کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > افغانستان در گرداب تقابل

افغانستان در گرداب تقابل

منظور از این کوتاه مقدمه یی تاریخی این است تا روشن سازیم که تقابل امروز پارلمان و قوه اجراییه امر بدیع در سرنوشت سیاسی افغانستان نبوده و این ادامه همان سنت سلطه جویانه یی سیاسی قوه یی اجراییه بر قوه یی مقننه است که از تاریخ افغانستان الهام میگیرد.

دو شنبه 15 اوت 2011, بوسيله‌ى عزیزه ظفری

تقابل امروز پارلمان و قوه اجراییه در واقع تداوم یک واقعیت تاریخی است که حکام و سلاطین افغانستان همواره در تلاش بوده اند تا به نحوی از انحا سلطه ی شان را بر پارلمان ها و فعالیت های آن حفظ کنند تا پارلمانها کاری را انجام دهند که سلاطین میخواهند.

اگر به تاریخ پارلمانهای افغانستان تامل داشته باشیم ، آنچه بسیار بر جسته و قابل ملاحظه به نظر میرسد همان عدم استقلالیت پارلمانها یا شوراهای ملی است ، بدین معنا که تهداب این نهاد در ذات دموکراتیک به غیر دموکراتیک بودن گذاشته شده است و ماهیت اولین پارلمان افغانستان انتصابی بودن آن است که بصورت غیر دموکراتیک شکل گرفت و افرادی گزینش شدند تا منافع حکومت و شاه در گرو تصمیم های آنان تضمین شود. اولین گامها در جهت ایجاد پارلمان یا شورای ملی در زمان امان الله خان برداشته شد و به تشکیل یک" شورای دولتی" انجامید که هیچگونه استقلالیت در امر تصمیم گیری ها از خود نداشت.

میر محمد صدیق فرهنگ در این زمینه مینویسد : " هر از گاهی که دولت میخواست به نقشه هایش شکل قانونی بدهد ، مجلسی را با این عنوان ، بدون رعایت آزادی رای دهی ، بدون توجه به تناسب تعداد نمایندگان با نفوس مناطق و اقوام مختلف کشور تشکیل داده و به دلخواه خود از آن تصویب میگرفت"(میر محمد صدیق فرهنگ ،افغانستان در پنچ قر اخیر) .

همینطو در زمان نادر شاه باز هم دیده میشود که شورای ملی به دخالت مستقیم شاه شکل میگیرد و افرادی را تعین میکند که وفادار به نادرشاه ، خانواده و دولت او باشد. آنچه در این دوره مانند دوره قبل مسلم است این است که از اراده یی مردم برای تشکیل شورای ملی خبری نیست و هیچ معیار پذیرفته شده یی جهانی برای شکل گیری شورای ملی در نظر گرفته نمیشود بلکه معیار تنها اراده یی شاه و خانواده او است.

دوران صدارت هاشم خان و صدارت داود خان را اگر مطالعه کنیم نیز در می یابیم که پارلمانها نه بر مبنای کنش دموکراتیک و آرای مردم، بل کردار انحصار طلبانه یی شاه شکل میگیرد وفعالیت میکند. منظور از این کوتاه مقدمه یی تاریخی این است تا روشن سازیم که تقابل امروز پارلمان و قوه اجراییه امر بدیع در سرنوشت سیاسی افغانستان نبوده و این ادامه همان سنت سلطه جویانه یی سیاسی قوه یی اجراییه بر قوه یی مقننه است که از تاریخ افغانستان الهام میگیرد. اما اینبار بیشتر از هر دوره دیگر پی آمد های نا گوار را بجای گذاشت.

عوامل اساسی این تشدید بحران دو مساله میتواند باشد :
اول اینکه حکومت از ساختار پارلمان دور اول بعد از سقوط طالبان خاطره یی چندان خوشایندی ندارد ، زیرا پارلمان اول در برابر هر تصمیم و اراده قوه یی اجراییه شانه خم ننمود و به نحوی به عنوان یک قوه موازی با دولت فعالیت می نمود .

باید خاطر نشان ساخت که اگر چند فعالیت های پارلمان اول نیز تا حدی معیار و موازن پارلمان های جهان را نداشت و تاثیر قابل ملاحظه ی بر زندگی شهروندان افغانستان بر جا نگذاشت ولی روی همرفته در بسا موارد سد بود بر فرا راه تصامیم انحصار طلب دولت.

عامل دیگری که میتواند به عنوان عامل محوری نیز مطرح گردد ، همانا راه یابی وکلای یک قوم خاص از ولایت غزنی و حظور بی سابقه یی وکلای هزاره در پارلمان . آنچه را که کمسیون مستقل انتخابات در ارتباط انتخابات غزنی انگشت میگذارد این است که در غزنی در مناطق نا امن انتخابات بر گزار نگردیده و این امر باعث شده است تا از این مناطق هیچ نماینده یی در مجلس راه نیابد .

همین راه یابی وکلا از یک قوم خاص باعث شد تا احساسات سیاسی جانب حکومت خدشه دار گردد و ناگزیر برای توجیه حرفهای شان آهنگ وحدت سر دادند تا بنمایانند که در غزنی و حدت ملی تمثیل نشده است . به زعم دولت باید جبران خسارت آنانی را که تفنگ گرفتن و مکتب سوزانیدن و شهر را به آشوب کشاندن آنانی بپردازند که به صلح اندیشیدند و روز انتخابات خطر کردند و رای های شان را در یک روند شفاف و دموکراتیک به صندوق ریختند.

این بحران و آشفتگی ماهیتش را از دخالت غیر قانونی قوه اجراییه و قضاییه در امر انتخابات میگیرد. بر مبنای قانون اساسی و قانون انتخابات تمام امور انتخابات مربوط میشود به کمسیون مستقل انتخابات و کمسیون شکایات انتخاباتی ، این دو کمسیون که اولی صلاحیت برگذاری انتخابات، شمارش آرا و اعلان نتایج و دومی رسیدگی به تخلفات انتخاباتی از صلاحیت آنان است ، بطور قانونی صلاحیت رسیدگی به پرونده های انتخاباتی را دارند و هیچ نهاد دیگر حق دخالت در این امر را ندارد.

اما بر عکس در انتخابات پارلمانی اخیر ، هم قوه مجرییه و هم قوه قضاییه بدون صلاحیت و فرصت قانونی، پا پیش نمودند و سر انجام نه تنها که مشروعیت پارلمان و جایگاه پارلمان را خدشه دار کردند بل باعث شد تا شهروندان افغانستان بهای سنگینی را بپردازند و این بحران تاثیر مستقیم و مسلم خود را بر زندگی عادی شهروندان افغانستان بر جا گذاشت .
گذشته از آن بحران اخیر در مورد انتخابات پارلمانی ، دیدگاه های ملی و بین المللی در مورد افغانستان را تغییر داد و تمام امید ها را به یأس تبدیل نمود و سبب آن گردید تا تمام کشور های کمک کننده و همکار در افغانستان به نحوی از انحا در استراتیژی های سیاسی و اقتصادی شان باز بینی داشته باشند.

اگر به پیآمد های منفی این بحران توجه کنیم حد اقل پی آمد های را که میتوان بر شمرد قرار ذیل اند.:

1- افغانستان با توجه به بافت عمیق و ژرف قبیله یی و سنتی که دارد در هیچ برهه یی زمانی بستر مناسبی برای رشد و نهادینه شدن دموکراسی و کردار های دموکراتیک نبوده است ، ارزش های سنتی و قبیله یی همیشه در مواجهه و رویا رویی با ارزشهای مدرن و دموکراتیک قرار داشته و دموکراسی را به چالش گرفته است.

بعد از سقوط طالبان و عزم جامعه جهانی برای نهادینه سازی دموکراسی ، با توجه به تمام نا به سامانی ها مانند: نا امنی ، پایین بودن سطح آگاهی شهروندان ، بی عدالتی ، فساد اداری و بسا هنجار ومشکلات از این دست، امید ها گل کرده بود که گویا اینبار دموکراسی و ارزشهای دموکراتیک پا گیرد و جامعه را متحول سازد. اما بحران و چالش انتخابات پارلمانی و تقابل قوه های سه گانه در کشور ، یکبار دیگر دموکراسی را به پرتگاه فرستاد و مردم و جامعه جهانی را نسبت به آینده دموکراسی در افغانستان نا امید گردانید.
بعد از سقوط طالبان و حضور جامعه جهانی در افغانستان ، دموکراسی سد هایی بی شماری فرا راه داشته است اما چالش اخیر شاید مهلک ترین چالش برای دموکراسی باشد ، زیرا اینبار نهاد که باید بانی و پیش گام ، کنش های دموکراتیک باشد ، خود تبرشده است و ریشه این ارزش را نشانه میرود . این موضوع دو پی آمد ناگوار برای افغانستان در پی دارد :

اول اینکه باعث میشود تا جامعه جهانی انگیزه یی شان را برای نهادینه سازی دمکراسی و دموکراتیزه کردن جامعه افغانستان از دست دهند و در استراتژی های کلان شان در مورد افغانستان بازنگری کنند و ثانیا باعث میشود تا جامعه و شهروندان افغانستان به روند وارزشهای دموکراتیک بی باور گردند.

2- امروز آنچه که دولت افغانستان و جامعه جهانی در تلاش اند، کنار آمدن و مصالحه با طالبان است که سعی بر این است تا طالبان را متقاعد کنند که به زندگی مسالمت آمیز بپیوندند و قانون اساسی افغانستان را بپذیرند. آنچه در این روند تعین کننده است ، موضع و وضعیت دولت افغانستان و جامعه جهانی است تا برای طالبان ثابت گردد که با جنگ به اهداف شان دست پیدا نمیکنند و هیچ گاه با این روش گوی سبقت را نخواهند ربود.

اما متاسفانه در روند مصالحه با طالبان همواره موضع دولت افغانستان ضعیف بوده و این امر باعث شده است تا طالبان هرروز بیشتر از پیش بر تداوم جنگ و نا امنی پا بفشارند و به دولت افغانستان به عنوان نیروی بنگرند که توان مقابله با طالبان را ندارد.

اینک این بحران مشروعیت قوه ها و تقابل قوه های سه گانه یی دولت بیش تر از پیش موضع دولت افغانستان را در مصالحه با طالبان خدشه دار نموده و ضعیف مینمایاند. زیرا این بحران و تقابل ثابت میسازد که دولت از درون متلاشی و هر سه قوه دچار بحران مشروعیت گردیده است. پیام که این بحران برای طالبان دارد این است تا آنان مقاومت شانرا علیه دولت و جامعه جهانی تداوم بخشند و هیچ اعتنایی بر خواستهای دولت افغانستان در امر صلح نداشته باشند. این بسیار بدیهی است که هر از گاهی که یک طرف مصالحه با موضع ضعیف پیش می آید ، طرف دیگر بر تحقق خواستهایش اصرار ورزیده و هیچ نوع انعطاف پذیری و خویشتن داری از خود بخرچ ندهد که همین موضوع مصداق روند صلح درافغانستان نیز میباشد.

3- ثبات سیاسی در امر توسعه و رشد اقتصادی نقش تعین کننده یی ایفا میکند و چگونگی ثبات یا عدم ثبات اقتصادی رابطه مستقیم به ثبات یا عدم ثبات سیاسی دارد. اگر به تمام کشور های فقیر و جهان سومی مکث کنیم ، در میابیم که عدم ثبات سیاسی در این کشور ها فکتور اساسی در گسترش فقر ، بیکاری و عدم توسقه اقتصادی بوده است . افغانستان نیز از جمع کشور هایی است که همواره عدم ثبات و بحران های سیاسی ضربه های جبران نا پذیری را بر پیکره یی اقتصادی این کشور وارد کرده است .

با تو جه به این امر تقابل قوه های سه گانه در امر انتخابات که باعث بحران سیاسی در کشور گردید ،پی آمد های منفی را در عرصه اقتصادی این کشور نیز به بار آورده است که حد اقل پی آمد را که میتوان بر شمرد ، کاهش ارزش افغانی (واحد پول)، بلند رفتن قیمت ها در بازار، افزایش بیکاری، کاهش سرمایه گزاری و قطع بسا پروژه ها و کمک های جامعه جهانی میباشد.

به همین سان ده ها پی آمد منفی دیگر مانند تشدد نا امنی ،اختلال در سیستم اداری ،افزایش فساد اداری و.... که ناشی از تقابل قوه های سه گانه میباشد را میتوان بحث کرد که در این نوشته کوتاه نمی گنجد.

با توجه به پافشاری دولت بر تغییر نتایج آرا و مقاومت پارلمان ،آنچه مسلم به نظر میرسد این است که اگر به این مشکل از مجرای قانون بر خورد نگردد و طرفین بر منافع شخصی شان اصرار نمایند هیچ بعید نیست که افغانستان در کام تنش ها و کشاکش ها فرو رود .

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






39 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > افغانستان در گرداب تقابل

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • پپرامون بحران در سه قوه دولت افغانستان

    باقی سمندر
    اسد- رمضان سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    اګست سال ۲۰۱۱

    سلام به همه خوانندګان ارجمند کابل پرس
    سلام به ( خانم- دوشیزه ) عزیزه ظفری
    در مورد علل وانګیزه های بحران موجود میان هرسه قوه ( اجراییه – مقننه – قضاییه ) خانم ظفری درنبشه شان اشاره ها وتحلیل هایی ارایه نموده اند .
    من براین باورم که :
    ایالات متحده امریکا و اروپا ومتحدین شان در افغانستان بخاطر منافع جیو استراتیژیک و جیو اکنومیک وجیو پولیتیک شان طرفدار دیموکراسی نبوده اند ونیستند و آنچه در افغانستان بنام ګویا دیموکراسی نورماتیف یا هنجاری و درهم آمیزی افکار مدرن وپیش مدرن در دستګاه دولتی تمثیل میګردد – خود نشانه های قوی افکار ضد دیموکراتیک را با خود حمل مینماید – در هیچ کجای دنیا از یونان باستان تا امروز سخن از تحقق یا تحمیل دیموکراسی بزور شمشیر – سرنیزه – میګ یا بی پنجاه ودو نبوده است .
    هویداست که در افغانستان از زمان مشروطه اول و انتشار سراج الاخبار تا دوره زمامداری شاه امان الله وبعدن در مورد حاکمیت قانون اختلافات شدیدی وجود داشته است وهمه نظام نامه های دوران امانی برای حاکمیت قانون تلاش داشته است واسفا که آن دوره بعد از ده سال با خاک وخون یکسان ګردید و تلاش برای تحقق استبداد و دیکتاوری ومطلق العنانی تا امروز ادامه یافت .
    طالبان و القاعده بعد از یازدهم ۍ سپتامبر ۲۰۰۱ و بوپژّه بعد از هفتم اکتوبر ۲۰۰۱ بزور بی ۵۲ از قدرت مرکزی ودولتی در افغانستان رانده شد ند وبا فیصله های ملل متحد و جامعه جهانی و کنفرانس پیترز برګ وتدویر لویه جرګه ها کوشیده شد تا به تن و اندام آنهاییکه سرمشق ای پراتیک ضد دیموکراتیک و زور ګویی و استبداد در طی سالها بوده اند – لباس مندرسی را بپوشانند ونامش را دیموکراسی بګذارند !
    مګر ګروه ها و انسانهایی که تا آخر سال ۲۰۰۱ بزور سر نیزه و استبدادا حکام خود را عملی مینمودند – میتوانند یک شبه دیموکرات ګردند ؟مګر از ۲۰۰۱ تا حالا زیر نام دموکراسی برضد دیموس ومردم عمل نکرده اند ؟
    دیموکراسی را مردم دیموکرات بوجود می آورد و دقیقن از زمان انتشار شمس النها ر تا حالا در افغانستان در طی بیش از یک قرن افکار مدرن و پیش مدرن در تقابل ومبارزه با همدیګر قرار دارند .
    دیموکراسی در افغانستان تاریخ صد ساله دارد وآرزو دارم تا خانم ظفری درفش دیموکراسی خواهی را به اهتزار نګهداشته و برضد آنهاییکه بنام دیموکراسی در پارلمان نان سیاسی میخورند یا در ارګ یا در قوه قضاییه بازهم بنویسند ،
    همچنان به همه نیروهای طرفدار دیموکراسی بایست هوشدار داد که دشمنان تاریخی و سوګندخوردګان اصلی وواقعی دیموکراسی بنام طالبان وحزب اسلامی در پشت دروازه های کابل رسیده و ګاهی سخن از تجزیه افغانستان بزبان ها رانده میشود وبه ګوش ها شنیده میشود– ګاهی از دیکتاتوری منوره و یا ګاهی از دیکتاتوری سیاه و فاشیستی بر پایه قوم ګرایی وقبیله پرستی اشاعه داده میشود !
    طرفداران دیموکراسی در پارلمان بایست بکوشند تا در مقابل فشار حامد کرزی و مطلقیت ګرایان ارګ نشین و اعوان وانصار شان مقاومت نموده و صدای خود را به ګوش مردم افغانستان برسانند و از مردم مشروعیت خود را بګیرند و همزمان از افتیدن و لغزاندن افغانستان به دست های خون آشا مان طالبان و شرکا هوشدار بدهند وجلوګیری کنند ،
    افغانستان را در سراشیب تجزیه – وحمام خون شدن بازهم قرار داده اند .
    هیچ دیموکراتی نمیتواند شاهد کشتار دیموس -مردم به بهانه های ګوناکون به وسیله کراتوس یا حاکمیت باشد .
    زنان که بیشتر از نصف مردم وجامعه افغانستان را تشکیل میدهند – میتوانند نقش بسیار بزرګ و ارزشمند در برهه کنونی افغانستان ایفا نموده و از سقوط افغانستان در سراشیب تجزیه – خانه جنګی وجنایت پی درپی جلوګیری نمایند !
    زنان نخبه که با آ ګاهی وشعور ملی – دیموکراتیک مسلح اند میتوانند در سمت دادن حرکات دیموکراتیک و تقویه آن در پارلمان افغانستان نقش مثبت ادا نموده و باجلوګیری ازتداوم حرکات ضد دیموکراتیک در قوه اجراییه و قضاییه ودر خود دستګاه مقننه جلوګیری نمایند .
    بحران سیاسی در جامعه هرګاه بسوی ثبات دیموکراتیک وصلح شرافتمدانه و تحقق عدالت اجتماعی زیر درفش استقلال و آزادی مدیریت نګردد – استبداد سیاه سالهای سال از کران تاګران جامعه سایه خواهد افکند ونخستین قربانیان همان زنان خواهند بود – از همینروست که معیار آزادی در جامعه آزادی زنان شمرده میشود . به هرپیمانه ای که در افغانستان تلاش برای استقلال – آزادی ادامه پیدانماید وبا دموکراسی و تلاش زنان ګره بخورد – راه عبور از بحران بسوی ثبات دیموکراتیک وعادلانه هموار میګردد.

  • نوی سیاستوال ښاغلی عبدالظاهر قدیرصیب چې اوسمهال ځان په هېواد کې وتلی سیاستوال بولي.
    دغه ښاغلی چې د شمالي ټلوالی په منځ کې دهغوی په اشاره خپل ولس او خپلومشرانو ته سپکې سپورې وایې فکر کوی چې دی نو ډېر زړه ور او تکړه سیاستوال دی .

    له هغې ورځې چې څو تنو ایران الصلو ګوډاګیانو دا سمبولیکه څیره په سمبولیکه بڼه په ولسی جرګه کې دتش په نوم له قانون څخه د ملاتړ ایتلاف مشر ټاکلی نو ولسمشر کرزي ، لوی څارنوال او قاضی القضات پسې په هغه ډول څرګندونې پیل کړي چې فکر نه کوم چې یو لس کلن ماشوم به یې هم وکړي.

    ښاغلی ظاهر صیب کاش چې تا زده کړې درلودې او یا دې هم له څو لوستو سره شپې کړی وایې نو بیا به ته په دې مسایلو ډېر ښه پوه شوی وایې چې سیاست او سیاستوال څه ته وایې ، ګوره په سیاسي مسایلو خبرې ولسمشر ته کنځلو ته نه وایې.

    ته وګوره چې ته له چاسره خوا په خوا ناست یې له هغه چاه سره، یې چې ستا ملی هویت ستا افغانیت او ستا خپلواکی نه منی ، لطیف بدنام یا پدرام ، حفیظ منصور او دوی ته ورته نور په لسګونونو هغه کسانو سره خو کې ناست یې او کله چې ته خپلو مشرانو ته کنځلی کوی هغوی دی د لاسونو په پړکولو بدرګه کوی نو ته فکر کوی چې ډېرې ښې خبرې دې وکړی خو نه هغوی ستا وړتیا ته لاسونه نه پړکوی بلکې ستا په خوله سیاسي نه بلکې کوڅه یې خبرو ته خاندې او لاسونه پړکوي.
    پدرام ستا هغه مشر ته چې خپلواکي یې درته اخیستې وه څه نه و چې ویې نه ویل منصور دی ملی سرود ته د درنښت په موخه نه دریږي ا و وایې چې ای خو سرود افغان ها است

    بهزاد چې له اره ایرانی دی هغه څه درپریښي .
    ښاغلیه ته چې د قانون او ولسواکۍ خبرې کوی نو که نور څوک نه پوهیږي ختیځوال یا ستا دبادارانو په اصطلاح مشرقیوال ډېر ښه پوهیږي چې ستا کورنۍ په جلال کوټ کې څه نه و چې ترسره مو نه کړل .
    په هر حال ګوره ظاهر خانه اوس هم وخت لری خپل ځان او خپل مشران وپیژنه ، څوک چې ځان نه پیژني هغه خپل خدای هم نه پیژنی .
    ستا د پوهیدو په هیله.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.