کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > آیا تشیع و تصوف واکنشی ایرانی بر ضد اسلام است؟

آیا تشیع و تصوف واکنشی ایرانی بر ضد اسلام است؟

چهار شنبه 7 دسامبر 2011, بوسيله‌ى shams

مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد عنوان بالا نمی باشد و بلکه بخشهای از ملاحظات اوست. برای خواندن کامل این مطلب و مطالب شبیه این لطفاً کتابهای آرامش دوستدار را بخوانید.

چون هدف فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، من این مطلب را بدون هیچگونه دخل و تصرف از متن کتاب "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" برگزیده و تایپ نموده ام. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام کتاب بعنوان نمایه درج شده است.

نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.

جعفررضائی

آیا تشیع و تصوف واکنشی ایرانی بر ضد اسلام است؟

نویسنده: آرامش دوستدار

درحدی که ایرانیان بر اثر اوضاع آشفتۀ وقت و به علل محرومیتهای اجتماعی و مصلحتهای سیاسی و فشارهای فردی و جمعی و تنگناهای دیگر به جنبشهای متشیّع عرب می‏پیوندند و در تحکیم و تثبیت آن می‏کوشند، و نیز ملجأ روحی و روانی خود را در تصوف می‏یابند، مدیون اسلامند که برای بروز قابلیتشان در این دو زمینه به آنها فرصت کافی داده است! اما به معنای دیگر، ایرانیان وام خود را با همین موفقیت دوگانه برای همیشه به اسلام باز‏می‏پردازند، چون اسلام را در تشیع و در تصوف برای خود ابدی می سازند! اینکه تصوف اسلامی بدون تأثیر بوداییت، مسیحیت، پندارهای نوافلاطونی و... می‏توانسته است ممکن شود یا نه در ملاحظات ما وارد نیست....

ادعایی دیگر که خیلی هم خودش را جدی می‏گیرد آن است که در پس چهرۀ تشیع و عرفان واکنشی ایرانی بر ضد اسلام می‏بیند! این تز به شگرد کسی می‏مانَد که به قصد تخریب جرگه‏ای در آن رخنه کند و یکی از کوشاترین اعضای آن شود! هرقدر بیشتر فکر کنیم چگونه می‏توان تشیع و تصوف را حربۀ فکری ایرانی در برابر اسلام شمرد، کمتر سر در خواهیم آورد! منشأ اولی در واقع "حقانیت پایمال شده" جانشینی یک فرد است، با تمام نتایج و عواقب اجتماعی وخیمی که بر آن مترتب بوده، و انگیزه و غایت وجودی دومی تبری از هرچه هست و نیست برای وصول به "حق و حقیقت اسلام". اینکه هر دو عمدتاً در موجودیت جسمی و روحی ایران اسلامی تحقق یافته‏اند، هرگز دال بر درستی تز یاد شده نیست. کجای تشیع که فرقه‏ای اسلامی است و کجای تصوف که در ماهیت خود رویگردانی از جهان و آدم است و جز این سایندۀ زمختیهای اسلام، می تواند حربۀ ایرانی بر ضد اسلام باشد؟ و اساساً ایرانیِ اسلامی چگونه و از کجا می‏خواهد و می‏تواند محملی برای مقابله با اسلام داشته باشد؟ حقیقت درست عکس این است: در واقع تشیع و تصوف حربۀ مضاعفی‏ست که از اختلافها و کشمکشها، از تگناها و نابسامانیهای اجتماعی و فردی وقت، و مصالح جوراجور پندارهای دینی برای اسلامی‏شدن هرچه بیشتر ما به دست خود ما تمویه و تمهید گشته اند. هیچ چیز نمی‏توانسته از این طبیعیتر بوده باشد که نو مسلمان بی حق و حقوق ایرانی در حاکمیت امویان به شیعۀ علوی بپیوندند که خود رقیب مقهور بنی‏امیه بوده و از این نظر با ایرانیان نومسلمان به گونه‏ای هم سرنوشت. بنابراین به‏هیچرو "حقانیت خدشه ناپذیر و بدیهی بنی هاشم"، که ربطی به ایرانیان غافلگیرشده نداشته، نیست که اینان را به شیعه نزدیک و جذب آن می‏کند. بلکه چندین دهه ستم‏دیدن، خواری‏کشیدن از امویان است که ایرانیان را به دام تشیع می‏اندازد و "حقانیت" آن را به آنها می‏باوراند. بدینسان اسلام در شاخۀ شیعی یا هاشمی‏اش، نخست از طریق شیعۀ علوی و سپس شیعۀ بنی عباس، در ما بومی می‏شود، تا جایی که سرانجام در قهر صفویان شیعی شده، از بنیانگذران و گردانندگان اصلی اسلام، یعنی ابوبکر، عمر و عثمان، رسماً روی برمی‏تابیم و آنان را سب ولعن می‏کنیم...

این شق فرضی را در نظر بگیریم که نو مسلمانان ایرانی را امویان در عین خصومتشان با بنی‏هاشم به جای آنکه خوارکنند و سرکوبند، می پذیرفتند و به خود راه می دادند. در اینصورت آیا شیعی شدن و سنگ حقانیت اسلام شیعی را به سینه زدن موجب و محملی برای ایرانیان می‏داشت؟...

مطالب مرتبط:

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.