راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود
سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.
برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.
1. چطور بود؟
1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.
2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.
3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.
4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.
5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.
6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.
7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.
چطور شد؟
اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.
1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.
2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.
3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.
4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.
5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.
6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.
7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.
در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.
چرا؟
علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:
1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.
2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.
3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.
4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.
5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.
6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.
7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.
8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.
9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.
در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.
شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.
مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟
چه خواهد شد؟
اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.
دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.
سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.
طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.
حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.
نظرات
180 دیدگاهمقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای محمد بشیر از ایلات متحده امریکا!
جناب بشیر،آسمان وریسمان را بهم بافتی، تا کارنامه های سیاه سید منصور را با کارنامه های سترگ و جاویدان حجتان و داعیان اسبق اسماعلیه مقایسه کرده و ازانطریق اعمال ننگین اورا توجیه نمائی، غافل ازینکه نمیتوان هر قلدر، قداره بند گردن کلفت را به عنوان قا ئید جازد و بخورد مردم نا آگاه دادو این قیاس مع الفارق است. زیرا
1 ـ به گواهی تاریخ داعیان این مذهب همه افراد دانشمند، عالم، متبحر و آگاه به دانش زمان خود بودند، سید صادق گوهرین در کتاب محققانه ی " حجت الحق بوعلی سینا" مینویسد: " داعیان اسماعیلی با دقت وصرف وقت وبکاربردن تمام دانش و علم آن روز گار می کوشیدند که گروه گروه مردمان تحت تسلط خلفای عباسی را به مذهب اسماعیلی که بتمام جهات مجهز بود بخوانند. این دعاة از قرآن وحدیث پیغمبر وفقه واصول گرفته تا جدید ترین علوم زمان را در اختیار خودداشتند و با آنهمه معرفت، زکا و کیاست و کاردانی و سیاست را نیز آمیخته بودند ...وبهمین جهت حقاً در قرن چهارم داعیان اسماعیلی در سراسر مشرق جنبشی عظیم بر پا کردند که نظیر و مانند آنرا در تمام تاریخ اسلام نمی توان دید." همچنان:" اسماعیلیه که حقاً مترقی ترین دسته های مذهبی قرن چهارم بودند می کوشیدند که با اشاعه علم ومعرفت و آشنا کردن مردمان باصول و مبانی دانش وجنگ با خرافات و اراجیف، وازبین بردن نفاق و ستیزگی، اذهان مردمان از همه جا بی خبر را روشن کنند." اما آقای سید منصورشما که در محیط فسق و فجور خانوادگی بزرگ شد و نه روی مکتب ومدرسه را دیده ونه از علوم روز آگاهی دارد ونه از معارف و حکمت دینی بهره مند است، سواد خوان بیچاره ی که بجز از تکرار حرف های پیش پا افتاده وبازاری دیگر چیزی در چنته ندارد اورا مقایسه کردن با بزرگان علم ودانش و حکمت مسخ حقیقت است و جفا ی نا بخشودنی نسبت به آن بزرگان .
2 ـ صاحب دعوتان سلف ماسر بکف در خط امامان شان قرارداشتند، شرف و فخرزندگی شانرا در پیروی از دساتیر امامان شان میدانستند و تخطی از دستور امام در حیات مذهبی آنان دیده نمی شد. اما سید منصور ابتدا به دهل ببرک کارمل وطن فروش و شوروی های مهاجم رقصید، بعداً فعالیت ضد ملی و مردمی خودرا طبق اشاره و صوابدید داکتر نجیب سمت وسوداد، پس از سقوط دولت مزدور، وی گاهی در خدمت پهلوان دوستم در آمد، زمانی به دامن احمد شاه مسعود شهید چنگ انداخت، و مدتی هم پا بوسی حزب وحدت را افتخار دانست وگاهی هم اطاعت از امیراسلامی حکمتیاررادر شمار وجیبه ی ملی محسوب داشت. ازچنین انسان سیاست بازو ابن الوقت که ازبیع و شری ننگین مردم نا آگاهش وجه سیاسی و رهبری خود ساخته به خود تدارک میدید، به تفاخر یاد کردن آیا انسانیت انسان را زیر سوال نمی برد؟
3 ـ مقایسه کردن سید منصورآلوده به منکرومنهیات که سراسر زندگی طفیلی وارداشته با ناصر خسرو و حسن صباح، از مضحکترین و سفیه ترین برابری است که جناب شما نموده اید، برای اینکه بقول علی دشتی در کتاب (در قلمرو سعدی ص 178):" ناصر خسرو به خرد مینازد. در سراسر دیوان ارجمند او این معنی می تابد که انسان باید به آئین خرد رفتار کند. خویشتن را به علم وحکمت بیاراید زیرا عقل مارا بشاهراه هدایت وتدین می کشاند...قصاید حماسی و مذهبی وی در تاریخ ادبی ایران( و افغانستان) شان بلند ومقام مشخص ممتازی دارد. زبان وی بیش از پیش بستایش دانش وخرد، به تقبیح جهل و خرافت، به تشویق زهد وتقوی بکار افتاد. این فریاد خشم ونفرتی که بر سر فرو مایگان و منحرفین از صراط المستقیم عدل ومعرفت میریزد و این مناعت و استغنائی که مستمراً در ادبیات بلند او موج میزند در ادبیات گران مایه ی فارسی همیشه خواهد درخشید."
4 ـ همچنان بهتر خواهد بود تا سجایا ی کم نظیرحسن صباح را نیزاز زبان تاریخ بشنویم، عطا ملک جوینی منشی خاص هلاکو که در دشمنی با حسن صباح و اسماعیلیان موضع شدید و انعطاف ناپذیری داشت و با وجود اینکه به سایقۀ عصبیت مذهبی در سراسر تاریخ جهان کشای خود چاشنی لعنت و نفرین را نثار حسن صباح و اسماعیلیان ساخته، بآنهم نتوانسته از ذکر فضایل و رفتار پرهیز کارانه، نحوۀ رهبری سالم او که بر شالودۀ امر به معروف و نهی از منکر قرار داشت، خود داری نماید. موصوف در تاریخ جهان کشای خودجلد 3 ص 210 می نویسد: " حسن صباح بنیاد ناموس بر زهد وورع و امر معروف ونهی از منکر نهاده بود ودر مدت 35 سالی که در الموت بود هیچکس در ملک او آشکارا شراب نخوردو در خم نریخت." همچنان در جامع التواریخ ص 124آمده که حسن صباح یکبار هنگام محاصره و قحطی زن ودخترش را در گرد کوه پیش رئیس مظفر فرستاد و نوشت آن دوزن به نفع دار الدعوه دوک بریسند و بهای آنرا صرف زندگی خود کنند. چون زن و فرزند پیشوای برای زندگی کردن ناگزیر از دوک ریشی باشند، میتوان حدس زد که پیروان نیز چنین میکرده اند ودر واقع این سر مشقی بوده که حسن به پیروان خود می داده. بقول کریم کشاورز در کتاب حسن صباح ص 156:" پاکی سیرت حسن صباح و بقول همعصران و حتا دشمنان وی " وفور زهد و تقوای" او دران دوران خلقی را شیفته ساخته بود...بر رویهم صفت های پیشوائی ورهبری در حسن جمع بود...هوش وحافظه ی سر شار داشت.زیرک بود، زبانی بران ومنطق نیرومند داشت درست می اندیشید ونیک سخن می گفت، از دانش های زمان خویش بهرۀ کامل داشت، ارادۀ استوار داشت و برای حصول به مقصود از هیچ کوششی دریغ نمی داشت وهمه چیز را فدای رسیدن بدان میکرد، بزرگ منش و کریم بود و دور از حب دنیا... شیوۀ ساده و پرهیز گارانۀ او در مردم عادی و عامی تاثیر ژرف می نمود. در ناحیۀ الموت نیز این صفات گروه کثیری را بدور او گرد آورد و دعوتش را قبول کردند."
ولی در محور اقتدارخود ساخته ی سید منصور آنچه دیده نمی شد رعایت ضوابط اخلاقی بود، انواع عدیدۀ منهیات به حد افراط اعمال میشد. بطوریکه به یک مورد جزیی هم بر نمیخوریم که یکی از اعضاء این خانواده در اثر نقض موازین اخلاقی و آلوده گی با منهیات توبیخ یا سرزنش شده باشد. داستانهای میگساری، قمار، جنس بازی و فساد این خانواده اظهر من الشمس است که هیچ کسی نمی تواند کتمان کند. علاوتاً درآمد عظیم یا عشر و مال وجوهات سر تاسری جامعه ی اسماعیلیه را که میبایستی در امر خیر و درراه ترقی مادی ومعنوی جامعه بکار می افتاد بر عکس آنرا خرچ عیاشی خود وپسران ونزدیکان خانواده خودکرد. پسران و اقارب و نزدیکان او به اتکاء قدرت اوعلاوه از زندگی طفیلی وار زیاده روی های مفتضحانه نسبت به ناموس و عصمت افراد جامعه کردند که قلم از تحریر آن عاجز است.
آقای محمد بشیر! در زمینه ی نفوس اسماعیلیه ی افغانستان که در ولایات متعدد پراگنده هستند ونیز نقش وتبارز سید منصوردر صحنه ی قدرت وسیاست و توصیه ی شما" برای همه ی علاقمندان خارجی در مسایل و قضایای افغانستان و سیاسیون و بازیگران قدرت در افغانستان توصیه میشود که در هر حرکت کوچک و بزرگ با جلب رضایت و حمایت و پشتیبانی اسماعیلیان و از طریق سید منصور نادری حود را یک گام به هدف نزدیک بسازند."یک محاسبه ی نادرست، توصیه ی واهی، بی اساس، اغراق آمیز ودرواقع بیش از خیال پردازی مسموم و گزافه گوئی چیز دیگری نیست، وبا شرایط موجود کشور ما و نیز اصول، ارزشها ومعتقدات مذهبی مردم اسماعیلیه در تضادمطلق قراردارد. برای اینکه مردم اسماعیلیه یک رهبر مذهبی دارد وآن امام زمان ایشان است، همطراز این رهبری واحد ، دیگر رهبری دینی در معتقدات اسماعیلیت جای نداشته و قابل پذیرش نیست. ادعای رهبری بغیر از امام منصوص و آشکار از سوی هرکه عَلَم شود، یک دعوی باطل بوده که بجز از فساد و گمراهی جامعه به چیز دیگری منتهی نمی شود. اماکارگذاران وعاملین امامت اسماعیلی که در سراسر جهان اسماعیلیه مصروف خدمتگذاری به امام و جامعه هستند، همه وهمه از سوی امام انتخاب میشوند ودر تحت قانون اساسی اسماعیلیه ایفای وظیفه می کنند. وهمه ی این کار گذاران نزد امام وجامعه ی اسماعیلیه مسؤلیت و جواب دهی دارند. در حالیکه سید منصورنه ازسوی امامت اسماعیلی انتخاب شده ونه از قانون اساسی اسماعیلی آگاهی دارد ونه نزد امام وجامعه جوابدهی.ا ویک رهبرخود ساخته و خود سراست که به اصطلاح زورکی خود را رهبر میخواند. اما وقتی حساب معتقدات دینی از امور سیاسی ولیدر شیپ جامعه تفکیک گردد، درانصورت مردم اسماعیلیه ی هر منطقه نظر به شرایط ومصلت اجتماعی خویش باجوامع نزدیک وهمجوار خود اجتماعت تشکیل میدهند،لذا نیاز لیدر شیپ ورهبری اجتماعی سید منصور خود بخود منتفی میگردد.
درزمینه ی رهبری ملی یامردمی، نا گفته نباید گذاشت که شرایط کنونی کشور ما با پنج دهه قبل فرق اساسی کرده است،نسل امروز آشنا با انتر نت، فیس بوک، تویتر وآگاه از پیشرفتهای محیر العقول ساینس و تکنالوژی و تحولات که پیوسته در صحنه ی سیاسی جهان رخ میدهد،به رهبری هر گانگستر، اوباش و هرزۀ بیسواد که لسان مادری خودرا درست نمی داند، نه فقط با دهاء و پرنسیپ سیاسی بیگانه است، بلکه ازدرک الفبای سیاسی هم عاجز است، کسی که خدمت گذاری به اجانب را سیاست نام می نهد وجیره خوارانش اورا سیاست مدار یا مرد سیاسی می خواند،تن نخواهد داد. زیرا نسل امروز می داند که به آن کسی حق ورود به سیاست را باید داد که اولاً او دارای سواد کافی بوده، در پالیتیکس و نظریات سیاسی ـ اجتماعی جهان صاحب نظر و یا لا اقل آشنایی با آن داشته باشد، پیچ و خم هاو ترفند های سیاسی را بداند، تابتواند بمثابۀ یک سیاست مدار مآل اندیش وواقع بین راه معقول را در پیش گیرد.ز یرا رهبر گفتن و رهنما تراشیدن به الفاظ و گفتار نیست که هرکه آنرا جعل کند و بخود ببندد رهنما و رهبر پنداشته شود.
آقای محمد بشیر! آنچه را بزعم خود ازقول میدیاها در باره والا حضرت آقاخان فهرست ساخته اید با واقعیت عینی ماموریت وکار هایش تطابق ندارد زیرااغلب سران حکومت های جهان، مجامع علمی ودانشگاهی، جوامع مدنی با دیدگاههاو نظریات اش از طریق بیانیه ها، خطابیه ها و سخنرانی های بیشماری که در دانشگاهای معتبر جهان، مجامع علمی و نهاد های اجتماعی ومدنی جهان ایراد داشته آگاهی ومعلومات درست دارند. قانون اساسی اسماعیلی دید گاهای اورا به روشنی در معرض دید، افکار و قضاوت جهانیان قرار می دهد. شبکه ی انکشافی آغاخان و کمک بشری فوکس که در اغلب کشور های جهان سوم بدون درنظرداشت نژاد وعقیده فعالیت غیر انتفاعی، غیر فرقه گرایانه دارند، خود گواه صادقی بر کار های بشر دوستانه اوست.مرکز جهانی پلورالیزم یا کثرت گرائی که اخیراً در اتاوا پائیتخت کانادا تاسیس گردیده ودران پروفیسر ها، دانشمندان، سیاستمداران بزرگ، جامعه شناسان و فرهنگیان بنام وشناخته شده عضویت دارند، وهدفش تعمیم پلورالیزم بشری در جهان، ایجاد پل اتصال بین فرهنگها ی مختلف، تساهل، مداراوبردباری در قبال افکار،آراء ونظریات همدیگر است،فی نفسه کار های عظیم انساندوستانه اورا تبین میدارد. لذا به پروپا گند های غرض آلود محملی نمی گذارد. بااحترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای گل احمد!
اگر عادلانه سنجیده شود خودت مطلق در همین شرایط در همین سایت تا جاییکه من دیدم و خواندم کاملآ نقش عطا ملک جویینی بقول خودت منشی هلاکو خان را بازی میکنی و اهدافت در قبال سید منصور نادری صاحب غرض آلود و کتمان نمودن از شخصیت عالی و تمام کارکرد های این رهبرعظیم و مردمی افغانستان است بمعنی اینکه اگر خدمتی انجام نمیداد چرا اینقدر در دل های همه ی مردم افغانستان جا میداشت این موضوع مهم است و باز کدام کدام خوبی ها و خدماتش را کتمان مینمایید بلی جهان به یک دهکده کوچک تبدل گردیده از اثر برکت انترنیت و میدیا شما هم نمیتوانید همه ی حقایق را به اصطلاح زیر بزنید و کتمان نمایید.
با احترام
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ای شاهی شرافت و انسانیت و خدمتگذارواقعی ما جناب محترم الحاج سیدمنصورنادری با وصف همه خوبیهایت که مانند آفتابی روشن نمایان است و بد خواهانت از آن آنکار مینمایند دعا مینمایم که خداوند آنها را عقل سلیم اعطا نمایید ما از دل و جان دوستت دارم وبتو فخر مینماییم.
زنده باد سید منصورنادری
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
مبارک برتوپاسبانی (سیدمنصور).
سید منصورکیانی درین اوقات پریشانی ---- چراهرسوشتابانی توخودراسرپست دانی
توخودرا پیرمیدانی الف تا یا نمیدانی .. ---- هنوزافسانه میخوانی چراخود را نمیدانی
هنوزخودراتوپیرخوانی نداری امرُفرمانی--- تو از صد یک نمیدانی بفکرشوکتُ شانی
توفرعون زمان گشتی حدوددین نمیفهمی --- عجب جاهیلُ نادانی حقیقت مثل مروانی
بُبستی چشمُ گوش خودزامرحضرت سبحان--- برای مردم است اعیان بکن بس کارشیطانی
تباه کردی جماعت رانه بینی توشفاعت را --- نداری توقناعت راچطورمغرورُ نادانی .
بکن توبه زاعمالت ازین بد ترشود حالت ---- منازدرجاهُ اجلالت توبس کن نا بسامانی
بکردی توترورقتلها به آن روزُ مهُ سالها---- جماعت شد به مشکلها نبودی مرد میدانی
توُ جاویدُ هم جعفر تجاوُز با پسر دختر .--- شدی بد تر زیکد یگر به قوم لوط یکسانی
جماعت راترورکردی بدست خود بگورکردی --- زحد خود عبورکردی توهم پست تر زحیوانی
سیداحمدُ ابراهیم چرا کشتی تو ای ظالم ---- به خون آغشته داییم تو قاتل قیوم خانی
کسی رامُشت زردادی زیکسو گریه سر دادی --- به مردم این خبردادی بیا که است مهمانی
ازین نیرنگ ازین چالها نمودی توهمه سالها --- هنوزآن خوابُ خیالها بفکرآن هوس رانی
ازان اعمال شیطانی فریبکاری بی ایمانی --- ترا است لقمه نانی نداری فعل انسانی....
چه گویم ای سیدمنصوربدست خودتوکندی گور--- به آن دولت شدی مغرورشدی تویزیدثانی
نداری چشمُ گوش تونداری عقلُ هوش تو---- همیشه هستی بیهوش توجهنم را نگهبانی
به بزمُ مستی شبهایت بعزم نیستی روزهایت— شراب سرخ برگهایت تودورازقول قرآنی
نباشد مثل توحیوان تویی با کرگدن یکسان --- فقط خوراک تواست نان ضرورت داری پالانی
زجان افشانیی مردان شبُ روزبوددرمیدان --- شهید شد بهرتونادان نکردی هیچ قدردانی
شدی توصاحب موتر وگرنه بودی یک گشتگر --- نگاه کردندآن سنگردرآخرگشت زندانی
شدی توکایین اعظم به معبد بودی درماتم ---- که یوسف بُدبجانت غم بودی درفکربهتانی
درآخررفتی درزندان زدست یوسف کنعان --- رهابنمود از زندان نیاوردی تو ایمانی
به پیشت کوربینا شد زلیخا همچورعنا شد --- دوچشمان تو اعما شد ندیدی سرّسبحانی
عزازیل گشت بادارت بشد تا عاقبت یارت --- نصیب جسم بیمارت زخجلت سرفرومانی
ازین بدترنخواهدشدزتوپست ترنخواهدشد ---- چوخر(جعفر) نخواهدشدمثال شمرشادانی
شدی توبیدینُ گمراه به پیش خلق شدی رسواه --- بُبستی برروی خودراه شدی محروم رحمانی
شدی تومثل آن بیماردوایی نیست هیچ درکار--- اوراگویدکه است مُردارزدردخودتونالانی
اله ای منصورغدّارنکردی توبه تویک بار--- جماعت شد زتو بیزاردیگرنیرنگ نبیتوانی
شده رویت سیاه امروزبشیطانی شدی فیروز---- بنمالم ازدل پرسوز بوقت مرگ درمانی
وهابی است مرام توعزازیل است مقام تو ----- لُنگ حمام مُدامِ تو فقط در نام مسلمانی
تومیگویی خودت رهبرمگرهستی هُوالابتر--- توبد بودی شدی بد ترنه غیرت است نه وجدانی
بود ویسکی به رگهایت کند (جعفر) همرایت --- دیگرباشد لالایت (یزیدُ) شمرُ )مروانی).
............................. تو دوزخ راشدی مالک نمودی عده هالیک .........................
........................... بکردی راه خود تاریک مبارک برتوپاسبانی ........................
28 ,may ,2012
آنلاین : http://www.kabulpress.com
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
صد بار به تو لعنت ...............ای کاسه لیس بیغرت
امروز استی امیرالجیوشان را همکار...اگد خدا خواهد بدست فداییان خواهی شد غار غار
گفتی اینچنین شعرهای شیطانی.......یکروز انشاالله در گل مثل خر بند مانی
حقا یکروز میشوی رسوا..........هم در دین و هم در دنیا و هم درعقبا
هرچی دست اندازی باز در دامن خوجه ها...مولای زمان ام تو رامیکند رسوا
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سلام
به جواب گل احمد.شما نمیتوانید که عقیده مردم با پول بخیرد ویا با شمشیر از بین برد ویا گپ های بیهوده خود .
امید است که تاریخ خلفیه فا طمی خواند باشی .
امرالدین از کشور سوسیس
با احترام
آنلاین : کابل پرس
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
کسی منکر شود ازامرُفرمان
کسی منکرشود ازامرُ فرمان ---- نباشد فرق بین او و شیطان
زبی امری عزازیل گشت گمراه --- تغیرشکل به دوران امامان
گهی نمرودُ فرعونُ ابو جهل ---- گهی شمرباشدُگاهی بوسفیان
بود او منکر نور امامت ----- چرا که کورگشته ازدوچشمان
او انبازی نماید با خداوند ---- که باشد منکر آیات قرآن
گهی رهبر بگوید از جهالت ---- نداند اندکی از دینُ ایمان
بفکر قدرتُ جاهُ جلالش ---- نمیترسد او از آه یتیمان
گهی شورُشعب بین جماعت ---- به نادانی نماید کارِ پنهان
گهی زاهد شود در پیش مردم ---ُ به خانه (ویسکیُ وودکا)فریمان
گهی تشویق نمایدسوی مسجد ---- گهی گوید که ما هستیم مسلمان
بظاهر زاهیدُ باطن یزید هست --- پسر(نوح) بود اسم او کنعان
جماعت خانه است جای عبادت --- نباید تو شکست دروازه آن
گهی حمله به دفتر امامت ---- ندارد او شعورُ علمُ عرفان
کسی داند اگر ذات امامت ---- سگ اصحاب کهف گردیدزنیکان
نروید در زمین خشک گیاهی ---- بود نومید او از آبُ باران
اگر قاتل ببیند چوبه دار ---- زگستاخی نخواهد شد پشیمان
کسی عادت کند درمال مردُم ---- نماید نوش جان چون زهرماران
ملامت گرشود در پیش مردُم ---- بشیند پهلوی چند بی وقاران
زدست شراین شیطان ملعون ---- کنیم دست دُعا در سوی یزدان
پس ازشورُ شعب اورانه بینی ---- نماید خلوت با فامیل شان
خدا لعنت کند منکر حق را ---- شود مانند سگ او پاسبانان
دوگوشش کرشده چشمان اوکور --- رود نمرودصفت اوسوی آسمان
نمادوری ازین اُمّ الخبا ییث --- نباشد خصلتش مانند انسان
بظاهرصورتش چون آدمی زاد --- به باطن او بود مانند حیوان
تو خونخوارگشته مانند کفتار --- چه گویم برتوای منصورناخوان
به دوران امامُ هر پیمبر ---- نماید دُشمنی با اهل پا کان
بود او جاه طلب در هرزمانی --- که باشد منکر آن حیّ سبحان
به دوران امام حیُّ حاضر .. --- نهاده سرچپه القاب ایشان (خان آغا)
نهاده نام پاک دخت مولا---- اضافه کرده نام بردخترشان (فرخنده زهرانادری)
اومنکرهستُ انبازی نماید ---- چوفرعون میرود درنیل شتابان
اوگشته کایین اعظم به معبد ---- شده او منکرِ یوسُف کنعان
اودجال گشته ازعیسی خبرنیست ---- چوخرداریشود ترسد زپالان
گهی غیبت کند مانند خفّاش ---- خبرآید که او هست تاجکستان
ابوملجم صفت درخواب رفته --- زخواب بیدار نموده شاه شاهان
زمان حضرت ابن صباح بین --- جوادماسالیبود داعیی دوران
نشست پهلوی آن ترکان خاتون --- فریفته شد بحرفش آن جهولان
به فکر جانشینی (حسن) شد ---- نمود با دشمنانش عهدُ پیمان
خرید ماستُ نمود آلوده با زهر--- گرفتار شد برفت او سوی زندان
درین دوران ببین این بی ادب را ---- شده او جاه طلب مانند ترکان
ضحاک گشتی نمییابی فریدون --- زدست مار خود آخرتو نالان
برونیکپی بپرس ازجمله فامیل --- شکایت دارد ازمنصور کیان
بکشتی تو جوانان جماعت --- نترسیدی ز آه بیگنا هان
ببین تو خاندان اهل یحیی ---- نگاه کن ظلمُ جبر عبدالرحمن
به جزاز نام بد چیزی نبردند ---- بکردند ثبت تاریخ نام ایشان
به یاد آرظلم نادرشاه تو امروز --- بزد (خالق) تیری اورا بدندان
بکن تو ثبت تاریخ نام خود را ---- تمام خاندان خود تو نادان
تمام دلقگانت مار آستین .. --- گزد روزی تورا آن خیلی آسان
کشی فریادچه بدکردم درین دهر --- لگد کوبد ترا آن جمله دوستان
نمیترسی زفردایی قیامت ---- به دوروزمال دنیاهستی شادان
28 جون2012
آنلاین : http://www.kabulpress.com
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
نمونه از مصاحبه مولانا حاضرامام با اشپیگل:
بر باره گسترش دین با شمشیر: همه ی ادیان در مقطعی از تاریخ شان از جنگ برای حفظ خود شان یا گسترش نفوذ شان استفاده کرده اند.
در جایی دیگری در همین مصاحبه ازقول حضرت علی علیه سلام فرموده اندکه:
هیچ شرافتی چون دانش نیست وهیچ قدرتی چون خویشتنداری نیست و هیچ پیشتیبانی قابل اعتمادتر از مشورت نیست.
سید منصور تو بر ما پیر باشی به روزمحشرم دستگیر باشی
ندیده کس در افغنستان مانند تومبارز همیشه خار چشم دشمنان باشی
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
حاجی قربان سیاسنگی!
شعر هایت به فرمایش قاری کرم علی جور میشود؟ نگفتی از هر شعرهایت چند پول اخذ مینمایی؟
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بی نام خان!
ذکر نام امام از سوی چون شما شرم آور است زیرا کسی که به "پیر " بودن یک انسان یاغی که در مقابل امام بغاوت کرده است مباهات می کند عمل او بر خلاف معتقدات آئین اسماعیلیه بوده، لذا او در قطار گمراهان حساب میشود. طبق وصیت نامه ی امام قبلی ما مرتبت امامت و پیری هردو در وجود امام حاضر ما متبلور است، لذا هرکه دعوی پیری میکند و یا کسی فرددیگری را پیر خطاب میدارد او عمداًعمل گمراهی را مرتکب می شود. پیر دانستن سید منصور فاسق وبغی انسان رابه یاد این فرموده ی مولانا جلا الدین بلخی می اندازد که فرموده است:" راه می جوید خری از استری."
اما شفاعت خواستن از فردی جنایتکار و یا شفیع قراردادن فاجری مانند سید منصور در روز محشر بر جهالت مکعب و بیخبری مطلق از فرموده ی قرآنی و احکام دینی دلالت میکند. برای اینکه در محکمه ی عدل الهی هر فرد آدمی در گرو عملی است که درین دنیا انجام داده ومطابق به آن کیفر می بیند. محکمه ی عدل الهی را با محاکم دنیائی نباید اشتباه کرد که هرکه واسطه و پول وزرو زور داشت برائت میگیرد، آنجا ذره ذره اعمال نیک وبد محاسبه میشود،درانجا هر عضو انسان به عمل های کردگی خود دردنیا شهادت میدهد وکسی از کسی شفاعت کرده نمی تواند. زیرادر محکمه ی عدل الهی فساد وجود ندارد ونباید آنرا مانند محکمه ی فاسد رژیم سرا پا فاسد کرزی خان تصور کرد که هنگام انتخابات قلابی اسناد تقلب ورشوت دهی سید منصور به دست نیروهای امنیتی افتاد و در مید یا و اطلاعات جمعی منتشر گردید ولی چون فساد در سرا پای اپارات دولتی حکمفرما بود لذا توسط دالر های باد آورده دوسیه های اومحو و برائت گرفت. پیروی کور وکورانه ی شما از شخص جاهل، بیسواد، فاسق وجنایتکار انسان را به یاد شعر حزین شاعر می اندازد که گفته است:" مرید از پیر گمراه پیرشان گمراه تر از آنها ــ عجب کین خلق را او راهنما بود استُ دانستم.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
تو خود را اصلاح کن شیطان دم بریده پیش از اینکه به دیگران تهمت ببندی و آنان را دوزخی ثابت نمایی. مثلیکه سید نادر شاه کیانی میفرمایند:
است انسان بسی آدم صفت...............لیک کی گردد مراین ها باورد
تو که خود را بنام انسان معرفی متقی و پرهز گار معرفی میداری از تو کرده گمراه در دنیا پیدا نمیشود خودت خود را توسط افکاری غلط خویش برای همه معلوم دار ساخته ای به یک بزرگ و کسی که سالهای سال به مذهب پاک اسماعیلی خدمت نمود توهین را روا داشته ای که من یقین کامل دارم که خداوند و امام زمان تو را روی سیاه میگرداند.
رسول الله صل الله و علیه وسلم میفرمایند:
برترین شما، نیکو ترین شما از نظر اخلاق است،آنانی که خود را آماده خدمت کرده و همنیشین نوازند،با مردم انس میگیرند و مردم با آنان انس میگیرند.
خودت با این اخلاق ات خود را خوب به مردم شناسانده ای و به صراحت باید گفت که اخلاقت غیر اسلامی، غیر انسانی و غیر اسماعیلی است.
در جایی دیگر میفرمایند:
بر ترین صدقه اصلاح میان مردم است.
اما خودت بغیر از تفرقه و بد گویی و جنگ اندازی کدام هدف و مرامی دیگری نداری.
شاعری میفرمایید!
نه هر آدمی زاده از دد به است
که دد ز آدمی زاده بد به است
به است از دد انسان صاحب خرد
نه انسان که در مردم افتد چو دد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
گل احمد!
علی علیه السلام فرموده:
من گواهی شخص فاسق را جز علیه خودش قبول نمیکنم.
نیکی و احسان را جز آدم نادان رد نمیکند.
دشمن دانا از دوست نادان بهتر است.
شخصیت مرد زیر زبان اوست.
اگر در باره کسی مشکوک باشید،به دوستانش نگاه کنید.
مردم دشمن چیز هایی هستند که نمیدانند.
هرگز کسی را به مبارزه و جنگجویی دعوت نکن.
به گوینده نگاه کن،حرف را در نظر بگیر.
من بخاطر سوظن و بد گمانی ،کیفر نمیدهم.
هرکه از حق تجاوز کند راهش گم میشود.
صفتی بد تر از دروغ وجود ندارد.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سالها قبل شخصی بنام ملا عبد الرسول نیکپی که شاهد فریب کاریها، نیرنگ بازیها وتحمیق سازی مردم اسماعیلیه توسط سید نادر کیانی بود، موصوف اعمال ناهنجاروقبیح اورا طی شعری عوام فهم و ساده دردست افشا گرفته بود. ازخلال شعر وی استنباط میگردد که نظام منحوس عوام فریبی را که سید نادرخان اساس گذاشته بود توسط پسرانش پیشبرده شد ، لذاهمان مثال " خشت کج " عملاً به ثبوت گرفته شد.شعر تحت عنوان " مکرو فریب وتذویر صاحب ریش و چلتار" انشاء گردیده است:
به چلتارو به ریش خود در این دم ـــــ عجب تذویر افگندی به عالم
توئی ابلیس ثانیی زمانه ـــــــــــ به مکرو حیله تو ای پیر بیشرم
غلط بوده همه کارت سراسر ـــــ غلط کردی ندانستی تو خود هم
کتابتها که تو خواندی غلط بود ــــ خطا کاری تباه کاری تو هردم
ز اول تا به ایندم در فریبی ــــ بسوزد خان و مانت زاتش غم
تمام پیروانت پیر خواند ــــ که نا حق بودی نا حق گفتی ایندم
نکردی سر بلندی اندرین دهر ـــ تمام پیروان را کردی سر خم
گرفت آوازه ات گِرد جهان را ـــ چه شور انداختی در خلق عالم
روا نبود به دین پاک این کار ـــ چه کار ناروا کردی به عالم
چه گویم دادو بیدا ای تبا کار ـــ بسوزد در جهنم جانت از غم
نه تر سی از خدا نه شرمی از خلق ـــ بکردی مال مردم جمع بی غم
نهادی نام خودرا فقرو درویش ـــ بدادی مردمانرا بیش و یا کم
که جمع کارمندان زمانرا ـــ زاول داده ای تا اندرین دم
برشوه خلق را کردی به خود جلب ـــ بداده مردمان و خلق عالم
کسی را در چپن دیگر به لنگی ـــ به بالا پوش و موزهُ دیگر هم
ز اسپُ گاوُ گوسفند جزءِ اینها ـــ گلم و کمپل و تان برگ هم
ز پستهُ ز بادامُ ز روغن ـــ که از پوست پلنگُ دله خفک هم
ز پول نقد نیاید در شمار هیچ ـــ دیگر هر چیز که پیدا است در عالم
غلامُ از کنیزان شکر لب ـــ که بخشش کرده ای گشتی تو محرم
همیشه کار تو این بود چه گویم ـــ به رشوت کرده ای خودرا تو محرم
زاول کار توفسقُ فجور بود ـــ لواطهُ زنا ای پیر بی شرم
به غصبُ مکرو حیله کارکردی ـــ چه سنجیدی بخود این کار بر هم
پسر ها نا خلف از نسل تو زاد ـــ نزاده پیش ازین از نسل آدم
بکردند کارهای ناروارا ــــ تمام دینُ مذهب خورد برهم
نگنجد کار شان در مذهب پاک ـــ که از افعال آنها من چه گویم
تماماً روی دنیا نشر گردید ـــ که آوازه فتاد در خلق عالم
که کردار قبیح شان فاش گردید ـــ هنوز بنشسته اند بی دردو بی غم
که مردم را به مکرو حیله ای خود ـــ به صد فنُ فریبش ساخت محرم
زنان فاحشه با رقصُ بازی ـــ نشسته ملحدان با دور شان جم
بنازو نوشُ عشرت من چگویم ـــ که شب تا روز گاه عیشُ گهی کم
که در دین نصاراهُ یهودان ـــ نگنجد در مُغان هندوان هم
همه نادانُ جاهل بود مردم ـــ ندانستند مکر تو دران دم
تمام پیروان ناکام ماندند ـــ عموماً بی سواد در محنتُ غم
خدایا در غضب سازی گرفتار ـــ که تا روز پسین سوزند در غم
نشانی یک نماند از نسل چلتار ـــ چو کار ناروا کردند تا ایندم
همیشه کار شان لهوُ لعب بود ـــ دیگر کاری ندارند غیر آن هم
که ناصر، منصورونورکُ قادر ـــ که رنگ ها سرخ مانند شلغم
همایونُ دیگر سعدی ُ گوهر ـــ که عیشش را مبدل کن به ماتم
لواطه ُ زناکاری دیگر نیست ـــ زنان فاحشه در دور شان جم
که نوخط بچه گان باغ نوبر ـــ شبُ روز گاهُ بیگاه هست با هم
که اسماعیلُ صیامُ دیگر ها ـــ همه با مکرو حیله گردیده محرم
تماماً سر مذهب پیش آنها ـــ بکردند فاش یک یک خورد برهم
چه گویم من ز نادانی آنها ـــ به باد دادند مذهب را به یک دم
که آنها بود شیطانان بیدین ـــ نکردند فرق شیطان را ز آدم
که خود را داعی حق نام کرده ـــ که نا حق بود دانستم به این دم
فریب خلق کرده ریشُ چلتار ـــ عموماً ملحدان را بود محرم
عجب شیطان مکار است این ریش ـــ که ابلیس است ایندم پیش او کم
بگوید شیخ روحانیی بر حق ـــ که نا حق است این شیخ مقدم
چه چاره سازد آخر این تباه کار ـــ بروز آخرت این پیر بیشرم
الهی از ذریه ای او یک نماند ـــ که مذهب را همی داداست بر هم
بسوزد روزو شب در قعر دوزخ ـــ که در نار سقر با دردو با غم
جهنم جای او گردد در آخر ـــ که اوداده فریب خلق عالم
ندانم مشرب اورا که چونست ـــ نه شیعه ُ نه سنیُ دیگر هم
بکردم تحقیقات او سراسر ـــ نه دین دارد نه مذهب از همه کم
زند در پیش مردم لاف بیجا ـــ که ایندم با شما هستم محرم
که باشد روزو شب با مکرو تذویر ـــ نمایانکرده خودرا اندرین دم
شمارا رهبرم در وقت آخر ـــ منم آن پیر روحانی درین دم
نمایان کرده ام خودرا شناسید ـــ منم عیسایی ثانی ابن مریم
ازین بالا بگویم من بدانید ـــ که مولانای رومی ام درین دم
دیگر گوید که من پیرم شمارا ـــ بگوید داعی هم پیری مقدم
به مکرو حیله مردم را فریبد ـــ همیشه این نصایح کرده با هم
غلط گفتارو کردارش تماماً ـــ که نا حق بود این شیطان بیشرم
چگویم من ز افعال قبیحش ـــ که شور انداخته او با خلق عالم
نگفتم من خلافی اندرین نظم ـــ بدانند جمله ای اولاد آدم
به هفتادو پنج بیتش کردم آخر ـــ زاول تا به آخر فعل او هم
منم عبد الرسول از قوم نیکپی ـــ بگفتم حق نگفتم بیشُ یا کم.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سه نفر بر سر نماز بودند اولی به دومی چیزی گفت و دومی به اولی گفت بر سر نماز گپ نزن که نماز ات باطل میشود و سومی گفت نمار هر دوی شما خراب شده! و بدین سان نماز هر سه باطل شد!
خلاصه وقتی دهان بکلام میگشاییم خوب است تا اندکی درنگ کنیم و بر گفته بیرون نیامده بنگریم و به کینه و حسادت قبل از قبل پدرود بگوییم و بر احوالات خود نظر انداخته آنچه را برای خود نمیپسندیم بر دیگران مبندیم و چکیده آن که از نصحیت کردن دیگران بپرهیزیم که بس نا بخردانه است و باید گفت عشق، محبت و باوری کسی را نمیتوان بزور از دلی کسی بیرون نمود
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
علی(ع) را یاد نمایید و پیروی صادقانه از گفتارش بنمایید:
به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سرنزند.
با بی توجهی به امور پست،برارزش خود بیفزایید.
هرکه برحسدش غالب نشود،بدنش گورجانش خواهد شد.
گوارا ترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد.
برترین کار ها کاری است که برای خدا باشد.
آنچه دوست نداری در باره ات گفته شود در باره دیگران مگوی.
هر که میانه روی پیشه سازد گرفتارفقرنشود.
هرکه میخواهد آبروی خود را نگاه دارد،باید از جدال بپرهیزد.
در هر روز کاری همان روز را انجام ده،که هر روزرا کاری ویزه است.
خوش رویی احسانی است بی هزینه.
نصحیت کردنت در جمع،سر کوفت است.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
دوستان و اهل خرد!
لطفاً به حرف های اشخاص مرده دل و پوچ مغز مانند گل احد وقت تان را تلف نسازید زیرا همچو افراد شرف باخته جز توهین و طوطئه دیگر کار ازیشان ساخته نیست. بگذارید اینها خود با گذشت زمان وارد زباله دانی تاریخ شوند و حق جای خود را بگیرد.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
تنهایی علی علیه السلام
علی(ع) تنهاست!
چی کسی تنها نیست؟؟
کسی که با همه و درسطح همه است.
کسی که رنگ زمان به خود میگیرد.
احساس خلآ مربوط به روحی است که آنچی در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نییتواند سیرش کند.
لهذا آنهمه یاران، آنهمه همرزمان،آنهمه نشست وبرخاست با اصحاب پیامبر،هیچکدام برای علی(ع)تفاهمی بوجود نیاورده است.
هیچکدام از آنها در سطح او نیستند.
میخواهد دردش را بگوید،حرفش را بزند،گوش نیست،دلی نیست و فهمی نیست تا بفهمد.
رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه،دربرابر نگاههای پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار گیرد.
نیمه شب بطرف نخلستان میرود،آنجا هیچکسی نیست،مردم راحت خوابیده اند،هیچ دردی آنها را دردل شب بیدار نگاه نداشته است،و این مرد تنها که روی زمین خودش را تنها مییابد،با این زمین و این آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با جامعه و این شهر پیوند داده.
ولی وقتی به خودش بر میگردد میبیند که تنهاست.
شبانه به نخلستان میرود و باز برای اینکه ناله او بگوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نرسد سر در حلقوم چاه فرو میبردو میگرید.
این گریه از چیست؟؟؟
افسوس که گریه او یک معما برای همه است،زیرا حتی دوستان او نمیدانند علی چرا میگرید.
چرا ها بسیار است که چرا میگیرید؟
علی(ع) در طول تاریخ تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقض که در یک انسان جمع نمیشود قهرمان است.چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنهاست.چنین انسانی در جامعه اش و در برابر یاران همرزمش که عمری را در راه عقیده کار کرده اند، با پیامبر صادقانه شمشیر زده اند،اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیامبر و اسلام،قبیله و تعصبات قومی را فراموش نکرده اند،مقام را آگاهانه و یا نا خود آگاهانه نتوانسته اند از یاد برند و سمبول اخلاص مطلق و یکدست همچون علی(ع)شوند،تنهاست.
از این دردناکتراینکه علی (ع) در میان پیروان عاشقش نیز تنهاست!!
در میان امتش که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخشان را به علی(ع) سپرده اند تنهاست.
او را همچون یک قهرمان بزرگ،میستایند اما نمی شناسندش و نمیدانند که کیست؟دردش چیست؟حرفش چیست؟رنجش چیست؟و سکوتش چراست؟؟
این است که علی(ع) در میان پیروانش هم تنهاست.
این است که علی(ع) در اوج ستایشهایی که از او میشود،مجهول مانده است.
دردعلی(ع)دو گونه است:
یک درد،دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند و درد دیگر وی دردی است که او را تنها در نیمه شبهای خاموش بدل نخلستانهای اطراف مدینه کشانیده و بناله در آورده است.
ما تنها بر دردی میگیرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس میکند،اما این درد علی(ع) نیست ،دردی که چنان روح بزرگی را بناله آورده است تنهایی است،که ما آنرا نمیشناسیم!!
باید این درد را بشناسیم،چراکه علی(ع)دردشمشیر را احساس نمیکند و ما درد علی را احساس نمیکنیم.