رفتن به محتوای اصلی
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

مقایسه دو شخصیتی که در نشیب ها و فراز های دوره های جنگ در افغانستان نقش مثبت و منفی داشته اند، موضوع دلچسپ، اجتماعی، سیاسی و جامعه شناسی است که شخصیت ها چطور از امکانات دست داشته شان استفاده میکنند و یا بزرگترین امکانات دسته شان را از دست میدهند. مثلا سید منصور نادری را که تاثیرات منطقوی، قومی و مذهبی بیشتر از احمد شاه مسعود را داشت، نتوانست از آن استفاده بجا و درست نماید.

راست: سید منصور نادری و چپ احمد شاه مسعود

سید منصور نادری و احمد شاه مسعود دو شخصیت مربوط اتحاد شمال افغانستان بودند که هردو باهم مشابهت های دارند، ولی تفاوت زیاد میان شخصیت، عملکرد و رفتار هر دو آنقدر زیاد است که مقایسه آنها بهترین موضوع عصر جنگ افغانستان را روشن می سازد.

برای توصیح بهتر این نبشته مقایسه یی را در چند بخش (چطور بود، چطور شد، چرا و چه خواهد شد) تقسیم می کنم.

1. چطور بود؟

1. سید منصور نادری در اکثر ولایات افغانستان حتی محلات پشتون نشین مانند جلال آباد نفود داشت.
فعالیت های احمدشاه مسعود در آغاز تنها در دره تنگ و تاریک پنجشیر محدود بود.

2. نفوذ سید منصور نادری بالای اقوام هزاره، تاجک و حتی پشتون ها موجود بود.
احمد شاه مسعود بر ساحات قومی تاثیرات نداشت و تنها پنجشیر نمی توانست جای قوم را بگیرد.

3. سید منصور نادری در آغاز مردم را با زور تفنگ و تهدید تابع نکرده بود، مردم داوطلبانه از وی حمایت و اطاعت می کردند.
احمد شاه مسعود مردم را با تهدید و تفنگ تابع خود ساخت و گروه شورای نظار را اول بالای مردم تحمیل کرد و بعد فعالیت های آنرا با منافع قومش آشنا کرد.

4. سید منصور نادری با استفاده از این سادات بودن و موقف مذهبی و اجتماعی اسباب احترام مردم را نسبت به احمد شاه مسعود جلب میکرد.
احمد شاه مسعود تاجک بود که هیج نوع تقدس و القاب روحانی نداشت و پذیرش وی از طرف مردم برای مسعود دشوار تر از سیدمنصور نادری بود.

5. سید منصور نادری امکانات بزرگ مالی، جایداد و منابع مطمین و دایمی پولی را در اختیار داشت و احمد شاه مسعود از صفر آغاز کرد تا کمک های سرسام آور خارجی را بدست آورد.

6. سید منصور نادری در زمان حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب الله بیش از ده سال در ولایت بغلان و صفحات شمال افغانستان حکومت کرد که همه امکانات دولتی ، فرقه هشتاد ارتش و پست ولایت را در اختیار داشت که از طرف دولت تمویل میگردید.
احمد شاه مسعود نه تنها این امکانات را نداشت، بلکه زیربمباران طیارات دولتی در مغاره ها و مخفیگاه ها زندگی میکرد.

7. سید منصور نادری دارای مرکز فرهنگی مانند (کانون فرهنگی ناصر خسرو بلخی) و همچنان شانس استفاده از دانشمندان، نویسنده ها ، پژوهشگران، نظامیان و روحانیون را داشت.
احمد شاه مسعود تنها نهادی نظامی، سیاسی و استخباراتی شورای نظار را در اختیار داشت که همه فعالیت های فرهنگی و نظامی اش را در آن گنجانیده شده بود.
این بود خصوصیات، امکانات، توانمندی و ناتوانی دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان ، اکنون در بخش (چطور شد) تفاوت و توانمندی این دو شخصیت را در استفاده از امکات گفته شده برمی شماریم.

چطور شد؟

اکنون موقعیت کنونی و قابلیت زیست سیستم های ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود و سید منصور کیانی را با یکدیگر شان مقایسه می کنیم . در بخش اول نام سید منصور را اول و نام احمدشاه مسعود را دوم می نوشتم، در این بخش از نام احمد شاه مسعود شروع می کنم. زیرا در این بخش طرف مسعود بر منصور سنگینی می کند.
واضح است که احمد شاه مسعود کشته شد و سید منصور نادری زنده است، فکر نمی کنم زنده بودن سید منصور امتیازی بر کشته شدن احمد شاه مسعود باشد. سخن در باره موثریت کار آنهاست.

1. سیستم احمد شاه مسعود ده سال حکومت کرزی و حضور جامعه جهانی را از یک دست به دست دیگر می انداخت و کلیدی ترین مقامات دولت را در دست داشت که کرزی و جامعه جهانی قادر نیستند به آسانی آنها را از قدرت دولتی حذف کنند. این سیستم در مقابل نیرومند ترین دستگاه های غربی و شرقی در مقابله است و با دادن قربانی هنوز تاثیرات شان را اعمال می کند.
سید منصور نادری چند چوکی پارلمان را با تقلب، بی آبرویی، و جنجال برای خود اعضای خانواده اش (فرخنده زهرا نادری دخترش، سید داود برادرزاده اش) بدست آورد که هرگز نمی تواند مانند قدرت عمل کند و در حال دفاعی و ترس ، گریز و فرار زندگی می کند.

2. طرفداران احمد شاه مسعود می توانند جنبش ها، ائتلافات و احزاب را رهبری کنند یا در آنها سهیم باشند و مانند عامل و محرک در جامعه کار کنند.
طرفداران سید منصور نادری حزب نام نهادی پیوند ملی را که نمی تواند عامل قدرت باشد، ثبت کرده و تفکر سیاسی در این حزب موجود نیست.

3. ساحه نفوذ و تاثیرات مسعود از دره تنگ و تاریک پنجشیر به سراسر افغانستان پخش شد.
قدرت سید منصور نادری به چند طایفه شیبر، بهسود و نیکپی محدود گردید که روز به روز رو به اضمحلال است.

4. احمدشاه مسعود گویا قهرمان ملی می شود و سید منصور نادری قهرمان طایفه. قهرمانی سید منصور پایین تر از سطح قبیله است.

5. طرفداران احمد شاه مسعود برخاسته از یک دره، افغانستان را بدست گرفتند.
سید منصور نادری قدرت بغلان و صفحات شمال افغانستان را از دست داد و حتی در زادگاه اش دره کیان جای امن برای زندگی دایمی ندارد.

6. احمد شاه مسعود بعد از مرگش مقدس شمرده می شود. مخالفین و دشمنان مسعود از جمله حامد کرزی به مقبره مسعود رفته ادای احترام کردند.
سید منصور نادری در حال حیات احترام خود را در میان مردم و حتی مریدانش از دست میدهد.

7. احمد شاه مسعود بعد از مرگش حکومت می کند و سید منصور نادری در زندگی رو به زوال شده است.

در بخش اول (چطور بود) و بخش دوم (چطور شد) موقف ، موقعیت و فعالیت دو شخصیت اتحاد شمال افغانستان در گذشته و حال تشریح شد که گذشته و حال هر دو کاملا معکوس میباشد. هر خواننده ایکه در این نقطه مقاله برسد، سوال خواهد کرد که چرا چنین بوده است. در بخش بعدی (چرا؟) به سوال خواننده پاسخ ارائه می شود.

چرا؟

علت های که اضمحلال سید منصور نادری و پیشرفت طرفداران احمد شاه مسعود را می سازد، قرار ذیل است:

1. احمد شاه مسعود بر گروه ، همرزمان و قومش می اندیشید و سید منصور نادری بر خود خانوداه اش.

2. احمد شاه مسعود همرزمان و قومش را با قدرت و امتیازات مادی شریک می ساخت و سید منصور نادری همه امتیازات را به خانواده اش منحصر می کرد.

3. احمد شاه مسعود در سیستم کاری اش تقسیم کار و مسوولیت را ایجاد کرده بود که کار به اهل کار سپرده می شد.
سید منصور نادری در تقسیم مادیات و مسوولیت ها کاملا غیر عادلانه غیر علمی و ناعاقبت اندیشانه عمل میکرد و همه طرفدارانش را در محرومیت مطلق از امتیازات مادی و معنوی نگهداری میکرد. این کار عقده های حل ناشدنی را در میان افرادش بوجود می آورد.

4. احمد شاه مسعود از افرادش دفاع میکرد و در رشد و ترقی به آنها یاری می رساند که فضای اعتماد ، همدردی و صمیمیت را بوجود آورده بود.
سید منصور نادری از رشد و ترقی افرادش هراس داشت و نمیگذاشت که آنها شخصیت و شهرت شان را در میان مردم تکمیل کنند. هر کس داشت محبوبیت لازم را حاصل میکرد، با شیوه های مرموزی از میان برداشته می شد که مثال های زیاد در این باره موجود است.

5. هم احمد شاه مسعود و هم سید منصور نادری از خطرناکترین سیستم استخباراتی، زندان های شخصی و گروه های تروریستی را در اختیار داشتند که احمد شاه مسعود از آن بر ضد دشمنان خود استفاده می کرد ولی سیدمنصور نادری در نابودی طرفداران و دوستان خود.

6. احمد شاه مسعود در پیشبرد امور مهم، تشکلاتی داشت که از افراد با اعتماد خودش استفاده میکرد، سید منصور نادری مشاوران خارج از مردم، قوم و طرفداران را با خود داشت که آنها دلچسپی های سیاسی خود را داشتند. این مشاوران سیاسی به ارزش های محلی و مردی اهمیت قایل نبودند، از سید منصور نادری بخاطر بقای حیات سیاسی خود شان کار میگرفتند.
در بخش های فرهنگ همه کار های سید منصور نادری بدست افراد بیگانه از مردم و منطقه قرار داشت و به فرهنگیان محلی موقع رشد داده نمی شد. این کار سید منصور، محرومیت های را بوجود آورد که به تدریچ به عقده و کینه تبدیل شد و همه افراد قلم بدست با دل پرعقده از سید منصور دور شدند که اکنون سید منصور زیان های زیاد را از این ناحیه می بیند.

7. سیستم و یاران احمد شاه مسعود با وجود که دچار تجزیه و تفرقه شده اند، می توانند، در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری با کرزی که در حقیقت دشمن سرسخت هردو(احمد شاه مسعود و سید منصور نادری) است، دست و پنجه نرم می کنند، ولی سید منصور نادری بخاطر تهدید مردمش حامد کرزی را به کیان دعوت می کند که مخالفینش را بترساند. یعنی سید منصور نادری پالیسی درازمدت و دوراندیشانه ندارد، دست به تکتیک های موقت، کم دوام و گذرا می زند. زیرا مشاوران سیاسی و فرهنگی بیگانه، نبودن مغز های متفکر دلسوز و قحط الرجال، سید منصور را به وضع آشفته و سراسیکه گی مرگبار قرار داده است.

8. پایه های مردمی سید منصور نادری و احمد شاه مسعود در خارج از افغانستان هم مقایسه دلچسپی خواهد بود.
سید منصور نادری در داخل از افغانستان در برابر افراد تابع و در خارج از کشور افراد آزاد، یک سیاست دارد. او نتوانست از اصل کهنه (امر پیر- قضای مرید) خارج شود و به رهبر سیاسی هوادارانش تبدیل شود. در سیاست سازش، انعطاف، آشتی، گذشت و تحمل و پذیرش مخالفین ضروری است که سید منصور نادری در خارج از افغانستان به همان شیوه های کهنه که خصومت و دشمنی را بار می آورد، عمل می کند.
نماینده های سید منصور نادری افراد بی سواد، مغرض، پولپرست، بی ظرفیت هستند که بجای آشتی و اتفاق همیشه در پی تفرقه، تکفیر کردن دیگران، توهین و دشنام و چغلی هستند. این افراد جبهه جنگ را علیه سید منصور داغ نگهداشته و او را در خور حملات مخالفین قرار میدهند. دفاع افراد نادان به ضرر سید منصور نادری تمام می شود. آنها به جای دفاع از سید منصور نادری به سید منصور دشمنان جدید را بوجود می آورند.
با این کار سید منصور نادری نه تنها محبوبیت خود را در میان مهاجران در خارج از افغانستان از دست داده است، بلکه نسل بعدی در مخالفت با سید منصور پرورش داده می شود.
پایه های مردمی احمد شاه مسعود در خارج از کشور هنوز قوی بوده، هواداران مسعود سالگرد شهادت وی تجلیل می کنند. زیرا روند پیشبرد داعیه احمد شاه مسعود در خارج از کشور از جانب روشنفکران و اهل فرهنگ و سیاست پیش برده می شود. ولی کار سیدمنصور بدست افراد بی سواد، کم تحصیل، فاسد، چاپلوس و منافق قرار دارد که فعالیت آنها اگر صادقانه هم باشد به ضرر سید منصور نادری تمام می شود.

9. طرفداران احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در مقابل رقبای نیرومند خارجی قرار گرفته اند. برای طرفداران مسعود رقیب نیرومند سیاسی و برای سیدمنصور نادری رقیب نیرومند مذهبی از خارج. طرفدراران مسعود از امکانات استفاده کرده اند که اگر بر رقیب غالب نیایند، حد اقل عمر سیاسی شان را طولانی تر کرده می توانند. اما سید منصور نادری بجای کار خلاق سیاسی که بتواند مشکلات داخلی را رفع و در مقابله با رقیب خارجی آماده شود، "زیرکانه" پایش را در دو حلقه دام بند کرده است. زیرا او مقاومت فرهنگی، سیاسی و مردمی را از دست داده و به شکل گروهی و آنهم اشتباه آمیز عمل می کند که به انزوای خودش منتج میگردد.
رقیب خارجی طرفداران احمد شاه مسعود، پاکستان، استخبارات غربی است که به کمک کرزی می خواهند به تدریج تاثیرات آنها را از سیاست افغانستان کم سازند که قتل جنرال داود، نورجهان، سیدخیلی و غیره از نموه های بروز هدف آنها می باشد.

در حال حاضر ما سیستم ایجاد شده توسط احمد شاه مسعود را در حال مقاومت و سیستم سید منصور نادری را در حال اضمحلال می بینیم. مقاومت سیستم احمد شاه مسعود در آن است که به سیستم کاری، مستحکم تبدیل شده که مانند یک ساختار زنده و فعال عمل می کند و بدست افراد نسبتا مسلکی، با دانش و سیاستمدار پیش برده می شود.
سیستم سید منصور نادری بر اصل (امر پیر- قضای مرید) پیش برده می شود، علم، سیاست و تخصص در آن جای ندارد و گرداننده های آن افراد بی سواد، کوتاه بین و سودجو هستند که قابلیت درک و تفکیک منافع شخصی و جمعی را ندارند.

شیوه کار سید منصور نادری میان مردم بسیار کهنه است. زیرا از جانب افراد کم سواد، مطابق اخلاق و روش های طایفه و قبیله عملی میگردد. مثلا مجازات افراد که در وقت قدرت سید منصور نابودی حتمی فزیکی مخالفین بود، این کار برای سید منصور نادری هزاران دشمن انتقام گیر را بوجود آور که یک نسل پر از عقده و انتقام را در مقابل خاندان نادری پرورش داده است. در حال حاضر مجازات مخالفان سید منصور از طریق به انزوا قرار دادن مخالفین می باشد. مثلا ریشفیدان طرفدار سید منصور در جلسات طایفه یی یا قبیله یی شان فیصله می کنند که احمد شخص مخالف باید در انزوار قرار داده شود. ریش سفید یا نماینده سید منصور نادری در هر طایفه به اعضای خانواده های طایفه اش می گویند که رابطه شان را با احمد قطع کنند. به غم و شادی احمد اشتراک نکنند و احمد را در محافل و مجالس خانوادگی و قومی شان دعوت نکنند. اگر بخواهند مجازات احمد را تشدید کنند، آنرا با تکفیر یکجا می سازند. تکفیرکردن در میان اسماعیله های افغانستان اصطلاحات بسیار کهنه مانند (پیرگشته)، (بی پیر)، بی دین و غیره کار گرفته می شود.

مجازات افراد چیز فهم مطابق رواج طایفه و قبیله و تطبیق وحشیانه آن از جانب افراد جاهل و بی رحم، افراد مجازات شده را تحریک می کند که در فروریزی این دیوار های کهنه دست بکار شوند. جنگ شدید میان کهنه و نو شعله ور می شود. ارباب و ارثقال و کسانیکه خود را مدافع سید منصور نشان میدهند، از این جنگ سود می برند. زیرا مورد عنایت سید منصور قرار میگیرند، با سو استفاده از این موقف خود را میان مردم محترم وانمود می کنند و از کمک های لازم هم بهره می برند. کسیکه در این جنگ زیان می بیند سید منصور نادری است. زیرا همین افراد دلسوز و مخلص برای بادار شان دشمن می آفرینند، به دشمانش انگیزه می دهند که سید منصور نادری را هدف قرار بدهند و با چاپلوسی سید منصور نادری را به اشتباهات جدید ترغیب می نمایند. به این طور به تجارت شان ادامه میدهند.
در بخش (چرا؟) علت های تفاوت و پیامد های کار احمد شاه مسعود و سید منصور نادری در ترازوی عملکرد آنها وزن گردید، اکنون در بخش آخر (چه خواهد شد؟) نتیجه گیری می کنیم سیر داعیه مسعود و منصور به کجا می رود؟

چه خواهد شد؟

اول: اگر سید منصور نادری دست به اصلاحات بزند در سسیتم کارش تغییرات وارد کند، معجزه خواهد بود که من به این معجزه باور ندارم.

دوم : اجرای اصلاحات آنقدر ناوقت شده که به یک انقلاب ضرورت دارد.

سوم: سیدمنصور و افرادش استعداد اجرای این انقلاب را ندارند. آنها در اجرای این کار مستعد نیستند. ورنه سیدمنصور نادری اضمحلال سیستم خود را تا آخرین لحظه های حیات تماشا خواهد کرد و با رفتنش از دنیا بعد از هرج و مرج کوتاه مدت میان اعضا خانواده اش که از سیاست بی بهره هستند، به سیستم و داعیه سید منصور نادری نقطه پایان گذاشته خواند شد.

طرفداران احمد شاه مسعود به احزاب سیاسی زیاد تقسیم می شوند که هرکدام تا دیر زمانی در وفاداری با آرمان های احمد شاه مسعود فعالیت خواهند کرد.

حالا که افغانستان در کشاکش تغییر نظام سیاسی و بقای نظام ریاستی قرار دارد، فقط آن جنبش یا نیروی سیاسی می تواند در آن نقش داشته باشد که با پختگی سیاسی مجهز باشند. تفنگ و تکفیر کردن جایش را به کار سیاسی میدهد. در سیاست نه تنها مردم مهم است، به مغز های متفکر سیاسی سوق دهندة مردم نیاز بیشتر میگردد.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

180 دیدگاه
ناشناس

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

سلام بدوستان و اهل خرد!
بجواب آنعده قماشان که نا سنجیده و نا آگاهانه در مورد بزرگ مرد که یک عمر را صرف خدمت به مردم و میهن اش نموده است، حرف های عاری از حقیقت زده اند:
تـرا مـن اهـل کـافـر میشـناسـم
زکافر هـمچـو بـد تر میشـناسـم
توئی گبر لعین چون مشت دجال
تـرا اهــل ستـمـگـر میشـناسـم
گــریــبــان خـــرد را کـردۀ چــاک
ترا رسـوا و بی سـر میشـناسم
به پیـشـگـاۀ خبیسـان ستــمگـر
تـرا مـانـنـد چـاکــر مـیـشنـاسـم
توئی داغ سـتـم بــرپــیـکـر قـوم
درون سینه اخـگـر میـشـنـاسـم
نه از دنـیـا خـبـر داری نـه از دیـن
تـرا بیـدیـن و کـافـر میشـناســم
نــداری لایـــق شــاۀ کـــیـــان را
ترا درویش هــر در میـشـنـاسـم
سید منصور پیر و مرشید ماست
او را پیشوا و رهبر مـیشـنـاسـم
او مـردِ بـا وقـارِ شان و شـوکـت
او را سـردار و سـرور میشناسم
همیشه بهر ایـن ملـت پـریشـان
او را غمخوار کـشور میـشناسـم
بزرگمرد و ادیب و بـا سخـا است
او را من پـور حـیـدر مـیشـناسم
بــوَد او ســیـد و سـادات عـالــم
او را نسـل پـیامبـر میـشـناسـم
که (عمران) میـزند حرف حقیقت
خــدا را حــق و داور میشـناسـم

طغیان

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

به جوال گل احمد نام و امثالش!
لوچک های بی پـدر نام نیـاکانـت کجـاسـت
گشتۀ چون متعبر آن بانـد دزدانـت کـجاسـت
بی سر و سامانـه هـردم رو بـه هـر در مـینـهـی
برتنت کالای چرکین رهـبر و خانت کجاست
چار قیران از پول نقد خـواجـه هـا بگرفـتـه ای
میـکنـی غو غو به من گو لقمۀ نانت کجـاست
هر کجـاه مـحـراب را یـابـی پـلسـتر مـیـکـنی
لاف بـی حـد میـزنی آئیـن اسلامت کجاست
مـکـی ها در محـفـل رقاصی چرخـک میـزنند
گـرتـو اسـلامی همانـا صوت آذانت کجاست
تا بکی این خـردوانـی هـای نـنـگیـن میـکـنی
تو زپا افـتـادۀ آن مـرد مـیـدانـت کجاست
شیـمـۀ تریـاک گـویـا از دهـانـت شـسـتۀ
آن تـعـفُن کثـیف روی دنـدانـت کـجـاسـت
تا بکی این قیرط و فیرط و خود ستائی میکنی
زنده گی بین آغـیل همـچو حیوانت کجاست
طنز جالب را ز"گمنام" سخن چـیـن گـوش کـن
خانۀ مخروبه و آن چـاکِ دامـانـت کـجاست
گـر نـبود آغـای منـصور جمله تکفیر میشدید
همچو منصور تاجدار و شاۀ دورانت کجاست

غلام حضرت

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

قصه آموزنده ای از علی (ع) به گل احمد و یاران نادانش:
دین نمایان بیخرد!
این من بودم و تنها من بودم که خط بزرگی که از ناحیه این خشکه مقدسان متوجه میشد را درک کردم.
پیشانی های پینه بسته اینها، جامه های زاهد مابانه شان و زبانهای دایم الذکر شان حتی اعتقاد محکم و پا بر جایشان نتوانست مانع بصیرت من گردد.
علی (ع) از چی کسانی سخن میگوید؟
خوارج!!!!!!!!
اولین خروج خوارج به زمان پیامبر(ع) باز میگشت،آن زمانی که "هرقوص بن زهیرو"ذوالثدیه" به نحوه تقسیم غنایم توسط پیامبر اعتراض کردندک((عدالت کن)) و اینان از بزرگان خوارج بودند، در پاسخ، پیامبر (ص) فرمودند:
اگر عدالت نزد من نباشد در کجا خواهد بود؟وکسانی که عدالت(صفتی از پیامبر)را به زیر سوال بردند،با علی (ع) چی میکنند؟ خروج! سرکشی! طغیان ! خروج خوارج در ابتدا رنگ سیاست داشتفاما کم کم برای خود اصول عقایدی تنظیم کردند و به صورت یک فرقه مذهبی در آمدند،مذهب خوارج تحت عنوان وظیفه امر و نهی از منکر بوجود آمد،بی آنکه شرایطش را داشته باشد.
بصیرت در دین و بصیرت در عمل!
آنان نه بصیرت دینی داشتند نه بصیرت عملی بلکه در اساس منکر بصیرت در عمل بودند،امر به معروف و نهی از منکر را امری تعبدی میدانستند و مدعی بودند آن را باید با چشم بسته انجام داد، و دیگر چی؟ هر کس مرتکب گناه کبیره ای مثل دروغ،غیبت یا شرب خمر میشد،او راکافر و بیرون از اسلام بر میشمردند و مستحق خلود در آتش.
اما چرا مردم به حرف آنان اعتماد میکردند؟آنان کار هایی خوبی هم داشتند،مبارزه گر و فداکار،عبادت پیشه و متکلف بودند و بی میل به دنیا و زخارف آن،دست به گناهی منی آلودند و از هر که دست به گناه میزد بیزار بودند.
حق با علی (ع) بود.آنان مجموعه ای از زشتیها و زیبایهای فربینده بودند که هرکسی یارای مقابله با آنان را نداشت.
شیوه مقابله با عابدان بی بصیرت
آگاه ساختن افکار مردم نسبت به اینگونه انحرافات و اینگونه افراد از یکسو،سعی در ارشاد،هدایت و فرصت باز گشت دادن به این اشخاص از سوی دیگر،بهترین روش مقابله با عابدان بی بصیرت است.
علی بزرگمرد غیرت و جوانمردی ، خوارج را در بیان افکار شان آزاد میگذاشت.خود و یارانش در برابر دیدگان مردم با آنان بحث و مناظره میکنند.مردم مجاب میشوند و آنان توهین میکنند،اما دریای صبر و حلم علوی،توهین های آنان را در امواج سینه اش فرو میبرد و تحمل میکند.همین است که 8 هزار نفر از لشکر 12 هزار نفری خوارج در جنگ نهروان به او میپیوندند.علی این شیوه را تا به آنجا ادامه میدهد که افکار عمومی آماده برخورد با خوارج گردد و سر انجام این مردم باشند که از او بخواهند که دیگر با ایشان مدارا نکند و جامعه را از شر این گروه پاک گرداند.
از مقابله با این افراد چی هدفی را دنبال میکنیم؟!
شاید که مقابله کنندگان با این افراد که در نیتشان صادق هستند،ابزار دست دشمنانی قرار گیرند که حتی در نیت هم چالاکی دارندفو مولا علی این نکته را چی خوب میداند:
پس از من خوارج را نکشید،زیرا آنکس که حق را میجوید و خطا میرود همانند آنکس نیست که باطل را میجوید و آن را در می یابد.
اگر چی نعره های انکار خوارج،مسجد کوفه را پر کرده بود و همه جا بر ضد امام شعار میدادند،اما تا هنگامی که دست به خون مسلمانان نیالودند،در کوفه آزاد بودند>پس از آن بود که پهلوان غیرت و بزرگی،چون طوفانی بر آنان شورید و دستشان را از پنین اقداماتی کوتاه کرد.
چرا باید با ایشان مقابله کرد/
حماقت و جهالت چون پرده ای جلوی چشمان آنان را فرا گرفته بود و چون نا بینایانی راه به میان دشمنان میبردند.
به فرموده علی

ناشناس

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

آقای فاضل سنچارکی!
شما یک مقدارازواقعیت راخوب بیان نموده اید ,تاآنجاکه شان ودبدبه وجلاخیره کننده آقای منصور رادرکیان به تصویرکشیده اید ,والبته که شکوه بارگاه سلطانی این خاندان بسی بیشتر ووسیع ترازآنست که به نگاه های گذرا وکم فرصت مهمانان جلوه گرافتد,ولی از شما به عنوان یک ژورنالست وگذارشگر وتاجاییکه من میشناسم آدم روشن توقع این بود که ازخانه های محقر ومردم فقیر وزندگی مشقت باربیرون از قصر شاهانه کیان هم یادی مینمودید,اگر آن جنرالان پول باران شده وآقایان دیگری که در مخیله شان فقط دادوستدهای سیاسی -نظامی وسبک وسنگین سازی معامله شان جایی برای اندیشه وتامل نمیگذاشت چشم تیزبین یک ژورنالست نباید ازدید زندگی دشوارآن توده مردم که فراهم گر آن شوکت خیره کننده دربارشاه کیان اند غفلت می نمود.
باشما موافقم که سید منصور آدم زیرک وموقع شناسی است که البته این احساس ویامهارت راازپدروپدرکلانهای شان تمام وکمال به ارث برده اندواین که این آقا باهرکسی همانست وباهرکسی به شیوه خودش میسازد راست است ,منافع وتداوم زندگی سلطان گونه این راحکم میکند که باید باهرکسی ساخت وهربیگانه ای راباپول ویامهمانی های خیره کننده ویاهم باهروسیله ای ممکن وغیرممکن راضی وخشنودساخت ,رسم خودکشی وبیگانه پروری سید کیان رسم تازه ای نیست ازآغاززندگی آین آقایان ناقل تاهمین حالا این آیین آنانست ,شمایان نه مهمانان عزیز اول منصور (مشهوربه خان آغاصاحب)بوده اید ونه هم مهمانان عزیز اخیروی ,ازکنارآن کلبه های به هم ریخته مریدان وازلای مزرعه جووگندم وشالی آن مردم سخت کوش وجنده پوش وجبین سوخته بسیاری ها حتی شاهان وروسای جمهورره به آن قصرهای اثیری کیان برده اند بدون اینکه به ذهن مبارکشان لمحه ای هم خطورنماید که خون دل این سیه روزهااعمارگردربارسلطانی کیانست.
این آقایان باهمه ساخته اند وکوشیده اند همه راراضی نگهدارند باتنظیم های جهادی مجاهد بودند ,باجنرالان روس هم پیک وهم بساط بودند باجنرالان خاد رژیم کارمل-نجیب خادیست بودند ,بارشیددوستم وقومندانان وی جنبشی بودند,باشورای نظار شورایی بودند باآقای صبغت الله مجددی ,پیرومجددی شدندوبه همی گونه ..........
وحالا جلودارآقای کرزی شده است تابنگریم بعدازاین نوبت به کی میرسد.
ولی نقطه ایکه مااسماعیلیان افغانستان باآن مخالفیم یکی هم همین هرجایی گری وبه سازهرکی رقصیدن وبه آستان هرکه افتادن این روحانی نمایان است ,این ها که ادعای دروغین روحانی بودن وپیشوای اسماعیلیان افغانستان بودن رادارنددرتمام زندگی شان دارای هیچ اصول وقواعد وعقایدی نبوده اند ,فقط برای حفظ منفعت ومنزلت شان به هرسازی رقصیده اند ,آنچه که شما وبسیاری های دیگر ازآن به عنوان های ,,روابط خوب,,ویا,,مردم داری,,وحتی انقلاب درروش حسن صباح ,,یادنموده اید.
آقای سنچارکی!
درست است که این چنددهه جنگ وویرانی شیرازه هرچه که درکشورداشتیم ازهم پاشید ,تحولات بیشماری رخ نمودکه همه چیزرادگرگون ساخت ولی اصول ومعیارهای انسانی نباید فدای معاملات روزگردد,وجدان انسانی چیزیست که دربدترین حالت هم همچوقاضی بی گذشت باآدم است ومعیارهای روشنفکر وروشنگری این نیست که شمادراین نوشته تان به نمایش گذاشته اید.تاحالا نوشته ها وصحبت های شمارانه به عنوان سخنگوی جبههتان بلکه به نام فاضل ژورنالست وروشنفکر میخواندم وگوش میدادم ولی بعدازاین نوشته شما دروصف یکی از قلدرترین انسان کشور به نوشته ها ومصاحبه های شما باتردید برخوردخواهم نمود.درست است که این آقای ابن الوقت وبازیگر بی اصول عضوبه اصطلاح جبهه شمااست اما شمانباید واقعیت هاراقربانی مصلحت سیاسی زودگذرتان کنیدوهم باید بدانیدکه منصورکیانی دیگر آن گرداننده بلامنازع امورات اسماعیلیان افغانستان که شماوبسیاری دیگر راخیره ساخته بودنیست ,این بود حالا ریخته وشکسته است .
بااحترام

مختار

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

باپوزش از خوانندگان محترم نوشته فوق به آدرس آقای سنچارکی رامن بنام مختار نوشته ام وهرکه اگر
بخواهد ابراز نظری نماید بنام مختار مخاطبم قراردهد.
ممنون

Gulahmad
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

آقای مختار! تحلیل بجا، درست ومحققانه ی از نوشته ی آقای سنگچارکی نموده اید ومجالی برای نوشته های اضافی نگذاشته اید، اما من میخواهم روی یک موضوع آقای سنگچارکی کمی تأمل نمایم. آقای سنگچارکی فرموده است:" آن اسمعیلیان کجا شد که من دیده بودم که قدر این رهبر ملی و سیاسی خویش را فراموش کردند." آقای محترم! اسماعیلیان قدر رهبر ملی وسیاسی !!! خودرا فراموش نکرده اند بلکه این آقای سید منصوربود و هست که قدر خدمات بی شائبه، فداکاریها، جانبازی های صادقانه ی اسماعیلیان را ندانست و آنهمه فداکاری و ایثار را دربوته ی فراموشی سپرد. سید نادر خان پدر وی آنگاهی که از بدست گرفتن کلانی اجداد خود عبد الهادی یاد میکند در تاریخ غریب از قول عبدالهادی مینویسد: " به شما معلوم است که بدون از درویشی و فقیری دیگر پیشه و کسب ندارم صبح اگر چیزی بدست آید شام خرچ میشود." آری این اسماعیلیان صداقت کیش بودند که این طبقه ی گدائی گر را به مکنت وجاه وجلال رساندند،همین اسماعیلیان بودند که به کمک وحمایت اجداد اینها که در کولاب بخارا در حالت آوارگی و پناهندگی بسر میبردند، شتافتند واز برکت پول نذورات، ده یک، سر خرمنی، چراغی و دست بوسی اسماعیلیان بقول سید نادر خان مانند امیران زندگی میکردند.فراموش نباید کرد که دران هنگام پول کاغذی وجود نداشت دادو ستد توسط سکه صورت می گرفت، اسماعیلیان جانباز با قبول ریسک وخطر جان خریطه های سکه را تا آندیار انتقال میدادند . بخاطر همین اسماعیلیان بود که هنگام سلطنت نادر شاه به پدر سید منصور فرمان ژاندارم سمت شمال داده شد و او هم سه هزار اسماعیلیان مسلح را به جنگ اولیا قل سمنگانی فرستاد وسه هزار دیگر را به جنگ ابراهیم بیگ لقی مبارز وآزادیخواه ازبک اعزام داشت. ببرک کارمل ونجیب و رژیم اشغالگر روس هم میدانستند که یک تعداد از هزاره ها ی اسماعیلی قاطعانه پشت سر سید منصور استاده است، لذا اورا به نوکری خود قبول کرد و تشکیلات نظامی و سلاح ومهمات مدرن را در اختیار او گذاشت. در غیر آن دهها سید با دانش، عالم، واعظ، ومتبحر وجودداشت که مورد الطاف رژیم کمونیست قرار نگرفتند. اگررژیم کمونیست سید منصور بی دانش، جاهل و بیسوادرا به نوکری خود پذیرفت، بخاطر حمایت و، پشتیبانی وسر سپردگی اسماعیلیان بودنه چیز دیگر. بهمین ترتیب اگر دوستم اورا عضو جنبش ملی اسلامی خود ساخت، اگر احمد شاه مسعود روی الطاف به او نشانداد، اگر حزب وحدت و حزب اسلامی حکمتیار اورا در جرگه ی خود راه داد، بخاطر حمایت اسماعیلیان بود نه وجوه دیگر. اگرحمایت بیدریغ اسماعیلیان نمی بود او با پسران معتاد وشرابی و زنباره و چند ناکاره وبی عرضه ی که در گردو پیشش بود خواب تشکیلا ت ملیشه ی را هم دیده نمی توانست چه رسد به اینکه تشکیلات ملیشه ی خودرا بالاتر از نظام هدفمند حسن صباح بشمارد.اما با وجود اینهمه حمایت مالی و جانی اسماعیلیان، سید منصور جفاهای غیر قابل اغماضی نسبت به اسماعیلیان نمود، بزرگان و افراد معززاسماعیلیه را که به او مشوره نیک میدادند با تفنگچه خود بدهانش فیرکرد وشهید ساخت، شخص محترم دیگری را بدهن سک خود انداخت و با تحقیر فراوان اورا شهید کرد، عده ی که بااو اختلاف نظر داشتند ( البته اختلاف آراء و نظر در هر نظامی یک اصل مسلم وقبول شده است که باید از طریق گفتگو ومذاکره حل شود) آنهارا به کیان احضار وبدست خود شان قبر های شانرا حفر وزنده بگور کرد. کسانیکه در بین جامعه به تبارز شخصیت پرداختند، به نحو از انحا سر آنهارا زیر بالَش کرد.همین اسماعیلیان سر سپرده توهین ها، نام های زشت و چندش آور "غالی" و " غلات" و" مشرک وبیدین" غیره وغیره را بجان خریدند، روغن داغ شدند، باسگ یکجا بسته شدند، ولی باوجود که اصل تقیه در مذهب شیعه پذیرفته شده است،تقیه نکردند و از رفض گفتن سید کیان اباورزیدند. این همه وفا وفداکاری اسماعیلیان وآنهمه جفا ی سید منصور کیان.
اما " رهبر ملی وسیاسی" آقای سنگچارکی عنوان های بس بالا بلندی را نسبت به سید منصور بکار برده است، زیرا رهبر ملی کسی است که از متن جامعه بر خاسته باشد ومشترکات اجتماعی و انسانی باآحاد مردم خود داشته باشد تا بتواند الویت منافع مردم خودرا نسبت به منافع خانوادگی،خویشاوندی، رفیقی و مصلحتی برتر ومرجح بشمارد. طبقات بالای جامعه وقشر حکمران هیچگاهی رهبر ملی شده نمی تواند. ولی سید منصور را" رهبر سیاسی" خواندن توهین به سیاست است. برای اینکه بار ها گفته شد که سید منصور سیاست مدار نه بلکه "سیاست باز" است، ودر اصطلاح سیاسی به چنین اشخاصی عنوان " فاحشه ی سیاسی " بکار رفته است. زیرا او از کوچه ی سیاست هم گذر نکرده و با الفبای سیاسی بکلی بیگانه است. اگر امروز سید منصورفاقد دانش وبی تحصیل خود را مطرح قلمداد میکند، بازهم یکتعداد از اسماعیلی ها هستند که روی برخی ملحوظات از او حمایت می کنند. البته با آگاهی وخود شناسی همین گروه مطرح بودن سید منصور نیز خود بخود به صفر تقرب خواهد کرد.با احترام

حقبین

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

آقای سانچارکی!
الهی دستت بریده باد !
چقدر وجدان ناپاک میباید که بخاطر مصلحت سیاسی ، تن به چنین ذلتی باید داد. ثابت ساختی که یک جهادی هستی تا یک ژورنالیست واقعبین.
راستش ، چه و کجارا نشانه رفتی؟

امرالدین

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

به جواب گل احمد
شما گفتی که جناب الحاج سید منصور ناری قدرت سابق را ندارد.به گفت خودت که حسام الدین و سید ظاهر را نگذاشت
که به یک مقام منسوب شود.این قدرت نیست پس چیست.الحاج سید منصور نادری در عرصه سیاسی .فرهنگی .مذهبی اجتماعی وبین المیللی جای خود را دارد.2.راجع به بسم الله عطاش .تو گفتی چاقو کش. عطاش کسی بود که ده سال
همراه الحاج سید منصور نادری مبارزه کرده به تحریک شما.که ایشان سردار شما بود. بعد از این که حقیقت را درک کرد از صف شما برید.حاله شما بگوید که عطاش چاقو کش است. شما چیکاره استی.تو همشیه سوال میکنی جواب اش را از نوشته خود در یافت کن.تا جای که من معلومات دارم نیم ازشما ترخص خود را از فرقه 80 گرفتن البته در خانه خود.این یک خدمت نیست . شما در 5 روز هویت تا را افشا کردید
ادب پیراه نادان داناست خوش انکواز ادب خودرابیاراست
نه دارم ان مسلمان زاده را دوست که در دانش فزود از ادب کاست
با احترام
امرالدین از سوسیس

آنلاین : http://کابل پرس

سنگ شکن
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

به جواب آقای امرالدین!
یا از حقیقت آگاهی نداری، یا عقیده ات نسبت به آقایت ذهن و چشمانت را کور ساخته، و یا هم عمداً دروغ سرای میکنی و بادارت حقیرت را بزرگ جلوه میدهی. بگذار نمونه ای از قدرت آقایت را درینجا بصورت مختصر بیان نمایم.
بعد ازینکه سید سعادت پسر سید منصور قرار داد معدن قره ذغن بغلان را بدست می آورد، بنا به دستور سید منصور، تمام چاکران و مریدان سر سپرده وی در آنجا استخدام میکند. مردم محل ازین عمل او سخت خشمگین گردیده و خواستار استخدام مردم محل بجای افراد بیرونی میگردند. وقتی پیشنهاد آنها پذیرفته نمیشود، دست به تظاهرات میزنند، و فعالیت معدن قره ذغن را معطل می سازند. سید منصور از عمل آنها سخت ناراحت شده، نمایندگان مردم قریه قره ذغن را به کابل دعوت میکند.
وقتیکه نمایندگان به خانۀ سید منصور حاضر میگردند، سید منصور یکجا با سید سعادت به ملاقات آنها رفته و خطاب به نمایندگان میگوید: "خون سید احمد برخور دار و ابراهیم آرزو و شاقدم خان و دیگران تان هنوز در دستم نخشکیده. اگر آرزو دارید به سرنوشت آنها گرفتار نشوید، با من مقابله نکنید و در غیر آن شما هم از آنها بیشتر نیستید".
این سخنان سید منصور برای حاضرین گران تمام میشود و شخصی بنام عبدالرسول و یا غلام رسول (با عرض معذرت که نام این بزرگوار دقیق به خاطرم نیست) که نماینده مردم قره ذغن میباشد با بی پروایی تمام میگوید. "اگر خواهان قتل ما هستی، پس عجله کن که ما خود به خانه ات آمده ایم. ولی متوجه باش که تصمیم مانرا گرفته ایم وکوچکترین ترس از تو و خاندانت نداریم."
بعد از بحث های داغ، دامن سخن را سید سعادت میگیرد و خطاب به پدرش میگوید: "شما گفته بودید که متوجه همین عبدالرسول نام باش و من هم ماهوار مبلغ 300 دالر امریکای برای خودش معاش میدهم و فرزندانش را نیز به کار استخدام کرده ام. دیگر نمیدانم که این احمق چه میخواهد"
عبدالرسول به سید سعادت میگوید: "هرچه دلت میخواهد بگو و بکن و اگر به قریۀ ما بخاطر معدن آمدی باز همرایت کار دارم".
بالاخره جلسه سید منصور بانمایندگان مردم قریه قره ذغن نتیجه نمیدهد و سید منصور به نمایندگان میگوید که با استفاده از زور کار استخراج معدن را شروع میکند.
وقتیکه نمایندگان به قریه شان باز میگردند، سید منصور به سید زمان که معاون آمر امنیه ولایت بغلان میباشد زنگ میزند و نام عبدالرسول و شش نفر دیگر را میدهد که آنها را دستگیر نموده و به جرم خایینین ملی مجازات نماید. سید زمان با سه چار رینجر پولیس به قریه قره ذغن میرود وکوشش دستگیری شش نفر ذکر شده را میکند. مردم قره ذغن دوباره جمع میشوند و به سید زمان میگوید که آنها بیشتر از صد نفر هستند و میخواهند خود به کابل بروند و در مقابل پارلمان افغانستان تظاهرات. سید زمان به سید منصور زنگ میزند و در مورد تصمیم مردم به او آگاهی میدهد. سید منصور میگوید فورا به پلخمری بر گرد.
ازین واقعه چند روز میگذرد. سید منصور یک گاو میخرد و با پسرش به خانه عبدالرسول میرود و مردم را نیز دعوت میکند و از مردم پوزش میخواهند. و در ضمن میگویند که تمام کارمندان فعلی را اخراج و بجای آنها مردم محل را جابجا مینمایند. مردم ازین خبر خوشحال میشوند وبعدا هم چنین میشود.
هدف از بیان این واقعه این بود که سید منصور اکنون توان مقابله با یک قریه کوچک را ندارد چه رسد به دیگران. اگر فرصت بود یکی دیگر از خوار و زبون شدن پیر فرتوت ات را مینگارم.

مختار

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

امرالدین جان !
این گفته از من است نه ازبرادر گل احمد خان ,نمیدانم چرا فقط نام گل احمد راهریکی شما علاقه داریدکه تکرارنماید.
مختار

Ehsan

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

برای اینکه آقای گل احمد سرو پودینه ای خانواده ای نادری را فاش کرده است ومیکند، تیر او خوب به اصل هدف اصابت کرده است، ازینرو اینها در خواب هم نام گل احمد را تکرار میکنند. هرچه بدو بیراه بوی نثار میکنند، او مؤدبانه واقعیت هارا نوشته و دغلبازان را معرفی میکند. امید میرود درین روشنگری خود ادامه دهد.

مبارز

مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

بنام آنکه هســتی نام از او یافت فلک جنبش زمین آرام از او یافت
باز هم سلام های پر از محبت و صمیمت خود را نثار شما هموطنان عزیز مینمایم.
بنده باز هم بعد از مدتی از طریق سایت گوگل به همین سایت خبری تحت نام کابل پریس برخوردم.
تمام مطالب ارسالی را مطالعه نمودم خوشحال شدم که بسیاری از دانشمندان ما برادران ما حق گفته اند و واقیعت ها را بازگو کرده اند.
بنده منحیث یک فرد اسماعیلیه از سخنان برادران گرامی و دانشمند ما آغای سید فاضل سانچارکی معين اول وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان ، محترم پروفيسور حميدالله "ويدا" رئيس عمومی تربيه معلم وزارت معارف افغانستان و دیگر برادران ابراز سپاس و قدردانی مینمایم .
شما خود دانشمند هستید ، شما خود فرهنگ پرور هستید و شما خود یک شخصیت هستید که سخنان ارزشمند تان را راجع به یک شخص خیر اندیش ، خدا جو ، وطنپرست و مذهبی چون جناب معظم الحاج سید منصور نادری رهبر و پیشوای بزرگوار ما آنگونه ابراز کرده اید که هر حرف شما بیانگر حقیقت بوده که در تاریخ افغانستان رقم خورده است. بنده باز هم از سخنان شما اظهار شکران نموده و به شخص شما احترام و حرمت میگذارم.
اما راجع به سخنان چند تن کسانیکه نمیدانم چرا نظاکت انسانی و اسلامی را رعایت نمیکنند و بخصوص شخصیکه خود را الیاس ثنا معرفی کرده است.
احسان نام گل احد و سایر افراد مجهول الهویه! ما همه اسماعیلیان واقعی این را میدانیم که رهبر و رهنمای ما و اسماعیلیان جهان بیشک که حضرت شاه کریم الحسینی است که فعلاً امام حی و حاضر ماست.
اما جناب الحاج سید منصور نادری شخصی است که چندی قبل از هدایت و اوامر آن امام زمان فرمانبرداری نموده اسماعیلیان افغانستان را از بدبختی های جنگ ، ناامنی و دیگر مباحثات نجات داده است که اگر خدمات الحاج سید منصور نادری و پدران او نمیبود امروز از اسماعیلیان در افغانستان نام و خبری نبود.
اگر امروز اسماعیلیان افغانستان زنده و سر بلند است از برکت همین سید منصور است ، اگر کسانیکه امروز در بین مردم به افتخار میگویند من اسماعیلیه هستم و یا اگر چند تن از اشخاص مرتد و لعین چون تو به این گونه حرف های دور از واقیعت و دور ازانسانیت میپردازید همه و همه از برکت همین رهبر بزرگوار ماست.
تو احسان نام و گل لهد از پدران خود بپرس که چرا در قدیم از اسماعیلیه بودن خویش انکار میکردند و تو خودت در آن وقت کجا بودی که مردم افغانستان در زیر تازیانۀ ستم ظالمان در دورۀ انقلاب جان میدادند پس همین سید منصور بود که مردم را از دام مرگ ، بدبختی و جانباختن نجات داد و مردم اسماعیلیه را در افغانستان رسمیت و هویت بخشید که ما همه مدیون لطف احسان شان هستیم نه مانند تو احسان فراموش.
و نوشتۀ که الحاج سید منصور نادری خود را همیشه رهبر اسماعیلیان افغانستان جلوه داده است نا انسان نادان: آیا فراموش کردۀ که از گذشته ها تا به حال از دوران سید شاه عبدالهادی جد بزرگوار ایشان تا به امروز همین خاندان از طرف امامان ما مسئولیت اسماعیلیان افغانستان را به دوش داشته اند .
و از طرف دیگر جناب الحاج سید منصور نادری در افغانستان خدمات ارزندۀ را انجام داده است که من به صراحت میگویم این گونه کار نامه ها را در گذشته های دور تنها و تنها حکیم ناصر خسرو بلخی حجت خراسان و یا حسن صباح حجت اعظم و رستا خیز الموت برای اسماعیلیان انجام داده بودند که به همین منظور امروز همه مردم جناب ایشان را رهبر و پیشوای خود میدانند.
تو خودت بلکه به خواب غفلت فرو رفتۀ که راه و آداب انسانی و اسلامی را فراموش کردۀ.
ما امام حاضر خود را به مقامش میشناسیم و پیر و رهبر خود را به جایش.

مجید
مقایسه دو شخصیت در اتحاد شمال افغانستان: سید منصور نادری و احمد شاه مسعود

جهانگیر ازتورنتو ویامبارز فعلی !
این سایت سیاه گر ی تواز شعر ایکه خلاف واقع است شروع شده است ,علوم امروز ثابت نموده است که فلک درکل ثابت نیست ؛سیاره گان درحرکت اند ,ستاره گان که ثوابت به شمار میروند در حرکت درونی وکهنه ونوشدن اند ،نظام شمسی وملیاردها نظام دیگری درتغیر وحرکت اند ؛کهکشان راه شیری وملیاردکهکشان ها درتغیر ودگرشدن ومردن وزادن اند وجهان پیوسته درتغیر وحرکت است وزمین ایکه تو ومن درآن هردومی زییم علاوه از تغیرات جیوفزیکی و..... درگردش وضعی وانتقالی دایم وهمیشگی است که لحظه ای قرارش نیست.
آن شعر کهنه شده است وچسپیدن شما نشان از بیخبری تان دارد.
خداوند بالاتر وبزرگتر وزیباتر ازتصویر آن شاعر که انسان خوب وبانیت درست ولی درک نادقیق بوده وتوکه شعر اورا شعارخودساخته ای میباشد.خالق کون ومکان راجایی درانحصارگوشه ذهن های کوچک نیست .
بعد ازاین یاسخن سنجیده گو یاباش خموش ای.....

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 180 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس