کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > باز هم ششم جدی فرا رسید

باز هم ششم جدی فرا رسید

دو شنبه 26 دسامبر 2011, بوسيله‌ى باقی سمندر

نوشته بودم . شما را به رفتن چند ګام به عقب دعوت مینمایم تا ګامهای رو به بیش رفتن را استوار ترګزاریم .

ساعت یک بعد از ظهر 25 دسامبر سال 1979 را بخاطر بسپاریم .

بیاد روز های گذشته :
بیاد تاریخ ای که درافغانستان باردگر به شکل دیگر تکرار گردید و امید که بار دیگر تکرار نگردد ،
بیاد هزاران هزار انسان به خاک وخون خفته ،
بیاد هزاران هزار سپاهی گمنام ،
بیاد هزاران هزار انسان که زیر شکنجه ها جان دادند یابا رنج ها از پولیگون پلچرخی رهائی یافتند ،
بیاد هزاران خانه، باغ وراغ، پل وپلچک، مکتب ومدرسه، مسجد و خانقاه، دشت ودمن،کوه و کوهساری که به توپ وگلوله و راکت و بمباران هوائی وزمینی بسته شدند ،
بیاد هزاران هزار انسانیکه کفن پوشیدند و بنام مجاهد در راه استقلال افغانستان جان شان را فدا ساختند ،

بیاد عزیزان که دلاورانه بخاطر تحقق استقلال افغانستان و تامین دیموکراسی و آزادی وعدالت اجتماعی تا پای جان رزمیدند ،
به پاس هزاران هزار بیوه در افغانستان ،
به پاس هزاران هزار کودک یتیم ویسیر در افغانستان،
به پاس هزاران هزار زخمی و مین خورده در افغانستان ،
به پاس همه آنهائیکه می رزمند و تا هنوز تسلیم انواع ظلم وستم واستبداد نشده اند ،
بپاس اشک های مادرانی که بخاطر شهادت فرزندان شان از گونه های خویش ریختند ،
بپاس اشک های خانم هائی که بخاطر شوهران شان و کودکان ایکه بخاطر پدران ومادران وعزیزان شان ریختند ،
بپاس ملیونها انسانی که در کشورهای گوناگون از کران تا کران کره زمین آواره و سرگردان شدند و بنام مهاجر تا امروز سر گردان وبیخانمان اند ،
بپاس درفش آزادی و زنده گی با آرمان آزاده گی

خواننده عزیز و ارجمند !

برای بسیاری از ما وشما مبرهن وروشن است که در27 دسامبر سال 1979 برابر به ششم جدی سال 1358 افغانستان مورد تجاوز آشکار شوروی و لشکر یانش قرار گرفت. از آنروز تا امسال بیست وهشت سال ( بخوان سی ودو سال درسال۲۰۱۱ میلادی ) میگذرد. همه ما وشما آنروز و روزهای بعدی از آنرا بخاطر داریم. همه ماوشما کودتای های بیست وششم سرطان 1352 و کودتای هفت ثور 1357 راشاید بخاطر داشته باشیم.
بیاد داریم که حزبی را در اول جنوری 1965 بنام « حزب دموکراتیک خلق » بنیان نهادند و رهبران آن حزب در آغاز خود را حزب اصلاح طلب و ریفورمیست خوانده و طرفدار مبارزه مسالمت آمیز و پارلمانی بودند اما در بیست وششم سرطان 1352 با کودتای داود خان یکجا شده وبرای داود خان بیانیه " خطاب به مردم " را تهیه کردند و در کرسی های وزیر و حاکم و مامورین بلند رتبه و پائین رتبه لم دادند.
از بیست وششم سرطان ببعد حزب ریفورمیست به حزب توطئه گر وکودتا چی تبدیل گردیدودر پیش از کودتای هفت ثور دو فرکسیون آن که بنام " خلق" و "پرچم " باردیگر به هم ائتلاف نموده و در هفت ثور 1357 با کودتای نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین به اریکه قدرت سیاسی لم دادند و بازهم کودتا را انقلاب گفتند.
رهبران آن حزب نام نهاد به نام ها و اصطلاحات حزب، انقلاب، سوسیالیزم؛ گارگر، دهقان، خلق، مردم، ترقی، دیموکراسی و... چنان بازی کردند که هم واژه ها ومولفه ها وهم مردم ما بیش از حد تصور آسیب دیدند.
فرامین شماره ششم، هفتم، هشتم هم نتوانست رهبران مستبد و ظالم و فاشیست را به اریکه اقتدار نگهدارد تا آنکه ارباب شان از کریملن مستقیما مداخله نمود.
از این ببعد شمارا به خواندن مطالب از رهبران نظامی وسیاسی شوروی آنزمان جلب مینمایم.
درکتاب بنام " ارتش سرخ در افغانستان" که به قلم ب. گروموف قوماندان عمومی قوای اشغالگر روس به رشته تحریر آمده است، میخوانیم که :
" محکومین به پیروزی "
" نورمحمد تره کی ... و هواداران وی میتوانستند مطمئن باشند که پیوسته اتحاد شوروی به آنان کمک خواهد کرد ... رژیم تازه کابل " محکوم به پیروزی" بود و حق نداشت با حکومت نظر به دلایل زیر وداع بگوید:
انقلاب در هیچ کشوری تا زمانی که اتحاد شوروی وجود داشت، نمیتوانست ناکام گردد . این امر بنوبه نخست شامل حال کشورهای هم
مرز با اتحاد شوروی میگردید..." 1
" وقایع آوریل 1978 را می توان به مثابه پیروزی یک گروه بر گروه دیگر ارزیابی کرد. هواداران نورمحمد تره کی که در جناح "خلق" گرد آمده بودند، پس از رسیدن بقدرت، ناگذیر بودند در دو جبهه به مبارزه بپردازند .از یکسو آنان نمیتوانستند اجازه بدهند تا پشت سر از سوی همرزمان خویش در حزب دموکراتیک خلق مورد شبیخون قرار گیرند . از سوی دیگر سرنگونی دولت انقلابی زیر فشار مخالفان برای ایشان تحمل نا پذیر بود. در بهار سال 1979 کاملا روشن گردید که در افغانستان به مفهوم واقعی کلمه جنگ داخلی در گرفته است." 2
" زمان بحران "
حسب دستورهای شفاهی وزیر دفاع، مارشال اتحاد شوروی د.ف. اوستینف در ماه دسامبر بیش از 30 رهنمود مختلف داده شد که مطابق آن در " قلمرو فرماندهی نظامی ترکستان " و " فرماندهی نظامی آسیای میانه " نزدیک به یکصد یگان رزمی تشکیل شد. مرکز فرماندهی ارتش " سپاه" چهلم مشتمل برسه لشکر موتوریزه، یک تیپ تهاجمی کماندو، یک هنگ ویژهء موتوریزه، تیپ های توپخانه، موشک انداز . پدافند هوائی و همچنان چندین یگان مختلف رزمی وخدمات پشت جبهه تاسیس گردید. برای بسیج و تکمیل لشکر های مستقر شده، بیش از 50000 افسر، درجه دار و سرباز از نیروهای ذخیره ارتش احضار گردیدند. جهت تامین نیازهای سپاه نزدیک به 8000 کامیون در اختیار موسسات تولیدی گذاشته شد. برای هردو فرماندهی نظامی این آرایش نظامی بزرگترین آرایش در نیم قرن اخیر بود. در پادگانها و کمیساریای نظامی براین باور بودند که بازرسی عادی در جریان است تنها در 24 دسامبر در گردهمائی هیات رهبری وزارت دفاع اعلام گردید که رهبران شوروی تصمیم گرفته اند به افغانستان نیرو بفرستند تا فرا رسیدن این موعد، نیروهای عمده سپاه وظیفه داشتند بر پایه رهنمود وزارت دفاع اتحاد شوروی به سوی افغانستان مارش کرده و در قلمرو آن کشور مستقر گردند. زمان دقیق عبور از مرز تعیین گردیده بود.
ساعت یک بعد از ظهر 25 دسامبر سال 1979 "
" بامداد 25 دسامبر 1979، فرمانده سپاه چهلم، سر لشکر تورخاینف، دوبار با سر لشکر بابه جان رئیس اداره عملیاتی ستاد کل نیروهای مسلح افغانستان و عبد الله امین، برادر بزرگ حفیظ الله امین در شهر کهندژ – کندز در شمال افغانستان دیدار کرد. در همین زمان در نزدیکی " پل دوستی" که سپاهیان شوروی از روی آن آمد وشد میکردند، یگان های پشتیبانی سپاه، یک پل شناور 60 تنی برای گذار از روی رود آمو برپا کردند.
طرح اصلی استقرار نیروهای سپاه در آن خلاصه میگردید که در دو راستا از مرز دولتی گذشته و به قلمرو افغانستان در آیند و در پایان هجوم به ترمز – کابل – غزنین و تورغندی – هرات – قندهار- مهمترین مراکز اداری کشور را حلقه بزنند. چنین برنامه ریزی شده بود که پادگانهای سپاه را روی این حلقه مستقر ساخته ..."
" 25 دسامبر گردان ویژه اکتشافی، لشکر 108 زرهدار از مرز دولتی افغانستان و شوروی عبور کرد . همزبان با آن هواپیمای ترابری نیروی هوائی با سیربازان جنگ افزار های مربوط به لشکر 103 کماندوی هوائی از فرار مرز گذشتند. کماندوهای این لشکر با چتر به فرودگاه کابل فرود آمدند .در آستانه پیاده سازی نیرو به افغانستان معاون اول وزیر دفاع، مارشال اتحاد شوروی س. الف. سوکولوف و فرمانده نیروهای فرماندهی نظامی ترکستان سپهبد یو. پ. ماکسیمف به محل فرماندهی سپاه چهلم حضور یافتند . به طوری که تورخاینف به یاد می آورد.... هجوم بسوی کابل شبهنگام ادامه یافت...
بامداد 26 دسامبر ژنرال تورخاینف همراه با مارشال سوکولوف برفراز کاروانهای اعزامی به افغانستان پرواز کردند. در همین هنگام کاروانهای لشکر 108 موتوریزه که به سوی کابل هجوم نموده بودند، به حومه این شهر نزدیک شدند....
با فرارسیدن بامداد 28 دسامبر لشکر 108 موتوریزه کاملا در شمال خاوری کابل مستقر گردید و با نیروی لشکر 103 کماندوی هوابرد ارتباط برقرار ساخت ." 3
ببینیم که رهنمود رهبران شوروی در سطح دیپلوماتیک بین المللی چگونه بود؟
" خیلی سری
بخش خاص
نیویورک به نماینده دایمی شوروی در سازمان ملل

در صورت تلاش کشور، مبنی بر مطرح ساختن درگیری ما در رابطه با افغانستان، در شورای امنیت سازمان ملل سرسختانه بکوشید تا از شمول این موضوع در دستور کار جلسه جلو گیری کنید. خاطر نشان بسازید که این مساله مربوط به مناسبات دو جانبه افغانستان و شوروی است، که دو کشور به حل وفصل آن میپردازند. ضمنا یاد آور شوید که مطابق به ماده 51 آیین نامه سازمان ملل متحد جمهوری دموکراتیک افغانستان از حقوق پذیرفته شده بین المللی که از اتحاد شوروی در زمینه همکاری برای دفع تجاوز یاری درخواست نماید و اتحاد شوروی از اینکه چنین همکاری و یاری را به افغانستان ارائه دهد برخوردارند." 4
ببینیم که روابط ایالات متحده امریکا و شوروی در مورد لشکر کشی به افغانستان چگونه بود؟
در همین کتاب نامه ایرا که برای جیمی کارتر روان شده، میبینیم و بخشهای آنرا میخوانیم که :
" خیلی سری
آقای رییس جمهور محترم
در پاسخ پیام تاریخی 29 دسامبر سال جاری شما لازم میدانم مطالب زیر را به اطلاع برسانم:
به هیچ وجه نمیتوان با ارزیابی شما از آنچه تا کنون در جمهوری دموکراتیک افغانستان میگذرد موافقت نمود. از طریق سفیر شما در ماسکو ما صادقانه برای امریکا و برای شخص شما حقایق رویداد های افغانستان و همچنان عللی که مارا وادار به دادن پاسخ مثبت به درخواست حکومت افغانستان مبنی بر اعزام واحد های محدود نظامی شوروی به آن کشور گردید، توضیحات مستندی ارائه کردیم.
...شما در پیام تان یادآوری میکنید که ما با حکومت ایالات متحده امریکا پیرامون مسایل افغانستان در آستانه اعزام نیروهای نظامی به این کشور مشورت نکرده ایم . اجازه بفرمایید از شما بپرسم آیا شما با پیش از آنکه به استقرارهمه جانبه نیروهای دریایی تان به آبهای هم مرز با ایران در خلیج فارس دست زدید و در بسیاری دیگر از مواردی که می بایست حد اقل مارا در جریان میگذاشتید، با ما مصلحت کرده بودید ؟
در روشنی آنچه که گفته شد زمختی برخی از جملات پیام شما هویدا میباشد . آنها بخاطر چه است.؟
ل.ای.بریژنف 29 دسامبر 1979 .." 5

خواننده عزیز و ارجمند !
آنچه من بخاطر دارم هجوم شوروی در افغانستان بی پاسخ نماند و مردم افغانستان به اشکال مختلف و خود بخودی و در جاهائی به شکل سازماندهی شده برضد آن نبرد را ادامه داد. تنظیم ها و احزاب یکی پی دیگرتشکیل شده و رشد داده شدند.
بیاد دارم که در هفته اول جنوری در شهر بن المان غرب بزرگترین مظاهره افغانها بر ضد تجاوزگران شوروی سامان داده شد و تجاوز شوروی محکوم گردید.
همچنان بخاطر دارم که از جانب دولت ببرک کارمل یک دیپلومات سابقه دار وزارت خارجه افغانستان آقای عبدالرحیم غفور زی به قصد سفر به سازمان ملل متحد به نیویارک فرستاده شده بود تا گویا از تجاوز شوروی و حاکمیت ببرک کارمل دفاع نماید اما وقتی غفور زی در فرانکفورت رسید، با دوستانی در هتل دیپلومات جلسه ای دایر گردید.احمدشاه داماد آقای حیدر عدالت و محمد علی کاشفی که با منیره جان خواهر زاده حیدر عدالت ازدواج نموده اند، همچنان در آن جلسه حضور داشتند که هنوز هردویشان خوشبختانه زنده اند.
غفور زی تعهد سپرد که در ملل متحد از موضع وموقف مردم افغانستان و افغانستان ای که به وی تجاوز شده است، صحبت خواهد کرد.
غفورزی آنچنان کرد که قول داده بود. متن سخنرانی غفور زی در مجلات و نشرات آنروزی ایالات متحده امریکا وبسا کشور ها به چاپ رسید و دیری نگذشت که ترجمه دری آنرا غفور زی به نویسنده این جملات فرستاد و من برای نشر به جریده آزادی / ارگان ملی دموکراتیک مردم افغانستان سپردم و همان وقت در شماره ای که بخاطر سوم حوت 1358 به چاپ رسیده بود، منتشر شد.
در واقعیت امر شوروی آنزمان کور خوانده بود و تصور مینمود که میتواند اراده ملی دموکراتیک غفورزی را برای منافع خود سمت وسو بدهدولی غفورزی در سطح بین الملی نخستین تیر را به قلب کریملن فرستاد.
یاد غفور زی گرامی باد !
ببینیم که فرمانده قوای شوروی چه را باخود به ارمغان برد ؟
خروج قوای شوروی از افغانستان :
در مورد اینکه از آغاز تجاوز شوروی تا آخرین روز اخراج آنها و فروپاشی شوروی بر« حزب دموکراتیک خلق و بعدا وطن» ! چه گذشت و بالای مردم چند هزار تن گلوله وسرب مذاب ریخته شدو چند هزار هزار انسان کشته شدند و چند هزار هزار خانواده آواره شدند و چه خسارات مادی ومعنوی بر افغانستان ومردمش تحمیل گردید؟
در این موارد و موارد دیگر باید زیاد نوشت . یقینا فرزندان مرزوبوم افغانستان برخود زحمت را هموار مینمایند و در این موارد نوشته اند وبازهم خواهند نوشت.
اما بخوانیم که فرمانده قوای تجاوز گر شوروی چه نوشته است :
" شکست یا پیروزی
طی پنجاه سال اخیر جهانیان تماشاگر بیش از 90 در گیری و جنگ منطقه ای بوده اند . پاره از این جنگ ها سالها به درازا کشیدند . قربانیان بیشماری به همراه داشتند. برخی دیگر بی آنکه در بگیرند، در آستانه وقوع به خاموشی گراییدند.
.. برای نفرات محدود سپاهیان شوروی جنگ افغانستان به تاریخ پانزدهم فروری 1989 به پایان رسید.
اندوهبارترین ارمغان جنگ افغانستان کشته شدن سربازان وافسران ما است.
از 25 دسامبر 1979 تا 15 فروری 1989 ما به تعداد 13833 نفر از جمله 1979 افسر و ژنرال کشته دادیم . در روند عملیات رزمی در قلمرو افغانستان افزون برآن 572 تن از ماموران کاگی بی، 28 مامور انتظامی و 190 مشاور نظامی از جمله 145 افسر کشته شدند. 172 افسر به علت دیدن زخمهای سنگین خدمت نظامی را ترک گفتند و 6669 نظامی معیوب گردیدند که از جمله 1479 نفر آنان معلولان درجه اول اند. به علت اوضاع ناهنجار اقلیمی که زمینه را برای ساری شدن بیماریها ی مکروبی در میان پرسونل سپاه فراهم میساختند بیش از 115308 نظامی مبتلا به بیماری زردی و 31080 نظامی دیگر مبتلا به بیماری برانشیت عمیق گردیدند.
نه سال تمام جنگ هزاران سرباز و افسر کشته و زخمی، مادران به سوگ نشسته، هزینه های سرسام آوری برای حفظ حکومت و شگوفائی اقتصادی افغانستان ؟!! آخر چه ؟
همه اینها برای هیچ برباد داده شد؟
نه هرگزنه .
هرچه باشد ، هرچه تلخ وناگوار باشد، ما امروز باید اعتراف کنیم :
افغانستان برای بسیاری و در گام نخست برای ما روشنتترین الگوئی گردید که نشان میدهد، حل وفصل مسایل سیاسی با توسل به زور بی نتیجه است"
فروپاشی فراگیر اردوگاه سوسیالیستی در آغاز و در پی آن اتحاد شوروی در دسامبر 1991 تنها پیامد بحران ژرفی بودکه رهبران شوروی و کلا نظام در آن فرورفته بودند. "

/------------------------------------

رویکردها :
1 – ارتش سرخ در افغانستان – صفحه 3 و 4 – نوشته ب گروموف مترجم عزیز آریانفر
2- همان کتاب صفحه 5
3- صفحه های 65 و 66 همان کتاب
4- صفحه 69 همان کتاب
5- همان کتاب- صفحه های 73 و74
6- از صفحه های 225 تا 227 هما ن کتاب

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






73 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > باز هم ششم جدی فرا رسید

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • سمندر عزیز ! اگر واقعا" عدالتی وجود میداشت ، تو مقاله ات را چنین شروع میکردی:
    بیاد رهبران شهید وعزیزالقدر هریک شهید انجیر حکمت یار ، شهید استاد سیاف ، شهید صبغت الله مجددی، شهید پیر سید احمد گیلانی، شهید ( چه است نام آن پیر مرد زنباره از یادم رفت ) ها بیادم آمد،شهید محسنی، شخید خلیلی، شهید محقق ،شهید اکبری و و و. راستی هم خدا این حرام راده هارا دوست دارد ،چه بلا؟ این نابکاران جامعه اصلا" مرگ ندارند. مرگ وهر نوع بدبختی دیگر دامنگیر مردم بیچاره وبدبخت است.

  • باقی سمندر
    ۵ جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۶ دسامبرسال ۲۰۱۱ میلادی
    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
    سلام به اقای جوزجانی

    من هیچګاه به خود اجازه داده نمیتوانم که بنام شما یا فرد یا افراد مورد نظر شما یا از دیدګاه شما بنویسم - شما اختیار دارید که بیاد کدام و کی هایی مینویسید که هم شهید اند وهم غازی اند وهم سلامت میباشند !
    من خوش بختانه دارای یک شخصیت میباشم ونامم هم باقی سمندر است و بیک نام ویک شخصیت خودم مینویسم ودربرابر نسل های دیروز وامروز وفردای افغانستان وبشریت احساس مسوولیت انسانی مینمایم .
    برمن است تااګر نګاهی به سی ودوسال پیش می اندازم - درسهایی از تاریخ بګیرم وهرګاه توانایی درس ګیری را نداشته باشم - هنوز دیر نشده است وبازهم میتوان ګذشته را باارایه اسناد مورد بازنګری قرار داد وراه های ناکوبیده آینده را تاحد ممکن هموار ساخت و به پیش رفت .
    هرګاه حاضر باشیم درسهایی از ګذشته بګیریم بایست بحث سالم سیاسی را براه بیاندازیم و از شعار دادن ها تاحد توان دور بنماییم .

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

    • آقای سمندر! احتراماتم را بپذیرید. اگر با ادبیات بردران جهادی صحبت خودرا ادامه بدهم ٍاما بعد: من از فرمودۀ شما که در جواب کامنت اینجانب تحریر نموده اید چنین نتجه گیری نمودم که پاسخ آقای نادر در قسمت شما کاملا" صدق میکند. امیوارم که نتیجه گیری ام درست نباشد. شما زحمت نموده پاسخ چند سطرۀ اقای نادر را در زیر بخوانید.
      جوزجانی

  • دوبلاك با هم در جنك شدند,بد بختانه ميدان جنك كشور فقير و به خون خفته و تك قومى را بر كزيدند.يك ابر قدرت ,نافش رفت ولى ما را هم تباه وبر باد كرد.ماهم بينى اش را به خاك ماليديم.ابر قدرت از داخل فروباشيد.
    من كه با يك اروبايي داخل صحبت بودم به خود ميباليدم كه ما بوديم كه ديوار برلين ريخت,بلاك شرق ازاد شد,كشور هاى اسيايي و اسياى ميانه ازاد شد وغيره وغيره...او در جواب جشمش جهار شده بود و حيران شده بود كه از كدام صفينه ديكرى امده اين حكايات عجيب و غريب را مينمايم.او كه تحصيلات عالى هم داشت كفت راجع به اين همه جيز هاى كه تو قطار كردى من هيج نشنيده ام.اينقدر ميدانستم كه مردم او غانستان98 در صد بيسواد و سخت فقير اند,روسها به انجا تجاوز كرده بودند به كومك ماها به مشكلات مواجه شدند,خوشبختانه كه توسط كرباجوف ان دولت از بين رفت.
    ما ديوار برلين را مديون احسان كربا جوف هستيم و ميدانيم.اى برادر
    ما خود مرده را به جمع قربانى حساب كرده روان هستيم.
    جامعه جهانى به حيث دستمال ما را استعمال كرد و به زباله دان تاريخ انداخت,امروز ما از زباله دان حرف ميزنيم كه نى ,ما اين طور كرديم و ان طور بوديم.
    دو اسب كه جنك كنند خر در بين ميميرد.بلا خره لاشخور با كستان هم اشتهاى خوردن ما در سر برورانيد.
    روسها از همان اغاز كفته بودند كه ما به اوغانستان رفتيم بخاطر اينكه امريكا اين بلان را داشت و ما بيشكيرى كرديم.
    ولى امروز امريكا راستى امد راستى ميخواهد بايكاه نظامى اينجا بسازد.امروز ما در شرايط سختى قرار كرفته ايم,اين دو همسايه مزخرف ايران و با كستان دارند ما را تباه و برباد ميكنند.ما بايد با بايكاه نظامى امريكا موفقت كنيم.وكرنه باكستان ما را يكه يكه از تيغ ميكشد.ما انتخاب ديكرى نداريم ,يا مرك يا بايكاه نظامى امريكا كه يكانه راه بيرون رفت از دوزخ با كستان و ايران است.اينكه امريكا با همسايكان جه ميكند به ما هيج ارتباط ندارد,مهم است كه ما درزير سايه اش نفس به راحت بكشيم.از خيرات سر كرم كدو هم اب بخورد.

  • شخصیتی بنام باقی سمندر مقاله نویس یا چتیات گو:
    مخصوصآ اینجا بخوانید !
    بیاد هزاران هزار انسانیکه کفن پوشیدند و بنام مجاهد در راه استقلال افغانستان جان شان را فدا ساختند ،
    بیاد عزیزان که دلاورانه بخاطر تحقق استقلال افغانستان و تامین دیموکراسی و آزادی وعدالت اجتماعی تا پای جان رزمیدند ،
    باقی سمندر از خود بپرس ؟
    آیا واقعآ مجاهدین بخاطر استقلال افغانستان کفن پوشیده بودند ؟ اگر بخاطر استقلال افغانستان کفن پوشیده بودند چرا بعد ازاخراج نیروهای روس و سقوط دولت دست نشانده نجیب کابل را ویران و صدها هزار انسان را بصورت وحشیانه و حیوان صفتانه به قتل رساندن .
    اگر نپوشیده بودند چرا واقعیت ها را پنهان میکنی همانند مزدوران و دست نشاندهگان بصورت چاپلوسی مینویسی !
    ثانیآ
    کدام استقلال ، کدام دموکراسی وکدام عدالت اجتماعی ؟

    منطورت از این جمله ، به پاس همه آنهائیکه می رزمند و تا هنوز تسلیم انواع ظلم وستم واستبداد نشده اند .حتمآ طالب است اگر طالب های جنایت کار نیست پس از کدام های یاد کرده ی ؟

    اینجا بخوانید چه چتیات نوشته !
    همچنان بخاطر دارم که از جانب دولت ببرک کارمل یک دیپلومات سابقه دار وزارت خارجه افغانستان آقای عبدالرحیم غفور زی به قصد سفر به سازمان ملل متحد به نیویارک فرستاده شده بود تا گویا از تجاوز شوروی و حاکمیت ببرک کارمل دفاع نماید اما وقتی غفور زی در فرانکفورت رسید، با دوستانی در هتل دیپلومات جلسه ای دایر گردید.احمدشاه داماد آقای حیدر عدالت و محمد علی کاشفی که با منیره جان خواهر زاده حیدر عدالت ازدواج نموده اند، همچنان در آن جلسه حضور داشتند که هنوز هردویشان خوشبختانه زنده اند.
    غفور زی تعهد سپرد که در ملل متحد از موضع وموقف مردم افغانستان و افغانستان ای که به وی تجاوز شده است، صحبت خواهد کرد.
    غفورزی آنچنان کرد که قول داده بود. متن سخنرانی غفور زی در مجلات و نشرات آنروزی ایالات متحده امریکا وبسا کشور ها به چاپ رسید و دیری نگذشت که ترجمه دری آنرا غفور زی به نویسنده این جملات فرستاد و من برای نشر به جریده آزادی / ارگان ملی دموکراتیک مردم افغانستان سپردم و همان وقت در شماره ای که بخاطر سوم حوت 1358 به چاپ رسیده بود، منتشر شد.
    در واقعیت امر شوروی آنزمان کور خوانده بود و تصور مینمود که میتواند اراده ملی دموکراتیک غفورزی را برای منافع خود سمت وسو بدهدولی غفورزی در سطح بین الملی نخستین تیر را به قلب کریملن فرستاد.
    یاد غفور زی گرامی باد
    عملکرد غفورزی را به نیکی یاد کردی درحالیکه این عملکرد خودش خیانت بزرگ است . خیانت به رژیم و بادارانش جنایت محسوب میگردد بنآ این خیانت را در واقع برای پناهنده شدن به آلمان کرده بوده درواقع خیانت به کشور محسوب میگردد در حالیکه آمپریالیزم غرب اهداف و پلان خود را داشته بوده که تسلیم طلبی در مقابل دشمن یعنی آمپریالیزم غرب خودش خیانت است.
    نام بردن از کاشفی ومنیره چه ارتباط به مقاله ات دارد کدام چتیات دیگر مینونشتی بهتر بود تا پیوند های زناشوی افراد !
    باقی سمندر عمرت را به چتیات گوی سپری کردی وبه همان منوال عادت کرده ای از دیگران یاد بیگیر که دیگران چه قسم مقاله مینویسند کوشش کن ، واقعیت هارا بنویس از تسلیم طلبی و چاپولیسی دست بردار !

  • امروز بار ديكر ما در همان مرحله بيش از شش جدى قرارداريم.ان روز بخاطر نجات از ساطور امين ,خوستى و بكتيا والهاى زن فروش,ما به روس شكر كشيديم كه ما را از مرك و از زندان نجات داد.ان خوستى هاى بيفر هنك قبر كن خود را خود اورده بودند كه جنت را ببينند.تركى به كرات از شوروى تقاضاى كومك نظامى كرده بود و هم خواهش داشت كه عساكر روسى با بيراهن و تنبان بيايند.سر خود شانرا خورد.شكر خدا كه همان روس سبب نجات هزاران نفر شد وان خونخواران سك صفت را ازبين برد.
    امروز باز ما از ترس دوزخ طالبى حاضريم كه كشور هاى ديكرى اينجا بمانندو يك كرنتى باشد كه طالب دوباره به قدرت نيايد.
    تاريخ تكرار ميشود.ما هميشه در بين وبا و يا كولرا يكى را انتخاب كنيم.

    • تعداد انگشت شماری از تحلیل گران عزیز ی در کشور ما وجود دارند که تحولات وانکشافت سه دهه اخر در وطن مارا غیر جانبدارانه به تحلیل وبرسی گرفته اند. من از سال 1354 تا نیمه سال 1357 در کابل زندهگی داشتم در سال 1357 -18 ساله بودم . غضویت هیچ سازمان سیاسی را نداشتم با تاید نوشته .وحید مزده تحلیلگر خوب وواقعت نگار سیاسی کشورکه گفته بود قتل که منجر به کوداتا شد ما باید بیگویم که چرا کوداتای در کشور ما در سال 1357 صورت گرفت ؟ ایا همان نیست که محترم وحید مزده انرا نگاشته است ؟ شاید تحلیل گران عرض الود بیگویند که هوا داران و رهبران حزب دیموکراتیک خلق افغانستان چرا پیکر میر اکبر خیبر را در یک همایش وسیع بخاک سپردند وچرا رهبران در ان مراسم حکومت سردار داود را با سخنرانی داغ خود به باد انتقاد گرفتند . وداود نیز خق داشت که انانرا بجرم خیانت ملی بخاطر اینکه وی (داود ریس جمهور قلابی)را مورد انتقاد قرارداده بود دستگیر محاکمه واعدام نمایند.واعضای حزب دیموکراتیک خلق افغانستان که باندازه کافی در ارگانهای دولتی وبخصوص ارگانهای نظامی هوا دارانی را جذب نموده بود که هر لحطه میخواستند میتوانست حکومت اقای داود را سر نگون نمایند ای میتوانستند که نظاره گر اعدامهای رهبران شان بدون کدام جرمی باشند .انان ان تجربه را از از حکومت پینوچیت در چیلی با خود داشتند که چگونه هزاران انسان را نابود ساختند . ایا از داود انتظاری بیشتر از ان را داشتید؟ بهر صورت کوداتاتوسط نظامیان اتجام گرفت. حزب خلق در مقابل یک عمل انجام شده توسط نظامیان قرار گرفت. متاسفانه که قدرت اضافه تر در دست کسانی قرار گرفت که کوداتا را انجام داده بودند .وهمه کاره امور حفیظلاهامین جلاد شد تعداد کثیر از هموطنان ما را بشمول اعضا وکادر های پرجم ان حزب را ترور اعدام وزندانی نمود . من نیز نا گزیر شهر را ترک وبه صفوف مجاهدین پیوستم .انطوریکه از مجاهدین تعریف وتوصیف دارنند تحلیل گران عرض الود من چشم دید های خود را که فراوان هست ودرینجا گنجایش ندارد بعدان حواهیم نوشت که کشور های همسایه بخصوص ایران پاکستان کشورهای اسلامی وچین کمونیست توسط ماویستان افغانستان تحت نامهای سازمان نصر حزب اسلامی حکمتیار جمعیت اسلامی وبعدان شورای نظارچه اهدافی را افغانستان دنبال مینودند انرا در اینده نزدیک با اسناد های زنده وشاهدانزنده خواهیم نوست . خوب همانطوریکه قتل میر اکبرخیبر منجر به کوداتا شد . همانطور جنایات حفیظ لاه امین باعث امدن روسها در افعانستان شد . من حضور بیگانگانی را در کشوریکه صلح وارمش وجود دارد و حکومت خدمت گار وجود داشته باشند محکوم می کنم ولی در کشوریکه درراس ان حاکمیت ظالم مستبد وخون اشامی وجود دارد ودیگر راهی بخاطر سر نگونی انها وجود نداشته باشد انرا تایید میکنم امدن روسها باعث نجات ملت افغانستان وبخصوص ما هزاره ها از زیر ساطور حفیظ لاه امین وامدن نیروهای ناتو نیز باعث نجات ملت افغانستان وباز هم ما هزاره ها از زیر ساطور طالبان وحشی وادامه دهنده را ورسم حفیظلاه امین وباند جنایت کارش بود. من در زمان حاکمیت ببرک کارمل قدر انرا ندانستم وبر علیه ان مرحوم تبلیعات سوه فراوانی نمودم وتحت تاثیر شدید تبلیغات مذهبی قرار گرفتته بودم. هالا میگویم که ببرک کارمل رهبر بی بدیل در کشور ما بوده او ممثل وحدت ملی بود او بخاطر رهایی انسانها از زیر یوغ اسارت وبردگی حتی در مقابل منفعت های خاندان خود قرا گرفته بود او علیه حکومت نظامی پدر خود در پکتیا قرار داشته ودر پارلامان کشور پدر خودرا مورد انتقاد قرار داده است .او در مدت قدرت خود هیچ استفاده شخصی از بیت المال کشور نکرده . هر چیزی داشته از زندگی خوب تا درجه دگر جنرالی والی ورییس تنظمه در حکومت ظاهر شا . ولی با وجود سالهای طولانی در راس قدرت امروز خانواده ان مرحوم نان خوردن کافی ندارند .من بعنوان یک مسلمان بان مبارز شجاع وان پاکی ان شخصیت سر تعظیم فرود میاورم او ورفقای همرزمش را هزاران بار ترجیح میدهم نسبت به انانیکه کلمه میخوانند من را وهموطتانم را بجرم هزاره بودن قتل عام مینمایند وحادثه های نظیر افشار وسایر جنایاتی را بوجود میاورند ویا ان خلیلی ها ومحققهای که دستوروفتوای قتل عام انسانهای مظلوم غیر هزاره تبارکشور را میدهند وازین را نا مشروع ثروت اندوزی مینایند . ملت افغانستان در زمان برک کارمل ورفقای پاک وی پشتون تاجک وازبک وسایر ملتها باهم برادر بوده اند من امروز درهر جایکه با انها روبرو میشوم ودر هر مجلس که دران اشتراک دارند درس وطندوستی پاکی وصداقت میاموزم انان هنوز هم ان خصوصیات را بعد از سالها فرو پاش حاکمیت با خود دارند .انانیکه امروز مقالات مینسویسند اوظاع سه دهه اخر را به برسی میگیرند یکبار باید به گذ شته های شان مرور گردد که چه کسی و مروبط به کدام جریانهای سیاسی بوده است .علی مدد

    • على مدد عزيز من هم كه سايه برجمى را به تفنك ميزدم,امروز بيادم ميايد انروزهايكه در زندان بودم.امينى ها خلقى كه همه از مزخرفات خوستى شبشى و بكتياول زن فروشها بودند,كشتار عظيم را به راه انداخته بودند.من در زندان انتظار مرك را ميكشيدم ما نند صد ها هزار روشنفكر بهتر ازمن.از امدن ان ابر مرد بزرك كارمل صاحب خبر شديم,روزى نكزشته بود كه در بازه زندان باز شد ما برا مديم ,در طول راه ديدم كه,يك خيل عظيم مردم به طرف بل جرخى روان بودند.كسى به روسها كل ميداد و بوسه ميكرد و كسى با كريه و ناله روان بود.من كه از اطراف بودم يك جيز كم را به شانه كردم تنها و تيز به طرف شهر كابل در حركت او فتيدم.موتر نبود,سرويس نميرفت,من بايد به سراى شمالى خودرا ميرساندم,انجا دوستان بودند و مرا كومك ميكردند,خيلى منزل زدم تا انجا رسيدم.اين روز بود روز نجات من.درقريه كه ما زندكى ميكريم همه باور نداشتند كه من زنده بيايم.توان مالى فاميل انقدر نبود كه در كابل بيايند و مرا جستجو كنند.يك روز من بيدا شدم ,ان روز جشن بزرك بر با شد,فرزند كم شده باز امد.بعدا من در باره كارمل صاحب هم فكر زياد كردم.
      اكر كارمل توسط روسها امين را از بين نميبرد,ايا راه ديكرى ما داشتيم,ايا كدام مردى در روى ميدان مانده بود كه ن وحشى خون اشام را ازبين ببرد؟
      امين كفته بود كه از 16 مليون يك ليمون برايش كافيست كه سوسياليزم بسازد.
      در زمان كارمل سيستم قبيله قريب ازبين رفته بود.
      صدر اعظم هزاره بود صلا حيت عام و تام در كارش داشت.
      امروز حريفان سياسى از واقعيت ها جشم بوشى ميكنند.
      احزاب و كره هاى سياسى كه شاخه ها اخوانى ,شعله يي ,خلقى ,ستمى هر كدام زير ساطور و در كوشه خزيده بودند همه يك شعار داشتن كه با يك دست دهن خودرا محكم بكير و با دست ديكر كون خودرا.بعد امروز همه مرد ميدان منم و تلوار.مانند بهلوان سر ديك اش.

    • دوست عزیز ی ن ب !
      من به نوشته های شما موافق هستم که در زمان امین جلاد روز های روشن بر سر مردم افغانستان شب تار گردیده بود. ولی با چند کلمه ایکه در سطر دوم نوشته اید نه من دوستانه از شما خواهش میکنم که هر مجرم را ما باید بنام خودش باید بشناسیم ویاد نمایم نه بنام قومش وملیت اش.هر ملیتی در وطن ما افراد های صادق وطن دوست وهم افراد های خاین وجنایت کاری دارند . در میان برادران پشتون ما انسانهای خوب دلسوز ومردم دوست فرانی وجود دارند که از جنایت کاران قوم خویش متنفر هستند انان جنایات کاران طالب وحزب اسلامی حکمتیار را لکه ننگی بر دامان پشتونها میدانند.
      دوست عزیز!
      من باین باور هستم هر انجه بد بختی هایکه عاید حال همه ملیت ها ساکن در افغانستان بوده بی کفایتی وخیانت پاد شاهانی بوده که مدتهای طولانی بر ملت افغانستان حاکم بوده است بطور مثال ساده مینویسم در زمان ظاهر شاه در طی 40 سال حاکمیت خودچهل درختی هم برای مردم افغانستان نشانده است . من میگویم که ایکاش ظاهر شاه وپدرش که در زمان حاکمیت شان بهترین شرایط بخاطر توسغه رشد واعمار کشور بود صرف نظر از سایر ساحات اگر مناطق پشتون نشین وطن مارا از لحاظ اقتصادی وفرهنگی رشد میداد. من متیقین بودم که امروز انان باین شرایط بد بختی مواجه نه میبودند و هیچ طالب انتهاری وبنیاد گران مذهبی حکمتیار از منا طق شان ظهور نمیکرد .
      من در قریه داود ولسوالی جاغوری زنده گی میکردم ودوره متوسطه مکتب را نیز درانجا درس خوانده ما با دو قریه از برادران پشتون نشین همسایه هستیم یکی را لرگه میگویند ودیگری را رسنه باور نمایید که دران دو قریه در زمان ظاهر شا وداود مکتب وجود نداشت داکتری وچود نداشت اکثر نیازمندی های شانرا از بازار اسیا اشکه وانگوری ما حل میکردند وچند تا متعلم شان در مکتب حوتقول وانگوری درس میخواندند.و زمانیکه مسافرتهای دراکثر مناطق افغانستان داشتم دریافتم که اکثریت مردم افغانستان در یک حالت فقر وبدبختی زندگی مینمایند وزندگی هیج کسی قابل توصیف نیبود.دوست عزیز ی ن ب این نظر شخصی من بود. واروزومندم که با بزرگواری خود از من نرنجیده باشید من نیز درمناطق وردک وغزنی از جانب یک تعداد افراد حزب اسلامی کحرکت انقلاب مربوط اقای محمدی مورد ازار واذیت قرار گرفته ام انرا فقط مربوط میدانم بان کسانی که من را مور داذیت قرار داده بودند نه مربوط با تمام ملیت پشتون چون من همه مردم وطنم را یکسان دوست دارم .با عرض احترام علی مدد

    • على مدد عزيز انتقادت را بجا ميدانم و به اصلاح خود ميبردازم.

    • برادر خوب وعزیزم ی ن ب !
      جهانی سپاس از شما . باز هم با بزرگواری خود مرا عفو نمایید البته ان نوشته من انتقاد نبود یک خواهش دوستانه بود . علی مدد

  • عباس دلجو
    جناب محترم آقای سمندر صاحب ! سلام و سلامتی ارزانی شما باد
    از طریق دوستی با خبر شدم که شما در ارتباط یک مقاله من سوالاتی داشته اید و من شرمنده که در جریان نبودم تا خدمت شما توضیحات ارایه میکردم بناء
    اگر ممکن است ایمیل تان را برایم ارسال کنید ممنون میشوم تا از طریق آن دریچه مجازی باهم تبادل نظر کنیم
    شما به آدرس سایت نمای نزدیک http://www.kabul.net.au/
    آمده و در بخش تماس با ما رفته و امیل من را دریافت کرده برایم ایمیل بفرستید

    آنلاين بنگريد : عباس دلجو

  • باقی سمندر
    ششم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۷ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس

    دربخش یاد داشتها وتبصره هایی درهمین ستون پیرامون نظر وبرداشت من زیر عنوان « بازهم ششم جدی فرارسید » سخنان ونظریاتی راخواندم . چکیده برداشت هایم درمورد کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ تا ششم جدی ۱۳۵۸ و پانزدهم فروری یاروز خروج قوای اشغالګر شوروی قبلن در تارنامه ګفتمان منتشر شده اند. علاقمندان میتوانند -مقاله های زیرین راهم از این قلم بخوانش بګیرند :
    برای یافتن اسانتر مقالات منتشر شده شما میتوانید نخست تارنمای ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان را یافته و صفحه نخست را باز نمایید - بعد ار بازشدن صفحه نخست در بخش نویسندګان - فشار داده ،وقتی صفحه نویسندګان بازګردید - دربخش مقاله هایی از باقی سمندر - کم از کم در هشت مقاله نظر خودم را نوشته بودم . پاسخ به سوالهایی امروزی خوانندګان اګردرهشت مقاله وجود نداشت - بازهم خواهم نوشت .

    یک - چرا و چگونه بازهم کودتا شد، آنهم در هفت ثور؟ ( باقی سمندر) منتشر شده در ګقتمان دیموکراسی برای افغانستان
    دو - سخنی چند در باره کودتای هفتم ثور! (باقی سمندر) مقاله ای در ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان منتشر شده است -
    سه- جرم : اسد اله سروری رئيس سابق اگسا (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
    چهار- گرامی باد سی و دومین سالگرد رستاخیز بیست و چهارم حوت مردم دلاور هرات (باقی سمندر –سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است-
    پنج - گرامیداشت قیام سوم حوت مردم کابل (باقی سمندر سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است

    شش- اگر فراموش نکرده باشيم، امروز، روز سوم حوت است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
    هفتم - فراموش نکنيم، امروز پانزدهم فبروری است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
    هشتم - ز پشم و پنبه تا کودتای هفت ثور؛ بخش آول (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

  • باقی سمندر
    ششم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۷ دسامبر سال ۲۰۱۱میلادی

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس

    در www.goftaman.com

    علاقمندان میتوانند -مقاله های زیرین راهم از این قلم بخوانش بګیرند :
    برای یافتن اسانتر مقالات منتشر شده شما میتوانید نخست تارنمای ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان را یافته و صفحه نخست را باز نمایید - بعد ار بازشدن صفحه نخست در بخش نویسندګان - فشار داده ،وقتی صفحه نویسندګان بازګردید - دربخش مقاله هایی از باقی سمندر - کم از کم در هشت مقاله نظر خودم را نوشته بودم . پاسخ به سوالهایی امروزی خوانندګان اګردرهشت مقاله وجود نداشت - بازهم خواهم نوشت .

    یک - چرا و چگونه بازهم کودتا شد، آنهم در هفت ثور؟ ( باقی سمندر) منتشر شده در ګقتمان دیموکراسی برای افغانستان
    دو - سخنی چند در باره کودتای هفتم ثور! (باقی سمندر) مقاله ای در ګفتمان دیموکراسی برای افغانستان منتشر شده است -
    سه- جرم : اسد اله سروری رئيس سابق اگسا (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
    چهار- گرامی باد سی و دومین سالگرد رستاخیز بیست و چهارم حوت مردم دلاور هرات (باقی سمندر –سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است-
    پنج - گرامیداشت قیام سوم حوت مردم کابل (باقی سمندر سرباز آزادی) درګفتمان منتشر شده است

    شش- اگر فراموش نکرده باشيم، امروز، روز سوم حوت است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
    هفتم - فراموش نکنيم، امروز پانزدهم فبروری است (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است
    هشتم - ز پشم و پنبه تا کودتای هفت ثور؛ بخش آول (باقی سمندر) درګفتمان منتشر شده است

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

  • جناب باقی سمندر سلام بر شما هموطن عزیزهر انچه شما نوشته اید از نظر یک افغان مسلمان بسیار بجا فرموده اید کوبیدن روس های متهاجم و سر سپری افغانان به راه جهاد به ضد این کفار مهاجم همه دقیق اما برادر مسلمانم تجربه عملی که ما و شما در این سی و دو سال نمودیم نتیجه انقدر هم رضایت بخش نبود ورنه بعد از مدتی از کامیابی مجاهدین همه پشیمان پشتیبانی و مخالفت خود نمیشدند اما یک سوال خوب بود روسها میبودند مملکت ما را اباد میکردند اولاد ما درس میخواند وبعد ذریعه دانش و قانون بینالمللی انها را از ملک خود رخصت میکردیم یا این جنگ داخلی ملک ویران نسل بی سواد امروزی؟

  • آقای جوزجانی،
    جناب باقی سمندر به خاطر مرگ جنگاسالاران عزأ و ماتم میگیرد و برای شان بهشت برین آرزو میکند.
    عدالتی که سمندر آرزویش را دارد (به بهانه بشردوستی و آشتی ملی) عفوء قاتلان 65 هزار کابلی ست، بدون اینکه این قاتلان که نام هایشان را شما در پیام تان قطار کرده اید، از مردم معذرت بخواهند ویا به جنایات خود اعتراف کنند.

  • باقی سمندر
    ششم جدی –سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۷ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی
    ششم جدی سال ۱۳۵۸ خورشیدی یا تجاوز برپیکر مادر وطن !

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس !
    سلام به وطندارانی که تاحال به خود زحمت داده و درمورد انچه من نوشته بودم – اظهار نظر کرده اند وتبصره هایی را منتشر ګردانیده اند !
    وطنداران !
    نخست بایست بنویسم که نامه اقای عباس دلجو را خواندم ونامه ای به نشانی نامه برقی شان نوشتم وامیدوارم که وقت بیابند و تماس برقرارنمایند .
    درمتن تبصره ها متوجه شدم که اقایون جوزجانی – پروانی – ن وب – علی مدد - افغان – ونادروهمه وطنداران که نام شان را ننوشته ام ، با نوشتن تبصره هایی ابراز نظر نموده اند . ابراز نظرنمودن امر بدی نیست اما اینکه ایا درششم جدی تجاوز سیاسی ونظامی بالای تمامیت ارضی افغانستان صورت ګرفت وحاکمیت ملی افغانستان که از سال ۱۹۲۹ میلادی به بعد زیر سوال رفته بود ، بازهم بیشتر از پیشتر زیرسوال رفت و افغانستان به یک کشور مستعمره جدید ونوین تبدیل ګردید- دراین مورد ابرازنظری از جانب منتقدین به روشنی دیده نمیشود و دیګر اینکه با تجاوز شوروی یک شاخه « حزب دیموکراتیک خلق » از اریکه قدرت به زور ارتش چهلم شوروی به پایان کشیده شدوشاخه دیګر را به اریکه قدرت نصب نمودند تا سیاست شوروی درتمام عرصه ها ادامه بیابد .شاخه که مربوط به رهبری کودتا بود از قدرت برکنار ګردید وشاخه های دیګر به اقتدار رسانیده شدند و تا مرحله « تکاملی انقلاب ثور » رابرای ساختن « افغان- شوروی » ادامه بدهند !
    با این تجاوز آشکار نظامی شوروی جنګ نیابتی نیز درافغانستان سازماندهی دقیق تر ګردید وتاحال شاهدیم که چند تلک خرس و چند خاموش مجاهد از آی اس ای و سازمانهای استخباراتی منطقه وجهان در فغان ستان باهم دست وپنجه نرم مینمایند وچند هزار فرزند مردم فغان ستان به نام مجاهد در سنګر ها به شهادت رسیدند وحاصل خون شان را دیګران به یغما برده اند ومی برند و،،،،،، .....
    بعد از خروج سپاه چهلم شوروی در پانزدهم فروری سال ۱۹۸۹ میلادی دیدیم که چه ګذشت وسرانجام درسال ۱۹۹۲ تمام قدرت سیاسی ونظامی راهمان حزب که بنام « وطن » خود رایاد میکرد به چهار ګوشه تقسیم نمود و در قدرت با کسانی شریک شد که اینک اقای جوزجانی و نادر انها را جنګ سالار ها میدانند .
    درسال ۱۹۹۲ احزاب هفتګانه وهشت ګانه با کادرهای سیاسی ونظامی «حزب وطن » که درچهارشاخه منشعب شده بودند - جنګ های خونین کابل را برپا ساختند که ګفته میشود بیشتر از شصت وپنج هزار انسان در کابل به شهادت رسانیده شدند .
    ارزیابی از سال میلادی۱۹۹۲ تا سال ۱۹۹۶ میلادی وبه قدرت رسانیدن طالبان خود دلیلی است که بازهم یک جناح همان حزب وطن ـ شهنواز تنی وشرکا در سازماندهی نظامی طالبان پا بپای آی –آس آی پاکستان – ام آی شش بریتانیا و سی آی ای ایالات متحده امریکا و استخبارات عربستان سعودی وشرکا ګام ګذاشتند . تا اینکه دکتر نجیب وبرادرش را به دار آویختند . لشکر بابر به همه اطراف افغانستان لشکر کشی را ادامه داد و بازهم به مقاومت مواجه ګردید .
    درهفتم اکتوبر سال ۲۰۰۱ میلادی وبعدن همه مردم دنیا دیدن که بزور بی ۵۲ رژیم آقای کرزی را در افغانستان سر وسامان دادند و اینک درفکر بدیل والترناتیف دیګر درپشت پرده اند وګروه حامد کرزی اینبار از تصفیه با پارلمان خود رارها ساخته ومتوجه کمیسیون حقوق بشر ګردیده و سه کمیشنر های ګمیسیون حقوق بشر را برطرف ساخته و به عوض انها سه طرفدار خود را نصب کرده است ـ
    این بازی ازششم جدی ۱۳۵۸ خورشیدی برابربه اخر دسامبر ۱۹۷۹ به اینطرف در افغانستان جریان دارد .
    منافع ملی مردم افغانستان پامال شده است ـ تمامیت ارضی افغانستان پامال شده است ـ مردم افغانستان به خاک وخون برابرشده اند و سرنوشت فغان ستان را بازهم درپشت پرده ها میخواهند رقم بزنند !
    اینکه وطنداران من در پیغام هایشان بمن چکونه برخورد نموده اند ومینمایند – بایست بدانند که من یکی از سرسخت ترین مدافع آزادی بیان واندیشه میباشم وبرای دیموکراتیزه نمودن حیات اجتماعی وتحقق بخشیدن بعدالت اجتماعی درافغانستان تلاش می ورزم ـ من طرفدار یک افغانستان – مستقل – ازاد- متحد – آباد – دیموکراتیک وشکوفان بوده ام وخواهم وبود .
    من طرفدار جدایی کامل دین از دولت میباشم . برای من دین موضوع خصوصی افراد است وچنین می اندیشم .
    نظریات من درمورد کودتاها و تجاوز نظامی و بسا نابسامانی ها را میتوانید در تارنمای کابل پرس- ګفتمان – خراسان زمین – خاوران – شبکه اطلاع رسانی افغان پیپر –شبکه جامعه مدنی – کابل ناتهه- ۲۴ ساعت وجرا ید- ارمان – پیمان عدالت نخست- درد دل افغان وبسا رسانه های دیګر وهمچنان در فیس بوګ بخوانش بګیرید و یا دربخشهای المانی وانګلیسی کافی خواهد بود تا نام عبدل سمندر یا باقی سمندر را درګوګل بنویسید ویقینن که مقالات به قلم من و مقالات برضد من را می یابید و خوشحال خواهم ګردید اګر هرخواننده ای از مواضع خود نوشته ها را نقد نمایند تا راه برای مشاجره درست ونقد سالم بازتر ګردد .
    نقد نمایید .
    من طرفدار اینم که نظریاتم رانقد نمایید و در مقابل الترناتیف نشان بدهید –
    اګر در فضای اختناق افغانستان درسی سال اخیر این امکان وجود نداشت –اینک خوشبختانه امکان تحقیق ومطالعه همه جانبه وجود دارد و دریک دقیقه میتوانید به بزرګترین کتاب خانه های دنیا نګاهی بیاندازید .
    برای من ششم جدی یا ۲۵ دسامبر سال ۱۹۷۹ تجاوز برحریم مادر وطن بود که پیامدش فاجعه دیګردر هفتم اکتوبر سال ۲۰۰۱ تکرار شد وتاحال افغانستان بخون شط میزند !
    برای نجات افغانستان – برای نجات مردم افغانستان – برای تحقق بخشیدن به استقلال و حاکمیت ملی – برای تامین ازادی- حقوق بشر – برای تامین تساوی حقوق زن ومرد وتامین برابری وعدالت اجتماعی اګر بیاندیشیم وګام بګذاریم – به نظر من ګامی درست تر خواهد بود !
    سخنم رابا یک شوخی بااقای نادر به پایان میرسانم !
    آقای نادر !
    من طرفدارم که در دنیا واخرت همه مردم خشنودباشند و شما که سخت ګیری مینمایید – یګ ګروه ضربتی درست نمایید تا در اخرت دم دروازه بهشت ایستاد ګردند وهر که را نخواستید –نګذارید تا به بهشت برود – بدون استثنا !
    یار زنده وصحبت باقی

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

  • فرستنده خبر از منبع پژواک
    باقی سمندر
    ششم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۷ دسامبرسال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به وطنداران ګرامی

    اینک یکی از ګزارشهایی را که از امروز در مورد ششم جدی ۱۳۵۸ خورشیدی ومقایسه با عساکر امریکایی وناتو است و ودرولایات افغانستان تهییه ګردیده است وچند دوست نازنین لطف نمودند وبه اختیارم ګذاشتند - با شما یکجا میخوانیم .
    برخى مردم عملکرد نيروهاى خارجى را مشابه قشون سرخ ميدانند
    by تيم پژواک on Dec 27, 2011 - 17:19

    کابل (پژواک ٦ جدى ٩٠): برخى ازمردم، ضمن محکوم کردن قتل وکشتارافغانها توسط قواى شوروى سابق در افغانستان ، عملکرد نيروهاى خارجى را که فعلا درکشورمستقراند، مشابه آن ميدانند .

    امروز مصادف با ٣٢ مين سالروز تجاوز قشون سرخ اتحاد شوروى سابق بر افغانستان است ، اما تقبيح ازاين روز با گذشت زمان و ادامۀ جنگ، کمرنگ شده است.

    قشون ١٢٠ هزارى شوروى وقت ، مجهز با تانک ، جنگنده ها و تجهيزات جنگى مدرن در ششم جدى سال١٣٥٨ ، بر افغانستان تجاوز نمودند و ببرک کارمل را به اريکه قدرت نشاندند.

    اين تجاوز آشکار که قيام هاى مسلحانه در هرکنج و کنار کشور رادر قبال داشت ، تا ده سال دوام کرد و بعد از شکست فاحش ، قشون سرخ افغانستان را در ٢٦ دلو سال ١٣٦٧ ترک کردند.

    در دورۀ اشغال ده ساله، افغانستان به ويرانه مبدل شد. بيش ازيک ميليون افغان کشته ، ده ها هزار تن معلول و ميليونها تن مجبور به مهاجرت به کشور هاى همسايه و ساير ممالک شدند.

    مقاومت ملت قهرمان افغانستان ، خسارات سنگين مالى و جانى را بر متجاوزين نيز وارد نمود. طبق آمار نشر شده در اين دوره، بيش از ١٤٤٥٠ سرباز شوروى کشته ، ٤٩٩٨٠ زخمى و ٣٣٠ تن لادرک گرديدند.

    جنرال بوريس گروموف، آخرين افسر ارتش شوروى بود که از پل آمو عبور کرد و به عقب ننگريست.

    عبدالغفار٦٥ساله باشنده قلعه زمانخان شهرکابل مى گويد: (( دراصل اهداف روس وامريکا يکى است اما فرق هاى وجود دارد که روس ها به شکل مستقيم وآشکارا اهداف خود را درافغانستان پياده مى نمودند ومردم مسلمان مارا مى کشتند وزيرخاک مى کردند؛ اما حالا امريکايى ها درعقب پرده اهداف خود تعقيب مى کنند... ))

    اوبه آژانس خبرى پژواک گفت که درآنزمان روسها منازل مردم ملکى رابمبارد مى کردند و به خانه هاى مردم راکت اصابت مى کرد وحالى هم قواى خارجى بمبارد مى کنند ومردم عام ناحق تلف ميشوند .

    وى مى گويد که درزمان روسهامردم بنام مجاهد ،اخوانى ،خلقى وپرچمى کشته مى شد؛ اما حالا مردم بنام طالب ، تروريست و دست داشتن با امريکايى ها کشته مى شوند . درآنزمان شراب خورى وبى حجابى دربين مردم ترويج يافته بود وحالا هم عين کار زيرچتردموکراسى صورت مى گيرد.

    عبدالغفار ميگويد که دروقت روسها براى بهبود وضعيت اقتصادى مردم کارهاى زيربنايى صورت نگرفته وحالى هم ده سال مى گذرد ؛اما تغييراتى چشمگير درزنده گى به چشم نميخورد .

    اما غلام نبى ٥٥ ساله معلم ليسه عبدالشکور رشاد ولسوالى بگرامى ولايت کابل مى گويد که روس ها بالاى افغانستان تجاوز کردند و بدون فيصله ملل متحد وخواست مردم افعانستان به کشور آمدند؛ اما حالا امريکايى ها به فيصله ملل متحد ونظربه خواست مردم اين کشور آمده اند .

    به باور وى، امريکايى ها به هدف مبارزه با تروريزم وتامين امنيت وکمک به مردم افغانستان آمده اند ودرجهت بهبود وضعيت اقتصادى مردم اين کشور سهم فعال دارند .

    موصوف گفت که دروقت روس فقط مردمى که در حکومت کار مى کردند زندگى خوب داشتند واکثريت مردم اقتصاد خوب نداشتند، ولى حالا اقتصاد اکثريت مردم خوب شده است وروز به روز زمينه کار براى مردم فراهم مى شود.

    وى علاوه کرد : (( دروقت روسها مردم بنام مسلمان زنده به گورميشدن. ))

    منبع خاطرنشان کرد که بايد حکومت ومردم افغانستان از اين موقع که به دست آمده استفاده کنند ونگذارندکه نيروهاى خارجى از کشور خارج شوند وبايد کمک هاى بيشتررا جلب وکمک ها را به صورت درست درکشورمصرف کنند.

    شمارى از مردم ولايات عملکرد نيروهاى ناتو را با قتل وکشتار مردم عام در زمان روسها مشابه ميدانند .

    نصرالله ٥٠ ساله باشندۀ قريۀ رحمت باى ولسوالى چهاردرۀ ولايت کندز ميگويد که تجاوز شوروى سابق ، افغانستان را به ويرانه مبدل کرد و افغانها را به خاک و خون کشانيد، اما با آمدن نيروهاى خارجى که فعلاً در کشور هستند، وضعيت مردم بدتر شده است.

    وى به پژواک گفت: ((او وخت اگه مردم حق و ناحق کشته ميشدند، فريمانى خو بود و شکم مردم سير بود، مگم حالى که ده سال از آمدن عسکرهاى خارجى تير ميشه، زندگى مه که يک دهقان هستم، هيچ فرق نکده.))

    موصوف علاوه ميکند که در گذشته هم دهقان بود و حالا هم همان دهقان است ، اگر چه در سال اول آمدن نيروهاى خارجى امنيت خوب بود، اما حالا امنيت خراب شده است.

    اين دهقان ميگويد که يکى از خاطرات تلخ و فراموش ناشدنى از دوران روسها اين بوده که قشون سرخ شوروى يک قريه را در ولسوالى چهاردره با تانک و توپ مورد حمله قرار دادند و ٤٠ تن به شمول زنان و اطفال را که شمارى از اقارب او نيز شامل آنها بود، به قتل رسانيدند.

    وى گفت که اين حمله، بعد ازآن صورت گرفت که بر کاروان روسها از همين قريه فير شد و چند عسکر روسى کشته شد و پس از قتل اين چهل تن، قريه بنام "قريۀ قتل عام "مشهور است.

    نصرالله تصريح کرد که خاطرۀ بد ديگرى که فراموشش نخواهد شد، بمباردمان نيروهاى آيساف بر قريۀ عمر خيل ولسوالى چهاردره بود که آنهم يک قتل عام و جنايت بود.

    اين بمباردمان دو سال قبل؛ بر دو تانکر تيلى که مربوط نيروهاى آيساف بود وطالبان مسلح آنرا به قريۀ عمر خيل انتقال داده بودند، صورت گرفت و طى آن بيش از ٩٠ تن که در حال بردن تيل از تانکر ها بودند، کشته شدند.

    هيئت دولتى ٣٠ تن آنها را مردم ملکى و بقيه را طالبان مسلح خوانده بود، اما مردم محل ادعا ميکردند که تمام کشته شده گان را افراد ملکى تشکيل ميدادند که به علت ضعف اقتصاد، مصروف بردن تيل از تانکر ها بودند.

    بعد از اين واقعه، نيروهاى آيساف معذرت خواستند و براى بازماندگان قربانيان کمکهاى نقدى و غير نقدى نمودند، اما متضررين ميگفتند که اينگونه کمکها هرگز نمى تواند، اين عمل آيساف را جبران و تلافى نمايد.

    نصرالله ميگويد: (( يکطرف طالبا پُت،پُت ميگردن، ده طرف ديگه اربکى ها مردمه آزار ميتن و شبانه هم طياره ها سر قريۀ ما بنگ بنگ ميکنن، وختى که از قريه به شار کندز ميريم، در ده جاى تلاشى ميشيم!))

    او گفت که تا حال چند بار خانه هاى مردم از طرف شب توسط نيروهاى خارجى تلاشى شده و بعضى مردم که با طالبان رابطه هم نداشتند؛کشته ويا دستگير شده اند، اين وضعيت وى را نيز نگران ساخته که مبادا نيروهاى خارجى شب هنگام بر خانۀ وى حمله کند و به آنها هم ضرر برسانند.

    در جریان حضور ده ساله نیروهای بین المللی در افغانستان در نتیجه عملیات شبانه و جنگ با مخالفان مسلح دولت ،بیشترین تلفات و صدمه بر مردم ملکی وارد شده است.

    سازمان ملل متحد در گزارش ماه ميزان سال جارى با ابراز نگرانى از تلفات مُلکى گفته بود که در سه ماه گذشتۀ آن، ٩٧١ تن از مردم ملکى در افغانستان به قتل رسيده اند. که سه چهارم (٧٧درصد) آن توسط طالبان مسلح و١٢ درصد آن توسط نيروهاى ناتو، به رهبرى امريکا بوده است.

    اما حاجى شيرآغا باشنده ولسوالى شاه ولى کوت ولايت کندهار ميگويد که تفاوت زيادى ميان امريکايى ها و روسها وجود دارد ، روسها ايديالوژى کمونستى داشتند و آنرا به جبر بر مردم تحميل ميکرد ند، امريکايى ها چنين چيزى ندارند.

    .الياس وحدت يکتن از باشندگان ولايت خوست مى گويدکه درزمان تجاوز روس ها درافغانستان عمليات ها ازسوى روس ها به رهبرى نيروهاى افغان صورت مى گرفت، اما اکنون عمليات ها به رهبرى نيروهاى خارجى به همکارى افغان ها صورت مى گيرد .

    درزمان تجاوز روس ها محلات جنگ معلوم بود به صورت جبهوى صورت مى گرفت، اما حالا جنگ به صورت جريکى است دولت مخالفين مسلح را در منازل رهايشى مردم جستجومى نمايند .

    موصوف مى گويدکه بايد عمليات هاى شبانه قطع شده ويا به رهبرى همچو عمليات ها به افغان ها سپرده شود .

    عبدالله ٥٤ ساله باشنده ولسوالی پشت رود ولایت فراه ، از حضور نیرو های هردو کشور در گذشته وحال در افغانستان رضایت ندارد.

    وی افزود که موجودیت روسها در افغانستان،برای رژیم آن وقت مفید بود،اما از نظر مردم تجاوز بود.

    عبدالله اظهارداشت :() قوای هوایی روسها قریه کنهگان فراه رابمبارد نمود ومن شاهد بودم که در قریه مذکور،٥٣ نفر ملکی به شهادت رسیدند وکسی باز خواست آنها را نکرد.((

    وی گفت آنچه روسها انجام دادند نابخشودنی است وتجاوز آنها قابل توجیه نمی باشد.

    عبدالله علاوه نمود )) :از زمان آمدن نیرو های امریکایی ومتحدین وی، در برخی ساحات یک اندازه پیشرفت صورت گرفته،اماعلاوه از آنکه کار بنیادی انجام نشده،خرابیهای را اینها نیز بار آورده اند.((

    وی گفت نیروهای امریکایی نیز از هوا وزمین با لای منازل مسکونی حمله ورمی شوند وبدون موجب افراد ملکی را به قتل میرسانند.

    عبدالله افزود : (( با آنکه هردو کشور به خاطر منافع خود به افغانستان آمده اند،اما بطور نسبی در زمان حضور امریکايى ها برخی پیشرفتها صورت گرفته است.))

    امان الله ملك زاده، ٥٣ ساله، باشنده قريه يكه توت ولسوالى رباط سنگى ولايت هرات گفت كه ششم جدى ١٣٥٨ يك روز سياه در تاريخ افغانستان است كه در نتيجه تجاوز اشكار ارتش سرخ شوروى ، هزاران تن از مردم بيگناه به خاك و خون كشيده شدند و هزاران تن مجروح و يا بى خانمان شدند.

    وى گفت:(( من به تازه گى صنف نهم را در ليسه رحمان بابا در شهر كابل به پايان رسانده بودم و به قريه خود برگشته بودم كه خبر شدم روس ها به افغانستان تجاوز كرده اند و من از همان زمان، ديگر به مكتب نرفتم و تا زمانى كه روس ها از كشور خارج شدند. برعليه آنها فعاليت كردم.((

    موصوف با مقايسه كاركرد نيروهاى بين المللى كه در حال حاضر در نقاط مختلف كشور حضوردارند با نيروهاى ارتش سرخ شوروى سابق گفت كه اين نيروها در بعضى كاركردهاى خود با روس ها فرقى ندارند.

    ملك زاده گفت:(( متاسفانه روس ها با تجاوز خود به خاك افغانستان به طور علنى مردم بيگناه را مى كشتند و به هيچ كس هم پاسخگو نبودند و نيروهاى خارجى كه اكنون درافغانستان حضور دارند نيز درعمليات شبانه خود همين كار را مى كنند.))

    داود خان،از بزرگان منطقه زابل ولسوالى شيندند نيزاز روز ششم جدى به عنوان يكى از تاريك ترين روزهاى تاريخ افغانستان نام برد كه به گفتۀ وى افغانستان را به تباهى كشاند.

    اما به گفتۀ وى، حضور نيروهاى خارجى كه در حال حاضر تحت پوشش سازمان ناتو در افغانستان حضور دارند با تجاوز روس ها متفاوت است و عملكرد آنان قابل مقايسه با روس ها نيست.

    داودخان گفت:(( روس ها با تجاوز خودسرانه به افغانستان داخل شدند و مردم هم به شدت از آنها ناراضى بودند وسال ها برعليه آنان جنگيدند اما نيروهاى خارجى كه فعلا در افغانستان حضور دارند با تاييد سازمان ملل متحد و خواست حكومت افغانستان آمده اند و حضور آنها قانونى است.))

    شاه ولى ٥٧ ساله باشنده باباجى لشکرگاه ميگويد ، زمانيکه روسها بالاى افغانستان حمله نمودند وى در پکتيا عسکر بود، ولى بعد از حمله روسها دوباره به لشکرگاه برگشت و در انزمان روسها در منطقه آنها با مجاهدين جنگ نمودند که طى آن ؛ ده ها تن کشته وزخمى و هزاران خانواده بى جا شدند .

    موصوف گفت که در آن زمان، طى حملات هوايى اعضاى فاميل و خويشاوندان خود را از دست داد و به پاکستان مهاجرت نمود .

    اما وى موجوديت نيروهاى ناتو را درکشور موثردانسته ميگويد که امريکا و جامعه جهانى در ده سال گذشته کارهاى زياد بازسازى را انجام داده ، نيروهاى اردوى ملى را تاسيس و به کمک هاى شان تعليم و تربيه و حکومتدارى افغانستان جور شده است .

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

    • اگر هر شخصی خواسته باشند مقاله ای بنویسد ان مقاله ها هم جانبدارانه ومملو از کینه وعقده باشد . میتواند هزاران نامی را در مورد نی تنها در سطح ولایات بلکه در سطح قریه جات وکوچه ها پهلوی هم ردیف نمایند که کی چه کرده وکیها چه میگویند.من مدت بیش از 10 سال است که در ویبسایتها مراجعه مینمایم بسیار اندکی از نویسنده های عزیز در میهن ما وجود دارند که مضامین جدید را برای خواننده گان در ویبسایتها جهت نشر ارسال میدارند انان در پهلوی ایرایه از انتقادات شان انهم بسیار مودبانه و شیوه های رفع وبهبود ان را نیز بطو دلسوزانه به مخاطبین شان رهنمایی مینمایند من بهچ وجه نمیتوانم نوشته های انان را مروری ننمایم و از رهنمایی های بهره نبرم .ولی متاسفانه تعداد کثیری از نویسندهگانی هم وجود دارند که پیهم تکراری غرض الود ووعقده ای مینویسند .من به سبک نوشته های بسیاری از نویسندگان اشنایی دارم وصرف از عنوان ومقدمه نوشته هایشان میفهمم که نویسنده چه منظوروهدف دارد.و از لابلای نوشته های شا ن نیز معلوم معلوم میشوند که کی هست وچه سابقه ای دارد.بنان پشنهاد من به نویسندگان عزیز این است که زمانیکه مضامین شان در ویبسایت ها انتشار مییابند یک بار به نظریاتیکه پیرامون مقاله انتشار یافته شان توسط خوانندهگان تحریر گردیده است نیز مراجعه نمایند که چی تعداد تایید کنند وچه تعداد رد کننده دارد . انانیکه مقاله مینویسند صرف نظر شخص خویش را ابراز میدارند .نه اینکه نویسنده پیهم اصرار بر صحت نظر خود تاکید نمایند .وسلام علی مدد

  • آقای سمندر،
    به من مینویسی که در مقابل جنگسالاران "سختگیری" میکنم و باید آنها را به بهشت راه ندهم.
    نه برادر، این توئی که به بهشت عقیده داری و به جنگسالاران بهشت برین آرزو میکنی، نه من.
    من نه به بهشت و نه به دوزخ عقیده دارم، زیرا هردو را درهمین دنیا تجربه کرده ام و عقیده ندارم که در "آخرت" یا جای دیگری واقع باشند.
    دوم، تو " از جیب خلیفه میبخشی". اگر در جنگ های کابل به دخترک و پسرک خودت تجاوز دستجمعی میشد، اگر خانه فقیرانه تانرا تاراج میکردند، اگر دخترک و پسرک خودت را بعد از تجاوز به گلوله تفنگ میبستند، اگر پدر پیر و مادر سالخورده ات را شکم میدریند، اگر امروز فامیلت هنوز هم در ویرانه های شهر کابل زندگی میکردند، و قاتلان دخترک و پسرک ات در بلند منزل ها، و هزارها اگر دیگر....، بعد اینطور حاتم طائی گری نمیکردی و خون 65 هزار کابلی را به این جنایتکارن اهدأ نمیکردی. اما خوشبختانه دخترک ها وپسرک خودت در تمام وقت در آلمان زندگی مسؤن داشته اند و خودت نیز.
    تو که برای این قاتلان بهشت برین آرزو نکنی، پس کی بکند؟

  • هفتم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۸ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان کابل ارجمند کابل پرس

    سلام به آقای نادر
    آقای نادر

    شما نوشته اید که :
    « آقای سمندر،
    به من مینویسی که در مقابل جنگسالاران "سختگیری" میکنم و باید آنها را به بهشت راه ندهم.
    نه برادر، این توئی که به بهشت عقیده داری و به جنگسالاران بهشت برین آرزو میکنی، نه من.
    من نه به بهشت و نه به دوزخ عقیده دارم، زیرا هردو را درهمین دنیا تجربه کرده ام و عقیده ندارم که در "آخرت" یا جای دیگری واقع باشند »

    اما من نوشتم که :
    «آقای نادر
    من طرفدارم که در دنیا واخرت همه مردم خشنودباشند و شما که سخت ګیری مینمایید – یګ ګروه ضربتی درست نمایید تا در اخرت دم دروازه بهشت ایستاد ګردند وهر که را نخواستید –نګذارید تا به بهشت برود – بدون استثنا »
    یار زنده وصحبت باقی »
    آقای نادر !
    وقتی خودت به قیامت و اخرت عقیده نداری – پس به صراحت مینویسم که این تفکر به خودت مربوط است اما بخودت سخت ګرفته ای . این سخت ګیری خودت –باعٍث ازار ات شده است . من در دنیا واخرت نه حق دارم کسی را ببخشم ونه توانایی دارم که برای فردی کلبه ای ګلین یا چوبی یا از تات یا از بوریا ببخشم و نه صلاحیت دارم . اینکه من به نظرخودات جنګ سالاران را ګویا از کیسه خلیفه میبخشم این هم ناشی از دید ګاه خودت است . خودت مینویسی که بهشت را در دنیا تجربه کرده ای – میتوانی برایم بنویسی که از کدام سال تاکدام سال دربهشت بوده ای – بهشت خودت کدام سال ها بوده است ؟
    بهشت فرعونی را درکتابهای دینی وبهشت جمشید را در شاهنامه فردوسی خوانده ام واز دوزخیان روی زمین که فرانس فانون سخن ګفته است – هم چهل سال پیش اثری خوانده بودم وسرود انترناسیونال را نیز شنیده وخوانده ام که می ګوید :
    برخیز ای داغ لعنت خورده ای زنده ګی
    برتو نبخشد فتح وشادی – نه خدا – نه شاه –نه قهرمان
    اما از بهشت که خودت تجربه نموده ای من متاسفانه از کران تاکران روی زمین چیزی ندیده ام و لطف کن یکبار یک ادرس یا نشانی همان بهشت را به دوزخیان روی زمین بنویس تا این ها هم لحظه ای را درهمان بهشت – یا فردوس یا باغ موعود بروند !
    اقای نادر !
    اګر بخاطر داشته باشی – من تاهمین لحظه نه قتل های زنجیره ای را تایید کرده ام ونه وکشتارها را ونه انتحاری وخود کشی ومردم کشی را . برای من کشتار وقتل ها ی زنجیره ای نه راه علاج ویا رهایی بود بود ونه میباشد !
    یکبار در مورد انتقام جویی یا روانشیسم – بیاندیش و به نظر من میان انتقام جویی و مبارزه برای عدالت وبرقراری عدالت بسیار فاصله وجود دارد .
    همه انهاییکه قتل های زنجیره ای را تاییدکرده اند – می بینند که عدالت طالبی ! یا عدالت سنګسار و شبیه انرا تایید میکنند !
    هروقت بخود سخت ګیری نکردی و راه حل مبارزه سالم ملی – دیموکراتیک را به مثابه یک راه برګزیدی باز مرا درک خواهی کرد وخواهی دانست که من نه حق دارم ونه صلاحیت دارم ونه مکلفیت دارم که حق انسانی را به انسان دیګر ببخشم .
    لطفن ګوشش نما تا برای برپایی محاکمات عادلانه زحمت بکشی . من طرفدار عدالت انتقالی بوده ام و تاهمین لحظه طرفدار عدالت انتقالی میباشم و ترور وکشتار وانتحار وقتل های زنجیره وغیر زنجیره را نه تایید کرده ام ونه با ای - اس –آی وطالبان کله شورانده ام .
    امیدوارم باخود سخت ګیری ننمایی .
    اینکه نوشته ای :

    « دوم، تو " از جیب خلیفه میبخشی". اگر در جنگ های کابل به دخترک و پسرک خودت تجاوز دستجمعی میشد، اگر خانه فقیرانه تانرا تاراج میکردند، اگر دخترک و پسرک خودت را بعد از تجاوز به گلوله تفنگ میبستند، اگر پدر پیر و مادر سالخورده ات را شکم میدریند، اگر امروز فامیلت هنوز هم در ویرانه های شهر کابل زندگی میکردند، و قاتلان دخترک و پسرک ات در بلند منزل ها، و هزارها اگر دیگر....، بعد اینطور حاتم طائی گری نمیکردی و خون 65 هزار کابلی را به این جنایتکارن اهدأ نمیکردی. اما خوشبختانه دخترک ها وپسرک خودت در تمام وقت در آلمان زندگی مسؤن داشته اند و خودت نیز.
    تو که برای این قاتلان بهشت برین آرزو نکنی، پس کی بکند؟ «
    اقای نادر
    من نه از جیب خودت به شخصی چیزی بخشیده ام ونه از جیب خلیفه – زیرا من نه شاګرد کدام کله پز ام نه شاګرد کدام میلیاردر که به قدر توان خلیفه واز جیب خلیفه ببخشم .
    اګر به بهشت و قیامت باور میداشتی حرف های همان مردمی را که به قیامت وبهشت ودوزخ باور وایمان دارند – میشنیدی و متوجه میشدی که مردم مسلمان ومومن از دو نوع حق سخن میکویند – یکی حق الله و دیګری – حق العبد
    من کدام حق را نه به کسی بخشیده ام ونه میتوانم ببخشم ونه از جانب هیچ کسی وکیل مقرر شده ام که حق کسی را ببخشم .
    میدانم که شاعر ګفته است :
    حق خود ازدهن شیر می باید ګرفت
    در کف مردانګی شمشیر می بایدګرفت
    اما باور نما !
    من شمشیر ندارم – شمشیر های دیګران راهم زنګ زده است و من تنها میتوانم بنویسم وبایست خود مردم افغانستان حق شان را از همه کسانی که حق شان را تلف نموده اند- بګیرند – من طرفدار رسیدن حق به حق دارمیباشم نه طرفدار انتقام جویی و کشتار های زنجیره ای . من طرفدار عدالت انتقالی و برقراری محاکمات درسطح ملی وبین المللی میباشم وبایست صورت دعوی صد هزار انسان یا بیشتری را که درکابل و ملیون انسانی راکه از کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ تا ششم جدی و از ششم جدی تا فروری ۱۹۹۲ و از ۱۹۹۲ تا حالا به شهادت رسانیده شده اند- کشته شده اند – معلول ومعیوب شده اند بنویسید و افرادی واحزاب ودسته هایی را که متهم میدانید بطور مستند نشانی نمایید
    من در تمام متن نوشته شما یک حرف هم نخواندم که شما یک بارهم جنایات از زمان کودتا ها و ششم جدی و لشکر کشی ها را درهمین ستون وهمین موردمشخص محکوم کرده باشید – میتوانید بنویسید که چرا ؟
    اقای نادر !
    اګر خودت به بهشت باور نداری – برای اجر زحمات شبانه روزی ات درهمین دنیا ارزو دارم – همه خوبی های دنیا از خودت باد وامیدوارم که بخود سخت نګیری !
    من نه در مسند قضاوت نشسته ام که حق کسی رابه کسی ببخشم ونه در مسند دادستانی که صورت دعوای کسی را به ظالم ومستبد به جریان انداخته باشم .
    اری !
    کودکان ام در المان ودر دیار غربت بدنیا امده اند و درجنګهای سی ساله فقط نام جنګ را شنیده اند – در تلویزیون عکسها وتصویر ها رادیده اند ودرمورد جنګ ها خوانده اند اما درهمان کلبه های ویران وجنک زده درکابل ودرافغانستان – درخانه منازل که بازماندګان شهدای جنګها اند و درخانه بیوه ها ویتیم ها و معیوب ها یی که اعضای خانواده وهمسایه ها وهم شهری ها ووطنداران ما درسراسر فغان ستان می باشند – تاحد توان رفته ایم وجویای احوالشان شده ایم ودرغم شان خود را شریک اعلان نموده ایم- اګر شما محکمه را دایر نمایید تنها از شهر کابل من میتوانم برایتان بیشتر از یک صد خانواده از دوستان وعزیزانم را به مثابه شاهد دعوت نمایم که از هفتم ثور ۱۳۵۷ تا حال از هشت دوره پاچا ګردشی ها سخنانی دارند . کودکان من تاهمین روز همیشه بمن نیروی معنوی بخشیده اند که من باارامش خاطر درهرګوشه فغان ستان سفر مینمایم و از نزدیک از مردم وحال مردم باخبرم .
    شمامیتوانید در هر ګوشه دنیا باشید و درفکر مردم یک کشور وهمه کشور هاباشید و میتوانید بدون تجربه نمودن درد هم از درد سخن بګویید واینکه درد اتش را همان جایی میداند که اتش میسورد – خانواده ما –مردم ما –مردم فغان ستان از سالها به اینسو مورد ظلم وستم و استبداد واستعمار قراردارند وبایست برضد همه مظالم رزمید !
    و امید وارم که کودکان من وګودکان خودت هرګز اتش جنګ را نبینند .
    امیدوارم که هیچ انسانی- درروی زمین به اتش جنک ها نسوزد و زمین کل ګلزار برای هفت ملیارد انسان ګردد – من طرفدار ساختن جامعه انسانی می باشم . سال نو فرا میرسد وامید وارم که بشریت دراین سالی که پیش رو قرار دارد – ګامهای استوار برضد جنګ ها –ظلم – ستم واستبداد واستعمار بردارد .
    یارزنده وصحبت باقی
    .

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

    • lآقای سمندر ! منطور نادر جان از بهشت زمینی زندگی کرزی وبرادران،مجددی واهل بیتش،گیلانی وخاندانش ، سیاف وسرسپردگان نزدیکش ، دوستم واهل وعیالش، فیلد مارشال آدم چهره وکلینر های بدوران رسیده اش ، خلیلی وبرادران ، محقق وموتر کادیلاکش( پدرجانش خر نداشت) وووو ... میباشد که زندگی اینها در زمین رندگی بهشتی است.
      زندگی دوزخی های روی زمین فکر میکنم حاجت به تشریح نباشد.
      حداوند کریم در بهشت برای بندگان مفرب خود وعدۀ شیر ،عسل، خرما ، انگور ،سیب، دختران ریبای باکره و بچه بی ریش های مقبول را ، در قصر های مجلل داده است. این چیزها همه وهمه در روی زمین سوختۀ افغانستان برای اشخاص نامبرده میسر است ، علاوه بر آن بعضی میوه های اضافی که در بهشت وجود ندارد ازقبیل : توت مالته ،ناک انار خربوزه تربور کیله ،آلوبالو سنتره لیمو ... را نیز روزانه صرف مینمایند.

  • آقای سمندر،
    اینقدر از آسمان و ریسمان مَنویس و بحث را مانند همیشه به جائی مَکش، تا طرف را گیچ کرده، رد پایت را گُم کنی و مرا هم مجبور سازی که مانند خودت طولانی جواب بنویسم.
    سمندر خان،
    اگر این حق بخشیدن نیست،، پس چیست، که برای قاتلان 65 هزار کابلی از خداوند بهشت برین آرزو میکنی ؟
    بلی، نظر به عقیده خودت به بهشت و دوزخ، با این التجأ و دعایت هم حق الله را و هم حق العبد را برایشان بخشیدی.

    من در کجا خواهان قتل های زنجیره ئی و انتحار و کشتار با دم شمشیر بوده ام، لطفاّ به من اتهام مَبند. مردم ما آنقدر بیچاره شده اند، که فقط با اعتراف و معذرت خواندن این قاتلین اکتفأ میکنند. اما من آرزوی محاکمه آنها را در یکی از محاکم بین المللی دارم.

    خودت از من برای محاکمه این جنایتکاران شواهد و اسناد طلب میکنی.
    هرگز تصور نمیکردم که باقی سمندر با این همه لاف و پتاق از عدالت و....... به بلندگوی جنگسالاران تبدیل شده باشد. عین این گپ خودت را تمام این جانیان جنگسالار نیز میزنند. زیرا آنها خوب میدانند که هیچ یک از قربانیان جرأت نخواهند کرد که مقابل اینها در دادگاهی شهادت دهد، زیرا فردای آنروز یا قبل از آن، خود شان و فامیل شانرا ازبین خواهند بُرد. اما اگر کسی کور نباشد، یکبار به ویرانه های شهر کابل نگاه کند، اکر کسی کر نباشد، و تصادفاّ به درِ بکوبد و از مردم ستمدیده این شهر بپرسد، در عقب هر در شاهدِ و سندِ دریافت خواهد کرد.
    اما بازهم در رابطه به تقاضای اسناد از جانب شما:
    سیما ثمر در رأس کمیسیون (نامستقل) حقوق بشر افغانستان، درسال های اول بعد از لشکرکشی ناتو با هزاران نفر از قربانیان سی سال گذشته مصاحبه کرد، اسناد جمع آوری کرد و پرونده ها ترتیب داد. اما متأسفانه به جای اینکه این پرونده ها را به محاکم بین المللی تسلیم دهد ، یک کاپی آنرا تا امروز در دفتر خود قید کرد، و یک کاپی آنرا به امریکا تسلیم داد. که امریکا از آن هرگاهی بحیث ابزار فشار علیه جنگسالاران استفاده میکند. طبق معمول، فعلاّ نیزبه خاطرامضای قرارداد پایگاه های نظامی شان و مصالحه با طالبان، بار دیگر تحدید هایی را از آدرس این کمیسیون پخش میکنند.
    اگر واقعاّ خواستار این اسناد هستید، یکبار با خانم ثمر به تماس شوید و سراغ این همه پرونده را از ایشان بگیرید.
    ناگفته نماند که فعلاّ خانم ثمر عضویت حزب نوتأسیس حق و عدالت را به رهبری حنیف اتمر دارا میباشند. اگر باور نمیکنید،در ضمن اینرا نیز از خودش بپرسید.

    خودت از من سراغ بهشت را در روی زمین نموده ای. من و خودت حتماّ برداشت مختلف از بهشت داریم. برای من اشکی را از روی طفل یتیمِ پاک کردن و بر سرش دست مرحمت کشیدن، به مرد پیری و زن بیوه ای کمک کردن، به انسان فقیری امکان نان آوردن را برای فامیلش فراهم کردن، به مثابه بهشت است. آن بهشت عربی را با همه حور و غلمانش به دوستان جنگسالار زنباره و بچه باز ات واگذار میشوم.

    خودت از من سوال کرده ای، که چرا " جنایات از زمان کودتا ها و ششم جدی" را محکوم نکرده ام؟
    جواب: من هرکز مقاله ای را در جائی نشر نکرده ام،اما چون نمیخواهم مانند خودت گاهی از آسمان و گاهی از ریسمان حرف بزنم، در پیام هایم اگر موضوع کودتای خلق و پرچم مطرح بوده، نظرم واضح بوده است.
    درین جا یکبار دیگر: برای من رهبران هفت ثور و هشت ثور عاملین همه بدبختی های سی سال اخیر این ملت اند. برای من لشکر کشی های قشون سرخ و قشون سیاه ناتو هردو به هدف اشغال وطنم انجام داده شده اند. برای من وطنفروشان هفت ثور و هشت ثور، یا وطنفروشان طالبی با کرزی و اطرافیانش تفاوتِ در وطنفروشی ندارند.

    به گفته خودت، بلی، من با جنایاتکاران و وطنفروشان از هر قماش یکه باشند، سختگیری میکنم و آرزوی محاکمه شانرا در دل دارم. اما تو میتوانی مقابل خودت سختگیر نباشی، از طرف من آزاد هستی، که به کدام شان حاتم بخشی میکنی و بهشت برین برایشان آرزو میکنی . فقط یک خواهش دارم، که این قدر لاف از عدالت و چنین و چنان مَزن.

    • شاه پرست درباری یا دریا خان.

      چرا دوکودتا بوقوع پیوست؟ چرا در رابطه توضیحات نمی دهی میدانم که طرفدار نظام شاهی و در نهایت شاهی مشروطه هستید انهم بنا بر دلایل ارتباط قومی و مناصب پدری .

      کوتا بنویس از تکرار نوشتن و ذکر ماه وروز سال جلوگیری کن مردم را خسته نموده یی روبا پیر .

    • نادر جان! من فکر میکنم این مطلب بیشتر حوصلۀ به درازا کشیدن جروبحث وبگو مگو را ندارد. از طرف دیگر آقای با فی سمندر هم شخصی نیستند که ما ایشان را ودانشن وقدرت تحلیل شانرا دست کم بگیریم . ولی حیف من در آنست که انسان های با چنین قدرت تفکر باز هم درلجن زارتخیل وخرافات غوطه میزنند و مثل انتحاری ها که در رفتن به بهشت از یکدیگر خود سبقت میجویند، معتقد به این مزخرفات اند . این امر واقعا" جای تاسف را دارد، ولو که مربوط به عواطف درونی شان هم باشد.

  • انسان بی نام و بی هویت که بمن روبای پیر دشنام داده ای.
    برای آرامی خاطرت من شاه پرست نیستم. اما حاضرهم نیستم ،که به جفزدن هر سگ به خود زحمت بدهم و چیزی های بنویسم که همه میدانند.

    • نادر جان درود و احترام تقدیم است . آن پیام بی نام از محترم خان است که از لندن به محترم باقی سمندر (سمندر= دریا) نوشته اند . اینکه زیر پیام پاسخیه شما نوشته اند شاید اشتباه رایانه شان باشد و شما خود را در ضمینه تشویش نسازید . این چندین بار است که محترم خان که شاید مسایل خصوصی خود شان باشد به محترم بافی سمندر روبای پیر مینویسند و دریا خطابشان میکنند . با عرض ادب و احترام .

  • باقی سمندر
    نهم جدی سال ۱۳۹۰خورشیدی
    ۲۹ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به خوانندګان ګرامی کابل پرس
    سلام به هموطنانم که مرا با نامهای ګوناګون یادکرده ویکی مرا در «لجنزار تخیل »می بیند ودیګری« دریا »ګفته و کفتار ومفتاروپیرمیر و چه چنان خوانده است !
    امسال خورشیدی که درافغاستان شروع اخرین ماه فصل زمستان ۱۳۹۰ است و دراروپا وامریکا سال اخر میلادی است - هردو میګذرد .
    اینکه نسبت به من چه نوع می اندیشید - اینهم می ګذرد !
    اینکه من چه برداشت دارم وچه نوع می اندیشم وتاحال چه نوشته ام - اینهم می ګذرد !
    خوشحالم که میان من ونادرجان وهمه شما اختلافات فکری وسلیقه ای وجود دارد - هرچه درمورد من نوشته اید - خوانده ام و بازهم ممکن بخوانم ولی هرګز بخود اجازه نخواهم داد تابه کرامت انسانی توهین نمایم و براین باور ام که کرامت انسانی بایست ازهرنوع تعرض مصوون باشد .برای من دګر اندیشی وتحمل دګر اندیشی ګامیست از بودن بسوی شدن !
    اګر افغانستان مالامال از بی عدالتی هاست - ودرفغانستان - استعمار -جنګ - ظلم - ستم - استبداد - بهره کشی وانواع زشتی ها و پلیدی ها وتعصبات ګوناګون از کران تاکرانش بیداد مینماید - همه اینها دلیلی اند برای اینکه بایست برضد همه نابسامانی ها مبارزه نمود واین مبارزه با فحش - دشنام - شعار دادن - توهین وتحقیر - اتهام بستن راه به جایی نخواهد برد - نیم نګاهی به سی سال اخیرګواهی است برمدعای من -
    من برای همه شما سال نورا سال پر از خوشی وسعادت وکامګاری میخواهم و اګراین تمنیات من از « لجنزار تخیل » خوانده میشود یا از دریای کجا وګجا ؟
    شما خودتان میدانید و داوری هایتان .
    سال خوش برای شما وخانواده هایتان ارزو دارم .
    باقی سمندر

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

  • سلام باقی سمند و سایر خوانندگان گرامی.
    خود ات لطف کرده پیرامون واقعه شش جدی مطلب تحریر نموده اید.
    باتشکر از یادداشت وزحمت شما.
    برادر عزیز سمندر روس ها در سال 1357 وارد افغانستان شده بود تمام مشاورین و با پرسونل کا گی بی که مقعر شان در سفارت شوروی وقت قرار داشت حتی در زمان حفظ اله لعین در اطراف قصر دارال امان مستقر شده بود
    من خودم محصل بودم و برادران زندانی داشتم وضعیت شهر کابل در حال قرار داشت که میگفتی واقعه روخ خواهند داد از طرف دولت وقت الارم ها امتحان میشد که گویا امریکا به افغانستان حمله میکند شب 6 جدی راکت باران و با سلاح های ثقیله بطرف قصر شروع کردند رادیو و تلویز یون کابل غیر فعال شد من موج رادیو را حرکت میدادم که یک مراتبه از رادیو تاجکستان صدا شنیده شد و گفت هموطنان شرافت مند وعزیز اینجا نب ببرک کامل بعدا صدایش گم شد بعد از نیم ساعت و بیتر از ان دقیق یاد ندارم که راد یو کابل فعال شد وببرک شروع به سخنرانی کرد.
    خلاصه روس ها بعد کودتای خونین 7 ثور 1357 امده بودند که بعدا زیاد شد و در اول جدی زیاد شده رفت تا که تمام افغانستان را تصرف کرد.

  • باقی سمندر
    جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    دوم جنوری سال ۲۰۱۲ میلادی

    سلام به خوانندګان ارجمند کابل پرس
    سلام به هموطنم معندچی ګرامی

    تشکر از لطف تان - خوشحال شدم که نظر خویش نوشتید ومرا بیشتر متوجه ګردانیدید
    ارام وکامګار وسرفراز باشید
    یار زنده وصحبت باقی

    آنلاين بنگريد : باز هم ششم جدی فرا رسید

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.