تعویض گردند، حفظ و حراست می نمایند ، البته واضیح است که موجودیت این نورم ها در سطح قبیله مفید نیز هستند که در صورت عدم مداخله به تدریج تکامل می نمایند.

عادات، رواجها و نورم های غیر ضروری که به شیوه و طرز زندگی مردم مطابقت نداشته باشد، فراموش میگردد و مردم آداب و اخلاق نوین را مطابق زندگی شان ایجاد می نمایند که آهسته آهسته به ضابطه های دوامدار مبدل میگردند. در افغانستان پیشگامان این پروسه به نحوی از انحا بدنام و نابود میگردند و شرایطی ایجاد می شود که ظلمت ، استبداد و نفاق تجدید گردند. این کار به سادگی امکان پذیر نیست. مطالعات دقیق، ایجاد کانسپت های ویرانگر و فعالیت های تحقیقی و اقدامات استخباراتی و مصارف مادی را ایجاب می کند. ایجاد گروهک های قدرت طلب و حمایت از نیرو های ظلمانی و بنیادگرا در افغانستان اثبات این ادعا است. بهترین راه رسیدن به اهداف فوق در مورد افغانستان نابودی زمینه های ایجاد حاکمیت ملی، آشتی و سازش حکومت مرکزی با ترایبالیزم محلی است که با استفاده از ابزار دولتی بتوانند هر نوع تحرک ملی در در نطفه خنثی و جاودانگی ترایبالیزم را در حریکه قدرتضمین نمایند. زیرا این پدیده منافع والای ملی را درک کرده نمی تواند و جنون قدرت طلبی در سرشت آن جای دارد.

ساختار قبیله برعلاوه تنظیم کننده های مناسبات اجتماعی، میکانیزم های را نیز در بر دارد که اجرا و تطبیق تنظیم کننده ها را تضمین می نمایند. یکی از عمده ترین اشکال آن عبارت از جرگه ها است. جرگه عبارت از مجلس قبیله یی است که بر اصول و اخلاق و شیوه زندگی و عملکرد انسان قبیله متکی می باشد. استفاده از این رسوم در سطح قبیله مفید بوده که سالیان متمادی به جامعه قبیله یی در تنظیم مناسبات انسانی شان رول ارزنده داشته اند.
لاکن استفاده از میکانیزم قبیله یی در مقیاس ملی تقاضای تغییرات و تحولات جدی مطابق شرایط و انکشافات در سطح ملی را دارد. با تاسف در افغانستان مناسبات و میکانیزم های قبیله یی را بدون تغییرات و بدون در نظرداشت موجودیت مناسبات غیر قبیله یی بالای ملت تحمیل می نمایند. چنین روش نادرست و غیر عادلانه جامعه را با تناقض و تضاد های آشتی ناپذیر روبرو ساخته نفاق ملی را بوجود می آورد. ارتقای جرگه قبیله یی به لویه جرگه که به مقیاس ملی فعالیت نماید کار نادرست نیست، ولی تغییرناپذیری و اعمال اصول قبیله بر ملت که حایز مناسبات عالی تر از قبیله است، غیر عادلانه می باشد که موقف وخیم ملی را در قبال ارتقا جرگه ها که محصول بلاقید و شرط مناسبات قبیله بود به لویه جرگه و استفاده از آن در سطح ملی از اقدامات بود که ترایبالیزم (قبیله گرایی) را در سطح ملی و سراسری تمثیل می نمود. استفاده از میکانیزم قبیله یی با حفظ همه خصوصیات آن در سطح ملی و تحمیل آن بالای آنعده اقشار، اصناف و گروپ های اجتماعی که در جامعه عالیتر زندگی دارند، کاریست که نقش قشر بالنده را پایمال کرده و آنها را به عقبگردی اجباری مجبور می سازد.

انکشاف جوامع بشری و کشور های متمدن بر اساس تلفیق دستاوردهای گذشته ، حال و آینده امکان پذیر گردیده است. تاریخ حقوق و دولت به اثبات رسانیده است که پیدایش ، ایجاد و تکامل دولت در هر کشور دو گرایش دارد. اول گرایش ملی ، همگرایی و بروز علایم و عناصر ملت که به نحوة مرکزی ، سراسری و فدرالی عمل می نماید و گرایش دومی متشکل از بقایای ساختار و شیوه زندگی ابتدایی و محلی اند که در صورت عدم هماهنگی می توانند با گرایش اولی در تضاد واقع شوند. پیروزی گرایش اول ملت را به پایه اکمال می رساند و دومی موجب فروپاشی و تجزیه ملت میگردد. افغانستان که به آزمونگاه و آزمایشگاه بیگانگان مبدل گردیده است، تجزیه ملت را به استفاده از این "اکسپرمنت" پلان کرده اند. قدرت های بزرگ اگر ملت جرمنی را تقسیم نمودند موفق نشدند ، اگر ویتنام را می خواستند پارچه نمایند نتوانستند، دو کوریا هم آخرالامر متحد خواهند شد. زیرا آنها مانند ملت به پایه کمال رسیده اند. مثال برعکس این مساله این است که روسها خود را "برادربزرگ" دیگر ملت ها و اقوام شامل در اتحادشوروی میدانستند. اکنون آنها خلق چیچین را قتل عام می کنند. زیرا طرح مردم شوروی نادرست و غیرعلمی بود که بر اساس طرح مضحک "برادر بزرگ" مطرح شده بود. همچنان ملت یوگوسلاویا دیگر وجود ندارد. فاشیست های صرب ملل دیگر از جمله مردمان کوسوه را قتل و به پاکسازی قومی آنها دست زده و مرتکب وحشیترین اعمال جنایتبار گردیدند. اکنون نه تنها ملت هایی نبام "شوروی" و "یوگوسلاویا" در جهان وجود ندارد، بلکه قربانیان این ملت سازی های فاشیستی از نام آنها نفرت دارند.

این مساله در افغانستان با تمام مشخصات و جزئیات آن ادامه دارد که اگر جلوگیری نگردد، بزودی ملت نوبنیاد را به اضمحلال و تجزیه مجبور می سازد. تجربه افغانی تجزیة ملت آزمایش جدید جهانخواران جهان است که بروز اندیشه های ملی را با حمایت از عناصر قبیله یی که مستعد به درک منافع ملی نیستند، نابود می سازند و و موجبات تجزیه و انحلال را از داخل آدن فراهم می آورند.

در اخیر قابل یادآوری میدانم که همه اقوام ساکن در افغانستان بعضا زندگی قبیله یی دارند و قسما این مرحله را گذار کرده اند. گذار از این مرحله به مفهوم کلی مناسبات قبیله نبوده، بقایای آن در ذهن ، اخلاق و رفتار و کردار مردم باقی است. به عقیده من تعلقیت نسبی شخصی مانند هوتکی، طوطاخیل و غیره تعلقیت حتمی به مناسبات قبیله نبوده و بهترین و برازنده ترین عاملین ادب و فرهنگ افغان از تخلص های شجره یی ، عشیره یی و خانوادگی استفاده می نمایند ولی خود آنها افراد قبیله نیستند.

امیدوار هستم خواننده های عزیز مناسبات قبیله و قبیله را از حاکمیت قبیله تفکیک نمایند. همه اقوام افغانستان به طور قسمی مناسبات قبیله یی را حفظ کرده و دارای قبایل و مناسبات قبیله یی هستند، ولی همه آنها حاکمیت قبیله را قایم نکرده و آنرا بالای دیگران تحمیل نکرده اند.

حاکمیت تنظیمی سال های 90 به اثبات رسانید که هر قومی که به اندک ترین قدرت دست یابد، به نابودی دیگران دست می یازد و بخاطر اعمال قدرت خود با زور و دسیسه و نابودگری مبادردت می ورزد و از ایجاد حاکمیت ملی طفره می رود.

این مقاله در جولای 2000م در ماهنامه "سپیده" در ایالات متحده امریکا نشر شده بود.

اکنون با گذشت چندین سال وضع سیاسی افغانستان دقیقا با محتوای این مقاله نزدیک می شود.
زیرا حامیان خارجی حاکمیت قبیله یک بار دیگر نابودی علایم بروز حاکمیت ملی را رویدست گرفته و در اجرای آن مصمم و جدی هستند.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.