کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > فرهنگ ما دریای از تهوع تاریخی است؛ ما در حُمق دینی خود فروتر ‏می‏رویم و چاه سقوط را (...)

فرهنگ ما دریای از تهوع تاریخی است؛ ما در حُمق دینی خود فروتر ‏می‏رویم و چاه سقوط را برای نسل آینده فراختر، ژرفتر و لغزنده ‏تر می‏سازیم

شنبه 7 ژانويه 2012, بوسيله‌ى جعفر رضایی

مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد عنوان بالا نمی باشد و بلکه بخشهای از ملاحظات اوست. برای خواندن کامل این مطلب و مطالب شبیه این لطفاً کتابهای آرامش دوستدار را بخوانید.

چون هدف فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، من این مطلب را بدون هیچگونه دخل و تصرف از متن کتاب "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" برگزیده و تایپ نموده ام. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام کتاب بعنوان نمایه درج شده است.

نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.

جعفررضائی

ما در حُمق دینی خود فروتر ‏می‏رویم و چاه سقوط را برای نسل آینده فراختر، ژرفتر و لغزنده‏تر می‏سازیم

نویسنده: آرامش دوستدار

هیچ منطقی حکم‏نمی کند که این یا آن جامعه به قیاس واکنشهای اندامی و ارگانیک بتواند از زهری که در آن تولید یا تزریق شده پادزهر بسازد، به ویژه جامعه‏ای که سراسر عمر فرهنگی‏اش را در مسمویت دینی سپری کرده و در اعتیاد به آن زیسته است. مگر می‏شود از آغاز تاریخ تاکنون بهیمۀ الاهی بود و از امروز به فردا دانا، آزاد و سرفراز گشت! فقط آدم خوشباور، یا در نقطه مقابلش شیاد خیال می‏کند تبدیل نام صدیقه با آتوسا، یا رجبعلی به خشایار ماهیتی را تغییر می‏دهد، یا دهاتی به شهرآمده و شهری به اروپا رسیده پس از چند سال به ترتیب شهری و اروپایی می شوند...

اگر معناً در پایان درخششهای تیره نوشته ام فرهنگ دین‏زادۀ ما، چون مرده به دنیا آمده، مرده خواهد ماند، برای آن بوده که از وحشت آنچه تاکنون به نام فرهنگ بر ما گذشته و در سکون و قرار ما همچنان خواهد پایید، برخی تکان بخورند و بر شمارشان رفته رفته افزوده شود، بلکه بتوان با اهتمام سدها نفر در چند دهه زمینۀ دگرگون ساختن این فرهنگ بی‏تحرک و پر هیاهو را از درون فراهم ساخت. من هرگز نخواسته ام با آنچه اندیشیده و گفته ام درها را بر این فرهنگ ببندم. بلکه هربار از نو و از سویی دیگر کوشیده ام نشان دهم که درهای این فرهنگ از آغاز برای بستن، یعنی محبوس کردن ما ساخته شده اند. باید آنها را تک تک گشود و در صورت لزوم شکست، اگر "شکستن" است که راه ما را به درون و بیرون بازمی کند...

تز کتاب درخششهای تیره می گوید: فرهنگ ما در بنا، ساختار و ویژگیهایش ذهن ما را، بی آنکه بدانیم، تنبل و حتا فلج با آورده است. به این سبب نمی‏توانیم از هنری به هنری دیگر برسیم، از نگرشی به نگرشی دیگر دست یابیم، از اندیشه‏ای به اندیشه‏ای دیگر پی بریم. ترجیح می‏دهیم در گنج شایگانی که گذشتگان برای ما به جا گذاشته اند غلت بزنیم، بخوابیم، بیدار شویم و همین بازی را باز از سر بگیریم، بی‏نیاز از هرگونه آفرینندگی و سازندگی که ما را بی‏خواب کند، بر پا دراد، چشممان را بازنماید و نگاهمان را از سطح به عمق فروبرد...
در واقع ما از هزارودویست سال پیش به اینسو از جای خود تکان نخورده ایم. فقط فرسوده شده‏ایم. به همین دلیل ما بازماندگان هستیم از رستۀ پیروان فرتوت و مدرن فردوسی و ناصرخسرو و عملاً مشرف به موت، اگر بتوان نام آنچه را که ما از نظر فرهنگی می کنیم زندگی گذاشت...

هزارودویست سال است که فرهنگ ما، به دنبال رهبران خود نمی‏تواند از دایرۀ گردش تکراری‏اش خارج شود. فرهنگ ما در واقع فرهنگ شبیه سازی است. به یک نگاه می‏توان دید که نظامی راه فردوسی را می‏رود، بی آنکه به او برسد، حافظ شبیه سعدی و خواجو است، عراقی شبیه عطار، و مولوی ملغمه‏ای از همه اینها به اضافه خودش! کسانی که در این فرهنگ تن‏آسا می‏توانستند در شرایط مناسب تحرک و گوناگونی به وجود آورند، چنانکه اشاره کردم، دوتن بیش نبوده اند: عبداله روزبه و محمد بن زکریای رازی که هر دو به مرگ ابدی مرده اند، پیش از آنکه بتوانند از نظر فرهنگی بزییند...

نه تنها با ابن سینا، سهروردی، حافظ، مولوی، عطار، خیام، ایرج میرزا، شاملو و هزاران نفر چون اینیان نمی شود به فرهنگ غربی راه یافت، بلکه بدون آنها، اگر چنین معجزه ای صورت می گرفت، خواه ناخواه دیگر چیزی از ما باقی نمی ماند که بتواند در این رهیافت پایمردی نماید. در جهان کنونی خودمان ما با دو غامض روبه رو هستیم که حل کردنشان یکی از دیگری دشوارتر است. بازیافتن خودمان در گذشتۀ فرهنگی مان بدون وابسته ماندن به آن، و آموختن از فرهنگ غربی، در حالیکه از همه سو ما را احاطه کرده و فاصله لازم برای آموختن را کاملاً از میان برده است. نسلهای آینده نخست باید این دو غامض را بفهمند، بعد ببینند چه باید کرد.

تنها تحولی واقعی در این راه دراز تاریخی که پش سر گذاشته ایم سرنگونی مان از چالۀ زرتشتیت ساسانی به چاه اسلامی بوده است...

با ادامه‌ی این راهی كه تا كنون رفته چنین جامعه‌ای هرگز قادر نخواهد بود از این ادبار فرهنگی، از این خفت اجتماعی و از این مذلت سیاسی برهد‌. هر گوشه‌ای از این جامعه تنوری‌ست برای تافتن بی‌حمیتی‌ها و بی‌حقیقتی‌ها، گردونه‌ای‌ست برای جعل آرمانها و آرزوها، و خراباتی برای غنیمت‌شمردن دَمهای مادی و معنوی، برای التذاذ و كامگیری‌های بسیار ابتدایی و بسیار شخصی، و برآوردن نیازهای سركوب‌شده از آغاز تا انجام كنونی تاریخش‌. هر نا‌می‌كه برآن نهیم، تا وقتی كه به‌خود نیاید و خود را ازدرون نپالاید، این جامعه در نهادش ایران اسلا‌می است و می‌ماند‌..

سراسر این دریای اكنون پشت‌روشده از تهوع تاریخی را ‌می‌توان به‌یك نگاه درنوردید و برای نمونـه حتا یك زورق پویا و جویا در آن نیافت: نه از هنر، نه از شعر، نه از فكر و نه از پژوهش

و این همه، برای آنكه مؤكداً گفته باشم در جامعه‌ی دهاتی‌سرشت شهری‌نمای بیمار ما روی ‌می‌دهد، در این جامعه‌ی لبریز از بغض و حقارت سیاسی و آكنده از خرفتی و میانمایگی فرهنگی، جامعه‌ای كه با هر حركت تشنج‌آمیزش بندی از بندهایش ‌می‌گسلد، در حُمق دینی خود فروتر ‌می‌رود و چاه سقوط آینده را برای نسل‌های بعدی همچنان فراخ‌تر، ژرف‌تر، و لغزنده‌‌تر ‌می‌سازد.‌

بنابراین باید، نه نادانسته و بیخردانه،بلکه دانسته و آگاهانه، تابوها را یک یکایک بشکنیم تا قادر شویم فرهنگمان را برهنه کنیم و برهنه ببینیم...

چگونه می خواهیم اضمحلال در اسلام را در دشمنی با عرب جبران کنیم.درحالیکه سلطۀ عرب را در همان صدر اسلام با حکومتهای ایرانی طاهریان، صفاریان و سامانیان درهم می شکنیم، اما هرگز دیگر از اسارت درونی اسلام نمی رهیم...

مطالب مرتبط:

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.