راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود
سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.
برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.
1. چطور بود؟
1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.
2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.
3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.
4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.
5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.
6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.
7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.
چطور شد؟
اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.
1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.
2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.
3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.
4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.
5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.
6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.
7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.
در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.
چرا؟
علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:
1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.
2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.
3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.
4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.
5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.
6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.
7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.
8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.
9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.
در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.
شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.
مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟
چه خواهد شد؟
اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.
دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.
سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.
طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.
حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.
نظرات
180 دیدگاهمقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
به جواب مختار ودوستانش
شما باز هم در نوشته های تان واضع وآشکار نمودی وبر جسته وبرجسته تر ساختی .الحاج سید منصور نادری شخصی است که هیچ وقت وهیچ گاهی در مقابل مظلوم ویتیم و بیچاره بینوا از مقام و زور خود استفاده نکرده این کار اش به همه ملت مسلمان ا فغانستان معلوم است. که تاریخ کشوررا ورق زد .
حاله برایت شر ح میدهم سید سعادت اشخاصی متخصص ویا کسی که کار معدن را بیداند سید سعادت مقرره کرده بود.مردم قریه قره ذغن شورش به پا کردن.وقت خبر به جناب الحاج سید منصور نادری میرسد. نظر به نوشته خودت
به ایشان گاو برد است عذر آنها را کرد است آنها را در آغوش گرم پدرانه خود گرفته .این بر میآید از کسی که خصلت
مردانگی /شجاعت وخصلت پیغمبری داشته باشد.وجناب ایشان دستور میدهد به سید سعادت که باید از هم مردم به کا ر معدن قره ذغن استخدام کن .این مردم را باید آموزش بدهی .
درین جا شاعر میفرماید
رهی نیک مردان آزاده گیر
چوایستادهی دست افتاده گیر
امراین
آنلاین : http://کا بل پرس
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
امرالدین خان!
در رابطه به موضوع که اشاره نموده ای نوشته من است نه از آقای مختار. اگر موضوع را که نگاشته ام دقت بخوانید بخوبی روشن میشود که گاو بردن و عذر خواهی کردن سید منصور از مردم قره ذغن نشانۀ دیگر از افعال مکارانه و چاپلوسانۀ اوست. بناً خواهش میکنم موضوع را یکبار دیگر به دقت خوانده بعدا نظر بدهید.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
باز هم میخواهم چرندیات رزیلانه یک عده اوباش را که با بی شرمی و بی ادبی تمام در مورد محترم الحاج سید منصور نادری پرداخته اند رد نموده و آن را مهر بطلان بکشم!.
من باور کامل دارم که این قماش افراد مجهول الهویه و بی منطق هنوز بمفهوم حقیقی دین، مذهب و رهبر پی نبرده اند. شاید کسانی باشند که بدور از جامعه انسانی در کدام طویله پرورش یافته باشند یا به اشاره بادارانشان یعنی خوجه های پاکستانی که انها هم در حالیکه از خدا، دین، قرآن و پیامبر و امام بی خبر اند و با بی وجدانی تمام خود را اسمعیلی میگویند در بدل فروش ایمان،غیرت ، شعور و هویت خود بر علیه شخصیت و رهبر بزرگ محترم الحاج سید منصور نادری به فحش و اهانت پرداخته باشند. اینک مشت نمونه خروارمی پردازم روی کار نامه های ننگین باداران گل احمد، سرور، مجید نام و سایر بی هویتان بی فرهنگ و بی ادب! یاشاید دل و ضمیراین اوباشان کلدار بویگین خوجه های پاکستان چنان کرو کور ساخته باشد که هیچگاه توان درک حقیقت را نداشته باشند! اینها از همان مزدوران سپرده خوجه های پاکستان اند که با استفاده از نام حاضر امام دفاتر جاسوسی و فاحشه گری ایجاد نموده اند که اعمال قبیح شان نتنها باعث بد نامی مذهب پاک اسمعیلیه در بین سایر مذاهب همبرادر در افغانستان شده بلکه منجر به خدشه دار شدن فرهنگ دیرین و ارزشهای ملی و کشوری ما گردیده است. تو گل احمد، احسان و مجید و غیره...! آیا خبر دارین که بادارانتان خوجه های بی فرهنگ پاکستانی با استفاده از مزدوران چاپلوس و غلام زر خرید خویش چون شما در سال 1384 در شهر مزار شریف چه گل را به آب داده بودند؟؟ محراب مسجد را تخریب ساخته میخواستند آن را در حقیقت مرکز جاسوسی زیر نام نایت اسکول (مکتب شبانه) بسازند که با واکنش تند مردم روبرو شدند! و حتی راه گریز هم برای شان نمانده بود. آیا خبر دارین که شیر باز حکیمی و عاشوریهای..... که همه کاره ومسئول قنسل ملی آغاخان میدانند در میدان هوای بین المللی کابل بجرم قاچاق مواد مخدر باالفعل دستگیر شده شرمنده عام و خاص گردیدند؟؟ که این عمل شنیع باعث بد نامی بزرگ حاضر امام در افغانستان نگردید؟ آیا در ولایت بدخشان در دفتر ساحوی AKDN یک عده کارمندان بی حیثیت مربوطه آن بیک دختر مکتب تجاوز جنسی ننمودند؟؟ که رسوای آن همه عالم را فرا گفت که حتی مردم آن محل طی یک تظاهرات گسترده دفتر نامبرده را به آتش کشیدند. آیا بیاد داری که در یکی از قریه های ولایت سمنگان یک انسان منافق و بدنام که نامش فراموشم شده توسط مشت از دلقکان خود فروش و متملقان خوجه های پاکستانی ذریعه یک فرمان ساختگی لقب مقدس مٌکی برایش داده شده بود بی شرمانه بایک خانم توسط مردم آن محل دستگیر نشد؟؟ و دها اعمال شرم آور دیگر که قلم از ذکر آن ننگ دارد. پس همین جناب الحاج سید منصور زمان نادری است که سپر آسا با عزم فولادینش صدها رنج ومشقات را به خود هموار ساخته, این مذهب را که همانا اسمعیلیه است از زاحل شدن نگهداشته و همواره سعی وتلاش فراوان بخرچ داده تا جامعه اسمعیلیان را در کنار دیگر مذاهب در چهار چوب دین مقدس اسلام زنده و پایدار نگهدارد. البته؛ خدمات شایان این مرد بزرگ به قلم و کاغذ نمیگنجد. کمی بهوش بیایید او اوباشان!! فعلاً شاید همین کافی باشد در آینده اگر خواستید شرح بیشتر از سیاه کاری های باداران تان را افشا خواهیم کرد!
با امید روزیکه از ورطه جهل و...... نجات یابید!
مبارز
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
من هم به تائید از گفته های همه جانبه جناب مبارز صاحب
میخواهم چند سطر دیگر را با این شعر اضافه نمایم:
هرکی را دست به هم صحبت دانا نرسد هرگز از مرتبه پست به بالا نرسد
باکمال بسیار تاسف که بعضی از تنگ اندیشان از آزادی بیان استفاده سوء میکنند
شخصیت های آگاه و بیدار ضمن محکوم نمودن این افکار تاریک وفاقد حقیقت که مملو ازحسادت وتبلیغات بی پایه وبی اساس میباشد برآن مهر بطلان ابدی میکشد.
این تاریک اندیشان که خود ازشاهراه حقیقت دورمیباشند میخواهند برافکاردیگران نیز لطمه وارد نماید که برایش یک جواب مختصر بايد گفت؛
دریا که در اصل خود پاک است از بوئیدن سک چه باک است
این تاریک اندیشان با این حرکت شوم که ازحسادت شان سرچشمه میگرد مقدس ترین ابزار علمی (قلم کاغذ ) را به مسخره گرفته وبرعلیه یک شخصیت بزرگوار که از اعتبار ملی در سطح کشورومنطقه برخوداراست طوطئه چینی نموده مینوسد که البته قلم از نوشتن این نوع مزخرفات ننگ نموده ونفرین میکند .
شخصیت بزرگ وپرافتخار ملی کشور که نام مبارک وی آذین بخش صفحات زرین تاریخ بوده ودرهمه ابعاد زندگی یک رهبر وپیرکامل میباشد که همه خصلت های بزرگوارانه اش منشا ارشاد وسرمشق برای همه پیروان وارداتمندان مذهب اسماعیلیه میباشد که این شخصیت والا مقام از لطف امام زمان به مرتبه (امام مختار) مفتخر گردیده که این لقب را البته توسط خدمات شایسته درامر بهبود و توسعه همه امورات زندگی مادی ومعنوی
جماعت که طی سالیان متمادی نظر به هدایت امام زمان از هیج نوع تلاش وفداکاری دریغ نورزیده برایش اهداگردیده است
همه دانشمندان کشور که چون ستاره های درخشان در آسمان تاریخ معاصر میدرخشند این سید بزرگوار را به عنوان حامی حقیقی وپاسدار خدمتگذاری اصیل فرهنگ وکشور میدانند .
اما این کور اندیشان که افکار شان فاقد عقل و منطق میباشد مانند کرکس از یگان گوشه میخزد و با استفاده از انترنت طوطئه چینی میکنند. این مثل آفتاب به همه روشن است که این سید بزرگوار از احترام خاص مردمی وملی برخوداراست. پس ای تاریک اندیشان! گذافه گویی های بی مفهوم که از سیاست های الحاج سید منصورناردی در سایت ها ی انترنیتی به دست نشر سپرده اید خود بیانگر حسادت شوم وافکار پوچ شما میباشد که به هیج نوع نمیتواند به احترام وشخصیت این بزرگ مرد لطمه وارد کنند که ماهم به این فرد بسنده میکنیم آفتاب به دوانگشت پنهان نمیشود وشاعرمیفرماید .
زجاهل نیاید جز افعال بد
زجاهل نیاید جز احوال بد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سلام و احترامات خدمت همه برادران و خواهران که مطالب را مطالعه می نمايند.
بنده اهل حنفی و سنی مذهب می باشم، مطا لعات را که در مورد کيش و ائين اسماعيليه نموده ام ، چنين دريافتم که:
مذهب اسماعيليه يکه از شاخه های مهم شيعه بوده که ايشان سلسله امامت را متداوم تعقيب و پيروی نموده و بعد از امام جعفر صادق از شيعه های اثنی عشر جدا گرديدند. بخاطر که اينها پسر جعفر صادق را بنام امام اسماعيل برگزيدند از اين لحاظ اسماعيليه ناميده می شوند.
در اين هيچ شک وجود ندارد که مردم اسماعيليه مسلمانان واقعی بوده، و از اعمال ضد اسلامی هميشه پرهيز می کنند. اما بسيار متاسفانه که در بين ايشان کسانی استند که از نام مذهب سوء استفاده نموده و باعث بد نامی اين کيش شده اند.
آنها عبارت از خواجه های هندوستانی استند که بعد از مشاهده معجزات امامان اسماعيليه اين کيش را پذيرفتند اما رسوم، عنعنات و رواجهای قبلی خود را تا هنوز با خود دارند و می خواهند که در افغانستان نيز پياده نمايند. آنها اکثراً از اجراأت فرايض اسلامی ابا ورزيده و ميگويند که ما اسماعيليه استيم و به اين چيز ها کار و غرض نداريم، اين بخاطر که آنها نمی دانند. در حقيقت کافر اند نه مسلمان
اما جناب سيد منصور نادری و پيروانش مسلمانان واقعی، فرهنگ پرور و وطندوست استند که خدمات شانرا هيچ کسی نمی توانند به دو حرف دروغين بپوشانند.
سيد منصور نادری واقعاً رهبر روحانی، غريبنواز و علمپرور است.
اما کسانی که از آدرس اسماعيليه ضد سيد منصور و پيروانش سخن ميگويند آن عده محدود از مردمان که پيروی از خواجه ها نموده کافر اند نه اسماعيليه. . . مسجد ندارند، روزه نمی گيرند، نماز نمی خوانند بغير از خواب و خورش کار ندارند.
..... از بارگاه ايزد متعال استدعا دارم که جناب آغا صاحب نادری را هميشه سر بلند و کامگار داشته باشد و اميد که در اين وطن کسان ديگری نيز مثل نادری صاحب خدمت و رهبری کنند...
با احترام
ننگيالی صميم
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
فرار نا جوان مردانه سید منصور از طالبان
چه گویم ای سید منصور کیان ----- زمان طالبان گشتی تو پنهان
تمام مردم نیکپی ترا گفت ------ مشو پنهان بکن روسوی میدان
تمام فامیلت را کردی یکجا ------ هلی کوبتر طلب کردی به کیان
نشستند جملگی بین طیاره ------- پسر گردید در آندم نما یان
تو خود بنشستی با جمله فامیل ------ جماعت گشت درآندم پریشان
توگفتی (اُلفتُ جاوید) در اینجا ------ قوماندان شما (خالدارُ افغان).
بیامد طالبان نزدیک نیکپی ------ ندیدند هیچ کس آنرا به میدان
نه جعفربود نه جاوید دران روز----- گریختند جملگی افغانُ خیزان
دران دم مردُم نیکپی تورا گفت ----- که باشی با جمیع ما فدایان
نخواهی رفت تو از پیش مایان ----- زهر فامیل ما دادیم شهیدان
به مکرُ حیله رفتی سوی مسعود----- خبر آمد که هستی تاجکستان
به روز بد نگفتی سر پرستم ----- جماعت را گذاشتی زارُنالان
جماعت بود چند وقتی به سنگر ---- پراگنده شدند دشتُ بیا بان
زجای امن میکردی تما شاه ----- نترسیدی تو از آه یتیمان
زیکسو طالبان با توپُ تانکش ----- نه جعفر بود نه جاوید نه افغان
بدیدند توپُ تانک طالبان را----- مثال موش به هرسوراخ پنهان
توبنشستی به عیشُ نوش درآنجا----- شرابُ ویسکیُ وُودکا فراوان
چرا بگریختی از ترس طالب ------ که پیش ازطالب بودی توشیرغُران
تومیگفتی که غیرازمن کسی نیست ------- قوایم است زخنجان تا سمنگان
فراموش کردی شعرشاعران را ----- که جاوید نیست چراغ کس چراغان
کجا شد فرقهُ غندُ کشُ فش ------ پلخمریُ سالنگُ سمنگان
نمیدیدی تو کم خود را زدوستم ------ چراکه قومُ خویشت بود قومندان
اگر میپرسیدی از هر کدامش ------ نمیدانست تفنگ است یا پلخمان
شهابُ الدین که بودی خوب آنها----- گذیدی هر کسی را او به دندان
نه اخلاقُ نه تهذیب بود اورا----- درازگوش که رو آرد به کادان
اگرپرسیدی که چند است 2+2 ------ جوابش بود که نیست کارسیدان
زخویُ عادت او گر بپرسی ------ شرابُ چرسُ تریاک بود فراوان
نکرد کس انتقاد از فعل زشتش ------ که او بود یاور منصور کیان ..
حسام الدین که بود داماد منصور----- گذاشتی اسم او اعلا قوماندان
زرو قدرت نمود مغرور اورا ------ بدون من که هست منصورکیان
نمود تقسیم قدرت را به دو نیم ----- توهستی سرپرستُ ما قوماندان
چو دامادُ خُسر هردو رقیب شد ----- سزا گفتند دیگر را هزاران
سیدمنصورکه جایش تنگ تر شد ---- حسام الدین جدا شد با رقیبان
زبهر قدرت هردو گشت دُشمن ----- بکُفتی سایه دیگر به سندان
جماعت را فراموش کرد منصور----- نبودش معرفت با علم قرآن
بودی چندین سال هر دو حریفان ----- چرا که مال مردم بود فراوان
به چندین سال بازی کرد شطرنج ---- بخوردند هردو رخُ اسپُ پیلان
نه رُخ ماندُ نه اسپُ نه پیاده ----- خطرتهدید کرد هردو وزیران
گرفتند بازیی شطرنج سر از نو ---- تغیر دادند بازی را حریفان
اگر تو خوب بینی هردویش را ----- سرمارُ دُم مار است یکسان
هویدا شد جماعت را ز با زی ------ به آب تیره گیر ماهی فراوان
نما صرف نظر از بازی خویش ----- روزروشن بودبومراهراسان
نما توبه دیگر از بازی خویش ----- جوانان را بود دانش فراوان
درین عصراتومُ ساینس امروز------ اگر جلوه نمایی شیخ صنعان
سیاه کرد دود خالی جمله خانه ------ دیگ خالی چه کارآید به دیگدان
توبیدارشودیگرازخواب خرگوش ----- که این بازی شده بازیی طفلان
مطیع امرُ فرمان امام شو ----- بیاید رحمت باران ز آسمان
در توبه همیشه باز باشد ------ رحیمُ راحیم هست حیّ جهاندان
نخواهد شد پنهان نور آفتاب ------ شعاع نور او درجمله کیهان
زمینُ آسمان گوید ثنایش ------- تو یاغی گشته ازامرُ فرمان
جماعت خانه است جای عبادت------ نباید گفت که هستی چله خوانان
نخواهد شد قبول اهل دانش ------ نخواهی بُرد این گوی را زمیدان
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ذکر نام امام از سوی چون شما شرم آور است زیرا کسی که به "پیر " بودن یک انسان یاغی که در مقابل امام بغاوت کرده است مباهات می کند عمل او بر خلاف معتقدات آئین اسماعیلیه بوده، لذا او در قطار گمراهان حساب میشود. طبق وصیت نامه ی امام قبلی ما مرتبت امامت و پیری هردو در وجود امام حاضر ما متبلور است، لذا هرکه دعوی پیری میکند و یا کسی فرددیگری را پیر خطاب میدارد او عمداًعمل گمراهی را مرتکب می شود. پیر دانستن سید منصور فاسق وبغی انسان رابه یاد این فرموده ی مولانا جلا الدین بلخی می اندازد که فرموده است:" راه می جوید خری از استری."
اما شفاعت خواستن از فردی جنایتکار و یا شفیع قراردادن فاجری مانند سید منصور در روز محشر بر جهالت مکعب و بیخبری مطلق از فرموده ی قرآنی و احکام دینی دلالت میکند. برای اینکه در محکمه ی عدل الهی هر فرد آدمی در گرو عملی است که درین دنیا انجام داده ومطابق به آن کیفر می بیند. محکمه ی عدل الهی را با محاکم دنیائی نباید اشتباه کرد که هرکه واسطه و پول وزرو زور داشت برائت میگیرد، آنجا ذره ذره اعمال نیک وبد محاسبه میشود،درانجا هر عضو انسان به عمل های کردگی خود دردنیا شهادت میدهد وکسی از کسی شفاعت کرده نمی تواند. زیرادر محکمه ی عدل الهی فساد وجود ندارد ونباید آنرا مانند محکمه ی فاسد رژیم سرا پا فاسد کرزی خان تصور کرد که هنگام انتخابات قلابی اسناد تقلب ورشوت دهی سید منصور به دست نیروهای امنیتی افتاد و در مید یا و اطلاعات جمعی منتشر گردید ولی چون فساد در سرا پای اپارات دولتی حکمفرما بود لذا توسط دالر های باد آورده دوسیه های اومحو و برائت گرفت. پیروی کور وکورانه ی شما از شخص جاهل، بیسواد، فاسق وجنایتکار انسان را به یاد شعر حزین شاعر می اندازد که گفته است:" مرید از پیر گمراه پیرشان گمراه تر از آنها ــ عجب کین خلق را او راهنما بود استُ دانستم.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سالها قبل شخصی بنام ملا عبد الرسول نیکپی که شاهد فریب کاریها، نیرنگ بازیها وتحمیق سازی مردم اسماعیلیه توسط سید نادر کیانی بود، موصوف اعمال ناهنجاروقبیح اورا طی شعری عوام فهم و ساده دردست افشا گرفته بود. ازخلال شعر وی استنباط میگردد که نظام منحوس عوام فریبی را که سید نادرخان اساس گذاشته بود توسط پسرانش پیشبرده شد ، لذاهمان مثال " خشت کج " عملاً به ثبوت گرفته شد.شعر تحت عنوان " مکرو فریب وتذویر صاحب ریش و چلتار" انشاء گردیده است:
به چلتارو به ریش خود در این دم ـــــ عجب تذویر افگندی به عالم
توئی ابلیس ثانیی زمانه ـــــــــــ به مکرو حیله تو ای پیر بیشرم
غلط بوده همه کارت سراسر ـــــ غلط کردی ندانستی تو خود هم
کتابتها که تو خواندی غلط بود ــــ خطا کاری تباه کاری تو هردم
ز اول تا به ایندم در فریبی ــــ بسوزد خان و مانت زاتش غم
تمام پیروانت پیر خواند ــــ که نا حق بودی نا حق گفتی ایندم
نکردی سر بلندی اندرین دهر ـــ تمام پیروان را کردی سر خم
گرفت آوازه ات گِرد جهان را ـــ چه شور انداختی در خلق عالم
روا نبود به دین پاک این کار ـــ چه کار ناروا کردی به عالم
چه گویم دادو بیدا ای تبا کار ـــ بسوزد در جهنم جانت از غم
نه تر سی از خدا نه شرمی از خلق ـــ بکردی مال مردم جمع بی غم
نهادی نام خودرا فقرو درویش ـــ بدادی مردمانرا بیش و یا کم
که جمع کارمندان زمانرا ـــ زاول داده ای تا اندرین دم
برشوه خلق را کردی به خود جلب ـــ بداده مردمان و خلق عالم
کسی را در چپن دیگر به لنگی ـــ به بالا پوش و موزهُ دیگر هم
ز اسپُ گاوُ گوسفند جزءِ اینها ـــ گلم و کمپل و تان برگ هم
ز پستهُ ز بادامُ ز روغن ـــ که از پوست پلنگُ دله خفک هم
ز پول نقد نیاید در شمار هیچ ـــ دیگر هر چیز که پیدا است در عالم
غلامُ از کنیزان شکر لب ـــ که بخشش کرده ای گشتی تو محرم
همیشه کار تو این بود چه گویم ـــ به رشوت کرده ای خودرا تو محرم
زاول کار توفسقُ فجور بود ـــ لواطهُ زنا ای پیر بی شرم
به غصبُ مکرو حیله کارکردی ـــ چه سنجیدی بخود این کار بر هم
پسر ها نا خلف از نسل تو زاد ـــ نزاده پیش ازین از نسل آدم
بکردند کارهای ناروارا ــــ تمام دینُ مذهب خورد برهم
نگنجد کار شان در مذهب پاک ـــ که از افعال آنها من چه گویم
تماماً روی دنیا نشر گردید ـــ که آوازه فتاد در خلق عالم
که کردار قبیح شان فاش گردید ـــ هنوز بنشسته اند بی دردو بی غم
که مردم را به مکرو حیله ای خود ـــ به صد فنُ فریبش ساخت محرم
زنان فاحشه با رقصُ بازی ـــ نشسته ملحدان با دور شان جم
بنازو نوشُ عشرت من چگویم ـــ که شب تا روز گاه عیشُ گهی کم
که در دین نصاراهُ یهودان ـــ نگنجد در مُغان هندوان هم
همه نادانُ جاهل بود مردم ـــ ندانستند مکر تو دران دم
تمام پیروان ناکام ماندند ـــ عموماً بی سواد در محنتُ غم
خدایا در غضب سازی گرفتار ـــ که تا روز پسین سوزند در غم
نشانی یک نماند از نسل چلتار ـــ چو کار ناروا کردند تا ایندم
همیشه کار شان لهوُ لعب بود ـــ دیگر کاری ندارند غیر آن هم
که ناصر، منصورونورکُ قادر ـــ که رنگ ها سرخ مانند شلغم
همایونُ دیگر سعدی ُ گوهر ـــ که عیشش را مبدل کن به ماتم
لواطه ُ زناکاری دیگر نیست ـــ زنان فاحشه در دور شان جم
که نوخط بچه گان باغ نوبر ـــ شبُ روز گاهُ بیگاه هست با هم
که اسماعیلُ صیامُ دیگر ها ـــ همه با مکرو حیله گردیده محرم
تماماً سر مذهب پیش آنها ـــ بکردند فاش یک یک خورد برهم
چه گویم من ز نادانی آنها ـــ به باد دادند مذهب را به یک دم
که آنها بود شیطانان بیدین ـــ نکردند فرق شیطان را ز آدم
که خود را داعی حق نام کرده ـــ که نا حق بود دانستم به این دم
فریب خلق کرده ریشُ چلتار ـــ عموماً ملحدان را بود محرم
عجب شیطان مکار است این ریش ـــ که ابلیس است ایندم پیش او کم
بگوید شیخ روحانیی بر حق ـــ که نا حق است این شیخ مقدم
چه چاره سازد آخر این تباه کار ـــ بروز آخرت این پیر بیشرم
الهی از ذریه ای او یک نماند ـــ که مذهب را همی داداست بر هم
بسوزد روزو شب در قعر دوزخ ـــ که در نار سقر با دردو با غم
جهنم جای او گردد در آخر ـــ که اوداده فریب خلق عالم
ندانم مشرب اورا که چونست ـــ نه شیعه ُ نه سنیُ دیگر هم
بکردم تحقیقات او سراسر ـــ نه دین دارد نه مذهب از همه کم
زند در پیش مردم لاف بیجا ـــ که ایندم با شما هستم محرم
که باشد روزو شب با مکرو تذویر ـــ نمایانکرده خودرا اندرین دم
شمارا رهبرم در وقت آخر ـــ منم آن پیر روحانی درین دم
نمایان کرده ام خودرا شناسید ـــ منم عیسایی ثانی ابن مریم
ازین بالا بگویم من بدانید ـــ که مولانای رومی ام درین دم
دیگر گوید که من پیرم شمارا ـــ بگوید داعی هم پیری مقدم
به مکرو حیله مردم را فریبد ـــ همیشه این نصایح کرده با هم
غلط گفتارو کردارش تماماً ـــ که نا حق بود این شیطان بیشرم
چگویم من ز افعال قبیحش ـــ که شور انداخته او با خلق عالم
نگفتم من خلافی اندرین نظم ـــ بدانند جمله ای اولاد آدم
به هفتادو پنج بیتش کردم آخر ـــ زاول تا به آخر فعل او هم
منم عبد الرسول از قوم نیکپی ـــ بگفتم حق نگفتم بیشُ یا کم.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
دوستان عزيز اين شعر از أشعار عبدالرسول بيك نيك يى نميباشد زيرا وي ازجمله اى كسانى بود كه نسبت دوستى ومحبت سيد نادرشاه كيانى بسى زحمات را از جانب محمد كل خان مومند متقبل شده بود كه با اهل وعيالش تبعيت شد وحاضر نكشت كه عليه اى وى بد ورد كويد كه يسران ان مرحوم عبدالرزاق خان مرحوم در زمان حياتش ومير احمد خان جوينده وحيدر قلى خان در حال حاضر بدوستى اين خانواده از طرف خلقيان امين متهم اند وكر نيل محمد حسين خان مرحوم برادر عبد الرسول بيك به خدمت كذارى اين خانواده معروف ومشهوربود وهيج يك از بستكان ان مرحومى به مخالفت وهذيان كوئى تا كنون متهم نشده است كه نمونه بارزانها داكتر امين الدين مطمئن است كه از جانب باند امين به طرفدارى اين خانواده نيز مورد نفرت أنان قرار دارد وخير الدين خان برادر مطمين يكى از كادر هاى رهبرى حزب ييوند ملى است كه عملا از تحرك وتوانائى بيشتر برخورداراست وتمام روشنفكران قوم زيميران با شنده اى أسكار دوشى به أراجيف ولا طائلات سبكسرانه تاريخ ندارند وترتيب دهنده اين ديوانه بافى ها ازجمله كثيف ترين عضو بد نام حزب خلق است كه به جنايت ودسيسه معروف اند واين شعر از لحاظ محتوا ومظمون نيز با قريحه اى شعرى عبدالرسول خان فقيد منافات كلى داشته واين هزاره بجه اى أمينى كه در كامنت هاى بالا شعر بى ماهيت وعقده اى را از كلوى تعصب وعقده اى خود تراوش داده است همسان ميباشد ووى عمدا وقصدا خواسته است كه با اين جهل كارى خاندان عبدالرسول بيك متوفى را به جوال بد بينى خود با خوددخيل سازد كه هر انسان با بصيرت را وقوف تشخيص ان است ولازم نيست كه كه در قضاؤت عجله كرد وتحت احساسات وعواطف خوش باورانه اى خود قرار كرفت يك فأميل با تربيه وروشنفكرمثبت أنديش را در ايئنه اى مكسر خود نمايشش داد لعنت به ابليسيان ادم جهره كه با جفن وجنبات خود تخم نفاق وبد بينى را دربين اجتماع مى كارند ودر انتظار درو ان لحظه شمارى دارند كه مورد حمايت إستادشابليس عليه لعنه قرار كيرد ورويش را مانند ان نزد يروردكارش سياه سازد. اى بسى ابليس ادم رو كه است xxxx يس به هردستى نبايد داد دست كه بطور يقين أنسانان فتنه جو درجهره اى انسان وباطن ابليس نقش ابليس را در اجتماع بشرى مانند حفيظ الله امين مير غضب أدا مى كنند .،با احترام (يكى از دوستان خانوادكى مير احمد خان جوينده)
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
هموطن!
بایک نوشته عجله آمیز مملوازدشنام وسرشارازعصبیت چند اشتباه رامرتکب شده اید:
– آن دوست ایکه شعر باقریحه وعالی عامیانه وفالکولوریک فوق راپست نموده بافارسی ساده وخوانا نوشته که ملاعبدالرسول ازنیکپی آنراسروده بوده نامی ازمرحوم عبدالرسول بیک برده نشده وعبدالرسول اسمی نادر وکمیاب درنیکپی نبوده وهنوزهم زیاد اند.
– تکیه روی قریه اسکار ومردم زیمیرو ویا زیمیران راطوری ادا نموده اید گویا مرز بزرگی آنهاراازسایرمردم نیکپی جدامیسازدچنین نیست ,مردم زیمیران مابخش ازپیکره نیکپی اند نه برترونه فروتر.
– چه نیازی بود که نام های مرحوم عبدالرزاق خان ومحترم حیدرقلی خان وآقای جوینده رابه ماجراهای که ربطی به آنهاندارد دخیل سازید,کاری کودکانه ای نموده اید.
– آقای امین الدین مطمین روابط خوبی باهمه روشنفکران نیکپی وغیرنیکپی مخالف ویاموافق خاندان کیان داردکه
ضرورتی نداشت شمااورادشمن دیگران جلوه دهید وباحیثیت ووقاراوبازی نماید.
– تاجاییکه معلوم است مردم زیمیران ماهم چون سایراسمعیلیان مخالفان وموافقان خودشان باخانواده کیانی هاراداشته وهنوزدارندکه این یک امرطبعی است .
هموطن من!
بعدازاین اگر خواستید خوش خدمتی تان رابه منصورخان کیان نشان دهید فقط بکوشید ازنام خودنامه بنویسید وبکوشید بددهنی زیادنکنید که دلالت به جهالت دارد وکوچک نگری های قریه ای تان راهم یکمقدارازراه مطالعه وکسب دانش تعدیل نماید,زیرادرقرن بیست ویک مردم روشن ,آگاه وبادرایت درسطح وسیع ووسیع,کشوری وجهان وطنی می اندیشند .
بااحترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بجواب أقاى أزاد .
من نوشته دوست أقاى جوينده را وهم از جناب شمارا تحت مطالعه قراردادم وبنا بر حكم وجدان خواستم جند سطرى را درين دو كامنت قطع نظر از موارد ديكر به نكارش بكيرم .
نخست اينكه قوم زيميران را نوسنده يك امتياز فرهنكى قائل شده كه دقيقا نسبت به ساير اقوام ازيك تاريخ مصفا كه ضرر شان بديكران نرسيده است يك واقعت است نه مرز بندى با ساير اقوام نيك يى .ثانيا اين خانواده كه در راس همه أقاى مير احمد جوينده ودر كذشته عبدالرسول بيك قرار داشت خصلت سبك سرى را نداشت وندارند .رابعا ميراحمد جوينده وبستكانش در ساليان حوادث زا درمكتب سياسى توام با نام نيك (يرجمداران )تربيه شده اند كه اين مكتب نسبت به مكتب أقاى برخوردار كه سوابق سياه را داشت واقاى ارزو نيز كه دستيرورده اى امين وتره كى بودند كذشته سياه قتل وجنايت را دارند كه صفحات تاريخ از سياه كارى خونريزى شان مملو است كه اين كروه دوم اصلا معتقد به امام ودين ومذهب نيستند ودرحال حاضر ازيى تجربكى كارمندان دفاتر أمامتى استفاده ابزارى را مانند ماكياولى ها مى نمايند كه اكثريت اين كارمندان اين استفاده جوئى انهارا ميداند ولى از انجائيكه هم كندم نمدار دار است وهم أسياب كند نتيجه كارهاى ادارت أمامتى را كه به جالش كشانده است وعده از استفاده جوهاى كه از خانواده بى تجربه نادرى نيز سود برده اند كه درينصورت هردو طرف استفاده شده ضرر كم توجه اى شانرا درين جنك سرد بى مفهوم كه توسط مشت از اوباشان بى مسوليت كه تازه به انتر نيت دست يافته اند ولى فاقد فرهنك استفاده اى ان است كه طور كستاخانه از هردو طرف با نوشتن جهليات وافترا به ادارات ونيز به خانواده نادرى هيزم كشان اين اتش سوزنده جامعه شده اند ميدانندكه هزارا ن وسيله زخم زبان را به بيكانكان خود بدست خود شده اند وبه بد بينان جامعه تشيع دست اويز ميدهند كه اين سنك شكن ها ومبارزها سبب اين جريان متعفن سياه كرديده اند ، واين أشعاركه بنام سيد سرور وهزاره بجه درين سايت سروده شده است هردو يكى است كه با سبك شعرى شان تفاوت ندارد كه هريك از عقده وبد بينى الهام كرفته اند .كه به افراد أدبيات شناس وفرهنكى قابل درك است . واكر انتقاد اين أزاد أنديش را فرضيه بكيريم كه زيميران نيز عده بدشنام رو اورده اند يس تبليغ اين كروه مثبت أنديش زيميران نسبت به قوم شان خوش بينانه است وانداختن برف بام خود به بام ديكران ميباشد كه نيز بدور از اخلاق وتربيه است كه خانواده عبدالرسول بيك داراى جنين مواصفات و تاريخ نبوده است كه به نظر من ادامه جنين جهالت ها ضربه كوبنده ميباشد به وجهه وعزت نسل روشنفكرجامعه كه هركى دسترسى به امكانات داشت بايد مغرضانه ومريض كونه جشم را كور ودهن را باز كرده هم ادارات را دشنام دهند وهم خانواده نادرى را كه درينصورت ناظران صحنه ماجرا قضاؤت سالم خودرا دارد وبه اين معنى نيست كه هرجى از دهان كنده يك جفن كو بيرون شود همه اورا تصديق كند .زيرا هريك قوه تشخيص خودرا دارد وتحت تأثير اين تبليغات زهر اكين جز افراد بى تجربه اماتور ديكران نمى رود وتقريبا هويت اين منافقين دوطرفه كه هم به ميخ مى زنند وهم به نعل را همه معلوم كرديده است وأنها احمقانه برداشت كرده اند كه از يشت كميوترً مخفى مى مانند كه جز از خيال وتوهم جيز ديكر نيست . زيرا انتقاد سالم واشتباه وخطاه شخص را ناديده كرفتن نيز عادلانه نيست وبه يك نثراد وقوم تعرض كردن جز انديشه عقده وحسادت وبى فرهنكى متبارز كدام نتيجه ديكر نيز نمى باشد .كه انرا ابلهانه روشنكرى عليه استبداد تلقى كنيم كدام استبداد ؟ً ملت وقومى كه متقبل ستم بيشترين شده باشد وتلفات جانى ومالى ديده باشد اطلاق مستبد بالاى ان جز از هذيان جيز ديكر نيست كه شهادت ٤٧٥ دردره كيان وازجمله قتل دسته جمعى خانواده مرحوم سيد اكبر شاه أغا يدر كلان سيد ظاهر اغا وقتل دسته جمعى عده از سران اسمعيله در كوتل رباطك يلخمرى توسط لشكريان جهل ودد يكى از حوادث تراجيد كه تاريخ انرا فراموش نمى تواند وماندكار است ميباشد. كه ان را ستم مستبد قبيله قلدور وجبار تاريخ كشور بنام افغانستان نام نهاد . ازينرو اكر از وسعت نظر كاركرفته شود واز دائره تنك نظرى اتنيك بين قريه وده مربوطه ما كذشت كنيم جامعه تشيع افغانستان بطور كل وبه طور خاص شيعان اسمعيله از محروم ترين ومظلوم ترين قشرى از أقشاري جامعه است كه از بدوى ظهور خود بيشترين تلفات ومحروميت وبى عدالتى هاى حكام فاسد قبيله را ديده اند .كه از قتل عام اين كروه توسط مسعود غز نوى هلاكو خان مغل كه در كوه يايه هاى قزوين ودامغان والموت از أنان كله منار هارا تشكيل وأمان ديده هاى شانرا مشروط به قبول مذهب سنى حنفى أمان داد ، تا اين مرحله افغانستان از جشم كشيدنهاى عبدالرحمن مستبد وسفاك تا كوجهاى إجبارى محمد كل مومند وغصب أراضى شان وتسليم به ناقلين يشتون سرحدات در صفحات شمال كشور ودسيه أفرينى جنرال سعداله صافى وكشتار بيرحمانه وبى يرسش أمين خلقى وتصفيه نثرادى اين ملت توسط طالبان قشرى نظر به كثافت نفوس بيشترين أمار محو فزيكى وجياول دارائى هاى منقول وغير منقول را ديده اند كه مى شود مظمون تحقيق خودقرار داد ونه داشتن جند جريب زمين ومواشى را كه به شكل از اشكال مورد تغذيه واستفاده خودما قرار كرفته نامش را استبداد بكذاريم .ويا اينكه اين ملت جى داشت كه يك خانواده با جبر وظلم انرا غصب كرده باشد واكر هم نموده است از خانواده خودرا نموده است وبه شكل ديكرى يس داده است وهنوز هم اين يديده دربين خودشان به طور اخص بالاى سيد حسام الدين وسيد ظاهر صورت كرفته است كه مورد تائيد ما نيز نمى باشد زيرا ظلم ظلم است بالاى ديكران وياهم بستكان خودش كه قابل دقت است ونمى شود كه ازان جشم يوشى كرد كه اين معمول دوران جامعه بدور از عدالت در طول تاريخ نيزبوده است .كه ضرورت به داد خواهى عدالت خواهان دارد . كه منظورم از توضيع واقعت هاى تاريخى اين است كه كذشته را مى توان مرور كرد ولى درفكر حال وائنده بايد بود كه نسل بعد ما دستخوش حوادثات ونا ملائمات نكردد. دسايس وطامات بافتن كارساده است .ولى جمع كردن وجامعه را متحد نكهداشتن كار دشوار ولى سازنده ومفيدميباشد كرجى شنيدن ويذيرفتن حق تلخ است .با احترام( احمدوروشنكر )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بازهم نگاهی به خانواده حیله پیشه نادرخان کیان واولادهای او!
این خاندان وپسر وی جوانمرد سخی طبع وبخششگر نیستندبلکه از ثروت قارونی ایکه در طی یک ونیم صده ازراه تزویر ونیرنگ وفریب ازمردم شریف اسمعیلیه افغانستان چاپیده اند برای تطمیع ومصوون سازی قدرت وثروت وسیادت بی چون وچرایشان این جاوآن جا توزیع میکنند.آنها اززمانهای خیلی دورتاهمین اکنون چنین میکنند,زمان شاه وداودخان همه ولسوالان ووالیان وقاضی ها وقوماندان های امنیه را باپول ومال ومواشی ومهمانی های آنچنانی تطمیع مینمودند تاآرام وبی دردسربه دولتی دردرون دولت که برای شان ساخته بودند را ادامه دهند.این مزوران دوران راکه مردم اسمعیلیه ما برای بوسیدن دستهای شان زمین بوس مرفتند خودشان بو درسلام وعلیک واحوال پرسی باغیراسمعیلیان دست ادب به سینه میبردند وقامت خم مینمودند .اوج افتضاح چاپلوسی وخرید وتطمیع شان مهمانی ظاهرشاه به دره کیان بود که از دوراهه دوشی تا دوراه کیان –دره شکاری مرد وزن ,پیروکودک را از همه مناطق دوردستواداشته بود تابه استقبال آیند ودردهنه دره کیان دروازه دولتی ایرابرپاداشته بود وشترهای مشهور به بادپارادرقدوم اعلیحضرت ذبح نمودند وبعد تادره کیان همین مردم بدبخت وفلک زده مارا باشکم گرسنه وتن پو شهای کهنه وجنده ردیف ساخته وجوانان ونوجوانان راواداشته بودندتاسرود .
زدل وجان دوست داریم پادشاه را
....................................
بخوانند.
ازقضااین شان ودبدبه وشلوغ بازی های نادرشاه کیان حسادت پسر نادرشه کا بل رابرانگیخت وفصل دیگری از فشار سلطنت آغازگشت ومعلوم شد که نادرشاه کیانی باهمه تزویر وزیرکی ونیرنگ بازی این باری پایش راخودبدام انداختکه هیپگاهی اورارها نکرد.والبته بدبختی درآن بودکه بازمامردم به غم رفتیم ,زیراتمام بار دشمنی دولت ومامورین ومتعصبین افتید به گردن مردم ما.که واقعا فضای تنگ زندگی مااسمعیلیان تنگتر شد.ومردم فشاربارمصارف مهمانی شاهانه راکه تاسالهای بعد هم پرداختند حتی دربرابر فشارهای دولت ازیادبردند.
کارماوقتی بیشتر زارشدکه جنران صدالله صافی مامورکشف وتحقیق جرایم خاندان کیان گشت که تاآنوقت بسیاری ازجرایم خاندان کیان ازجمله قتل نوعروس ونودامادجوان راکه کشته ودرعقب خانه پسران کاکای شان زیر پاروی حیوانی دفن نموده بودند تابه اصطلاح رقیب قدرت ومکنت رابه گیردهند (که دران قتل ها وهمه قتل های بعدی سیدمنصورگرداننده اصلی بود)برملاگشت وکلابیست وچهاردوسیه قتل وجرایم سنگین بازشد ومانند همیشه چوب جنایات آنان رامردم خوردند .پس باید دوستان غیراسمعیلی مابدانندکه این جود وسخاوبذل وبخشش ها ازکیسه ماست ولی برای استحکام پایه های ننگین سلطه یک سلاله بیرحم بنام خاندان کیان.
تشکر
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
پناه میبریم به پاک پروردگاراز شر شیطان رانده شده از این همه تهمت های شاخدار،این سناریو ها همه از گل احمد است که بنام های مستعار این مطالب دروغین و ساخته شده را نشر مینماید.
اللهم صل الله محمد و علی آل محمد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
مردی به رسول خدا(ص)عرض کرد:
به من اخلاقی بیاموزید که خیردنیا و آخرت در آن جمع باشد،فرمودند:دروغ نگو.
بحارالانوار ج 72 ص 262
پیامبر اسلام(ص)
دروغ روزی را کم میکند.
الترغیب و الترهیب ج3،ص 596
رسول الله (ص) همچنان فرمودند:
من برای کسی که بگو مگو را رها کند،هر چند حق با او باشد و برای کسی که دروغ گفتن را اگر چی به شوخی باشد،ترک گوید و برای کسیکه اخلاقش را نیکو گرداند،خانه ای در حومه بهشت و خانه ای در مرکز بهشت و خانه ای در بالای بهشت ضمانت میکنم.
خصال ص 144
امام علی (ع)
دروغگویی از اخلاق اسلام نیست. عزرالحکم ج5،ص74
امام علی (ع )
دروغگو با دروغگویی خود سه چیز بدست میآورد:خشم خدا رانسبت بخود،نگاه تحقیر آمیز مردم رانسبت بخود و دشمنی فرشتگان را نسبت بخود. عزرالحکم ج6،ص48
امام علی (ع )
با دروغگو مشورت نکن،چون دروغگو، مانند سراب ، دور را در نظرت نزدیک نشان میدهد و نزدیک را دور.عزرالحکم ج6،ص310
امام جعفر صادق (ع ) میفرمایند:
سزاوار نیست که مسلمان با بد کار و احمق و دروغگو رفاقت کند.کافی ج2،ص64
شش صفت در مومن نیست:سختگیری، بی خیری، حسادت، لجاجت، دروغگویی و تجاوز تحف القول ص 377
از جمله کمکهای خداوند بر ضد دروغگویان فراموشی است. کافی ج 2 ،ص 341
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
من اين مقاله را قبلا خوانده بودم واين مبحث لياقت قلم فرسايى را ندارد زيرا يك مجاهد بى بديل را با يك سيد بيسواد ونالايق برابر كردن أحماقت است .طور مثال بعد از احمد شاه مسعود قهرمان نوكرش مارشال فهيم معاون اول ريس جمهور است كادر هاى بزرك ان يونس قانونى بسم الله محمدى داكتر عبدالله وغيره است ولى اين سيد نادان وخود خواه كادر هاى خودرا خودش حسادت ورزيده اين ديوانه با همه طبل جنك را نواخته است حتى با إقاخان امام مذهبي أش سر مخالفت را كرفته است فكر مى كنم اين شخص بمرض ماليخوليا كرفتار است كه هم مردم وهم أمامش از دست اين ناخلف به تنك امده است واين شخص لياقت دوسطر را ندارد . لياقت على
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
برادراه واقعیت اینست که هر کس تو هین به رهبر عظیم و معظم اسماعیلان مانند سید منصور نادری میکند به نظر من او خو دارای صفت ....... را دارد اگر همین رهبران افغانستان همچو سید منصور نادری و سایر رهبران نمیشد امروز همه افغان بالخصوص شما ادعا گران در برابر رهبران همچو سید منصور نادری جای تاسف و خجالتی است زیرا چنین رهبران بود که شما جناب هارا در برابر کوه حوادث حفظ کرد در غیر آن امروز همه خواهران و مادران تان به نکاح حرام خوجه های پاکستان در میآمد.
مه خودم شخصا اسماعیلیه نیستم اما قرار که شناخت واقعی دارم همه مسلمان افغانستان چه اسماعیلیه باشد چه سنی و یا تشییع اثنا عشر یک برادر اند پس دشمن مشترک ما و شما پاکستانی ها است .
از جناب جلالتمآب محترم سید منصور نادری تشکری میکنم که همیشه در برابر پاکستانی ها ایستاده گی نموده وجواب های سخت دندان شکن به ایشان داده است.
و قراریکه با اسماعیلان افغانستان شناخت واقعی دارم در واقع همه اسماعیلان افغانستان جناب سید منصور نادری را دوست دارند طوریکه دیگر هیچ کسی بنام رهبر مذهبی اسماعیلان جز سید منصور نادری را در افغانستان نمی شناسد کجا بود خواجه های پاکستانی یا این و آن که دیروز که افغانستان (اسماعیلیان این کشور) را از ورطه غم، مصیبت، فشارهای های گوناگون سیاسی، تعصبات نژادی و مذهبی نجات میداد. در آن روز ها همه آنان و اینهای که امروز تو هین به همچو رهبر مذهبی میکنند از برکت و همکاری ، زحمات و مبارزات خستگی ناپذیر این مرد (جناب سید منصور نادری) بود.
تشکر جناب سید منصور نادری از شما و خدمات شما واقعا اگر شما نمی بودید دوستان اسما عیله را مه پیدا نمیتوانستم آن کس که به شما تو هین میکند مانند آن که به اعظای فامیل خود تو هین کرده او انسان نی بلکه دارای شرف پایین تر از ........ های همچو..........خواهد بود.
فیض الله روحانی
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
خیر باشد اگر روزش رسید مردم به داد حکیمی ها، عاشوری ها ومهری ها و حمایه گران شان خواهد رسیدند صبر تلخ است اما بهره شیرین دارد، ان الله مع الصبرین
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
رستم جان!
اتفاقاً من هم با شما هم نظر هستم. اگر روزش رسید انتقام خون مظلومان که بصورت نا جوانمردانه توسط سید منصور به قتل رسیده اند، خواهیم گرفت. کشتن سید منصور و خانواده اش برای ما هم از نظر مذهبی و هم از جنبه اجتماعی-سیاسی مجاز است. ما هم از شخصی فاسق و بی دین که خود را رهبری روحانی قلمداد میکند و از نمایندگی ما حرف میزند خسته شده ایم.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سنگ شکن مرداری کلوخ صفت!!!
اگر واقعآ اولاد پدر استی و حرامی نیستی و خوده اگر مرد خطاب مینمایی و مردی داری یک جای ره مشخص بساز که مه و تو تک به تک گپ بزنیم که بزور خدا و امام زمان مه پوچاق هایته میپرانم یانه باز اگر زدی هم نوشی جانت
امی مردی و قور قور بی اندازه ات هم معلوم شوه او نوکر بی وجدان خوجه های بی غیرت چوچه انگلیس.
او دان عمو مرده گاو ها ره خوردی و از دور قود قود میکنی بی غیرت ، اگر غیرت داشته باشی غیرت ته معلوم میکنی
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای نعیم! دشمنی ما با سید منصور است نه با کسانیکه مثل شما از روی حماقت تمام پول، رای، وحتی ناموسش را تقدیم آن ملعون و دجال میکند. حمایت شما از او از بی منطق بودن شما حکایت دارد و بناً با شما کاری نداریم.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
شما اصلآ کدام صلاحیت مذهبی ،اجتماعی ،سیاسی و اخلاقی ندارید تا چنین ابراز نظری نمایید این همه گفته های پوچ و بی اساس شما همه ابزاری سیاسی برای تحقق استراتیزی های باداران خوجه شما در راستای تسلط بالای اذعان مردم بیچاره ما از شیوه تهمت زدن به شخصیت های مهم و فرهنگ این مرزوبوم است و بدانید که مردم حالا روز به روز آگاه و آگاه تر میشوند و میدانند که با این سیاست تهمت گرایی شما میخواهید مردم مظلوم و بیچاره ما را تحت تآثیرقرار داده و شخصیت روحانی ملی و بین المللی افغانستان جناب الحاج سید منصور نادری را مجبور به گوشه گیری و انزوا نمایید اما بیفایده است راهی را که میرویید به ترکستان است
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ما مثل شما د قصه چرک دنیا نیستیم ما اسماعیلیه عقیده ای استیم نه پول پرست دنیا چیست به ما دنیا ارزش ندارد و دیگر اینکه هرکس را در آهیینه خود دیدن خطاست ما ناموس فروش نیستیم کسی طرف ناموس ما به چشم بد نگاه کند چشمش را میکشیم ولو او بیغیرت پدر ما هم اگرباشد و آنقدر خداوند بما عقل هم داده که خوب و بد را تفکیک نماییم باز هم اگر غیرت در وجودت است یکبار روبرو بیا که صحبت کنیم
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
خیلی بدماش مالوم موشی ,مگم وخت جنگ طالب وشورای نظار از پیرصایب خوزودترگریختی خن ازوا یچ مالوم نتنستی ,تووپیرای توبادازجنگ سرغیرت موشین هه هه هه هه هه
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
كلوخك بجيم خوب شد كه امدى ورنه دربيت الخلا به مشكل بوديم زيرا منزل غربا بدون كموت است ازينرو به كلوخ مثل شما نياز است وهم ملا در استنجاه از تو كار مى كيرد دانستى ؟ زدنى والايت
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بجواب نظام نام !
تا ديروز تو نظامها وخركوسها كه از كابل به كيان رفتيد ودرقطعات فرقه هشتاد عسكر شديد همين سيد منصور وخانواده أش جعفر حسام الدين وظاهر وداكتر شهاب جى كه حتى خم كرده دست معراج لوجستيك را كه در خدمت يير است مى بو سيديد وهمين حالا هم اكر انها را خدا نشرمانده باشد باهم متحد شوند سه ويا جهار نفر شان تا سطح وزارت ولايت وسفارت موقف مى كيرد مانندانجينر هاشم يوقانه نزد شان خميلك مى زنيد عجب كوستيزن مادر مردم ابن الوقت هستيد بر يدر شما هزاره هاى موش خور كوس بينى را لعنت( انجينر كبير از درواز بدخشان )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
كلوخ بجيم موقعت تو در قله ذكر است وترا جى به كشتن .بيا نزديك كه سرت شاشه كنيم الا كلوخ كون يشتون وسر كيرى تاجك هزاره كوس بينى موش خور لعنتى هزاره وظيفه أش تراش كردن كير است وترا به كشتن جى( ينجشيرى )