کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > فرهنگی > زکریای رازی: تنها فیلسوف فرهنگ پرهیاهو و بی‏اندیشۀ ما؛ اندیشۀ رازی در سخنان (...)

زکریای رازی: تنها فیلسوف فرهنگ پرهیاهو و بی‏اندیشۀ ما؛ اندیشۀ رازی در سخنان دشمنانش

سه شنبه 6 سپتامبر 2011, بوسيله‌ى جعفر رضایی

زکریای رازی: تنها فیلسوف فرهنگ پرهیاهو و بی‏اندیشۀ ما (1)؛ اندیشۀ رازی در سخنان دشمنانش

مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد رازی نمی باشد و بلکه بخشهای از ملاحظات اوست. برای خواندن کامل این مطلب و مطالب شبیه این لطفاً کتابهای آرامش دوستدار را بخوانید.

چون هدف فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، من این مطلب را بدون هیچگونه دخل و تصرف از متن کتاب "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" برگزیده و تایپ نموده ام. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام کتاب بعنوان نمایه درج شده است.

نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.

جعفررضائی

اندیشۀ رازی در سخنان دشمنانش

نویسنده: آرامش دوستدار

تصادفی نیست که آنچه ما در بارۀ پیدایش و بالش اسلام می دانیم از طریق کتابهای پیروان آن می دانیم. چنین وضعی از همان آغاز شامل حال و نظر مخالفان اسلام نیز می شود. مخالفانش را اسلام یا سرکوب کرده یا در انزوای اجتماعی پوسانده و نسل آنان را، از همان آغاز در زادگاهش، برانداخته است. این واقعیت که طبیعتاً به سود اسلام تمام شده، کار پژهشگر جدی را هم در شناختن چند و چون پدیداری اسلام دشوار می کند و هم در شناختن بی واسطه نظر مخالفانش. پژوهنده چاره ای ندارد جزآنکه با نقد و تحلیل گزارشهای نویسندگان اسلامی، ارتباطهای نامشهود یا پوشانده شده ای را آشکار سازد که نخست در متنشان رویداد اسلام قابل فهم می گردد و شناخته می شود. به همین گونه نیز تصادفی نیست که آنچه ما از اندیشۀ فلسفی و اجتماعی رازی می دانیم، از نوشته های دشمنانش می دانیم. آن آثاری از رازی که گزارش اندیشه های فلسفی و اجتماعی او بوده اند از میان رفته اند. اگر ناصر خسرو، مدافع سرسخت اسلام و خوشبختانه دشمن یکدنده و تیز هوش رازی، نمی بود و زادالمسافرین را نمی نوشت، و ابوحاتم رازی، متکلم اسماعیلی دیگر، به قصد محکوم کردن اندیشۀ رازی به آن نمی پرداخت و مناظره اش را با او نقل نمی کرد، ما هرگز نمی دانستیم رازی چه اندیشیده و گفته است. با وجود این، پی بردن به آموزۀ فلسفی رازی از طریق گزارش آن در زادالمسافرین بی اشکال نیست. از یکسو ناصر خسرو با تعصب اسلامی اش از موضع دینی خود غافل نمی ماند و در دشمنی علنی برخاسته از آن با رازی، موضع خود را به صورت مخل در گزارش اندیشۀ او می دواند، اما از سوی دیگر خوشبختانه چندان به هوشمندی خود آگاه و غره است که از هیچ حریفی نمی هراسد تا بخواهد آموزۀ او را تحریف نماید، یا، چون ابن سینا به جای در افتادن با اندیشۀ رازی فقط به شخص او ناسزا بگوید و از رویارویی استدلالی به گونۀ عارفان ما که بر ضد عقل بر دهل ذهن شعری و نامسئول خود می کوبند بپرهیزد. بلکه او را طبعاً به سبب تئوری اش در رد ابداع کاملاً جدی می گیرد و از ناسزاگویی او دریغ نمی ورزد...

نزدیکی رازی به متکلمان؟

رازی به سبب نگرش فلسفی اش کلاً ضد دینی و جزئاً ضداسلامی بوده است. به چگونگی این نگرش بعداً خواهیم رسید. اما باید شگفت بنماید که رازیِ ضد دینی و ضد اسلامی، چنانکه از گزارشهای ناصرخسرو در زادالمسافرین به روشنی برمی آید، اتمیست بوده، چیزی که ناگزیر او را به متکلمان_آنان که در وهلۀ اول مدافعان اسلام بوده اند و سپس در حد روایی و الزام اسلامی تئولوژین این دین می شوند_به گونه ای نزدیک و از ارسطو دور می سازد. با سبب دوری رازی از ارسطو و نزدیکی اش با افلاطون در بررسی این بخش آشنا خواهیم شد. باوجود این در وهلۀ اول باید توجه داشت که هیچ چیز تضمین نمی کند که پدیده ای تحت تأثیر پدیده ای دیگر به وجود آید و به این سبب همسان و خویشاوند درونی آن پدیده باشد. به همان گونه که بینش قرون وسطایی مسیحی بدون خویشاوندی درونی با فلسفه ارسطو تحت تأثیر آن به وجود آمده، کلام نیز از مواجه با معارضه های مسیحی، یهودی و مزدکی با هم به وجود می آید، بی آنکه مناسبت درونی با هیچیک از این سه دین داشته باشد. یک نمونه از تأثیرپذیری کلام از مسیحیت را هنگام پیدایش آن در زمان امویان در دمشق در اینجا به دست می دهیم. مسلمانان نخست در برخورد با سه دینِ نامبرده، که دین زرتشتی را باید برآنها افزود، تازه با مشکلات دین خود آشنا می شوند، به جست وجوی پاسخ برمی آیند و طبیعتاً در این کار به مرور ورزیده می شوند و بنای کلام را می ریزند. نمونه ای که بدان اشاره کردیم این است. مسیحیان به مسلمانان می گویند: عیسی را قرآن "کلمه و روح" خداوند خوانده است (سورۀ نساء، 171). حالا: مسیح چون کلمه و روح خداوند، قدیم است یا حادث؟ اگر قدیم است پس عیسی همان خداست، و اگر حادث است، پس خدا پیش از حدوث او فاقد کلام و روح بوده است. بدینگونه مسلمانان با مسئلۀ قدیم و حادث روبه رو می شوند...

جایی که ناصرخسرو در اندیشیدن ناتوان می ماند

اکنون می خواهیم موردی را نشان دهیم که حتا درایت و حدت ذهنی کسی چون ناصرخسرو تحت تأثیر احساسات دینی اش به سطح عوام سقوط می کند، چندانکه ما نتوانیم بگوییم کدامین یک از این دو، آنکه پیشتر شناختیم، یا آنکه از این پس خواهیم شناخت، "ناصرخسرو" است؛ یا بدتر از آن: چگونه این هردو می توانند یکتن باشند؟ اما برای آنکه خودمان_کدام خودمان!؟_ را زیاد نیازاریم: صحنه های فرهنگی دیروز و امروز و مآلاً فردای ما اصلاً از اینگونه تضادها و تناقضها روییده و پوییده اند و برخواهند دمید. ناصرخسرو فقط یکی از هوشمندترین پیشگامان این پدیده بوده است. ناصرخسرو مشروحاً به استدلال رازی در قِدم هیولی[ماده اولیه] می پردازد، جوانب آن را برمی رسد، تا با ایجازی نسبی دلایل رازی را به زعم خودش رد می نماید و "ابطال قِدم هیولی" ثابت گردد. خواننده باید دائماً در مد نظر داشته باشد که منظور ما در اینجا دفاع از رازی و مردود شمردن دیدگاه ناصرخسرو نیست. اولاً تنها مناسبتی که میان موضعهای مباین آنها وجود دارد، تنافی مطلق آنهاست. ثانیاً آنچه ما می خواهیم نشان دهیم و ببینیم در اینجا فقط این است که ناصرخسرو برضد رازی گام در راهی می نهد که هیچ چیز جز عقل زدایی دینی نمی توانسته پیش پای او گذاشته باشد. باید خوب توجه کنیم که ناصرخسرو پس از "ثابت کردن بطلان" تز رازی در قدم هیولی چه می گوید، و این را نیز در نظر بگیریم که بدون کمترین توضیحی به رازی نسبت تناقضگویی می دهد. اما مهمتر از اینهمه، دلایل اصلی اش آیات قرآنی یا استنادهای او به گواهیهای قرآنی هستند: "و هر که قول خدای را سبحانه که به میانجی محمد مصطفی(صعلم) به خلق رسیده رد کند، مر قول خویش را رد کرده باشد." هراندازه نیز شخص غرق اسلام و سراپایش چنان آغشته به ایمان اسلامی باشد که حتا دینهای دیگر را به نام نیز نشناسد، باز اذعان خواهد کرد که از این سخن ناصرخسرو سر درنمی آورد. اگر بویی از شعور و انصاف برده باشد. کاری به این نداریم که در هیچ زمینه ای از فرهنگ به این شدت و حدت و با این فراوانی به یاوه و نابهنجار برنمی خوریم که در دینها، بویژه در دینهای سامی. اما کمتر یاوه نابهنجاری چون این ادعا دینها را در تاریخ با مشکل مواجه کرده، یا گرهی بازنشدنی برکارشان زده است. چرا رد کردن قول خدا متضمن رد کردن قول خویش است!؟...

تمام اسنادهای که ناصرخسرو به رازی می بندد و او را متهم به تناقضگویی می کند، چنانکه بعداً در آموزه هستانی رازی خواهیم دید، بی پایه است: یکم) رازی نه می توانست قول خدا را رد کند و نه هرگز کرده است، و آنهم به این علت ساده که او "قولی" نمی شناسد که از آنِ خدا باشد. رازی نه مدعی پیغمبری شده و نه می توانسته شده باشد، به این علت ساده که پیامبری را باطل می داند، مطلقاً حقیقتی برای آن قایل نیست. دوم) رازی به همین سببی که هم اکنون گفتیم نه از طریق انکار نبوت در تلۀ اثبات آن افتاده و نه می توانسته بیفتد، باز به این علت ساده که برای او نبوتی نمی تواند وجود داشته باشد تا او قصد انکارش را بکند. کاری که او کرده این است که گفته مدعیان نبوت دورغزنند. اما در قبال رازی با چنان نگرشی، ذهن دینی ناصرخسرو کنایش گفت و گویی یا گفت و شنودی ندارد، بلکه از مسند اعتقاد اسلامی خودش به صدور "احکام" می پردازد. یعنی بنا را طبعاً بر خدای قرآنی می گذارد که محمد مصطفی پیغمبر او رسانندۀ قول او به مردم است. ذهن ناصرخسرو چنان دینی ست و در چنین اسارتی تفته گشته که طبیعتاً مانند هر مسلمان جدی دیگری مقامی برتر از مقام پیغمبر به تصورش در نمی آید، در نتیجه کسی که در برابر پیغمبر بایستد، خودش را، از نظر او، در ردیف پیغمبران آورده و مآلاً ادعای پیغمبری کرده است!...

مطالب مرتبط:

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.