کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > کارتون > پاکستان، غير نظاميان و کامران ميرهزار

پاکستان، غير نظاميان و کامران ميرهزار

چهار کارتون از عتيق شاهد

دو شنبه 9 ژوئيه 2007

كارنامه

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






50 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > کارتون > پاکستان، غير نظاميان و کامران ميرهزار

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • پاکستان خو همه گی میشناسد ولی میرهزار رانی، حالی این میرهزار کسیت من هم نمیفهم چون اگر ژورنالست است ، ژورنالستان هیچ گاهی شهرت نمیخواهند حتی بعضی از آنها با نام مستعار کار های خود را اجرا میکنند.
    پس میرهزار کسی است که به خاطر شهرت خود، مقالات چنگ پنجشیری و تاجک ، پشتون و ازبک را نشر میکند و ازاینکه آنها یکدیگر را توهین میکنند خوشوقت گردیده و دل خود بالای همه گی میخندد.

  • میر هزار عزیز !

    مردانه وار بنویس و در فکر این فاشیست ها مباش. این ها هیچگاه از ما خوش نمی شوند.و حسرت این را میخورند که چرا در بین شرین زبانان این قدر مردم فهمیده وجود دارد.

  • mirhazarastanee shagerde rawaee gizabee hast wa farsang ha az jornaliam fasela darad wa az kochae jornalism ham nagozashta ast. adame ahmaq wa shohrat talab hast. kowdan wa ala-e dest doshmanan awghanistan hast mesle malali rawaee.

  • نوشته ای پایین را در وبسایت روزنامه ای پیمان ملی خواندم. چون این وبسایت فرصتی و امکانی برای اظهار نظر نویسندگان به دست نمی دهد تصمیم گرفتم آن را در اینجا بگذارم. اگر در فهم آن مشکل دارید مرا ببخشید. نویسنده تلاش کرده بهره ای از نام و شیوه ای نویسندگان بزرگ کلاسیک فارسی ببرد که در این کارش کمی ناشی عمل کرده است. زاغ در تلاشش برای تقلید از راه رفتن کبک، راه رفتن خودش را هم از یاد برد. نویسنده تلاش دارد میرهزار را به سانسور و مصلحت اندیشی فربخواند. نوشته را کسی بنام حکیم فرحت نوشته است:

    از قدیم الایام گفته اند: سخت می گیرد جهان بر مردمانِ سخت کوش! ولی در این عصر جدید، تأسفم از آن پدید آمد که عده یی همچو میرهزار را یافتم، هنوز پنبة غفلت شان در گوش!

    بیچاره که به صداقت خلق باورش بودی و دانش کمپیوتر یاورش؛ چون شنید که عصر آزادی بیان در سرزمین کابلستان فرارسیده، عاقبت خویش نسنجیده، راهی دور و دراز را پیموده، خود بدان شهر رساند و صفحه یی در انترنت بنا نهاد. اسمش را گذاشت: کابل پرس و با خط جلی نوشت: سانسور ممنوع و هر چه می خواهد دلِ تنگت بگو!

    بیخبر از آن که:

    کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی!

    چیـزی کـه نپرسنـد تـو خـود پیش مگوی!

    دادنـد دو گـوش و یک دهـان زاغـازت!

    یعنی کـه دو بشنـو و یکی بیش مگوی!

    مردی این پند روزی به او باز خواند، تا بشنفد و پا از دایرة تحمل کسان بیرون ننهد. جوان وقعی نگذاشته و در افشاند:

    هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید!

    بکوشید و یا جامة زنان بپوشید!

    عاقبتش را به خیر خواسته و دانستم که شورِ جوانی، چیزی نیست که پنهان کردنش توانی. میرهزار سوار بر توسن روزگار، چنان تیز میراند که شهرتِ کابل پرس در زمانی اندک، کوه و بحر، و دریا و بر درنوردید و حتی لجام "سخنگاهش" بدست بیهنران و بداخلاقانی چند نیز افتید. پیامی چند چو بازخوانی، تعجبت آید که با این معارف و اخلاق ضعیف، چگونه است که دسترس شان به انترنت هم باشد؟! بیت:

    بهره از کسب معارف کَی رسد بیمغز را

    سرخوشی از نشة مَی قسمتِ پیمانه نیست

    عاقلان را در انظار آید که کارِ میرهزار ممکن از افسار گسیختگی "سخنگاه" زار شدی. مگر برخی راً چنان بنمود که او با انتقاد از مردی مقتدر با نامِ آصف ننگ، جهانِ بزرگ بر خویش تنگ گردانید و گل های آرزو را در پا چو سنگ. تا آن که سرانجام حوصلة سرکار از دست برفت. احوالدارانی چند را بگماشت تا جوان دستگیر و پا در زنجیر به بازپرس حاضر کنندی.

    میرهزار گرفتار گشتی و روزگارِ دشوارش در کنار! عده یی بانگ برداشتی که کتابِ احکامِ طباعتیه در ملک الافغانیه چنین گوید و چنان فرماید؛ اما بیخبر از آن که قانون حمایتگرِ دارندگانِ گنجِ قارون باشد نه روایتگرِ حقوقِ هر کس در زیرِ این چرخِ بی ستون!

    توانمندی را در خواب دیدم، چو میرهزار در روزگارِ بد بدید، بنزدیکش رفته و آهسته اندر گوشش گفت که بکمک حاضرم؛ زیرا:

    دوست مشمار آن که در نعمت زند

    لافِ یاری و برادر خواندگی

    دوست آن باشد که گیرد دستِ دوست

    در پریشان حالی و درماندگی

    نصایحِ بزرگانش بیاد داده و افزود:

    ندانستی که بینی بند بر پای!

    چو در گوشت نیامد پندِ مردم؟

    دگر ره چون نداری طاقتِ نیش

    مکن انگشت در سوراخِ کژدم

    میرهزار بخندید و بگفت: هر کرا حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟

    مرد چو دید، پافشاری در کمک و اظهار ندامتش سودی نداشت و در سرپریدگی او کمبودی؛ لاجرم افزود:

    ای آن که به اقبال تو در عالم نیست

    گیرم که غم تو نیست، غم ما هم نیست

    چون از خواب گران بیدار گشتم، عزمم بر آن شد که دست از نبشتن بردارم و خویشتن بدست خویش نیازارم. نامه یی به میرهزار فرستاده و این امید بردم که چو رهایت سازند، درِ "سخنگاه" ببند که "جفنگ گاهِ" کسان گشته و یا فلتری بر آن بِنِه که ادیب از رقیب و فاضل از جاهل بازشناسد و علما در دهن جُهَلا و کسان در قلم ناکسان نیندازد! باشد که میرهزار را مقبولِ خاطر افتد.

    خداوند روزگارِ کامرانیش بازگرداند و از دیدبانیش رهاند.

    • این حکیم کی است که از سوراخ تاریخ به دنیای امروز نگاه می کند؟ او کابل پرس را جفنگاه می گوید. من از او می پرسم که چند جفنگاه از این گونه در افغانستان وجود دارد؟ چند تا خودش ساخته است؟ تو که نوشته ات را در پیمان ملی نشر می کنی آیا تا کنون فکر کرده ای که آن وبسایت و گردانندگانش پیروان جنایتکار ترین جانیان این سرزمین اند؟ آیا عکس مسعود جنایتکار را بر پیشانی آن وبسایت دیده ای؟ مصلحت اندیشان چون تو اند که کاری به کاری جنایتکاران ندارند تا وقتی که معاش شان حواله می شود و کسی کاری به کار شخص شان ندارد. خجالت بکش. آیا این نصیحت نامه پوزخندی بر ریش تمام آنان نیست که در طول تاریخ در مقابل ستم و جور استاده اند؟ آیا تو بهتر از شاعران و نویسندگان درباری هستی که برای جباران پارچه های ادبی با تاکتیک های پیچیده ای ادبی خلق می کردند؟

  • نشر شده در پیمان ملی:

    دولت در برابر درگيرى هاى کوچيها بى تفاوت است

    سخنگوى جبهه ملى افغانستان ، در مورد در گيرى هاى هزاره و کوچيها در ولايت ميدان وردگ ،حکومت را به بى تفاوتى متهم کرد و ادامه اين درگيرى را خطرناک خواند. اين در گيرى حدود يکماه قبل به اثر اختلاف طرفين بالاى ملکيت زمين و علفچر ها در ولسوالى بهسود ميدان وردگ آغاز شده است.

    محترم سيد مصطفى کاظمى سخنگوى جبهه ملى به تاريخ ١٧ سرطان دريک نشست خبرى گفت که اگر اين درگيرى متوقف نشود، از کنترول بيرون خواهد شد.
    گرچه براى بررسى اين قضيه، کميسيون نيز از طرف دولت تعيين شده است، اما کاظمى گفت که تاهنوز، مشکل ياد شده بحال خود باقيست.
    محترم کاظمى افزود : با کمال تاسف ،از طرف دولت صرف يک کميسيون مؤظف شده که به اين موضوع رسيدگى نمايد، اما تا کنون، هيچ نوع گره اى از طرف کميسيون باز نشده است وحکومت نسبت به قضاياى بسيار مهمى که ميتواند عامل کشمکشها در پيکر مردم افغانستان شود بى تفاوت است.
    محترم کاظمى به نمايندگى از جبهه ملى افغانستان، از حکومت خواست تا به اين قضيه رسيدگى کند.
    اما، عبدالودود پښتونځار مسوول مطبوعاتى مقام ولايت ميدان وردگ به آژانس پژواک گفت که درحال حاضر وضعيت در بهسود ارام است.
    وى تاييدکرد که در اين منطقه به شکل وقفه اى در گيرى صورت گرفته بود، اما حالا هيئت موظف شده موضوع را به جديت بررسى ميکند و امنيت بر قرار است.
    ولى ، سخنگوى جبهه ملى افغانستان، دولت را به پنهان نمودن اين قضيه متهم کرد و هشدار داد که اين پاليسى باعث خواهد شد تا اين در گيرى به ساحات جنوب و حتى مرکز کشور توسعه پيداکند.
    موصوف در مورد اينکه چرا دولت اين موضوع را پنهان ميکند ؟ به آژانس خبرى پژواک گفت : زمانيکه مديريت کنترول يک موضوع از حکومت خارج ميشود ، به جاى اينکه آنرا علنى سازد ،کوشش ميکند که مردم در جريان قرار نگيرد.
    وى همچنان گفت که از اين فرصت، مخالفين نيز استفاده خواهد کرد.

    آقای زلمی لالا که زود کرده برچسب این و آن به پیمان ملی زدید. نوشته ای بالا را بخوانید خواهید دید که پیمان ملی به تمام مردم افغانستان تعلق دارد. ما نیازمند تفرقه افگنی شما نیستیم.

    • شما بر سوته امریکایی های جنایتکار نشسته و از جبهه ملی و مزدوران شان صحبت میکنید.

      اگر شما واقعا ً به فکر مردم افغانستان هستید اول بر ضد جنایتکاران اشغالگر بر خیزید و بعد از جبهه ملی و این و آن.

      بیناموس ربانی از سر سوته امریکایی ها داد از جهاد میزند و تقاضای چوکی و مقام برای دزدان خویش است.

      شما اگر مانند پشتون های قهرمان در جبهات داغ نمیتوانید مبارزه کنید حد اقل شفاهی موجودیت اشغالگران را که بز کثیف مسعودوف این دزد و سنگ فروش سمرقندی را قهرمان ملی شما اعلان کرده است ، تقبیح کنید، بعدا ً ما خواهیم دانست که جبهه ملی شما ارزش دارد یا خیر ؟

    • Dear Mr ....,
      First of all if you are no ashamed of what you have written, wy not prin your nameat the end, unless ofcourse you are ashamed of your name. I am a Pashtoon myself, but a realstic Pashtoon who could see the goods and bads, regardless of their ethnic tribe.
      When I read the few lines you have written, for a few moments I was ashamed to belong to a tribe which have short minded people like you. Maybe you do not realise that if it wasnt for Masood Pakistan army would have adultrate someone in your family.
      I am sorry to have used the word above, but I was left with no choice to reply to someone like you.
      Please read what you write before posting it to a website, visited by thousands.
      Ajmal Pashtoonyar Kabul

  • کمیته دفاع از کامران میرهزار
    http://kamranmerhazar.blog.com/

    آنلاين بنگريد : کمیته دفاع از کامران میرهزار

  • آقــای میر هــزار عزیز وباقی کارمندان کابل پرس . با جُـــرت
    تمــام بنویسید و چهـــره این دال خور هـــا و مزدوران آنهـــا
    را افشـــا کنید .خجالت نمیکشند که در دم دال خور هــای کثیف آویزان شدند. معصومــــی

    آنلاين بنگريد : پاکستان، غير نظاميان و کامران ميرهزار

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.