کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > نقد کوتاهی بر شعر و آهنگ ( ای زما وطنه )

نقد کوتاهی بر شعر و آهنگ ( ای زما وطنه )

دو شنبه 29 نوامبر 2010, بوسيله‌ى مزاری

شعر آمیزۀ از جوشش و کوشش است و بفرمودۀ جاوید فرهاد " عصاره ی برداشت هنری از زنده گی " بوده که شاعر رسالتمند و هدفمند آنرا به بیان هنری در چوکات قطعه شعری میریزد .

در همین کابل پرس آقای شبیر کاکړ شعری را از آهنگ استاد اولمیر انتخاب نموده و سرایند و شاعر آنرا بداشتن خصوصیات ایتنالوژیکی افتخار بخشیده و ادعا دارند که :

این ترانه ازمشهورترین ترانه هایست که احساس عمیق وطندوستی پشتونها را درقبال وطن شان منعکس میسازد.

گرچی شاعر نیستم که عمق و پهنای این قطعۀ شعری را از نگاه وزن و قافیه به نقد بنشینم ، ولی از مفهوم و محتویات این شعر و آهنگ ، شنونده بیدار وچیزی فهم برداشت دیگری مینماید که عکس فرموده های آقای شبیر کاکړ را به اذهان تداعی می نماید . شاعر چنان مجذوب خزانه های لعل وطن خویش است که از محبت و عشق به خاک و سرزمینش کاملأ چشم پوشیده و جولان شمشیر آب بُر مسکه تراش خود را در هر بیت آن برخ وطن خویش میکشد .

خوب دقت نمائید درین بیت نخست مصراع نخست شعر : ای زما وطنه دلعلونو خزاني زما ! شاعر نمی گوید : وطن ، عشق تو افتخارم بلکه میفرماید ، ای وطن من که خزانه های لعل داری و اگر چنین خزانه هایی نمیداشت وطنش و یا اینکه خبر نمی بود مانند عبدالرحمن ، آنرا بار دیگر مثل ملا عمر در مقابل کلدار و پوند معامله میکرد .

در بیت دوم مصراع نخست بجای اینکه مرحمی به زخم های وطنش گذارد و درد جانگدازش را به جان خرد ، از انتهای جهالت غریزۀ ایتنالوژی خود ، خنجری به روان شکسته و ریختۀ وطن میزند و زخم های شمشیرخود را تازه نموده به وطن خویش میگوید که : بیاد داشته باش که در رگ رگ تو نشان شمشیر منست . شاعر فراموش کرده که در مقابل لشکرانگلیس تمام شمشیرداران ایتنالوژی نشان کوه های سلیمان و دره خیبر گریخته اند و فقط نوک شمشیر او رگ رگ وگلوی کوخ نشینان برهنه پای وطنش را پاره نموده ، نه سینۀ دشمن را . اینست نهایت جولانِ غیرت و شهامت شاعر ایتنالوژی نشان ، که تجلی احساس وطندوستانۀ خود را به جامعه ایتنالوژی داران تقدیم میکند !

در رباعی دوم شاعر کاملأ به ایتنالوژی خود مغرور شده ، خود را زمین ساختمان وطن نموده و به وطنش هوشدار میدهد که ، تو از غیرت پشتونی من رنگ گرفته ورنگین شده یی و این خون بابا ها نیکه های منست که تو بار ور و شگوفان ساخته است !

زهی دروغ و وقاحت ! کدام بابا و نیکۀ شما بخاطر وطن خون ریختاند است که شاعر بخاطر بلند بردن حماس و احساس پشتون های ایتنالوژی نشان لاف میزند ؟ آخر بابا ها و نیکه های پشتون که غیر از برادر کشی و کور کردن همدیگر بخاطر چوکی و مسند پادشاهی ، کار دیگری نکردند و نمی کنند . کدام یک بابا و نیکه ، خون خود را بخاطر وطن ریختانده غیر از چور و چپاول همسایه گان بخاطر خزانه های لعل و جواهرات مردم بیگانه و آنهم در صورتی بوده که از خزاین لعل وطنش خبر نداشته . آنروزیکه بابا ظاهر از خزانه لاجورد وطنش خبر شد ستونهای قصر شهر روم خود را از لاجورد خالص بنا کرد . اینست عشق و محبت ایتنالوژی داران و شاعر ایتنالوژی نشان شان به خزانه های لعل و لاجورد وطنش !

در رباعی سوم ، شاعرکوه زاده خیمه نشین وقتی به وادی های سرسبز و دره های شاداب دیگران میرسد و شامل قبایل غژدی میشود مانند تازی های بیابان گرد و شترچران از دیدن زمین های حاصلخیز و خانه های آبادان انسان نشین چشمانش کور میشود و عقل فراموش میکند که با این همه ثروت و دارایی چگونه فکر کند و سودای آنرا بکجا برد . بی مهابا قربان دریا و کوه های زادگاهش میشود و به طعنه باز زخمی بر رگ رگ زخمین وطنش میزند که از شمشیرش بآن رسیده و افتخار ستم گری و زورگری مینماید .

در رباعی چهارم ، شاعر که کمی با سواد شده و از مدنیت چیزهایی دیده و با جهان بیرونی آشنایی پیدا کرده ، سرمست حاصل زمین ، باغستانها و خانه های شده که به ستم و زور از دیگران بنام اضافه جریبی گرفته و راحت ، قرار و آرامش جسمی پیدا نموده میسراید : اگر تو عزت و آرامی نداشته باشی من این عزتی وآرامی را که از فضیلت مامد گل خان و نادر خان پیدا نموده ام چکنم ؟ بمنظور اعتلا ، ترقی و پیشرفت وطنش هیچ مفکورۀ سالم ، خردمندانه و عقلانی به مخیله اش نمیرسد جز خون وخونریری که فریاد میکند : اگر تو بدینگونه عقب بمانی از شاهرای ترقی و پیشرفت ، من با خون خود زمین و دیار ترا مست نموده رنگین میسازم . این چارۀ ترقی را صرف میتواند یک ایتنالوژی دار غیرتمند معقول دانسته و حماسه آفریند .

در رباعی پنجم شاعرغیرتند دیگر از تمام سرحدات و حدودات انسان پذیری و معقول اندیشی عدول نموده پشتو و پشتون بودن را معیار قرار داده و رسیدن به پایه تکامل و پیشرفت را مختص به پشتونوالی دانسته است . بیکباره تمام حاصل زنده گی خود را که به ستم و زور نصیب شده فدای وطن خویش نموده و وعده میدهد که اگر خزانه های لعل و لاحورد تو تقسیم شود و دیگر نصیبی از ان نداشته باشم خود را خراب خراب نموده و بلآخره انتحار خواهم نمود و در پایان به وطنش کنایتأ می سراید که : شاید بیادت باشد افسانه های جهالت و حماقت من پشتون !

به فکر من حقیر اینست ماهیت و محتوای یک شعر و آهنگ حماسی ایتنالوژی داران انتحار چی حماسه آفرینان !

جهتِ حسنِ ختامِ این نقد گونه ، شعری را که زینت بخشِ صفحۀ 153 جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ میباشد واین شعر در زمانِ حکومتِ نادرشاه سروده شده و بچاپ رسیده است تقدیمِ خواننگانِ ارجمند نموده و میگویم که: هر که فکرت نکند، نقش بُوَد بر دیوار.

سروده یی از: زنده یاد میر غلام محمد غبار

ز ظلم جــان بلب آمد، چـــه انتظـــار کشیــد ++ بیـــاد سوختـــگان، شمع سان، شرار کشــید

کنـــید معرکـــه بــر پـــا، بضدِ ظلم و ستــــم ++ ز خـــاکِ مرتجعان، بـــر هوا، غبـــار کشید

در ایـــن زمانــه، بگیتی کسی نــدید و شنیــد ++ حـــکومتـــی کــــه وطن را به چاله زار کشید

ستمــــگری کــــه بسودِ کلیــک و فـــامیـــلش ++ بــصد شکنجــه، زما و شمــا، دمــــار کشیـد

جنـــایتی کــه بملک، این وطن فروشان کرد ++ خمیــد چرخ، چو آن بارِ ننـــگ و عار کشید

مظــــالمی کـــه ازوشان کشیــــد، نسلِ جوان ++ گمـــان مبـــر کــه توان دوشِ روزگـــار کشید

چنـــان بخلق « مســاوات و عدل » برپا کرد ++ کـــه کل زیان، به جز اشراف و پولدار کشید

نـــه یـــکه مـــا و تـــو از ایـــــن فساد مینالیم ++ فــــغـــان و نـــالــه ز هر تیره و تبــــار کشید

ازاینـــگروهِ کـــفن کش، کـــه تـــا زپـــا نفتد ++ گمــــان مبـــر ز فجـــایع ، کنون کنـــار کشید

نشستــــه دست به پـــهلو، امیدِ خیر و صلاح ++ چســان تــوان، ز چنیــن بانــدِ نابـــکار کشید

نجـاتِ هموطنــــان، بستـــه بر جهادِ شماست ++ کـــمـک ز غیــر نشـــاید کــــه انتظار کشیـــد

بـــپـا شـــویـــد و بـــهم دستِ اتــــحاد دهیــــد ++ کـه داد از ایــن حکومتِ بــی بند و بــار کشید

گــذشت دورِ شــکیــب و رسیـــد فرصــتِ آن ++ چــه خوش ز حرف، عمل را بـکارزار کشید

شویـد در پـــی تشکیـــلی، ای ستـــم زدگـــان ++ کــه جانِ سلامت، از ایــن وضعِ بیقرار کشید

بـایـــن و آن نــــشود رفعِ قـــهرِ خلـــق، مگر ++ کــه انـــتــقام بـــه شمشیــــرِ آبــــدار کــشیـــد

زنیـد دست به یـــک انــــقــــلابِ ظلم شـــکن ++ کـــه یــک یـک سرِ این خاینـــان به دار کشید

ز مـــن مپــــرس ز بیـــدادِ ایــن رژیمِ خبیــث ++ چــــه دیـــد دیـــده و ایـــن قلبِ داغدار کشیـــد

چها گذشت بما، زین « سه گانه » دشمنِ نوع *++ گداخـــت صبـــر و فـــغان از دلِ فـــگار کشید

کنیـــــد روی وطن پـــاک، ازایـــن پلیــدان تا ++ بـــرویِ از خـــود و بیـــگانه، افتـــخار کشیـد

* در این شعر، منظور از واژۀ « سه گانه » کنایه از نادرشاه و دو برادرش میباشد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






75 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > نقد کوتاهی بر شعر و آهنگ ( ای زما وطنه )

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • دوست عزيز!

    طریق دلربایی یک جهان نیرنګ میخواهد
    به حسن محض نتوان بیش بردن نازنینی ها
    یا
    نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
    نه هر که آینه سازد سکندری داند
    نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
    کلاه داری و آیین سروری داند
    هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
    نه هر که سر بتراشد قلندری داند
    مدار نقطه بینش ز خال توست مرا
    که قدر گوهر یک دانه جوهری داند
    ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
    که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
    ویا
    بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
    یا سخن دانسته ګو ای مرد دانا یا خموش

    • دوست عزیز !

      یا رب این شمع دل افروز ز کاشانۀ کیست ++ جان ما سوخت بپرسید که جانانۀ کیست

      حالــیا خانــه برانداز دل و دین مــن اســت ++ تا درآغوش که می​خسبدو همخانۀ کیست

      بادۀ لـعــل لبــش کــز لب مــن دور مبــــاد ++ راح روح که و پیمان ده پیــمانۀ کیست

      دولــت صحــبت آن شمــع سعــادت پــرتو ++ باز پرسـید خدا را که به پــروانۀ کیست

      می​ دهد هر کســش افسـونی و معـلوم نشد ++ که دل نــازک او مــایل افـــسانۀ کیست

      یا رب آن شــاهوشِ مـاه رخِ زهره جـبـین ++ دُر یکـتای کی و گوهرِ یک دانۀ کیست

      گــفــتم آه از دل دیــوانۀ حــافــظ بــی تــو ++ زیر لب خنده زنان گفت که دیوانۀ کیست

  • آقای مزاری عزیز سلام و درود بر شما

    نقد شما بسیار عالی بود. منطق بسیار بالا در آن بکار بردید بحدی که هیچ فاشیستی نتوانست عیبی را در آن ببیند. اگر میدیدند حتما آن را برجسته کرده خرده گیری میکردند. اینکه شهامت ندارند حقیقت را قبول کنند بر میگردد به خصوصیت قبیلوی شان. مخاطب اصلی شما آقای کاکر بود که میبینیم خاموشانه تیر خود را میدهد. چرا؟ چون شما با منطق ایشان را بگفته شطرنج بازان چهار میخ کردید. جای هیچ جنبش را برایش نگذاشتید. من خودم گاهی وقتها بخودم میبالیم که پاسخ طرف مقابل را خط بخط و دقیق با سند و منطق میدهم. اما حالا یقین حاصل کردم در این باره شما خیلی از من پیش هستید.

    از تلاشهای بدریغ شما برای عدالت و برابری سپاس گذارم.

    برادر شما م فرهنگ دوست هروی

    • دوست گرانقدر وارجمند فرهنگ دوست هروی ! سپاس از حُسن نظر والای تان که به این حقیر نثار نموده اید . لطف و مهربانی شما در حق من حقیر بی نهایت است که ازین بابت قلبأ از شما متشکرم .

      آقای شبیرکاکر با فخر دو جهان وغرورمندانه چنان از شعر و آهنگ "ا ی زما وطنه " تمجید و توصیف نموده و خصوصیت ایتنالوژیکی ویژۀ قبیله را در قسمت وطن و وطن دوستی برخ کابل پرسیان کشیدند که گویا دیگر باشنده گان این سرزمین را غیر از چپاول ، چور وآدمکشی کاری نیست . باوجودیکه در پایان نوشتۀ شان نظری داده بودم ، لازم دانستم با قلم شکسته نقدگونۀ را هم در مورد محتوا و درون مایه شعر داشته باشم که بتوانم نظریات دوستان موافق و مخالف را در مورد این شعرداشته باشم . ولی با کمال تأسف که دوستی زیر نام "شمع" بزبان شعر حافظ شیرین بیان برایم گوشزد نمودند که باید در مقام نکته دانان یا سخن دانسته گویم یا بهتر است خاموشی گزینم ، ولی علت را نفرمودند که چرا ؟

      اگر آنچی این حقیر از مفهوم و محتوای شعر برداشت نموده نادرست و بیمفهوم است ، میفرمودند که روی این انگیزه ها و دلایل غلط و نادرست ، بهتر میبودم خاموش باشم تا سر هم نمودن چرندیات ، که چنین مرحمتی را دریغ از من حقیر نموده و کج ماندن کلاه قلندری را مرتبط و ویژۀ خصوصیت داران ایتنالوژی دانسته اند . خوب ، این نظر گنگ و بی عنوان مربوط خوشان بوده که برایش احترام دارم .

      دوست ارجمند هروی ! این قبیله سالهاست حکم نموده و هرچی در مخیله داشته اند بزور یا به رضا بالای مردم بیچاره قبولانده اند . گنجینه های پت و پنهانِ رقم زده علامه؟ حبیبی را بنام احیای فرهنگ گمشده ملت اوغان جز مضامین درسی مکاتب نمودند و شاعران و امیران پشمکی خیال پردازی نمودند ، تا باشد هویتی را به ملت شمشیر زن ایتنالوژی نشان سرهم نموده و افتخارات دروغین شان را برخ دیگران بکشند . امروز از برکت رایانه و تارنمای علم و فنآوری بشریت جستجوگر ، دامن شان بالا شده وپرده های دروغ و تذویر برافتاده است و دیگر دیروز نیست که باز زورگویی و پوزمالی نمایند و تولنه پشت تولنه بسازند و گاه را تون ترجمه نموده افتخارات پوقانه یی نصیب شوند .

      یگانه دلیل ، برهان و سلاحی که بدست دارند چسپک ها نوکر ایران ، نوکر روس ،اجنت بیگانه و ضد منافع ملی و تمامیت ارضی است که از متفکر و دانشمند شان گرفته تا تنویر و شبیر بدست داشته ، هرکه اوغانی فکر نمی کند به پیشانی اش می کوبند . هرگز قناعتی در حقیقتی ندارند و همه را که خلاف ایشان می اندیشند ، اگر توانی داشته باشند سلب تابعیت اوغانی نموده ، ثروت دارایی شانرا مسترد نموده و خود شانرا با اعضای فامیلش در بازار های کویته و کراچی میفروشند .

      سخنها زیاد شد دوست عزیز میبخشید ، باز هم از لطف تان سپاس گذارم . سرفراز ، صحتمند و پیروز باشید ! نبیل مزاری

    • سلام به دوستان .
      جالب اینک هم شاعر غنی خان فرزند خان اودل غفارخان و هم اولمیر هر دو پاکستانی اند معلوم نیست شعر برای پشاور سروده شده است یا برای ده و قریه ختک اشغال شده از جانب انگریز ها و قبرستان انان ..

      قصه جالبی یادم امد مردم چاردهی کابل دارایی صفات گوناگون اند خوب خراب .... هر ده ان خصایل و رفتار و گفتار بخصوص خود را دارند مردم قلعه قاضی در عقب مکتب حربی و مهتاب قلعه کمی سر شوخ دست واشور در گذشته ها هر سال یکی دو جسد زن و مرد رانندتاکسی.. در انجا پیدا میشد ...

      موسفیدان و بزرگان کابل میگویند رادیو کابل زمانی یکی از سر گرمی های کابلیان را تشکیل میداد اوغان های" اوغانی تولنه " یکتعداد خواننده و نوازنده اوغانی را از صحنه های جلال اباد و قندهار پشاور... از جمله اولمیر را کابل اورده ساعت ها رادیو را مصرف نموده وقت را ضایع و هر روزه چندین پارچه اهنگ خسته کن اولمیر به نشر میرسید .

      چند نفری به مردم قلعه قاضی متوسل شده تا از شر اولمیر انان و رادیو را خلاص کنند ایشان اولمیر را ببهانه دعوت به محفل عروسی در یک حویلی خالی به قلعه قاضی برده وبه نرخ بازار کوبیده و در حالت بی هوشی کنار راه انداخته اولمیر زمانیکه به هوش امد با دندان های شکسته اش برای ده پانزده سال رادیو را ترک نمودبا هزاران ترس و لرز و تضمین های متعبر اوغانی دوباره به رادیو تشریف فرما شدند .

      این مردم اگر کاری خوبی در زندگی کرده باشند همین یکی خواهد بود وبس.

    • سوتیا جان ! به آهنگسرای شهیر برادران پختون خود جناب استاد اولمیر احترام دارم . اما محتوا و درون مایه شعر شاعرانی ایتنالوژی نشان کمی قابل تأمل است . آنچی شاعر پختون سروده با کردار و روش پادشاهان و سلاطین پختون کاملأ در تضاد و مغایرت قرار دارد . ببینید ، شاعر در بیت نخست مصراع نخست شعر خود میسراید : وطن جنت نشان است برویش گلها میکارم ، یعنی که تا هنوز گلی به وطن جنت نشان خود نکاشته و این کاشتن گلها فقط یک تمنا وآرزوی شاعر است خیر و خلاص ! و در بیت دوم میسراید : او ( یعنی وطن ) گرانتر از روح منست ! بدین معنی که ارزش وطن بالاتر از ارزش روح شاعر است !

      سوتیا جان ، ( این چند جملۀ را که برایت مینویسم بین خود ما باشه ، اگه بابک روشنضمیر خبر شد یگان ف کلان ده کونش میکشه ) روح سر نیست ، دست نیست ، زردک نیست که شاعر هرچی خواست با او بکند . شاعر روح را از خود دانسته و وطن را از روح خود بزرگتر دانسته است . بدین معنا که روح از شاعر است و شاعر هرچی با روح خود کرد جواز و اجازه دارد ، دلش بکسی بخشید ، معامله کرد ، قیاس داد ، نسبت داد و خلاصه هر چی دلش خواست با روحش بکند . بیخبر از آنست که این روح است که او است ! بهر روی اینکه شاعر وطن را از روح خود گران تر دانسته فقط نادانی شاعر را تبارز داده و بس .

      خیلی خوب سوتیا جان گل قند ، بیائید این خواست ، ادعا وارج نهادن معنوی به مقام وطن و این گل کاشتنهای خیالی شاعر پختون را در کار کرد های پادشاهان سلسله ابدالی ، سدوزایی و محمد زایی قبایل پختون به بررسی گیریم . در مدت اضافه از دوصد و پنجاه سال شاهان پختون در زادگاه های خویش ( دیگر ساحات قلمرو شانرا کناره میگذاریم ) کدام باغی ، پارکی و یا تفرجگاهی را بنیاد نهاده اند که شاعرش در آن گلها بکارد ؟ و یا نهالی را درختی را بنشانده اند غیر از پی ریزی زندان های سنگی ؟ آیا این شاعر گل کارک در نکوهش شاهان زنباره ، بی کفایت و قرآن خور قوم و تبار خویش کدام هجویه یی هم سروده ؟ اگر سراغ دارید ، بفرمائید !

      در مصراع دوم ، شاعر پختون چنان غلوی گلو گیر و کودکانه نموده که قابل تبصره نیست و توجه شما را به معنای شعرش جلب می نمایم : آب و نان این وطن را هرگز نمی خورم و حتمی و ضرور خذمت ( خدمت ) اش را خواهم نمود و این عزم و پیمان منست ! به به که چی عزم و پیمانی ! یعنی که راه و رسم مانی را بجا آورده روزه میگیرد تا خذمت وطن پراز خزانه های لعل خود نماید . آیا با این نان و آب نخوردن ، شاعر روزه دارچقدر توانایی خذمت وطن را خواهد داشت ؟ خذمت وطن که با روزه داری و شکم خالی نخواهد شد ؟ چنین به اصطلاح نازک خیالی های کودکانه را تنها میتواند شاعر ایتنالوژی دار در شعر خود درج نماید !

      در بیت نخست مصراع سوم شاعر پختون می سراید : من بلبل استم و این گلزار است با مال و سر او را نگهداری می کنم ! شاعر کوه های سیاه سنگی و بیابان های گرما کشته خشک و بی آب را به گلزار تشبه نموده خود را بلبلش خیال کرده است ! آغا کدام گلزار ، کدام بلبل ؟ تو که هنوز تصمیم نهایی کاشتن گلها را در زمین های خشک وطن خویش نگرفته و به آرزویش شعر می سرایی ! ( شاید هدف شاعر گلهای رنگه رنگه کوکنار باشد ) این بیت خوانی شاعر به زوزۀ چرچرک بیخ خاربته های خشک ریگستانهای تموز کشته را مانند است نه بلبل را و به یکباره بدون ارتباط پول ، مال و منال خود را برخ وطن خویش کشیده و می سراید که با مال ، دارایی و سر خو آنرا نگهداری مینمایم .

      دیدی سوتیا جان گل قند ! پایانی سخن شاعر مال و دارایی شاعر است که با سر خود یکجا بخاطر گویا نگهداری وطن خود به قمار مانده ، این تنها گفتار خود را افتخار دانسته اپغانستان را آزاد خیال کرده است . یعنی که ، وقتی شاعر مال و سر خود را که هنوز بدست دارد و نداده اپغانسان را آزاد ساخته دیگر کفایت میکند آخر . چی اهدا و قربانیی بزرگی را بخاطر نگهداری وطن کرده ، در نخست روزه گرفته و بعدأ مال و دارایی خود را به پختنی بانک وطن ریخته و بلآخره دارایی خود را با سود مالش دوباره اخذ نموده به دوبی ، کویته و پیشاور قصر های مرمرین آباد نموده تجارت جاپان و جرمنی اختیار نموده است فقط همین . ولا بیشک ! این را گویند شعر حماسی و تور دهنده غیرت اوغانی که تنها خصوصیت داران را نصیب است و بس !

      اینکه پادشاهان و حکمروایان هم قوم و قبیله شاعر این گلزار خیالی ایتنالوژی نشان را بار بار به انگلیس ، روس ، پاکستان و چهل کشور دیگر جهان فروخته اند کاری برایش ندارد .

      سوتیا جان ! اگر بار دیگر خواستید چنین آهنگ های حماسی را بکسی تقدیم نمائید ، به شبیر جان ، ولی جان و دیگر خصوصیت داران ایتنالوژی اهدا نمائید که کمی غیرت شان تور خورده بمیدان بیایند ، همه انتظار شانرا دارند .

  • یا حضرت عمر بیا و ببین . . بیچاره اول میر نه به زنده گی از دست ایی ادم ها راحت بود ونه ده گور .

    http://www.youtube.com/watch?v=080sGW-W7_w

    http://www.youtube.com/watch?v=nrqg88OCY6w&feature=related

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.