کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > ببينيد و بشنويد > اظهار ندامت و پشیمانی لطیف پدرام نزد ملت بزرگ پشتون

اظهار ندامت و پشیمانی لطیف پدرام نزد ملت بزرگ پشتون

چهار شنبه 18 ژانويه 2012, بوسيله‌ى قادر جلال ابادی

آغای لطیف پدرام وکیل ولسی جرگه و رهبر کنگره ملی در سفری مشرقی به ولایت ننگرهار با کلانها و ریش سپیدان ملت بزرگ پشتون دیدار کرده نسبت به اظهارات ضد پشتونی و بی خردانه خود در گذشته در محضر ملت بزرگ پشتون توبه کرد. کلانها و ریش سپیدان پشتون وی را مورد عفو قرار دادند.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






77 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > ببينيد و بشنويد > اظهار ندامت و پشیمانی لطیف پدرام نزد ملت بزرگ پشتون

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • نان د قیمت روز

  • در کجای این نوار های ..بدرام از اوغان های مشرقی معذرت خواسته..که شما شنیدید من نی؟؟؟!!!!! یا که همو قسم ده هوا فیر می کنید.....

    • کابل پرس هیچگاه دقیق نه اندشیده است وهیچگاه دقیق ننوشته است همواره تلاش کرده است تا موضوعات ومسائل را وارونه جلوه داده وبیشتر مطالب که دراین سایت به نشرمیرسد به تنز میماند تا تحلیل وبررسی موضوعات روز.
      زمانیکه میخواهی مطلب ویاهم نوشته ای را دراین سایت بخوانی صدیق افغان به یادت می آید که می گویدازدهلیزتا خانه شش متر ازخانه تا تشناب هشت مترودراخیر سرنوشت نیروهای آمریکای در2012 به سرنوشت روس دچارمیشود.
      امیدوارم سایت کابل پرس کمی با واقعیت ها همرا ه شودوپس ازاین بجای یاوه گوی ها مردم را درمسیردرست زندگی سوق دهد نه اینکه به چرنیاتش کثل همیشه ادامه دهد.!

    • آدم بی عقل ق.م.ی. افغان نه اوغان دیگر اینکه اگر پدرام از پشتون ها معذرت بخواهد یا نخواهد هیچ کدام تاثیری بالای وحدت و همبستگی افغانهان نخواهد داشت افغانستان خانه مشترم تمام افغانها است در خانه مشترک منازعات و جنگها ومسایل نظیر رخ میدهد، این که پشتون ها از برادران تاجیک معذرت بخواهد یا برادران تاجیک از پشتونها در عزت و وقار آنها هیچ کدام فرق وارد نمیشود بلکه بزرگی و وقار آنها دوچند میشود.خودت از کجا امدی که پی همچو مسایل کمر بسته کردی.

    • بی سواد بی چاره ی. حسینی !!! مگر این قدر بی سواد بودن را از کسی انتظار نداشتم..که اول نمی دانی در اوغانستان همه پشتون را بنام اوغان نیز یاد می کنند...مثل اوغان های لیلامی فروش..اوغان های کوچی..اوغان های چپلی فروش ووووو.مگر تو یکبار همه توان عقلی خود را بکار بیگری.. ایا واقعا قرق ای میان... اوغان.افغان. پشتون.پختون. است؟؟؟ اگر سیاسی ..اگر بی عقل و بی سواد نباشی ایا اینطور نیست...من هر جواب که تو ارایه مکنی. نسبت مصروفیت کاری نمی پردازم.....

  • من هم از ندامت و پیشیمانی چیزی درین ویدیو ها نشنیدم. اما چند نکته جالب دیگر در سخنرانی های پدرام در جلال آباد قابل مکث اند:
    در ویدیوی اول: پدرام از سَبک و روش سخنرانی افرادی مانند سیاف الهام میگیرد. به این معنی که 25 ثانیه تمام به عربی حرف میزند. اینکه او چه میگوید، فقط خودش(؟) و سیاف میداند.
    اگر این سخنرانی پدرام را با ویدیو های چند سال قبل او در همین صفحه مقایسه کنید، توصیف افراط آمیزش از مردم مشرقی و این منطقه را پایتخت فرهنگی وغیره نامیدن، نشانه تملق اوست به مردم مشرقی ، جهت رسیدن به اهداف سیاسی اش. نه نشانه صداقت او ......

    در ویدیوی هفتم: میگوید که " با تجزیه یک بلست خاک مخالفت داریم، اجازه نخواهیم داد، که این کشور تجزیه شود، ما به وحدت ملی نیازمند هستیم...."

    سوال من از طرافداران فدرالی شدن یا تجزیه افغانستان اینست:
    حالا که رهبران تان یکی پی دیگر "می غلتند" و ( از دبل عبدالله گرفته تا احمد ضیأ مسعود و حالا پدرام) از پیروان خود روز به روز بشتر فاصله میگیرند، پس سرنوشت این امت بی پیامبر چه میشود؟ آیا این رهبران هنوز هم قابل اعتماد شما اند؟ آیا حاضرید، برای صدمین مرتبه آزموده ها را بار دیگر بیآزمائید؟

    • آقای نادر سلام ! شما که گاهی به نعل گاهی در میخ میزنید و گویا خود را اوغان شماریده و به تمام باشنده گان این سرزمین منحیث اوغان احترام دارید ، این پرسش های شما از نام کدام اوغان است که از دیگران نموده اید :

      ( حالا که رهبران تان یکی پی دیگر "می غلتند" و ( از دبل عبدالله گرفته تا احمد ضیأ مسعود و حالا پدرام) از پیروان خود روز به روز بشتر فاصله میگیرند، پس سرنوشت این امت بی پیامبر چه میشود؟ آیا این رهبران هنوز هم قابل اعتماد شما اند؟ آیا حاضرید، برای صدمین مرتبه آزموده ها را بار دیگر بیآزمائید؟)

      اینک من حقیر از شما نیز پرسش هایی دارم و در پایان به شما پاسخ خواهم داد .

      1- اگر هدف تان ما هزاره ها ، ازبکها وتاجکها باشیم ، در کجا و کی نوشته ایم که ضیاءمسعود ، پدرام ، محقق عبدالله و دوستم رهبران ما هستند ؟ اینها رهبران جبهه مقاومت علیه طالبان مزدور پاکستانی بودند وهستند که برای فعلأ از همین برداشت ، رهبرد و استقامت سیاسی ایشان تنها پشتیبانی می کنیم .

      2- این نوشتۀ " یکی پی دیگری می غلتند" شما چی معنی دارد ؟ کی در کجا غلتیده ؟ این به اصطلاح شما رهبران ما هیچگاهی از موضع گیری سیاسی خود نه غلتیده اند و نه عقب رفته اند . این تنها تبلیغ مزدوران اداره استخبارات پاکستان دالخور است که به خواست ، اهداف سیاسی وقانونی این اشخاص مانند اپوزیسیون سیاسی دولت برچسپ تجزیه طلب میزنند . اینک دیدید که این اشخاص به اصطلاح رهبران ما رسمأ بین مردم شما و با آواز بلند و اشاره دست اعلام میدارند که ما تجزیه طلب نبودیم ، نیستیم و نخواهیم بود. این مردم بیچاره و جان به لب رسیده غیر اوغان اند که تجزیه طلب اند و آرزودارند که از اوغانان جدا شوند ، نه به اصطلاح شما رهبران ما .

      جناب نادر ! آیا خواست وحدت ملی در بین مردمی که وحدت گویا ملی را همیشه می شکنانند تملُق و چاپلوسی است ؟

      کجای این خواست و مرام حقوقی و قانونی پدرام به ذوق شما برخورده که اورا متملق و چاپلوس خوانده اید ؟ توصیفش از مردم مشرقی ؟ رفتنش در بین مردمی که علیه او احتجاج ننگین نموده بودند ؟ یا سخنرانی حقیقی و واقعی اش که به طبع خاطر مزدوران پاکستان برابر نبوده ؟ کدام یک ؟

      آقای نادر ! پدرام گناه و خبط بزرگی مانند نبیل غمدرون مسکینگای نکرده که از مردم مشرقی رسمأ معذرت می خواست و یا بخواهد . پدرام نه غلتیده بلکه با سر بلند ، سیلی محکمی بروی آنانی زده است که او را خائین ملی خطاب میکردند و به خاطر ترورش میبلغ یکصدهزار دالر جایزه گذاشته بودند . همین رهبران مذهبی و قبیله وی مردم مشرقی نخستین بار خود علیه امان الله خان شما قیام نموده و او را دوث و عاق پدر خوانده و بر ضدش جهاد اسلامی اعلان نموده بودند نه پدرام ، بلکه پدرام آنرا تکرار نموده و این حقیقت گویی او کجایش گناه است . این به اصطلاح رهبران ما تجزیه طلب نبودند ونیستند و همیشه آرزوی وحدت ملی و یک پارچه گی حقیقی نه زبانی باشنده گان این سرزمین و پابرجایی و استحکام یکدولت مقتدر و همه پسند اوغانی را با اشتراک طیف بزرگ تمام باشنده گان این سرزمین در سرخط کارآفرینی خود قرار داده اند . اینکه شما از نداشتن فهم سیاست و تحمیلأ فدرالی شدن و داشتن یک دولت پارلمانی را تجزیه می پندارید ، گناه سیاسیون مخالف تان نیست .

      آقای نادر ! شما درین ویدیو ببینید که نبیل مسکینگای چگونه شرمآور از گفته های پیشن خود گویا از رهبران ما و مردم بزرگ خراسان زمین رسمأ معذرت میخواهد . اینرا گویند پشیمانی و معذرت خواستن !

      http://www.youtube.com/watch?v=7-ID_Ut4wfU

  • بچیش پدرام ! افغان اگر افغان بود از تو سوال خاد کرد این را هم فرا موش نکن که افغان چهل سال گب خراب را فراموش نمیکند و شما مثل ربانی تان یک روز خاد بسزای اعمال ننگین تان برسید انروز امدنی است منتظر باش .

  • تنویر نیستی بلکه تزویر هستی که مردم را فریب میدهی در کجای این سخن رانی اقای پدرام از شما که همیش دست ناشسته عذا میخورید معذرت خواسته خوب گوش کن او بیعقل . اقای پدرام برای شما بیخردان از قانون حرف میزند .تا شما کمی به قانون حرکت کنید و انسانی را بدانید .

    • پدرام هیچگاه از اهداف و نظریات گذشته اش پشیمانی نکرده در گذشته هم تجزیه طلب نبوده هر مبارز ملی که برای ملت و وطن کار میکند خواهان عدالت و تامین شدن قانون و حقوق حقه همه ملیت ها و همه ولایات میباشند .

      من کلپ ها را مرور کردم اما کدام توبه نامه و خط بینی کشیدن را در صحبت های پدرام ندیدم ..

      او گفت مخالف تجزیه هستم اما نگفت مخالف فدارالیزم او گفت باید با مخالفین صحبت و امتیازاتی برای انان داده شود او گفت باید مشکلات با پاکستان را حل کرد .. او گفت عدالت باید تامین شود یعنی امتیاز دادن به به یک ملیت ظالم ناقل خاتمه یابد او گفت امتیاز دادن به یک ولایت (قندهار ) باید از بین برود یعنی سگ بازی نباید در ولایتی که دومین دانشگاه کشور و بیشترین باسوادان را دارد والی باشد .

      خوب حالا خمار ان نصوار و تریاک بنام جلال ابادی که در واقع همان پاچه گیر ناقل کسی دیگر نیست تحلیل و تفسیر های اوغانی میکنند باز هم ملت نه ملیت !!بزرگ اوغان را عنوان ..........

      خان

  • ملت بزرگ پشتون؟ کدام ملت؟ قباییل پشتون داریم، اما ملت؟؟؟ حرف مفت و اغراق آمیز!!!

  • من كه حرفهاى بدرام شنيدم.درهيج كجا صحبت ضد قوم بشتون نبود. اكر يك شخص از تاريخ حقيقى حرف ميزند و يك سلسه اعمال و كوشه هاى تاريك يك شاه و يا يك نظام را روشن ميسازد,يك عدوه فورى قوله سر ميدهند كه ضد وحدت ملى است و ضد بشتون است.اكر يك بشتون به اقوام و رهبران انها تو هين كند و اين كار را شب و روز انجام بدهد يك خم ابرو هم كدام بشتونى نمياورد.
    بدرام ميكويد كه امانالله خان خو بيغمبر نيست كه ما نتوانيم راجع به نكات ضعيف او يك حرفى بزنيم.
    كناه داكتر لطيف بدرام نيست.كناه در ترازوى بشتونهاى او غانملتى است.راستى جرا به امانالله خان لقب غازى ميدهيد؟ ايا اين دشمنى با قوم عزيز و برادر بشتون است.
    ايا يك بار جرا و انهم بر حق فورى دشمن بشتونها ميشد؟
    ايا اين بشتونها اينقدر ضعيف و ديوار نمكش شده اند كه بايك جرا مانند تار تنبور در احتزاز درايند؟
    ايا مسكينيار و او غان ملتى ها حق دارند بر عليه نخبه كان غير بشتون خاينانه دسيسه و تو طعه نمايند و دروغ ببافند؟

  • آقای مزاری،
    سوال اول شما:
    طرف سخن من آنهائی اند، که داد از تجزیه افغانستان سر داده اند، یگانه راه حل معضله افغانستان را در تجزیه این میهن می بینند و همه ای شان از جنگسالاران یکه شما نام بردید، پیروی میکنند و رهبران خود میدانند.
    سوال دوم شما:
    عبدالله عبدالله و احمد ضیأ مسعود دو روز بعد از جلسه برلین از موقف فدرالی شدن افغانستان نیز منصرف شدند.
    آقای مزاری، من فقط به میخ میزنم، نه به نعل. میخ های که از سه دهه به قلب و مغز این مردم ستمدیده کوبیده شده . این میخ های زنگ زده برای من همین یک مُشت جنگسالاران وطنفروش ( از هر قوم و تبار یکه باشند) اند، که ما از شر شان خلاصی نداریم. اما اینکه شما از" رهبرد و استقامت سیاسی ایشان پشتیبانی می کنید"، اختیار به خود تان است.
    بقیه که مسکینیار چه گفت یا پدرام، برایم قابل تبصره نیست، چون هردو را به رسمیت نمیشناسم.

    • آقای نادر باز هم سلام ! پرسش من این بود که کی تجزیه میخواهد ؟ مسعود ، ربانی ، دوستم ، خلیلی ، محقق و بلاخره این تارنمای آزاداست و از برکت یک هزاره قامت افراشته سناسور وجود ندارد ، نام ببرید کی ؟ و اساسأ باید با استناد باشد نه تبلیغ . شما که ادعا دارید طرف سخن من آنهائی اند، که داد از تجزیه افغانستان سر داده اند ، نامشان ببرید ، در کجا ، چی وقت و کیها ادعای تجزیه اوغانستان را رسمأ در دستور کار خود قرار داده اند که طرف سخن شما قرار گرفته اند ؟ چرا میترسید ؟ چرا تبلیغ بیجا و نادرست میکنید ؟

      آقای نادر ! باز هم خاطر نشان میسازم که تجزیه اوغانستان و رهایی از سنت گویا ملی اوغانوالی را مردم و توده های غیر اوغان میخواهند و آرزو دارند نه رهبران جهادی و سیاسی ایشان !! بترسید از روزیکه مردم آگاهانه قیام کنند نه رهبران بیسواد شان . در آنصورت هم تقصیر را طالبان مزدور ، حکمتیار نوکر و حزب اوغان ملت تمامیت خواه دارد نه طبقۀ ملیونی محروم وبیسواد اوغان !

    • اقاى نادر راستى اينقدر غول هستى و ويا هدفت از فريب است.
      ايا نظام فدرالى را تو تجزيه ميدانى؟
      اكر والى ها انتخابى شد بعد ديكر قبيله را اب برد؟ شايد يك وادلى بكويد كه جرا در باميان سرك نيست و مكتب نيست و يك عده از جنوب با بول دولت اعاشه و اباطه ميشوند؟ فرزند با ميان هم بايد حق تحصيل را داشته باشد. ويا از فاكولته جهل نفر فارغ ميشود بشتونها همه در كار دولتى شامل ميشوند غير بشتون بيكار بايد بماند. و تو برايش شايد بكويي كه برو اوزبكستا ,برو ايران.درحاليكه اجدادت از با كستان دزد و خاين ما نكفتيم كه برو با كستان او با كستانى زن بنجابى.

    • آقای مزاری، سلام متقابل!
      شما مینویسید، که این مردم اند که خواهان تجزیه افغانستان میباشند، نه رهبران یکه شما از آنها نام برده اید.
      آیا هرگز بیاد دارید، که در تاریخ 5 هزار ساله این میهن، فقط یک مرتبه مردم سرنوشت خود شانرا به میل خود تغیرداده یا تعین کرده باشند؟
      واقیعت اینست، که همیشه افراد ( رهبران قدرت طلب و خائن) سرنوشت ساز بوده اند وبرای رسیدن به قدرت، مردم را در کشتارگاه ها فرستاده اند و در اخیر ماجرا آرمانهای مردم را به یغمأ برده اند. اینبار نیز همینطور خواهد بود.

    • حاجی صاحب درویش،
      اینبار به جواب پیام تان به انسانیت میپردازم، اما باردیگر از دشنام دادن خوداری کنید، زیرادشنام دادن به شأن یک حاجی نمیزیبد.
      اگر دیگر منبع برای معلومات در رابطه با نظام فدرالی در اختیار تان قرار ندارد، پیشنهاد میکنم، یک مرتبه سری به سایت ویکیپیدای فارسی بزنید و بخوانید، که یکی از مهم ترین شرایط نظام فدرالی، موجودیت یک حکومت مرکزی خیلی قوی و معتقد به منافع ملی یک کشور است، تا بتواند از خودکامگی فدرال ها جلوگیری کند.
      در افغانستان نه از حکومت مقتدر مردمی خبریست، نه از رهبران یکه به منافع ملی بآندیشند.
      در شرایط فعلی و با داشتن این رهبران قدرت طلب، فاسد و مافیائی، در نظام فدرالی به صلاحیت ها و قدرت این رهبران بیشترافزوده خواهد شد، هریک اینها ایالت یا فدرال های مربوطه شانرا به مثابه مال شخصی خود خواهند پنداشت ، دارائی های عامه را مانند این ده سال گذشته به یغمأ خواهند بُرد و در منطقه یا ایالت تحت تسلط خود بالای مردم دیکتاتوری خواهند راند. در همن ده سال یکه گذشت دیدیم، که والی های هر ولایت مانند پادشاهان کوچک بالای مردم حکمروائی میکنند و دُود از دمار مردم ستمدیده ما میکشند. حالا نزد خود مجسم سازید، که اگر به قدرت اینها افزوده شود، با مردم چه نوع برخورد خواهند کرد. آزموده ها را برای صدمین بار نیآزمائید.

    • اقاى نادر كرجه هدفم از توهين نبوده وباز هم معزرت ميخواهم.
      نادرجان اينكه بشتونها ميج را سر جبه به ديوار ميكوبند خودت ميبينى ازين خرابتر امكان ندارد. با همه احترام تو هم علم غيب ندارى كه بيش كويي ميكنى كه نى من ميدانم اكر بالان اين خر تغير كند ان طور ميشود.
      اكر قدرت بيش بينى را دارى خير بكو كه به اين سيستم امكان بيشرفت اين مملكت موجود است؟ 300 سال خوكزشت اينجا يك دولت كه عدالت را بر قرار كند و همه اقوام را بدور خود جمع كند بو جود نيامد.نشانى از بيشرفت نيست.سراسر كشت و خون.
      شايد كمى اكر سيستم تغير كند بهتر شود. بازهم 34 والى توسط يك شخص تعين ميشود و او قوم برستى ميكند.بهتر نيست اكر والى ها انتخابى شوند,تحت دولت مركزى كه در قانون اساسى مانند امريكا قيد شود كه حق تجزيه را كسى ندارد.باز هم شما ميفهميد من نا خوان هستم.

    • حاجی صاحب درویش،
      من متأسفانه علم غیب ندارم، اما کوشش میکنم که از تاریخ و گذشتهء وطنم بیاموزم. اگر دور نرویم، همین سی سال گذشته را همه ای ما تجربه کردیم. از الف تا یای این جنگسالاران ( از تمام اقوام) چندین مرتبه امتحان خود را دادند. اما متأسفانه همه ای شان جزء خیانت، دزدی، وطن فروشی و کشتار مردم بی دفاع، کوچکترین خدمت حتی به قوم خود نکردند. در آینده هم کمترین اعتماد بالای اینها نباید کرد.
      از همان روزیکه قانون اساسی این مملکت نوشته شد و سیستم ریاستی را در آن قید کردند، من علیه این سیستم بودم. زیرا میدانستم، که برای افغانستان خیلی خطرناک خواهد بود، اگر قدرت بدست یک نفر متمرکز شود، که همان طور شد. اما آنزمان تمام این جنگسالاران را شادی مرگک گرفته بود و بالای پُست های وزارت خانه ها چانه زنی داشتند و هیچ کس علیه سیستم ریاستی اعتراض نکرد.
      من نیز طرفدار یک سیستم پارلمانی استم و طرفدار انتخاب والی ها، ولسوال ها و غیره... از جانب مردم خود منطقه. اما بشرطیکه واقعاّ انتخابات آزاد، عادلانه و بدون تقلب صورت بگیرد. نه مانند انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی که درین ده سال اخیر صورت گرفت. خود تان شاهد افتضأ و رسوائی هردو انتخابات بودید.

    • آقای مزاری حیف وقت نکرده که بااین نادرغداربحث میکنی این نادرها تنویرها همه چیزرا ازعینک قبیله میبینند حقیقت را به چشم خودمیبینند وهرروز مشاهده میکنند صحنه های دلخراش انتحاری را ترور وانفجار را ولی یکبارهم برای طالب وحشی نمیگویند انتحارسالار فقط درداینهاهمی است که بایداقوام غیراوغان درحکومت سهم نداشته باشند.وتنها حاکمان جبار وسفاک وطنفروش قبیله درهرگونه معامله اختیارعام وتام را داشته باشند. بااینهاباید به زبان قبیله سخن گفت زبان زور زبان تحقیر وتوهین دشنام دادن به شخصیتهای دیگران فقط همین است زبان قبیله اینها آنقدر درعمق قومگرایی فرو رفته اند.که دریای این قومگرایشان عمق بسیارعمیق دارد.اگرچیزی به نفع قبیله نباشدهرگزقبول نمیکنند ولو اگرخداوندهم حاضرشود درحضوراین قوم که دست برداریدازقومگرایی بازهم اینها انکارمیکنند.

    • آقای همراز،
      برای من طالبان، القاعده وغیره تروریست ها از جانب سی آی ای و به کمک پاکستان و عربستان زائیده و ساخته شده اند و کرزی با دار و دسته اش نیز نوکران امریکا اند.
      اما برای افراد مانند تو همه ای این گپ ها مانند یاسین خواندن بالای سر.... است. قلب و چشم ترا قومپرستی و تعصب آنقدر کور ساخته، که بازهم خواهی نوشت، این نادر از فلانی ....انتقاد نکرده است، باید چطور و چیکار باشد.
      مشکل انسانهای مانند تو از آن جای سرچشمه میگیرد، که نزد خود تصور کرده نمیتوانید، که یک انسان، غیروابسته به کدام حزب و جریان باشد و آزاده عمل کند، فقط به منافع ملت ستمدیده وطن خود فکر کند، نه به منافع شخصی و حزبی، قومی یا تنظیمی خود. زیرا افراد امثال تو دُم و روده شان به جای وصل است، همیشه دنباله رو بوده اند و هرگز نیاموخته اند، مستقل عمل کنند.

  • نادر خان خیلی از طرف جنگسالا ران اذیت شده ایی مگر حزب شما باعث دوملیون مهاجر نشد و هزاران مردم بیگناه را اول شما در پلیگونها زنده بگور نمودید باید شما در قدم اول محا کمه شوید اگر روز ش امد از تک تک تان سوال خاد شد یا بکلی از وطن دست بکشید و یا اینکه در خارج ارمان تان را بگور ببرید خلقیهای بیدین ...

  • او غان ملتى هاانانيكه خيره سرانه تفوق طلبى قومى را دامن ميزنند,انها خودشان نفاق مياندازند و ضد وحدت ملى هستند.ولى امروز بنام وحدت ملى انجه بشتون و از خاندان بشتون و از تبار بشتون است,از جرا مسون است ولو بشتون با كستانى و دشمن خاك ما هم باشد.بر عكس بشتون كشت ,جنايت كرد ,زن و اولاد مردم اين كشور را دزديد و فروخت,مال و جايداد مردم اقوام غير بشتون را غارت كرد,كوكنار كشت,خارجى را اورد,اثار تارخى را ازبين برد و بارجه هاى انرا در باكستان به فروش برد,اين همه بخاطر وحدت ملى بوده.
    بشتون تحمل جرا را ندارد.و بر غير بشتون هزار بيناموسى را بنام وحدت ملى و بخاطر وحدت ملى كاذب روا ميدارد و خود هارا مستحق ميداند.
    ايا وحدت ملى با بى ناموسى خياست ,كشتار و دروغ و تابه زدن هاى جنون اميز بميان ميايد.اجه كه در نتيجه بيناموسى بالاى اقوام غير بشتون بميان امده بنام وحدت ملى ياد ميكنيد؟
    ايا بيناموسى = وحدت ملى است.
    ايا از وحدت ملى همين برداشت رابايد داشت.
    اكر همين برداشت از وحدت ملى داريد ,بس حق برشماست كه نخبه كا ن غير بشتون را بنامهاى اين و ان تابه هاى جعلى بزنيد و به دار و زندان ببير يد و مانند كه اجداد مزخرف تان اين كارها را كردند.اين همه ماشين او غان ملتى ها بر عليه اقوام برادر و رهبران انها به اكاذيب ميبردازد.اين هم نشانى از همان وحدت ملى قبيله است كه انرا بنام بيناموسى هم بايد ياد كرد.

  • همدرد والى جوزجان حمام خون بربا كرد.جنايتى كرد كه در جهان نشده در بكتيا به بشتيبانى ازين جنايت مظاهراتى شده بود بر ضد مقتولين و به دفاع او قاتلين.
    ايا همين وحدت ملى است كه بشتونها به ان سينه ميدرند؟
    اكر بر عكس همين قضيه ميبود هر تاجيك هر اوز بيك هر هزاره انرا محكوم ميكرد؟حتمى و ضرورى اين كار ميشد.
    بر خورد حيوانى و يا انسانى؟

  • آقای تنویر،
    بی خریطه فیر نکن. اگر مقصدت خلقی-پرچمی ها یا حزب افغان ملت است، پس زمانیکه من از جنگسالاران وطنفروش حرف میزنم، پس اینها را نیزدرهمین لست حساب کن. اگر مقصدت اینها نیستند، پس معما نگو.
    اگر کمی وجدان میداشتی و سگ جنگی های کابل را فراموش نکرده باشی، باید روانت آرام نگیرد، تا زمانیکه همه ای این قاتلان در دادگاه بین المللی محاکمه نشوند.

  • ها ها ها از پشتون کدام بی عقل معذرت میخواهد درست است معذرت میخواهد در صورتیکه افغان نباشد.
    همین پشتون باعث عقب مانی و تباهی و گمراهی بد بختی خوانمان سوزی نفاق خانه جنگی در وطن ما شده است.
    تا افغانستان است تاریخ و جغرافیه افغانستان است اوغان شرمنده بوده میباید باید از زره زره این خاک از قبرستان های داغ دیده این خاک معذرت خواسته توبه نماید.
    ای ملعون در کجای ویدیو معذرت خواسته شده خجالتی هم خوب است اگر کسی انسان باشد . نفرین به شما وطنفروشان.

    نادر خصلت تو بو قلمون واری است تو از همان مرتجعین نباشی که هستی .

    • جداشدن وسرنوشت خودرا خود رقم زدن یک راه حل عقلانی ومدرن است.یا باید مشارکت عادلانه همه شهروندان در قدرت تامین شود ویک قوم خاص از انحصار ان دست بکشد وبه زبان هویت وحوق ملی وشهروندی شهروندان احترام بگذارد وخلاصه به اشغال گری وسرکوب پایان دهد در غیر ان ما حق داریم که گزینه جداشدن را با قوت وجدیت مطرح کنیم.این حق مردم است.هیچ عیبی ندارد .نباید از غوغای ادمهای بی مایه وعوام زده ترسید.تجریه هزار مرتبه بهتر از ان است که در جهنم طالب وقبیله زندانی باشی.اگر قبیله پرستان به شرایط عادلانه تن ندهند جدا شدن وتجزیه بهترین الترناتیف میتواند باشد که طرح ان نه تنها مایه سر افگندگی وسرزنش نیست بلکه میتواند به عنوان یک راه حل ابتکاری ودرست مایه افتخار باشد.

    • پدرام آن ارزش را ندارد که بخاطر او این همه غوغا برپا شود. در دهه هشتاد میلادی عضو فداییان خاق بود وبه ایران فرار کرد. با برگشت از ایران مستقیما به "خاد" تسلیم شد و در مکرویان لنگر انداخت. چند تا شعر گفته که تقلید از شاملو است. در کابل، بخاطر خدمات وی به خاد، برای چند روزی در دانشگاه درس داد. به مجرداینکه متوجه شد که "مجاهدین" قدرت را به چنگ خواهند آورد با احمد شاه مسعود ارتباط برقرار کرد. او از هیچ دانشگاهی سند علمی ندارد. از تاریخِ تولد تا به رتبه تحصیلی او- "داکتری"- یک دروغ بزرگ است. تا جایی که دروغ پیدا شود، راست نمی گوید. حالا از "وحدت ملی" حرف می زند. وای بحال چند تا روشنفکر درمانده تاجیک که او را برشانه شان بلند کرده اند. تاجیکانی سرفرازی چون مجید آغا، حفیظ پنجشیری و مولانا باحث در کجا و پدرام جان در کجا. پدرام جان بر سفره خون این مردان بزرگ شده است. خادیست ها در اروپا تا امروز از "شهکار" های او در این نهاد سیاه به شوخی یاد می کنند و او را به تمسخر می گیرند. بی شرمی و دریده گی هم حدی دارد!

    • دلسوزى را براى خود بكزار ما داكتر لطيف بدرام را خوب ميشناسيم.ضرو نيست كه وجدان خودرا تحت فشار قرار بدهى.اكر يك دروغكوو جلوس است خودت هستى.مليت تاجيك به جرنديات مزخرف تو ضرورت ندارد.

  • فرهیختگان چون آقای پدرام نخست اینکه توهین نمیکنند وگفتن حقایق توهین نیست فقط شنیدن آن به گوشهای مجرمین توهین آمیز طنین میاندازد.کجاکاری کنددانا که بار آردپشیمانی

    • هم وطن عزیز بنام Aq اگر من حق داشته باشم نام شمارا از اختصار برون کنم همه ی خواننده ها از خنده گرده کفک می شوند از این می گذرم میایم سری گپ که شما در مورد پدرام تهمت روا داشته اید شما نه پدرام را می شناسید و نه خود را اگر پدرام ارزش غوغا را ندارد آیا شما دارید؟ دو م شما توجه دارید که خود دروغ های شاخ دار می گوید او ما حزب را در اوغانستان بنام فدای ها خلق درک نداریم ما سازمان جدا شده ی از سازمان بنام ستم ملی داریم بنام سفزا (سازمان فدای زحمت کشان افغانستان) که پدرام در این سازمان برای دو دقیقه هم نبوده این یک دروغ کلان شما دروغ دوم شما ما رهبری بنام باحث درک نداریم اگر مقصد بحرالدین باعث باشد او هم بدست افراد پشتونوالی شهید شد و بدست داود خان کله خراب در دهمزنگ سالها در قید بود و بدست کل بی سواد نواسه اسرایل ظاهر شاه سه مرتبه زندانی شد و پدرام چدا و دقیقا در همان راه مول.ی باعث روان است هدفش داد خواهی و حق طلبی و عدالت است . پدرام در زمان حکومت دموکراتیک خلق استاد نبود این دیگه دروغ شاخدار در حقیقت انقلاب ثور مقاله می نوشت ولی فاشیسم پشتونوالی چشم دیدنش را نداشت با یک دسیسه می خواست روان جبهه جنگش کند و با پلانهای پشت پرده از زندگی محرومش کند . هر کس جای پدرام می بود فرار را بر قرار ترجیح میداد . دروغ کلان شما خودت از کجا اطلاع دارید که پدرام در خاد بود مگر شما هم یک شینگ آنجا نمی بودید؟؟؟؟ این سند برای شما است که خادیست هستید و از قبیله جعل ساز. دروغ شاخدار دیگه در اروپا مسخره می کنند نترس بیا بگو در کجای اروپا و کی ها از کدام نوع مسخره من در اروپا هستم جناب پدرام مانند دیگرا پنهانی سفر نمی کند هر بار که در اروپا می یاید کنفرانس آزاد و یا گفتمان آزاد بر گزار می کند . راست دروغ اینجاست که آشکار می شود . سخن شما در مورد زندگی نامه پدرام هم دروغ است شما کجا خوانده اید که پدرام خودش زندگی نامه اش را نوشته باشد در انترنیت هر جای سربزنید زنده گی نامه های گوناگون به پدرام ساخته اند و بیشتر این داستان ها را حزب اوغان ملیت ساخته است یک جای می خوانیم پدرام در خانواده اسماعیله چشم به جهان گشود و ده ها دروغ دیگر که نه پدرام خبر دارد و نه من ولی شما ها جعل کاران تاریخ خبر دارید از مدارک علمیش فرمودید پدرام در دانش فهم و علم از همه شما قبیله باوران یک سروگردن بالاست اینن است که چشم تنگ شما را کور ساخته و دل کفک تان نمو.ده ودرجه حرارت بدن تان را بالا برده به هذیان می پردازید . بروید در داشنگاه کابل حتما مدارک پیدا می کنید در سربن فرانسه بروید مواد دفاعی اش موجود است من میدانم این همه نوشته من برای شما و جمع از قبیله سالاران در گوش خر یاسین خواندن است ولی باید جواب وجدان را داد حال یک حد برای بی شرمی خود و دریدگی خود و هم باوران خود شما تعین کنید یا ما تعین کنیم ؟

      آنلاين بنگريد : اظهارت پدرام حیقت که حریفان هذیان سرداده اند

    • اميرجان او غان ملتى ها نخبه كان غير بشتون را ديده و تحمل كرده نميتوانند.همين شخص اكر حرفى راجع به رهبران غير بشتون شود فورى عقب فاميل و اهل وبيت ان شخص دروغ و بهتان ميكند و حتى به مادر ذاتى ان شخص هم غرض ميكيرد,كه اين يك عمل قبيح و ممنوعه حساب ميشود.ضربه بايين از كمر روا نيست.اين شخص بى جلوى ميكند.بهتر است برايش يك بوز بند بسازيم.

    • آقای شهسوار می خواهید که در زیر ریش مردم خرسواری کنید؟ "سفزا" و "سازا" هر دو بخش هایی انشعابی گروه "انتظار" بودند. پدرام با هردو گروه در تماس بود. یکی از رهبران سازا به نویسنده می گفت: ما با دولت نجیب اییتلاف سیاسی کردیم و در قدرت شریک شدیم. پدرام و دوستانش را دولت آنزمان با هزار توهین و تحقیر به خاد فرستاد تا این نهاد آدمخوار آنها را تسلیم شود. اینکه پدرام عضویت کدام یک از این سازمانها را داشته مهم نیست، سگ برادر شغال است. تمام جناحهای بازمانده "گروه انتظار" در خط ضد منافع مردم افغانستان قرار گرفتند. شهسوار قندول، من نمی دانم که خودت مربوط به نسلی جدید هستی و یا خود را به بی خبری می زنی. قندول، من خادیست مادیست نیستم. برای اطلاع بیشتر به دوستان پدرام رجوع کنید که در مکرویان با پدرام رفت و آمد داشتند. می خواهید نام ببرم؟ قعلا سه نفر را نام می برم که همین حال هم با او به نوعی در تماس اند: بیژنپور، کوشانی و پولادیان.
      یک گپ دیگر: وقتی که در اروپا داکتری بنویسی "تیسیس" شما در همه کتابخانه های دولتی در دسترس است. دست کم می توانید آنرا فرمایش دهید. من در پاریس هم در کتابخانه سوربن سرزدم و هم در کتابخانه های دیگر. چیزی بنام لطیف پدرام ثبت نشده است. اگر شما آنرا می دانید، فایلش را بنویسید. من حرفم را پس می گیرم. در اخیر یک سوال: مگر من دروغ می گویم که به هنگامیکه سامایی ها رادر زندان پلچرخی به قربانگاه می بردند و گامهای استوار آنها قلب سیاهی ها می شکافت، شما و یاران سست بنیاد تان در مکرویان مصروف عیش و نوش بودید؟ خدا شما را انصاف دهد! وسلام

    • آقای AQ درود وسلام با معذرت در نوشتن پاسخ دیر کردم سپاس که پاسخهای نوشتید که هرکدام برایم پرسش برانگیزتر از نوشته اول تان است .
      انکه اداعا دارید که سازا وسفزا در خط ضد منافع مردم افغانستان قرار گیرفتند چه معنی دارد ؟ شما می توانید چند نمونه بیاورید که من بی خبر هم خبر شوم ، در کجای برنامه واساس نامه سازا وسفزا و چه عمل سازا وسفزا ضد منافع ملیست و کدام ملت ؟؟؟ همین که دوستان اقای پدرام کسانی را نام می برید که هیچ رابطه ی با آقای پدرام ندارند و مخالف پدرام و طرح فدرال آقای پدرام اند باز نمودن مشت بی خبری تان است. شما می گوید که سازا وسفزا به دولت نجیب اعتلاف کردند این هم یکی از بی خبری تان است سفزا را با یک دسیسه تیپ روسی حکومت کارمل با طبانی افراد وابسته به کا جی بی انحلال اعلان کردند. که افراد مربوط انحلال از 3 بیشتر نبودند و 99.9999درصد افراد وشخصیت های سفزا در خط عدالت خواهی و داد تا اکنون پایدار اند انکه عامل نیستند در حال حاضر این قیصه علهده است .بخش سازا درست زمانکه حکومت نجیب تقریبا از هم پاشیده بود وچیزی در توان نداشت ،تصمیم ادامه حکومت کردن را از دست داده بود وهرروز بالای مخالفین صدا می کرد بیاید . نتنها سازا که کجا و اوغان ملت و ده ها سازمان شناخته وناشناخته اعلان مو جودت و درخواست اعتلاف کردند.این دگه کج بحثی شماست که تعبیرش را چگونه میدارید . آغا زمانیکه گروه سازا به قول شما در زندان شکنجه می شد 4000انسان با ناموس وبا شرف از یاران اقای پدرام بدست خون اشام ترین و سفاک ترین افراد اعدام شدند اگر خواسته باشید حدود 300 نفر را من خودم با نام ونشان می شناسم و جا جای هم در این سایت ها نام های مبارک شان را دوستان ما ثبت نموده اند. دوست عزیز هم وطن با درد والم !! آقای پدرام و دوستان که از چنگال فاشیسم اوغانی در امان بودند نه در مکرو ریان بلکه در مغار ها و بیرون از کشور آواره بودند حتی در بیرون نیز از خطر در امان نبودند. انکه شما همه حادثات را از چشم خود می بینید و به فهم خود تفهیم می کند تحمیلش برای من و نسل اگاه این سرزمین کار محال است.راستی از نظر شما چقدر این استدلال تان قوی و منطیقیست که حکومت افراد را در سازمان جاسوسی خود به زور و توهین وتحقیر بفرستد ؟ این بفرستد چه معنی دارد؟ برای تحقق و سوال جواب یا؟ اگر برای انجام وظیفه باشد اشخاص توهین شده وتحقیر شده و به زور اورده از نظر شما چطور خدمت خواهند کرد؟ شما توجه و فکر نوشته خود را می کنید یا هر چه بادا باد . شما فکر کنید سرباز در تلاشی گیر بیاید و به زور به جنگ روان شود سرباز چه خواهد کرد ؟و سرنوشت دولت چه خواهد شد ؟از طرز دید تان با قضایا معلوم می شود که شما از همان خادیست های هستید که مردم را به زور به عسکری و خاد می فرستادید .یک جای می نویسید که پدرام در زمان حکومت استاد ربانی مشاور آمیر صاحب بود این دیگه بر همه معلوم است که بی خریطه فیر می کنید در زمان حکومت استاد ربانی آقای پدرام در حیرتان با هم وطنان دروازی و جنرال مومن بود و هیچ وظیفه در حکومت استاد ربانی نداشت .دوست عزیز بیا نه خوده مسخره کن و نه خواننده های کابل پرس را . استاد جلال درست می فرماید" سیاست گفته نمی شود فهمیده می شود" از همه سوال برانگز تر انکه شما چه وظیه دارید که در آرشف دانشگا ها و کتاب خانه ها فرانسه ودنیا میروید تا برای اقای پدرام دوسیه بسازید؟؟ این نه تنها برای من شاید برای بسیاری خواننده ها پرسش برانگز باشد برای شما چه؟ من فکر می کنم یا عادت دیرینه است یا به سازمانهای جاسوسی نامعلوم نو( نیو اگینت ) کار می کنید یا از قماش امیری و مسکین یارید درست مانند که مسکین یار در این یکی دو شب زمزمه می کنید شما ها هم زمزمه دارید .دو روز می شود مسکین یار شعار طالبان بی فرهنگ را زمزمه دارد پدرام به تاجیکستان دوستم به ازبکستان برود و محقق جای ندارد . حالا کسی بنام سپوزمی عابد آمده اداعا دارد که من همان دختر فلان شده ام که بازی خورده ام شما چه فکر می کنید؟ این چقدر حقیقت دارد ؟ یا این هم کدام مرد زنچوست : کابلیان چه می گویند؟ ازک یا هیزک ؟ بنام دختر و زن خود را اقناع می کند .من هم نمی گویم که آقای پدرام فرشته است ویا هم تاریخ ساز او هم یکی از نسل چند دهه اخیر ومربوط همین کشور و یکی از واقعیت های جامعه پس مانده ماست . من نمی گویم که نظام فدرالی پدرام و رهبری پدرام یک شبه دنیا را از این رو در ان رو می کند . کشور که در اشغال استعمار و امپریالسیم جهانی قرار دارد سرنوشتش را برای صد سال دیگر سرمایه رقم خواهد زد مطمعین باشید . اما در مورد تهمت دروغ توهین وتحقیر و تخریب باید ایستاد واز همه مهم تر واقعیت این است که دانش و فهم ودرک پدرام حرکات و اعمال پدرام طی دهه پسین نشان می دهد که از همه شما ها و ماها عالی تر و بلند تر است . دل تان خوش می شود یا ناخوش حقیقت این است که او از قوم تاجیک است اگراز ماورای دیورند می بود حالا القاب و نامش در حاضری نمی گنجید . بیاید سر در گریبان کنید همه کوزه کپر به سری پدرام شکستن از طرف ارباب قبیله گرا تا کی ؟ برای چه؟ در آخر حالا من اگر خواسته باشم که در مورد شما از اقایان که نا م گرفته اید بپرسم شما را بنام Aq براستی می شناسند؟ یا این هم یکی از همان دروغ یال دم دار است ؟اگر چه من با ایشان ارتباط ندارم ولی می شود سراغه شان را از دیگر دوستان یافت . با احترام وعرض حرمت به شما و تمام خواننده ها من هم ادعای عقل کل بودن و حقیقت کل بودن را ندارم قضاوت را به دوستان وعزیزان مخالف و موافق می دهیم شما حق دارید نظرتان را بنویسید ولی با اتهام نی دیگه، یک شینگ باید جوانی داشت مردانگی را نباید فراموش کرد. شما که آقای پدرام را نمی پزیرید بیاید خود را مطرح کنید بزرگان گفته اند ودرست گفته اند "میدان از پهلوان "ما هم بدانم که شما کی هستید چه می خواهید چه برتری نسبت به پدرام دارید راه تان عدالت خواهی و حق طلبی اگر باشد دانش و فهم سیاسی تان بالاتر از پدرام باشد خلاقیت و مدیریت تان عالی تر از پدرام باشد جوانه مرگ شویم اگر از شما دفاع نکنیم و پشت سری شما استاد نشویم و یا اگر کسی را با چنین مشخصات می شناسید و شما از افراد موافق و رفقش هستید معرفی کنید . من شهسوار اگر چه با نام مستعار ولی حد اقل 10 سال می شود که به همین نام ونشان می نویسم و نظر میدهم ولی این نام Aq برای من کاملا نا آشناست معلوم می شود که فقط با پدرام دیگه خود دانید .

    • آقای شهسوار،

      هر فردی حق دارد با نام مستعار کامنت بنویسد. من به مسایل شخصی پدرام کار ندارم. با نام مستعار به زندگی شخصی انسانها حمله کردن یک کار تنفر انگیز است. برای من کاملا بی تفاوت است که پدرام با چند تا زن رابطه داشته است. آنچه را که من نوشتم، امر سیاسی و اجتماعی است که با مسایل شخصی ارتباطی ندارد. من دقیق می دانم که افرادی از "گروه انتظار" صادقانه رزمیدند و جان باختند. اما هنگامیکه می گویم که بازمانده های گروه انتظار پس از سالهای 86 میلادی در برابر منافع مردم افغانستان قرار گرفتند، معنی اش بطور مشخص این است: سازش با رژیمی که افغانستان را به پرتگاه نابودی سوق داد و قربانیان اصلی آن مردم بی پناه و پا برهنه بودند و نه روشنفکرانی که یک روز در کابل اند و یک روز در پاریس. بلی، قربانیان گمنامی که نامشان هرگز در تاریخ ذکر نخواهد شد. فکر نکنبد که جهت پیدا کردن "تیسیس" آقای پدرام به کتابخانه سوربن رفتم تا برای او دوسیه درست کنم. از آنجایی که به کتاب علاقه دارم و بارها شنیده و خوانده ام که پدرام در سوربن داکتری نوشته، کنجکاو شدم. شما امروزه از طریق انترنت نیز می توانید وارد سایت دانشگاه سوربن شوید و معلومات بگیرید. باید خدمت شما عرض کنم که "دوکتورا" آدم را باسواد نمی کند. داریوش آشوری، نویسنده ایرانی، لیسانس از ایران دارد و باسواد تر از خیلی داکتر صاحب ها است. منظور دروغ و ریا پراکنی است. در کشور های غربی اگر کسی عنوان "داکتر" را برای خود جعل کند، محاکمه می شود. آدم باید تا چه حد حقیر باشد که چنین القابی را برای خود جعل کند. درباره خادیست بودنم: نه تنها خادیست نبوده ام، بلکه طرفدار به محاکمه کشاندن همه خادیست ها هستم. چنین بادا!

  • با عرض سلام به همه:
    یک عده از هموطنان متاَثر از امراض قومی به مسایل ، اشخاص و سیاست ها بر خورد قومی میکنند که حرارت تب آن از هر گوشه کابل پرس احساس می شود. آقای جلال آبادی چنین می نویسد: "آغای لطیف پدرام وکیل ولسی جرگه و رهبر کنگره ملی در سفری مشرقی به ولایت ننگرهار با کلانها و ریش سپیدان ملت بزرگ پشتون دیدار کرده نسبت به اظهارات ضد پشتونی و بی خردانه خود در گذشته در محضر ملت بزرگ پشتون توبه کرد. کلانها و ریش سپیدان پشتون وی را مورد عفو قرار دادند"
    اولاً اینکه پشتون ها ملت نی بلکه یک قوم هستند.
    دوم ایکه پشتون ها مانند سایر اقوام افغان قوم شریف و زحمتکش و وطن دوست هستند اما بزرگ خواندن یک قوم درست نیست . عده از پشتونیست ها تحت نام برادر بزرگ هژمونیسم پشتون ها را می خواهند.
    سوم اینکه چند تا دزد ، قاتل، وطن فروش و جنگسالار مشرقی را که در گرد هم آیی با پدرام شرکت کرده بودند، بزرگان پشتون ها خواندن توهین بس بزرگ به پشتوها به حساب می رود.
    پدرام نیز به همین گونه در ضدیت با پشتون ها مقالات، سخنرانی ها، و مصاحبه های بیشماری دارد که فکر میکنم ضرورت به بحث نداشته باشد.
    من آقای جلال آبادی را نمیشناسم تا به گذشته و افکارش و نوسانات افکارش به پردازم، ولی آقای پدرام را می شناسم. از همان اوانیکه یکی از مسئولین و گردانندان حقیقت انقلاب ثور بود. هرچه در توان واستعدادش بود در خدمت روس ها و مزدوران قرار داد.، دختر مظلومی را در پوهنتون کابل فریب داده و با دادن وعده ازدواج، وی را بد نام ساخت. زمانیکه یکی از مسئولین تراژیدی کابل یعنی احمد شاه مسعود در زدو بند و معامله گری با روس ها قرار گرفت به پدرام نیز دستور داده شد تا در رکاب مسعود قرار گیرد. بعداً نیزهمرکاب با وی به کابل آمده ومشاور فرهنگی وی شد. بعد از گریز ننگیانه مسعود از کابل پدرام یتیم شد و به درگاه نادری پناه برده وممدوح وی شد. که در افتتاح قصر شاهین نادری که از خون ملت افغانستان اعمار کردیده بود تملق پدرام به نادری را به خوبی میتوان مشاهده کرد. بعد از تصرف بغلان وبلخ توسط طالبان سیه دل و سیه کرداربه خارج رفت و پش از سقوط طالبان دوباره به کشور آمده و در خدمت دوستم قرار گرفت. در اختطاف اکبر بای توسط دوستم، پدرام نیز به مثابه بادیگارد وی را همراهی میکرد.( جالب است که اکنون پدرام از تطبیق قانون حرف میزند ولی از نظر وی اختطاف انسان یک عمل کاملاً قانونی و عادی است).
    اکنون ببرک گونه( ببرک کارمل نیز یکی دوبار سخنانش را با چنله پشتو آغاز کرده بود) با بیان چند چمله پشتو می خواهد وحدت ملی خواهی اش را به نمایش بگذارد. که گویا آنها پشتون ها را دوست دارند!!! اکثریت قوم پشتون به جز مرض داران، در هیچ زمانی با زبان دری و سخن گفتن به زبان دری حساسیت نشان نداده اند. همان طوریکه پشتو حرف زدن نیز معیار دوستی با پشتون ها نمی باشد. پدرام مانند دستگیر پنچشیری از عضویت مدارج بالایی حزب وطن فروشان به یکبارگی به مداح بنیاد گرایان وحشی مبدل کردیدند.
    وجه مشترکی که جلال آبادی با پدرام دارد، اینست که هردو از جنایت کاران، دزدان، آدم کشان به عنوان بزرگان منطقه، رهبران و مجاهدین یاد میکنند. در حالیکه حاجی قدیرها، دوستم ها، احمد شاه مسعود ها، محقق ها...را ملت افغانستان به مثابه دشمنان خود، قاتلین فرزندان خود، غاصبین دارایی و جایداد خود، متجاوز به ناموس خود میدانند. ( همین دوسه روز قبل پسر حاجی قدیر به نام حاجی جمال به فابریکه یک تجار حمله ور شده و با زخمی نمودن محافظین فابریکه و اختطاف یک تعداد و غارت پول های فابریکه ساحه را ترک کردند وبرادر دیگرش رئیس حمایت از قانون است!!!)

    • همان دختر که پدرام بازی داده بود.. و با من عروسی با ید می کرد...من هستم... اسمم "سپوژمی" عابد.است !!!!

    • spozhmay abed man tora mishnasam to bayad hamray karzay arosi mikardi na hamray pedram
      to arzish pedram ra nadari

    • سجيه ميكفت كه اوستاد سياف بعد ازينكه با زنها عمل جنسى را به زور انجام ميداد و بعدا زنها درجاه مينداخت.
      عابد جان از اشنايان شما را درجاه نيانداخته باشد؟
      عقب هر رهبر غير بشتون يك زن اكر شرش كنى ,بس حريف را از با در اورده يي.
      اين يك راه نو كشف است,مبارزه سياسى اسانتر ميشود.امروز كفتى او دوست مورد نظرت بود روز ديكر كه ا و ز ن م ن ب و د.
      شايد بعضى همان زن را بكيرد و از صحنه خارج شود.

  • این جا اقای پدرام بشما درس قانون و انسانیت یاد میده و دیگر این فرد توهین کرده میگویم خاک خشک به دیوار نمیچسپد .

  • شاغلی پدرام تا دیروز بچه بی ریش دوستم بود و نان و نمک وی را میخورد. وقتی وکیل شد نمکدان بشکست.

  • هموطنان گرامی سلام:
    من در سال 1361محصل سال دوم فاکولته بودم که گرفتار شدم و مدت سه سال و شش ماه قید شدم . در زندان پل چرخی در اطاق اعضا و هوادراران تنطیمها و سازمان های مختلف از جمله سفزا یک جا زندگی داشتیم. عده از زندانیانیکه که اهل معارف و پوهنتون بودند و تمایل به کتاب خواندن داشتند با هم تبادل کتاب میکردند و بعضاً هم بحث های سیاسی میکردند. من به یاد دارم که روزی یک سفزایی از یک عضو رهایی و یا ساما پرسید که به آن هم که ما شمارا در جمله دوستان خود می شماریم ولی شما مارا نیروی ذخیره روس ها می نامید و دریکی از نشرات تان رفقای مارا (که نام دوتن آن یادم مانده: بشیر بغلانی و نور الله تالقانی) اجنت ک. ج. ب معرفی کرده اید. طرف گفت: اوضاع به سرعت رشد می کند. شاید ما در آینده نزدیک به اشتباه خود پی ببریم و یا شما گفته مارا تصدیق خواهید کرد. حدود شش ماه گذشته بود، که تلویزیون جلسه مشترک حزب دموکراتیک خلق و سفزا را خبر داد و سفزا در حزب منحل شده و بشیر بغلانی به صفت عضو کمیته مرکزی حزب و وزیر عدلیه تعین شد. همه از سفزایی پرسیدند که این چه گپ است؟ گفت والله نمیدانم و آن دوست که در گذشته باوی طرف بود گفت که امید وارم آزردگی ات بر طرف شده باشد. بعد از چند هفته همه سفزایی ها از زندان آزاد شدند.
    افغان ملتی ها وسایر تسلیم شده ها که در زندان توبه نامه دادند و وعده همکاری با دولت را داند تا آخر در زندان ماندند. افغان ملتی ها را اگر دیروز روس ها به مثابه مزدور نه پذیرفت امروز امریکایی ها آنهارا در آغوش دارد.
    سازایی ها نیز در دولت نجیب تا معاون صدراعظم رسیدند و بیشترین نیروی خاد را به خصوص در شمال افغانستان تشکیل میداند.
    جالب اینست که دیروز سفزایی ها و سازایی ها همکار حزب دموکراتیک خلق بودند ولی امروز اکثریت شان به دست بوس جنایت کاران جهادی شده اند. که پدرام، جلیل شبگیر پولادیان...نمونه های آن اند.
    به هر صورت عرض بنده به تحصیلگرده های این وطن اینست که قضاوت های ما باید صادقانه و بدون غرض و مرض قومی و منطقوی و مذهبی باشد. وطن فروشان و چنایت کاران را به هر قومی که مربوط باشند افشا کنیم. اگر پشتونیم واز افشای جنایت کاران پشتون مانند ترکی، امین، نجیب، گلبدین، ملا عمر، سیاف وغیره صرف نظر کنیم ویا به خاطر تاجیک بودن از محکوم نمودن ببرک، منصور هاشمی، دستگیر پنجشیری، ربانی، مسعود، عبدالله وغیره را فراموش کنیم . و به خاطر هزاره بودن از جانی خواندن کشمند، کریم میثاق، مزاری، محقق، اکبری وغیره خد داری کنیم و بالاخره به خاطر ازبک بودن جنایات شرعی جوزجانی، دوستم، اکبر بای وغیره را نا دیده بگیریم به همه مردم افغانستان به شمول قوم خود خیانت میکنیم

    • آها !!!!!!چقدر خنده امیز بخدا خوشم امد از این نوده پویند کن ههههههههههههههههههههههه بخدا خنده ام از راستیست بغلانی و سفزاهههههههههههههههههههههههههه داس را بگیر زراعت درو کن هههههههههههههههههههه چه مسخره این ادم هم شد اکاه سیاسی بر پدرAq هزار بار رحمت که حد اقل تا جای معلومات داشت بیا به گپ های آقای رحمن گوش کن که شاخ بکشی ههههههههههههههههههههه

    • آها !!!!!!چقدر خنده امیز بخدا خوشم امد از این نوده پویند کن ههههههههههههههههههههههه بخدا خنده ام از راستیست نورالله تالقانی و سفزاهههههههههههههههههههههههههه داس را بگیر زراعت درو کن هههههههههههههههههههه چه مسخره این ادم هم شد اکاه سیاسی بر پدرAq هزار بار رحمت که حد اقل تا جای معلومات داشت بیا به گپ های آقای رحمن گوش کن که شاخ بکشی ههههههههههههههههههههه ای بی خبر خدا تورا... تمام درد والم سفزا از همین دو آدم است که یاد داری تو ره بخدا اگز دیگز گپ بزنی بینی همه دوست رفیقت را به شمول ما بریدی آفای رحمان

  • سلام نبیل جان عزیز موفق و شاد کام باشید.
    ویدیو که روی صفحه گذاشته بودید شنیدم این است سند این است معذرت ما مردم اطرافی اینی را میکویم معذرت خواستن از دل جان .
    خیر بیبینی مرد.

  • آقایان این همه دروغ وبی بنیاد است دلهای تانراخوش نمائید برای چندلحظه هیج گاه هم این جنین نخواهد شدبایک سفرمعنائی ندامت نیست هرآنچه میگوید آن دریت و واقعیت است دوستان

  • سلام:
    خدمت محترمی که از سفزایی بودن بشیر بغلانی منکر است ، باید عرض کنم که اول این بی چاره هیچ گاهی خودرا نه تنها آگاه سیاسی ندانسته بلکه یک آدم کاملاً عادی هستم. دوم اینکه شاید منظور شما بشیر بغلانی که درین اواخر چند جای والی بود و از جهادی های جنایت کار است، باشد. در غیر آن بشیر بغلانی که در زمان حاکمیت ببرک وزیر عدلیه شد سفزایی بود. این که خنده میکنید ویا گریه کار خود تان است.

    • آقای رحمن خدا شما را تندرست داشته باشد . هیچ بشیری بغلانی نه بشیر بغلانی دوره دوکتور نجیب وزیر عدلیه و حالا در اروپا و نه بشیر بغلانی مجاهید هیچ کدام نه لیاقت سفزارا داشتند و نه سفزای بودند . اگر بغلانی وزیر عدلیه نجیب رفیقت است دگه سخن را همین جا کوتاه کن وگرنه درموردش چیزی بنویسم که خودت و دوستانت را خوش آید . اگر در مورد اطلاع نداری خواهشمندم خاموشی بهتر است . چون بزرگان گفته اند: "یا سخن دانسته گو ای مردانا یا خموش " سفزای ها فرزندان پاک سر زمین مان هستند که بیش 40 سال است که برای داد خواهی و عدالت طلبی خون شان را فدای مردم این سرزمین نموده اند و در اینده نیز اماده چنین قربانی هستند . از رهبر سفزا تا آخرین فرد این سازمان مفلس ترین و فقیر ترین مردم سرزمینت هستند . هست بودشان را فدای غریب و مسکین نموده اند . برای همین "غریب پرور لقب یافتند" من حالا نمیدانم شما در مورد رهبر سفزا(سازمان فدایان زحمکت کشان افغانستان) مولوی باعث معلومات دارید یانی ؟ضرور میدانم کوتاه به آگاهی برسانم . مولوی باعث اولین مولوی است که علیه خرافات اسلامی شعار داد . ومقاله ی نوشت به عنوان پیروزی علم وشکست خرافات . مولوی باعث اولین مولوی مدرسه ی است که دانشگاهی شد و حدث شققالقمر را از نظر علمی رد کرد . مولوی باعث اولین مولویست که 40 پیش از طرف ملاهی دیوبندی تکفیر شد. مولوی باعث اولین علم دینی است که بجرم انقلابی گری بار ها بارها به زندان رفت . مولوی باعث اولین عالم دین است که با ملاها و عالمان دینی پرخاش می کرد و راه ایمان داریشان را غلط میدانست . مولوی باعث از جمله با شهامت ترین و با جرات ترین عالمان دینی است که هزارها فدای تربیه کرد .مولوی باعث اولین مولوی است که حزب دموکراتیک خلق در تفاهم با روسها نه بنام اخوانی بل بنام انقلابی ضد روزیونیسم شوری اعدامش کردن. مولوی باعث اولین رهبر سازمان سیاسیست که بعداز مرگش یک روپیه و قران در بساطش نداشت همین حالا خانه پدریش آثارش موجود نیست خاکستر دانی همسایه شده است . تمام پیروان مولوی باعث تا امروز دست جاه طلبی بی غرور نکرده اند وبرای مقام وچول پیش هیچ قاتل وآدمکش و ظالم و حاکم سر خم نکرده اند .شما در تاریخ 40 الی 50 ساله مدرکی را پیدا نخواهید کرد که سفزای ها دزدی ،بی ناموسی، رشوت ستانی، خیانت به مال وناموسی هیچ هم وطنی کرده باشند . با شرف زیسته اند و سربلند و خوش نام اند . برای شان پاکی و پاکتینتی آرزو می کنم . با این خصوصیات اگر کسی را شناختی سفزای است .

    • باز هم سلام:
      آقای مدافع سفزا: اعضای سفزا که با ما زندانی بودند نیز ثروتمند نه بودند. من که از ثروت و فقر شان چیزی نه نوشته ام و نه هم از دزدی و غارت شان. بشیر بغلانی وزیر عدلیه دوران ببرک از دوستان من نی بلکه اورا دشمن و فاتل مردم کشور می شمارم. اگر شما از خیانت بغلانی بیشتر می دانید، به حکم وجدان سالم وی را افشا نمایید. من با "بودن" یعنی تاریخ نسبتاً دور و قبل از نشست سفزا با حزب کار ندارم و اعضای شان را در زندان دیده ام و اگر راستش را به خواهید من اکثریت سازمان های عیر جهادی را به شمول سفزا تا قبل از زندانی شدنم نمیشتانختم. ولی بعد انحلال سفزا و وحدت با حزب دموکراتیک تاریخ جدید سفزا شروع می شود. اگر سوالی هم است ازین تاریخ به بعد آغاز میشود. من خاطره از زندان خودرا شرح دادم. چناچه عرض کردم بشیر بعلانی از همان زمان وزیر تعین شد. بشیر یک فرد است و زیاد به جروبحث هم نمی ارزد. لظفاً بنویسید که سفزا چرا با همه ضد روسی وبه گفته شما ضد رویزونستی بودن به یکباره گی با وظن فروشان رویزیونیست هم پیمان شد؟ نمیدانم " سرخم کردن" شاخ دارد ویا دم؟؟ ؟

    • رحمن هم وطن عزیز راستی که کسی که نمیدانسته نمیدانسته که نمیدانسته
      1- سگ بشیر بغلانی سر آدم کشان مرموز و قبیله گرا و آدمهای عصر حجر از قماش طالبف کرزای فامیریف مسکین یار فاحدیف یون فسور خلقی و احزابی اسلامی شیطانی شرف دارد
      2- بشیر بغلانی بعداز اعتلاف سازا به رهبری جناب کوشانی وزیر عدلیه شد نه در زمان کارمل کله ات کار می کند یا مادر زاده کله ات خالیست
      3- معنی قاتل را میدانی یا سواد درست وحسابی هم نداری قاتل کسی را میگویند که با کارد یا تفنگ و یا با انفلاق وانتحار کسی را بکشد .مانند خلقی های امینی ، جلادان عبدالرحمن خانی، نادرخانی، ظاهر خانی،ملا عمر خانی ،کلبدین خانی و حقانی خانی ، اوغان ملیتی و پشتون والی . او لوده بشیر بغلانی در تمام حیات با قلم وکاغذ سروکار داشت نه قوماندان جنگ بود و نه قوماندن زندان نه مجاهید بود ونه طالب و نه ملیشه و دربان بشیر بغلانی جرات کشتن مرغ میدانی خروس چیست؟ خروس را نداشت وندارد .
      4- با خودت شرم اور است که بحث داشته باشم جانجوریت را تمنا دارم

    • عنوانی فردی که به رحمن دست انداخته است:

      از آنجایی که از سواد نوشته اید، بگذارید در این باره مکث نمایم: بی سواد دستِ اول به کسانی می گویند که خواندن و نوشتن بلد نیستند. و اما بی سواد دستِ دوم نیز وجود دارد. به سخنی دیگر، به همه آنهایی که خواندن و نوشتن بلد اند، ولی توانایی فکر انتزاعی را ندارند، بی سواد دستِ دوم می گویند. شما هنوز توانایی تجرید را ندارید تا درک کنید که مسوولیت اصلی فجایع سیاسی را در جوامع استبدادی جانی هایی که عقبِ میز نشته اند، بدوش می کشند. دیگران پادو اند و جنایت را اجرا می کنند. هیتلر گیاه خوار بود و از دیدنِ خون حالش بهم می خورد؛ اثری زیر عنوانِ "نبردِ من" را نوشته و در این اثر طرحِ قتلِ میلونها انسان را ریخت. نظر به منطقِ پوچ و بی مایه شما امین نیز باید قاتل نبوده باشد. همو بود که فرمانِ قتلِ طاهر بدخشی را با یارانش صادر کرد ولی خودش هرگز در صحنه جنایت حاضر نبود. شما بازمانده های "گروه انتظار" حتا به خونِ یارانِ تان نیز خیانت کردید. به همین دلیل می توان ادعا کرد که رهبران شما، کوشانی ها، بغلانی ها و پدرام ها، بر سفره خونِ یاران شان با خلق و پرچم پیمان بستند تا مردم افغانستان را بیشتر از پیش سیاه روز سازند و روی خود را در تاریخ برای همیشه سیاه. می بینید که از زمره بی سواد های دست دوم هستید و مفهوم "جانی بودن" را تا هنوز که هنوز است، درک نکرده اید. از این طرفه رفتن ها شرمتان بادا!

    • Aq و یا A از نظر شما دست انداختن چه معنی دارد این از سواد عالی تان نشانه است !
      Aq اگر بغلانی ها و پدرام ها قاتل اند گلبدین ، ترکی، حفیظ الله امین ، مد عمر آخند ، تمام اوغان ملت ،تمام سورخلقی های لروبرو و تمام میراث خوران غاصبان خراسان از عبدالرحمن گرفته تا نادر وکرزای همدرد بی درد اینها چه؟ خدمت گذران قهرمان اوغانستان اند؟؟؟؟؟؟؟
      AQ و یا A کاش به عوض AQیک کمی iq میداشتی .
      من فکر می کنم شما هم از پشت میز و تخته نوشتاری جنایت می کنید و هم از جمله به فرموده خود شما "پادو های جانی" هستید. بی سواد دست ششم !! تاریخ وطن ما را جعل کردید بس است که تاریخ جرمنها را هم می خواهید جعل کنید. این داستان های ساخته و دروغی را به همان پیروان حبیبی قیصه کن که هتلر کاه می خورد . هتلر با رای اکثریت مردم جرمن لدر پر قدرت انتخاب شد و نازیست اوغانی نیز تقلید نازیست های هتلریست . این دیگه برای من و ماها قابل باور نیست که با خواندن یک کتاب علف خوار ها هتلر شوند . این قیصه های سرمنگسک را برای من دیگر یاد نکنی . اینجاست که دانش تان را بر ملا می سازید و سواد عالی تان را .
      شما برای من تعریف سواد را دارید . سواد یک کلمه بیش نیست شناختن حق وباطل درک حقیقت و واقیعت . توان نوشتن وخواندن را خودت هم داری ولی صد بار افسوس که عقده ی درونی که داری توان کاری سوادت هم نیست شده . سواد هیچ ارتباط به توان نوشتن و خواندن ندارد . نمونه اش هم بسیار روشن است مثلا شما توان خواندن ونوشتن فارسی را درید و ولی توان نوشتن خواندن چینای را ندارید. این معنی اش از دید شما این است که پیش چنای ها بی سواد دست اول و پیش فارسی زبانها بی سواد دست ششمید !!!! گاهی رحمن میشوی و گاهی سپوزمی شوی گاهی A ، گاهی سورخلقی میشوی و گاهی طالب . مرد حسابی یک کمی غیرت داشته باش . شما را دلتان مگر برای من پرچمیها که دارای اندیشه ی انسانی بودند هزار بار بهتر از افراد با اندیشه پشتوالی و لر وبر خواه اند هزار بار بهتر و نغز تر از اندیشه داران عصر حجر اند . یک ملیون بار بهتر از خلقی های طالب شده و طالب های حمام رفته اند . خلاصه از تمام قبیله گرایان بی منطیق بهتر اند.سی سال است که مردم سرزمین کشته می شوند . انگیزه این همه کشتار ،انفجار و انتحار همه اش سیاست های غلط اندر غلط حکومت های است که محور قدرت شان قومی و پشتونوالی بود و هست ، سی سال است که مردم ما را فدای خشتک کشالان ماوارای دیورند نموده اید . طراحان اندیشه ی لوی اوغانستان قاتلان اصلی و جنایت کاران تاریخ اند . چشم هایتان را باز کنید. شما نمی بینید . در این روزها نوار های را که روی یوتوب می گذراند افراد با فکر قبیله چه جنایات شرم آوری را که انجام نمی دهند . یک هزار مرد تنبان کنده خشتک کشال یک مرد را برهنه می کنند و در پشت سرش چوب درون می کنند . که گویا این سنت پشوتونوالیست و دارند خوشحالی می کنند . شما Aq ها شما رحمن ها و شما Aها توان قضاوت را دارید یا نی ؟ دو هزار ادم در لرو برو پای یک لنگ را می بوسیند و گریه می کنند . انسانها را رقم تخم جنگی در قطار می کشند . بالا خیره ما با کی ها هم وطنیم ؟با کی ها صحبت داریم ؟ شما بگوید در این سرزمین با داشتن چنین عقاید و تفکر های مخالف برای داشتن کشور واحد و دولت واحد ، ملت واحد ووووو ده ها واحدی دیگر میواتانیم امید وار بود . شما چه فکر می کنید میشود من با شما و شما با من روزی به توافق برسیم ؟ شما ایا در این فکر هستید راه حلالی برای این همه تفاوت ها پیدا شود؟ آیا گاهی فکر کرده اید که با این نظر های که داریم بکجا روانیم ؟ من که فکر می کنم امکان با شما بودن و با شما هم وطن بودن و هم دین بودن دیگر امکان ندارد . چند دهه ی پسین نشان داده که منطق قبیله در حد وتوان قبیله است و منطیق لاک گروهی و سازمانی در حد وتوان گروه دید قبیله با دید گروهی مساویست و لی متفاوت . شما می تواند نمونه ی داشته باشید از منطیق بی مایه و پوچ من ؟ از نظر ما شما ها نه منطیق دارید و نه سواد شما چیزی که دارید و از مغز و کله تان بیرون می شود عقده است جیل است و جهل حالا من با شما از کدام تدبیر کار بگریم مجبورم بعد از این به زبان ومنطیق خود تان با شما گفتگو کنم .

    • دوست ارجمند بینام ، آفرین ومرحبا با این پاسخ بی بدیل و بی مانند ! فرق ندارد که نام مینویسید یا نه ، ولی نوشته های شما با خامۀ یک انسان باشرف و خردمند هرکی هستید ، با چنان منطق و استدلال عالی و پُرمحتوا پیریزی و به خور A ها داده شده که بهتر و پُرارزشتر از نوشته های آنهایست که با نام و چهره های اصلی ، ولی با منطق ( خیر باشه وحالی وقتش نیس) خود را لای چادری آبروی حریر و ارزشمند شان پنهان میدارند .

      این A ها صرف به خاطر بدنام ساختن شخصیت های غیر اوغان که ، کم و بیشی در بین مردم برهنه پای و گرسنه شکم خویش قامت افراشته و با قاعده های شرمگین اوغانوالی مخالفت اظهار نموده اند ، یا ترور و انتحار شده اند و یا بر علیه زنده های شان ، پروپاگند گندی را از لای برگهای انترنتی و نوشته های دروغین زیر نامهای مستعار و پروفیسوران ، اکادمیسن ها و استادان حقیقی آخور قبیله به نشر میرسانند که قابل تأمل و پاسخ گویی قاطع و اندیشمندانه است . این A ها تا هنوز ندانسته اند و یا نمی خواهند بدانند که چشم و هوش مردم باز شده و دیگر خزانه نویسان نمی توانند با درجه بندی خیالی سواد نویسنده گان ، جلو سیل خروشان حقیقت نویسان پرخاشگر و راستی گرایان اندیشمند را بگیرند . با شما همراه ام و پرچم راه تانرا درین مسیر حقیقت گویی تلخ سربلند و سبز میخواهم . با عرض ادب و احترام مزاری

    • موضوع را عوض نکن او قندولگ. سخن من روی شریک شدن سازایی ها و سفزایی ها در جنایاتِ خلق و پرچم در دهه هشاد میلادی است و نه موضوعات تاریخی. از افغان ملتی ها، سمسوری ها و غیره باید به همان اندازه متنفر بود که از شما جانیانِ خرد و بزرگ. شما تکمیل کننده افغان ملتی ها و سمسوری ها هستید. قندولگ! هر چه بیشتر می نویسی، بیشتر از پیش خود را لو می دهی. از اینکه "آدم گاو گند چاله دهان" هستی، شکی ندارم. و اما بازهم درباره سواد حضرت عالی: به کسی دست انداختن و یا به کسی دست گشودن معنای استعاره ای دارد. یعنی: به کسی حمله کردن و یا کسی را توهین و تحقیر کردن. شاعر بزرگ معاصر زبانِ پارسی، احمد شاملو، می نویسد:

      طلسم معجزتی
      مگر پناه دهی از گزند خویشتنم
      آنکه دستِ تطاول به خود گشوده منم.
      بیشتر از این نمی نویسم. حتما نزد استادانِ سازایی بی سواد ات آموزش دیده ای. ما گفتیم، بقیه را خود دانی!

    • هم وطن عزیز شما از A تا Z یک رقم نجیس ، دروغگوی و بی ادبید. چون روده ی همه ی شما گره در روده پشتونوالیست . پشتونوالی هم قواعد و سنت های اوغانی عقب مانده عصر حجر را دارند . که رد عالم انسانی و دنیای بشری اند.شعر شاملو کجا ، ادبیات پارسی و اشعار نیمای وحماسی کجا و نظر های کوته بینانه جناب عالی کجا ، در تعجبم که حتی از خود خجالت نمی کشی ، مگر تو شعر حماسی ویا غزل ناب پارسی سروده ای!! که برای اوزان عروضیت، ثقالت و سکتگییت استعاره می نویسی . جناب عالی ادیب لایق استعاره به معنی عاریت گرفتن است . عاریت را میدانی چه وقت می گیرند ؟زمانکه نیاز داشته باشند . در صورت نیاز مجاز است نه در شمله ی میویس نیکه اویزان . باز بار معانی دست تطاول را با دست انداختن مقایسه نمودنت را بیبین به به به !!! در فرموده جناب عالی که سازا وسفزا و پرچم تکمیل کننده اوغان ملتی اند شک ندارم چون اگر پرچم ،سازا و سفزا نباشند یک شبه پروژه دوکتورین قبیله ختم است دیگر مقاومت وجود ندارد . طالب ،اوغان ملت،سور خلقی ،سمسوری و هر چه خشتک کشال و لنگوته والا که در ماورای دیورند هستند تا آخرین محله ی اقوام غیر اوغان چپاول خواهند کرد . این ریشه ی فلسفی دارد. تا که استبداد هست مقاومت است . تاکه جیل و جهل دوام کند علم و معرفت نیز ادامه می یابد . هم وطن بیاد داشته باش " تا که بی داد وجود دارد، داد نیز موجود است "به این می گویند جنگ داد علیه بی داد . جیل و جهل را عقیده بر تاریکی و عقب گرای و قبیله گرایست وبرای همین جنگ شان جنگ بی داد است ، دانشمندان ،روشنفکران و نسل که انسانی می اندیشند باور شان بر پیروزی داد است . این منعی اش این است که شما ها لشکریان بی داد هستید و سازا وسفزا وغیره ها سپاهیان داد خواهی و عدالت طلبی ، شما بخواهید یا نخواهید خوش باشید یا نباشید دیگر نمی توانید جریان داد خواهی که دارد به شکل از اشکال در برابری شما ها می ایستند . و حق خود را از دهان شما شیرها و شیر زای ها خواهند گرفت کاری کنید، شما اطمنان داشته باشید . پرچمی ها چنان نسل تا چهل ساله را باسواد و تعلیم یافته و روشن نمودند که تا ابد اندیشه طالبی و فبیله گرای نمی تواند در میان مردم ما جای پای پیدا کند . ملیونها هم وطن من تو که مخالف حزب خلق و پرچم هم بودند .از برکت همین پرچمی ها دانشگاهی شدند ، به هزار ها هم وطن من وتو داکتر، انجینرو متخصص شدند و امروز با قلم و منطیق جواب های دندان شکن به شما لشکریان عسر حجر میدهند. خفه نشوی از خلق و پرچم ما ها هم دل خوشی نداریم ولی حق به محکمه کشیدن انها را حق مسلم خود میدانیم نه حق شما کسانی که هر روز دارید مردم ما راو سرزمین مارا به خون خاک یکسان می سازید . در خلق پرچم نیز دست مرموز آدم کشان مانند امروز که در حکومت کرزی موجود ید موجود بودند . انسانهای زیادی را شهید ساختند . حق پرسان را از خلق پر چم باید کسانی داشته باشند که حق شان تلقف شده نه حق کسانی که قرنها حق اقوام این سرزمین را تلف نموده اند . در یک کلام وختم کلام حق شما ها ، مسکین یارها و امیری ها و راوای ها بدنام و بد سرشت نیست . چون شما ها هم در کشتن افراد سرزمین ما ،ترور های نیمه شبی ، زهر پاشی آب مدرسه و هزارن بد کرداری دیگر محکوم تاریخید . تا که این روزنه باز باشد من در خدمتم باید گوش و هوش شمارا باز کرد . من که بار ها شریک شدن سفزا وسازا را در جنایت و حاکمیت رد نموده ام ولی شریک شدن همه ی سازمانهای غیر لروبرو را برای دفاع از حقوق انسانی مردم سرزمینم و دفاع در برابری قبیله گرایان می ستایم ، ای کاش همه ی احزاب که از غیر قوم جیل موجود ند یکی شوند ودر برابری اندیشه های قوم محوری و استبداد ی مقاومت کنند.
      مارا عقیده بر این است اگر اقوام محروم و اکثریت محروم شده دست یکی نکنند . موادات کتاب دوهمه سقوی در عمل پیاده خواهند شد . باز هر چه پاچه کنده ، دامن گنده و خشتک کشال در آن طرف خط دیورند که هست مانند زمان امان الله خان با یک نظام نامه ی دیگر زمینهای شمال را تصاحب خواهند کرد و برای صد سال دیگر بز کوچی حق فرزند این سرزمین هزاره وازبک وتاجیک را زهر جان خواهد کرد.
      این وظیفه ماست تا شما را گوشزد و دیگران را از اندیشه های شوم شما روشن نمایم . خوش حالم که این روزنه در دست شما نیست وگرنه صدای مخالف را رقم تلویزیون های مسکین یار و عمر خطاب در گلو خفه خواهید کرد.
      با عرض حرمت واحترام به همه ی مخاف و موافق

    • گفته بودم که هر چه بیشتر بنویسی، بیشتر ار پیش خود را لو می دهی. تا مرد سخن نگفته باشد...... خوب است که در زمان حاکمیت پرچمی ها باسواد شده ای. گپ های کلان، کلان نزن که برای تو خوب نیست. قندول، استعاره ریشه های یونانی دارد و برای نخستین بار ارسطو از آن سخن رانده است. میتا فر که معادل آن در زبان فارسی همانا استعاره باشد به مفهوم عاریت نیست. استعاره در مفهوم لغوی آن یعنی "ترجمه" و انتقال معنا از واژگان به یک سطحِ معنایی خاص دیگر. پیش شرط آن نیز این است که میانِ واژه و آن سطح معنایی یک رابطه برقرار باشد. جورچ لوکاج به مفهوم استعاره فراتر از معنای لغوی آن می پردازد که در این کامنت نمی گنجد.

      هوش کنی که دیگر بی ادبی نکنی و دیگران را با سواد و بی سواد نگویی. در سایت افغان جرمن انلاین یک آدمک بود بنام خلیل اله معروفی که به چاچا ماروفی شهرت یافت. هر روز کارش این بود که اشتباهات املایی دیگران را اصلاح کند و به دیگران درس زبان دری می داد. بیچاره به مرض قلبی دچار شد و حالا از زبان افتاده.

      همچنین باید بگویم که این بار دانشگاه سوربن را از بابت "داکتری" استاد شما، پدرام، با خبر می کنم تا دوستان به اصطلاخ "سوسیالیست" او بدانند که با چه شارلتانی سروکار دارند. در پایان و برای آخرین بار: هوش کنی که از این بعد در کامنت هایت بی خود هر کس را توهین نکنی و بی سواد نخوانی!

    • درود وسلام بر شما ها A تا z و سپوزمی ها که نمونه ی بی ادبی هستید . اگر یک کمی توان میداشتید و نوشته بنده را دقیق می خواندید . آنجا من نوشتم که از حزب دموکراتیک خلق پرچم دل خوش ندارم و نوشتم که بودند در انجا دست های که مردم سرزمین مارا بیچاره دربدر و قتل کردند. انکه فرزندان این سرزمین در زمان حکومت پرچمی ها امکاان و فرصت خوبی برای درس وتعلیم داشتند این حقیقت است که انکار نمودنش کفر است . هم وطن عزیز من از جمله کسانی هستم که دو دوره امتحان کانکور دوره دیوانه داود خان را سپری کردم و پیش از حکومت خلق و پرچم به دانشگاه راه یافتم ولی فراموشم نمی شود که از 25 نفر شااگرد تنها سه نفر به ادامه درس و مدرسه راه یافتیم و یک سال بعد که حکومت نا عادل داود سرنگون شد یک دیگر ها نیز دوباره شامل مدرسه ها شدند کجای این گپ دروغ است . این شما ها هستید که به دروغ و جهل و بی حیایی عادت دارید و کار نیک مخافین را هم دشمنی و خاینانه می حسابید . باز سواد و استعاره نوشتی و قیصه بردی تا یونان او مرد حسابی یک خودت یا دوستانت یک واژه نامه فارسی ندارید که یک بار همین واژه استعاره را آنجا بخوانمی که چه معنی دارد . در مورد سواد قبلا فکر می کنم چنان که لازم بود نوشتم . یا بی سوادی و لج بازیت را قبول کن ویا یک کمی آدم گری یاد بگیر از همین دری نوشتنت معلوم است که به سرت از چه نوع طوبره است و روزی ات از کجاست . چا چا معروف را هم خوب می شناسم او هم مانند خودت و ادبیات خودت و طرز خیال خودت سر درگم و لات لات می نوشت . او برداشته شد . هر کسی که رقم چاچا معروفی فکر داشته باشد اندیشه اش خطاست . برای معلومات شما در مورد استعاره چند سطر می نویسم خدا کند خر فامت کرده باشم . میدانی که واژه استعاره واژه ی عربیست ؟

      استعاره
      1 - ( مصدر ) عاریت گرفتن ایرمان گرفتن بعاریت خواستن . 2 - یکی از انواع مجازاست و آن عبارتست از اضافت مشبه به بمشبه با علاقه پس اگر مشبه به ذکر و مشبه ترک شوداستعار. مصرحه است و اگر عکس شود استعار. مکنیه

      استعاره چیست؟
      موضوع استعاره در زبان، در طول قرنهای متمادی مورد توجه دانشمندان علوم مختلفی چون ادبیات، فلسفه و زبان‌شناسی بوده است. دیدگاه سنتی كه اكثر مطالعات پیشینیان را تحت‌الشعاع قرار داده بود، استعاره را چیزی بالاتر از یك آرایه ادبی محض قلمداد نمی‌كرد. اما مطالعات زبانشناسان شناختی طی سه دهه اخیر ، ماهیت جدیدی برای استعاره تعریف كرده است. بر اساس برداشتهای جدید شناختی، استعاره دیگر فقط یك ارایه ادبی یا تنها یكی از صور كلام نیست بلكه فرایندی فعال در نظام شناختی بشر محسوب می‌شود. استعاره های مفهومی نقش اساسی در درك زبانمند ازمفاهیم بر عهده دارند. استعاره مفهومی در حقیقت الگوبرداری بین مفهومی می باشد.تحقیق حاضر سعی دارد ماهیت استعاره و نقش شناختی آن را در زبان فارسی مورد بررسی قرار دهد. در این راستا فرضیه ای طرح گردیده كه براساس آن استعاره و مفاهیم استعاری، در زبان فارسی، نقش اساسی در شكل‌دهی نظام شناختی زبانمندان دارند. علاوه بر ارزیابی این فرضیه، تحقیق در پی یافتن چگونگی و فرایند رابطه بین استعاره و شناخت در زبان فارسی خواهد بود. این كه آیا این رابطه نظام مند است و مبانی جهانی یا همگانی، و فرهنگی و اجتمایی، هر یك تا چه حد در شكل گیری استعاره های مفهومی در زبان فارسی نقش دارند، دو مساله دیگر پیش روی این تحقیق می گذارد. در این راستا گردآوری داده‌ها از زبان روزمره ملفوظ و مكتوب فارسی معاصر آغاز شد. به دلیل گستردگی عبارات استعاری در زبان روزمره دامنه گردآوری به چهار مفهوم خشم، دل، عقاید و زمان محدود گردید و كار تجزیه و تحلیل داده‌ها براساس معیارهای شناختی و به ویژه چارچوب لیكاف و جانسون (1980) و مطالعات تكمیلی سایر زبانشناسان آغاز گردید.
      نتایج و یافته‌های این تجزیه و تحلیل در راستای اثبات فرضیه تحقیق بود و به عبارتی مشخص شد، استعاره‌های مفهومی به طور فعال در شكل‌دهی شناخت فارسی زبانان نقش دارند.و از طریق این استعاره هاست كه فارسی زبانان مفاهیمی انتزاعی چون چهار مفهوم مورد بررسی تحقیق را به كمك مفاهیمی ملموس تر و عینی تر می فهمند. از طرفی نظام‌مند بودن رابطه استعاره و شناخت به اثبات رسید. همچنین بررسی استعاره های مفهومی فارسی نشان داد كه بخشی از استعاره‌ها در تطابق با مبانی همگانی و مشابه زبانهایی مثل انگلیسی شكل می‌گیرند، و بخش دیگری از انها تحت تاثیرمبانی فرهنگی، اجتماعی به وجود می ایند. به عبارتی ماهیت الگوبرداری های استعاری و حتی ترجیح كاربرد یك استعاره مفهومی بر دیگری در زبان فارسی، تحت تاثیر باورهای فرهنگی، اجتمایی زبانمندان،در كنار مبانی جهانی استعاره ها می باشد.[1]
      استعاره : به كار بردن كلمه در غیر معنی اصلی [2]استعاره در زبان فارسی ،آرایه ای است مانند تشبیه وتنها تفاوت آن این است كه مشبه یا مشبه به حذف می شود.[3]
      انواع استعاره:
      استعاره دارای دو نوع است:
      1-مصرحه(آشكار):این نوع استعاره ،تشبیه ای است كه مشبه حذف شود. هدف از آن اغراق ، ایجاز،تأكید ،محسوس وعینی كردن امور و... است.
      2-مكنیه(تشخیص):این نوع استعاره،برعكس مصرحه تشبیه ای است كه در آن مشبه به حذف می شود.[4]
      مثال:
      چهره ی او مانند گل سرخ است
      موی او چون سنبل است(مصرّحه)

      قضا چون زگردون فرو هشت پر
      همه زیر كان كور گردند وكر(مكنیه)

      هم وطن عزیز بیا از جیل و لج بازی بگذر برا خودت و دیگر دوستانت بهتر خواهد بود باز هم خود دانی

      کپ آخرت واخطاری که برای من و ماها دادی که کار همیشگی ات را دوباره می آغازی و به سربن و کدام بن و بی بن سرمیزنی و در در مورد مدارک آقای درام و اعمال پدرام جاسوسی میکنی بر و دست خلاص این وظیفه ی شما هاست بدون جاسوسی و دلقکی نمی توانی زنده باشی بزرگان فرموده اند : " عادت یکجا با خون و جان بیرون می شود: (بخت سیاه را به آب زمزم نتوان شست) این جاسوسی و تخریب گری را هزار بار انجام دادی و چشم بخیلی را خاک گور پر کند . اگر مردی برو جای پدرام را بگیر رهبر شو دانشمند شو چشم بخیل کور ولی یادت باشد تخریب نکن پشت سری گوی نکن که کار مردان نیست این شیوه مردی و جوان مردی نیست بخدا در همان پشتونوالی تان هم چنین عمل ننگین است . باز بیاد داشته باش که وقت پشت سری کسی گپ می زنی این معنی اش این است که او از خودت چند گام پیش است به همین خاطر از پشت سنگ وکلوخ می اندازی . اگر په دوکتور سیه سنگ می فرماید اگر قرار باشد بالای هر سگ که پارس می کند سنگ بی اندازی از روزگار میمانی و لی من مجبورم که از فرموده ایشان سرکشی کنم به اجازه دوکتور سیاه سنگ عزیز . من در خدمتت هستم جناب استعره دان
      با عرض حرمت و احترام

    • pesh kale qahr yasin khandan!

    • in sokhan hamishagi man ast wali ba amer wejdan bayad mahkom namand man goftam ta khar fam nakonam namimanam

  • بخیر بری پدرام
    سر تو هم توسط پسر حاجی قدیر زده خواهد شد-
    همانطوریکه مزاری توسط گل بیدین
    مسعود توسط سیاف
    ربانی توسط کرزی


  • صدای اذان در طول 24 ساعت در كره زمین قطع نمی شود_____
    یك محقق علوم ریاضی به معادله ای دست یافت كه تاكید می كند در طول 24 ساعت شبانه روز هیچ گاه صدای اذان از روی كره زمین قطع نمی شود.
    وی توضیح داد كه گفتن اذان 4 دقیقه زمان لازم دارد وزمین داری 360 خط فرضی از قطب شمال به قطب جنوب است كه معادل 360 درجه می باشد. هنگامی كه مثلا ظهر شرعی در خط یك شروع می شود 4 دقیقه طول می كشد تا ظهر شرعی در خط دو شروع شود و این مدت معادل زمانی است كه در خط یك اذان گفته می شود.
    به این ترتیب 360 ضربدر 4 می شود 1440 كه معادل 24 ساعت است.

  • لطیف پدرام آنقدر کوچک نیست که از چهار نفر جاهل معذرت خواهی کند لطیف پدرام ناحق نگفته است که از گفته خود پشیمان شود.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.