کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > فرهنگی > خدای خوب، خدای بد و خدای هولناک؛ یونان: فرهنگی که در آن مهربانی خدا است

خدای خوب، خدای بد و خدای هولناک؛ یونان: فرهنگی که در آن مهربانی خدا است

يكشنبه 28 اوت 2011, بوسيله‌ى جعفر رضایی

مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد عنوان بالا نمی باشد و بلکه بخشهای از ملاحظات اوست. برای خواندن کامل این مطلب و مطالب شبیه این لطفاً کتابهای آرامش دوستدار را بخوانید.

چون هدف فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، من این مطلب را بدون هیچگونه دخل و تصرف از متن کتاب "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" برگزیده و تایپ نموده ام. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام کتاب بعنوان نمایه درج شده است.

نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.

جعفررضائی

محمول بودن خدا در پنداشت دینی یونانی

نویسنده: آرامش دوستدار

اهورامزدا، سرور دانا، که خدای زرتشتی است، آدمی را برای برقراری نظام راستین در رویداد جهان یار خود می سازد و به این یاری متعهد می نماید. یَهوه، خدای یهود، اسراییلیان را چون قوم خود بر می گزیند و با آنان عهد می بندد که فقط او را بپرستند، تا او در عوض̊ رفاه و امنیت آنان را تأ مین کند. خدای مسیحی پدری ست که آدمی را چون فرزند در دامن عطوفت و بخشایشش رستگار می نماید. خدای اسلامی رب است و آدمی بندۀ بیکس او با همۀ پیامدهای این مناسبت. در چنین مناسبتی خدای اسلامی از بنده اش انتظار فرمانبرداری بی چون و چرا دارد و با "وعد" و "وعید" به فرمانبرداری و سرپیچی او پاسخ می دهد. با وجود این تفاوتها وجه مشترک این خدایان این است که همه تشخص دارند و مرید [اراده کننده] هستند. آدمی در میدان فراگیر این تشخص و اراده عملاً و نظراً کانون اشتغال آنان است. همین خدای متشخص و مرید است که ابن سینا، دیگر "فیلسوفان" و متکلمان "واجب الوجود" می نامند...

اگر در اینجا از واژۀ "خداوندانه" با افزودن پسوند "گی" ترکیبی چون "خداوندانگی" و خداوندگاری می سازیم صرفاً برای این است که به وسیلۀ این ترکیبها بتوانیم در زبان خودمان از نظر معنا و منظور به الگوهای مربوط و به دست داده شده از زبان یونانی و آلمانی اندکی نزدیک شویم. بدینسان تنها قصد ما از آوردن آن ترکیبهای فارسی که در ساختگونگی شان با نمونه های معنایی یونانی در واژه های الگویی شان تا اندازه ای بخوانند، این است که راهی به نگرش یونانی در چنین ارتباطی بگشاییم. این راه، یا در واقع تنگراه، باید بتواند ما را از دور هم شده به درک تفاوت بنیادی میان پنداشت یونانی از خدا و پنداشت غیریونانی آن، پنداشتی که زرتشتی، یهودی، مسیحی، اسلامی که مآلاً از آن ما نیز هست، به گونه ای قادر سازد...

ترتب سه جزء در زبان فارسی موضوع، محمول و رابطه است. بنابراین "سقراط دانا است" یا "سقراط دانا نیست"، صورتهای ایجابی و سلبی از یک گزارۀ منطقی اند. از جنبۀ سلبی این گزاره در اینجا صرفنظر می کنیم، و فقط به جنبۀ ایجابی آن می پردازیم. اگر به جای "سقراط" که موضوع باشد "خدا" بگذاریم، گزارۀ ما می شود: خدا دانا است. می توانیم به جای "دانا" صفتهای دیگری بگذاریم: خدا بخشنده است، خدا دادگر است. هر صفت دیگری که برای خدا یا هرکس یا هرچیز دیگر در یک گزارۀ منطقی بیاوریم، جزء نخست "موضوع" جزء دوم "محمول" و جزء سوم "رابطه" نامیده می شود. این را طور دیگر هم می توان گفت: "موضوع" آن است که چیستی اش باید متعین گردد، "محمول" تعینی ست که باید به موضوع داده شود، و "رابطه" آن است که محمول را به موضوع پیوند می دهد و بدینگونه به آن تعین می بخشد. در پنداشت دینی زرتشتی و دینهای سامی و نیز دین بهایی، خدا همواره نقش موضوع را دارد و آنچه چیستی اش را متعین می سازد نقش محمول را.

حالا یکراست برویم سر مسئله ای که در عنوان فصل آمده است: "محمول بودن خدا در پنداشت دینی یونانی". محتوای این سخن، چنانکه می بینیم، جایی را که خدا در پنداشتهای دینی سامی و ایرانی دارد، عوض می کند. خدا که جزء اول بود، می شود جزء دوم که محمول باشد، و "محمول" که جزء دوم بوده می شود موضوع. اولریش فن ویلاموویتس_مولندرف، یک یونانی شناس معروف آلمانی، در سال 1931 توجه اهل فن را به این نکته بسیار مهم برای فهمیدن پنداشت دینی یونانی جلب می کند که یونانیان نمی گفتند که خدا چنین یا چنان است. بلکه برعکس. یعنی می گفتند چنین یا چنان چیزی خدایی ست. مثلاً نیروی گردش خورشید برگرد جهان (بنا بر تصورات آن زمان) برای یونانی خدایی، خداوندانه یا خداوندانگی بوده است. طبیعتاً خوانندۀ دیندار ایرانی، یا هر ایرانی مأنوس با تصورات مختلف دینهای ما ایرانیان باید مراقب باشد که این نیرو را از نگاه یونانی نتیجه ای از خواست پروردگار نبیند. در وهلۀ اول هیچ چیز برای راه یافتن به جهان دینی یونانی اساسی تر از این نیست که "خدا"، خداوندانه یا خداوندانگی در این پنداشت همواره محمول بوده است. یونانی نمی گفته خدا مهربان است، بلکه مهربانی̊ خدا، خداوندانه یا خداوندانگی است. یا نمی گفته خدا دوست است، بلکه دوستی̊ خدایی است. از این نمونه ها بیشمار می توان آورد. در واقع نه فقط به خدا، بلکه هر چیز مؤثری را یونانی به همین گونه متعین می کرده است. مثلاً نمک را یونانی به سبب تأثیرش خداوندانه می پنداشته است.

از آنچه تاکنون گفتیم به خوبی پیداست که پنداشت یونانی از خدا کمترین ربطی به پنداشت زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلامی ندارد. بنابراین اینگونه پنداشتها را باید موقتاً فراموش نماییم، اگر بخواهیم پنداشتی را که یونانی از خدا داشته بفهمیم. این کار قطعاً آسان نیست. ممارست می خواهد و به زمان نیاز دارد. بنابراین به هر ترتیبی باید مراقب باشیم، پس از ستردن ذهن خود از تصوراتمان از خدا، سهواً از نو در طاس لغزندۀ تصور عرفانی از خدایی که همه جا هست و تنها واقعیت جهانی است نیفتیم. باید همواره یادمان باشد که چه به صورت اسمی آن و چه به صورت صفتیِ از نو اسم شده اش، خدا، خداوندانه، خداوندانگی در پنداشت دینی یونانی محمول است...

...برای یونانی هیچ چیز نیست که از طبیعت نزاید و برنیاید، خواه سنگی که هنرمند از آن پیکر می تراشد، خواه خدایان که با سرنوشت آدمی بازی می کنند. به این سبب برای فهمیدن دین و اندیشۀ یونانی هیچ چیز به اندازۀ آشناشدن با پنداشت یونانی از طبیعت اهمیت ندارد....

سبب و معنای نقش "محمولی" خدا در نگرش یونانی

اینکه "خداوند" یا "خداوندانه" در پنداشت و زبان یونانی، برخلاف پنداشت و زبان دینهایی که نام بردیم، معنا و نقشی محمول داشته به سبب بُعد خاصی ست که رابطۀ یونانی با آنچه این قوم را بیش از هر چیز به خود مشغول می کرد تعین می بخشیده است. بنابراین باید دید چه چیز بیشتر نظر یونانی را به خود جلب می نموده و نگرشش از این طریق چگونه متعین می شده که اثر آن بویژه در نقش محمولی "خداوند" و "خداوندانه" منعکس می شده است. "خداوند" هرچه باشد، چنانکه دیدیم در پنداشت زرتشتی، یهودی، مسیحی، و اسلامی همواره موضوع است، اما برخلاف آن محمول در پنداشت یونانی. و این نیز مهم است که بینشها کاملاً و اسلام مطلقاً دین هستند و "یونانی" یک پدیدۀ فرهنگی-سیاسی. چنین تشخیصی به هرسان نشان می دهد که با دو واقعیت یا دوگونه رویداد تاریخی روبه رو هستیم، که به ترتیب از یکسو در گروهی متشکل از چند واحد همنمود و از سوی دیگر در منحصر به خود بودن یکانه ای فرهنگی-سیاسی از هم متمایز می شوند. همنمودی واحدهای زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلامی، که گردآوری آنها را در یک گروه موجه می کند، از این است که همه با خدا چون موضوع می آغازند، همه با چنین آغازی دین هستند و فرهنگشان زاده و پرورده در سیطرۀ تصورات ناشی از آن است. منحصر به خود و منحصر به فرد بودن پدیدۀ یونانی را در این باید دید که یگانه قومی از پیکرگیریهای گوناگون فرهنگی در هنر، فلسفه، تراژدی، کمدی و دانش است و دینش چون رگه ای در این سازمان پیکری کمترین شباهتی از نظر ساختار و کُنایش به دینهای ایرانی و دینهای سامی نداشته است تا پایه و کانون برای تعین فرهنگی شود، با ارزشها و دگمهایش سانسور ذهنی و حسی برقرار سازد، خط و مرز برای جویش و پرسش تعیین نماید و بدین سان مانع بروز و گسترش پرسش در سطح جامعه گردد.

مطالب مرتبط:

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.