کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > زندان قندهار، نیشخندی تلخ برای عملیات های گنگستری

زندان قندهار، نیشخندی تلخ برای عملیات های گنگستری

نکته ای که بازهم بسیار جالب به نظر می رسد این است که مسئولین ولایت قندهار در مصاحبه های شان هم با سخنگوی طالبان هم نظر است، سخنگوی طالبان گفته بود که عملیات فرار 4 ساعت طول کشید، مسئولین ولایت قندهار نیز تایید کرده اند که عملیات فرار طالبان 4 ساعت طول کشیده است، سخنگوی طالبان گفته است که عملیات حفر تونل 4 ماه به طول انجامیده است، آنها نیز تایید کرده و حتی گفته اند که خاک حفر شده تونل به فروش می رسیده است

چهار شنبه 27 آوريل 2011, بوسيله‌ى محمد اسحاق فياض

زندان قندهار یکی از پرتحول ترین زندان شاید در تاریخ دودهه اخیر در کشور باشد، در این زندان در طول بیست سال گذشته دهها هزار انسان زندانی گردیده و روایت های زیادی از رنج و خشونت و مصیبت و جنگ و فرار و معامله را با خود دارد. در زمان حاکمیت طالبان زندان قندهار پذیرای هزاران تن از رهبران، قوماندان، نظامیان و افراد عادی جبهه متحد بود. صدها هزار انسان از ولایت هرات گرفته تا ولایت های شمالی و مرکزی و مهاجران ایران و پاکستان به این زندان چشم دوخته بودند تا چگونه عزیزان شان را چنگ زندانبانان طالبان نجات دهند.

اسماعیل خان امیر وقت هرات، یکی از چهره های سرشناسی بود که در بند همین زندان بود و توسط معاملات پشت پرده از پول گرفته تا فعالیت های سیاسی از زندان ازاد گردید، در همان زمان ادعا گردید که او با چند تن از یارانش از زندان فرار کرده اند!. این اولین ادعایی بود که سرنوشت این زندان را با فرار رقم زد. ادعایی که نه در آن زمان قابل باور بود و نه در تحولات رخ داده در این زندان، در دوره اقای کرزی .

فرار حدود 500 زندانی از یک زندان آنهم در شدید ترین شرایط امنیتی، انسان را به یاد فیلم های گنگستری امریکا می اندازد، بخصوص سریال فرار از زندان که کارهای غیر قابل باور را برای رهایی از زندان انجام می دهند، اما سر انجام موفق نمی شوند، حتی در فیلم های گنگستری فرار از زندان شاید 10 درصد از زندانیان ماجرا جو می توانند موفق به فرار می شوند، انهم فرار به صورت فردی؛ نه به صورت جمعی. اما برخلاف باورهای غیر ممکنی که این فیلم ها در ذهن انسان تداعی می کند، در افغانستان این گونه فیلم نامه ها و درامه ها به راحتی به واقعیت تبدیل می شود و غیر ممکن ها و غیر واقعی ها به راحتی به حقیقت و واقعیت تبدیل می گردد، آنهم نه فرار چند نفر بلکه فرار نزدیک به 500 نفر از مسیر یک تونل، آنهم طوری که حتی یک پاسبان از خالی شدن زندان خبر دار نمی شوند و چنان خیال ها آسوده است که حتی زحمت خبر رسانی و اطلاع دهی را هم خود طالبان می کشند و مسئولین و پاسبابان زندان بجای آن که از مخابره و یا پیره داران اطراف زندان خبر فرار را در یافت کنند، از طریق تلویزیون و رادیو به سمع شان می رسند. براساس گفته سخنگوی طالبان، این گروه از ساعت 11 شب عملیات فرار خود را شروع نموده تا ساعت 3 صبح روز دوشنبه 5 ثور ادامه پیدا می کند. در طول 4 ساعت نزدیک 500 نفر از زندان خارج می شوند، اما یک نفر از نیروهای امنیتی خبردار نمی شوند.

به نظر این قلم زندان قندهار را باید جزء شاهکارهای جهان از نوع گنگستری ومافیایی آن، قلمدا کرد، زیرا تاکنون دیده نشده است که از یک زندان توسط یک تونل 500 زندانی بگریزد، اما هیچ پاسبانی در طول چند ساعت باخبر نشود که زندان خالی از زندانیان شده است و هیچ مسئولی هم خم به ابرو نیاورد و مسئولیت را به دوش نگیرد. جالب است براساس گفته خود طالبان و مشاهدات مسئولین امنیتی این تونل در طول320 متر به اندازه ای وسیع و گشاد بوده که هنگام فرار نیازی به خم شدن نبوده، زیرا طالبان فکر همه چیز را کرده بودند، چون در میان زندانیان طالبان تعدادی زخمی و کهن سال بودند و برای ان که آنان نیز بتوانند پا به فرار بگذارند، تونل را تا می توانستند وسیع و گشاد حفر نمایند، جالب تر از همه این که طالبان به خاطر این که ضرر نکنند، خاکی که از تونل خارج می کرده، آن را بار موتر می کرده و در شهر قندهار به فروش می رسانده اند و نیروهای امنیتی داخل و اطراف زندان هرگز این سئوال به ذهن شان نرسیده است که در فاصله 320 متری زندان این همه خاک تازه از کجا پیدا شده و چرا و چگونه بار موترهای باری می شود؟

نکته ای که بازهم بسیار جالب به نظر می رسد این است که مسئولین ولایت قندهار در مصاحبه های شان هم با سخنگوی طالبان هم نظر است، سخنگوی طالبان گفته بود که عملیات فرار 4 ساعت طول کشید، مسئولین ولایت قندهار نیز تایید کرده اند که عملیات فرار طالبان 4 ساعت طول کشیده است، سخنگوی طالبان گفته است که عملیات حفر تونل 4 ماه به طول انجامیده است، آنها نیز تایید کرده و حتی گفته اند که خاک حفر شده تونل به فروش می رسیده است، اما بجای این همه اطلاع رسانی مشترک، هیچ پاسخی در این زمینه وجوندارد و ند اده اند که در طول این 4 ماه هیچ گوشی سروصدای حفر تونل را نشنید و هیچ چشمی فعالیت های آنها را ندید و هیچ هوشی و ذهنی و عقلی درک نتوانست که طالبان در اطراف زندان تحرکاتی دارند؟

در حالی زندان قندهار آشوب زده ترین و خشن ترین زندان افغانستان به شمار می اید، این زندان فقط یک بار حادثه را تجربه نکرده است، طی ده سال گذشته بارها مورد حملات تروریستی قرار گرفته است، جلو زندان بارها شاهد حملات انتحاری بوده است و در کنار این تحول یکی از حملات خونین گنگستری دیگر دو سال پیش در همین زندان اتفاق افتاده است، در14 جون سال 2008حدود 40 مرد مسلح طالبان دروازه ورودی زندان قندهار را منفجر کردند و پس از کشتن نگهبانان زندان، وارد سلول های زندان گردیدند و زندانیان خود را آزاد کرد. طالبان با تجهيزات کامل به صورت علني در شهري كه پر از نيروهاي امنيتي داخلی و خارجی بود، آزادانه با موترهاي شان وارد شهر قندهار گردیدند و به سوي زندان قندهار مارش كردند و هيچ نيرويي مانع ورد آنان به شهر نشد و آنان با خيال راحت در وازه زندان را با موتري كه مملو از مواد منفجرا بود؛ درهم شكستند و نگهباناني را كه از همه جا بيخبربودند كشتند و با خيال راحت وارد زندان شدند و حدود يك هزار زنداني را از زندان قندهار آزاد ساختند که از جمع آنان بیش از 400 نفر آنان از افراد طالبان بودند.

به راستی این حادثه را برای مسئولین زندان قندهار یک درس و تجربه تلخ نبود که بازهم چنان در خواب غفلت فرو بروند که طی 4 ماه هر روز چندین موتر باربری از نزدیکی زندان خاک تازه بار کند و علنان به شهر برده بفروشند، هیچ نیروی امنیتی شک نکنند؟

در دوسال پیش نیز زندانیان طالبان با موترهایی که طالبان از قبل آماده کرده بودند، تا زندانیان فرار کنند، آن زمان شاید قابل توجیه بود که چون نگهبانان زندان در حملات طالبان کشته شده بودند، نمی توانستند جلو موترهای پر از زندانیان طالبان را بگیرند، اما آنان چه توجیهی دارند، که چندین موتر آنهم در نیمه شب که در شهر قیود شدید شب گردی وجود دارد، 475 زندانی فراری طالب را در فاصله 320 متری زندان سوار کنند، اما نگهبانان و مسئولین زندان هرگز باخبر نشوند؟.

به نظر این قلم طالبان نسبت به نگهبانان زندان خیلی لطف کردند که آنان را زنده گذاشتند، زیرا براساس گفته سخن گوی طالبان 25 طالب انتحاری با جلیقه های انفجاری و مین های پرقدرت از مسیر همین تونل وارد زندان شده بودند تا اگر لازم شد با نیروهای امنیتی زندان در گیر شوند تا با استفاده از این فرصت زندانیان فرار کنند، اما نیروهای امنیتی چنان در خواب بودند که هیچ تحرکی را متوجه نشدند، براساس گفته خود طالبان، در داخل زندان همه افراد زندانی طالبان از طرح فرار با خبر نبودند، چند تن از طالبانی که از مسیر تونل وارد زندان شده بودند، به تک تک سلول ها رفته زندانیان طالب را گفته اند که فرار کنند، در حالی که هم همه ها و فریاد های این افراد را در داخل سلول ها زندانیان طالبان شنیده اند، اما گوش هیچ نیروی امنیتی و محافظ زندانی، این همه سروصدا را نشیده اند!.

به هرحال فرار 500 زندانی طالب از قندهار بیشتر به یک طنز تلخ می ماند، تا یک واقعیت، اما متاسفانه باید پذیرفت که در کشورما بسیار اتفاق اقتاده است طنزهای تلخ و اکشن های گنگستری تخیلی به راحتی به واقعیت تبدیل می شود.

  • فرار تروریستان افغان با همکاری مقامات محلی و هماهنگی ارگ؛ موج جدیدی از کشتار غیرنظامیان در راه است
    • IP Plans: Best Cloud Web Hosting

      Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

      Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
      Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
      Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
      Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






      36 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

      پذيرش > دیدگاه > زندان قندهار، نیشخندی تلخ برای عملیات های گنگستری

      آگهی در کابل پرس

      loading...

      پيام‌ها

      • بلا خره نيروهاى مسلح كشور بايد بدانند كه طالب و يا باكستانى ,تروريست, انتحارى ,عربى و يا عجمى را زنده نكيرند كه خريد و فروش ميشود.اين زنده كرفتن يك جانى براى جه است؟ تنها براى يك هدف بود كه اثبات شود كه اينها از خاك با كستان وارد كشور ما ميشوند. امروز اين حقيقت مانند افتاب روشن است.
        كشتن طالب و حشى وتروريست هاى عربى و عجمى از جانب خدا و رسول حق است.ان عسكر را كه طالب ميكيرد سرش را ميبرد با قوله هاى الله اكبر.تو برادر مسلح جرا كوشش ميكنى كه تروريست را زنده بكيرى و به قاجاقبر انسان در قاجاق خانه قندهار تسليم كنى.در صورتيكه ديدى تروريست ,انسان جانى و خوكهاى انتحارى و يا باكستانى و يا عربى و عجمى است ضربه كو برادر ,نكزار كه قدم بردارد.درين كشور حساب معلوم نيست.كرك اينجا در نقش جوبان است.قبيله مزخرف تمام زمام امورا را بدست دارد با باكستان و با كستانى يكجا شده اين كشورا به طرف نابودى ميبرد.برادر قواى مسلح كشور جان خودرا نكاه كن,حتى بالاى مشكوك بيدريغ هدف بكير,اكر دانستى كه تروريست است ضربه كو.زنده نياور.تو جان بازى ميكنى .دولت قبيله با جان تو بازى ميكند,معامله و تجارت ميكند و نيشخند ميزند.

      • محترم بینا وسایر کاربران سایت کابل پرس را سلام!
        اجازه دهید که من این قضیه وقضایای مماثل آنرا از زوایه دیگربه بررسی وکنکاش بگیرم. وآن عبارت از تعلیم وسواد ومعارف است که عمدا وقصدا دستگاه برسراقتدار کابل از مسوولیت های عمده درین باره شانه خالی میکند تا یک چند تا جنگ سالار هزاره وتاجیک وازبیک برسر قدرت باقی بمانند.

        « البروک » سفیرمخصوص پیشین امریکا برای افغانستان و پاکستان ( افپاک ) گفته بود : « در هر خانواده پشتون یک طالب وجود دارد و هر طالب یک تروریست بالقوه است . »

        بیانات البروک از یک سو مظهر سراسیمگی یک دیپلومات جنگ سالار و راه گم کرده در عرصه دیپلوماسی و جنگ قیاس میشود . از سوی دیگر عمق یک توطئه خارجی علیه اقوام مسکون دو طرف خط دیورند را بیان میکند . این توطئه از بمباردمان قُرآ و قصبات آغاز و به بستن درب های مراکز تعلیمی پایان میپذیرد .

        در صحبت روی دست روی عوامل این توطئه حرف نمیزنیم . صرفآ یاد دهانی این نکته را لازمی میدانیم که البروک هوشیار تر ازان بود که به واقعی بودن سخنان ابلهانه خود باور داشته باشد. وی قصد ارسال پیام را بدو استقامت داشت :

        ـ به خارج برای توجیه تمرکز عملیات جنگی قوای ائتلاف در جنوب کشور

        ـ به داخل برای تحریک احساسات قومی ضد پشتون .

        از هردو پیام به منظور استمرار جنگ بهره برداری میگردید . جنگ باید در سطح قابل کنترول تا اضمحلال فزیکی ، فرهنگی و سیاسی اقوام دو طرف خط دیورند دوام میافت تا زمینه نفوذ بلامنازع خارجی در افغانستان مساعد میگردید .

        حذف فزیکی پشتون ها و ازان طریق ختم مقاومت ضد خارجی تصور باطلی ثابت شد : اما تآثیرات قلع و قمع فرهنگی و بدنبال آن تضعیف نفوذ پشتون ها در عرصه سیاسی ( خواست ائتلاف نظامی بین المللی و متحدین داخلی ) در نتایج امتحان کانکور پوهنتون طی ده ها سال جنگ به تدریج محسوس شده است : طی سالیان اخیر شمار اشتراک کنندگان در امتحان کانکور از مناطق جنگ زده بصورت قطع با کمیت نفوس این مناطق در مجموع کشور در تناسب نیست .

        محروم ماندن جوانان مناطق جنگ زده از ادامه تحصیل یعنی :

        ــ معارف غیر متوازن

        ــ حذف سیاسی مردمان مسکون در ساحات جنگ در داشتن نقش فعال در عرصه سیاست و نهایتآ عدم تعادل قومی در اداره آینده افغانستان (امریکا و ناتو طی ده سال در ساختار یک حاکمیت بومی حرف شنو روی حمایت اقلیت های قومی سرمایه گذاری کرده اند ) .

        ــ استفاده از جهالت و سطح نازل شعور سیاسی کتله عظیم برازیت های انسانی جنگ به قصد یکه تازی و پخپل سری ضد منافع ملی از جانب قوت های خارجی .

        ــ زمینه سازی استفاده قوت های جنگ افروز داخلی و خارجی از تفاله دهای جنگ این لشکر بیکاران ، بیسوادان و کمسوادان هویت باخته و بی بهره از جذبات وطن دوستی به مثابه منابع انسانی تغذیه متداوم جنگ .

        در طول تاریخ ملت هایی توانسته اند سر از دود و آتش نبرد طویل المدت بلند کنند ، که جنگ اندوخته های علمی و فرهنگی نسل معروض به آفت جنگ را کاملآ به یغما نبرده باشد . در افغانستان مردمیکه در حفظ و سرپا نگاهداشتن کشور واحد و مستقل و دادن استقامت به حوادث تاریخی لااقل دو قرن اخیر نقش کلیدی داشته است در ظلمت و جهالت ناشی از جنگ تحمیلی فرساینده در حال نابودی است :

        انعکاس تآثیر جنگ تباهکن سه دهه در ساحات جنوب افغانستان در مدیای صوتی و تصویری داخل و خارج ، در عین گویا بودن بسیار تکان دهنده است :

        طور مثال شما میتوانید پروگرام یک روزه تلویزیون های آریانا ، آریانا افغانستان ، پیام افغان و ملی تلویزیون را تعقیب کنید تا با غیابت مردم مسکون مناطق جنگ زده در رقابت سالم زبانی و فرهنگی درک درست داشته باشید . این غیابت در ترکیب قومی ادارات دولتی بیشتر محسوس است و آن انگیزه سیاسی ـ قومی دارد .

        بهر حال ! باید هر چه زود تر جلو این تروریزم فرهنگی را که از فرزندان ما دزد ، قطاع الطریق ، قاچاقبر ، هیزم آتش جنگ ، جاسوس ، وطن فروش و چه و چه میسازد ، گرفت .

        برای دفع فاجعه باید :

        ــ شرط اولی هر متارکه و صلح با قوت های خارجی دریافت کمک برای تطبیق یک ماستر پلان ضربتی سریع الثمر برای رشد اقتصادی و فرهنگی مناطق جنگ زده باشد .

        قوت های اشغالگر میباید جبران خسارات ناشی از جنگ تحمیلی را به این مناطق بپردازند .

        ــ در رآس اجندای هر متارکه و صلحی با مخالفین مسلح حفاظت مراکز تعلیمی از آتش افروزی شامل باشد . ( نویسنده به این باور است که در آتشزدن مکاتب بیشتر و بیشتر دست استخبارات خارجی دخیل است ) .

        ــ با تفاهم با مخالفین مسلح درب کلیه مکاتب مسدود باز و تآمین امنیت در آنها به استناد یک قرار داد که کنترول دولت را تسجیل مینماید ، به دوش مقاومت مسلح سپرده شود .

        ــ کورس های مستعجل سواد آموزی و آمادگی کانکور پوهنتون باز گردد .

        ــ رئیس دولت با رعایت اصل معارف متوازن فرمانی صادر نماید که طبق آن جوانان مناطق جنگ زده جنوب پس از سپری نمودن امتحان کانکور برای دریافت امکان شمول در موسسات تحصیلات عالی مستحق نمرات اضافی شوند ( این تجویز قبلآ عملی شده است ) . منتها این پروسه باید دران حدی گسترش داده شود که مستحقین از مناطق جنگ زده جنوب با کمیت نفوس این ساحات در مجموع کشور و با تناسب نفوس سائر اقوام کشور هم آهنگی داشته باشد .

        ــ در صورت ادامه نا امنی امکان تحصیل متقاضیان با استفاده از امکانات لیلیه در ساحات امن کشور مساعد شود .

        والیان ، شورا های ولایتی ، شورا های قومی و ادارات معارف و تحصیلات عالی ولایات معروض به جنگ میتوانند با ایجاد گروپ های فشار و استفاده ازان برای اعمال نفوذ بالای ادارات دولتی برای دفع فاجعه فرهنگی ایکه حلقه هایی از حاکمیت دران دست دارند ، اقدامات مؤثری روی دست بگیرند . مراجع متذکره میتوانند با طرح درخواست های منظم و مکرر خود زمینه صدور فرامین ریاست جمهوری را برای تلافی عقب ماندگی فرهنگی مناطق جنگ زده جنوب ، مساعد بسازند

        • اقاى شبير .ك.تمام نوشته ات از كتاب مزخرف دوهمه سقوى كه نظريه فاشيستى تفوق طلبى تماميت خواهى حزف هويت اقوام غير بشتون و حتى قتل عام انها را هم لازم ميداند ,كرفته يي.از مناطق جنك زده حرف ميزنى ,كدام جنك؟جنك ترياك.جنك با كستان با او غانستان. سازمان استخبارات با كستان تو سط بشتونهاى با كستانى,بشتونهاى بي ايمان ما را تحت تسلط در اورده و انها را مجبور ميسازد كه خانه و كاشانه خود را بدست خود تباه و بر باد كنند.
          كرزى كفت در كشور خود سرك ميسازند ولى سرك ما را خراب ميكنند ,انجينير سرك سازى ما ميكشند.دختران خود شانمكتب ميروند ولى بر روى دختركان ما تيزاب ميباشند.كجاست غيرت؟
          از 260 سال تمام قدرت به دست قبيله و يا بشتونها دوطرف ديورند است.درين كشور تقلب ,جعل,خيانت,قتل و كشتار,قران خورى,زن فروشى ,كشت و قاجاق مواد مخدر,بت فروشى كار قبيله مزخرف بوده و است.اولاد هيرويين فروش تحت اعاشه و ابطه دولت قبيله در كابل مكتب را تعقيب و بعد در دانشكاه جزب ميشد و فورى بعد از فراغت به زور در اوركانهاى دولتى فاشيستى به كار اغاز ميكردندبر عكس جوانان اقوام غير بشتون را كسى در ادارات دولتى به نميكرفت.درين كشور سراسر جنايت از طرف قوم بشتون صورت كرفته و مسول همه اين جنايات انها هستند.تو خاين جندين بار بشتونهاى دوطرف ميكويي در حاليكه بشتونهاى ان طرف ديورند با كستانى هستند.انها باسبورت با كستانى دارند و هم به نفع كشور باكستان و بر بادى كشور ما ميجنكند.شما انقدر از عقل بيكانه شده كه از خود و بيكانه را نميتوانيد تميز دهيد.همين هويت شماست؟به خاك شما خيانت كرديد فروختيد.به خود خيانت ميكنيد كه دوست و دوشمن خودرا نميشناسيد.به كشور خيانت كرديد كه نكزاشتيد كه اين كشور ارام شود و باز سازى شود زخمهاى مردوم التيام يابد.تمام كومكها ,بول و سروت مملكت را شما دوزدان فاسد با باكستانى خورديدو برباد كرديد,زن بيكانه شديد ,زن دوشمن خاك ,مال و نا موس كشور ما هستيد.40 كشور خارجى امد تمام وزارت ها و وزارت خانه هارا به شما و طنفروشان زن ستيز بيفرهنك تسليم كرد.تمام وزارت هاى طليدى و مركز تصميم كيرى بدستهاى مزخرف شماست كه كشور به طرف نابودى ميرود.در جند ولايت سرحدى اكر كسى با باكستانى در جنك است جنك است يا هزاره است ويا اوزبيك و يا بجه كابل است و يا بجه مزار.اين شما كجاهستيد؟كجاست غيرت شما؟كت كت دلته كوى هكى هلته اجوى.سر شما اينجاست ك و ن شما در با كستان.اينست هويت شما؟بيايي با اقوام برادر اين كشور فغانستان برادر شويد از با كستانى ببريد.اين كشور را تو سط با كستانى جور كرده نميشود برادرت همان هزاره با شهامت است همان اوزبيك شريف و زحمتكش ,همان تا جيك با فرهنك برادرت است ,با انها خصومت مكن. از نوشته شما اقاى شبير.ك.بيداست كه از بدر بدر فاشسيت و از همان زن فروشان هيرويين ديوانه هستى كه با اقوام برادرت در خانه مشترك خصومت دارى و بدى انها را ميخواهى.كه بلاخره سبب سر افكندكى خودت ميشود.

        • دوستان عزیز کابل پرسی ! اینک پیش نویس سقاوی نامه سوم توسط تیوریسن معروف جناب اکادمیسن شبیرکاکر بدید و رأی شما عزیزان قرار گرفته است . امکان بسیار میرود این طرح جابجا سازی قبایل دیورندی بنام تحصیل زیرنام جوانان جنگ زده مناطق جنوب به شهر های امن و آرام اوغانستان آغاز یافته ، حق تحصیل جوانان بومی مانند گذشته ها ازبین برده شود .

          باید سردار بی آبروی قبیله به انتحاریان بیسواد قبایل دیورندی نمره فوق العاده بخشش نماید تا به دانشگاه های مناطق صلح دوست و آرام اوغانستان راه یابند و همه روزه دختران و پسران دانش آموز دانشگاه ها و دانشکده ها را یا تیزاب پاشی نمایند یا ترور ، اگر دیگر امکان نرفت انتحار اسلامی کنند تا شمله غیرتیان بلند شود !

          آقای تیوریسن باید بدانند که کسی ، کسی را مجبور به انتحار و ترور کرده نمیتواند الی اینکه خود ما آنرا با اخذ پول و قدرت قبول ننمائیم . جوانان بیسواد قبایل را رهبران دون قبیلۀ بخاطر تحکم بالای دیگران ، زورگیری قدرت سیاسی و احیای دوباره حکمرانی از دست رفته پشاتین ، انتحاری و تروریست میسازند نه لالا امریکا و نه اکه انگلیس !

          لالا امریکا و اکه انگلیس به سران قبایل و رهبران مجاهدین دالر و پوند میدهند تا سیاست جهانگشایی خود را ادامه داده برادر را با برادر بنامهای اکثریت و اقلیت ، ملی و غیر ملی ، وطنپرست و جاسوس بجان هم انداخته ماهی مقصود را صید نمایند . درین میان که پشاتین در جهالت و بیسوادی سر دیگر اقوام را خاریده هم انتحار میکنند و هم مکتب میسوزانند ، هم راهگیری مانند رهبران دینی خود میکنند و هم سر استاد و خبرنگار را با نعرۀ الله و اکبر می بُرند ، باید قصور این فرهنگ گریزی و مرگ انتحارچیان بیسواد را دیگران بپردازند ؟

          شما غیرتیان اگر کمی فرهنگ دوست میبودید لاحقل باسوادان تان سیاست فرهنگی کشی و وطنفروشی طالب بی فرهنگ را نکوهش و سرزنش میکردند ولی افسوس و صد افسوس که شما ایتنالوژی داران از جادۀ ادب و فرهنگ به فرسخ ها فاصله دارید و برای شما بهترین ادبستان جرگه تون و بهترین دانشگاه پختونتون است فقط همین !

      • د څو مياشتو راهسې مجاهدينو د قندهار د زندان د ماتولو پلان شروع کړى وو چې تقريباً ددې پلان عملي کولو څو مياشتې وخت ونيو پدې پلان کې د طالبانو او د مجاهدينو د کاميابي غټ ټکي داوو چې ددغه پلان ټول جزئيات له عامه طالبانو او مجاهدينو پټ وو زما په آند شايد ډير کم شمير مجاهدين پدې پلان خبروو ځکه که ډير مجاهدين په جريان کې واى نو د پلان د حنثى کيدو او ناکاميدو خطر زياتيده بل د قندهار زندان ته د څو سوه ميتري تحت الارضي تونل د ټولو تخنيکي مشکلاتو او خطراتو سره په کاميابۍ بشپړ شو چې زما په نظر دا کار د يوويشتمې پيړۍ معجزه ده هغه پدې چې په تقليدي او کلاسيکو زړو بيلچو او کولنگانو دا ډول عصري تونل کندل له انساني فهم نه لرې خبره ده.
        هغه پدې که مونږ د يوه تعميراتي او يا معماري او حتى جيولوجي انجنير له نظره دغه اوږده تونل ته اوگورونو هرومرو به پدې خبره اعتراف وکړو چې دا يوه عصري معجزه او کرامت دى زه افغان دولت ته وايم چې ته ددغه زندانيانو د بيرته نيولو کوښښ ځکه مه کوه چې هغوى ستره قهرماني او علمي کارنامه تر سره کړې او که افغان دولت رښتيا هم افغانيت لري په نره دې اعلان وکړي چې دغه له زندانه وتلي بنديان قهرمانان دي او بايد ورته نړيواله د نوبل او نورې جائزې ورکړل شي لکه چې مو وويل دا ډول خطرناک تونل جوړول څه اسان کارندى ځکه پداسې کندلو کې د ځمکې د ښويدو اورالويدو خطر حتمي وي خو دا چې يو ځل بيا د احمد شاه بابا لمسيانو قندهاريانو د نورو قهرمانيو تر څنگ دا علمي او انجنيري استخباراتي قهرماني وکړه د مور شيدې دې شي.
        زه ددې زندان ماتول په حقوقي او علمي لحاظ جرم نه بلکې عصري معجزه او د علم پرمختگ گڼم هغه پدې چې څرنگه يو مظلوم ټولگي پدې وتوانيد چې د عصري فرعونيانو د ظلم او ستم د اوسپنيږي قلعي (کلا) څخه په اتلوالې توگه ووځي؟!
        د قندهار د زندان دوه ځل ماتول د دنيا د ټولو هغه مظلومو زندانيانو لپاره د ازادۍ زيرى دى چې دا وخت د طواغيتو او جبابيروو په تورو ظالمانه زندانونو او بالخصوص د باگرام، ابو غريب او گوانتانامو په زندانونو کې د وحشت نه ډکې شپې او ورځې تيروي او دامعجزه به ان شاء الله چې په کراتو مراتو له نويو ځوانان د تقدير وړ دي او افغان ملت ته پکاردي چې ددغه ځوانانو کورونو ته غټې غټې تحفې يوسي او په غاړه کې دي گلونه واچوي زه دغه پاک زړو په خداى او رسول او وطن مينو ځوانانو ته سلام کوم دوى خپل استاذان او قدوه گڼمه هغه پدې چې زما په نظر دوى ستره قهرماني کړې او داسې يو باب او دروازه يې پرانستې چې د ټولو مظلومانو لپاره دکيمياې سعادت او اکسير حيات مثال لري ځکه دا وخت د هيواد او نړۍ په کچه په زرگونو انسانان د سياسي ملحوظاتو له امله د زندانونو د تور تنبو او دروازو شاته د مظلوميت او عذاب شپې تيروي ما پخوا يو مضمون ليکلى وو چې د گوانتانامو زندان به څوک ماتوي؟! خو دادى اوس گورم چې هو داسې ځوانان شته چې زندانونه مات کړي د قندهار د زندان ماتول د بگرام، ابوغريب او گوانتانامو د وحشتي فاشيستي او امپرياليستي صليبي زندان د ماتولو پيلامه ده.
        زما يقين دى چې د سبابا د به د قندهار د ځوانانو د ازادۍ زيرى او سلام د هوا په څپو کې د گوانتانامو قهرمانانو ته رسولي وي او په هغوى کې به يې د اميد او امل روح پو کړى وي گوانتانامو د قندهار د ځوانانو ابتکار ته سترگې په لار ده او هغه ورځ لري نده چې گوانتانامو په معجزانه ډول فتحه او ازاده شي هلته د طاغوت جوړه کړي فرعوني قلعه نسکوره شي شايد دا وخت د گوانتانامو اتلان په همدې فکر کې وي چې دغه يهودي امپريالستي زندان څنگه مات کړي زما په نظر ان شاء الله د گوانتانامو د زندان ماتول به د قندهار د زندان پشان معجزانه وي نړيوال به ان شاء الله دازيرى واوري خو اوس دې ته راځو چې د افغان دولت ځينې چارواکي او منسوبين څه وايي او څه ډول دغه ستره پيښه انځوروي د افغان دولت چارواکي هم په خپل مينځ کې په يوه خبره متفق ندي ددې دولت يو غړى او په افغان اولسي جرگه کې د قندهار د خلکو نماينده نور الحق علومي وايي: دقندهار د زندان پيښه ښيي چې يا مونږ او ده يو او يا له مخالفينو سره لاس لرو زه د ښاغلي علومي په ځواب کې وايم چې که تاسو او ده يې هغه بيله خبره ده خو مونږ د ښکيلاکگرو په موجوديت کې خوب پرځان حرام کړي هغه متل به دې اوريدلى وي چې څوک خوب کوي ميښه يې نرکټيان زيږوي بل عبدالرحمن بابا وايي:
        خوب خندا په بيغمي کيږي رحمانه
        څوک چې ماغوندې غمژن وي څه به خوب کا
        او دا چې ته وايي چې تاسو له مخالفينو سره لاس لرئ نو زه به دومره درته ووايم چې افغان ملت ټول له مخالفينو سره لاس لري که د الله جل جلاله نه وروسته د افغان ملت مرسته نه وي دارنگه معجزي تحقق نه مومي او نه د کوم کار د پرمختگ تصور کولاى شو نو علومي صاحب لدې پيښې معلوميږي چې افغان ملت له يوه سره له مخالفينو سره تړاو لري او دا ځکه چې د هيواد چارواکي له اشغالگرانو سره لاس او تړوا لري نو ستا دا خبره سمه ده چې اولس له مخالفينو سره لاس لري او دا خبره د لمر پشان واضحه ده چې افغان اولس له هر ملي او اسلامي ننگيالي او جنگيالي سره تړاو لري ځکه دا مقاومت او دا خوځښت افغان ملت شروع کړى او د همدې اولس پرمټ به ان شاء الله د بري بريد ته رسيږي قندهار د زندانونو د ازادۍ پيلامه ده.
        بل خوا د عدليې وزير حبيب الله غالب وايي:
        چې د قندهار له زندان تيښته د زندان د کارکوونکو له همکاري پرته ممکنه نده.
        خو مونږ د عدليي وزير ته وايو چې که د زندان کارکوونکو همکاري کړې هم نه واى داکار به ترسره کيده ځکه ددې کار په شاکې کلکه اراده اوراسخ ايمان موجود وو اوس نو د عدليې وزير صاحب خپله ناکامي د زندان په خوراکيو ساتونکو چې شايد لدې پيښې سره هيڅ ډول تړاوونه لري مه اچوه د زندان خوراکيان به ددغه ډول ناببره غيرمترقبه پيښومخه څه ډول ونيسي بل خوا د مشرانو د جرگې غړي وايي چې د قندهار پيښې ملي حاکميت تر پوښتنې لاندې راوستي خو ددغه جرگې جنابانو دا ونه ويل چې ملي حاکميت دا يوولس کاله کيږي چې تر پوښتنو لاندې دي.
        خو دارگ چارواکي وايي چې: د کندهار چارواکي بايد د بنديانو د تيښتي په اړه اولس قانع کړي زه د ارگ چارواکو ته وايم چې افغان اولس د قندهار د پيښې په اړه هيڅ ډول تشويش نلري او پدې پوه دي چې لدغه زندانه د اولس حقيقي بچيان ازاد شوي چې بيرته به د همدغه اولس لپاره د خدمت مصدر او گرځي ځکه دوى د دين او اولس د خدمت په تهمت زنداني شوي وه نو که تشويش وي هغه به د دولت له چارواکو سره وى چې دا وخت د امريکايانو تر پوښتنو او انگيرنو لاندې دي په هر صورت د قندهار ځوانانو ته او بالخصوص ددغه ځوانانو يوه تکړه سپه سالار ښاغلي ډاکټر نثار احمد جمشيد ته او ددغه زندان څخه ټولو وتلو اتلانو حزبيانو او طالبانو ته د زړه له کومې مبارکي وايو او همدا ډول ددغه اتلو ځوانانو کورنيو، خويندو، ميندو، ميرمنو او ټول اړونده اعضاوو ته هم په خپل وار سره مبارکي وايو او له الله جل جلاله څخه اميد لرو چې د هيواد او نړۍ په سطحه نور طاغوتي صليبي زندانونه بالخصوص د گوانتانامو وحشي زندان مات او ترينه د هيواد او امت اتلان ازاد کړل شي د هيواد نور زندانونه هم د قندهار په څير د ازادي ارمغان او زيرى ته متظر دي او دا ورځ لرې نده لږ همت او ډير فکر ته اړتيا لري په همدې هيله

        • به اى اس اى كى دومره معجزه كونكى ديرى دى.دا جه دومره اى اس اى به دى كشور لاس لرى او داكشور دبا كستانى بشتنو به واسته به قبضه كى راولى ده .تول كوجى د با كستان د اى اس اى نفردى.تول ناقلين نن طالب او له باكستان نه الهام نيسى.به دى بيخه حتمى مقامات لاس در لود.

      • طالبان در سال 1994 بوسیله آی اس آی پنجابی های بویناک چتلستان به خاطر از بین بردن احساسات ملی گرایی پشتونها در دو طرف سرحد نا منهاد دیورند و زیر کنترول در آوردن افغانستان تحت لوای پان اسلامیزم بوجود آورده شد

        این یک واقعیت است.

        حالا دو گروه از این غلامان حلقه بگوش پنجابی بویناک دفاع میکنند

        1: جاهلان که تا حالا ندانسته اند که طالبان یعنی ختم افغانستان ، ختم افغانیت و برای پشتونها، ختم احساسات ملی شان .

        2: آنعده که تحت لوای جنرال حمید گل قرار دارند

        فراریان محبس مرکزی قندهار جایی دیگری نمیروند — آنها دوباره تحت لوای رهبری طالبان که مستقیما از آی اس آی چتلستان دستو رمیگیرند قرار خواهند گرفت و دوباره برای شهادت معلم، داکتر ، شاعر ، نویسنده و هر باسواد پشتون عمل خواهند کرد.

        افتخار کردن به اینکه این محبوسین چگونه توانستند فرار کنند یعنی افتخار به دور دیگر قتل عام شخصیت های پشتون است. شما باور کنید که اگر دو باسواد افغان یکی پشتون و دیگر غیر پشتون به اسارت طالبان بیفتند دستور پنجابی های بویناک از طریق رهبران فروخته شده طالبان این خواهد بود که پشتون کشته شود و غیر پشتون اگر میشود یا خیر مهم نیست. اینر من به خاطری میگویم که طالبان فقط برای از بین بردن ، بیسواد و عقب نگهداشتن، برده کردن و بلاخره ختم کردن قوم پشتون ایجاد شده اند زیرا پنجابی های بویناک میدانند که آنقدر خطر از جانب بلوچها و سندی ها برای تجزیه کشور مصنوعی شان موجود نیست تا از طرف پشتونها است. یکی از علل که تا امروز تمام ملیت های ساکن چتلستان ایالات خود شان را دارند و پشتون ها ندارند ، ثبوت ادعای من است.

        حالا شما خود قضاوت کنید که این آقای کاکر که یک روز میاید و نوروز را رد میکند ، روز دیگر هزاره و شیعیه را ضد اسلام میداند و روز دیگر افتخار به طالبان پنجابی زاده میکند ، کی است و چرا مردم را بر ضد پشتونها تحریک میکند ؟

        • محترم صالح محمد برفکوچ السلام علیکم!
          شما مرا متهم به شیعه ستیزی کرده اید ولی من یک نامه ایکه ازطرف یک دوست شیعه مذهب روشنفکر غیر متعصب بمن ارسال گردیده خدمت شما وخدمت تمام خواننده گان تقدیم میدارم تا به کنه موضوع پی ببرید که قضیه ازچه قرار است. نویسنده بعداز سلام ودرود تحیات به این حقیر، نامه اش را چنین می آغازد:

          چندي قبل خبرگزاري صداي افغان طي گزارشي خبرداده كه محمدنبوي معاون تبليغاتي حوزه هاي علميهء ايران در نشست معاونان تبليغ و پژوهش حوزه ها ؛ باحمله به شبكهء ماهوارهء اهل بيت؛ اين شبكهء تلويزوني راشبكه ي امريكايي دانسته وبخاطر اهانت به مقدسات مذاهب ديگر اين شبكه را عامل بدجلوه دادن مذهب تشيع خوانده و گفته است : اخيراً شبكهءماهوارهء در دفاع ازشيعه و علوم اهلبيت راه اندازي شده، اما با فاش شدن اسناد مشخص شده كه امريكاييها در راه اندازي اين شبكه دخالت داشته اند.

          گرچند ايشان سند مشخصي دراين مورد ارايه نكرده اند ؛ اما بنابه اعتراف صريح خود شبكهء اهل بيت ؛مقراصلي اين شبكه در امريكا قراردارد و مهمتر اينكه هرنوع كمك مالي به اين شبكهء تلويزيوني مدركي براي معافيت از پرداخت ماليات به دولت امريكا خواهد بود. معناي ديگر اين مطلب اين است كه اين شبكه با ماليات هاي كه امريكا از مسلمانان مقيم اين كشور دريافت ميكند تمويل مي شود. براين اساس موضوع وابستگي اين شبكه تلويزيوني به دولت امريكا چيز روشني است ونياز به دليل ومدرك ندارد. بخصوص از آن جهت كه پالسي آن كه تفرقه افگني ميان امت اسلام است ؛ با پالسي امريكا در منطفه كاملا همخواني دارد...

          اما چيزي كه روشن نيست ومقامات حوزهء قم در مورد آن سكوت اختيار كرده اند اين است كه پس چرا اغلب برنامه هاي همين شبكه تلويزيوني (شبكهء اهل بيت) مستقيماَ از شهرقم پخش مي شود؟ اين شبكه يك استديوفعال درخود شهرقم ايران دارد وبيشتر برنامه هاي اين شبكه كه طبق روال سايربرنامه هاي آن مملو ازتوهين به مقدسات ديگر مذاهب اسلامي است ازخود شهرقم پخش مي شود وتوسط روحانيون اين حوزه كارگرداني واجرا مي شود. از اين گذشته اين شبكه ماهوارهء در ديگر شهرهاي ايران ازجمله دراصفهان نيز دفتر دارد وبعضي ازبرنامه هاي آن از آنجا پوشش داده مي شود...؟؟

          اما اين موضوع از آنجاي بغرنج ترمي شود كه مسئله فقط به وجود همين يك شبكه ختم نمي شود. اي كاش مسئله فقط همين يك شبكه رسواي كه معاونت تبليغاتي حوزه قم آنرا شبكهءامريكايي ميخواند بود. شايد بيشتر از دها شبكهء ماهوارهءوجود دارد كه به زبان هاي فارسي عربي و انگليسي... پخش مي شوند وهمه همين خط ومش را دنبال مي كنند و اغلب هم توسط روحانيون شيعه كارگرداني مي شوند...

          با توجه به اين كه پخش برنامه هاي تلويزيوني از طريق ماهواره هاي جهاني مثل هاتبرگ و يا يوروسات و غيره مستلزم هزينه هاي بسيار هنگفت ماهيانه مي باشد بعيد است كه اين شبكه ها فقط با كمكهاي مردمي بتوانند به حيات خود ادامه بدهند. وكاملاً محتمل است كه لايه هاي مافيايي از قدرت مندان در پشت سر انها قرار داشته باشد...

          مسئله اساسي اين است كه چرا از زماني كه امريكا وانگليس به افغانستان و عراق لشكركشي كرده است ؛وخاور ميانه را از نزديك تحت اشغال وكنترول مستقيم خو دارند ؛ از يمن اين سيطره امريكا وانگليس يك قرأئت بسيارافراطي ومنحطي ازشيعه به صورت بسيار غولآسا روبه رشد نهاده و همانند يك طاعون خطرناك همه گيرشده است؟ سئوال اين است كه چراكشورعراق درتحت سيطره امريكا به يك ميدان خونين براي جنگ هاي فرقهء تبديل شده است وهرروز در اين دشت سيراب نشدني نينوا خون هاي تازه به تازه بايد ريخته شود؟؟

          شايد يك جواب نه چندان شتاب زده براي اين سئوالات پيچيده اين باشد كه ، امريكا گمان ميكند كه در زلزله يازده رشتري سپتامبر از ناحيهء اسلام سلفي و تندروان سني ضربهء هولناكي خورده است. واينك براساس اين گمان سعي دارد تا سر اين مار براي آنها زهرآگين ؛ يعني تسنن افراطي سلفي را باسنگ همسنگ خودش يعني غلات شيعه صفوي بكوبد... درجاي كه دوستان خودجگرهمديگر را با خنجر عصبيت هاي جاهلي ميدرند چه نيازبه زحمت دشمن است... اغلب حوادث منطقه با اين پالسي امريكايي انگليسي كاملا همخواني دارد...

          اينكه امريكا وغرب اجازه داده اند تا يك گروه شبحه نظامي چون حزب الله در لبنان چنان قدرتمند شود كه به سادگي دولت را سرنگون كرده ودولت دلخواه خود را روي كاربياور...بخش ديگري ازهمين سياست مهاردوگانه غرب است. به نظرمي رسدكه حزب الله با يك مهندسي معكوس درمقابلهءباسازمان هاي مخوفي چون القاعده ايجاد شده است.

          درهرحال جنگهاي خونين فرقهء كه باپشتيباني تبليغات زهرآگين شبكه هاي امريكايي چون شبكه اهل بيت وشبكه فدك وسلام وكربلا وامام حسين و... به راه افتاده وهمه ساله درمراسمات محرم واربعين به اوج خود ميرسد، نشان دهنده اين حقيقت تلخ است كه امريكادر پيشبرداين سياستهاي هولناك خود به خوبي موفق بوده است...

          فشارهاي پيوسته امريكا كه بابهانه هاي واهي چون ايجاد دموكراسي ويا پرونده هستهء و... كه بالاي دول اسلامي وارد مي شود ، باعث شده است كه دول اسلامي خواسته ياناخواسته واردبازي هاي بسيار خطرناكي بشوند بازي هايكه چيزي جزفاجعه هاي خونين وبه راه انداحتن تعصبات فرقه گرايي براي امت اسلامي دربرنداشته وندارد.

          درهرحال بنده به نمايندگي از جمعيت خاموش شيعي يكه هيچ وسيله تبيغاتي دراختيارنداردند ، بدين وسيله نفرت وبيزاري خودرا از اين شبكه هاي تفرقه برانگيزي كه به مفدسات همه ما مسلمانان توهين ميكنند ابراز داشته و اعلام ميداريم كه توهين به خلفاي كرام (رضي الله عنهم اجمعين)درحقيقت توهين به حضرت علي و شيعيان او است. چرا كه حضرت علي پشت سر انان نماز مي خوانده است...

          ويكبار ديگر از زبان مولانا عطار نيشابوري اعلام ميداريم گه :
          گركني تكذيب اصحاب رسول قول پيغامبرنكردستي قبول
          گفت هرياريم نجمي روشن است بهترين قرنها قرن منست
          بهترين خلق ياران من اند آفرين بادوستاران من اند
          بهترين چون نزدتوباشد بتر كي توان گفتن تـُرا صاحبنظر
          اختيارجمله شان گرنيست راست اختيارجمع قرآن پس خطاست
          تاكني معزول يك تن رازكار مي كني تكذيب سي وسه هزار...."
          (پایان)

          حالا خودتان قضاوت کنید که موضعگیری من درکجا جنبهء تعصب آمیز داشته است.

      • ببینید انتهای جهالت غیرتیان مسلمان را که عمریست بنام خدا و پیغمبر سر انسان می بُرند ولی با غیرت اسلامی سجده به انسان قبیله میکنند تا پختونوالی را ارج نهاده باشند ! پناه میبرم به پروردگار هستی و جان و خرد از شر انسان گمراه شده !

        http://www.youtube.com/watch?v=b9mHaA2rMoQ

        خدایا! راست گویم فتنه از توست...

        خدایا عرض و طول عالمت را
        توانی در دل موری کشیدن
        نه وسعت در درون مور آری
        نه از عالم سر مویی بریدن
        عموم کوه بین شرق و مغرب
        توانی در صدف جمع آوریدن
        تو بتوانی که در یک طرفةالعین
        زمین و آسمانی آفریدن
        تو دادی بر نخیلات و نباتات
        به حکمت باد را حکم ورزیدن
        بناها در ازل محکم تو کردی
        عُقوبت در رهت باید کشیدن
        تفاوت در بنی انس و بنی جان
        معیّن گشت در دیدن ندیدن
        نهال فتنه در دلها تو کشتی
        در آغاز خلایق آفریدن
        هر آن تخمی که دهقانی بکارد
        زمین و آسمان آرد شخیدن (زبانه زدن، شعله کشیدن، فروزان شدن)
        کسی گر تخم جو در کار دارد
        ز جو گندم نیابد بدرویدن
        تو در روز ازل آغاز کردی
        عقوبت در ابد بایست دیدن
        تو گر خلقت نمودی بهر طاعت
        چرا بایست شیطان آفریدن؟
        سخن بسیار باشد جرأتم نیست
        نفس از ترس نتوانم کشیدن
        ندارم اعتقادی یکسر موی
        کلام زاهد نادان شنیدن
        کلام عارف دانا قبولست
        که گوهر از صدف باید خریدن
        اگر اصرار آرم ترسم از آن
        که غیظ آریّ و نتوانم جهیدن
        کنی در کارها گر سختگیری
        کمان سخت را نتوان کشیدن
        ندانم در قیامت کار چونست
        چو در پای حساب خود رسیدن
        اگر می خواستی کین ها نپرسم
        مرا بایست حیوان آفریدن
        اگر در حشر سازم با تو دعوی
        زبان را باید از کامم کشیدن؟
        اگر آن دم زبان از من نگیری
        نیم عاجز من از گفت و شنیدن
        و گر گیری زبانم دون عدلست
        چرا بایست عدلی آفریدن؟
        اگر آن دم خودت باشی محالست
        خیالی را ز من باید شنیدن
        اگر با غیر خود وا می گذاری
        چرا بیهوده ام باید دویدن؟
        بفرما تا سوی دوزخ بَرَندم
        چه مصرف دارد این گفت و شنیدن؟
        ولی بر عدل و بر احسان نزیبد
        به جای خویش غیری را گزیدن
        نباشد کار عُقبی همچو دنیا
        به زور و رشوه نتوان کار دیدن
        فریق کارها در گردن توست
        به غیر از ما تو خود خواهی رسیدن
        ولی بر بنده جرمی نیست لازم
        تو خود می خواستی اسباب چیدن
        تو دادی رخنه در قلب بشرها
        فن ابلیس را بهر تنیدن
        هوی را با هوس اُلفَت تو دادی
        برای لذت شهوت چشیدن
        نمودی تار رگها پر ز شهوت
        برای رغبت بیرون کشیدن
        شکمها را حریص طعمه کردی
        شب و روز از پی نعمت دویدن (یا چریدن)
        نمیداند حلالی یا حرامی
        همی خواهد به جوف خود کشیدن
        تقاضا می کند دایم سگِ نفس
        درونم را ز هم خواه دریدن
        به گوشم قوت مسموع و سامع
        بسازد نغمه ی بربط شنیدن
        به جانم رشته ی لهو لعب را
        توانم دادی از لذت شنیدن
        همه جور من از بلغاریانست
        کز آن آهم همی باید کشیدن
        گنه بلغاریان را نیز هم هست
        بگویم گر تو بتوانی چشیدن
        خدایا! راست گویم فتنه از توست
        ولی از ترس نتوانم چخیدن (حرف زدن، گفتن)
        لب و دندان ترکان ختا را
        نبایستی چنین خوب آفریدن
        که از دست و لب و دندان ایشان
        به دندان دست و لب باید گزیدن
        برون آری ز پرده گل رخان را
        برای پرده ی مردم دریدن
        به ما تو قوّت رفتار دادی
        ز دنبال نکو رویان دویدن
        تمام عضو با من در تلاشند
        ز دام هیچیک نتوان رهیدن
        نبودی کاش در نعمات لذت
        چو خر بایست در صحرا چریدن
        چرا بایست از هول قیامت
        چنین تشویشها بر دل کشیدن؟
        لب نیرنگ را در جام ابلیس
        کند ابلیس تکلیف چشیدن
        اگر ریگی به کفش خود نداری
        چرا بایست شیطان آفریدن؟
        اگر مرغوله را مطلب نباشد (مرغوله در موسیقی، آواز و تحریر نغمه، آواز مطربان و مرغان)
        چرا این فتنه ها بایست دیدن؟
        اگر مطلب به دوزخ بردن ماست
        تعذّر چند باید آوریدن؟
        بفرما بی تعذّر تا بَرندم
        چرا باید به چشم عمرو دیدن؟ ( عمرو نامی است)
        تو فرمایی که شیطان را نباید
        کلام پرفسادش را شنیدن
        تو در جلد و رگم مأواش دادی
        زند چشمک به فعل بد دویدن
        اگر خود داده ای در ملک جانم
        نباید بر من آزارت رسیدن
        مر او را خود ز حبس خود رهاندی
        که شد طرّار در ایمان طریدن
        ز ما حجّ و نماز و روزه خواهی
        تجاوز نیست در فرمان شنیدن
        بلاشُبهه چو صیّادِ غزالان
        درین هنگام نخجیر افکنیدن
        به آهو می کنی غوغا که بگریز
        به تازی هی زنی اندر دویدن
        به ما فرمان دهی اندر عبادت
        به شیطان در رگ و جانها دویدن
        به ما اصرار داری در ره راست
        به او در پیچ و تاب ره بریدن
        به ذات بی زوالت دون عدلست
        به روی دوست دشمن را کشیدن
        تو کز درگاه خویشت باز راندی
        چرا بایست بر ما ره بریدن؟
        سخن کوتاه، ازین مطلب گذشتم
        سر این رشته را باید بریدن
        کنون در ورطه ی خوف و رجایم
        ندارد دل زمانی آرمیدن
        برای بیم و امیدم تهی نیست
        دل از آن هر دو دایم در طپیدن
        تو در اجرای طاعت وعده دادی
        بهشت از مزد طاعت آفریدن
        ولی آن مزد طاعت با شفاعت
        چه منّت باید از تو می باید کشیدن؟
        و گرنه مزد طاعت نیست منّت
        به مزدش هر کسی باید رسیدن
        کسی کو بایدی یابد مکافات
        نیابد فرق بر ما و تو دیدن
        اگر نیکم و گر بد خلقت از تست
        خلیقی خوب بایست آفریدن
        به ما تقصیر خدمت نیست لازم
        بَدیم و بَد نبایست آفریدن
        اگر بر نیک و بد قدرت بدادی
        چرا بر نیک و بد باید رسیدن؟
        سرشتم ز آهن و جوهر ندارم
        ندانم خویش جوهر آفریدن
        اگر صد بار در کوره گدازی
        همانم باز وقت باز دیدن
        به کس چیزی که نسپردی چه خواهی؟
        حساب اندر طلب باید کشیدن
        گَرَم بخشی گَرَم تو دانی
        نیارم پیش کس گردن کشیدن
        همین دستی به دامان تو دارم
        مروّت نیست دامن پس کشیدن
        زمانی نیز از من مستمع شو
        ز نقل دیگرم باید چشیدن
        شبی در فکر خاطر خفته بودم
        طلوع صبح صادق در دمیدن
        صدایی آمد از بالا به گوشم
        نهادم گوش در راه شنیدن
        رسید از عالم غیبم سروشی
        که فارغ باش از گفت و شنیدن
        به غفّاریم چون اقرار کردی
        مترس از ساغر پیشین کشیدن
        ازین گفتار بخشیدم گناهت
        چه حاجت از بد و نیکت شنیدن
        به هر نوع که کس ما را شناسد
        بود مُستوجِبِ انعام دیدن
        ندارد کس ازین در ناامیدی
        به امید خودش باید رسیدن
        تفکّر ناصر از اندیشه دور است
        پی این رشته را باید بریدن...

        این قصیده ی متفکرانه و جذاب و بدشهرت متعلق به حکیم ناصرخسرو بلخی قبادیانی
        است که متاسفانه از بسیاری نسخ و دیوان اشعار وی که مشتمل بر روشنایی نامه،
        سعادت نامه، قصاید و مقطعات است بنا به نظر علما!!!!به دلیل رکاکت غالب الفاظ و
        سخافت اکثر معانی حذف شده است.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.