صفحه نخست > دیدگاه > وبلاگ نویس > گودالی به اندازه غارموش!

گودالی به اندازه غارموش!

mosafeer
دوشنبه 11 جولای 2016

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

گودالی به اندازه غارموش!

برای من وقتی مسئله جدی شد که اهالی شهرزرنج به محض دیدن من با ابرازهمدردی وشگفتی می پرسیدند :" شما هم به همین پروازبودین؟ یاره خدا سرشما رحم کرده ".

وقتی بیشترمتوجه عمق فاجعه شدم که قدم به قدم درمواجهه با اهالی زرنج ضمن طرح این سوال درادامه توصیه می کردند؛"حالاکه خدا سرشما رحم کرده، یک نذربه گردنتان بگیرید" .

من با شنیدن این سوال ازآنجا که نمی خواستم به ذوق وشوق طرف خدشه وارد کنم ،وازتلخی وشیرنی خبرچیزی کم کنم، تا خدای ناخواسته شکوه وابهت ماجرا ذره یی صدمه ببیند، ضمن تایید قضیه ،به طرف می گفتم ؛ بله ؛ خدا رحم کرد. درادامه برای هم راهی با ایشان می گفتم ؛"این میدان هوایی زرنج گورآماده است. میدان نیست ،گودال مرگ است" درنهایت باهم زمزمه می کردیم ؛" بازم خدا را شکرکه بخیرگذشت".

دراین مرحله می دیدم آنگونه که اهالی قصه می کنند صحنه واقعا مرگباربوده است . درحالیکه همه اهالی زرنج ازاین حادثه ی مرگباربا خبربوده است ولی خودما خبرنداشته وبه عمق فاجعه پی نبرده بودیم . با این اندیشه برمی گشتم جریان پروازمان ازهرات به ولایت نیمروزرا مرورمی کردم .

تا جایی که یادم مانده حادثه چنان ناگهانی وبی خبراتفاق افتاده است که ما وهیچ کدام ازسرنشینان طیاره متوجه ماجرا نشدیم . یعنی هیچ کسی متوجه کدام اتفاق تکان دهنده یی نشدیم ، فقط احساس کردیم طیاره به صورت ناگهانی وغیرمنتظره توقف کرد ، همین . حالا که ازاهالی جزئیات حادثه را می شنوم مو بربدنمان سیخ می شود .

میدان هوایی زرنج درمیانه ی خانه های مسکونی موقعیت دارد وانگارداخل یک کوچه را ساخته باشند میدان هوایی . ساخته که نه ، طوری به نظرمی رسد که چند نفرآدم عاقل درکدام اداره دولتی دورهم نشسته باشند وضمن چای وچاکلت، باهم قرارگذاشته باشند این ساحه ی باریک را که بنا به مسترپلان شهری اختصاص دارد به فضای سبزوجنگل که فعلا نیازی به سبزی وجنگل وجود ندارد ،مثلا میدان هوایی باشد . فردای آن روزچند نفرکارگرفرستاده اند ، دورآن میدان را که دوطرفش ردیفی ازخانه های گیلی وگنبدی شکل اهالی فقیرقراردارد ،تورسیمی گرفته ، نامش را گذاشته اند؛ میدان هوایی زرنج . طول وعرض باند فرود به اندازه یی است که اگرکمی طیاره بی بریک شود، سرازمهمان خانه ارباب قریه "سیه چشمان" درمی آورد .

معمولا وقتی طیاره درزمین خاکی این میدان فرود می آید، توفانی ازگرد وخاک به دنبال خود براه می اندازد .

آن روزنیزوقتی طیاره ی حامل ما ، به قول بلندگوی داخل طیاره ؛ " نشست کرد" درقسمت آخرباند که باید دورمی زد میامد به پارکنیگ، یک دفعه درجا توقف کرد وازحرکت بازایستاد .تا اینجای ماجرا تا جایی که به ذهنم مانده غیرازاین توقف ناگهانی وبی جا، بقیه همه چیزعادی بود وتکراری .

قسمت غیرعادی آن ازاینجا شروع شد که اول خلبان ها ازکابین خود بیرون شده ازطیاره پیاده شدند . بعد طیاره را خاموش کردند . وما مدتی را داخل طیاره بلاتکلیف ماندیم . بعد ازمدتی که مسافرین شروع کردند به سروصدا وسوال وجواب با استیورد های مودب وجوان، بلاخره به سرنشینان اجازه دادند که ازطیاره پایین شوند. وقتی ازطیاره پایین شدیم دیدیم که دونفرپیلوت روسی ، دوریکی ازتایرهای طیاره حلقه کرده اند با موبایل خود ازآن عکس می گیرند . نزدیک تررفته دیدیم که یکی ازتایرهای طیاره داخل یک گودالی به اندازه غارموش افتاده است وطیاره درهمان جا توقف کرده وبرآمده نتوانسته است .

حالا تصورمی کنم نگرانی اهالی زرنج ازبابت زنده ماندن ما به جا بوده است . تصوراینکه اگراین گودال یا همان غارموش دراول باند می بود ، بازهم موربرتنمان سیخ کرد. بدون شک طیاره با سرملاق می خورد. پایان

 


آنلاين بنگريد : http://mosafeer.blogfa.com/post-862.aspx

واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس