رفتن به محتوای اصلی
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

نویسنده: قاضی حسین احمد/ مترجم: محمد ناصح/ فارسی در صوبه سرحد (مناطق پشتون نشین پاکستان) نیز همیشه زبان علم و ادب بوده است. من تحصیلاتم را از خانه با زبان شیرین فارسی اغاز کردم. تمام نوشته ها و مکاتبات پدرم به فارسی بودند. اجداد من برای صد ها سال در قضاء کار میکردند و تمام اسناد باقیمانده از ایشان به زبان فارسی اند.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

برای خواندن پرسش ها درباره طرح تجزیه افغانستان از مخالفان، موافقان و نه مخالفان و موافقان و شرکت در گفت و گو اینجا را کلیک کنید.

حزب قومپرست افغان ملت در تلاش است تا با آتش زدن به خرمن زبانها زمینۀ تجزیۀ افغانستان و پاکستان را میسر سازد.

یاد داشت مترجم: مقالۀ قاضی حسین احمد، رهبر حزب جماعت اسلامی پاکستان، زیر عنوان "سازشی برای تجزیۀ امت اسلامی بر بنیاد های زبانی" در روزنامۀ پر تیراژ "جنگ" پاکستان و نیز وبسایت "اسلام تایمز" دو روز پیش از عید قربان به نشر رسیده است.

قاضی صاحب که از پشتونهای پاکستان است رابطۀ چنان تنگاتنگی با گلبدین حکمتیار داشت که عدۀ از هوا دارانش در زمان راکت پرانی بالای کابل مظلوم در سنگر های حکمتیار صف کشیده بودند.

جالب اینکه مقالۀ دلسوزانۀ قاضی صاحب با پیام عیدی خیلی زنندۀ حکمتیار "برای ملت افغانستان" همزمان شده است (احتمالأ روی تصادف) .
در حالیکه در نیت خیر مقالۀ قاضی نمیتوان تردید کرد، دوست بیقرار و اصلاح ناپذیرش یعنی حکمتیار در پیام خود از اقوام ازبک، تاجک و هزاره نامگرفته به زشتی یاد کرده و شیعیان - یا بگفتۀ او "روافض" - را در قطار منافقین، یهود و نصارا قرار داده است.

اینک ترجمۀ مقالۀ قاضی صاحب زیر عنوان "اُمت مسلمہ کو لسانی بنیادوں پر تقسیم کرنے کی سازش"

با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

پیش از آمدن انگیسها به سرزمین هند، فارسی زبان رسمی و علم و ادب در آن نیم قاره بود. عدۀ از شعرای نامور زبان فارسی نیز از آن خطه سر بلند کرده اند.

فارسی اهمیت علمی و فرهگی اش را بعد از تسلط انگلیسها بر هند برای مدتهای طولانی همچنان حفظ کرد.

علامه اقبال، فیلسوف و شاعر نامور که هفتاد یا هشتاد سال قبل در نیم قارۀ هند بدنیا آمده بود از فارسی بعنوان وسیلۀ برای پخش پیام هایش به سایر مسلمانان استفاده میکرد. اگرچه نسل جوان پاکستانی از اشعار فارسی اقبال آگاهی چندانی ندارند، پیامهای اقبال یکی از عوامل بیداری در کشور های افغانستان، ایران و آسیای میانه بوده است
برای پارچه پارچه نمودن مسلمانان، انگلیسها ابتدا دانشجویان مدارس رسمی را از فرا گرفتن زبان قرآن یعنی عربی محروم کردند و سپس انگلیسی را جایگزین فارسی نموده تا باشد رابطۀ مسلمانان هند را با دنیای وسیع فارسی زبان قطع نمایند.

فارسی از زمانه های باستان زبان رسمی، علمی و فرهنگی سرزمین افغانستان بوده و اکثر پشتونها هم به حاکمیت آن ارج میگزاشته و فقط به تکلم به زبان پشتو در محلات شان اکتفاء میکرده اند.

فارسی در صوبه سرحد (مناطق پشتون نشین پاکستان) نیز همیشه زبان علم و ادب بوده است. من تحصیلاتم را از خانه با زبان شیرین فارسی اغاز کردم. تمام نوشته ها و مکاتبات پدرم به فارسی بودند. اجداد من برای صد ها سال در قضاء کار میکردند و تمام اسناد باقیمانده از ایشان به زبان فارسی اند.

اروپاییان امپریالست پس از زبان عربی، زبان فارسی را هدف قرار داده تا مسلمانان را پارچه پارچه کنند. روی این ملحوظ حرکات قومگرایانۀ پشتونی را حمایت کرده تا میان پشتونها و فارسی زبانان درز ایجاد کنند
برای حفظ وحدت افغانستان، نادرشاه و پسرش ظاهر شاه که خود پشتون بودند نه تنها فارسی را زبان خانواده گی خویش بلکه آنرا بحیث زبان رسمی و تعلیمی کشور نیز پزیرفتند. از خانوادۀ سلطنتی عدۀ انگشت شماری هم به زبان پشتو روان حرف زده نمیتواند. و اکثر قبایل پشتون در ادبیات از فارسی بهره میگیرند.

قبل از هجموم روسها به خیوه و بخارا، فارسی زبان رسمی آن سرزمین ها بود. مردم ترکیه اکثرأ مسلط به زبان فارسی بودند. پیامهای مولانای روم بخاطری به فارسی بود که زبان رسمی آسیای مرکزی، ایران، خراسان (افغانستان) و هندوستان بود.

بعد از اضمحلال حکومت های خیوه و بخارا، به بهانۀ موجودیت لهجه های مختلف ترکی، روسها آسیای مرکزی را به کشور های ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، قیرغیزستان و آزربایجان تجزیه نموده و روسی را جایگزین زبان فارسی نمودند.

اگر چه انشااله افغانستان تجزیه نخواهد شد ولی کوشش های فراوانی در جریان است تا تنش های زبانی را درین کشور تا حدی دامن زنند که همزیستی مسالمت آمیز میان فارسی زبانان و پشتونها ناممکن شود. حزب قومپرست افغان ملت در تلاش است تا با آتش زدن به خرمن زبانها زمینۀ تجزیۀ افغانستان و پاکستان را میسر سازد.
برای خنثی نمودن چنین تحرکاتی ما جنبش ضد جدایی طلبی را در هردو کشور به راه انداخته بودیم. با وجود موفقیت های آن جنبش، ولی بخاطر بیخردی زمامداران پاکستان اکثر مردم افغانستان حالا پاکستان را دشمن و هند را دوست تلقی میکنند .

حالا برای زمامدران پاکستانی لازم است تا در سیاست افغانی شان بازنگری جدی نموده تا نشود که این دو کشور با وجود اینهمه قربانیها بر بنیاد های زبانی تجزیه گردند. با داشتن دین، تاریخ و فرهنگ مشترک، مردمان ما میتوانند که یکدیگر را به آغوش کشیده و سد راه تجزیه شوند

http://www.islamtimes.org/vdcev78e.jh8efiqdbj.html

http://dailyshahadat.com/showstory.php?id=5986


تجزیه افغانستان، گروه پاکستانی پښتونخوا و مغزهای متفکر قبیله!

شنبه 2 اكتبر 2010, بوسيله ى کامران میرهزار


طرح تجزیه افغانستان

کافی است خود خواهان و عظمت طلبان قومی دست از این کردار های خود بردارند و خود را برتر از دیگر اقوام ندانسته و حقوق خود را به سطح یک شهروند عادی پائین بیاورند.

شنبه 18 سپتامبر 2010, بوسيله ى م- فرهنگ دوست هروی


تاکید بلک ویل بر پلان ب، تجزیه افغانستان

بلک ویل می گوید، طالبان در حال پیروزی هستند و ما در حال باخت. آن ها روحیه ی بالایی دارند و می خواهند به نافرمانی خود ادامه دهند. پلان ب با شکست مواجه شده است. او تاکید می کند که مناطق پشتون نشین جنوب و شرق افغانستان را باید در اختیار طالبان گذاشت. او می گوید دهه ها در نزدیکی غرب با افغانستان خطاهای زیادی صورت گرفته است.

دو شنبه 13 سپتامبر 2010, بوسيله ى کابل پرس


هدف از تجزیه افغانستان وعقب نشینی به شمال چیست؟

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، در سخنانی در برابر یکی از کمیته های کنگره این کشور نسبت به عواقب اجرای توافقنامه دولت پاکستان و یک افراطیون اسلامگرا در دره سوات، در شمال غرب این کشور، ابراز نگرانی کرده و گفته است که وضعیت پاکستان خطری مهلک را متوجه امنیت جهان می کن ولی اقا جان چپمن باخاطرارام میگوید که این همه اهداف که غربیان درمورد مبارزه با ترریزم داشتند محقق شده است

جمعه 10 سپتامبر 2010, بوسيله ى عبدالصبور


طرح تجزیۀ افغانستان خیال باطل یک لابییست کاسب است!

فدراسـیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

دو شنبه 16 اوت 2010


احمق خودتان هستید آقای اشرف غنی احمد زی، آقای وحید عمر

اشرف غنی: کسی که در رژيم جنایتکاران طالب، این رژيم را رژيمی مردمی معرفی می کرد و پس از روی کار آمدن کرزی یکی از کلیدی ترین افراد در بنا نهادن سیستم فاسد و مافیایی بود و بصورت غیر قانونی رییس دانشگاه کابل بود و در انتخابات ریاست جمهوری بصورت غیر قانونی با داشتن تابعیت آمریکا شرکت کرده بود.

چهار شنبه 4 اوت 2010, نويسنده: کامران میرهزار


طرح تجزیه افغانستان

تجزیه افغانستان باعث می شود که مردم قرون وسطایی به روش خود زندگی کنند و از آن لذت ببرند و مردم متمدن تر به شیوه ی دلخواه خود زندگی کرده و آزاد باشند. در ضمن در این صورت از سیطره طلبی یک قوم خاص که صدها سال است بر گرده ی ملیت های دیگر سوار است خلاصی خواهیم یافت.

يكشنبه 1 اوت 2010, نويسنده: مهرورز


طرح تجزیه ی افغانستان

چهار شنبه 14 ژوئيه 2010, نويسنده: احمد بهار چوپان


رابرت بلک ویل: آمریکا باید افغانستان را به دو قسمت تقسیم کند

عدم پرداختن به مسایل افغانستان و عدم جسارت برای عبور از خطوط ممنوع که بیشتر درونی می باشد و نوعی خودسانسوری همراه با وطن پرستی چشم بسته را با خود دارد، به ضرر جامعه ی افغانستان است. دیگران به راحتی بدون اینکه درگیر وجدانی تقلبی شوند، به بحث و تجزیه و تحلیل مسایل مختلف در حوزه های مختلف می پردازند و کند و کاو درباره ی مسایل را لازمه ی برخورد سالم تر و صحیح تر با آن برای منافع خود می دانند و در افغانستان اما وقتی دیگران درباره ی سرنوشت و آینده ی مردم بحث می کنند، اهالی قلم به همان احساس وطن پرستی چشم بسته پناه می برند.

شنبه 10 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس


طرح تئوریک تجزیه افغانستان

در شرایط فعلی طرح تئوریک تجزیه یک ضرورت به نظر می رسد، مهم ترین حد و مرزی که باید از آن عدول نکنند، این است که از تعصبات و خشونت های قومی به دور بوده و عدالت در طرح های تقسیمات در نظر گرفته شود، برای بدست امدن این شرایط، بهترین راه حل این است که جامعه جهانی و بخصوص سازمان ملل بر روند تجزیه اشراف کامل داشته باشد و داوری در تقسیمات اراضی به سازمان ملل داده شود.

چهار شنبه 7 ژوئيه 2010, نويسنده: محمد اسحاق فياض


به تجزیه افغانستان بیندیشیم و یا به تغییر پشتونها؟

جامعه شناسان باور دارند که خلای ایدولوژیک موجب بیداری و تقدس ارزشهای قومی میشود/اگر بنا میبود تا برای هر گروه قومی و زبانی یک کشور مستقل وجود داشته باشد امروز در جهان بجای 195 مملکت باید شش هزار و پنجصد کشور وجودمیداشت./. تجزیه افغانستان به هیچوجه یک تجزیه آرام، صلح آمیز و متمدنانه مثل، چک و سلواکیا، نخواهد بود/معجون "پشتونوالی و شریعت" سمی است که باید آنرا از مغز پشتونها شست/ چگونه می توان انتظار داشت که پشتونها مثل فارسی زبانها و یا ترکها فکر کنند در حالیکه در زبان پشتو منابع فکری، علمی، ادبی و هنری بسیار اندک وجود دارد؟

دو شنبه 5 ژوئيه 2010, نويسنده: جعفر رضايی


طرح تجزیه ی افغانستان

پاسخهای به کابل پرس: چون من یکی از مخالفان تجزیۀ افغانستان هستم بنا برآن در بخش مخالفان تجزیۀ افغانستان به پاسخ دوستان و وطنداران ام خواهم پرداخت.

شنبه 3 ژوئيه 2010, نويسنده: نعمت الله ترکانی


طرح تجزیه ی افغانستان

درمیان مردم عامه – عناصرغیر"اوغان"- هنوزاین آگاهی بوجود نیامده است که بدون "اوغان" ها می توان راحت تر وانسانی تر زندگی کرد وبنابران باید کشوررا تجزیه کرد تا ازشرمصیبت های تمام ناشدنی ی که این طایفه برکشور تحمیل کرده است؛ درامان ماند.

چهار شنبه 30 ژوئن 2010, نويسنده: ربانی بغلانی


طرح تجزیه افغانستان!

عبور از خطوط ممنوع: مخالف، موافق و نه مخالف و نه موافق: نظر شما چیست؟/ هدف از طرح این بحث شاید عبور از خطوط ممنوع در کشوری باشد که سرکوب، خفقان، کشتار، تبعیض و چپاول بیداد می کند و این سرکوب، خفقان، کشتار، تبعیض و چپاول از حداقل 150 سال پیش تا دوره ی حکومت فاسد، طالبانی و مافیایی حامد کرزی با حضور حدود 150 هزار سرباز بین المللی بر جنازه ی کشوری بنام افغانستان ادامه یافته است.

سه شنبه 29 ژوئن 2010, نويسنده: کابل پرس


خاورميانه با طراحی آمريکا!

افغانستان از نقشه ی جهان حذف می شود؟

سه شنبه 5 فوريه 2008

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

32 دیدگاه
jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

رسم الخط پهلوي :

ازخلال آثاري كه از پهلوي باقي مانده وبه دسترس دانشمندان قرار گرفته ، چنين نتيجه به دست ميايد كه رسم الخط پهلوي پارتي وپهلوي ساساني مانند رسم الخط خروشتي ، برهمي ، ديوانا گاري وميخي مأخوذ از رسم الخط آرامي ميباشد ؛ ولي همانگونه كه ميان هردو پهلوي تفاوتهاي وجود دارد ، ميان رسم الخط آنها نيز ناهمگونيهايي قابل ملاحظه است .
پارتها در نخست ، چون تحت تأثير يونانيان وزبان ايشان قرار داشتند ، در مورد رسم الخط پهلوي چندان وقعي نميگذاشتند ودر قسمت ترويج وانكشاف آن آنقدر ها علاقه نداشته در عوض ، رسم الخط يوناني را رسميت داده بودند .آثار رسم الخط پهلوي پارتي جز در برخي از سنگنوشته ها كمتر به يادگار مانده ، كه آثار مذكور ـ به ويژه مسكوكات به دست آمده ازيشان ، عدم علاقمندي آنها را در مورد اين نكته تجسم ميبخشد ؛ ولي به تدريج وآهسته آهسته رسم الخط پهلوي پارتي جايي براي خويش فراهم آورده وبالاخره جاگزين خط يوناني شد .
هر چند در اوايل ميان رسم الخط پهلوي وآرامي چندان تفاوتي به نظر نمي رسيد ؛ مگر بعد ها ( با مرور زمان ) رسم الخط پهلوي شكل خود را تغيير داده و به كلي از آرامي جدا ومتفاوت شد . رسم الخط پهلوي ساساني خيلي ساده تر ازپهلوي پارتي بود ، و داراي بيست وپنج حرف بود . اين 25 حرف همه حروف واول (صدا دار ) و كانسوننت (بيصدا ) را شامل بوده و به دو شكل گسسته وپيوسته به نوشتار در ميامد ، كه حروف گسسته براي كندنكاري روي سنگنوشته ها وحروف متصل براي نوشته هاي عادي روزمره مورد استفاده قرار ميگرفت .
رسم الخط پهلوي ساساني پس از سقوط كوشانيهاي بزرگ وبه قدرت رسيدن ساسانيها در افغانستان : يعني در اواخر قرن سوم مسيحي به سرزمين افغانستان راه بسط وتوسعه گشود و انتشار حاصل نمود ، كه اين انتشار از آغاز دور اسلامي تا عهد معاصر صفاريان ادامه داشت وبرهمنشاهان ، كيداريها ، يفتليها وكوشانويفتليها در ضرب سكه هاي خويش ازين رسم الخط استمداد ميجستند .

زبانهاي اسكايي، تخاري وسغدي :

همانگونه كه پراگريت ، در جنوب سلسله جبال هندوكش ،از زبان ويدي سرچشمه گرفته و بعداً در دورة يونانوباختري وكوشانيها - نظر به گواهي مسكوكات وكتيبه ها - درين مناطق عموميت حاصل نمود ؛ در صفحات شمال نيزشاخه هاي ديگري از زبان زند يا اوستايي سرچشمه گرفته وبر جاماند ، كه برخي از لهجات آن را ميتوان اكنون در پامير سراغ نمود . واين همان زبان پهلوي پارتي يا پرثوي است ، كه در مناطق شمالي سرزمين ما كسب ترقي نموده وبه اوج خود رسيد .
چنانكه در مباحث گذشته گفتيم ، اين زبان پس از انحطاط مركز سلطنتي پارتها راه بسط وتوسعه به جانب ايران گشود و درانجا رحل اقامت افگند؛ ولي موجوديت اصلي اين زبان در مناطق متذكره ازميان نرفت ونه تنها در دور كوشانيان ؛ بلكه معاصر ساسانيان هم در خراسان مورد استفاده قرار داشت .
پديدة جديدي كه با آمدن قبايل سيتي ( ازي يي ، پارتيزاني ، تخاري و ساكاري ) در حدود دو قرن قبل از ميلاد وارد سرزمين افغانستان شد ، زبانهاي اين قبايل است ، كه با گام نهادن ايشان درين مناطق در برخي از حصص كشور انتشار يافت . البته زبان اين قبايل را در جهان ادبيات به نام ( اسكايي ) و (تخاري ) ميشناسند . نظر به كاوشهايي كه دانشمندان عرصة‌ زبانشناسي پيرامون اين زبان انجام داده اند ، به اين نتيجه دست يازيده اند كه زبان تخاري مربوط به قسمتي از قبايل سيتي من جمله كوشانيهاست ، كه در نخست آن را ( ايراني شرقي ) يا (‌آريايي شمالي ) ميخواندند ، تا بالاخربه همان نام اصلي خويش (تخاري) مسمي گرديد . واين زبان جزيي از شاخه زبانهاي هند و اروپايي به شمار ميايد ؛ مگر زبان اسكايي را كه بقاياي لهجات آن را در ميان لهجات پامير كنوني سراغ ميدهند ، جزء شاخة شرقي زبانهاي ايراني ميدانند .

واما زبان سغدي :
اين زبان محتملاًدر اثر آميزش لهجات تخاري واسكايي با پهلوي پارتي ( پرثوي)در حوزة اكسوس پا به عرصة وجود گذاشته ودر دو كنار رود آمو ، سغديان وباختر انتشار پذيرفته است . نظربه قول استاد ( كريستن سن ) اين زبان پس از قرن دوم ميلادي تا چندين قرن ديگر من حيث زبان اصلي مناطق آسياي مركزي به حيات خويش ادامه داد . بوداييان ، مانويان ونسطوريان باختر تا هنگام اختراع رسم الخط ( سطرنجيلي ) – كه آن را ( ماني ) به رويت رسم الخط سرياني در حوالي قرن سوم اختراع نمود ـ آثار زيادي بدان نوشتند واز اين به بعد آثاربيشمار ديگري به زبان سغدي با رسم الخط سطر نجيلي به نبشته درامد ودر فرجام اين رسم الخط جديد مبدأ رسم الخط ( ايغور ) وقبايل ديگر مناطق آسياي مركزي شد .
ياد آوري اين زبان ( سغدي ) در تاريخ ادبيات سرزمين ما اهميت قابل ملاحظه يي را دارا ميباشد ؛ زيرا اين يك امر واضح وآشكار است كه زبان سغدي در بنيانگذاري زبان دري كنوني نقش مؤثري را ايفا نموده است ، چنانچه اكثريت علما را عقيده بر آنست كه در اثرآميزش پهلوي پارتي (‌پرثوي ) با سغدي وتأثير لهجه هاي زند در تخارستان ، ماورالنهر وباختر ، زبان دري زاده شد كه البته در بحثهاي بعدي پيرامون آن مشرحتر سخن خواهيم گفت .

زادگاه زبان دري وزمان پيدايش آن
قبل ازان كه پيرامون زادگاه اصلي زبان دري بحث نماييم ، بجا خواهد بود تا پيرامون مملكت آرياناي قديم ( افغانستان امروز ) سخني چند آوريم ،‌تا در پرتو آن به صورت بهتر بتوانيم به هدف نايل آييم .
مؤرخين يوناني خاكهاي ميان اكسوس ( رود آمو ) واندوس ( درياي سند) را كه موطن اصلي قبايل آريايي بود ،‌ به نام (‌آريانا ) ياد نموده اند . پس از آمدن دين مقدس اسلام ، عربها اين سرزمين را – كه مرز شرقي امپراتوري اسلام بود ـ ( خراسان ) ميگفتند ، كه معناي آن ( جايگاه طلوع خورشيد) است .
كتاب ( حدودالعالم من المشرق الي المغرب ) ـ كه در سال ( 372هـ . ) به رشتهء تحرير درامده ومؤلف آن معلوم نيست – در صفحات ( 55 و 62 )حدود خراسان را چنين توضيح میدارد :
(( سخن اندرناحيت خراسان وشهر هاي وي :

ناحيتيست كه مشرق وي هندوستان است وجنوب وي بعضي از حدود خراسان ( ؟ ) وبيابان سند است ومغرب وي حدود هري وبعضي نواحي گرگانست وشمال وي حدود غرجستان ، گوزگانان ، طخارستان غور ورود جيحون است .))
آنگاه شهر هايي را كه در خراسان موقعيت دارند ، چنين نام ميبرد :

(( نشاپور، سبزوار، نسا ، طوس ، هري (هرات ) ، پوشنگ ( زنده جان ) ، بادغيس ، سرخس ، غرجستان ( هزاره جات ) ، مرو رود ، مرو ، گوزگانان (ميمنه ) بلخ ، طخارستان ( قطغن ) ، باميان ، غور، بست ، طالقان ، خلم ، سمنگان ، بغلان ، سيستان ، زرنگ (زرنج ) ، فره ( ‌فراه ) ،‌ قرني ، كابل ، غزنين ، زابلستان ، پروان وبدخشان . ))
در كتاب (معجم البلدان ) ـ كه آن را ( ياقوت الحموي ) در اوايل قرن هفتم تأليف نموده ـ در مورد خراسان ـ نظربه قول ( بلاذري ) چنين نگاشته شده است :

(( سرزمين خراسان به چهار بخش منقسم ميگردد :
1ـ ايرانشهر ، شامل شهر هاي نيسابور، قهستان ، طبستان ، هرات ، پوشنگ ، باذغيس و طوس .
2ـ مروشاهجهان ، سرخس ، نسا ، ابيورد ، مرورود ، طالقان (تخار ) خوارزم وآمل .كه همة اينها در كنار رود آمو قرار دارند .
3ـ شهر هايي كه در ناحية جنوبي رود آمو قرار دارند وفاصلةحدودي ميان آنها وميان اين رود ( 8 ) فرسخ ميباشد ، عبارت اند از : فارياب ، جوزجان ، طخارستان عليا ، خست (خوست ) ، اندرابة (اندراب ) ، باميان ، بغلان ، والج ، رستاق وبدخشان ، كه شهر اخير الذكر مدخل به سرزمين تبت ميباشد .واندراب عبورگاه به جانب كابل وترمذ بوده در شرق بلخ موقعيت دارد . همچنان خلم ، طخارستان سفلي وسمنجان ( سمنگان ) در بخش سوم شامل اند .
4ـ‌ بخش چهارم آن در ماوراي رود ( آمو ) قرار دارد ، كه عبارتند از : بخاري (بخارا ) ، شاش ، طرار بند ،‌ صغد ( سغد ) ، هوكس ، نسف ، روبستان ، اشروسته،‌ سنام ، قلعة المقنع ، فرغانه و سمرقند .))
كتاب مذكور در مورد وجه تسمية (خراسان ) چنين مينگارد :
(( خُر اسم للشمس بالفارسية الدرية و آسان كأنه أصل الشيء و مكانه ، و قيل : معناه كُل سهلاً . لأن معني ( خر ) كُل و ( آسان ) سهل . و الله اعلم .))
يعني : خر ( مخفف خورشيد ) ـ‌ در زبان فارسي دري نام آفتاب است واسان، يعني اصل يا مكان شي .و گفته اند كه معناي آن ( آسان بخور ) است ؛ زيرا خر ( مخفف خور با حذف (ب) تأكيد به معناي ( بخور ) است وآسان به معناي ( سهل ) ( كه مجموعاً ميشود آسان بخور ) مگرخداوند دانا تر است .
پس نظر به تذكر اسماي اين شهرها كه مؤلفين ( حدود العالم …) و‌ (‌معجم البلدان ) آن را در كتب خويش آورده اند ، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه افغانستان امروز همان خراسان قديم ميباشد كه بعداً درفرازها و نشيبهاي ايام و گيرودارزمانه ها چند شهري ازين شهرها به دست همسايگان افتاده است .
لازم به تذكر ميتواند بود ، كه دران هنگام يعني در عهد ورود آيين اسلام درين سرزمين ، مجموع اين مناطق را ( خراسان ) ميناميدند و نام ( افغانستان ) دران روزگار وجود نداشت ، كه بعدها در زمان احمدشاه ابدالي اين نام بالاي اين خطه گذارده شد ، و تاهنوز هم به همين نام مسمي ميباشد . چنانچه سرانديپ را امروز ( سريلانكا ) ، پروس را ( آلمان ) و گول را ( فرانسه ) مينامند .

به هرحال ؛ دراثر تحقيقات و پژوهشهاي دانشمندان اين نكته به اثبات رسيده ، كه خاكهاي ميان آمو وسند زادگاه و پرورشگاه زبانهاي خانوادهء هندوآريايي بوده و زبانهاي ويدي ، زند يا اوستايي ، پراگريت گندهاري ، سانسكريت كلاسيك ، پرثوي ( پهلوي پارتي ) ، سغدي ، اسكايي ، تخاري ، پهلوي ساساني و شاخه هاي ديگر غلچه يي پامير و نورستاني – كه هنوزهم دردامان دره هاي سرسبزمناطق شمالشرقي افغانستان موجوديت خود را حفظ نموده اند – درين مناطق زاده شده و به مرور زمان به تكامل رسيده و يا با گذاشتن چند لهجه و شاخه ، خود مرده اند و از اختلاط شاخه هاي آنها با همديگر ، زبانهاي ديگري به عرصهء وجود ظهور نموده است .

زبان دري – كه تاريخي تقريباً دوهزارساله دارد – درهمين زادگاه زبانهاي ديگر خانوادهء هندوآريايي پا به عرصهء وجود نهاده و درنخست ساكنين كابلستان ، زابلستان ، غزنين ، بدخشان ، نيمروز ( سيستان افغاني ) ، بلخ ، قطغن و هري آن را وسيلهء افهام وتفهيم خويش قرارداده بودند ؛ چنانچه نمونه هايي از طرز تكلم دري خالص تا هم اكنون در برخي از ساحات مركزي ، شمالي و غربي افغانستان معمول و مروج است . و از همين جاها بود كه نخستين جوانه هاي زبان دري روييد ، به سير تكاملي پرداخت و پس از مرور دوره هاي نوباوگي و فرازها و نشيبهاي گوناگون ، به حدي رشد كرد كه دربرابربزرگترين تجاوز زبان عربي با پايمردي كامل ايستاد و درخود آن زبان تأثيرات ، تغييرات و تحولات بيشماري را وارد ساخت ، درحالي كه زبان عربي قبل از رسيدن به اين ديار، بسياري از زبانهاي پرگوينده و مشهور آن زمان ، مانند زبانهاي عبري ، قبطي و . . . را از صفحهء هستي نابود كرده بود ، و خوشبختانه امروز اين زبان به درخت گشن شاخ و پرباري مبدل گرديده است .

به نقل از ( ص . 17 ) تاريخ ادبيات افغانستان ، تأليف محمد حيدر ژوبل، چنين مينگاريم :
(( مبدأ جغرافيايي و روشن شدن وجود زبان پرثوي يا پهلوي خراساني و زبان سغدي و ظهور آثار ادبي اين دو زبان و ثبوت قطعي نفوذ ادبي پرثوي بر پهلوي ساساني و ارتباط محكم ادبي زبان دري با پرثوي و سغدي و يري كه دراصل ساختمان سغدي وارد كرد ، درتشكل زبان دري مدخليت و تأثير مستقيم دارد . ))
نظربه گواهي آثاري كه ازخرابه هاي شهر ( تورفان ) به دست آمده و تحت بررسي دانشمندان قرار گرفته است ، اين نكته هويدا ميگردد كه زبان دري مشابهت هاي تام بازبان سغدي و پرثوي داشته است . وجود واژه هاي دري در زبان سغدي ميتواند دليل محكمي باشد براي ارتباط عميق ريشه يي زبان دري با سغدي و پرثوي يا پهلوي خراساني نه باپهلوي ساساني كه لهجه يي از فرس قديم است . بدين ترتيب زبانهاي سغدي و پرثوي كه طي چندين قرن قبل از اسلام درماوراء النهر ، تخارستان و . . . وجود داشته اند ، درتشكل زبان دري نقشي مهم داشته اند ، كه البته زبان تخاري را نيز نميتوان خارج ازين دايره تصورنمود .

همچنان مواقع جغرافيايي لهجات خالص دري ؛ مانند : هروي ، سكزي و زاولي در افغانستان و ماوراءالنهر و تأثيرات زبانهاي اسكايي و تخاري كه درسرزمين افغانستان مورد استفاده قرار ميگرفته ، با تأثيراتي كه ميان سغدي و پهلوي ساساني درين خطه صورت پذيرفته ، هر كدام به نوبهء خود تأثيري درتشكيل زبان دري داشته اند .
ازجانب ديگر زبان دري زباني نيست كه پس از نابودشدن پهلوي ساساني به ميان آمده باشد ؛ بلكه هردو موازي هم يكي درفارس و ديگري درافغانستان پرورش يافته ودر سير زمانه هاي معين درقلمرو هاي يكديگر نفوذ حاصل نموده و دامنهء گسترش گشوده اند . همچنان نضج ، سلاست و رواني دري برپهلوي هويداست . بادرنظرداشت اين موارد ميتوان به اين حقيقت پي برد كه زبان دري يك و يكباره درعصر صفاريان و سامانيان به عرصهء وجود ظهور ننموده است و اگر فرضاً ساسانيها زبان دري را مورد استفاده قرار داده باشند ، صرف من حيث زبان درباري و تشريفاتي ازان استمداد ميجستند و درميان مردم معمول نبوده است .

jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

اين نكته را نيز بايد به خاطر داشت كه وقتي زبان دري و پهلوي ساساني درمعرض هجوم زبان تازي ( عربي ) قرارگرفتند ، پهلوي پس از قرن سوم و چهارم همري در ايران به تدريج از ساحهء نگارش برداشته شد و پس از قرن هفتم هجري از سراسر سرزمين ايران رخت سفر بربست ؛ ولي زبان دري – كه تا قرن چهارم به افغانستان و ماوراءالنهر منحصربود – رو به انكشاف گذاشت و دربرابر زبان تازي به پرخاش برخاست و فراوان آثاري پرمايه و پاياي منثور و منظوم با اين زبان پخته و سليس به رشتهء نگارش درامد ، درحالي كه درطول اين عصر درهمهء سرزمين ايران اثري وجود ندارد كه گواهي ده نگارشگري آثار بدين زبان باشد .

قبلاُ ياددهاني نموديم كه زبان دري زادهء پهلوي ساساني نيست ؛ بل هردو زبان موازي هم دريك عصر دردوسرزمين مجاور مورد استفاده قرارداشتند . براي مدلل شدن اين نكته ، عبارات و جملاتي را كه ازقول شاهنشاهان ساساني و بزرگان آن عهد و اوايل دورهء اسلامي دركتب عربي نقل شده ، كه بعضي به زبان پارسي دري و برخي ديگر به زبان پهلويست ، اقتباس مينماييم :
جاحظ در كتاب ( المحاسن و الأضداد ) مينويسد : (( ووقع عبدالله بن طاهر : من سعي رعي ، ومن لزم المنام رأي الأحلام ، هذا المعني سرقة من توقيعات انوشروان . فإنه يقول: هرك روذ چرذ ، و هرك خسپذ خواب بينذ . ))
همچنان ابن قتيبه در ( عيون الأخبار ) ازقول علي بن هشام چنين روايت ميكند : (( درشهر مرو مردي بود كه براي ما قصه هاي گريه آور نقل ميكرد و مارا ميگريانيد . پس از آستين طنبوري براورد و چنين ميخواند : ابا اين تيمار بايد اندكي شادي . . . . ))

طبري ازقول اسماعيل بن عامر – از سرداران خراسان كه مروان بن محمد ، آخرين خليفهء اموي ( 127 – 132 ) ، را تعقيب كرد و در مصر به اورسيد و مروان دران جنگ كشته شد – گويد : اسماعيل به خراسانيان گفت : (( دهيذ يا جوانكان ! ) و جاي ديگر هم ازقول او آرد : (( يا أهل خراسان ، مردمان خانه بيابان هستيد ، برخيزيد ! ))
اين عبارتها همه و همه موجوديت و موازي بودن زبان دري را با پهلوي ساساني دران عصر به اثبات ميكشاند . از سوي ديگر قول عبدالله بن المقفع كه آن را ابن النديم دركتاب خويش مينويسد ، دال بر اين نكته است . وي گويد :
(( قال عبدالله بن المقفع : لغات الفارسية : الفهلوية و الدرية و الفارسية و الخوزية و السريانية . فأما الفهلوية فمنسوب الي فهلة : اسم يقع علي خمسة بلدان و هي اصفهان و الري و همدان و ماه نهاوند و اذربيجان ؛ و اما الدرية فلغة مدن المدائن و بها كان يتكلم من بباب الملك و هي منسوبة الي حاضرة الباب و الغالب عليها من لغة اهل خراسان و المشرق لغة أهل بلخ ؛ و اما الفارسية فيتكلم بها الموابذة و العلماء و أشباههم و هي لغة أهل فارس . . . . ))
يعني : عبدالله فرزند مقفع گفت : زبانهاي فارسي ، عبارتند از : پهلوي دري ، فارسي ، خوزي و سرياني . و پهلوي منسوب به ( پهله ) است و اين اسمي است كه بر پنج شهر اطلاق ميشود ، و آن ( پنچ شهر ) : اصفهان ، ري ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان است . و اما دري زبان شهرهاي مداين است و كساني بدان سخن ميگويند كه در دربار شاه هستند و آن ( دري ) منسوب به مقربان دربار است . كه از ميان زبانهاي مردم خراسان و مشرق ، زبان اهالي بلخ بران غالب است . و اما فارسي زبان موبدان ، دانشمندان و اشباه آنهاست ، كه آن زبان اهالي فارس ميباشد .
ازخلال اين گفته ها به صراحت برميايد ، كه زبان دري و زبان پهلوي دو زباني بوده اند كه هردو موازي هم موجوديت داشته اند نه آن كه پس از نابود شدن پهلوي ، زبان فارسي دري به ميان آمده و زادهء آن گفته شود ، كه اين نكته را خود زبان پهلوي چنين تأييد مينمايد :

. . . درنامهء پهلوي ( خسرو كواتان اريتك وي ) بند ( 50 ) ، آمده :
انارگيل كه اپاك شكرخورند ، په هيندوك انارگيل خوانند ، په پارسيك ، گوچ ي هيندوك خوانند . )) يعني : نارگيل را – كه با شكر ميخورند - ، به زبان هندي نارگيل خوانند و به پارسيك گوچ ي هيندوك نامند .
بنا به مفاد اين عبارت ، پارسيك به زباني گفته ميشده ، كه (گوچ ي- هيندوك ) ازان زبان بوده و بدون شك اين مضاف و مضاف اليه پهلويست ، و پارسي آن ( گوز هندي ) است .

با اين همه دلايل و شواهد ، نهميتوان اشعار و سروده هاي شعرايي را كه در اوايل عهد اسلامي سروده شده و اكنون قديمترين نمونه هاي آن را ما در دست داريم ، ناديده گرفت . هرچند اين اشعار مربوط به دوره هاي آغازين اسلام است و اثر مقدمتري نسبت به آن در دست نيست ؛ ولي براي اين نكته كافيست كه گفته شود متانت ، ابهت ، برجستگي و پرمايگي اين آثار مبين اين رمز است ، كه اين زبان در آغاز دور اسلامي به صورت يكبارگي به ميان نيامده ؛ بلكه سابقهء چندين قرن داشته تابه اين سرحد پختگي ، لطافت و فصاحت رسيده است .
. . . اشعار گويندگاني ، مانند ابوشكور بلخي ، معاصر نوح بن نصرساماني ( 321- 343 ) ، شهيد بلخي ( متوفي 325 ؟ ) ، رودكي سمرقندي ( 329 – متوفي ) ، كسايي مروزي ( قرن چهارم ) ، دقيقي بلخي ( متوفي درحدود 367 – 370 ) و حتي منظومهء كبير فردوسي طوسي ( شاهنامه ) – كه در سال ( 400 ) تحت تجديد نظرقرارگرفته و تكميل شده است – همه به زبان فصيح ، استوار و شيواي پارسي دري گفته و نوشته شده است . دردرازاي دو- سه قرن بعيد به نظر ميرسد ، زباني به اين مرحلهء استواري پختگي و بدين درجه از فصاحت و بلاغت برسد . بايد گفت كه پايه و شالودهء اين زبان ، قرنها پيش از اسلام ريخته شده و بازبان پهلوي متوازياً پيش ميرفته است .
با اين همه ، برخي تشابهات و همگونيهايي كه در برخي از واژه ها يا ساختمانهاي ديگر زبانهاي دري و پهلوي به مشاهده ميرسد ، زادهء عواملي چون روابط خانوادگي ، همعصر بودن و انتشارشان به قلمروهاي يكديگر ميباشد .
و اما درمورد انتشار اين زبان به صفحات غربي زادگاه آن ، به قول استاد داكتر محمد معين – استاد دانشگاه تهران – استدلال مينماييم ، كه درصفحات (28 – 29 ) برهان قاطع ، مينگارد :

(( زبان پارسي نو ] دري [ نخستين بار درمشرق ايران اسلامي ] خراسان [
انتشاريافت ، چه زبان عامهء مردم مغرب و شمال ايران درقرنهاي اول اسلامي ، پهلوي و لهجه هاي محلي نزديك بدان بوده ، و اشعاري هم كه درجبال و آذربايجان و طبرستان و مغرب ايران گفته ميشد ، تا مدتي به زبان پهلوي يا طبري يا ديگر زبانهاي محلي بود ؛ لكن قديمترين اشعار پارسي كه درخراسان و سيستان ] نيمروز افغانستان كنوني [ توسط گويندگاني مانند حنظلهء بادغيسي ، محمد بن وصيف سكزي ، بسام كردخارجي

تنویر-

قاضی حسین احمدرا باید گفت لعنت بر پاکستان و لعنت بر تو چوچه سگ پنجابی های بویناک و کثیف

آقای دولتشاهی

من به شما عرض کردم که اگر میخواهید در باره مسایل بحث کنیم پس بیایید با ارائه اسناد صحبت کنیم ولی چنین معلوم میشود که شما راه دیگران را اختیار کرده اید.

من باز هم که وقتی میگویم احمق شاه مسعودوف دلیل دارم و اینرا من نه بلکه صد های دیگر هم گفته اند.

اگر شما احمد شاه بابای افغانها ( برای من افغان عبارت اند از هزاره ها، ازبکها، ترکمنها، پشتونها ، بلوچها و دیگر اقوام افغانستان- تاجکها را نام نگرفته ام زیرا اسناد جدی از جمله بی بی سی میگوید فرق بین ازبک و تاجک وجود ندارد - عده ای هم میگویند که تاجکهای افغان بیشتر با پشتونها و تاجکهای شمال دریای آمو بیشتر با ازبکها نزدیکی جینیتکی دارند ... ) را افشار زاده ، غارت زاده .... یاد کنید ولی دلیل داشته باشید من به هیچوجه آزرده نمیشوم اسناد تانرا ارائه کنید که بحث کنیم.

حرف های که شما در بالا نوشته اید تکرار حرف های سابق است.

هر کس حق دارد که احمدشاه بابا را با اصطلاح که دلش میخواهد یاد کند ولی من از آن شخ اگر مانند روشن و شیوا چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان نیست و مانند راستگو یک جاهل که لطفاً با سند و با فاکت صحبت کند.

تنویر-
قاضی حسین احمدرا باید گفت لعنت بر پاکستان و لعنت بر تو چوچه سگ پنجابی های بویناک و کثیف

آقای دولتشاهی

به خاطر شروع بحث منطقی از شما میخواهم این دو ویدیو را مشاهده کنید و بعداً بگویید که نظر شما در مورد احمق شاه مسعودوف چه است ؟

http://kabulpress.org/my/spip.php?article4680

طوریکه که گفتم اول که مقایسه یک امپراطور بزرگ، یک جهانگشای کبیر با یک جاهل کثیف و فروخته شده چون مسعودوف نهایت جهالت است ولی باز هم اگر شما آرزو دارید که پنجشیری ها را اول و به قول شما تاجیک ها را دوم با قهرمان خواندن یک خائین و جنایتکار توهین کنید لطفاً شما هم در مورد آن امپراطور بزرگ سند ارائه کنید که برای ما ثابت شود.

Shiwa
قاضی حسین: فارسی ستیزی حماقت است

یک امریکایی تاریخ نویس - جک ویلر - در مورد احمدشاه ابدالی یا "احمدشاه بابا" چنین مینویسد:

"وقتی نادر شاه ملیشه های پشتون ابدالی را در ارتش خود اجیر گرفت، عاشق یکی از آنها بنام احمد خان که خیلی دلکش و مقبول بود شده ویرا نوکر شخصی یا "یاسه وال" خویش مقرر ساخت. نادر از سرویس و خدمات این "یاسه وال" آنقدر شکرگزار و راضی بود که او را در شانزده سالگی به حیث قومندان ملیشه های پشتون تعین کرد و وعده سپرد تا او را بلاخره در خراسان شرقی (افغانستان) پادشاه خواهد ساخت."

حالا قضاوت بدست دوستان است که دلتان او را "بابا" میخوانید یا "چاچا" و یا هم "بچه بیریش وفادار"

شیوا

تنویر-
قاضی حسین پنجابی نمیداند که شیوا همان مزاری و خان است که تحقیر شد و حالا زیر نام جدید آمده

شیوا جان

لطف کرده بگویید که این امریکایی در کجا چنین حرف را زده و اگر لطف کنید و لینک آنرا برای ما پست کنید.

این که کناراب رحیم جان غلام بچه نیست که شما هر چه بد کردید ما هم قبول کنیم

Shiwa
قاضی حسین پنجابی نمیداند که شیوا همان مزاری و خان است که تحقیر شد و حالا زیر نام جدید آمده

Dr Jack Wheeler’s article under the name of "The Doormat of Empires" says:

In the 1730s, a Turkmen bandit chief in northern Persia named Nadir figured out how to seize control of the disintegrating Persian Empire and declared himself Shah. Even before he consolidated his control over Persia, Nadir Shah (1688-1747) focused on subduing revolts in Afghanistan. He conquered Herat in 1730, then Kandahar and all of Afghanistan in 1738.

In Herat, Nadir Shah recruited Pushtun militias of the local Abdali clan into his army. He was particularly taken with one of them, Ahmad Abdali for his "young and handsome features," who became his personal attendant or yasawal. Sufficiently pleased with the services such a yasawal provided, Nadir promoted Ahmad - at age 16 - to commander of the Pushtun forces, and then later promised to make him King of Afghanistan.

Shortly thereafter in 1747, Nadir Shah managed to get himself assassinated. Ahmad thereupon declared himself heir to Nadir’s Afghan dominions and his title padshah durr-i dawran - "king, pearl of the age." He was 25 years old. The Abdalis changed their tribal name to Durrani, after Ahmad’s new title.

تنویر خان

آیا در مورد "کاته" بابایت یعنی احمد ملتانی نادربیردی بازهم سند میخواهی؟

مزاری
به تنویر خان !

تنویر خان ! شما آنقدر بی عقلید که نمی فهمید هرکه برضد افکار قبیلوی تان نوشت یا مزاریست یا خان بیچاره . شما سه بیسوادی از قوم به اصطلاح اکثریت اید که با لشکری از قوم به اصطلاح اقلیت روبرو اید آغا ! متباقی هم قبیله هایتان غرق پشتونوالی شده از سایت بینوا و تول اوغان از ترس خمچه کاری و تخته کاری سر نمی کشند و هرچی باد دل دارند در همانجا خالی میکنند .

تا کی با دروغ و جعل پراگنی میخواهید و آرزو دارید آفتاب را بدو انگشت ببندید ؟ این یک واقعیت است که شما را یارای مقاومت با منطق استدلال نیست . نخست هروی ارجمند میخواست شما بیعقل بیسواد را ، کمی آدم بسازد که نشد ، بار دیگر محترم عصر دولتشاهی با منطق و استدلال قاطع وانسانی خواستند ترا کمی انسان بسازند که باز هم نتیجه صفر در صفر شد . محترم راستگو فلم نوسه بابا ختک را به شما نشان داد که واقعأ برایتان مرچ تندی بود و باز هم خرشما یکلنگ داشت . بلاخره شیوای عزیز برایتان سند آورد ، باز شما قبول نکردید و مانند رادیویی که موج خود را گم کرده باشد به غرس و شرس چالانید . آخر شما ها چی وقت آدم میشوید ؟ خدا میداند .

میدانید یک وجیزه است که میگویند : سزای قروت ، آب گرم ! فقط دوست عزیزم سهراب سپهر برایتان استاد وآبِ گرم است ، تا شما را سبق دهد و نرم بسازد !

تنویر-

قاضی حسین احمد چوچه پنجابی های کثیف و سیاست نفاق افگنی لسانی و قومی آی اس آی

آقایان هواخواهان احمق شاه مسعودوف

اگر شما میخواهید با پست کردن پورنوگرافی ، توهین و بلند کردن دامن خودتان ، بلاخره هرزه گی از دریافت حقایق ما را محروم سازید باور کنید که این ارمان تانرا به گور خواهید برد.

بیایید برای دریافت حقیقت در مورد تمام مسایل کشور از احمد شاه بابا تا احمق شاه مسعودوف و از کلمه افغان تا دری و پارسی بدون هرزه گی بحث کنیم تا به حقیقت برسیم.

طوریکه در بالا گفتم من به آن نوع وحدت ملی که یک جنایتکار و خائین ملی چون احمق شاه مسعودوف را بر من به حیث قهرمان مولی تحمیل کند تف میکنم.

ولی اگر شما میخواهید با هرزه گی چون شیوا و روشن و راستگو با توهین های طفلانه و پست کردن فلم های سکسی که حیثیت و اعتبار کابل پرس را تا درجه کناراب پائین میاورد از گفتن حقایق ما را محروم کنید باور کنید که شما نخواهید توانست.

کابل پرس اگر نباشد هزاران راه دیگر است که ما حقایق را برملا خواهیم کرد.

Roshan
قاضی حسین احمد شروع به افشا سگ چوچه های گجرنواله زده است که اکنون به ظاهر سنگ دشمنی پنجاب را به سینه میکوبند

اینرا امریکاییان نه بلکه تمام دنیا میداند که ان مفعول ابدالی اصلا اسمش احمد نادر بیردی (یعنی احمد بچه بیریش نادر) بود ودرجوانی ها ملتانی تخلص میکرد بعدا جعل نویس ها پسوند درانی وبعدا لقب بابا را برایش دادند که هویت برایش بخشیده باشند. اینها که سنگ تعصب با فارسی را در سینه میکوبند حق دارند زیرا بابای انها در لنگ یک فارسی زبان بودهاهاهاهاها. از چه وقت به اینطرف یک رهزن بابا شده است. ایا ما همان مردم دوره محمد گل مهمند لعنت الله عله وقومهی هستیم که به هرکونی وبچه بیریش بابا بگوییم؟

همچنان کابل پرس دهنت نیست که انرا به کناراب تشبیه کرده یی

سهراب سپهر
قاضی حسین احمد چوچه پنجابی های کثیف و سیاست نفاق افگنی لسانی و قومی آی اس آی

د کوندی زویه تنویره غوله !

اگر تو به وحدت ملی ای که در آن مسعود را قهرمان کنند تف کنی بدان ما نه تنها در دهان احمق شاه چلمچی بینی بریده بلکه در دهان اولاده های غولش که او را بابا مینامند گه میکنیم.

لعنت به هر چه غول و غول زاده است. لعنت به احمق شاه بینی بریده این بی ریش نادر افشار.

rastgo
قاضی حسین احمد چوچه پنجابی های کثیف و سیاست نفاق افگنی لسانی و قومی آی اس آی

تنویر

پشتون هم حقایق را می‌‌گه‌ ؟

چه وقت گفته ؟ آیا کدام وقت هم گفته از این چیز‌های که در کتاب‌های بیرون از افغانستان و خاریجی در باره‌شان نوشته شده‌ ؟ خائن‌های شما قهرمان و قهرمان‌های دیگران خائن ، آیا این است مبارزه حقایق گویی شما ؟؟
افسوس به حال تان که مرگ ساگ و پشک نسیب تان شده اما هنوز هم توبه نه‌ می‌‌کنید !!!؟؟

پشتون‌ها همیش در جدال هستند که هویت جعلی خود خود را حفظ کنند و دیگر چیزی را نشنوند و نه‌ پذیرند که در وصف نصواری ها، وطن فروش‌ها ، زن فروش‌ها ، مفعول‌ها معامله گر‌‌ها ،جاسوس‌های شرق و غرب ، اینتهار کننده‌ها ، ویرانگر‌ها ، راهزن‌ها ، دزد‌ها ،قاچاقبر‌های نه‌ باشد . از این رو دهان کثیف ائت را بسته کن و به واژه حق توهین نکن . واژه حق اصلا به اوغان‌ها ساخته نشده بلکه شما به جعل به عرض وجود کرده اید ، رشد کرده اید و ان شا الله که همین جعل شما را نابود خواهد کرد و زمان است هم رسیده است.

تنویر-

قاضی حسین اول خود را از غلامی پنجابی های کثیف رها کند

طوریکه پیش بینی میشد هواخواهان احمق شاه مسعودوف این خائین و جنایتکار ملی که دهن های کثیف شانرا برای یافتن حقایق باز میکنند به جز از توهین ، به جز از بلند کردن دامن شان و هرزه گی کاری ندارند و برای چوچه سگ پنجابی های کثیف هم کف میزنند که چگونه در هرزه گی حمایت شان میکند.

من فکر میکنم که همان پری گل معصوم زن احمق شاه مفعول از شما نامرد ها بیشتر غیرتی است که افشا کرده که مسعودوف با او وقتی طفل بود و 17 سال تفاوت سن داشت به زور عروسی کرده و او را اجازه نمیداد که روی خواهر زاده 12 ساله خود احمق شاه مسعودوف لعین را ببیند.

حال باز هم اگر وجود شما پر از خون رحیم غلام بچه و غلام بچه مسعودوف نیست هرزه گی را ختم کنید و به صوت انسان بحث کنید.

rastgo
قاضی حسین اول خود را از غلامی پنجابی های کثیف رها کند

اوغان بچه تنویر

تو اوغان هستی‌ یعنی که مرغ ت یک لنگ دارد .

آن دختر قندهاری توسط بردراش فروخته و سپس بالای ٔاو مور دگاوی میکند و بعد هم می‌‌فروشد به کس

.

این آن چیزی نیست که تو تعبیر کرده‌ای . در لینک قبلی هم برایت روان کردم که در شینوار زن اولاد دار خود را با خر تبدیل کرده بود .

من فقط خواستم فرهنگ پشتون‌ها را معرفی کنم که این حادثه‌ها تسادیفی نه‌ بوده بلکه جز از فرهنگ مقدس پشتونوالی است که همیش در جنوب افغانستان ادامه دارد -

۲. من به دفاع سپهسا لآر اسلام ،سردار شهیدان و مبارزین وطن ، اولین رهبر ضدّ تروریسم و بربریت ، قهرمان ملی‌ و فرمانده عمومی مقاومت علیه پاکستان و حامیان اوغانی‌شان ، مسعود کبیر ضرورت ندارم .چون ٔاو یک رهبر جعل کار و خائن ، و ساختگی مانند پشتون‌های های ۲ ا تش ، پای گرد نبود که تا هنوز مصروف حفظ جعل‌های تاریخی به خاطر هویت اوغانی هستند و مجبور هم هستند زیرا اینترنت و زمان همه چیز‌ها را افشاه می‌‌کند .و نقاب‌ها از چهره‌های وحشی و د رنده‌شان بر می‌‌دارد .

۳.وقتی ، آمریکای‌ها که صاحب بهترین کشور ، اقتصاد ، فهم و دانش و حاکم دنیا هستند و دنیا را رهبری می‌‌کنند ، شخصیت مسعود را مستقل می‌‌دانند و به همه مبارزات و شجاعت ش احترام و تائید می‌‌کنند و ٔاو را به جور ج واشنگتن (کس که امریکاه را با همین بزرگیش ساخته) مقایسه و لقب می‌‌دهند !

۴.وقتی کمیته جوایز نوبل ( تقدیر کننده بهترین اینسان های روی زمین )مسعود را نامزد جایزه خود می‌‌سازد!

۵.کشور که تو هم دوست ش داری (هند کبیر ) خیابان را به نام احمد شاه مسعود قهرمان به پاس مبارزات ش مسما می‌‌کند و احمد شاه اوغان را به نام یک دزد و را ه زن درج تاریچ خود می‌‌کند !

حالا بگو که ضرورت من چیست که دفاع کنم و ٔاو را شخصیت سازی کنم ، و تو اوغان وحشی جاهیل که به خود کش و ضدّ اینسانیت ،بشریت ،زن‌ها و تعلیم در دنیا شهرت داری و غرق گودال هستی‌ که دور از شرافت یک انسان است .

۳۰۰ سال میشه که غلامی این و آن را کرده اید تا جا پای خود را حفظ کنید ، تا هنوز زنجیر ‌ای س‌ای به گردن تان مصروف ویرانی و کشتن در افغانستان هستید . از ۵۰۰ تررورست که در لیست سیاه سازمان از همه دنیا درج شده تنها ۱۳۷ نفر آن فقط و فقط پشتون‌ها اند .

حال بگو با این صفات چطور می‌‌توانی از خود دفاع کنی‌ ؟؟؟ و اعاده شخصیت کنی‌ ؟؟ تخریب مسعود توسط یک اوغان (پشتون) کار حضرت فیل خواهد بود . من فکر می‌‌کنم که هر جعف زدن تو و امثالت به مشت‌های آهنین منطقی فوق ربرو خواهد شد .

فقط کم دیگر هم صبر کنید که فیبر نوری (شبکه اینترنتی در تمام افغانستان ) فعال شود که گفته اند هزینه ماه هانه فقط به ۴ $ خواهد رسید و همه به اینترنت دسترسی پیدا کنند و بدانند حقایق تاریخی را ، آن وقت شما اوغان‌های خسر بره‌های پنجابی، سرگین خور و کثیف را توسط سنگ تا کوه‌های سلیمان و ملتان خواهد راندند .

http://www.youtube.com/watch?v=9TP-sy8JXF8&feature=related

rastgo

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

تنویر افغان و بردران افغانستانی

در لینک نوحه(دختر ) احمد شاه تفدانی ملتانی قندهاری چند دست فروخته میشه و بدن مجبور به جسم فروشی می‌‌شود به بعد در بازار فروخته می‌‌شود که از برکت حاکمیت قانون و امنیت و فرهنگ خراسانیان به رهبری استاد حتی عاملین آن که یک اوغان قندهری که برادر دختر میباشد دستگیر میشود که خواهر خود را مجبور به جسم فروشی و به لا خره چند دست فروختن به اصول پشتونوالی (که قبلأ هم در شینوار ولایت نینگرهار انجام شده و می‌‌شود ) کرده است . جالب است دیدن فرهنگ افقانیت اولاد‌های غیرتی‌های اوغان

تنویر-

قاضی حسین اول خود را از غلامی پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان رها کند

جاهل زاده راستگو

تمام زور شما هواخواهان احمق شاه مسعود مفعول در دفاع از او فارسی همینقدر بود.

اگر تو جاهل نمیبود فقط صفحه اول سایت روا را باز کن که ببینی اینگونه جنایات در سراسر کشور صورت میگیرد.

ولی تو باید از همه احمق شاه مسعودوف مفعول را باید لعنت و نفرین کنی که با یک طفل که 17 سال از او بزرگتر و برخلاف رضایت پدر او به زور او عروسی کرده و او را مانند یک حیوان در چهار جوب خان نگهداشته و حتی از دیدن خواهر زاده 12 ساله خودش منع کرده بود.

و جاهل زاده مسعودوفسکی

اگر به نظر تو افغان = پشتون

پس تو باید بشرمی که خود را افغانستانی میگویی

چون افغانستانی = پشتونستانی

rastgo
قاضی حسین اول خود را از غلامی پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان رها کند

اوغان بچه تنویر

من به تائید گوزاریش ب ب س این لینک را انداختام . زیرا این همه حادثه‌ها اگر در همه نقاط کشور اتفاق می‌‌افتاد ، چیزی قابل اینکار نیست که دلیل‌های با خود دارد . اگر گزارش ب ب س را دقیق بشنوی می‌‌دانی‌ (ستا ا دی) می‌‌گه‌ که این کار یک رواج معمول است در این منطقه .

ما به تهمت و جعل کاری ضرورت نداریم چون تاریخ و فرهنگ ما مثل آفتاب است . و نه‌ می‌‌خواهیم که تاریخ جعلی به احدی تحمیل کنیم .

اگر ما خود را افغانستانی می‌‌گیم = شهر وند که مربوط به جغر ا فیه که اسمیش امروز افغانستان است و هم زمان از گفتن اوغان ، تاجیک ، هزاره ،ازبک خود داری می‌‌کنم تا خود را جز از یک کشور واحد معرفی کنم .

تا روز برسد که همه مردم روشن و شوند و دور از تعصب زندگی کنند و بخواهند که نام به کشور کثیر ال ملیتی شان به اتفاق آرا تغییر بدهند از طریقه همه پرسی‌ البته که بتواند همه اقوام را با تاریخ‌شان به دنیا معرفی کند ، نه‌ یک قوم را با تاریخ جعلی .

۱،مثل آمریکا که در آن ۱۹۵ ملیت زندگی می‌‌کند ، از اسپانیایی گرفته تا ایتلیای ، افریقأی و غیره اما همه‌شان یک آمریکایی‌ هستند و افتخار می‌‌کنند

۲،پاکستان که ملیت‌های بلوچ ، سندی ، پشتون ، پنجابی و غارا را در خود جا داده است ، همه‌شان خود را پاکستانی می‌‌گویند و پاکستانی همه از اقوام را معرفی می‌ کند نه‌ یک قوم را

حال اگر شما اوغان‌ها مردم بی‌ تعصب باشید و بخواهید که در خانه مشترک با همه زندگی کنید و نام ملت و کشور همه اقوام ساکن در کشور را در انحصار خود نداشته باشید، اصلا به واژه افغانیستانی حساسیت نباید داشته باشید زیرا افغان و اوغان تنها یکی و افغانیستانی همه را معرفی می‌‌کند . چون در سایت ها در کتاب‌ها و به خود تان هم معلوم است که شما اوغان‌ها نام کشور و ملیت را به نام در انحصار و یا از استعمار به خاطر بخشیدن خاک های زیاد‌ای خراسان قدیم امتیاز گرفته اید .

و این امتیاز را که باعث حفظ نام پشتون‌ها شده در افغانستان به هیچ صورت نه‌ می‌‌خواهد از دست بدهید و حتا از دست رفتن نام افغان و افغانستان به شما گویا به اصطلاح به ناا بودی پشتون‌ها خواهد انجامید از این رو پاا فشاری ، در‌ها ل که نگاه منطقی اینطور نیست . به هر اندازه که همه همه اقوام خود را در آینه مشترک ببینند به همان اندازه ثبات پیدا می‌‌شود و اختلافات از میان می‌‌رود . اگر اوغان‌ها انسانی فکر کنند و چشمان خود را باز کنند که امروز قرن ۲۱ است عصر کامپیوتر ،قانون وحشت و بربریت عبدل رحمانی مردود است ،دیگر از خود خواهی‌ها‌شان دوری کنند و از بر تاری جوی‌ها دوری کنند چون تاریخ نشان داد ،که اقوام غیر اوغان هم صادق تر ،هم مرد میدان و هم شجاع تر از اوغان‌ها بودند . حال که ثابت شد ، ما نه‌ می‌‌گیم که از اوغان‌ها بهتریم در حال که این را ثابت کردیم اما حال می‌‌گیم همه برابریم و دست از ویرانی این کشور به کشیم و دیگر برده‌ای س‌ای نشویم تا ما را کمک کند که قدرت را در انحصار خود داشته باشیم .

وقت که همه جواب های ت را منطقی دادم در باره مسعود کبیر ،‌ها لا به خانواده ٔاو تعرض کردی !

گوش کن به خدا شرم است که خود را انسان مگی و تهمت می‌‌کنی‌ ، من همان کتاب را خواندم

در کشور‌های اسلامی حق ازدواج به شمول افغانستان در قانون مدنی‌شان ۱۶ است و در اسلام در سنّ بلوغ، که حتا زیر ۱۶ سال می‌‌شود (داخل جزئیات نه‌ می‌‌روم که سوال‌ها در بار اسلام پیدا خواهد شد ) .

این تفاوت سنّ نه‌ در افغانستان بلکه در همه دنیا به ویژه در کشور‌های اسلامی معمول است .

من نگفتم که تا هنوز که چرا کودک ۷ ساله را پشتون‌ها به مرد ۶۵ ساله بسیار معمول عقد می‌‌کنند !ناا بالغ و آن هم با پدر کلان ایش . در حال که در همه نقاط افغانستان اتفاق می‌‌افتاد اما غیر عادی می‌‌باشد ، با پنهان کاری می‌‌کنند ،اما در راسم پشتونوالی یک امر بسیار معمول است . در اروپا حتا ازدواج‌ها صورت می‌‌گیرد که عمر مرد ۲ چند دختر است اما جوان بالغ ، حتا در قانون آمریکا آمریکا بخوانید به اجا ‌زه و مشوره خانواده دختر حق ازدواج را دارد(جایز است) و نظر به قانون اساسی‌ حق ازدواج به سنّ ۱۸ است .

حال من هم حیران هستم که شما‌ها عجب به قانون مدنی زندگی میکنی و احترام دارید که در قرن ۲۱ به روی دختر‌های تان تیزاب می‌‌زنید که کافر نشود و مرد ها آموزش نه‌ دهند که حرام است ، بینی‌ دختر‌های تان را شما قطع می‌‌کنید به خاطر پشتنوالی یا کدام جهالت دیگر و . اولاً این ازدواج مسعود جای سوال ندارد ، باز هم اگر کس می‌‌خواهد که سوال کند اوغان نه‌ می‌‌باشد (به اندازه ۱ %) به قانون مدنی برابر و یا به مقام ا نسانیت احترام می‌‌داشته باشد .!؟

نوت :من گفتم که دفاع مسعود کار من نیست و به من ضرورت ندارد ، آای کاش من مثل تو مجبور بودم که دفاع از با با مفعول خود می‌‌کردم اما مسعود ما حماسه آفرید ، کار نامه به جا گذاشت ، از خون خود به ما تاریخ نویشت تا دیگران از ٔاو در تمام دنیا یاد کنند مثل این خا نم که از هزار کیلو میتر راه در باره مسعود می‌‌نویسد که مردم دنیا مسعود را بشناسد و اهترامش کنند که مسعود خون خود را به خاطر وطن ، شجاعت و آرمان‌های سرزمینش در مقابل زور گو‌ها ، ترورست و متجاوزین رختاند . این زن نه تاجیک است ، نه روس ، نه آمریکا ، انگلیس ، نه فرانسوی نه آلمانی ، حتا نه از اروپا ، نه آسیا ، نه یک فرد عادی بلکه یک محقق و استاد دانشگاه و آن هم در یکی از بهترین دانشگاه‌های اروپا .یک اسپانیا‌ای زبان از آرژانتین فکر می‌‌کنم . حال اگر دانش توی اوغان از این زن کرده بالا است و مدرن تر هستی‌ ، پس دیگران همه دروغ می‌‌گویند یا اینکه به گفته اوغان‌ها طرفدارن شورای نزار مسعود را قهرمان ملی‌ می‌‌گویند . و گرنه دیگر دهان ت را بسته کن از خالی‌ بندی‌ها یا مصروف عبادت بابا چلمی ملتانی شوید و دعا سلامتی‌ به عمر پنجابی کن .

jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

الکترونيکی گيرنده: jalaludinbaiany@hotmail.com

محتوا: « ا رجمند عزيز محترم اقای تنوير به ســـــــــــــــــــــلامت باشـــــــــد !
بيا با هم ســــــــــــــروده تاريخی ســـــــــــرود و عظمت افغانيت را اشــکار ساخت :
دوســــــــــت دارم اين وطن را ، ظلمت شــــــــــــــــبهای اورا ، در نبرد زندگانی
جأده غم های اورا ، خلق بی همتای او را ، در افـقـهای زمان ســــــــــــــــتاره
فردای او را ، رزم او را ، فتح او را ، آينـــــــده زيبای او را.
برازندگان تاريخ شــادی و ســــــــرور را برای ملت از بوته آتشـــــــــــــــدان
پر اشــــک بيرون ميکشــــــــند ، ناکســـــــــــان به انها باور ندارند !
ديگر شـــــــفاف گرديده : اســــــــــــــطورها چون ميرويس نيکه هوتک ، شاه اشرف هوتک فاتح اصفهان ، شاه محمود هوتک غازی ، احمدشابابا بانی افغانســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتان نوين ، ايوب وملال دشمن سوز
، فيض محمد کاتب هزاره ، انيس ، غلام محمد غبار ، انگار ، مير محمد عثمان پروانی ، مير مســــــــجدی خان کوهدامنی ، غازی امان الله ، محمود طرزی ،محمودی ، مجيد کلکانی ، طاهر بدخشی ، شــــهيد ملت دوکتور نجيب الله زاينده
اند !
آنان برای نسل های بعدی ، برای فرزندان ســـــــــــــــــــــــــــــــــــرزمين خود
همواره اميد ، سعادت ارمغان آوردند و مياورند ،جوامع نيازی به قهرمان ندارد
بلکه خدمتگار طلب ميکنند، بزرگان فرموده اند : ســــــــــــــــــــــــــــرز مينی
که ناخردانه اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــطوره های خويش را فراموش ويا تحقير ميکنند و به اوباشان ، قلدران و يا اســـــــــطوره های ديگر دلخوش ميکنند به يقين انها فرزندان چنين دود مان بی پناه و آســــــــــــــــــيبپذيرند و زوال دارند.
نامداران تاريخ اســـــــــطوره و راهبران دوران و تاريخ ساز است نه دزد ، غارتگر ، چپاولگر ، عقبگرا !
ســـــــــــــــــــــــــرشـــــــت اسطوره های با نام مردم گره خورده و همگون است،
نه اينکه در تمام ابعاد زمان ، مکان بنام دزد ، سنگ فروش ، چپاولگر ، قاتل ياد گردد .
[ اما در مورد < نادر افشــار > يا < نادر قلی > يا < ندرقلی » !!!
نخست ذهی شرم ، ذهی خجالت يک « رقاصه زاده» را بايک ســــــــــــــردار
زمامدار ، بانی ، موسس ، امپراطور برابر ســــــــاخت « ندرقی مادر زاد ايزک بود »!!!
موصوف به روايت از ترک های قلدر « باکو» ويا « تبريز » بوده ، موقعی که شاه محمود هوتک از يک طرف و شاهان عثمانی ترکيه ايران را تســـخير و شاه محمود غازی هوتک پايتخت اصفهان را گرفت ، « نادر قلی » که مانند حبيب الله کلکانی دزد « داردسته دزد » داشت به کمک طهماســـب صفوی شتافته و از اختلافات عشيروی ، قومی افغانها که دايمأ دامنگير انها بوده استفاده با زهر خوراندن شاهمحمود هوتک افغانها عقب نشنی نموده.
[ نادر قلی ]يا از نظر مزدوران ايران [ نادر افشار ] از 15 سالی تا 30 سالگی همرای مادرش برده ، غلام و کنيز [ ازبکان ] بوده و مادرش وظيفه رقاصهگری را داشته که يکی از روز ها مادرش نسبت تب شديد به رقص نه رفت « ندرقی» با پوشش لباس زنانه چنان زيبا رقصيد که ديگر وظيفه مادر را گرفته ، تا انکه از چنگ ازبکان فرار داره دزد ساخت .
موخذwww.iecloob.com
بنأ اقايان بيايد پذيرفت بد افغان که حبيبالله سقأو بچه ، نادر غدار ، ظاهر چرسی ، داؤود ديوانه ، مجددی ديوبندی ، ولسوال ربانی همکار «K.G.B » و ملا کور سردمدار وحشت وبربريت از خوب ايرانی و پاکستانی صفت دارند .حرمت « جلال بايانی

Roshan
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

اول برای نره غول بیابان تنویر باید گفت که این کار امرصاحب برای ما قابل افتخار است وما این افتخار را داریم که بینی کسی از زنهای ما بریده نشده که بعدا در امریکا به تلویزیون ها نشان داده شود.

بعدا برای خادیست کهنه پیخ که اکنون سوسیال خور غرب شده اند باید گفت که لعنت به پدر ان کسی که برای بچه بیریش کسی که خودش ومادرش رقاصه بوده بابا خطاب کنیم!

قهرمان ملت کسی است که از میان ملت ظهور کرده ودر بین ملت شهید شده باشد. ان القابی که بکار بردی شایسته تو هی پست ترین فرد این ملت است که یک عمر برای کاجی بی جاسوسی کردی وشبانه برای مشاورین روسی الکلین در دست راست وتشیو پیپر دردست چپ گرفتی وامروز رفتی در غرب وسوسیال خوری (که به معنی مواد غایطه خوری است) ادامه داده هی وبعد امده یی وبرای قهرمانی که یک عمر مبارزه کرد سنگ فروش میگویی. هی لعنت به تو وان شیری که تو خادیست کثیف خوردی.

از نوشته ات پیداست که یک حرامزاده هستی ودرطفولیت معفول بودی واگر نبودی به یک کونی که بازینگر یک رقاصه افشاری بود بابا خطاب نمیکردی. تف ولعنت به هرچه خادیست کیثف وسوسیال خور (=مواد غایطه خور) که است

مزاری
آقای بایانی بخواند !

آقای بایانی ! وقتی شما به ربانی همکار (کا.گی.بی) مینویسید ، شما خود کی بودید ؟ عضو اداره خاد ! وجیزۀ را شنیده اید که میگویند : کل به کدو گفت ، سرِ کلت ده گور !

باز هم خواهش دارم که نوشته های معیوب خود را اصلاح و جمعبندی نموده به دید خواننده گان بفرستید .

Roshan
آقای بایانی بخواند !

بایانی سوسیال خورده دیوانه شده واگر نوشته هایش را بخوانید سرتابه پا تناقض گویی است. مثلا به نجیب گاو شهید میگوید واین شهید صدهاهزار شخص رابه دست های خود شهید ساخته است.

دیگر وی به امیرحبیب الله شهید دزد میگوید ولی به زنده یاد مجید کلکانی قهرمان خطاب میکند درحالکه خود زنده یاد مجید کلکانی به امیرشهید حبیب الله کلکانی قهرمان خطاب میکرد وخودرا پیرو رای ان عیار میدانست ودر عیاری شاگرد مکتب وی بود.

خودش سگ کاجی بی بود ولی دیگران را متهم به همکاری کاجی بی میکند. به نظر من همکار بودن امتیاز زیاد نسبت به سگ بودن دارد. و وی شاید در دروازه کاجی بی کشیک میداده ودر قلاب بسته شده بوده که استاد ربانی را دیده! خودش یکزمانی به سرسلامتی برژنف ولینن پیک میزد ولی امروز سوسیال خور غرب شده. این شخص تعادل روانی ندارد زیرا اگر کسی زیاد قتل کند بلاخره دیوانه روانی میشود واین شخص یک قاتل جانی وشکنجه گر است که من در جستجوی پیدا کردن وی هستم ومعلومات هم درموردش بدست اورده ام که یک دیوانه زنجیری بوده که بندی هارا بالای یک پیک شراب ویک قطعی سگرت بدون فلتر روسی را به کشتن شرط میزده وامروز وی یک تاریخ نویس شده که بعضی مطالب تاریخی را کت وپیست میکند

اگر نوشته های پالانی را بخوانید سرتابه پا تناقض گویی است. وقتی که دواهای عصبی خودرا میخورد دشمن پشتونها میشود ولی وقتی که دوایش نرسید دوباره دیوانه میشود و جنون وی بجای رسیده است که از پارلمان کشوری که وی سوسیال خور ان است تقاضا کرده است تا ما وشما را محاکمه کنند که چرا وی را درکابل پرس دشنام میدهیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا از پولیس 119 که زیر فرمان بسم الله خان قرار دارد میخواهد که مارا دستگیر کنند در حالکه خود وی به قهرمان ملی توهین میکند ونمیداند که اگر به گیر بسم الله خان بیافتد باز همان چوب زخ دار میداند و........وی!

jalaludinbaiany
آقای بایانی بخواند !

[ روشـــــــــــــــــــــن تاريک ضمير ]
چشمان مرا به « بلخ » زيبا ببريد+ دستان مرا به لمس « احمد بابا » ببريد
خاکستر قلب داغ هجرت زده ام + برسينه داغدار « بکوا » ببريد
يا پيکر من روان « آمو » داريد + يا روح مرا به چشم دريا ببريد
سوز جگر نشسته در خونم را + برمرهم « قندهار زيبا » بی « بابا » ببريد
خشت وگل و سنگ از استخوانم سازيد + برساختن « کابل » ويران شده توسط « آمر کوسه » ببريد
صد بوسه ی عشقانه از لبهايم + بر چهره سنگ سنگ فروخته شده توسط شورا ببريد
دامن دامن شگفتن شعرم را + بر جلوه لاله صحرا ببريد
تمام مواد فاضله کابل را بر قبر « آمر » ببريد + نفرين ، لعنت ، شکوه مردم کابل را همرا ببريد .
نياز طبيعی وفطری هر انسان است و هرکس دوست دارد که او را دوست بدارند و شوربختانه زمانيکه « آمرک کوسه» بچه بود تمام مردم کارته پروان موصوف را نسبت صفات بدش دوست نداشت ، او از منفور بودن ، زشت بودن خود رنج ميبرد ، انسان زشت زاده خانواده بدکنش ، تربيه ضعيف ، اخلاق فاسد قبلی ميباشد . سوگند که تو« روشن » از يک گذشته سوال برانگيز ، خراب ، فاسد سر بلند نموده ، و اساسی ترين عامل آدم بدزاد ضعف نفسانی ، هرزگی ، فاميل است ، دروغ گفتن کار مردم هرزه ، ضعيف و ترسو است ،
استنباط من از کلمه هرزه ، اوباش ، سفله و هرزگری ضعف اخلاق ، ادب ، پستی خانواده
، برخورد اجتماعی که عادت هر سنگ فروش بدزاد است ميباشد .يکی از توانايی های مهم انسان که اتفاقأ تاثير بسزای در ساخت شخصيت و تحکيم موفقعيت اجتماعی انسان دارد توانائی برخورد شاد ، انسانی بوده به طور کلی رابط سالم با مردم و اخلاق اجتماعی يکی از مهم ترين و گسترده ترين عرصه های خود سازی و پرورش انسان ميباشد.
با چنين بيان در « وجود » تو که به يقين ماضی نهايت فاسد ، کثيف داشتی با شير خر بزرگ شدی ، و يا علت ديگر را جستجو نموده [ احمد شاه بابای کبير ] در دربار امپراطوری خود [ ۵۶۰ ] غلام بچه پنجشيری داشت طوريکه محمد ظاهر شاه [ رحيم غلام بچه پنجشيری ] پسر خاله [ آمر صاحب ] برای ....گری نگهداری ميکرد و در ميان [ ۵۶۰ ] تن اجداد تو نيز شامل بوده و چون عبدالله عبدالله از پدر قندهاری باشيد که انقدر با [ بابا ] مخالفت داريد . لعنت بر همه سنگ فروشان . سنگ فروش و .... فروش يک صفت دارند .

تنویر-
قاضی حسین احمد باید اول خود را از غلامی پنجابی بویناک نجاب دهد.

آقای نهایت محترم بایانی صاحب

تشکر از افشا کردن بیشتر چهره های کثیف که به احمد شاه کبیر توهین میکنند و تشکر از معلومات همه جانبه شما.

متاسفاه طوریکه میبنید حامیان احمق شاه مسعودوف به خواست من برای بحث منطقی برای روشن ساختن حقایق با هرزه گی و فحاشی جواب دادند و میخواهند که باین توهین های طفلانه جلو روشن شدن حقایق را گرفته و مانند پارازیت های طفیلی در زیر نام یک خائین و جاهل ملی به زندگی پر از شرم شان ادامه بدهند.

اینها همچنان میخواهند با این هرزه گی از کابل پرس مانند جاودان کناراب رحیم غلام بچه بسازند که اعتبار آن زیر پاه شده و مردم از ابراز نظر در مورد مسایل که آنها نمیخواهند مورد بحث قرار گیرد ، از ترس توهین و دشنام ابا ورزند.

در این زمینه من قبلا به مسولین کابل پرس پیام دادم و باز هم از آنها میخواهم که اگر نمیخواهند کابل پرس بی اعتبار شود باید جلو جاهلان احمق شاه مسعودوف و چوچه سگ پنجابی ها را زیر نامهای مختلف بگیرند - یا بحث منطقی یا حذف نامشان از سایت.

Roshan
آقای بایانی بخواند !

باياني چه خوب ميگويد: چشمان مرا به « بلخ » زيبا ببريد+ كاف واو نون مرا به لمس « احمد بابا » ببريد

باياني صاحب از گفته هايت وطرفداري هاي كوركورانه ات معلوم ميشود كه بابه كلانهاي خودت هم در دربار اين مفعول تاريخ شغل بچه بيريشي داشته است زيرا خودت مفعول هستي واين انفعاليت از پيام هاي پوچ وبي معني ات كاملا واضع روشن وهويدا است.اگر تو انسان ميبودي اولا خلقي نميشدي ودرقدم بعدي خاديست وبلاخره يكزندگي پارازيتي سوسيال خوري را اختيار نميكردي. حيف اين تخلص كه تو سوسيال خور (= مواد غايطه خور) بالايت گذاشتي. اين نام را من نه بلكه يك انديوال خاديستت بالايت گذاشته است وچه خوب گذاشته است كه زندگي پارازيتي ات را نشان ميدهد. تو قاتل جاني هستي كه بدست هاي كثيفت ده ها هزار نفر را به قتل رسانيده يي وامروز مانند يك موش در يك غار در غرب پناهنده شده يي واولادهايت در ديسكوتيك شب وروز ميگزرانند وتوامدي براي ما درس تاريخ ميدهي كه لعنت باد بر تو وطنفروش بيوجدان. مردم شجاع پنجشير بيرق شان در شرق وغرب بلند است وتو لياقت سگ دروازه بودن پست ترين ايشان را هم نداري. برو دوايترا بخور خاديست ساديست كه از شكنجه كردن ديگران لذت ميبردي. احمق شاه مفعول نادر بيردي ابدالي خودش در دربار نادربيردي بقسم بچه نگهه ميشد وبعدا بابه كلان تو عين شغل را در دربار وي اختيار كرد ديوانه! تنوير احمق: چهره كثيف اين قاتل تاريخ كه هندستان كبير را به ويرانه مبدل ساخت به دنيا معلوم است. يك رهزن هرگز بابا شده نميتواند واگر شود بابا همطراز هاي خود يعني هموسكشول هاي مفعول خواهد بود

jalaludinbaiany
آقای بایانی بخواند !

( مزاری برای همه سوال است تو و روشن حرامی چرا مگس هر دوغ ، سگ پاچه گير هرکوچه ، وکيل هر خروخرکوس ، مدافع هر جانی وقاتل ميباشيد مزدبگير ميباشيد يا نوکر ) به کرسي رياست " شوراي جهادي " رسيد. مگر بااين کارجنگ خاموش نگرديد، زيرا بنياد گرايان اسلامي که درمواقع راديکال قرارداشتند، هنوزسخن آخر خود را نا گفته مانده مانده بودند . مليت پرستان افراطي پشتون با تناسب بزرگي که به پندارآنها به نماينده گان اقليتهاي تباري درارگانها ي دولتي داده شده بود، سازگار نبودند . افزون برآن بسياري ازرهبران مجاهدان سرانجام بابرداشتن نقاب ازچهره هاي خود کماکان زيرتأثير احساحسات شخصي رفته وهريک ازآنان تلاش داشتند ، موقعيت " سرکرده " را بگيرند. تضاد ميان آنها حتي نيرومند ترازعدم پذيرش رژيم نجيب الله برآمد. بويژه گلبدين حکمتيار موقف آشتي ناپذيري را دربرابر برهاندين رباني رئيس دولت اسلامي افغانستان اتخاذ کرد وجنگ خونباري را برسرقدرت براه انداخت .

درماه اگست 1992 آتشباري گستردة توپ خانه وموشکباران کابل آغاز گرديدکه خرابيهاي فراوان وتلفات جاني بسياري درميان مردم غيرنظامي بهمراه داشت . به پايتخت افغانستان زيانهايي رسيد که اندازة آن بيشتر ازهمه ويراني هايي بود که طي کليه سالهاي جنگ داخلي به آن رسيده بود[1] . ( چنانچه استاد سياف متحد جمعيت اسلامي استادررباني دراين باره گفته بود : خاک کابل نجس شده است ، کابل بايد کاملاً تخريب شود وخاک آن به توبره کشيده شود، تا عمق 4 متر وچون اين خاک نجس وحرام کشيده شده، از " خاک خوب " وحلال شهرتازه يي برپا شود! )

جمعيت اسلامي رباني که ازايديولوژي سيد قطب وحسن البناء متأثر بود وتحت تاثير ليبيا وايران درقمست احياء وتأسيس يک دولت خالص اسلامي قرار داشت ديگربتدريج تمايلات سياسي آن برتمايلات بنياد گرايي آن تفوق حاصل کرد ، ديگر براي احياء وتأسيس يک دولت اسلامي مبارزه نمي کرد بلکه براي کسب قدرت مبازه مي نمود. چنانچه ازسال 1983 به بعد يک خط معتدل تر را نسبت به حزب اسلامي اتخاذ کرد[2].

ازبمباردمان شهرکابل درسالهاي 1992 – 1996 به عنوان يکي ازتخلفات جدي حقوق بشردرجنگهاي افغانستان پيوسته گزارش مي شود ، دراثرهمين بمباردمان ها بالغ برده هزاراهالي ملکي کُشته شدند، بخشي زياد پايتخت ويران گرديد ويک نسل ازباشنده گان اين شهر زخمي وروحاً مريض گشتند. اگرچه دربين تنظيمها ازحزب اسلامي دايماً بعنوان مسئول درجه اول اين کشتار ها وويراني هاي کابل نام برده ميشود، ولي اين حزب يگانه عامل اين تخلفات نيست ؛ تمام جناح هاي مهم ومسلح که درکنترول شهرکابل دررقابت بودند، مسئول اند. . . [3]. اما اين نکته نيزقابل يادآوري است که " جمعيت اسلامي خودرا"مسئولين دولت اسلامي" آن وقت مي شمرد ندودولت مسئوليت حفظ ميراث هاي فرهنگي راعهده دارميباشد،مگردستةرباني ،مسعود(وسباف)که خودرا"دولت اسلامي"(!) مي خواندند نه تنها درحفظ آن همه ميراث گرانبهاي فرهنگي هيچ توجهي نکردند که خود درويراني ، غارت دزدي وچپاول ازهمه مقدم ودرسطح بالا قرارداشتند[4].

آري ، آناني که آهنگ چوپاني داشتند ورسالت گرگ ستيزي ، با تبديل شدن عصبية ديني به عصبية قومي چنان بقدرت دنيوي دل بستند که آخرت به نسيان سپرده شد وازهيچگونه دريدن بريدن وکشتن وبستن دريغ ننمودند وازچهارسو زوزوة گرگان به گوش مي رسيد ، همه جا گرگ بود ، گرگ، وشگفتا گرگ را ازهمه طرف بخواني گرگ است. درچنين گرگزاري زمزمه ملت مجاهدين ابيات حضرت شيخ سعدي (رح) بوده وهنوزتکرار مي شود:

سحـــرگه گوسفندي را بـــــزرگي رهــــــــانيدازدم چنگـــــال گرگي

شبانگه کارد برحلقش بمـــــــــاليد روان گــــــــوسفند ازوي بنــــاليد

کــــــــه ازچنگال گرگم درربودي چـــــوديدم عاقبت گرگم توبودي[5]

حکمتيار تأکيد ميورزيد که برهاندين رباني بايد مانند مجددي ، بعدازپايان مدت چهارماه مطابق فيصلة پشاور کناربرود وقدرت را به شوراي قيادي بسپارد. شوراي قيادي شخص ديگري را براي نظارت دراموردولت تعيين کند، درين مدت بايدنيرو هاي جنرال دوستم ازشهرکابل اخراج شوند، جنرالان کمونيست ازوظايف شان برطرف گردند، قطعات اردوي سابقه منحل گردند، وزمينه براي اجراي انتخابات فراهم گردد وبعدازشش ماه انتخابات صورت گيرد، واولين باري بود که حکمتيارحق بجانب بود ورباني ميبايست تمکين ميکرد، ولي رباني گفت، بعدازمدت تعيين شده اش نيزبوظيفة رياست دولت دوام مي دهد،سرنوشت آيندةرياست دولت راشوراي اهل حل عقدتعيين خواهدکردوبراي آنکه خلاءقدرت بوجودنيايدتاآن موقع وظيفةرياست دولت را کماکان ادامه خواهد داد.

پس بارديگرسلاح هاي ثقيلة حکمتيار غريدند وشهرکابل را به گلوله بستند، اوجنگها وبرخوردها دراواخر ماه اسد واوايل ماه سنبله بود، وضع بعدازماه ميزان درکابل تغييرخورد، اکنون دربين صف بندي هاي کابل چنين انقطابي بوجود آمده بود .

شوراي نظارواتحاد اسلامي متحد بودند، حزب وحدت باحزب حرکت محسني اختلاف داشت، حزب اسلامي با حزب وحدت نزديک شده وبسوي ائتلاف ميرفت، درين زمان حزب وحدت اسلامي متحد سياسي جنبش شمال شمرده مي شد، جنبش شمال که با جمعيت وشوراي نظارائتلاف کرده بود، اکنون بصورت آشکارموضع بي طرفي اختيارکرده بود وتفاهم بين مسعود جنرال دوستم خدشه دارشده بود. باوصف سفررباني به شبرغان اين سوءتفاهم مرفوع نگرديده بود. حکمتيار سعي داشت با دوستم نزديک شود، درنتيجه جنبش ملي شمال درمقابل حزب اسلامي نيزموقف بي طرفي اتخاذ کرده بود، وچندي بعد جنبش ملي ، حزب وحدت ، حزب اسلامي ، جبهة نجات ملي ومحاذملي همه ازخود کامه گي هاي رباني به ستوه آمده وشورايي را بنام شوراي هماهنگي بتاريخ اول جنوري 1992 مطابق 11 جدي 1371 ساختند، قدرت رياست دولت برهاندين رباني که بتاريخ 9 عقرب بسررسيده ومدت45 روز ديگرازطرف شوراي قيادي تمديد شده بود نيز خاتمه يافته بود. رباني ميبا ييست قدرت را به شوراي قيادي بسپارد. اما موصوف بارديگرازين امر سربازمي زد[6].

بدين ترتيب رباني به حکومت مي پرداخت، ولايت هرات ، غور، بادغيس، فراه، نيمروز، هلمند، کندهار، لوگر، زابل ، غزني ، پروان، کاپيسا، کنرها، پکتيا، نورستان، بدخشان، وتخار مسلط بود وولايات جوزجان، مزارشريف، بلخ، سرپل ، ميمنه( فارياب) سمنگان وبغلان را دوستم وسيدکيان متحد وي اداره ميکردند. البته با اين وسعت ادارة رباني ، مسعود، نتوانستند، درکندهاربا مطيع ساختن سرکاتب قوماندان حکمتياريک ادارة وا حد را بوجودبياورد، زيرا پشتون ها ملاحظه مي کردند که اطراف استاد رباني را يک تعداد برادران بدخشي گرفته ونمي گذارند اداره صبغة ملي پيدا کند، ازاقوام ديگردرادارة دولت ودرخارج افغانستان کسي ديده نميشد، اداره، کاملاً به استاد رباني واقوام ومتحدين وي منحصر ميگرديد[7].

درشمال کشور(مزارشريف) هزاران تن مردم کابل ، مهاجرشده بودند وبه کمک جنرال دوستم براي آنها سرپناه ، غذا، البسه داده شده بود. درشهرمکاتب پسرانه ودخترانه بازبود، پوهنتون مزار(بلخ)، ادارات دولتي وفابريکات صنعتي فعال بودند، کسب وکارادامه داشت، بازارپروپيمان بود، تجارت دررونق بود، کارهاي ساختماني ادامه داشت، درکابل تخريب ميکردند ولي درمزارشريف مي ساختند. تلويزيون، راديو، سينما، اخبار، مجلات، مانند گذشته نشرات داشت وچاپ مي شد. زيارت حضرت علي کرم الله وجهه، زيارتگاه خاص وعام بود، خلا صه آنکه مزارشريف اين شهرمقدس وپربرکت مأمن وملجا بينوايان گرديده بود، جنرال دوستم به مرد مقتدروهوشمنديي تبديل گرديده بود که با گذشت هرروزازحيثيت، اعتبارو اتوريتة خاص درسطح ملي وبين المللي برخوردار ميشد. حرکات اونمايانگرقدرت ونيروي اوبودند. وي آرام وشمرده سخن ميگفت وهمواره ازوضع وخيم ونافرجام وطن صبحت ميکرد. معلومات اونسبت به قضايا وحوادث نظامي وسياسي وجبهه گيري اش بخاطر آمدن صلح وثبات درکشور، دراولين برخورد مشهود بود، خوشترآن بود که اوازخدمت به مردم رنج کشيدة افغانستان صحبت ميکرد وي ميگفت براي هرگونه قرباني در راه صلح حاضراست. دوستم را مردم شمال موکبش را گرامي داشته ودوستم پاچا ميگفتند[8]. ولي ازجانب استاد رباني جنرال دوستم را کمونيست خوانده وجهادعليه وي اعلان نموده بود.

درذيل به مواردي که باعث زوال حکومت رباني وبربادي افغانستان وپيداشدن پديده اي بنام طالب در افغانستان شد اشارت ميشود:

¨ عدم تجربه تحمل سياسي درادارة کشور. بگونة مثال :

فتواي جهاد عليه جنبش ملي بسياربه عجله توأم بااحساسات صورت گرفت راه حل مشکل جنبش ديالوگ بود نه فتواي جهاد، ( جنبش تشکيلاتي است ازمجموع مردم منطقه اعم ازمجاهدين ، افراد دولت و. . . درحاليکه بازهم جنبش( به ويژه جنرال دوستم ) درشرايطي ازدولت حمايت ودعوت کرد، به مزار شريف بيايد که دولت دروضعيت نا مناسبي قرار داشت، درحاليکه جنبش ميتوانست بهترين وبيشترين امتيازات را درآن موقع ازطالبان دريک بده بستان بگيرد.) ازهمه مهمتررسم جوان مردي نيست که جنبش درچنان شرايطي همه امکانات اش را به اختيار دولت قرار دهد، ازامتيازات پيشنهادي طالبان بگذرد. اما درمقابل بهم پاشيدن جنبش طراحي گردد!

• عدم تعريف معين ازحکومت اسلامي.

• اختلافات بين احزاب جهادي.

• عدم موجوديت پلان مشخص.

• تأثير عوامل خارجي.

• وابستگي ها.

• عدم حضور شخصيتها علمي ( فرهنگي ، سياسي، . . . ) وملي [9]

• عوامل قومي .

• گسترش فقراقتصادي.

• فشارروزافزون اقتصادي به مردم ، تعطيل مراکزکاروتوليد وبکارگرفته شدن منابع وسرمايه هاي ملي درجهت منافع شخصي وفرماندهان واحزاب وگرو ها که نهايتاً موجب بدبيني فزايندة مردم نسبت به گروهاههاي جهادي شده بود.

در31 اکتوبر 1994 کارواني متشکل ازسي عرادة نقليه که حامل مال التجارة پاکستان بود، تحت اثر وسرپرستي يکي ازافسران بلند رتبة ISI ازمنطقه چمن پاکستان بصوب قندهار حرکت نمود تا ازآن طريق راهي آسياي ميانه شود. راننده هاي اين کاروان هم افسران ارتش پاکستان بودند. اين قافلة تجارتي وقتي به قندهاررسيد ازسوي تفنگدران آن منطقه مورد يورش قرارگرفت. درهمين اثنا بود که ( طالبان) ظاهرشده عده اي ازمهاجمين راکشته وعده ای ديگررا مجروح ساختند وياهم ازصف محاربه کشيدند وبدينوسيله کا روان تجارتي پاکستان را ازمحاصرة دزدان نجات دادند وبدين وسيله 31 اکتوبر 1994 آغازگرفصل نوين درتاريخ افغانستان معاصر گرديد.

jalaludinbaiany
آقای بایانی بخواند !

مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد

آرشیو تماس با ما ویدیو کلیپ موسیقی تصاویر سخنرانیها خاطرات شعر و داستان کتابخانه مقالات صفحه اصلی

پیوندها

چهارشنبه, 24نوامبر , 2010 قتل عام و تجاوز جنسی دسته جمعی در افشار

جمهوری سکوت
کانون وبلاگ‌نويسان افغانستان
Anayurtum
سمنگان
کویته
دای کندی
مقالات داکتر همت فاریابی

آریائی

ففتا

دیوان حافظ شیرازی
شاهنامه فردوسی
كدهاي جاوااسكريپت
ترفندهاي ويندوز

جستجوگر

براي جستجو در موترهای جستجو واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
Google Yahoo MSN AOL AltaVista Mamma WebCrawler

تعداد بازدید کنندگان

قتل عام و تجاوز جنسی دسته جمعی در افشار نقل از : پروژه عدالت افغانستان شرح عملیات عملیات افشار در فبروری سال 1993 بزرگترین و کاملترین استفاده قدرت نظامی توسط دولت اسلامی افغانستان تا آن زمان را نشان داده است. دو هدف تاکتیکی در این عملیات بود. اول اینکه مسعود هدف داشت که توسط عملیات قرارگاه های نظامی و سیاسی حزب وحدت را فتح کند ( که در انستیتوت علوم اجتماعی، متصل به افشار، پایین کوه افشار در غرب کابل) و گرفتار کردن عبدالعلی مزاری، رهبر حزب وحدت. و دوم اینکه دولت اسلامی افغانستان مایل بود تا مناطق پایتخت راکه مستقیماً توسط قوای دولت اسلامی کنترل می شد با متصل کردن بخشهای غرب کابل تحت کنترل اتحاد اسلامی و بخشهایی از کابل مرکزی تحت کنترل جمعیت اسلامی، مستحکم و یکپارچه کند. شرح سیاسی و نظامی کابل در آن زمان، این دو هدف ( که در جریان عملیات به آن دست یافتند) یک توضیح قانع کننده از اینکه چرا دولت اسلامی به افشار حمله کرد، ارائه می کند.
مسوولیت تجاوزات مرتکب شده در جریان عملیات نیروهایی که تعرضات را در غرب کابل در 10-11 فبروری 1993 انجام دادند، همه رسماً متعلق به وزارت دفاع دولت اسلامی افغانستان بودند.
وزیر دفاع وقوماندان اعلی دولت اسلامی در آن زمان در عملیات افشار احمد شاه مسعود بود. وی تمام مسوولیت برنامه ریزی و دستور دهی عملیات های نظامی را داشته است. وی مستقیماً قطعات جمعیت اسلامی و به طور غیر مستقیم قطعه اتحاد اسلامی را کنترل می کرد. مسعود اشتراک قطعات اتحاد اسلامی در طی یک توافقی همراه عبدالرسول سیاف، رهبر حزب به دست آورد. با وجود اینکه قطعات اتحاد رتبه های تشکیلاتی اردوی افغان برایشان داده شده بود، قوماندان ها در ساحه دستوراتشان را از قوماندانهای ارشد اتحاد و شخص سیاف اخذ می کردند. سیاف عملاً به عنوان قوماندان عمومی نیروهای اتحاد در جریان عملیات عمل می کرد و مستقیماً با قوماندانهای ارشد توسط مخابره ارتباط داشتند. در این صورت، سیاف به طور مساویانه همراه رهبری جمعیت اسلامی مسوولیت کنترل و فرماندهی را دارد.
نمونه هایی ازخشونت ها و تنش های نژادی که قبل از عملیات واقع شده بود، قوماندان های عمومی شاید می توانستند پیشبینی کنند تجاوزاتی را در پی خواهد داشت وقتی که به مناطق اکثراً هزاره نشین حمله می کردند. به علاوه، چون جنگ در منطقه دو کیلومتری از پوسته قوماندان عمومی واقع شده و قوماندانهای ساحوی مجهز به ارتباطات مخابروی بودند، قوماندان عمومی باید از تجاوزات واقع شده در افشار بلافاصله بعد از شروع آن اطلاع می داشت. هم مسعود و قوماندان های ارشدش و هم سیاف از اقدامات موثر برای جلوگیری از تجاوزات قبل از آنکه شروع شود ویا برای جلوگیری آنها زمانیکه عملیات در حال انجام بود، ناکام ماندند.
در حالیکه مشخص کردن تک تک قوماندانهای مسوول برای مثالهای مشخص قتل و تجاوز جنسی امکانپذیر نبوده است، پروژه عدالت افغانستان توانسته است یک تعداد از قوماندان هایی که نیروهای مسلح را در عملیات رهبری می کردند، مشخص نماید. شواهد نشان می دهد که لشکریان جمعیت و اتحاد هردو تجاوزات را مرتکب شده اند. گرچه برخی از قوماندان ها فقط در کارهای نظامی قانونی، فتح و به دست آوری هدف تعیین شده شرکت داشتند، قوماندان هایی که عملاً در عملیات شرکت داشتند وضعیتی داشتند تا جواب داده و تعیین کنند که آیا نیروهایشان را از سوءاستفاده و تجاوزات بازدارند یا اینکه خود و افرادشان فعالانه در قتل عام های دسته جمعی، تجاوز جنسی، توقیفهای اختیاری و بقیه تجاوزات که در جریان عملیات واقع شد، شرکت ورزند.
دولت اسلامی از طریق وزیر دفاع احمد شاه مسعود و رهبر متحدین حزبی، عبدالرسول سیاف نیروهای نظامی ذیل را به شرکت در عملیات افشار فرستادند.

تنویر-

قاضی حسین احمد و ملا های وابسته به چتلستان طالبان را مسلمانهای واقعی و امریکا را تروریست میگویند

اگر انگلیسی بلد هستید این لینک را باز کنید.

یک چتلستانی کثیف که در خدمت پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان قرار دارد میگوید که طالبان مسلمانان واقعی اند و امریکا تروریست است.

جالب است که این چتلستانی کثیف ملای عادی نیست بلکه وزیر کابینه حکومت مصنوعی تروریست چتلستان میباشد.

http://www.afghanistannews.net/story/711237

یک موضوع دیگر را که خدمت افغانهای عزیز خود میخواهم عرض کنم این است که این پنجابی های کثیف و بویناک در تمام این مسایل که خودشان در عقب آن اند معمولا ً چند فروخته شده سندی، کشمیری یا پشتون را پیش میکنند تا خود را پاک و از تمام بدی ها دور نشان دهند.

لعنت بر پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان

لعنت بر فروخته شده های وطنفروش در بلوچستان و پشتونخواه اشغالی

jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

احمدشاه مسعود قهرمان ملی و یا جنایتکار پرآوازه؟
مسعود میراث هفتاد سال دولتداری افغانستان را غارت، ومدنیت کابلی را نابود نمود. اوطراح قتلعام افشار و عامل عمده ای ویرانی پایتخت افغانستان است. آیا هنوز می توان مسعود را قهرمان ملی خواند؟

چندی بعد سالگرد کشته شدن احمد شاه مسعود می رسد و نویسندگان شورای نظار خرمنی از دروغ وتحسین مبالغه آمیز را به خورد رسانه ها می دهند. به یقین می توان گفت، یکی از دروغهای شاخدار عصر ما اینستکه می گویند: احمدشاه مسعود قهرمان ملی است. به استثنای چند ولایت که جمعیت اسلامی در سه دهۀ گذشته در آنجا نفوذ نظامی داشته و مخالفانش را تصفیه نموده است، در بیشتر از بیست ولایت دیگر افغانستان، مسعود نه تنها قهرمان نیست و بلکه یک جنایتکار منفور شناخته میشود.

در سالهای حضور شوروی در افغانستان موقعیت استراژیک ویا به تعبیر درست تر، سر راه قرار گرفتن پنجشیر، توجۀ رسانه های غربی را به سوی مسعود جلب نمود. پنجشیر بر سر راه کابل - شمال واقع بود و آنچه اهمیت آنرا دو چند می ساخت فاصله نزدیک پنجشیر با میدان هوایی بگرام بود. غربی ها به تابعیت از برادر بزرگ شان_ امریکا آمدن روسها به افغانستان را فرصت طلایی برای انتقام ویتنام از شوروی می دانستند. تندروی و نادانی خلق وپرچم قشر سنتی و بیسواد جامعه را بیشتر از همه رنجانده بود. خیزش و مقاومتها سخت، اما کوچک افغانها ماموران استخباراتی امریکا و تعدادی از اعضای انتقام جو و ضد شوروی کنگرس امریکا را تا حد زیادی خوشبین و امیدوار ساخته بود. از همین رو، امریکا از طریق عربستان سعودی و پاکستان بر آتش جنگ افغانستان نفت و دالر می پاشید، روسها با قساوت کامل سرکوب می نمودند، و کل رسانه های غربی بر آن درامه خونین کف می زدند. جنگ جاهلانه ای که ما آنرا جهاد می خواندیم و شرکت کنندگان آنرا مجاهد صدا می کردیم. روزهای را به یاد آورید که مجاهدین، مثل طالبان، مکتب ها را به آتش می کشیدند، پلها را تخریب می نمودند، پایه های برق را منفجر می ساختند و در قریه های که تسلط داشتند سنگسار و اعدام می نمودند. دگروال یوسف، ریس سازمان استخباراتی پاکستان، در کتاب "تلک خرس"، اظهار تاسف میکند از اینکه هیچ قوماندان جهادی نتوانست تونل سالنگ را انفجار دهد. او می گوید هرکسی که می توانست این کار را بکند در تاریخ به عنوان یک قهرمان جاودانه می شد، زیرا توانسته بود راه اکمالاتی روسها را برای مدت طولانی ببندد. و مسعود در چنین روزگاری محبوب رسانه های غربی و مشهور به "شیر پنجشیر" میشود.

پس از ساخت وباخت نژادپرست های پرچم، و به ویژه جنرال نبی عظیمی با مسعود، بیشتر از نصف کابل به دست ملیشه های شورای نظار می افتد و در کمتر از بیست و چهار ساعت ادارت دولتی، بانکها، مکاتب، ترانسپورت دولتی وکل میراث هفتادساله دولتداری افغانستان غارت میشود. وحتی ملی بس های "تا تا"ی کابل نیز به پنجشیر برده میشوند. البته ملیشه های شورای نظار در اثر مقاومت داکترها و به دلیل حضور مریضها در بستر، قادر نمیشوند تا شفاخانه ها را نیز تاراج نمایند. غارت کابل توسط مجاهدین، و مخصوصا ملیشه های شورای نظار که اکثر مراکز عمده دولتی را اشغال نموده بودند، بزرگترین چپاول تاریخ افغانستان است. البته کابل در سده معاصر دوبار دیگر، یکبار توسط بچه سقو و بار دیگر توسط منگلی های لشکر نادرخان نیز مورد غارت قرار گرفته بود. اما کابلِ که شورای نظار به سرکردگی احمدشاه مسعود آنرا غارت نمود محصول هفتاد سال ساخت وساز و تلاش جمعی سیاستمداران، نهادهای تحصیلی، مدنی، هنری و تجاری بود که در دوره های شاهی، جمهوری و دولت کمونیستی ساخته شده بود. ولاکن، احمدشاه مسعود تنها به غارت کابل بسنده نمی کند. پس از چپاول، احمدشاه مسعود به فکر تصفیه کامل کابل از گروه ها و نژاد های مختلف برآمد و در نبرد که مهمترین عامل آن او بود، اکثریت پایتخت افغانستان کاملا ویران شد، و حداقل، شصد هزار کابلی کشته، چندین برابر آن معلول و معیوب، و از مجموع حدواد سه ملیون شهروند کابلی دو ملیون آنان مهاجر شدند. وبدینسان یکی از شهرهای کهن منطقه تخریب و مدنیت کابلی نابود شد.

امروز، کابل بار دیگر جان گرفته و چهار میلیون نفر در آن زندگی می کند. اما چگونه می توان آنرا با کابل متمدن ماقبل مجاهدین مقایسه نمود که طبقه بالای آنرا مافیای کرزی و رهبران جنایتکار جهادی، و طبقه متوسط آنرا قوماندانهای شورای نظار و گروه های همسو با آن تشکیل می دهد؟ کابل که اکثر مالکیت آن در دست مافیای کرزی، قسیم فهیم، عبدالرسول سیاف، برهان الدین ربانی و کریم خلیلی است بیشتر از آنکه یک شهر قانونمند و متمدن باشد، بازار مافیای تریاک و زمین است.

مقاومت مسعود در مقابل طالبان تحسین بسیاری را بر انگیخت و تا حدی بر سبعیت های او در کابل سایه افگند. اما اگر بار دیگر روزهای جنگ جبهه متحد و طالبان را به یاد آوریم، می بینیم که مسعود تا آخرین دم چگونه خودخواهانه و پیمان شکنانه عمل نموده است. در روزهای که طالبان از قندوز بر مزار حمله نموده بود، مسعود در تخار، آنسوی جبهه قندوز، آرام و ساکت می نشیند تا طالبان حزب وحدت و جنبش ملی را کاملا شکست دهد و بدینسان تنها یک قهرمان در مقابل طالبان بماند.

امروز پیمانی میان جنایتکاران جهادی امضا شده است که بر حسب آن رهبران مقتول همدیگر را قهرمان می خوانند وبجای نقد به ستایش همدیگر می پردازند. و بازار گرم جارچی های مسعود از همین پیمان مافیای پر رونق است. البته، برخی قهرمان سازی شورای نظار را نوعی واکنش در مقابل فاشیزم جنوب می داند. هیچ کسی منکر فاشیزم جنوب نیست، اما آیا رفتن به راه فاشیزم خود فاشیزم ساز نیست؟ امروز کمتر کسی در مقابل تمامیت خواهی ده سال گذشته شورای نظار، و تجاوز شورای نظار به موقعیت ها و فرصتهای سیاسی اقوام دیگر جدی سخن می گوید.

بهرحال، احمدشاه مسعود قهرمان ملی نیست، احمدشاه مسعود قهرمان اقوام محروم افغانستان نیز نیست، زیرا او در حیطه قدرت خود بی رحمانه تر از عبدالرحمان هزاره ها و ازبکها راقتلعام نموده است، احمدشاه مسعود قهرمان ملیت تاجیک نیز نیست. احمدشاه مسعود قهرمان شورای نظار و نیمچه روشنفکران به شدت نژادپرست است. اگر بازهم اصرار می کنید که مسعود قهرمان ملی است، ما به ناچار او را "قهرمان ُملی" می خوانیم.

Roshan
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

واقعا كه مرد بود وتا اخير بر پيمان خود ايستاد ماند ومانند تو سوسيال خور (= مواد غايطه خور) غرب نشد. امروز همان كساني كه در برابرش ميجنگيدند بر بزرگي اش اعتراف ميكنند. تو چه ماچه سگ زاده هستي كه درمورد رهبر ملي نظر بدهي سوسيال خور (= مواد غايطه خور) خلقي خاديست كه يك عمر در ساز خان دلاور خانه در زير بيرق سرخ همراه باخانمت رقصيد و او سرين وسينه جنباند وتو به طرف مشاورين كاجي بي ديدي وهمراي انها چك چك زدي و مرگ بر امپرياليزم گفتي ولي امروز سوسيال خور (=مواد غايطه خور) همانها شدي وبعدا امروز اكت هاي وطنپرستانه ميكني كه چشمان مرا به بلخ زيبا ببريد وپوست كونم را به قندهار احمدشاه ببريد! تو اول مرد شو ومانند يك مرد از ابله كف دستت نان بخور وبعد بيا در مورد يك شخصيت ملي كه ديو شرق وغرب را شكست داد را نقد كن. لعنت به تو كه پست ترين كسي بودي كه تا حال من ديده ام.

rastgo
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

aghaiy bayani
kabul pish ast masood chor wa chapawal shodah bod wa .. shoro chapawol wa be nazmi qablan tawasot khalqi ha awghan wa golbedini shoro shodeh bod .
http://www.facebook.com/video/video.php?v=123953677626938

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 32 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس