حزب افغان ملت یا دشمن پشتون ها! - کابل پرس

صفحه نخست > دیدگاه > حزب افغان ملت یا دشمن پشتون ها!

حزب افغان ملت یا دشمن پشتون ها!

پشتونهای افغانستان به یک جریان سیاسی فکری نیازمند اند که شالوده ی اعتقادی آن برمبنای خرد، تعقل، همگرایی وهمپذیری استوار باشد. اما متاسفانه علاقه مفرط دست یافتن به قدرت سیاسی سبب گردیده است که نخبگان فکری این جامعه درباطلاق این علاقه گرفتار آمده و آن را به عنوان یک سنت تغیر ناپذیر برای نسل های بعدی به ارث بگذارند.

فرشته حضرتی
همرسانی

حزب افغان ملت درسال 1344خورشیدی به رهبری غلام محمد فرهاد وارد فعالیت های سیاسی گردیده است. افغان ملت یک جریان خالص پشتونی میباشد که باگرایشات التقاطی معجونی ازاسلام سنتی و سوسیالیزم، (1) در بستر تفکر برتری خواهی نژادی و زبانی شکل گرفته است. هرچند که ا ین حزب به رغم برخاستگاه پشتونی وگرایشات شدید ناسیونالیستی اش نتوانسته است در جامعه بسته وسنتی پشتون نفوذ نموده طرف اعتماد توده های میلیونی پشتونها قرار بگیرد، اما درمنازعات تئوریک ودرتعاملات سیاسی بااخلاق ورفتار رادیکال قومی منافع سیاسی پشتونها را تمثیل کرده است.

از آنجاییکه افغان ملت به عنوان یک جریان خالص پشتونی، درامتداد حیات سیاسی اش برتری خواهی نژادی وزبانی را تئوریزه کرده ودرعقب بسیاری از تنش ها و برخوردهای تعصب برانگیز قومی قرار داشته است، دراین نوشتار بصورت اختصار به نقش وسهم این حزب در تشدید انزوای جامعه پشتون ازسایر اقوام ساکن درافغانستان، گسترش فضای بی اعتمادی، زوال معنوی، تعمیق وتزریق سنت و باورهای نژادگرایی درمیان پشتونها وهمچنان به سهم آنان در تولید مصیبت برای جامعه پشتون پرداخته میشود و پیامدهای آن درگستره ی سرنوشت تمام مردم افغانستان تجزیه وتحلیل میگردد.

پشتونهای افغانستان

تاهنوز آماردقیق از نفوذ پشتونها درافغانستان وجود ندارد. آماری که توسط خود پشتونها ارائه گردیده است نفوذ آنها را از 50 تا 60 درصد جمعیت کل افغانستان تخمین زده است (2). اما شواهد ومدارک انکارناپذیر وجود دارد که نفوذ پشتونها را از 30 تا 35 درصد جمعیت کل افغانستان نشان میدهد. حاکمیت های سیاسی افغانستان که برخاستگاه پشتونی داشته اند به دلیل حفظ سیادت سیاسی هیچگاهی نخواسته اند که نفوذ افغانستان را به دقت آمارگیری نموده و میزان دقیق نفوذ تیره های قومی را درافغانستان تثبیت نمایند(3).

پشتونها علیرغم اینکه طولانی ترین سیادت سیاسی را درافغانستان تجربه کرده اند، اما جامعه پشتون و توده های میلیونی آن، همچنان فقیر، بیابانگرد، بی سواد، سنت زده، منزوی، تجدد گریز وناشکفته باقی مانده اند. طالبان ازتولیدات معاصر این جامعه میباشد که قبل ازهمه چیز ناشکفتگی این جامعه را به نمایش میگذارد. هرچندکه علایق پشتونی وسنت های پشتونوالی دربسیاری از مسایل وتعاملات سیاسی اجتماعی، شکافهای اجتماعی وتضادهای درونی جامعه پشتون را می پوشاند، این جامعه به دلیل خصلت های قبایلی آن هیچ گاهی به دور یک محور واحد نچرخیده است که رقابت های خونین سدوزاییها ومحمدزاییهای نماد این واقعیت میباشد.

علیرغم این ناشکفتگی، حاکمیت های سیاسی به شدت تلاش ورزیده اندکه هویت وارزشهای جامعه سنتی پشتون را بر سایر تیره های قومی درافغانستان تعمیم دهند اما هویت پشتونی به دلیل فقرمنابع تغذیه و عدم پشتوانه تاریخی نتوانسته است پاسخ گوی نیازمندیهای روانی وفرهنگی اقوام غیر پشون قرار بگیرد. این رفتار غیر عقلانی ضمن اینکه صدمات خیلی جدی بر اندام واره فرهنگ پشتونی وارد کرده است، تنش و تضادهای عمیقی را در روابط پشتونها باسایر اقوام غیر پشتون بسترسازی کرده است. تضادها وشکافهای عمیق اجتماعی که دراثر رفتارخردستیز حاکمیت های پشتون به وجود آمده اند درنهایت بستر بحران موجودافغانستان را فراهم کرده است. این رفتار غیر عقلانی وخرد ستیز، قبل ازهمه چیز جامعه فقیر پشتون را درگرداب مصیبت فرو برده است وباتولید نوع غرور کاذب فقر وانزوای اجتماعی آنها را تمدید کرده است. این غرور کاذب که ازمجرای حاکمیت وارد شریانهای جامعه گردیده است، چنان در رفتار واخلاق توده های میلیونی پشتون عجین گردیده است که وقتی آقای کرزی درقصر ریاست جمهوری صبحانه شیر وعسل میخورد، طعم ولذتش را چوپان خوستی تجربه میکند. اما آقای کرزی مطمئنا که هیچ گاهی درد آبله های پای چوپان خوستی را احساس نخواهد کرد.

اما حزب افغان ملت که بیش از چهل سال بستر فعالیت های فکری وسیاسی بخشی ازنخبه گان جامعه پشتون قرار داشته است، به جای اینکه مرهمی برزخمهای جامعه فقیر پشتون گذاشته باشد، همگام وهمصدا با حاکمیت سیاسی، بر زخمهای این جامعه نمک پاشیده است وزهر را باطعم شیرین برای دردهای آنها تجویز کرده اند. توده های میلیونی پشتونها مثل سایر تیره های قومی درافغانستان محرومیت کشیده اند و درموج خیز حوادث قربانی داده اند. اما نخبه گان سیاسی این جامعه همواره ازآنها به عنوان یک وسیله سیاسی درتعاملات سیاسی بهره جسته اند بدون اینکه هیچ تغیر وتحولی درسرنوشت آنها وارد آید. فقر وبی سوادی که گریبان جامعه فقیر پشتون را گرفته است درحقیقت عدم صداقت سیاسی رهبران این جامعه را به این جامعه به نمایش میگذارند.

برعلاوه فقر وبیسوادی، تولیدتریاک و تروریزم پدیده های جدیدی است که سلامتی این جامعه را درمعرض خطر جدی قرار داده است. اما علیرغم این مصیبت های سنگین، نخبه گان فکری این جامعه تلاش میورزند که برصورت این مصیبت ها پرده آویزند و پوتانسیل انسانی این جامعه را به نفع معلاملات زودگذر سیاسی مورد دستبرد قرار دهند. حتی کسی حاضر نیست که رفتار حاکمیت های گذشته را به نقد کشیده و عوامل انحطاط جامعه پشتون را بررسی نماید. بدتر از آن اینکه اگرکسی رفتار خرد ستیز حاکمیت های سیاسی گذشته را نقد نماید دشمنی با پشتونها تعبیر میگردد. درحالیکه حاکمیت های سیاسی برخاسته از جامعه پشتون، زمینه های زوال این جامعه را از درون آن فراهم کرده اند.

حزب افغان ملت که ادعای باورهای های سوسیال دموکراتیک دارد، هیچ گاهی به نقد سازه های اجتماعی جامعه پشتون نپرداخته است تا بانقد این سازه ها زمینه های تغیر وتحول را دراین جامعه فراهم نماید. جامعه پشتون نیازمند تغیر است. این تغیر باید از دورن جامعه صورت پذیرد تا بصورت منطقی زمینه ی پذیرش مدرنیزم فراهم آید. هرگاه این تغیر صورت نگیرد، محصول این جامعه چیزی بیش از طالبان نخواهد بود. اما افغان ملت به عنوان یک جریان سیاسی همیشه حافظ سنت های این جامعه بوده است وهنوز هم برتری خواهی های قومی شالوده ی رفتار سیاسی واعتقادی این حزب را شکل می بخشد. به همین دلیل بسیاری ازرهبران این حزب در سالهای حاکمیت طالبان درمسیر اروپا وافغانستان در رفت وآمد بوده اند و ازموضع سیاسی طالبان حمایت کرده اند (4).

پشتونهای افغانستان به یک جریان سیاسی فکری نیازمند اند که شالوده ی اعتقادی آن برمبنای خرد، تعقل، همگرایی وهمپذیری استوار باشد. اما متاسفانه علاقه مفرط دست یافتن به قدرت سیاسی سبب گردیده است که نخبگان فکری این جامعه درباطلاق این علاقه گرفتار آمده و آن را به عنوان یک سنت تغیر ناپذیر برای نسل های بعدی به ارث بگذارند. درحالیکه تاریخ سیاسی افغانستان نشان میدهد که اقتدار وسیادت سیاسی دردهای توده های میلیونی پشتون را درمان نکرده است وحتی عمق وپهنای مصیبت آنهارا بیشتر کرده است. همین پدیده ی کوچیگری که درجنوب رونق دارد، درواقع ننگی برپیشانی نظامهایی میباشد که برخاستگاه پشتونی داشته اند.

اما حزب افغان ملت به عنوان یک جریان خالص پشتونی که برای اقتدارسیاسی پشتونها مبارزه میکند، هیچ گاهی به این واقعیت توجه نکرده است که جامعه پشتون نیازمند دگرگونی بنیادی میباشد واین دگرگونی بصورت خودکار ایجاد نمیگردد. برای اینکه جامعه پشتون مورد اعتماد سایر جوامع قومی درافغانستان قرار بگیرد، قبل ازهمه چیز لازم است که این جامعه درمسیر خویشاوندی باسایر جوامع غیرپشتون قرار گرفته تا زمینه های اعتماد وهمزیستی مسالمت آمیز فراهم آید. حزب افغان ملت که ادعای تعهد و تقید به ارزشهای سوسیال دموکراتیک را دارد، بهتر است که به جای تخیلات سیادت سیاسی، این مبارزه انسانی وارزشمند را پرچمداری نماید تا ازیک طرف جامعه فقیر پشتون را ازانزوای اجتماعی بیرون آورده و ازطرف دیگر زمینه های تغیر وتحول این جامعه را از سنت به مدرنیزم فراهم نماید.

اما آنگونه که از کارنامه های سیاسی ورفتار عملی حزب افغان ملت استنباط میگردد، این حزب همگام وهمصدا با دستگاه حاکمیت به جای ایجاد تغیر وتحول مثبت درجامعه فقیر پشتون، شعله های احساسات قومی را دراین جامعه برافروخته اند و از آن برای حفظ قدرت سیاسی ویا دست یافتن به آن بهره جسته اند. البته این قدرت سیاسی هیچ گاهی درخدمت منافع توده های میلیونی پشتونها قرار نگرفته است. حزب افغان ملت هرچند که ادعای خدمت گری دارد اما عمر چهل ساله آن نشان میدهد که به جای خدمت به این جامعه وپرداختن به رنج ومصیبت های توده های فقیر پشتون ، برفقر ومصیبت آنها افزوده است وجایگاه اجتماعی آنها را درقضاوت سایر اقوام غیر پشتون دچار توهم کرده است. کتاب دویمه سقاوی از فرآورده های ذهنی افغان ملت میباشد که چشم انداز نژادگرایانه این حزب را نسبت به سایر اقوام افغانستان به تصویر میکشد.

آقای داکتر انورالحق احدی رهبرفعلی وازتئوری پردازان افغان ملت، دریک مقاله مفصل که آقای سید اکبرزیوری آن را ازانگلیسی به فارسی برگردانده است، زوال اقتدار سیاسی پشتونها را درافغانستان مورد تحلیل قرار داده است (4). اما آقای احدی فراموش کرده است که جامعه پشتون به دلیل انجماد ذهنی زمینه زوال معنوی اش را ازدرون خود فراهم کرده است. تمرکز خشونت درجنوب واستعداد خشونت پروری و خشونت گستری دراین مناطق، نمادی از زوال معنوی این جامعه میباشد که متاسفانه کسی تاهنوز به این پدیده ازمناظر جامعه شناختی توجه نکرده است. سیاست مداران وروشنفکران پشتون تبار به دلیل تعصب مفرط قومی، تمام انرژی شان را برای تقویت سیادت سیاسی به مصرف می رسانند اما ازاین نکته غافل اند که شیرازه های معنوی این جامعه از سالها بدینسو به دلیل خیانت حاکمیت های سیاسی درمعرض پوسیدگی قرار گرفته و درحال فروپاشی است.

اصولا تفوق وبرتری انسانها نسبت به یکدیگر در فضلیت های انسانی قابل سنجش واندازه گیری میباشد. حالا فرض را براین بگذاریم که پشتونها برای دودهه دیگر در مرکز اقتدار سیاسی افغانستان قرار داشته باشند؛ درست چیزی که افغان ملت برای به دست آوردن آن مبارزه می نماید. اما این اقتدارسیاسی برشالوده ی افکار برتری خواهی نژادی استوار است که درنهایت زوال معنوی جامعه پشتون را تسریع خواهد کرد. تامل درساختار معنوی جامعه پشتون نشان میدهد که حاکمان سیاسی برخاسته از این جامعه، به جای تقویت سازه های معنوی این جامعه، زمینه های زوال وپوسیدگی آن را فراهم آورده اند. حزب افغان ملت نیز درکنار حاکمان سیاسی درسقوط معنوی جامعه پشتون سهیم میباشد.

رویکرد ها :

1 ـ مرامنانه حزب افغان ملت در سایت آن حزب
http://www.afghanmellat.org/

2 ـ همان منبع

3 ـ حمزه واعظی درسایت نقد وجامعه

http://www.naqd-wa-jaameah.org/naqd-wa-jaameah/Recensement.html

4 ـ حزب افغان سوسیال دموکرات، به قلم محمد اکرام اندیشمند درسایت شهید احمد شاه مسعود http://www.ahmadshahmassoud.com/modules.php?name=Pages&pa=showpage&pid=356

5 ـ انورالحق احدی، زوا ل پشتونها درافغانستان ، ترجمه سید اکبر زیوری.

http://www.paymanemeli.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1177

آنلاین :
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره
آنتولوژی شعر شاعران جهان برای هزاره

مجموعه شعر بی نظیر از 125 شاعر شناخته شده ی بین المللی برای مردم هزاره

این کتاب را بخرید
اشتباه در اجراى برنامه ى صفحه squelettes/inclure/forum.html
Kamran Mir Hazar Youtube Channel
حقوق بشر، مردم بومی، ملت های بدون دولت، تکنولوژی، ادبیات، بررسی کتاب، تاریخ، فلسفه، پارادایم و رفاه
سابسکرایب

تازه ترین ها

اعتراض

جستجو در کابل پرس