کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > فرهنگی > مروری بر وضعيت و كيفيت نويسندگی در كشور

مروری بر وضعيت و كيفيت نويسندگی در كشور

سه شنبه 7 سپتامبر 2010, بوسيله‌ى محمد کاظم وحیدی

گفتار و نوشتار درعين¬ حالي¬كه مقتدرترين ابزار ارتباط انسان‌ها و انتقال تجارب و دانش بين آنان بوده، بيان¬گر «هويت¬جمعي» انسان¬ها نيز مي‌باشد. در مورد اول بايد خاطرنشان ساخت كه ساختار و روابط اجتماعي با زبان يك جامعه داراي ارتباط تنگاتنگ و مستقيم مي¬باشد. يعني اين¬كه، زبان كه عامل ارتباط عناصر جامعه است، بايد پاسخ¬گوي روابط و مناسبات، هم¬چنين بيان¬گر دانش، هنر و استعداد جامعه باشد. به¬همين دليل رشد و تكامل زبان متأثر از تكامل جامعه بوده و بايد متناسب با آن رشد يابد و نیز برعکس، یعنی هرچه جامعه و ساختار و مناسبات آن مترقی¬تر باشد، به¬همان اندازه زبان مورد استفاده در آن جامعه کامل¬تر و گسترده¬تر می¬باشد. بنابراين نمي¬توان هميشه به واژه¬هاي كهن بسنده نمود و به¬بهانه¬ي اصالت زبان و يا كهن بودن واژه¬هاي مورداستفاده، افتخار دروغين كرد و يا با پويايي و واژه¬سازي ضديت به¬خرج داد. چراكه نمي¬توان براي جامعه نقطه¬ي جوش لايتغيري متصور شد که زبانش نیز در همان وضعیت همیشگی و گذشته باقی بماند. اين است كه واژه¬سازي به-مثابه¬ي يك ضرورت اجتناب¬ناپذير براي بقاي يك زبان و هم¬چنین انتقال مفاهیم و بیان واقعیت¬های پیرامونی درحال گسترش مطرح می¬باشد. البته درصورت حفظ اساسات زبان و نه خلط آن با زبان-هاي ديگر (مانند زبان اردو در شبه قاره¬ي هند)، یک امر الزامی به¬شمار می¬رود. زبان فارسي كه دركشور ما نه¬تنها از سابقه‌ي درازي برخوردار بوده که به¬عبارتي، تمامي‌تمدن‌هاي گذشته¬ي كشور ازآن استفاده مي‌نموده¬ و ¬حتا بخش اعظم آثار و شاه¬كارهاي ادبي و تاريخی فارسي جهان (اعم¬از نظم و نثر) توسط ساكنين اين مرزوبوم خلق گرديده و يا در اين فضا و محيط پرورش يافته¬اند (چون شاهنامه).

با توجه به اين پس¬منظر تاريخي، امروزه ما و با كمال تأسف شاهد افول شديد اين زبان در كشور خود هستيم. زباني¬كه سده‌ها پيش «شاهنامه»، «مثنوي»، اشعار «ناصر¬خسرو»، «عبدالله¬انصاري» و قانون «ابن¬سينا» با آن سروده و نگاشته مي‌شد، امروزه در وضعيتي قرار دارد كه حتا مدعيان قلم¬داري و نويسندگي طي نوشتن مقاله‌اي كوتاه دوصفحه‌اي هم از چندين غلط املايي و دستوري برخوردارند. گويي كه چنين زباني تازه شكل گرفته و هنوز مباني دستوري آن تكميل نگشته و به¬همین علت نويسندگان آن ¬را به¬خوبي نياموخته¬اند. امروزه پرادعاهايي به¬صحنه آمده-اند كه هنوز استفاده از «ز» و «ذ» را نمي‌دانند ويا اين¬كه هنوز سردرگم¬ هستند كه «اصرار» را با «س» بنويسند و يا «ص». هنوز دستور «قيد تعداد» و كاربرد عدد كه درفارسي هرگز اسم -را جمع نمي‌كنند، را نمي‌دانند و به¬تقليد از دستور زبان انگليسي مي‌نويسند، «7 سربازان» و يا «تعدادي گوسفندان». نیز، كلمه‌ي مفعولي «را» را به¬راحتي از جمله مي‌اندازند و يا هنوز از كاربرد «ي» و «اي» نكره و نسبتي بي¬خبرند و نمي‌دانند كه كجا و چگونه بايد آن¬را مورداستفاده قرار دهند.
وضعيت گفتاريِ حتا مشهورترين گويندگان¬هم، بهتر از نويسندگان نمي‌باشند. آنان چگونگي تلفظ «ا» و «هـ» را نياموخته¬اند و به-راحتي مي‌گويند «اينك توجُّ نماييد به هاب و اواي كشور در 24 ساهت هاينده». خوب¬ترين¬شان هم يا «ع» را غليظ¬تر از اعراب تلفظ مي‌كنند و يا به¬كلي آن¬را حذف مي‌نمايند؛ مثلاً «تعرفه» را اگر زياد عربي چندش آور تلفظ ننمايند، مي‌گويند «ترفه» و یا «اعلام» را ایلام تلفظ می¬نمایند. چنين است تلفظ كلماتي كه ريشه‌ي عربي داشته و مهمّز هستند، مانند «مأمور»، «رأس»، «رأي»، «تأييد» و... كه آن را با كلماتي چون «تاريخ» به¬گونه-ي جابه¬جا تلفظ مي‌كنند، طوري¬كه بخش نخست را «مامور»، «راس»، «راي» و «تاييد» و دومي را «تأريخ» مي‌خوانند. هنوزهم كم نيستند آموزگاران و گويندگاني كه «واو» بي¬صدا (silent) كه دركلماتي چون «خواهر»، «خواب»، «خواستن» و... را تلفظ مي‌نمايند. بعضاً¬هم تاکنون نياموخته¬اند که با اضافه کردن پسوندهايی چون «گی» که اسم را به صفت مبدل می¬سازد و يا «گان» که برای جمع کردن اسم به¬کار می¬رود، «ه» جدای آخر حذف می¬گردد، مانند «نويسنده»، «زنده» و... که می¬شوند «نويسندگی» و «نويسندگان»، «زندگی» و «زندگان».
همین¬طور هم در رابطه با ترجمه و استفاده¬ی آن¬ها در دوبله¬ی فلم و سریال، واژه¬¬های «انتظار» و «توقع» داشتن که معادل انگلیسی آن expect می¬شود، را همیشه با امید (hope) و یا آرزو (wish) خلط می¬نمایند. یعنی گفته می¬شود که «از شما این را امید نداشتم» در حالی¬که منظور «توقع» و «انتظار» نداشتن از اوست. هم¬چنین واژه¬ی¬ خواب که تنها در گفتگوی عامیانه به¬جای رؤیا (dream) به¬کار می¬رود و تنها هنگامی که با فعل «دیدن» همراه می¬شود، در ادبیات نوشتاری می¬توانیم آن را هم¬معنی با رؤیا دیدن در خواب به¬کار بریم، متأسفانه به¬جای رؤیاهای بیداری (آرزو) استفاده می¬گردند. گاهی هم از «پوره شدن خواب» که معنی واقعی آن جبران بی¬خوابی است، استفاده گردیده و یا فراز «به¬واقعیت پیوستن خواب» که مفهوم آن دقیقاً تصادفی است که واقعیت¬ها درست همان¬گونه که در خواب (رؤیا) دیده شده¬اند اتفاق می¬افتد، در حالی¬که در کشور ما معادل «آرزو» به¬کار گرفته می¬شود.
هم¬چنین واژه¬ی «متوجه بودن» که از ریشه¬ی «توجه» داشتن بوده و معنی آن «دقت نمودن»، «مواظب بودن»، «هوشیار بودن»، «درک نمودن» و «زیر نظر گرفتن» که نوعی جاسوسی و کنترول با چشم می¬باشد، معمولاً به¬جای «مراقبت کردن» (take care) به¬کار می¬رود و گفته می¬شود، «متوجه برادرت باش» که منظور مراقبت کردن از اوست و نه توجه داشتن به او. «توجه داشتن» هم علاوه بر دقت و تمرکز فکری، «اعتنا کردن» و «اهمیت دادن» نیز معنی می¬دهد. یا این¬که فریب دادن را با اصطلاحی مانند «مرا احمق ساختی»، «درباره¬ی من اشتباه می¬کنی» را «مرا غلط درک نکن»، «وعده» را که اشاره به جا و زمانی برای دیدار می¬باشد به¬جای «قول دادن» که تعهد را می¬رساند، به¬کار می¬برند. همین¬طور هنگام ترجمه از اردو، مثلاً واژه¬ی «کبهی» را همیشه «گاهی» معنی می-کنند که این کلمه تنها یکی از معانی آن بوده، درحالی¬که واژه-هایی چون «تاکنون»، «تا به¬حال»، «هرگز» هم از در ردیف معانی آن به¬شمار می¬رود. البته این بحث جدایی است که به مشکل بزرگ ترجمه در کشور ما مرتبط بوده که طی آن نه عدم ¬درک و فهم زبانی که ترجمه می¬شود (انگلیسی یا اردو)، بلکه ناآشنایی با زبان مادری (فارسی) و مترادف¬های این زبان می¬باشد که خود نشانه¬ای از بی¬اطلاعی از زبان فارسی است.
از ديگر ضعف¬هاي نویسنده و نويسندگي در جامعه¬ي ما، ضعف¬تحليل ناشي از كم¬مطالعگي است. داشتن ذخاير فكري، سبك ¬و سياق و نيز خلاقيت كشف قوانين¬حاكم برپديده¬ها جهت تحليل كم¬وكيف مسائل سياسي ـ اجتماعي، از اصول مهم نويسندگي به¬شمار مي‌روند که متأسفانه تنها تعداد انگشت¬شماری هستند که از آن ویژگی¬ها برخوردار می¬باشند. البته اين بدان¬معنا نيست كه بي¬خبري مدعي-نويسندگي از مقدماتي چون املا و دستورزبان قابل توجيه باشد، بلكه اين¬ها از ضروريات اوليه بوده و تا كسي بر آن¬ها مسلط نگردد، نمي¬تواند خود را نويسنده تلقي نمايد و بايد آن¬قدر دراين راه مشق كند تا به¬درجه¬ي مطلوب دست¬يابد.
متأسفانه در این کشور ما شاهد نويسندگان تازه¬كار و بي¬سبكی هستیم که تلاش مي‌ورزند تا به اصطلاحات، واژه‌ها و حتا سبك¬ و سياق دفتري كهنه¬ای گرايش يابند كه در گذشته¬ و طبق برنامه¬ی فارسی¬ستیزی رايج شده¬اند. این امر خود روند بازشناسی فارسی را به کندی مواجه ساخته و عقب¬گردهایی که خود ریشه در مسائل سیاسی داشته و گریزی از ایرانی¬گرایی به¬شمار می¬رود.

علاوه بر موارد یادشده به¬لحاظ فنی، داشتن دانش¬ لازم و كافي در رابطه با موضوع مورد بحث در نویسندگی، از نيازمندي‌هاي اساسي‌اي است كه مي‌تواند پشتوانه‌اي باشد براي نوشته و سخن خوب. يعني اگر ما انشا و املاي خوبي¬هم داشته باشيم و حتا سبك ¬نوشتاري و گفتاري¬مان زيبا و جذاب و روان¬ هم باشد، اما اندوخته‌هاي فكري ما كافي نبوده و همه¬چيز را از جايي اقتباس نموده باشيم (چيزي¬كه امروزه رونق بازار محافل و رسانه‌هاست)، به¬زودي دچار كلي¬گويي‌هايي خواهيم شد كه جز چند ¬جمله‌ي شعارگونه، چيزي براي گفتن و نوشتن نخواهيم داشت.

اين كم¬بود، ريشه در فرهنگ آسيب¬ديده و سست جامعه‌ي ما دارد. فرهنگ را اگر آن¬گونه كه بسياري‌ها به آموزش و نهادهاي ¬آموزشي خلاصه نموده¬اند، نپذيريم و به¬جاي¬آن تعريف¬‌هاي جامع علمي و نسبتاً پذيرفته ¬شده را مورد¬ توجه قرار دهيم، مجموعه‌اي از ارزش‌ها، باورها و هنجارهايي است كه مناسبات و روابط¬اجتماعي ـ اقتصادي را توجيه و تثبيت نموده و آن¬ها را داراي روي¬كردي روشن مي‌سازد. بنابر چنين برداشتي، «فرهنگ¬سازي» و «توسعه‌ي-فرهنگي» حركتي مكانسيستي نبوده بلكه روندي¬ است طبيعي كه براساس نياز و به¬طور ديناميك شكل مي¬گيرد كه تلاش‌ها تنها مي‌توانند نقش كمك¬كننده و تسريع¬كننده داشته باشند و بس. پس فرهنگ چيزي نيست كه باقلم و انديشه‌ي نويسندگان و انديش¬مندان ساخته¬شود. توسعه‌ي آن نيز چنين بوده و كل جامعه بر مبناي نياز و با مكانيزم جوهري و پويا و تدريجي به ¬آن دست خواهد يافت. حال اين نياز مدت¬هاست كه در جامعه¬ي شهري ما پديد آمده و فرهنگ ¬گذشته نه¬تنها پاسخ¬گوي نياز زمان ومجموعه انسان‌هاي جامعه¬ای كه اينك به خودآگاهي و دانش اجتماعي ـ سياسي لازم دست¬ يافته¬اند، نمی¬باشد، كه اقدامات لجوجانه جهت اجرا و تحمیل آن¬ها، كل جامعه را با تنش¬ها و چالش¬هاي شديدي مواجه خواهد ساخت. مسلماً چنين نيازي نه به¬خواست اين و آن، بلكه به-دليل تحولات اجتماعي ـ سياسي نيم ¬سده¬ي اخير و به¬ويژه دگرديسي-ای که در روابط توليدي و انتقال جامعه از فئوداليزم به خرده-برژوازي سنتي و نيمه¬سنتي (وجه¬غالب روابط¬توليدي مد نظر است و نه مطلقيتی كه در جامعه¬شناسي جايي ندارد) ایجاد شده، پديد آمده است. اما بنا به¬شرايط ناامن و عدم ¬تمركز و استقرار مردم طي سه ¬دهه¬ي اخير، هنوز نهادهاي فرهنگي ـ اجتماعي تازه شكل نگرفته¬اند. لذا ارزش‌ها، باورها و حتا اصول¬ رفتاري‌اي كه درگذشته مورداحترام بوده و رعايت آن¬ها باعث ثبات و نظم اجتماعي می¬گردیده، اينك اهميت و اعتبار خود را ازدست داده و با تمامي تلاش‌ها و فريادها و يخه¬دراني‌هاي پيروان انديشه¬هاي سنتي و احیاگران به¬اصطلاح «فرهنگ¬ملي»، دگر باز نخواهند گشت. چراكه سير حركت جامعه يك¬سويه بوده و گذشته با تمامي ارزش‌هاي خاص دوران خود، مربوط به¬گذشته خواهد ماند. روابط و مناسبات اجتماعی نويني كه با فرهنگ خودش تثبيت خواهد شد، هنوز ايجاد نشده و كسي¬را به¬خود ملزم نساخته است. بنابراين فرهنگ اغلب وارداتی هم هنوز میان مردم اعتبار كافي نيافته تا ارزش‌ها و هنجارهايش سلطه‌ي خود را برعناصر جامعه بگستراند. در اين مرحله‌ي گذار كه طي آن باورهاي ديروزين¬مان فروريخته و ارزش‌هاي تازه هنوز به¬جايش ننشسته¬اند، برزخي است كه نه ايجادگر انگيزه‌ي اجتماعي است و نه تبيين¬ كننده‌ي هدفي مشخص، و در اين برهوت بي¬اصول، همه به¬فكر خود هستند تا جاي¬گاه فردي-شان را در نظام ¬اجتماعي آينده معين كنند.

رسانه‌ها، هم¬چنين نويسندگان آن¬ها كه همه پديده‌هاي اجتماعي¬اند و عناصري ازچنين جامعه‌اي، طبيعتاً نمي¬توانند متأثر از وضعيت كلي جامعه نباشند و بنابراين، نه هدف دارند و نه دليل و انگيزه‌اي براي كارشان. يكي براي فراموش ¬نشدن دست به¬قلم مي‌برد، ديگري براي شناخته ¬شدن، آن يكي ¬هم براي امرار معاش و لقمه‌ي ¬ناني كه ¬اگر نباشد... . اين است كه تاکنون نه نظام اجتماعي‌اي شكل ¬گرفته تا عده‌اي¬ را به¬آن دل¬بسته نمايد و در حراست از آن مسئولانه بنويسند و بگويند، و نه دانش و دركي از پروسه‌ها و سرفصل‌هاي تحول ¬جامعه دارند. بنابراين، مديران مسئول و سردبيران، خود چيزي نمي‌دانند تا نوشته‌ها را به¬لحاظ علمي و ادبي بيارايند و اصلاح نمايند. هركس¬که چيزي مي‌نویسد، به¬هرحال مي‌تواند برگ‌هايي از نشريه ¬را پركند، و تنها اين براي¬ مسئولین نشرات مهم است. در غير¬ اين ¬صورت، ناچارند تا با عكس و طرح و درشت كردن كلمات، برگ‌هاي سفيد نشريه‌ي¬شان را سياه كنند.

اصل توليد انبوه براي نام¬ كشيدن و يا نان بيشتر درآوردن، مورد ديگري است كه بر كيفيت يك نوشته اثر منفي دارد. در اين ¬روش نوشتاري، نويسنده با تكيه‌ي ¬محض بر ذهن و كشيدن همه‌ي ذخاير ذهني متكي بوده و براي اين¬كه به مأمولي كه همان كميت -بالاي نوشتن است دست¬رسي يابد، ناچار مي‌باشد تا هرچه در ذهنش خطور مي‌كند، بنويسد، حال مي‌خواهد علمي و منطقي باشند و يا ذهني¬گرايانه و بازاري. مسلماً اصلاحات مكرر و چند باره¬ی يک نوشته، نيز تحقيق و تطبيق محتوای مورد بحث با نظريات معتبر و متعدد علمي كه ضرورت هر نوشته¬ي مطلوب بوده، در چنين شرايطي به¬كلي ناديده گرفته مي‌شوند. چراكه چنين¬امري وقت و دقت زيادي ¬را مي‌طلبد كه نويسنده‌ي به¬ظاهر پركار، نه حوصله‌ي آن ¬را دارد و نه وقتش ¬را. معمولاً جوانان احساساتي و تازه¬كاري كه شديداً غرق در احساس بلندپروازانه¬ي خويش هستند، عمدتاً درچنين وضعيتي قرار داشته و هميشه درصدد فتح قله‌هاي هرعرصه مي‌باشند. مسلماً پركاري و توليد انبوه مي‌تواند كمكي باشد براي نويسنده‌ي خوب شدن، اما فراموش نبايد كرد كه جنون¬ نويسندگي به¬خودي ¬خود، به ايده¬آل نويسندگي نخواهد انجاميد. دقت، پژوهش، نقد پي¬درپي آثار خود و ديگران، مطالعه‌ي زياد و به¬تدريج تخصصي، زمينه‌هاي اصلي رشد و ارتقاي نويسندگي مي‌باشند كه تنها با رعايت و توجه به آن¬ها مي‌توان در اين عرصه موفق گشت.
يكي از راه‌هاي قابل توصيه براي ارتقاي نويسندگي، نقد نويسي است كه مي‌تواند به¬اصطلاح نويسندگان کنونی¬ را به¬خود آورده و يا باچالش جدی مواجه سازد. با اين روش، يا نويسندگان موجود را وامي¬دارد تا تدريجاً به¬بالا بردن كيفيت نوشتاري¬شان اقدام نمایند و يا ازشرم، عرصه¬ را رها سازند. متأسفانه نقدنويسي تاكنون به¬دليل فقر فكري، در ميان قلم¬به¬دستان رواج نيافته است. چراكه يا مطالب نوشته ¬شده را درك نمي‌كنند و اساساً نمي‌فهمند كه آيا فلان نوشته به¬لحاظ علمي درست است و يا خير، و يا از ترس جواب متقابل و خود مورد نقد قرار گرفتن، هنوز چنين ¬روشي¬ راه نيفاده است. ازهمه بدتر اين¬كه؛ نقدنويسي در جامعه‌ي ما نوعي كينه¬توزي و عقده¬گشايي و دشمن ¬تراشي تلقي مي‌گردد كه مخالفين¬شخصي، گروهي و سياسي عليه يك¬ديگر به¬كار مي‌برند و بدبختانه تاکنون نتوانسته بين نقد فکری ـ فنی که بيان¬گر تفاوت در ديدگاه بوده را با روابط بین انسان¬ها خط فاصلی ایجاد نماید و به جامعه بیاموزد که می¬توان باکسی دوست صميمی بود، درحالی¬که انديشه و اثرش را هم نقد کرد. هم¬چنين، نقد در جامعه‌ي ما شكلي ¬منفي و سلبي به¬خود گرفته و تنها به اعتراض و بدگويي و نفي خلاصه شده و هنوز خود را از اسارت عقده¬ها و کینه¬ها رها ننموده و معمولاً به¬جای پرداختن به موضوع همیشه با نویسنده برخوردی ناشایست می¬نمایند، درحالي¬كه در نقد بايد جوانب مثبت و منفي نوشته مورد ¬بررسي و ارزيابي قرار گيرد.

اميدوارم با رايج ¬شدن فرهنگ ¬نقد درميان نشرات كشور، روش‌هاي شعارنويسي، اقتباس¬گري و نوشته‌هاي غيرعلمي و غيرمسئولانه از رونق بيفتند و قلم¬به¬دستان جست¬و جوگر نام و نان، به نويسندگاني آگاهي¬بخش و سمت¬وسو دهنده‌ي اجتماع تبديل گردند و درجهت شكل¬گيري نظامي مبتني بر برابري، آگاهي و مردم¬گرايي و نیز علمی شدن آثار و پژوهش¬ها كمك شوند. بدين¬گونه نگارنده¬های کنونی از نشر مقاله‌هاي كوتاه ناشي از كم¬دانشي خودداری نموده و به¬جای آن¬ها به نوشتن مقالاتي كه ازمحتواي علمي برخوردار بوده و طي آن كم¬وكيفت و چگونگي اجزاي يك موضوع به¬دقت موردبررسي قرار ‌گيرند، مبادرت ورزند.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






65 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > فرهنگی > مروری بر وضعيت و كيفيت نويسندگی در كشور

آگهی در کابل پرس

loading...

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.