کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > افغانستان در آتش اندیشه های فاشیزم

افغانستان در آتش اندیشه های فاشیزم

فاشیزم افغانی/ یک رفتار تاریخی درسیاست و اخلاق حاکمیت/ یک نگرش مقدس

جمعه 14 نوامبر 2008, بوسيله‌ى فرشته حضرتی

فاشیزم هرچند که به عنوان یک نگرش ورفتار سیاسی توسط بینیتو مو سولیینی 43ـ 1922 وارد ادبیات سیاسی گردیده وبصورت یک جنبش سیاسی توسط او رهبری گردید اما باتوجه به مفاهیم چند بعدی فاشیزم وتعریفی که از این پدیده صورت گرفته است، ریشه ها ونمونه های این رفتار ونگرش را درسالهای خیلی دورتر ازآن میتوان سراغ گرفت(1).

نژادپرستی، نظامیگری، ضد عقل وخردبودن، انکارآرمانهای انسان دوستانه وضدیت با باورهای انسان برابری ازجمله تعاریفی است که برای فاشیزم نوشته شده است(2). اگر این تعاریف را پاره ی ازصفات وخصوصیات فاشیزم قبول نماییم، نشانه ها والگوهای این رفتار ونگرش را درافغانستان، در قرن 17 میلادی مشاهده می نماییم. اما اینکه این باور ورفتار بصورت رسمی توسط موسولینی در قرن 19 میلادی وارد ادبیات سیاسی گردید، نوع تکامل یافته ی ازفاشیزم تاریخی میباشد که درتعامل بانشنلیزم وسایر پنداره های همسان، فرصت جولانگری یافت. باتوجه به پس منظر تاریخی فاشیزم، درحقیقیت موسولینی بنیانگذار و مروج باور و رفتار فاشیستی نبود بلکه این رفتار باگونه های متفاوت وناتعریف شده از قرنها قبل بدینسو وجود داشت که بصورت یک آیدیولوژی دراندیشه ورفتار موسولینی تجلی یافت. به عبارت دیگر، آنچه را که رهبر فاشیست ایتالیا به آن معتقد بود، یک رفتار تاریخی بود که خود کاشف ومتبکر آن نبود.

پژوهش درتاریخ افغانستان وتحلیل وتفسیر رفتار واندیشهء شاهان وحاکمان این سرزمین، فاشیزم را به عنوان یک رفتار تاریخی، با اعمال ورفتار احمد شاه درانی(1747 میلادی ) گره میزند که پدیده های مانند نژادپرستی، نظامیگری، ضد عقل وخردبودن و ضدیت با باورهای انسان برابری را درعمل به نمایش گذاشته است. احمدشاه درانی افغانستان امروز را با انگیزهء کشورگشایی وعلایق نژادی ازپیکرهء خراسان بزرگ جدا کرد و نظام سیاسیی را بنیان نهاد که نژادپرستی و ضدیت با خرد ازمشخصات بارز آن بود. هرچند که رفتار واندیشه های احمدشاه درانی را با فرضیه های ناسیونالیسم بهتر میتوان تعریف وتحلیل کرد، اما شیرازه ء باورفاشیزم به عنوان یک رفتارتاریخی درافغانستان، باآغاز حاکمیت وی شکل گرفته است. آنچه را که او انجام داد و قواعدی را که به عنوان رفتار سیاسی ازخود به یادگار گذاشت، درحقیقت پاره ای ازاخلاق ونگرش فاشیزم معاصر بود که در اوایل قرن بیستم توسط موسولینی رسمآ وارد ادبیات سیاسی گردید. هرچند که مارکسیست ها فاشیزم را نتیجهء گریزناپذیر نظام سرمایه داری میدانند(3) اما این نظریه با تعریفی که ازفاشیزم صورت گرفته است، فرضیه دیالکتیک تاریخی را نفی می نماید.

نژادپرستی، نظامیگری، ضد عقل وخردبودن، انکارآرمانهای انسان دوستانه وضدیت با باورهای انسان برابری که پاره ای ازتعریف فاشیزم است، هویت وشناسنامهء نظامهای سیاسی افغانستان از زمان احمدشاه درانی تا اکنون میباشد. افغانستان امروز که بعد از احمدشاه درانی میدان رقابت های خونین حاکمان سدوزایی ها ومحمد زایی ها بوده است باهمان نشانه ها و تعریفی که برای فاشیزم نوشته اند، ثبت تاریخ گردیده است. اگر ادعا شود که مردم افغانستان گروگان اخلاق ورفتار خرد ستیز این دوخاندان بوده اند، برای ثبوت این ادعا هزاران سند تاریخی موجود است. این دوخاندان حاکم چنان در رقابت های خونین وخانمان برانداز گرفتاربوده اند که برای تصاحب قدرت برادر به خون برادر، پدر به خون فرزند وفرزند به خون پدرتشنه بوده اند که آخرین نمونهء آن غازی امان الله خان میباشد (4). هرچند که امان الله خان با کشتن پدرش اصلاحات ارزشمندی را در رفتار نظام سیاسی انجام داد اما این امر ممکن نگردید مگراینکه خود به کشتن پدرش همت گمارد. بدون تردید، تسلسل نظام خانوادگی بارقابت های خونین ازعمده ترین دلایل برای بدبختی وسیاه بختی مردم افغانستان شناخته میشود که سیاه ترین دوره ئ آن توسط امیر عبد الرحمن به نمایش گذاشته شده است. امیر عبدالرحمن برای تحکیم وگسترش حاکمیت، بیشتر ازنصف جمعیت هزاره ها را قتل عام کرد، جمعیت کثیری از ازبک ها وتاجیکها را نابود کرد وزمین آنها را به ناقلین نوار مرز خیبر سپرد. این رفتار که ظاهرا نظام دولتی را تقویت بخشید، مجموعه ی از کینه ها وعصیبت های تاریخی را درافغانستان ترویج کرد که پاره ای از ریشه های بحران ومصایب امروز مردم افغانستان در سیاست ورفتار آن امیر گره میخورد. نادرخان یکی دیگر از نمونه های بارز ترویج خشنونت وضدیت باعقل وخردانسانی میباشد که اخلاق ورفتار فاشیستی را تمثیل کرده است. عهد شکنی نادرخان با امیر حبیب الله کلکانی و به دنبال آن حمله برمردم شمالی و تاراج زمین و دارایی آنها، یکی ازسیاه ترین برههء تاریخ افغانستان میباشد که هنوزهم خاطرات آن مصیبت تلخ درسینه ء تاکستانهای شمالی خط افتاده است و باهجوم وغارت طالبان تازه گردید. افغانستان در اسارت فاشیزم، جهنم سوزان برای ساکنان آن بوده است که هنوزهم این تجربه تلخ ادامه دارد. فاشیزم دولتی درافغانستان سبب گردیده است که مردم این سرزمین هیچ گاهی نتوانند به نام ملت و دارای فرهنگ ملی عرض اندام نمایند(5).

فاشیزم افغانی که بصورت یک رفتار تاریخی درسیاست و اخلاق حاکمیت تجلی گر بوده است درمرور ایام به یک نگرش مقدس تبدیل گردیده است. این نگرش مقدس دراشکال وابعاد متفاوت عرصهء عمل یافته است که درنهایت مصائب تلخ وسنگینی را دراین سرزمین بسترسازی کرده است. بسیاری ازرخدادی های خونین و خانمان براندازی که دراین سرزمین به وقوع پیوسته است ریشه درهمین نگرش فاشیستی دارد. این نگرش به حدی نیرومند بوده است که حتی اسلام وکمونیزم به عنوان دو باور اعتقادی نتوانسته است برآن فایق آید. طالبان آخرین مدل ازتولیدات نگرش فاشیستی میباشد که اعضای حزب دیموکراتیک خلق، فرماندهان جهادی وطالبان تعلیم یافته ء پاکستان را به نام تحریک طالبان وارد تعاملات سیاسی افغانستان کرد. هرچند که تئوری پردازان فاشیزم مانند آقای اسمعیل یون، طالبان را محصول باورهای مذهبی معرفی می نمایند، اما واقعیت این است که باورها ی فاشیستی بستر اصلی زایش وپرورش طالبان می باشد. انسجام سیاسی طالبان درگیرو گرایش ها وباورهای فاشیستی می باشد. گرایش های نژادی آمیخته با رفتار ارزش ستیزی ازخصوصیات بارز طالبان می باشد که ساختار قدرت درتشکیلات طالبان این واقعیت را به نمایش میگذارد(6).

درگستره ی رفتار سیاسی، فاشیزم به عنوان یک باورمقدس بالاتر از گرایش های دینی ومذهبی قرار میگیرد و افراد را باگرایش های متفاوت اعتقادی بخود کشانیده وسپس علایق وباورهای نژادگرایانه را بستر تلاشهای مشترک می سازد که نمونهء برجستهء آن در ائتلاف خلقیها، طالبان مدارس پاکستان و اعضای مجاهدین تجلی یافت. اما درحال حاضر این واقعیت را رفتار تیم آقای کرزی، افکار افغان ملتی ها و نظریات بعضی نظریه پردازان سیاسی مانند اسمعیل یون، واعمال طالبان به نمایش میگذارند. همبستگی نظری ازبستر حاکمیت با طالبان و همنوایی ذهنی وفکری عناصر تحصیلکرده مانند رهبران افغان ملت درهیچ چارچوبهء نظری نمیتواند قابل توجیه باشد مگراینکه با نگرشهای فاشیستی به آن پرداخته شود.

دویمه سقاوی، ازتراوشهای ذهنی وتولیدات فکری افغان ملت می باشد که خیلی ها آن را به آقای اسمعیل یون نسبت میدهند. اما آنچه که دویمه سقاوی به آن تاکید میورزد، درواقعیت ممثل باور وگرایش های فاشیستی می باشد که تفاوتی با رفتار و آرزوهای طالبان ندارد. هرچند که طالبان وافغان ملت ازدو آدرس متفاوت سیاسی وارد تعاملات سیاسی گردیده اند، اما به دلیل اشتراک باورهای فاشیستی، درمسیر آرزو های مشترک قدم بر میدارند. پس جای تعجب نیست که کریم خرم خبرنگار تلویزن محلی مزارشریف را به جرم استفاده از واژه ء دانشگاه مجرم می شمارد وآقای اسمعیل یون طالبان را محصول گرایش های مذهبی میداند. اما به این واقعیت کسی اعتراف نمیکند که دربستر گرایش فاشیستی باورهای سیاسی ـ مذهبی وسیلهء بیش نیست. باتوجه به آنچه که گفته آمد، فاشیزم بامشخصات، نژادپرستی، نظامیگری، ضد عقل وخردبودن، انکارآرمانهای انسان دوستانه وضدیت با باورهای انسان برابری، رفتار تاریخی نظامهای سیاسی درافغانستان بوده است که تهداب آن توسط احمدشاه درانی گذاشته شده است. اما اینکه این رفتار فاقد چهارچوبهء نظری بوده است، تعریف رسمی آن با داده های فاشیزم امکان پذیر گردیده است. همانگونه که اشاره شد، فاشیزم یک رفتار تاریخی است که توسط بنیتو موسولینی به عنوان یک نگرش و رفتار درماهیت یک جنبش سیاسی وارد تعاملات وادبیات سیاسی گردید.

چه باید کرد؟

آنچه که گفته آمد، تصورو تصویر نگارنده از فاشیزم، وفاشیزم به عنوان یک رفتار تاریخی در سیاستهای سلسلهء استبداد درافغانستان میباشد. شاید دراین نگارش خیلی ازواژه ها بامفاهیم سنگین تر وغیر متعارف به کار رفته باشد که برای بعضی ها شاید عصبیت برانگیز باشد، اما واقعیت همین است وناگزیر باید به آن اعتراف کرد. افغانستان خانهء مشترک تمام مردم این سرزمین است. این مردم زمانی میتوانند خوشبخت باشند وهمزیستی صلح آمیز را تجربه نمایند که ارزشهای انسانی وکرامت بشری، ملاک ومعیار قضاوت وسنجش درمناسبات سیاسی واجتماعی باشد. اما واقعیت این است که افغانستان جامعهء تضادها وعصیبت ها است. این عصبیت ها وتضادها که ازمجرای ارگانهای دولتی با رفتار و باورهای فاشیستی ترویج وتبلیغ گردیده است، هنوز هم برای تبلیغ وترویج آن سرمایه گزاری میشود. بحرانی که امروز زندگی مردم این سرزمین را به خاکستر تبدیل میکند ریشه در رفتار وباورهای دیروز دارد. بحران امروز افغانستان در حقیقت معضل پیچیده ی تاریخی است که باید با داده های تاریخی مورد تحلیل وارزیابی قرار بگیرد. اما متاسفانه تاهنوز راهبرد و راهکارهای که به عنوان راه حل به کار رفته است، عمدتآ تهی از پشتوانه عقلی ومنطقی بوده است. عصبیت های قومی، تفرق مذهبی، نگرشهای سکتاریستی، جدا افتاده گیهای قومی، وهویت چند پارچه ازجمله معضلات پیچیده ای است که درقدم نخست باید به آن اعتراف گردد و درقدم بعدی باید برای حل این معضلات گزینه ها و راهکارهای منطقی فراهم گردد. اما برای حل این معضل قبل ازهمه چیز باید، سیاست ورفتار سیاسی انسانی شود. لذا تازمانیکه سیاست ورفتار سیاسی از آبشخور فاشیزم وگرایش های نژادی ویا عصیبت های قومی تغذیه گردد، گرهی ازمعضل گشوده نخواهد شد. انسانی شدن سیاست ممکن نمیگردد مگراینکه احزاب سیاسی بامعیار و رفتار دیموکراتیک وارد تعاملات سیاسی شود. اما متاسفانه شرایطی که این پدیده را فرصت عملی شدن می بخشد هنوزهم مردم افغانستان با آن فاصله ء طولانی دارند.

رویکردها:

http://politik.pal.pp.se/politik/ideologi/fasc.html 1 ـ

http://www.sarnavesht.com/farsi/index.php?art=682 2 ـ

http://www.sarnavesht.com/farsi/index.php?art=682 3 ـ

4 ـ افغانستان درپنج قرن اخیر نوشته میرمحمد صدیق فرهنگ چاپ مشهد

5 ـ سازه های ناقص هویت ملی درافغانستان، نوشته حمزه واعظی چاپ تهران

http://www.kabulpress.org/my/spip.php?article2509

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






57 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > افغانستان در آتش اندیشه های فاشیزم

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • به همه سلام!من به نظره شما احترام گذاشته و مواردی نظره از نظر من درست بوده است.لیکن نه همه!
    محترمه حضرتی، شمابه پیروی و تقلید کج اندیشان ایرانی علیه احمدشاه بابا تاخته اید و در شناخت و کارها ان معلومات کافی ندارید و این مرد بزرگ تاریخ ما یک سیاست داخلی درست و به جا داشت که همه مردم ما در کنار ان قرار داشت و بهترین و خوبترین لشکر جنگی انرا برادران ازبک و غیره تشکیل می داد و در افکارو ضمیر این مرد بزرگ هیچ نوع روحیه که از فاشیزم الهام گرفته شده باشد دیده نه شده که تاریخ شاهد ان است و اگر شما میدانید لطف کرده برای مایان هم معلومات بدهید.
    در مورد جنگ های قومی و جنگ های بین امیران که باعث عقب مانی و دربدری افغانستان شده من موافق به شما هستم.
    یاداشت !
    راه حل از نظر من این است که کشور ما به یک تشکیلات قوی سراسری سیاسی ضرورت دارد که الی اکنون وجود نه دارد ،واکنون از عوض نفرت و نفاق بهتر است در راه حل مشکلات کشور خود سعی نمایم و راه بیرون رفت را جستجو نمایم این راه حل نیست که علیه شخصیت های تاریخی خود از دیگران پیروی نمایم اکنون دور قومگرایی و سمت پرستی نه بوده بلکی وقت عمل است و این اندیشه تاریک فومپرستی و سمت پرستی دیگر کنهه شده و به درد کشور ما نمی خورد .تنها به درد مریضان سیاسی ما می خورد و بس .
    بیاید در هر جای که هستیم برای انتخابات اینده ریاست جمهوری کار و پیکار نمایم و برای شخصیت دوست داشتنی و محبوب قلبها مردم افغانستان یعنی برای محترم رمضان بشر دوست کار نمایم تا از طریق انتخاب این شخصیت مدبر علمی از همه این مشکلات رهایی یابیم و این رهبر شناخته شده کشور را انتخاب نمایم و من باور دارم اگر در انتخابات ریاست جمهوری تفلب کاری صورت نگرید این شخصیت دلسوز و مهربان کامیاب و برنده شدنی است بخاطری که همه مردم از هر سمت و قوم محترم بشر دوست را دوست دارند.
    جلال ابادی

    آنلاين بنگريد : افغان

    • سلام واحترام فراون خود را این جانب سرور بدخشانی درساعت نیک برای مدیرکامران میر هزار صاحب و نویسنده این مقاله فرشته صاحب، تقدیم می نمایم. انشاالله که همیشه لباس صحت وعافیت به تن داشته باشید ودرامر روشنگری موفق باشید. فرشته جان من با نظرات شما کاملا موافق هستم و در حقیقت سنگ اول افغانستان ازهمان اول کج نهاده شده است. همان احمدشاه ابدالی موسس بدبختی مردم افغانستان می باشد که توسط اولادهای ان ادامه پیدا کرده است تاامروز. فرشته جان شما الحق که درست نوشته اید. فاشیسم تاریخی را بسیار عالی بیان کرده اید. امیدوارم که دیگران هم ازشما بیاموزد. افتخار میکنم به قلم و به بیان شما. بااحترام.

    • شنیدن واقعیت های درد ناک تاریخی کشور عزیز ما افغانستان برای کسانی که افکار وایده های نژاد گرایی را درسر می پرورانند سخت تمام شده وپذیرفتنی نمی باشد. فرشته حضرتی نویسنده وتحلیل گر کم نظیر با شهامت و جرات اخلاقی با استدلال ومنطق وشواهد واسناد از روی واقعیت های تاریخی وطن عزیز ما پرده می بردارد، که شونیست های قبیله گرای که غرق درتعصب وبرتری جویی قومی اند را عصبانی می سازد. اگر ما بخواهیم که یک ملت واحد شویم لازم است که همه واقعیت تلخ تاریخی، ناپذیرفتنی جامعه خودرا بدون در نظر داشت مسایل قومی ونژادی بپذیریم تا در روشنی آن بتوانیم آیندهء خویش را روشن تر وزیبا تر اعمار نمایم. فرشته حضرتی با بیان وروشن نمودن حقایق مر موز تاریخی کشور ما که دیگران جرات اظهار آن ندارند خدمت بزرگی در راستای آگاهی اذهان عامه از جفا ها ونا مردمی های حکمروایان، امیران وشاهان سدوزایی ومحمد زایی که در مدت 250 سال بالای مردم این مرز وبوم روا داشته اند انجام می دهد، که این شیوه تحلیل وبر رسی شان از مسایل تاریخی وطن ما کم سابقه بوده ویک ظرورتِ است، که باید انجام شود، که خوشبختانه خانم فرشته حضرتی درین راستا پیش قدم اند. خانم فرشته حضرتی بدون شک مایهء افتخار، پشتیبانی وتأید همه کسانی اند که به عدالت، برادری،برابری، بدون داشتن ایدهء زور گویی وبرتری جویی قومی وتباری به همزیستی مسالمت آمیز دریک افغانستان واحد اباد وسربلند باور دارند می باشد. موفقیت وجدو جهد هر چه بیشتر شان را در راستای مبارزه شان برای بر چیده شدن بساط ظلم واستبداد به اشکال مختلف آن را در کشور ما افغانستان از خداوند توانا خواهانم. با احترام

    • خانم فرشتهء حضرتی همیشه گوشت دم توپ درجبههء مخالفهای فرهنگی برای یکعده مردان بوده که مردم به سبک نوشته های شان آشنائی پیدا کرده اند حالا آن مردان بی غیرت میخواهند که افکارضد وحدت ملی خویش را ازقلم یک زن به خورد مردم دهند تا مورد پذیرش عموم قرار گیرد.

      به هررنگی کخ خواهی جامه میپوش

      من ازطرز خرامت میشناسم

      نجم الدین کاویانی ، رحمت بیژیپور آبادی، وهارون امیرزاد خوجه بشیر انصاری نامهای آشنای اند که همیشه این افکار نفاق افگنانه وپشتون ستیزانهء خویش را نشخوار کرده اند.

      افرادیاشده باوجود تفاوتهای ایدیالوژیکی بایکدیگر که یکی پرچمی دیگر سازائی دیگری هم اخوانی، دریک موردمهم اتفاق نظر دارند که پشتونها را کاملا ازصفحه گیتی محوشده ببینند. آنها به هروسیله جهت تزریق افکار فاشیستی شان چنگ میزنند یکی ازین وسایل، استفاده از وجود خانم فرشته حضرتی است.

      من فرشته حضرتی را بارها درمحافق دیده ام ویقین دارم که وی یک حرف ازکتاب دویمه سقاوی را نخوانده است واین را چلنج میدهم که دریک مناظره علمی و رو در رو هرگز قدرت دفاع ازیک جملهء این نوشته را ندارد. اما افسوس بحال همچو یک خانم که بخاطر پیدا کردن شهرت به نشخوار مضامین دیگران دست میزند که از اول تا آخر نوشته، سطر سطر آن گواهی میدهد که نویسندهء آن کس دیگری است.

      فرشته جان!

      طوریکه گفتم ماوشما دریک شهر زنده گی میکنیم همیشه ماوشما درخوشیها وغمها باهم یکجا بوده ایم کوشش نکن که وسیلهء برای مردان فاشسست وقوم گرای مریض وشکست خوردهء پرچم ویااخوان شوی کوشش کن که خود را باز یابی چنانچه که گفته اند خودرا شناختی خدا را هم خواهی شناخت . کوشش کن خودت، خودت باشی مگر نصیحتهای قاضی صاحب موسی عثمان درسایت آریائی بالایت تاثیز نکرده است. تو را ما میشناسیم هرچند این نوشته، خیلی ضعیف است گاه گاه هم تکراری ولی بازهم تکرار مینکنم که تو نویسنده این مضمون نیستی بس است بیش ازین به علم وفرهنگ خیانت کردن

      دروغ آدمی را کند بی وقار

      دروغ آدمی را کند شرمسار

    • به این آقای که به نام باشنده سویدن پیام نوشته است باید بگویم که شما آقای سیستانی تشریف دارید. به هرطرزی که خواهی جامه میپوش من ازطرز خرامت می شناسم. من هم درسویدن هستم. ترا هم می شناسم وفرشته را هم می شناسم. وقتیکه قدرت منظق واستدلال ازکار افتاد به چرندییات شروع میکنی. سواد فرشته ازتو کرده خیلی بالاتر است. تو خودرا اکادیمیسن فکر میکنی درحالیکه درزمانی که تو ازپوهنتون کابل فارغ شدی سویه پوهنتون کابل به اندازه سویه یک مکتب سویدن هم نبود.درحالیکه فرشته درروسیه وسویدن دانشگاه خوانده است. ازاینکه هم بگذریم شما عقده دارید دربرابر فرشته. بخاطریکه فرشته شمارا دریک نوشته خود ضربه فنی کرده بود. همان عقده دردلت مانده ای بلا. من خوب میفامم. خلاصه اینکه آقای اعظم عزیز بیا به گناهان این شاهان خایین اعتراف کن. بااحترام

  • برای اینکه خوانندگان بدانند چرا خانم فرشته حضرتی چنین با حرارت فاشیسم پشتون را بدون حتی ذکری از فاشیست های شورای نظار و نوکران حلقه بگوش آنها چون پدرام محکوم میکند باید پرسید او کیست ؟
    فرشته حضرتی خواهر بهشته حضرتی ( خانم ولی مسعودوف برادر جنایتکار ملی احمد شاه مسعودوف است که پسوند وف را نظر به خدمات شایان شان در طول هشت سال آتش بس و غلامی صادقانه به روسها کسب کرده اند)، دختر وکیل جان محمد حضرتی مامور اسبق وزارت زراعت افغانستان میباشد که در گذشته عضویت ح.د.خ.ا یعنی همان حزبی را داشته است که با جانبازی بر جنایات و اشغال ده ساله کشور عزیز ما بوسیله امپریالیست های روس صحه گذاشته است.
    هم پدر ،هر دو خواهر و برادر ایشان تمیم 28 ساله تابعیت کشور سویدن را دارند از برکت پول های زیادی که ولی مسعودوف سفیر اسبق افغانستان در لندن از فروش سنگ های قیمتی پنجشیر بدست آورده و وکیل جان محمد مسولیت فروش وسایر کارهای تجارتی برادران مسعود را بدست دارد .
    لازم به یاد آوری است که جان محمد که قبل از 2002 حتی کاری هم نداشت امروز رولس رویس میچلاند و خانه های در هسپانیا، سویدن و دوبی خریداری کرده که همه در حقیقت امر پولهای مربوط به برادران جنایتکار ملی مسعودوف است.
    مگر میشود از چنین شخصی که وابستگی مالی و فامیلی با مافیای شورای نظار و پنجشیر دارد چیزی دیگری به جز تقدیر از سنگ فروش کبیر مسعودوف، توهین میلیون ها پشتون ستمدیده مانند دیگر اقوام کشور که هدف از آن ایجاد اختلافات قومی، فضای بی باوری و اعتماد دربین مردمان بیچاره کشور و در نهایت تجزیه کشور و تایید مافیای شورای نظار و مداحان ایشان چون پدرام فاشیست داشت ؟
    خانم حضرتی اگر واقعا ً دختر افغان یا به قول خودشان افغانستانی میبودند از آنانیکه هزاران زن افغان را مجبور به ترک خانه ها و وطن شان بین سالهای 92-96 کرده، وطن را به خاک یکسان کرده و بر هزاران زن بیگناه تجاوز کرده و هنوز هم جنایات شان در زیر شعار زنده بادقهرمان جنایتکاران مسعود ! ادامه دارد ، تقدیر نکرده بلکه آنها را محکوم میکرد. مگر به عوض محکوم کردن جنایات مسعود و فاشیست های شورای نظار خانم حضرتی 24 ساعت از جنایتکار ملی مسعود و از باند جنایتکاران جمعیت شیطانی قهرمانان افسانوی میتراشد. آیا این نوع افکار یک بام و دو هوا میتواند مورد پذیرش افغانهای باشد که هم جنایتکاران مربوط به قوم پشتون و هم تاجک ، ازبک وهزاره را محکوم میدارند ؟
    متاسفانه که وجدان پاک و ضمیر انسانی از مداحان و شرکای جرمی مافیای شورای نظار فرسنگها فاصله دارد.

    • درود برمدیرسایت کابل پرس ودرود برفشته حضرتی بانوی افتخار آفرین افغانستان. به این شیر خان باید بگویم که تو اندیشه های فرشته را نقد میکنی یا فامیل فرشته را؟ دراین مقاله فرشته ازواقعیت های تلخ جامعه پرده برافراشته است که فاشیزم تاریخی زمینه ساز مصیبت وبدبختی مردم افغانستان بوده است. شیر جان تواگر چیزی درکله داری بیا درمورد اصل مطلب بنویس. متاسفانه ما عادت کرده ایم که به جای نقد اندیشه به خانواده و فامیل و اصل ونصب نویسنده بپردازیم که این نهایت بی عرضگی را میرساند. این نقد نیست بلکه این ریختن عقده های شخصی است. فرشته افتخار مردم افغانستان است وشهامت وشجاعتش را دربیان حقایق باید تقدیر وتحسین کرد. کسی که قصد نقد را دارد لطفا اندیشه ی نویسنده را نقد کنید. پرداختن به خصوصیات شخصی نویسنده نمایانگر ضعف و بی همتی شما می باشد. وقتیکه قدرت استدال ومنطق ندارید می آید به پدر و نصب آدم می پردازید. این نقد نیست این ضعف است و عدم تعهد وتقید اخلاقی شمارا میرساند. ازمیرهزار صاحب خواهشمنندم که این پیام رانشر کند. بااحترام.

    • کسانیکه در تار وپود شان افکار وایده های کثیف قوم پرستی وبرتری جویی قومی ریشه دوانیده است، تحمل شنیدن واقعیت های درد آور تاریخی را که اسلاف شان درحق مردم این خطه روا داشته اند را ندارند. مانند آقای شیر که از بیان واقعیت های درد ناک تاریخی وطن ما سرا سیمه شده و در هراس افتیده اند. آقای شیر اگر به زعم شما نوشته خانم فرشته حضرتی خلاف واقعیت است می توانستید با دلایل منطقی واستدلال به رد وابطال آن بپردازید، چونکه منطق ،دلیل واستدلالی در زمینه نم توانید ارایه بدارید به چرندیات وجفنگ گویی وافواهات رجوع نموده، به حریم شخصی اشخاص تجاوز می نماید که خلاف معیار ها وقرار داد های پذیرفته شدهء انسانی وجامعهء جهانی می باشد . افسوس به حال شما وامثال شما ! خداوند هدایت تان کند. شیر جان شما تاریخ واقعی وطن را ورق بزنید واز مظالم وجفا های که این شاهان وامیران مستبد درحق ملیت های مظلوم این سر زمین روا داشته اند، خود را با خبر بسازید نه تنها بر تعصب کور قبیلوی اتکاء نماید که انسان را به بی راه می کشاند. مردم مظلوم این خاک با گوشت وپوست خویش سال های متمادی همه این مظالم و نا مردمی هارا که تو حوصله شنیدن آن را نداری لمس کرده اند بی غم باش حالا زمان آن رسیده که نه تنها فرشته حضرتی ازروی جنایات ومظالم شاهان وامیران نا بکار مورد پسند وتایید شماوامثال شما پرده برداری می نماید بلکه فرشته های زیادی به این کار دست خواهد زد به عوض اینکه از بیان واقعیت ها عصبانی شوید لازم است که مثل یک انسان با منطق با قضایا منطقی بر خورد نماید نه از روی عصبیت طالبانی. ومن ا لله التوفیق

    • شیرجان ! یکبار دیگر ، دقیقأو بدون اندیشه های قوگرایانه نبشته فرشته جان را بخوانید ، وبعدأ با فکر آرام پیام خود را وزن نمائید که شما چقدر حاشیه رفته اید . احمد شاه مسعود و تمام مجاهدین در خط فکری خود و اعضای حزب دموکراتیک و جریان های چپی در خط اندیشوی خود بخاطر پیروزی در گیر و دار سیاسی زمان خویش ، مبارزات سیاسی ، نظامی را انجام دادند که هر دو طرف درگیر جنگ بخاطر پیروزی ، به خطر ناک ترین جنایات بشری دست یازیدند . اسلام مجاهدین به اسلام و تعلیمات حقیقی اسلام مطابقت نداشت و دفاع از حق انسان زحمتکش هم فرسنگ ها از مرام اصلی سوسیالیزم فاصله داشت . با وجود این ، تمام جنایات به اصطلاح مسعود وف و کرنیل منیجر راکتیار و نجیب و کارمل و غیر و غیره ها حتی مساوی شده نمیتواند به جنایات یک روزه کرنیل سوپر منیجر ملا اخندمولوی مولانا محمد عمر کور سدوزائی !

      فرشته جان راجع به فاشیستان پشتون نوشته کرده ، نه اقوام پشتون !! چرا همیشه شمایان وقتی به یک واقعیت بر میخورید مانند روباهان پیش از آنکه به اصل موضوع پی ببرید ... خود را به زمین می مالید و به دهل اوغانی اتن میکنید ؟ معذرت میخواهم که کمی زشت نوشتم ولی اطمینان دارم که سزای قروت آب گرم است !

      شیر جان ! نه تنها که فرشته جان سقاوی دوم را خوانده بلکه همه آنانیکه سواد دارند این رسالهء ننگین را به هردو زبان خوانده اند . سقاوی دوم شرمگین تر از پته خزانه است و تکه مردار تراوش افکار فاشیستان پشتون باز هم تأکید میکنم (مانند چاچا ماروفی برلینی) که فاشیستان پشتون نه اقوام برادر پشتون، است .

      آیا برای شما قابل قبول است که امروز این زی ها و خیل ها و وال های فاشیست بخاطر بقای نا میمون خویش در قدرت با جنایت کار ترین ، منافق ترین ، آدم کش ترین ، میر غضب ترین ، چار پای ترین ، رزیل ترین ، بی فرهنگ ترین و خلاصه بی دین و لا مذهب ترین انسان نمای کور که مثالش از ابتدای خلقت بشریت الی حال کس ندیده و نخواهد دید ، به میز مذاکره بنشینند ؟ در مقیاس با این کور ها و کر ها ، چنکیز ، لنگ ، هیتلر ، ستالین ، امین و نجیب بمراتب انسان دوست بودند .

      برایت یک مشوره دارم آن اینکه : اول بخوان بعد امضاء کن !!

    • نخست ازهمه ازکامنت برادر شیر که درنهایت عصبانیت واحساسات تحریریافته است، هم ممنون وهم با پارهء ازمطالب شان ابراز مخالفت مینمایم. ازاینکه شیرجان معلومات کافی را درموردزنده گی شخصی این خانم وروابط فامیلی شان با برادران مسعود وغیره ارائه داشته اند جهان سپاس. ولی اینرا باید بدانند که درمورد شخص مسعود به آن شکلیکه هشت سال تمام وی را درخدمت روس قرار داده اند به هیچ صورت موافق نیستم. مسعود درسالهای هشتاد میلادی حتی قبل ازآتش بس موقت با روسها یکی ازمجاهدین فداکار میهن مابود واین را سنگ سنگ دره های پنجشیر وخیلاب واشکمش وتخار شهادت میدهد. اینکه یک عده منتقدین ادعا دارند که راه سالنگ را چرابه روی کاروانهای شوروی مسدود نکرد، ادعای واهی به نظر میرسد زیرا قوت مسعود باقوت جنگی یک ابرقدرت مانند اتحاد شوروی سابق درآنزمان قابل مقایسه نبود وازطرف دیگر درسالنگ تنها جمعیت هم کنترول نداشت بلکه درسالنگ شمالی قوت های حزب اسلامی نیز بود که در وقت وزمانش مطابق زور خود دربرابر کاروانهای شوروی مزاحمت های خودرا میکردند بهرترتیب این بحث را به روز دیگری موکول میکنم اماعجالتا این موضوع را باید زیر مدقه قرار دهیم که آیا امرا وسلاطین افغانستان طبق ادعای این خانم، واقعا فاشیست بوده اند یانه؟

      باید خدمت خانم نویسنده وهمچنان خدمت تمام خواننده گان عرض کنم که برای بار اول است که من باهمچو مقالهء غیر علمی و مزخرف مواجه شده ام.

      خانم ادعا دارد که هرجریان فکری که خرد ستیز وضد عقلانیت باشد فاشیزم است.

      حالا درینجا تمام جریانات تصوفی وعرفانی ازحافظ و مولانای بلخی گرفته تا ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل وغیره باید به فاشیزم تعبیر شود که هیچ سنخیت میان آنها وعقل وجود ندارد.

      دوم اینکه تمام جهانگشایان وسلاطین که از راه کشور گشائی ،زور، و خون ریزی بر اریکهء سلطنت تکیه زده اند مارک فاشیزم را مطابق نوشته این خانم میخورند.

      مثلا احمد خان ابدالی را این خانم، فاشیست خوانده است پس نادر افشار، ناپلیون، اسکندر مقدونی وتیمور لنگ همه باید فاشیت باشند اگر قضاوت را براساس معیارهای خانم استوار سازیم.

      درحالیکه اگر تاریخ را بایک دید بیطرفانه وبدون تعصب مطالعه کنیم احمدخان ابدالی برعکس تمام فاشیستان تاریخ عمل کرده است. احمدخان ابدالی جوان بیست وپنج سالهء پشتون که هنگام انقراض سلطنت نادر افشار، مدافع ناموس وزن وفرزند نادر افشار دربرابر ایرانیان شورشی شد که قصر پادشاهی وی را محاصره کرده بودند. بعداز تاسیس دولت افغانیه، احمدخان ابدالی تمام بقایای نادر افشار را که در دوران وی از جاه ومقام برخوردار بودند همه را از ایران با خود به افغانستان آورده تمام صلاحیت های اداری را به آنها میسپارد. سلسله های افشاریها وقزلباشان، وبیاتها در افغانستان که درتمام دوره های حکومت درانی از مقام وعزت خاص برخوردار بوده اند گواه صادق به این مدعا است.

      البته ذکر نمونهء فوق، بمعنای این نیست که ازاشتباهات ولغزشهای حکام وسلاطین چشم پوشی کنیم اما نباید حکام وسلاطین تاریخ را برمعیارها وسنجه های امروزی مانند رعایت حقوق بشر، وعدم تجاوز بالای تمامیت ارضی کشورها، وعدم مداخله درامور داخلی یکدیگر وغیره چیزهایکه امروز ما با آن سرو کار داریم سنجیده ومورد قضاوت قرار دهیم.

      درمورد امیر جابر تاریخ ما امیر عبدالرحمن خان نیز نباید از دایرهء انصاف پا را خارج سازیم. امیر عبدالرحمن از طرف مادر ترک بود ، او برای اولین بار در تاریخ کشور به حکومت های ملوک الطوایفی نقطهء پایان بخشید. هدف اصلی او محو ونابود کردن قوم بخصوص نبود واگر میبود نباید فرد مانند ملافیض محمد کاتب در دربارش بعنوان منشی حضور، چانس زیستن پیدا میکرد.

      اگر قرار باشد که کشتن بخشی از هزاره های دایزنگی را بحساب نسل کشی هزاره ها تلقی کنیم پس کله منار های مردم شینوار را هم نسل کشی عام پشتونها باید قبول کینم پس به این نتیجه خواهیم رسید که وی فقط هزاره ها وپشتونهای علجایی را میخواست نابود کند.

      بهرترتیب میشود هرصفت بدی را به امیر عبدالرحمن بخشید اما فاشیست گفتن وی هیچ مصداق علمی وتاریخی ندارد.

      خلاصه اینکه من با کامنت آن پیام گذاریکه همشهری این خانم است موافق استم که این مقاله، به هیچ صورت نمیتواند یک مقاله علمی وتحقیقی بحساب آید چنان معلوم میشود که کسی در تیلفون با این خانم صحبت کرده باشد و ایشان صحبت های وی را جسته وگریخته یاد داشت نموده وآنرا تحت این عنوان به کابل پرس فرستاده باشد من هیچ معیار علمی را دراین مقاله نیافتم.

      بار دیگر ازآقای شیر ممنون هستم که مرا بیشتر درشناخت این خانم یاری نمود. زیرا بعداز شهادت مسعود بسیاری از اقارب ونزدیکان وی بااستفاده ازنام وشهرت مسعود، صاحب آرگاه وبارگاه شدند که نمونه های واضح آن برادرانش استند. مردم عادی پنجشیر حتی دسترسی به خوردن کجالو هم ندارنداما امکانات باد آوردهء این باند ها در دبی واروپا سربه آسمانهازده است ومیزند همه وهمه قابلیت سوال وپرسش را دارد.

      باچنین یک هویت کاذب ودزدی، خاک را به چشم مردم پاشاندن که گویا دزدی وچور وچپاول از حکام پشتون بما به ارث مانده است کار انسانی نیست وهرگز این بدبختیهای فعلی را توجیه کرده نمتیواند. حکام پشتون در عمر خویش هیچگاه با چنین قساوت وبی رحمی دربرابر مردم وملت خود برخورد نکرده اند.

      درخاتمه امیدوارم که این خانم بتواند نوشته ها ومقاله های خوبی در متحد ساختن مردم بیسواد افغانستان اعم ازهزاره وازبک وتاجک وپشتون بنویسند تا هم نام نیک از خود بیادگار بمانند وهم صداقت خویش را به جهاد ومقاومت ملت افغانستان تمثیل کنند

      بااحترام

      ساپی

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.