راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود
سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.
برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.
1. چطور بود؟
1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.
2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.
3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.
4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.
5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.
6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.
7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.
چطور شد؟
اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.
1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.
2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.
3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.
4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.
5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.
6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.
7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.
در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.
چرا؟
علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:
1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.
2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.
3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.
4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.
5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.
6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.
7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.
8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.
9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.
در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.
شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.
مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟
چه خواهد شد؟
اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.
دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.
سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.
طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.
حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.
نظرات
180 دیدگاهمقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى كل احمد خان !
مى كويند در دوران سلطنت شاه دريكى از مكاتب كابل شاكرد غبى بود كه او تنها كرم زمينى را كه درصنوف متوسطه در مضمون زمين شناسى شامل يروكرام درسى بود مكمل به حافظه سيرده بود واز ساير مضامين كوجكترين معلومات هم نداشت ودروقت امتحانات اكر هر مضمون از قبيل تاريخ جغرافيه دنيات وفزيك كه ايجاب امتحان تحريرى را مى كرد واين شاكرد طبق روال هميش مى نويشت كه كرم زمينى عبارت ازاين وان وغيره يك صفحه را تكميل مى كرد ودر ان زمان كه عده از معلمين حوصله خواندن دقيق ورقهاى امتحان را نداشتند بلستكى نمره اعطا مى كرد .واين شاكرد از بركت كرم زمينى وإغفال معلمين نمره كاميابى مى كرفت .واكنون جناب شما كه مضمون جاى ديكر است وشما نيز مانند همان شاكرد با يك شدت وحدت بغض قلبى كه عملا إحساس مى كردد مى نويسى كه سيد منصور امر امام را نكرفت وبا دولت كارمل ونجيب واحمد شاه مسعود شهيد ودوستم وطالبان واين وان طياره را سوار شد وفرار كرد. كه مانند همان شاكر ولى يارجه خودرا با يك أدبيات غرا مانند كريم بخش خان كه مطابق روال معمول جون بى سواد است وقتى يشت مكرافون ايستاد مى شود با يك قلقله هنرمندانه سامعين محفل را تحت تأثير مى اورد وأما ولى بواقعت كه صنف سه را خوانده است وبرادرم منظور من قلع وقمع جابرانه وظالمانه ٤٧٥تن از مردمان بى دفاع كه به كدام جرم ملاعمر سه روز متواتر امر قتل عام را دردره كيان صادر كرد وبه كفت شما در حاليكه سيد منصور با تمام كسانيكه دست وياى فرارراداشته بودند قبلا فراركرده بودند واين امر به كدام استدلال امارت اسلامى قرن حجر را ملاعمر صادر كرد ؟كه در أنوقت بكفت bbcً كه طالبان كندهارى جمعا طالبان محل به هرجنده اين ولا فير نموده است واين دهكده كوجك را به شهر ارواح مبدل ساخته وازهردروديواروكوه وبرزن ان وحشت وترس مى بارد وحكم فرما است كه ازجمله قتل دسته جمعى سيد شمس الدين وبا ينج تن از فرزندان جوانش ودونفر دامادان وخسر بره أش به كدام جرم نابخشودنى اتفاق افتاد ?وبه رهنائى كدام يك از شما كه مردمان محل را ازلحاظ قوم ونسبيت مى شناختيد وشما منحيث عدالت خواهان اكر حالا كه اكت مى كنيد وقلم فرسائى مى كنيد در كدام روز نامه وميديا اين اعمال دوستان تانراكه به ادعاى خودت وديكران كه طالبان محل بوده كه با سيد منصور مخالفت داشتند تقبيح نموديد واز روئس نوشته ات وضاعت دارد كه اين قتل عام را حق قانونى قاتلان ميدانيد وكسانيكه اكر در سانحه هوائى وياهم اكسيدن وسائط از بين رفته باشد انرا بكردن سادات كيان انداخته واز سادات كيان كه دسته جمعى مانند حادثه نينوا سكوت اختار مى كنيد وهمين قضاؤت وداورى ات به ثبوت مى رساند كه از جمله همان قاتلين قسى القلب وجلاد ستاره سرخ امين كه در وقت طالبان به رهبرى جنرال شهنواز ازطريق isi ياكستان متحد شديد تنى بطرف عقده شخصى أش داكتر نجيب وبرادرش يورش برد وشما هم سرو يا كنده عازم كيان شديد ًكه شله بى بى كلان تان سرد شده بود ويا قرضدارت را جستجو مى كرديد واين داستان حماسه افرين خود وباداران خودرا افريديد وبه ان مباهات كاذبانه هم مى كنيد واكنون نيز كه تنور را كرم ديده ايد زير نقاب كه در حقيقت دشمنى شما با مذهب در زمان تره كى رهبر خلاق تان زامين صاحب تان مذهب راافيون جامعه ميدانيستيد وجند مسولين بى اطلاع از قضاياى كذشته كه در ادارات حضور مبارك امام كار مى كند كه سبب اين اختلافات همان دسيسه وتوطيه شما است كه لنك دادعلى وبسم الله عطاش كه دشمنى فكرى داريد درقالب مذهب به دروغ خودرا جازده مانند ماكياولى ها اغاز به اين طامات نموده ايد زيرا ابله تا درجهان باشد مفلس در نمى ماند .زيرا اكر ادم حساس وعقده مند ى نثرادى واتنيكى با اين سادات را نميداشتيد حد اقل از ظلم واستبداد وقتل ووحشت كه به خانواده سيد ظاهر صورت كرفته را متذكر مى شديد كه درينصورت نوشته هايت همان مضمون كرم زمينى همان شاكرد دوران اعلحضرت محمد ظاهر شاه است كه همه مقالات وادعاهايت باتر از ان نيست كه اين قضاؤت را به مردم مى كذاريم زيرا در قاعده فقهى ادعاى مدعى بالاى مدعى عليه قابل سمع نيست وهر جى قلم خودرا با هر بغض ودشمنى حركت دهيد مردم اهداف شمارا به درستى ميداند ومردم به ان سطح نادانى نمانده وعقل تشخيص هر حقيقت را از ادعا درك مى كنند ،زنده بادحق وعدالت لعنت ونفرين بر ظالمان ومستكبران زمانه (برومند )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
سخنانی از حضرت رسول اکرم (ص)!
کافی است که خداوند از زبان پیامبرش در قرآن اعلام میداشت که چیزی درازی رسالتم از شما نمیخواهم جز مودت و محبت با اهل بیتم و با این حال،از نخستین ساعت رحلت پیامبر با تمام بی ادبی و نا مردی ،بد ترین برخورد های وحشیانه با اهل بیت رسوا خدا داشتند.
رسول الله فرموده اند:
بهشت حرام است برکسی که اهل بیتم را مورد ستم قرار دهد و مرا در عترتم آزار دهد.
هرکه اهل بیتم را دشنام دهد از خدا و اسلام برگشته و مرتد میشود،هرکه با ستم به عترتم مرا بیازارد،بیگمان خدا را اذیت کرده و همانا خدای عزوجل بهشت را حرام کرده است برکسی که به اهل بیتم ظلم روا دارد یا با آنها کارزار کند یا آنان را دشنام دهد.
هان!هرکه با دشمنی آل محمد از دنیا برود روز قیامت بگونه وارد محشر میگردد که در میان دو دیدگانش نوشته شده باشد:این از رحمت خدا نومید است.
هان!هرکه بر دشمنی آل محمد از دنیا برود،کافراز دنیا رفته.
هان!هرکه بردشمنی آل محمدبمیرد، هرگز بوی بهشت به مشامش نمیرسد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
می 22:39, بوسيلهى may. 2012. 13
اقتباس از سایت "آژانس خبری بین المللی کوکچه"
بدون تغییر و تصحیج
نویسنده : سید پسرعلی کیانی
گزارش: ظلم وشکنجه که توسط طالبان
در شمال به ویژه دره کیان انجام گرفته است
نوشته حاضر نمونهی از بی عدالتیهای است که در دوران حاکمیت طالبان در مناطق شمال افغانستان، خصوصاً ولایت بغلان و دره کیان که مربوط اقلیت اسماعیلیان افغانستان است، انجام شده است.
گزارش:
تابستان سال 1377 بود که گروه طالبان همرا با جنگجویان پاکستانی و عرب با کمک مالی دولت پاکستان و دیگر ممالک عربی ولایات شمال افغانستان را یکی پی دیگر اشغال نمودند. بعد از اشغال شهرهای مزار شریف و سمنگان درروزهای اخیر ماه اسد، شهر پلخمری نیز به دست طالبان افتاد. بعد از یک هفته پشتونهای ولایت بغلان، کندز و بلخ یکجا با طالبان به طرف دره کیان ولسوالی دوشی پیشروی نمودند. سران دره کیان بدون کدام مقاومت جدی منطقه را ترک نمودند و به طرف مناطق کوهستانی کوه های هندوکش فرار نمودند و از آنجا همرای خانواده هایشان توسط هلیکوپترهای که از طرف احمد شاه مسعود ارسال شده بود، به دره پنجشیر گریختند. عساکر جنگی آنها نیز با سلاح های دست داشته شان از راه کوه به دره پنجشیر فرار کردند.
به تاریخ 30/5/1377 طالبان همرا با پشتون های ولایت بغلان پیشروی خویش را در نزدیکی دره کیان که به نام شولوکتو یاد میگردد، توقف دادند. طالبان بغلانی به رهبری بشیر بغلانی، سید رحمن ، حاجی منوک و دیگران به طالبان قندهاری پیشنهاد نمودند که به منظور انتقام گیری قوماندانهای مقتول ولایت بغلان هر یک امرغیور، قوماندان تور و حاجی نواب مدت هفت روز در دره کیان قتل عام نمایند و مال و ناموس مردمان دره کیان را به غنیمت بگیرند. ملامحمد عمر رهبر طالبان با این کار مخالفت نموده اظهار داشت که مردمان دره کیان در مقابل طالبان مقاومت ننموده اند و قانون آنها ایجاب مینماید تا با آنها به نرمی رفتار شود. در این وقت طالبان بغلانی به ملا عمر اخطار دادند که اگر به انتقام جویی شان اجازه داده نشود، در آن صورت به احمد شاه مسعود خواهند پیوست. بعد از چندین ارتباط مخابرهی به قندهار سرانجام ملا عمر اجازه داد تا مدت سه روز، تنها کسانی که در جنگ های گذشته شرکت داشته اند شناسای شده به قتل رسانیده شوند.
. پس از آنکه سید منصورنادری با تمام اعضای خانواده و افراد مسلح اش از دره کیان به پنجشیر رفتند، یکتعداد مردمان غریب کار و بی غرض از دره کیان فرار کردن را ضروری ندانسته در خانه های شان با خاطر جمع زندگی خویش را ادامه دادند. تعدادی مهاجر که در طول جنگ ها از دیگر مناطق به دره کیان آمده بودند نیز بدون کدام تشویش به خانه های شان نشستند.
به تاریخ 31/5/1377 ساعت 03.30 بعد از ظهر آخرین افراد جنگی، آخرین مرمی های شانرا فیر نموده از دره کیان بیرون رفتند و اولین موتر های دادسن طالبان وارد دره کیان گردید. تا ساعت 05.00 عصر دره کیان بدون کدام در گیری جدی به دست طالبان افتاد. اولین شب بدون کدام واقعه سپری شد. فردای آن )1/6/1377( ساعت 08.00 صبح، گروپ پنج نفری از طالبان بغلانی به منزل سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه آمدند. این گروپ مردان فامیل را بیرون خواسته به آنها گفتند. " راجع به قوانین امارات اسلامی به شما معلومات میدهیم و اگر کدام میل سلاح داشته باشید به ما تسلیم نمایید، زیرا بعد ازین مسئولیت امنیت شما به دوش ما است. " سید شمس الدین به عنوان بزرگ خانواده و دیگر مردان خانواده با خاطر آرام همرای این گروپ به طرف رود خانه که در پیش روی خانه شان بود و به نام جر یاد میشود، رفتند.
کسانی که با این گروپ 5 نفری به طرف جر رفته بودند عبارت اند از: سید شمس الدین ولد سید اکبر شاه با چهار پسرش هر یک سید عمران، سید عمان، سید ارسلان و سید صالح؛ دو خواهرزاده اش هر یک، سید رحمان و سید علم شاه؛ برادر خانمش سید شهنشا؛ همسایه اش سید مظفر شاه و دهقان برادر اش نیک محمد. این ده نفر همرا با این گروپ طالبان به طرف جر رفتند. پسر دومی سید سمش الدین، سید شاهپور که محصل صنف سوم فاکولته طب پوهنتون بلخ بود و قیافهاش با قوانین طالبان برابر نبود، در زیر زمینی خانه پنهان شده بود و پسر ششم و آخرین سید شمس الدین، سید الیاس که همرا با مادرش به دوشیدن ماده گاوها رفته بود، در میان این مردان نبودند.
پس از چند دقیقه صدای وحشت ناک فیر ماشیندار از جر بلند شد و به تعقیب آن دود و بوی باروت از جر به آسمان بلند شد. اعضای خانواده همه به حیرت افتاده بودند که چه شده، اما نمی دانستند؛ زیرا جر بسیار عمیق بود و دیده نمی شد. خانم سید شمس الدین، ماه بیگم با شیندن صدای فیر شیر دوشیده اش را به زمین انداخته به طرف جر دوید. چون به سر جر رسید تلخ ترین منظره زندگی اش را دید. ماه بیگم فریاد کشید و گفت:
" ای خانه خرابان این چه بلای بود که برسر من آوردید. خانه ام را خراب کردید. اولاد هایم چه گناه کرده بودند که این چنین بد بختی را به من روا داشتید"
در این هنگام یکی از این قاتلین به ماه بیگم دشنام داده، در حالیکه چشمانشان مانند خون سر گردیده بود گفت:
" غیور هم کسی داشت یا نداشت؟ تور هم برادر داشت یا نداشت؟ حاجی نواب هم انتقام گیر داشت یا نداشت؟"
ماه بیگم که برای اولین بار این نام هارا میشنید، فریاد کشید و گفت:
" خانه خرابان اینها کی هستند؟ فرزندان من که همیشه در خانه بودند، همانهایی که آنهارا کشته بودند، میکشتید.
یکی از آنها گفت:
"شما هزارهها محکوم به مرگ هستید. شما اسماعیلیهها کافرهستید. اینهای را که ما کشته ایم همه به مانند والی جعفر و سید منصور هستند."
ماه بیگم گفت :
" این فرزندان من بود . والی جعفر و سید منصور نبود."
مرد دیگری با فیر یک مرمی به طرف ماه بیگم گفت:
" آرام باش در غیر آن تمام زنان و اطفال تان را نیز خواهیم کشت و خانه تان را به آتش خواهیم کشید. "
ماه بیگم به فکر آن شد، حال که تنها شاهپور و الیاس زنده مانده است، باید آنها را نگهداری کند و خاموشانه مثل اینکه هیچ چیزی نشده باشد به طرف اجساد شیرین ترین اعضای خانواده اش رفت. این گروپ قاتلین از جر به طرف سرک حرکت نمودند. یکی از آنها از موی سر خون آلود عمان گرفته به چهره اش نگاه کرد و به دیگرانش صدا زده گفت:
"این ها چهره هزاره گی ندارند. شاید بدخشی باشند. ماه خون ناحق نکرده باشیم."
دیگری فریاد زد و گفت:
"برو گم شو احمق. چی فرق میکند. کیانی باشد یا بدخشی تمام آنها میکروب هستند."
این را گفت و از جر بر آمدند.
ماه بیگم نزدیک جسد شوهرش سید شمس الدین رفت و فریاد کشید:
"ای خانه خراب تمام اولاد هارا به کشتن دادی . چرا فرار نکردید؟"
سید شمس الدین در حالیکه آخرین نفس هایش را میکشید، کوشش می نمود تا چشمانش را باز نماید اما قادر به آن نبود؛ زیرا یکی از مرمیها به سرش اصابت نموده بود و مغزسرش با تسبیح اش یکجا شده بود.
آنلاين بنگريد : نتیجه جنایات سید منصور
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
اين نتيجه جنايات خلقيان امين وطالبان جنايت كار است زيرا اين سادات با سيد منصور ازيك نسل اند وكدام تفاوت جز از غربت وثروت نيست
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
(قتل وغا رت و ترورهاهی سید منکر(سید منصور
ای سید منصوربود نا مت جلی --- بعضی اقوام تو است درشیخعلی
نام خود بنها ده است ما نند تو ---- منفعتها کرد با پیوند تو......
مرکزت برپا نمودی در کیان ---- نوکروچا کر فراوان از زنان
سا لها در عیش عشرت تیر شد ---- جیب تواز ما ل مردم سیر شد
جان فدایان که بود از کیش تو --- هریکی نا بود شد در پیش تو
(پیش مردم جلوه دادی (با یزید) --- رهبرمردم شدی مثل ( یزید)
مردم بیچا ره بود پیشت گدا ---- جان خویش در راه تو کردی فدا
فکرتوبا فکرآن( فرعون) یکی --- کارتو با( شمر بن جوشن) یکی
جان فدایان که بود پیشت غلام ---- از ره اخلاص می گفتی کلام
هرکدام شان کلان قوم خویش --- جان خود ایثا ر میکردی همیش
انتقا د ها کرد از کردار تو --- شکوه ها میکرد از رفتا ر تو
آن یکی بودی از قوم شیبر --- جان خود بربا د داد او بی خبر
او ندانست دشمن جانش تو یی --- فکر میکرد جمله دوستا نش تویی
(نور محمد) بود بر نا مش سلام --- روح پا کش شاد با شد صبح و شا م
آن یکی دیگر که او گشت نا مراد --- نا م پاک او بودی (سید مراد))
(ای سیدی نا سیدی نا د ری ) ----- فعل و اعما ل تو مثل (سا مری)
ای (سید منصور) تو پیر خود تراش --- قلب مردم شد زدستت آش آش
(شاه قدم) راکردی غا فل از پلان --- جان او بربا د رفت در آسمان
او ندانست هست روبا ه در کمین ---سربه نیستش کردی تو از راه کین
بود (ابراهیم آرزو) نا م دار --- مردم نیک پی نمودی افتخا ر
خد مت میکرد د ر اقوا م خو د ---- کرد شها دت را نصیب نام خود
گرچه تو پنها ن کردی از نظر ---- مردم کا بل نما ند ند بی خبر
قتل او پنها ن نمودی ما ه ها --- کا ر پنها نی تو شد بر ملا
نام نیک او بما ند در جها ن --- لعنت الله به ( منصور) کیان)
لعنت الله به کا ر جهل تو ---- برتوو آن (جاوید) نا اهل تو
ای (سید احمد) شهید نام دار --- نام تو بر جمله ملت افتخا ر
قا تل تو (با زک) بی دین بود --- خون پا کت افتخا ر دین بود
گربپرسی (بازک) بی دین کیست ---موزه پاک خا نه دان (نا دریست))
ازسیا سنگ بود (قیوم) نا م دار --- خد متش د ر راه دین بود استوا ر
ازبرای مردمش رفت د ر کیا ن ---- تا بگوید مشکل مرد م به آن
چون سید منصور قیوم خان را بدید --- مثل خا ربود که در چشمش خلید
چند نسل بود خلیفه جد او --- از زما ن (پیرمراد) تا عبد او
او بیا مد در سیا سنگ از کیا ن --- چند ماه بود میان قوم شا ن
از سید منصور شکا یت مینمود --- از ترورها یش حکا یت مینمود
یک قومندان بود(فیضی) نا م او --- از سید منصور گرفت انعا م او
او ترور بنمود (قیوم) را نا گها ن --- گفت ما هیم از جمیع دوستان
ای قیوم خا ن نا م تو شد جاویدا ن --- لعنت الله به منصور کیا ن
تو برفتی و سیا سنگ شد تبا ه ---- از ترور آن سید رو سیا ه
هر جما عت میکند بر تو دوعا --- میکند لعنت به (منصور) دغا
ای سید منصور بکن بس این ترور--- لحظه پا هین نشین از این غرور
تا بکی توقتل هم کیشت کنی --- مثل عقرب با ر با ر نیشت زنی
تو نگهبا ن حقیقی را شنا س ---- تا بکی (با زک) تو را گوید سپا س
هرزما نی نا ن او کمتر شود --- عوعوش ازجمله سگ بد تر شود
چند وقتی آن پلو خورا ن تو --- پشت با نت (مولوی افغا ن) تو
ناظرخا لدارو چند جاسوس تو ---- شمع میسوزند در فا نوس تو
چون تبا ه شد فرقه هشتا دُ لواه --- مرکز کیان که بود پشتُ پنا ه
قدرت و زیور نمیما ند همیش ---- دست بردا رشوزخون قومُ خویش
تو به درگا ه خدا سجده نما ---- روی خودرا جا نب قبله نما
گرنما یی توبه از صدقُ یقین --- کن تو کل با امیر المومنین
تا بکی خودرا فدای زر کنی --- مشورت با (الفت و جعفر) کنی
ما ل مردم فلج نمود فرزند تو ---- بی گناها ن که بود در بند تو
ای (سید منصور)چه گویم مرترا --- گوش تو کر گشته چشمت نا بینا
آنلاین : http://www.kabulpress.com
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى كل احمد خان !!
اين كذارش يسر على كيانى در مورد شهادت خانواده أش كه درنشريه كوكجه انتشار يافته است داراى حقيقت است ولى غير از ين سيد يسر على كيانى ديكر يكى از شما داعيه داران حق وعدالت در مورد اين حوادث دلخراش جيزى را به مطبوعات ننويشتيد كه همين انكيزه بغض وعداوة خصمانه شمارا با جنريشن سادات تبارز مى دهد كه درين قتل عام كه با طالبان قسى القلب دردره كيان عده أزشما باند قاتل وجلاد امين كه درتبانى با isiياكستان كه شما خلقيان جنايت يشه ومزدوررا به رهبرى شهنواز تنى با طالبان يكجا سأخت وبعد ازسقوط كابل تنى خائين سراع داكتر نجيب الله شهيد را با برادرش احمد زى كرفت وأنها را اعدام كردند وهنكام سقوط كيان شما باند ادمكش به وارخطائى وارد كيان شديد كه أش ننه تان سرد شده بود ودفعتا به تير باران اين خانواده بى دفاع بطور وحشت ناك أقدام نموديد وبه كفت bbc كه مدت سه شبانه روز از ملاعمر ظالم امر كشتار تمام مردم كيانرا صادروبه شمول اين نه تن سيد مظلوم ٤٧٥تن را به شهادت نائل نموديد كه به هر جنبنده اى فير صورت كرفت واين ولا به شهر ارواح مبدل شده بود وأزهر بته وكوه وبرزن ان وحشت مى بارود وسكان به خوردن كوشت أدمها وحشى شده دربوز روشن بالاى انسانها حمله اور مى شدند كه اين همه وحشت را شما حواريون امين جلاد سبب كرديديد وايا اين افراد جى جرمى را داشته بود به جز از شيعه اسمعيليه سادات وهزاره ستم ديده ديكر جى كنائى را مرتكب شده بودند ؟ يس اين أفرادا راكه درشعر مرتكتب قتل أنان سادات را نموديد وايا اين ٤٧٥تن از خود وارث وخون كير دارد ويا خير? ازينرو بغاوت وبغض شدائد كينه ونفرت شما به ان ييمانه است كه كشتن اين جميعت غفير را اصلا لياقت دوسطر ابراز تأثر تان ندانيستيد كه قضاؤت را به خداوند عالم ومردم واكذار مى كنم كه خداوند يكانه حق مظلوم را از ظالم مى وتاند با احترام بمقام انسان( برومند)
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای گل احمد! به نظر می رسد دلقکان سید منصور نسبت به گذشته فعال تر شده اند و به اشکال مختلف و ماهرانه کوشش میکنند که اذهان خوانندگان عزیز را مغشوش نمایند تا باشد از روشنگری های شما استفاده اعظمی کرده نتوانند. بهر صورت به نوشته هایت ادامه بده و قضاوت را بگذار به خواننده گان گرامی.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
بلی راست میگویی رقاصه های کوککی خوجه های پول پرست
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
برادر ما امیری!
ما طرف دار حق و عدالت استیم نه از شخصی شما را بخداوند سوگند راست بگویید در همین طول 60 و یا 70 سال کیها بودند که به اسماعیلیه های افغانستان خدمت و آنها را رهبری کردند آیا همین خاندان نبودند دیگران کجا بودند امروز همه پشت حلوا کلچه میدوند
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
برادر عزیز شکورالله خان! درست است که این خانواده در طول 60 و یا 70 سال گذشته اسماعیلیهای صفحات مرکزی افغانستان را رهبری کردند ولی جماعت بدخشان که شاید تعداد شان بیشتر از جماعت صفحات مرکزی باشند، تحت کنترول این خانواده نبودند. بناً استفادۀ کلمۀ رهبری تمام اسماعیلیه های افغانستان یک اصطلاح نادرست است که این خاندان برایشان ساخته اند.
این خانواده، در دوران حکومت محلی شان همکاری های هم برای مردم کردند. قابل ذکر است که پدر و پدرکلانم هم بصورت مستقیم از کمک های اینها مستفید شده اند. حال شاید انتقاد نمایید که چرا بجای اینکه ازین خانواده سپاسگذاری نمایم، علیه شان به اصطلاح عام سنگر گرفته ام؟ از خانواده سید منصور به خاطر دلایل ذیل نفرت دارم:
1. همکاری های خانواده سید منصور برای مردم صادقانه و از روی نیت نیک نبود بلکه بخشی از استراتیژی مکارانه آنها برای ماندن به قدرت بود. کسانیرا که تهدید بالقوه برای شان میدانست بقتل میرساند. کسانیکه پشتیبانی مردمی داشتند، کمک میکرد و غریبان را برابر یک جو هم حساب نمیکرد.
2. در طول حکومت شان کدام مکتبی را نساخت که مردم باسواد شوند و از جهالت بدر آیند ولی پسران و دختران خودش در امریکا و اروپا تحصیل میکردند.
3. از همه غم انگیز تر اینکه خود را رهبر مذهبی معرفی میکرد. اگر کمی هم مطالعه کنید معلوم میگردد که هیچ رابطۀ با امام نداشته است. این همه دروغ محض بود. طوریکه بار ها خودش هم اعتراف کرده است.
4. زکات مردم بیچاره را به ساختن مکان های زیبا برای محافل شراب خوری و زنبارگی میساخت. درحالیکه مردم غریب که ماه ها و حتی سالها در سنگر ها بودند، نه معاش دریافت میکردند و نه کدام امکانات دیگری.
4. بخداوند سوگند، معلومات موثق در مورد فساد و فحشاء این خانواده دارم که از گفتن آن درینجا احساس شرم میکنم.
برای شناخت این خانواده مکار ضرورت به این نیست که ماه ها و یا هفته ها تحقیق نمایی. فقط لحظۀ خود را بی طرف قرار داده و تمام فعالیت های نیک و بد شانرا مقایسه کن. هزار درصد مطمئین هستم که شما هم به این نتیجه میرسید که خانواده سید منصور منافق ترین و فاسق ترین خانواده در روی زمین بوده و میباشد.
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
امیری صاحب این خاندان واقعآ خدمتگار بوده اند واستند تا حدواندازه که در توان شان بوده در عرصه های مذهبی،اجتماعی، اقتصادی وکلتوری با ایجاد کانون های فرهنگی ،کورس های آموزشی،مکان های انکشاف صنعتی، شفاخانه ها و کلینیک ها کمک نقدی برای عام و خاص فرستادن اولاد جامعه در خارج تا اندازه که امکانات بود و همین حالا شما بی تعصب برویید و ببینید که روزانه صد ها نفر را کمک و همکاری مینمایید یا نه؟ با وجودیکه مردم بدخشان شما با این شخصیت و پسرش سید جعفر نادری سخت بی وفایی هم در دور انتخابات نمودند اما باور کنید که چند روز پیش برای محصلین بدخشی که پول ضرورت داشتند برایشان پول نقد مساعدت نمود،اینطور نمیشود که مردم بدخشی ما میگویند که برای ما همیشه نان جویده باشد اگراولادهای سید منصورنادری به امریکا و اروپا رفته بودند شما هم میتوانستید برویید او مسولیت مذهبی و سیاسی مردم را داشت نه از فرستادن شانرا به خارج باز هم چیزی که در توان داشت انجام داد شما کوشش نمایید که ماهی گرفتن را یاد بگیرید نه ماهی خوردن را ....
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
جناب أميرى خوبست كه خودت اعتراف مى كنيد كه يدرم را در حاكميت خود اين خانواده كمك كرده بود ولى اين خانواده منافق است كه اين حرف خود شما است نه از كسى ديكر به خدا سوكند است كه انسانهاى منافق از يك كلمه حرف شان معلوم است كه يدرت را كمك كرده بودند وخوب بياد دارم كه درجنب فرقه هشتاد يك لوا را بنام لواى بدخشى تحت رهبرى فلك ناز تاسيس كرده بودند كه قوماندان فرقه جنرال سيد ظاهر اكبرى بود وبخداوند سوكند كه من در ان فرقه يكى از منصب داران ادارى بودم وخوب يادم است كه توجه قوماندان فرقه انقدر طرف بدخشى ها بود كه فلك ناز ومحبت شاه را ماما هم مى كفت ومن نمى دانم كه اين كمك كجايش منافقت است وبه عقيده من منافق كسانى هستند كه كذشته ترياك ودربدرى خودرا فراموش كند ومانند شما بدخشى ها كه منافق ترين هستيد ودر انتخابات رياست جمهورى به نفع منفور ترين وخائين ترين ومنافق ترين فرد كودتائى ومزدور isiياكستان به شهنواز تنى رأى داديد ومنافقت نمايان شما منافقان همانست كه مبالغى دبل را از سيد جعفر كرفتيد ونانش را زهر جان خود كرديد ولى تخم را در سبد ديكر كذاشتيد وحال مردم قضاؤت كند كه مردم بدخشى بخصوص شغنى ها منافقترين مردم بدخشان است لعنت به شما تر ياكى هاى غمزه اى كه اكر كوجكترين بى ادبى كنيد ومن تمام سير ويياز بدخشى هاى شقنان برايم معلوم است (محمد حسين افسر اسبق فرقه ٨٠ كيله كى )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ای حسین ظابط تاسی یک غولچه بی شاخ ودم شی ام بوده که اق ونااق مردمه قذف گفته موره.
از آغاجوی شی که دیگه چیزه یادنمی گرفت مگم آته وآپه شی هم هیچ ادب وآدمگری ره بلده شی
یادنده ده بوده .
مه که مینگرم ای غولچه فقط یک دم کم دره دیگه همه چیزشی پوره .ای ظابطه بوگوید که مرد کسه دو نمی زنه.
پنای شموده خدا
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
آقای امیری!
بیشتر این ها که دروصف خانواده کیانی مینویسند یاازفامیل های شان اند که باید هم بنویسند تا حداقل سهمی درحفظجاه وجلال وزندگی افسانوی ایفا کنند ویا تحمیق شده گانی اند که هیچ امیدی به درمان شان نیست ورنه کیست که نداند تهداب این خانواده بر بدبختی مردمان اسمعیلیه افغانستان اعمارگشته است .
بسیاری از آگاهان درنوشته های قبلی مستند ومدلل وباشماره خیانت ها وجفاهای این هارا شمرده اند وهیچ یکی ازآنهاراطرفداران چشم وگوش بسته خاندان کیان ردنتوانسته اند جزدشنام دهی وهزیان گویی که آنهم ثبوت گمراهی شان است چه چیزی برای گفتن دارند این مرید های ذوب شده؟
درپناه ایزدمتعال باشید
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
مظلوم جان...راستی که در مقابل پول دالر مظلوم قرار میگیری وبا گرفتن آن به یاوه سرایی شروع میکنی کسانیکه در پهلوی حق و عدالت ایستاده اند در راه خدا و رسول و امامش گام میگذارند و همیشه حق میگویند نه برای دریافت دالر ما فرزند های روحانی امام زمان خویش استیم نه منافق وشیطان شما با این شیطنت های تان میخواهد جماعت را پارچه پارچه نمایید نه کسانیکه در پهلوی حق و عدالت ایستاده اند گویند کسی از مرد حقی سوال نمود که ابلیس کی است گفت که تویی گفت که چی میگویی من از تو سوال میکنم که ابلیس کی است و تو میگویی که تو استی مرد حق گفت حقا اگر تو بفکر ابلیس نباشی چرا در باره اوسوال مینمایی حالا شما که با ابلیسان مانند خود تان همیشه در ارتباط استید و شما را دستور میدهند و پیچکاری مغزی تان مینمایند شما شیطان و ابلیس استید نه کسانیکه حق و حقیقت را مینویسند وبسیار جای تاسف است که کسانیکه حق را میگویند آنها را شما ذوب شده مینامید در حالیکه خوب میدانید که آنها هم برادران اسمعیلی شما اند افسوس صد افسوس به این اندیشه پوچ شما و اگر همین برادان شما شما را والضالین گویند باز شما را زور میدهد اما متوجه باشید که هر عمل عکس العمل دارد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
أقاى مظلوم تا جائيكه من اطلاع دارم در خانواده نادرى اكر منظورت يسرانش ميباشد كه انها قادر به نوشتن دوسطر هم در مسايل سياسى نيستند وأنها متشكل از بيسوادان محض است ولى انكليسى تنها حلائل مشكل شان شده نمى تواند ازينرو اين أفرادى كه به نفع انها مى نويسند كاهى هم به ضرر شان انجام مى شود زيرا مريدان هذيان كو است وشما نيز زمانيكه تحرير مى كنيد مورد خطاب شما شخص نويسنده بايد باشد زيرا خود انها اصلا علاقه به خواندن اين سايت ندارند (شخص بيطرف )
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
حقایق پیرامون یک فاجعه!
تراژیدی فامیل مرحوم سید شمس الدین غم مشترک همه مااسمعیلیان افغانستان وهر انسالن بااحساس کشوراست .این فامیل چنان گرفتار مصیبت شدند که فقط شنیدن آن کافیست تا ارامش راازآدم برباید وسالها سایه وارانسان را دنبال کندبدون اینکه بااین فامیل شناختی وآشنایی داشته باشی.وقتیکه به این تراژیدی فکر میکنی بسیار دشواراست که عمق وابعادآن را تخمین نمایی,زیرااین کارشدنی نیست .کی میتواند قیامت لحظه های به قامت ابدیت آن مادر راوان همسررادرک کند؟وچه کسی دنیای طوفانی سیدشمس الدین را که بافرزندان وعزیزان بسوی ان جر لعنتی ونفرین شده برا ی خاموشی ابدی میرفتندمیتوانددرک کند؟مگر دنیای بهم ریخته آن مادرومحشرلحظه های ان پدررامیشود فهمید ولمس کردواندازه نمود؟نمیشود ,هیچ قلم تواناوهیچ تخیل ولوهرقدرهم بلنند وبالا نمیتواند لحظه های به سنگینی قیامت ان مادروپدروآن فامیل بربادرفته رابه تصویرکشد.
ولی درداین مصیبت بازهم زمانی بیشتر میگرددکه سیدمنصور ومریدان دنیابی خبروی باوقاحت وبیشرمی تمام درتلاش اندتا این تراژیدی تکان دهنده را مانند همیشه وسیله ای بسازند برای تبلیغ وپروپاگند وتضعیف مخالفانشان!
وحالاکه حکایت این تراژیدی راآنهابه میدان کشیده اند ایجاب مینماید تامختصرا عاملین ومسببین این فاجعه رابه خوانندگان محترم بشناسانیم.
درقدم اول وبطورمطلق مسوول این جنایت باند انسان ستیز وتمدن ستیز وبه تمام معنی وحشی طالبان اندکه دشمن تمام مردمان افغانستان بخصوص مردمان غیرپشتون وخاصتا هزاره ها اند.این گروپ بیرحم ودرنده خوبابرداشت ایکه دارندهمه راواجب القتل ومباح الدم میشمارند غیرازخودشان.این باند خون خواربسیاری از مردمان دیگرمارابدون هیچ دلیل وموجبی کشتارنمودند.که ازجمله چهل نفرازمردمان ماراازخانه وکشت وکار وازراه جمع نموده وبه کوتل رباطک برده تیرباران نمودند (روح همه شهدای مظلوم وبیگناه مردم ما شادباد).
واما دراین همه جنایات ومصیبت ها نقش خانواده کیان وشرکا رانمی توان نادیده انگاشت.آقای منصوروپسران وشرکازمانیکه با تووریش های شوروی بساط عیش ونوش وباده داشتندعقل شان تافرداهم قدنمیدادکه فردارادرنظر داشته باشندوقتیکه همه مست از قدرت ومکنت وجلال بادآورده بودند همسایه های مردم مارابه دشمنان خونی وجانی تبدیل نمودند.این آقایون زمانیکه دادوگرفت رتبه ومقام وجنرالی شده بود بازیچه بازیگری شان وبذل وبخشش وتقسیم وتوزیع پست وچوکی شده بودسرگرمی های سرراه شان,دیگر به زمین نمدیدند همه نگاه ها شان به آسمان ها سیرداشت وبس!آقایان منصور وشرکا آنقدر زمام اموررابه کام میدیدند که شب نیشینی های شان درتاشکند ودوشنبه بود وروزها به بارگاه ودرباربه کیان وپلخمری تکیه میزدندودربیخودی,این همه قدرت وثروت وسیادت افسانه سان آنقدرجولان دادندکه دیگرمجال فکرامروزوفردا شان نبود.آقای منصور وشرکا چنان غرق بازی های شان شده بودندکه بایک چشم به شورای نظار اشاره داشتند که باشمایم وباچشم دیگر به گروپ های حزب اسلامی پیغام داشتند که باشمایم وبه آقای دوستم میرساند که اصلاباشما وازشمایم وبه خیلی های دیگری هم قول وفاووعهده فردا میسپردند.وهمین هابودند که بادزدان و پاتک بازان سرگردنه دیگری چون قومندان تورومامورغیورو حاجی نواب و........امروزبرادر وفردادشمن خونی بودند وگاهی شریک جنایات وگاهی هم رقیب هم میشدندبدون اینکه منطق وعقل این راداشته باشندکه بالاخره این بازی های گربه وموش به کجا خواهد کشید؟ودراین آشفته بازاربدبختانه که هزینه همه رابایدمردم ما میپرداختند که پرداختند وچه هزینه سنگین وتباه کننده ای!!!
باحرمت
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
دوست عزیز نوروز جان!
در طول تاریخ بشریت همیشه سفاکان خون آشام و خدا ناشناس مردمان آزاده را سر بریده اند و نیست و نابود شان نموده اند، تنها واقعه کربلا را اگر ما در اینجا مثال بیاوریم کافی خواهد بود اما هیچگاهی دشمنان دین نتوانسته اند حق و حقیقت را نابود سازند بلکه خود شان دم بریده شدند و آیه انا اعطینا کل کوثر مصداق این گفته های من است ، بنظر من از نگاه دینی و معنوی کسی که این جهان را با نوشیدن جام شهادت وداع مینماید خوشبخترین انسانها از نگاه اسلام وقرآنکریم شمرده میشود و خاندان سید شمس الدین آغا خوشبختی بزرگی را کمایی نموده اند که روح آنها و تمام شهیدان ما را خداوند خوش داشته باشد و فردوس برین جای شان باد آمین!
دیگر اینکه یک بار مردن از هر لحظه مردن بگونه یک حقیر به مراتب بهتر تر میباشد، یاد نمایید آنزمانی را که همین همسایه های ما از برادران ما بزور تفنگ باج میگرفتند البته باید گفت جواب خوبی بخوبی است و جواب بدی با وجود چندین بار مدارا و حسن همجواری را رعایت کردن باز بلاخره طبعآ بدی است، آیا همینطور نیست؟چرا برادران ما باید باج میدادند آیا آنها هندو بودند و قدرت دفاع از خود را نداشتند؟ بعد از همان مسلح شدن مردم ما که مجبورآ به آن احتیاج پیدا نمودند مردم ما توانستند به آرامی چهار روزی زنده گی نمایند،سلاح را مردم مجبور بودند بخاطر حفظ جان و ناموس خویش بگیرند چون نه دست ستیز داشتند و نه پای گریز و همین رهبری راد مرد بزرگ اسماعیلیه افغانستان الحاج سید منصور نادری بود که مردم توانستند در گرد یک محور جمع شده و از خود و از ناموس شان در همان گونه شرایط سخت وبحرانی دفاع نمایند شما وقتیکه این همه دربدری ها را که مردم ما دیده اند آنرا وابسته به الحاج سید منصورنادری و بودن وی در سیاست میدانید بکلی نظر شما غلط است آقا در افغانستان جنگ و بد بختی بود و هنوز هم ادامه دارد جنگل وقتی سوخت ترو خشک را میسوزاند همین حالا که خودت مدعی این استی که من در سیاست غرض ندارم آی قراریکه خودت هم در نظرات خویش نوشته ای در گیر یک طالب بیایی خود را خلاص کرده میتوانی ؟ ابدآ نه!! در سیاست افغانستان هندو های افغانستان هیچ شراکتی نداشتند و مردم بسیار شریف و صلح دوست هم استند پس چرا آنها بد ترین روز ها را دیدند آیا آنها در سیاست دست داشتند که مال و جای و ناموس خود را از دست دادند؟وقتی عیدی امین در کنیا رییس جمهور شد و مردم اسماعیلیه کنیا بدترین روز های غهم را دیدند بیجای شدند......آیا آنها در سیاست دست داشتند؟
شما ها ادعا میکنید که ما در سیاست دست نداریم همین نظرات شما همه جنبه سیاسی دارند، آیا همیشه شما با همین سیاست ها نمیخواهد افکار یک عده مردمان بیچاره ما را تغییر دهید؟
فکر کنم همیقدر کافی باشد
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
دوستان عزیز!!!
همانطوری که هر افغان اندک آگاه در موضوع تعدد ملیت،زبانو مذهب در افغانستان،از موجودیت و حضور پیروان مذهب اسماعیلیه در کشور مان میداند،هر مطلع تاریخ اسلام نیز از هویت تاریخی رهروان این مکتب از مکتب های اعتقادی اسلامی را به خوبی میشناسد،مزید بر این که پیروان این بخش اسلامی را در ادامه مسیر زنده گی شان چه از جانب خود شان و چه از طرف مخالفین بنام های تعلیمیمه،باطنیه،عقلگراها،خرد گرا ها و دعوت هادیه یاد نموده اند.همچنان در شناسایی هویت مبارزاتی سالاران این مذهب ،در سیروحرکت های تاریخی اسلام،در اوج جهانگیری امپراطوری خلفای عباسی و حکومت محلی و امارت های وابسته به آن ،بروز جنبش رهایی بخشی بنام اسماعیلیه که منتج به تآسیس و تا اکنون ما همه از طالبان علم و اسلام از دانشگاه جامع -امپراطوری خلفای فاطمی در مصر میگردد-میبینیم الازهر مصر ساخته آن بخش از تاریخ اسلامی،بهره میبریم.به علاوه که عدالت و حکومت داری آن خلفا باعث تحول،بیداری و ایجاد حرکت های فکری اعتقادی جدید زیاد در خراسان بزرگ آن زمان بنامهای مختلف از جمله ناصر خسرو ها و حسن صباح ها گردید که از طرف دشمنان جیره خوار دربار بغداد این جریانهای روشنگری تحت نام بدعت در شرع و دین و قرامطه با بدترین شکل سرکوب و قتل عام شدند.
من اگر بیش نمیدانم ، اما به قدر یک گلی از چمن زار سیرجنبش های اسلامی دقیق آگاهم که در ادامه تاریخ تحولات اسلامی بخصوص در قلمروی خطه عیاران(خراسان بزرگ) در قرن پنجم قمری(483) دوره ملکشاه سلجوقی جنبش فداییان حسن صباح بوجود آمد که موضوع بحث ما عوامل بوجود آندن آن نیست،بلکه میخواهم اندکی از فلسفه وجودی طوفانی این گروه اعتقادی که در چی شرایط دشواربا انگشت گذاشتن به نقاط ضعف مخالفین و تشخیص و آگاهی از خواست های باطنی دل اقشار سرباز ده و مالیات پرداز در جنگ و بیت المال ،ونفوذ و اشتعال قلبهای ملتهب شان،خواب و عیش حکام خود کامه ستمگر را دربالین های نرم،نرمتر از ابر های بهاری قو و همبستری های مه رویان رویایی به وحشت و کابوس تبدیل مینمایند ، برای علاقه مندان و محقیقان در این باب را بیان دارم:
هدف و مرام اصلی حرکت حسن صباح را در پهلوی چیز های دیگر موارد زیرتشکیل میدادند.
1-مبرزه علیه فساد اداری عمال بی بندوبا حکومت آنزمان.
2-مبارزه علیه بی عدالتی اجتماعی.
3-مبارزه علیه حضور اشغال گران عرب و عمال دست نشانده شان.
4-مبارزه علیه تاراج و انتقال سرمایه های مردم این دیار که بنام امت مسلمان در قلمرو خلفای عباسی در بند برده گی کشیده شده بود و تمام هست و بود شان را به بهانه های مالیات و پرداخت خراج جنگ ها در مقابل کفروالحاد از طریق عمال حکومتی محلی به درگاه خلفای بغداد پیش کش مینمودند.
5-مبارزه برای حفظ هویت، فرهنگ و ارزشهای بومی که به اثر هجوم و اشغال عربهای اشغالگر داشت در این سر زمین نا بود میشد.دوام این حکومت دزنیشینان که دو قرن در ساحه وسیع حکمروایی سلجوقیان الی ویران گری هلاکو خان مغول ادامه یافت دلایل متعدد داشت که عمده آن رمز تسخیر قلبهای آزرده و دردمند مردم آن مرزوبوم بود شاید برای خواننده عزیز سوال ایجاد شده باشد که مگر عمده تلاش اسماعیلیان برای گرویدن مردم به اعتقادات اسماعیلی شان نبود؟بلی و نخیر
عزیزخواننده!
در تاریخ اسماعیلیه نوشته سیف آزاد(نویسنده غیر اسماعیلی)مینویسد که خلفای فاطمی به دور از تعصب اعتقادی با سایر ادیان به عنوان تابعین و صاحبان دانش امور در مقامهای بالای حکومتی افرادی را از پیروان مذاهب مختلف اسلامی حتی قضا ،معاونیت و مشاورت حود خلیفه،دارالعلوم،دارالحکمه و سایر جا های مهم رهبری استخدام مینموده که اوشان نیز با صداقت تمام حسن خدمت را انجام میداده اند.
همین طور ناصر خسرو با مکتبیمگانش،حسن صباح و مکتب فداییانش وسید منصور نادری و کیانش همه اینان در اوج مظالم دستگاه های مفسد حکومتی ، بی عدالتی اجتماعی ، انحرافات اعتقادی و احساس خطر نابودی ارزشهای تاریخی هویتی معنوی بومی شان در اثر هجوم و اشغال استعمار به هر نام که باشد فدر هر مرحله ای از تاریخ جنبش ها و مبارزات حق و عدالت خواهی ،از جان شیرین خویش گذشته در مقابل آن امپراطوری ها و وابستگان نا بخرد صفاک شان، نه با شعار آزادی اسماعیلیه و اعتقاد مذهبی شان بل،برای رهایی تمام مظلومان در بند اسارت و بنده گی کشید شده-مهم نیست که دین و نزادش چیست؟مهم اینست که انسان است-در عصر و زمانشان قد راست نموده علم مبارزه را به عنوانی طلایه داران جنبش های آزادی خواهانه مردمی براه انداخته اند و این مردم آگاه و دردمند از هر دین و تبار هستند که به این گروه میگرایند و در نهایت باعث بزرگ شدن ، پیروزی و نجات شان میشوند.واهی این امر به دماغ مراکز دستور و اداره استعماری بوی نا خوش میداد، طوری که تصمیم به عزل و در کنار زدن مردان غیور و تسلیم نا پذیر،توسطحرکت های نا جوانمردانه و موذیانه، با دسایس و تطمیع افراد خودی نهایت با سوقصد به جانشان خواستند کار را به نفع شان یکسره نمایند-البته بعضآ موفق هم شدند-اما مردان خدا پرست،شجاع و سلحشور که تاریخ را ساختند،باک از مرگ نداشتند کسانی که اسماعیلیان را نه با مطالعه تاریخ بل بوسیله رسانه ها میشناسند متآسفانه خیلی از چیز های مهم را در مورد شان نمیدانندفالبته من خودم نیز در گذشتهمثل سایرین با آشنایی چند تن از پیروان این مذهب در شناختم نسبت به این بخش از شیعیان بسنده کرده بودم، اما بعد از مطالعه روند تاریخی گذشته این مذهب بطور کل ، و اسلام وغرب، آقا خان وغرب، اسماعیلیه و غرب،اسلام و اسماعیلیه،اسلام و آقاخان،جریان يالبان و اسماعیلیه آقاخان و طالبان،آقاخان و آسیای میانه و سید اسلام و آسیایی میانه،در تقسیم بندی های جغرافیای جدید پامیر و آقاخان،چین واسلام،آقاخان و راه ابریشم ، منصور نادری وکشته شدن سه برادرنه چندان مطرح مظلوم شان با جمع از سران اسماعیلیه توسط دستگاه دولت کمونیستی جابجا شدن به زادگاه شان(شمال-دره ی کیان)،سید منصور و شمال افغانستان،سید منصور و روسها،سید منصور و حاکمیت یکی بر سوم شمال افغانستان در دولت کمونیستی و اسلامی،سیدمنصور و جنبش شمال ،سیدمنصورونفوذ مشرف بودنش بر شاهراه های شمال افغانستان ،سید منصور و کانون فرهنگی حکیم ناصر خسروبلخی با کتابخانه غنی بیش از 50 هزار جلد کتاب،سید منصور و مدرنیته،سید منصور وسقوط داکتر نجیب الله،سید منصورومجاهدین،سیدمنصورودولت استاد ربانی،سیدمنصوروطالبان،سیدمنصورو انتخاب محل اقامت دوره هجرت شان برخلاف همه ی رهبران و سیاسیون افغان در ازبکستان،سید منصوروکرزی،سیدمنصوروحضورغرب در افغانستان،سید منصور و آقاخان،سیدمنصور واسماعیلیان ،سید منصوروپامیر،سیدمنصوروحزب پیوند ملی افغانستان،سیدمنصوروجامعه مدنی-حقوق بشر،سیدمنصورومبارزه علیه موادمخدروسیدمنصوروحمایت محکم آن در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از کرزی،در تحولاتسیاسی افغانستان بطور خاص ،متوجه بعضی از خصوصیاتو پیچیدگی هایی شدم که به خواننده عزیز همین اشاره کافیست که هر طالب العلم از مدرسه به اندازه ظرفیت خود کسب علم مینماید در تاریخ و فلسفه این مذهب-حجتان وداعیان بیشتر از امامانشان با دارا بودن مسوولیت های مهمی پیش قراولی در دعوتاز آنجایی که دستور امام و تبلیغ و جنگ وستیزف در عمق دوست و دشمن حضور یافته و هر آن با خطرات جانی مواجه بوده اند بوسیله داعی به مردم میرسد،مردم در بسا موارد داعی را پله اول یسترسی به امام و خدا میدانند.اینجاست که داعیان اکثرآ تاریخ ساز-دارای مکتب و پیروان فدایی خود بوده اند-اسماعیلیاز اینرو در مراحل مختلفه ی تاریخ شیعیان(امامیه)بطور عام و اسماعیلیه بطور ویزه گروه ها و فرقه های زیادی زیادی را با اختیار کردن....شناسیم که توسط حجتان و داعیان بزرگ شان مانند دروزی ها،نزاریها،فداییان حسن صباحف بهره ها و فقه و طریقه ی اعتقادی خاص خویش راه شان را از بقیه جدا نموده اندبا اشاره به عنوانهای فوق که نمیشود در این مقاله به جزییات هر کدام پرداخت اسماعیلیان را نباید در هیچ جامعه ی دست کم گرفت ولو اقلیت 001 فیصد هم باشد.اما همه ما میدانیم اسماعیلیه افغانستان که در حوادث چند قرن نزدیک با نام کیان و در این چها پنج دهه اخیر با نام سید منصور نادری خلط شده در بسیاری از ولایات افغانستان در موقیعت های مهم کوهی سوق الجیشی جخرافیای کشور بیش از یک میلیون نفر از نفوس بیست میلیونی کشور را تشکیل میدهند که در تحولات سیاسی اداری کشور و موازنه قدرت از چند نسل بدینسو تاثیر گذار و تعین کننده میباشند،بویزه با تبارز سید منصور نادری در صحنه سیاست و قدرت.
لذا-برای همه ی علاقمندان خارجی در مسایل و قضایای افغانستان و سیاسیون و بازیگران قدرت در افغانستان توصیه میشود که در هر حرکت کوچک و بزرگ با جلب رضایت و حمایت و پشتیبانی اسماعیلیان و از طریق سید منصور نادری حود را یک گام به هدف نزدیک بسازند.
محمد بشیر از ایلات متحده امریکا
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود
ﻣﻦ اﻳﻦ ﺑﺸﻴﺮ ﻧﺎﻡ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺭا ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺩاﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺳﻢ اﺯﺟﻤﻠﻪ ﺷﻴﺒﺮﻱ ﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺮاﺟﻬﺎﻱ ﻣﺤﻤﺪ ﺯاﻱ ﻫﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺷﺎﻥ ﺩاﺩﻥ و ﺩﺯﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﻭﺣﺎﻝ ﺩﺳﺘﺶ اﺯ ﺑﺮﻛﺖ ﻛﻤﻚ ﻫﺎﻱ اﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ ﻣﺪﺡﻭﺗﻨﺎ ﻛﻮي اﺳﺖ و ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻴﺰ اﺯﺟﻤﻠﻪ ﺩﻫﺮﻱ ﻫﺎ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻟﻌﻨﺘﺶ ﻛﻨﺪ ﺣﻤﺸﻴﺪ